شماره ۲۰۶۴ - سال هشتم - دوشنبه ۶ اسفند ۱۳۸۰
Mon, Feb 25, 2002
Fa black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
خواندني ها
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
فرهنگ و انديشه
شهر ما
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
نو بانگ
نقش و نوا
كلك و كليك
حجم و رنگ
روي كليد فا
روي كليد سُل
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
به بهانه گنجاندن درس موسيقي در دوره دبستان
گپي با لوريس چكناواريان

به بهانه گنجاندن درس موسيقي در دوره دبستان
موسيقي مثل زبان است
051024.jpg
غلامحسين غريب
سه سال پيش اولين جشنواره موسيقي جوان و تابستان امسال نيز اولين جشنواره بداهه نوازان جوان برگزار شد.
پس از دو دهه پشت سر گذاشتن فراز و نشيب هاي بسيار در موسيقي همچون خانه نشين شدن و مهاجرت اساتيد موسيقي، تعطيل شدن مراكز آموزش موسيقي، انقلاب فرهنگي و مشكلاتي كه پس از آن براي دانشجويان رشته هاي موسيقي پديد آمد، سياستگذاران فرهنگي كشور به فكر جوانان افتادند و زمينه هايي را براي رشد و بروز استعدادهاي آنان در زمينه موسيقي فراهم كردند.
فعاليتهايي كه در چند سال اخير در زمينه موسيقي آغاز شده است، بدون توجه به كاستي هاي موجود در آنها، نويددهنده آينده اي روشنتر براي موسيقي اين مرز وبوم است كه گويي مدتي از يادها رفته و به گوشه اي رانده شده بود و پس از آنكه دوباره موسيقي را به ياد آوردند، چيزي را از موسيقي انتظار داشتند كه ربطي به موسيقي نداشت و در توانش هم نبود. انجام وظيفه و به جا آوردن انتظارات در توان موسيقي نيست و آنچه كه چنين كاركردي پيدا كند ديگر موسيقي ناب و اصيل نخواهد بود، نوعي موسيقي فرمايشي است كه نه تنها ماندگار نخواهد شد، در دوران خودش نيز اثري جز ضربه زدن به شكل اصيل و حقيقي موسيقي، نخواهد داشت.
اتفاق ديگري كه در اين دوره رخ داد، محروم شدن كودكان از يادگيري موسيقي بود. جدا از اينكه دوران كودكي بهترين زمان براي يادگيري موسيقي است و كساني كه از كودكي به يادگيري موسيقي مي پردازند، موفقيت هاي بسياري را در رشته خود در سالهاي بعدي زندگي به دست مي آورند، تأثير موسيقي بر روحيه كودكان كمك به رشد خلاقيتهاي آنان و ياري رساندن به پيشرفت كودكان در زمينه هاي ديگر انكارناپذير است.
با آغاز فعاليت آموزشگاههاي موسيقي، ابتدا امكان آموزش سازهاي سنتي ايراني به كودكان و اندكي بعد از آن سازهاي كلاسيك غربي فراهم شد.
شيوه «ارف» نيز كه به آموزش موسيقي به كودكان اختصاص داشت در اين ميان جايگاه خود را پيدا كرد.
اما در تمام طول اين دوران امكان يادگيري موسيقي فقط براي كودكاني مهيا بود كه والدين آنها با موسيقي آشنا بودند و يا تمايل داشتند فرزندانشان به يادگيري موسيقي بپردازند.
در اين دوره غير از «ارف» شيوه تدوين شده ديگري كه به آموزش موسيقي براي كودكان اختصاص داشته باشد وجود نداشت و اساتيد مختلف با شيوه هاي مختلف موسيقي را به كودكان مي آموختند و حتي گاهي از اوقات بين فردي كه دانش موسيقي دارد، با معلم موسيقي تفاوتي وجود نداشت.
بالاخره وزارت آموزش وپرورش نيز تصميم گرفت در برنامه هاي درسي خود و در درس هنر جايي به موسيقي بدهد. اين قدم بزرگ به همت رضا مهدوي، نوازنده سنتور و رئيس گروه موسيقي دانشگاه سوره برداشته شد.
051033.jpg
حسين دهلوي
پيش از اين درس هنر به نقاشي و خط اختصاص داشت كه معمولاً زنگ تفريح دانش آموزان بود مگر اينكه معلمي دلسوز و صاحب ذوق، زمينه اي را براي كشف استعدادهاي كودكان در همين دو رشته فراهم كند كه البته وجود امكانات مناسب براي رشد اين استعدادها خود داستان طولاني ديگري است.
غلامحسين غريب كه از بنيانگذاران و رئيس كنسرواتوار موسيقي در دهه ۳۰ و ۴۰ شمسي است و سالها به آموزش ساز كلارينت و فاگوت پرداخته است، در مورد ضرورت آموزش موسيقي به كودكان مي گويد: «بدون موسيقي انسان نمي تواند زندگي كند و اين مسأله براي كودكان حياتي تر است. من كلارينت را از دوران ابتدايي ياد گرفتم. آن سالها در مدرسه درسي داشتيم با نام سرود كه براساس كتاب «سرودهاي مدارس» نوشته آقاي وزيري به ما تدريس مي شد. من ساز كلارينت را در آن كلاسها ديدم و پس از آن به طور اختصاصي به آن پرداختم. استعداد موسيقي بچه ها در اين دوره مشخص مي شود. به غير از مشخص شدن استعدادهاي موسيقي در اين دوره، موسيقي بر روحيه، اخلاق و افكار بچه ها تأثير مي گذارد. با شركت بچه ها در سرودهاي دستجمعي، تفاهم و روحيه همكاري جمعي آنها افزايش پيدا مي كند.»
غريب در مورد شيوه آموزش موسيقي به كودكان معتقد است: «نبايد موسيقي خشك علمي به كودكان آموخته شود. بچه ها بايد سرود بخوانند چون به آنها حركت، جنبش و شادي مي دهد. شعر و موسيقي مناسب كودكان بايد توسط افراد صاحب نظر وكارشناسان انتخاب شود تا علاوه بر موسيقي مناسب، كلمات مناسبي نيز در اشعار به كار بروند.»
حسين دهلوي آهنگساز و استاد مقطع كارشناسي ارشد آهنگسازي است. او در كتاب «پيوند شعر و موسيقي آوازي» كه برنده جايزه كتاب سال نيز بخشي را به «موسيقي كودك» اختصاص داده است. دهلوي مي گويد: «نگرانم كه مشكلاتي از نظر موسيقي و كلام به وجود بيايد.» دهلوي خصوصياتي براي موسيقي كودك قايل است و جايگاه ويژه اي براي آن در نظر دارد:
«موسيقي سازي و آوازي كودكان براي تلطيف روحيه آنان بسيار مفيد و سازنده و يكي از اركان مهم پرورش كودكان است. شركت بچه ها در آوازهاي گروهي نقش مؤثري در شكل گيري شخصيت آنان دارد، روحيه همكاريهاي جمع را تقويت و سبب رشد و شكوفايي روحيه اجتماعي آنان در بزرگسالي مي شود.»
دهلوي در مورد خصوصيات موسيقي كودكان مي گويد: «موسيقي كودك بايد ملوديهاي آوازي در محدوده پنج يا شش نت و از نظر فواصل، ساده و آسان باشد و بايد از به كار بردن فاصله ها با پرشهاي بلند يا فواصل كاسته يا افزوده خودداري شود. موضوع آهنگهاي آوازي كودكان بايد در حد فهم و مرتبط با نيازها و زندگي كودكانه و محيط اطرافشان باشد و يا در آنها مطالب آموزنده مطرح شود كه دانستن آنها لازم است. كلمات نيز بايد ساده، بچگانه، روان و قابل درك براي كودكان باشد. از به كاربردن موضوعات و كلماتي كه تأثر كودكان را برمي انگيزد بايد دوري كرد.»
دهلوي مي افزايد: «با توجه به حساسيت بحث آموزش كودكان، بهتر است وزارت آموزش وپرورش با نظر متخصصين اين كار را انجام دهد و نبايد تصور كرد هركسي ساز مي زند، مي تواند به بچه ها موسيقي ياد بدهد.»
كامليا مسيح نيز بر نقش معلمين در آموزش موسيقي تأكيد دارد. مسيح كه نوازنده و مدرس پيانو است، اعتقاد دارد: «اول بايد كسي كه مي خواهد آموزش بدهد را پرورش داد. نبايد مانند گذشته فكر كرد عده اي چون نت مي زنند مي توانند درس بدهند. بايد به عده خاصي براي تدريس اين هنر آموزش داد.»
او به شيوه خاصي براي آموزش موسيقي قائل نيست و مي گويد:«در موسيقي سنتي براي آموزش موسيقي روشي ارائه نشده است. براي آموزش موسيقي به كودكان بايد راهي در نظر گرفت كه به طور كلي اساس موسيقي را كه شامل انواع موسيقي است به كودك بياموزيم؛ مهم نيست ملودي آن سنتي يا كلاسيك باشد، مهم آموختن اساس موسيقي است.»
ارشد تهماسبي كه مدرس و نوازنده تار است، مي گويد: «در مورد ضرورت انجام اين كار بحثي وجود ندارد چون ما سؤال بزرگتري پيش رو داريم و آن سؤال اين است كه اساساً ما براي موسيقي چقدر كار كرده ايم؟ وقتي من با جعبه سازم سوار تاكسي مي شوم و راننده از من مي پرسد ساز شما تار است، مشخص مي شود كه مردم ما از فقر دانش موسيقي رنج مي برند.
آشنا كردن كودكان با موسيقي تأثيرات خود را در آينده نشان مي دهد. ما بايد به دنبال تأثير كلي اين آموزش برروي كودكان باشيم. همه ما فيلم مي بينيم، ورزش مي كنيم، چيزهايي مي نويسيم و به موسيقي گوش مي دهيم اما قرار نيست همه ما به شكل حرفه اي به آنها بپردازيم. امكاناتي كه به اين شكل براي كودكان فراهم مي شود زمينه بروز استعدادها و شكوفايي آنها را فراهم مي كند.»
تهماسبي نيز در زمينه روشهاي آموزش، بر قابليت معلمين تأكيد دارد و معتقد است: «من فكر مي كنم در شرايط فعلي و با توجه به امكاناتي كه بچه ها از طريق فيلم، اينترنت و ماهواره براي آشنايي با سازهاي مختلف دارند، موسيقي سنتي نمي تواند در جذب بچه ها به اندازه لازم مؤثر باشد چون موسيقي سنتي به تعمق و فعاليت ذهني دقيق نياز دارد و آموز ش اين موسيقي به طور اجباري، درست نيست اما اگر آموزش وپرورش بخواهد در حد آشنايي كودكان با موسيقي فعاليت كند، مقوله جذابيت بسيار مهم است. يعني نه فقط براي بچه ها موسيقي جذاب پخش كنيم بلكه براي اين كار آدمهايي را انتخاب كنيم كه بتوانند با آنها ارتباط برقرار كنند.»
ساسان فاطمي كه خود محقق موسيقي است مي گويد: «موسيقي مثل زبان است و همانطور كه بچه ها ادبيات را ياد مي گيرند بايد موسيقي را هم ياد بگيرند.»
051030.jpg
ارشد تهماسبي
فاطمي در مورد اهداف طرح جديد آموزش هنر براي كودكان مي گويد: «هدف از اين طرح آشنا كردن كودكان با موسيقي و باروركردن استعدادهاي آنان است و چنين تفكري كه اين بچه ها بعداً به طور اختصاصي به موسيقي بپردازند در بين نيست و تنها آشنايي كودكان با اصوات موسيقايي كه در دوره سني آنها بسيار مهم است، دنبال مي شود.»
او معتقد است در اين طرح «چيزهايي را براي كودك در نظر گرفته بودند كه با زيبايي شناسي ارتباط پيدا مي كرد و به نظر من كمي زياده روي است. امروزه ديگر صداي موسيقايي مرزش مشخص نيست و نبايد طرز تفكر خاصي را به بچه ها تحميل كنيم و بگوييم اين موسيقي است ولي آن موسيقي نيست.»
فاطمي كه براي تحصيل دوره كارشناسي ارشد اتنوموزيكولوژي، چندسالي در پاريس بوده است، در مورد شيوه هاي آموزش موسيقي در فرانسه مي گويد: «آنجا روي شيوه خاصي تأكيد نمي شود و با مبحث آموزش موسيقي به كودكان بسيار خلاقانه برخورد مي شود. براي معلمين كلاس آموزشي گذاشته مي شود ولي براي آموزش ريتم و ساير عوامل موسيقايي به كودك، از معلمين خواسته مي شود روشها و راهكارهاي خود را به كار ببرند.»
051021.jpg
تحليل دقيق تر اين اقدام فرخنده آموزش و پرورش، به زماني موكول مي شود كه اين طرح به اجرا در بيايد و نقاط ضعف و قوت آن مشخص شود.
اما چيزي كه از هم اكنون موجب نگراني هاي خاص مي شود احتمال برخورد با اين درس با همان شيوه اي است كه پيش از اين وجود داشت خصوصاً اينكه در كتاب «برنامه درسي هنر دوره ابتدايي» كه براي معلمين تدوين شده است در صفحه ۱۴ نوشته شده است: «تنها لازم است كه هر برنامه را حداقل يك مرتبه در طول سال داشته باشيد تا دانش آموزان را با رشته هاي هنري اي كه در برنامه وجود دارد، آشنا كنيد.»
قسمت موسيقي كتاب «آشنايي با هنر» دوره پيش دانشگاهي نيز كه از دروس اختياري است، بيش از هفت صفحه نيست كه دو صفحه آن عكسهايي از سازهاي ايراني را شامل مي شود. با وجود حجمي كه به اين مبحث اختصاص داده شده ، هدفهاي رفتاري اين فصل به اين شكل بيان شده است:
در پايان اين فصل، فراگير بايد بتواند:
ـ موسيقي و موسيقيدان را تعريف كند.
ـ تفاوت موسيقي شرق و غرب را توضيح دهد.
ـ تاريخ موسيقي ايران را توضيح دهد.
ـ اصطلاحات متداول در موسيقي ايران را توضيح دهد.
ـ تاريخ موسيقي در دنيا را توضيح دهد.
ـ اصطلاحات متداول در موسيقي غرب را توضيح دهد.
در هر حال وقوع چنين حادثه اي در وزارت آموزش وپرورش آن هم توسط عده اي از كارشناسان و اهالي موسيقي، واقعه اي است كه روزهاي روشن تري براي موسيقي ايران را نويد مي دهد.
گزارش: چنگيز محمودزاده

گپي با لوريس چكناواريان
جاودانگي، دست من نيست
051015.jpg
لوريس چكناواريان در آرايشگاه و درحالي كه آرايشگر به قول خودش دارد موهايش را مي برد، اطلاع مي دهد تا ده دقيقه ديگر در لابي هتل بزرگ تهران پاسخگوي سؤالاتمان است. او مثل هميشه با تواضع و احترام مي آيد و با چهره اي مهربان كه پيراهن سرخ خوش رنگش گرماي چهره اش را دوچندان كرده بر صندلي مي نشيند. چكناواريان برخلاف برخي از روبه رو شدن با خبرنگاران هراسي ندارد و در هر شرايطي چه در پي خبر باشيد يا يك پرسشگر معمولي، سؤال شما را بي پاسخ نمي گذارد. او امسال علاوه بر جشنواره موسيقي در جشنواره تئاتر هم با ساخت موسيقي براي نمايش «سيمرغ» به كارگرداني هادي مرزبان شركت داشت. لوريس چكناواريان در جشنواره موسيقي با اركستري از سازهاي زهي «شيرين وفرهاد» نظامي گنجوي را روايت كرد. كاري تازه كه پيش از نخستين اجرا چكناواريان را دل نگران و دلواپس كرده بود و گفت وگوي ما هم در همان روزها انجام شد، گفت وگويي كه سعي كرديم زبان خاص او را در حين نگارش حفظ كنيم.
• از سالي كه شما اركستر فيلارمونيك ارمنستان را در جشنواره موسيقي فجر رهبري كرديد تا امروز ارتباطتان با ايران و موسيقي آن حفظ شده است، چه چيزي شما را به اين كار ترغيب مي كند؟
•• بدون تعارف بگويم كه خيلي دلم براي ايران تنگ شده بود و هر چقدر كه سنم جلوتر مي رود به زادگاهم نزديكتر مي شوم. اولين باري كه به همراه اركستر فيلارمونيك ارمنستان درايران كنسرت اجرا كردم برايم رويداد خيلي مهمي بود. به خاطر اين كه نه فقط به مملكتم برگشتم بلكه توانستم كار «رستم و سهراب» را كه خيلي هم روي آن كار كرده بودم، اجرا كنم. در اين سفر دوستان قديم را ديدم و دوستان جديدي پيدا كردم، علاقه مردم به كار من و علاقه خودم به كشورم و خلاصه همه اينها دست به دست هم داد تا هرسال در جشنواره باشم و در طول سال از ايران جدا نمانم.
• از اين كه يك موسيقدان هستيد احساس رضايت مي كنيد؟
•• خوشحالم از كار خودم و آن را دوست دارم. هر كسي را خداوند براي كاري خلق كرده است. هيچ كاري مهمتر از كار ديگر نيست، و من هم فكر نمي كنم دارم كار مهمي انجام مي دهم. كاري است كه براي آن تعيين شده ام و من با علاقه انجامش مي دهم . با وجود اين كه روزهاي سختي دارد ولي هر كاري در اين دنيا سخت است اما يك نتيجه در كارهاي هنري وجود دارد كه خيلي ارزشمند است و آن «ماندگاري» اثر است.
• آيا استفاده از روايت هاي اسطوره اي براي موسيقي كار شما را جاودان خواهد كرد؟
•• جاودان بودن موسيقي دست من نيست. ممكن است امروز يك اثر موسيقي موفق باشد و فردا يا ده سال ديگر براي دنيا مهم نباشد. نسل هاي آينده تصميم مي گيرند هنري جاودانه است يا نيست. هر كسي از نقاش، شاعر مجسمه ساز و … در درون دلش مي خواهد تا اثري جاودان بيافريند ولي هيچ تضميني براي اين وجود ندارد.
• وقتي يك موسيقيدان اثري را خلق مي كند نمي تواند حدس بزند كه اثرش سالهاي طولاني خواهد ماند؟
•• صددرصد، هر كسي كه خلق مي كند هميشه حس مي كند بهترين كارش را دارد انجام مي دهد، البته من فكر مي كنم هميشه آخرين كار يك هنرمند بهترين كار اوست. چون تجربه، دانش و ديدگاههاي آدم پيشرفت مي كند. مثل بچه خود آدم مي ماند، بچه آخري شيرين تر است، آخرين كار هم هميشه شيرين تر است! وقتي بتهوون سمفوني هايش را مي ساخت هيچ وقت فكر مي كرد كه چند نسل آن را بشنوند؟ من كه فكر نمي كنم اين طور بوده باشد. چيزي كه امروز مي سازيم تحت تأثير زندگي خودمان است. هنرمند هميشه به طرف جلو نگاه مي كند. ايده آلي در زندگي دارد و براي آينده هم پيش بيني هايي مي كند. همه هنرمندان دنيا از دوراني كه خودشان در آن زندگي مي كنند ناراضي اند البته هنرمنداني هم هستند كه براي «روز» زندگي و خلق مي كنند. خب آنها هم بنا به مقتضيات كار مي كنند.
051018.jpg
• شما چطور؟ جزو كدام يك از هنرمنداني كه برشمرديد هستيد؟
•• هنرمندي كه مي خواهد كارهاي جاودانه انجام دهد، خب هميشه دنبال آن دنيايي است كه نبوده و مي خواهد آن را پيدا كند و به آن برسد. فكر مي كنم يكي از آنها من هستم، به همين خاطر هم ۲۵ سال نشستم و «رستم و سهراب» را نوشتم. چون مي خواستم يك موسيقي جاودانه براي مردم و فرهنگ ايران بسازم. البته هنوز اميدوارم كه روزي به دنيايي پاك و ايده آل برسيم. دنيايي كه واقعاً در آن نه زبان، نه مليت و نه هيچ چيز ديگر مطرح نباشد و همه به وجوه آسماني فكر كنيم. همه هنرمندان افكارشان آسماني و بالا است. وقتي شما از طبقه سي ام يك ساختمان به پايين نگاه كنيد، همه آدمها مثل هم هستند. فقير، دانشمند، ثروتمند، هنرمند، كارمند و … با هم يكسان هستند.
• شما به مردم امروز دنيا چطور نگاه مي كنيد؟
•• مثل هميشه، هيچ چيز تغيير نكرده و همه چيز مثل دوهزار سال پيش است. همان طرز فكر گذشته آن هم وجود دارد. هنوز هم جنگ هست، آدم پولدار و فقير و جود دارد، كسي كه قدرت دارد به آن كه ضعيف است زور مي گويد. واقعاً دنيا چه فرقي كرده است؟ تكنولوژي پيشرفت كرده و ما هم گول اين پيشرفت را خورده ايم. بشر كه عوض نشده است. زندگي مثل صفحه اي خراب شده دارد دور خودش مي چرخد، زندگي مادي نمي گذارد از اين چاه بيرون بياييم.
• به نظر شما هنر هم نتوانسته به اين وضعيت كمك كند؟
•• اگر هنر نبود، فكر مي كنم همه بايد تا حالا خودكشي مي كرديم و دنيا برايمان قابل تحمل نبود. نقاشي هاي بزرگ، موسيقي هاي برجسته، اشعار زيبا، همه اينها بشر را اميدوار مي كند تا دنيا برايش معناي ديگري پيدا كند. هنرمندان اصلاً براي اين خلق مي كنند تا جامعه را به ايده آل نزديك كنند يا حداقل دنبال دنياي ايده آل مي گردند.
• وقتي موسيقي مي سازيد مخاطبان شما چگونه آدمهايي به نظرتان مي رسند؟
•• نمي دانم … يك روزي كه انگلستان بودم و از دو سال پيش موسيقي من را به همراه شش موسيقدانان ديگر از برنامه اي پخش مي كردند، سوار يك تاكسي شدم. راننده تاكسي من را شناخت و گفت كه موسيقي من را از تلويزيون شنيده است. نمي شود گفت كه چه كسي به چه نوع موسيقي گوش مي كند. اتفاقاً باز همين اواخر سوار يك تاكسي ديگري شدم و داشتم به فرودگاه مي رفتم، راننده به سمفوني بتهوون گوش مي كرد. فكر كردم شايد موسيقي از طريق راديو پخش مي شود بعد كه پرسيدم، راننده تاكسي گفت كه قطعات بتهوون را خيلي دوست دارم و نوار آن را هميشه گوش مي كنم و بهترين حالت هم همين است. وقتي يك آهنگساز موسيقي مي سازد نبايد به طبقه خاصي فكر كند، بايد براي همه بسازد.
• اول مصاحبه گفتيد كه كار شما از پيش تعيين شده، پس بايد خيلي به سرنوشت اعتقاد داشته باشيد؟
•• خيلي زياد، آدم كه از خودش چيزي ندارد، همه چيز از بالا مي آيد، البته رسيدن به هدف دست خودمان است. من خودم احساس مي كنم وقتي كه در حال ساختن موسيقي هستم از بالا چيزهايي به ذهنم مي رسد، و اگر نرسد فكر مي كنم اثر بيخودي مي شود. وقتي باخ، بتهوون، موتزارت يا هر نوع موسيقي جاوداني نظير اينها را گوش مي كنم، حس مي كنم اين آثار دستخطي از خداوند است و ساخته بشر نيست. نمي شود هم تعريف كرد كه چطور به وجود مي آيد. باخ يا موتزارت در تمام طول زندگيشان اگر مي خواستند فكر كنند و يك خط بنويسند هيچ وقت به خلق آثاري مثل آنچه امروزمي شنويم، موفق نمي شدند. به آنها در حين ساخت موسيقي الهاماتي مي شده كه زميني نبوده و دليل ماندگاري موسيقي آنها هم همين است.
• تا به حال براي شما چنين موقعيتي به وجود آمده است؟
•• سر، دو سه كار شده كه در چنين موقعيتي قرار بگيرم.
• كدام آثار ؟
•• اثري شش ساعته نوشتم به نام «آخر زمان» كه صددرصد تحت تأثير نيرويي قرار داشتم كه نمي توانم بگويم چه بود. درباره «رستم و سهراب» هم همينطور، الهامش از جاي ديگري بود. الهام گرفتن با كار تكنيكي متفاوت است. وقتي آدم براي خلق يك اثر الهام مي گيرد آن وقت تكنيك كار هم متفاوت تر مي شود. نمي توانم بگويم در همه كارهايم چنين الهاماتي وجود داشته اما در بعضي از كارهايم چنين چيزي وجود داشته و خوب مي دانم كه مال خودم نيست!
• كدام يك از آثارتان برايتان محبوبيت بيشتري دارد؟
•• آخرين كارم… هميشه آخرين كارم براي من كامل ترين و بهترين كار است.
• پديده موسيقي فيلم آنقدر پيشرفت كرده كه خيلي ها مي گويند اگر بتهوون زنده بود حتماً موسيقي فيلم مي ساخت، نظر شما چيست؟
•• صددرصد، چون كسي كه براي تئاتر موسيقي نوشته براي فيلم هم همين كار را مي كرد.
• ترجيح مي دهيد بيشتر براي فيلم موسيقي بسازيد يا براي تئاتر؟
•• فرقي نمي كند، هر كدام كه در شرايط پيشنهادي به نظرم خوب بيايد، برايش آهنگ مي سازم. موسيقي نمايش «سيمرغ» كه در جشنواره تئاتر ساختم برايم تجربه خوبي بود.
• در سالهاي دور شما خيلي زياد براي فيلم ها موسيقي ساخته ايد، چرا الان اين كار را انجام نمي دهيد؟
•• فيلمي در اين سالها به من پيشنهاد نشده كه بتوانم هنر خودم را در آن نشان بدهم. بعد هم در بيشتر فيلم ها با سينتي سايزر كار مي كنند تا بودجه كمتري براي آن صرف شود و من هم نمي توانم به اين شكل كار كنم. ولي اگر پيشنهادي شود و قرار هم نباشد با سينتي سايزر كار كنم خيلي خوشحال مي شوم براي فيلم موسيقي بسازم. الان ديگر كمتر در دنيا براي تئاتر، موسيقي مي نويسند، حتي براي اپرا هم كار كمتري صورت مي گيرد به خاطر اين كه هزينه بالايي دربردارد.
مرجان كليايي



|   شناسنامه   |   آرشيو   |