|
|
غلامحسين غريب
|
سه سال پيش اولين جشنواره موسيقي جوان و تابستان امسال نيز اولين جشنواره بداهه نوازان جوان برگزار شد.
پس از دو دهه پشت سر گذاشتن فراز و نشيب هاي بسيار در موسيقي همچون خانه نشين شدن و مهاجرت اساتيد موسيقي، تعطيل شدن مراكز آموزش موسيقي، انقلاب فرهنگي و مشكلاتي كه پس از آن براي دانشجويان رشته هاي موسيقي پديد آمد، سياستگذاران فرهنگي كشور به فكر جوانان افتادند و زمينه هايي را براي رشد و بروز استعدادهاي آنان در زمينه موسيقي فراهم كردند.
فعاليتهايي كه در چند سال اخير در زمينه موسيقي آغاز شده است، بدون توجه به كاستي هاي موجود در آنها، نويددهنده آينده اي روشنتر براي موسيقي اين مرز وبوم است كه گويي مدتي از يادها رفته و به گوشه اي رانده شده بود و پس از آنكه دوباره موسيقي را به ياد آوردند، چيزي را از موسيقي انتظار داشتند كه ربطي به موسيقي نداشت و در توانش هم نبود. انجام وظيفه و به جا آوردن انتظارات در توان موسيقي نيست و آنچه كه چنين كاركردي پيدا كند ديگر موسيقي ناب و اصيل نخواهد بود، نوعي موسيقي فرمايشي است كه نه تنها ماندگار نخواهد شد، در دوران خودش نيز اثري جز ضربه زدن به شكل اصيل و حقيقي موسيقي، نخواهد داشت.
اتفاق ديگري كه در اين دوره رخ داد، محروم شدن كودكان از يادگيري موسيقي بود. جدا از اينكه دوران كودكي بهترين زمان براي يادگيري موسيقي است و كساني كه از كودكي به يادگيري موسيقي مي پردازند، موفقيت هاي بسياري را در رشته خود در سالهاي بعدي زندگي به دست مي آورند، تأثير موسيقي بر روحيه كودكان كمك به رشد خلاقيتهاي آنان و ياري رساندن به پيشرفت كودكان در زمينه هاي ديگر انكارناپذير است.
با آغاز فعاليت آموزشگاههاي موسيقي، ابتدا امكان آموزش سازهاي سنتي ايراني به كودكان و اندكي بعد از آن سازهاي كلاسيك غربي فراهم شد.
شيوه «ارف» نيز كه به آموزش موسيقي به كودكان اختصاص داشت در اين ميان جايگاه خود را پيدا كرد.
اما در تمام طول اين دوران امكان يادگيري موسيقي فقط براي كودكاني مهيا بود كه والدين آنها با موسيقي آشنا بودند و يا تمايل داشتند فرزندانشان به يادگيري موسيقي بپردازند.
در اين دوره غير از «ارف» شيوه تدوين شده ديگري كه به آموزش موسيقي براي كودكان اختصاص داشته باشد وجود نداشت و اساتيد مختلف با شيوه هاي مختلف موسيقي را به كودكان مي آموختند و حتي گاهي از اوقات بين فردي كه دانش موسيقي دارد، با معلم موسيقي تفاوتي وجود نداشت.
بالاخره وزارت آموزش وپرورش نيز تصميم گرفت در برنامه هاي درسي خود و در درس هنر جايي به موسيقي بدهد. اين قدم بزرگ به همت رضا مهدوي، نوازنده سنتور و رئيس گروه موسيقي دانشگاه سوره برداشته شد.
|
|
حسين دهلوي
|
پيش از اين درس هنر به نقاشي و خط اختصاص داشت كه معمولاً زنگ تفريح دانش آموزان بود مگر اينكه معلمي دلسوز و صاحب ذوق، زمينه اي را براي كشف استعدادهاي كودكان در همين دو رشته فراهم كند كه البته وجود امكانات مناسب براي رشد اين استعدادها خود داستان طولاني ديگري است.
غلامحسين غريب كه از بنيانگذاران و رئيس كنسرواتوار موسيقي در دهه ۳۰ و ۴۰ شمسي است و سالها به آموزش ساز كلارينت و فاگوت پرداخته است، در مورد ضرورت آموزش موسيقي به كودكان مي گويد: «بدون موسيقي انسان نمي تواند زندگي كند و اين مسأله براي كودكان حياتي تر است. من كلارينت را از دوران ابتدايي ياد گرفتم. آن سالها در مدرسه درسي داشتيم با نام سرود كه براساس كتاب «سرودهاي مدارس» نوشته آقاي وزيري به ما تدريس مي شد. من ساز كلارينت را در آن كلاسها ديدم و پس از آن به طور اختصاصي به آن پرداختم. استعداد موسيقي بچه ها در اين دوره مشخص مي شود. به غير از مشخص شدن استعدادهاي موسيقي در اين دوره، موسيقي بر روحيه، اخلاق و افكار بچه ها تأثير مي گذارد. با شركت بچه ها در سرودهاي دستجمعي، تفاهم و روحيه همكاري جمعي آنها افزايش پيدا مي كند.»
غريب در مورد شيوه آموزش موسيقي به كودكان معتقد است: «نبايد موسيقي خشك علمي به كودكان آموخته شود. بچه ها بايد سرود بخوانند چون به آنها حركت، جنبش و شادي مي دهد. شعر و موسيقي مناسب كودكان بايد توسط افراد صاحب نظر وكارشناسان انتخاب شود تا علاوه بر موسيقي مناسب، كلمات مناسبي نيز در اشعار به كار بروند.»
حسين دهلوي آهنگساز و استاد مقطع كارشناسي ارشد آهنگسازي است. او در كتاب «پيوند شعر و موسيقي آوازي» كه برنده جايزه كتاب سال نيز بخشي را به «موسيقي كودك» اختصاص داده است. دهلوي مي گويد: «نگرانم كه مشكلاتي از نظر موسيقي و كلام به وجود بيايد.» دهلوي خصوصياتي براي موسيقي كودك قايل است و جايگاه ويژه اي براي آن در نظر دارد:
«موسيقي سازي و آوازي كودكان براي تلطيف روحيه آنان بسيار مفيد و سازنده و يكي از اركان مهم پرورش كودكان است. شركت بچه ها در آوازهاي گروهي نقش مؤثري در شكل گيري شخصيت آنان دارد، روحيه همكاريهاي جمع را تقويت و سبب رشد و شكوفايي روحيه اجتماعي آنان در بزرگسالي مي شود.»
دهلوي در مورد خصوصيات موسيقي كودكان مي گويد: «موسيقي كودك بايد ملوديهاي آوازي در محدوده پنج يا شش نت و از نظر فواصل، ساده و آسان باشد و بايد از به كار بردن فاصله ها با پرشهاي بلند يا فواصل كاسته يا افزوده خودداري شود. موضوع آهنگهاي آوازي كودكان بايد در حد فهم و مرتبط با نيازها و زندگي كودكانه و محيط اطرافشان باشد و يا در آنها مطالب آموزنده مطرح شود كه دانستن آنها لازم است. كلمات نيز بايد ساده، بچگانه، روان و قابل درك براي كودكان باشد. از به كاربردن موضوعات و كلماتي كه تأثر كودكان را برمي انگيزد بايد دوري كرد.»
دهلوي مي افزايد: «با توجه به حساسيت بحث آموزش كودكان، بهتر است وزارت آموزش وپرورش با نظر متخصصين اين كار را انجام دهد و نبايد تصور كرد هركسي ساز مي زند، مي تواند به بچه ها موسيقي ياد بدهد.»
كامليا مسيح نيز بر نقش معلمين در آموزش موسيقي تأكيد دارد. مسيح كه نوازنده و مدرس پيانو است، اعتقاد دارد: «اول بايد كسي كه مي خواهد آموزش بدهد را پرورش داد. نبايد مانند گذشته فكر كرد عده اي چون نت مي زنند مي توانند درس بدهند. بايد به عده خاصي براي تدريس اين هنر آموزش داد.»
او به شيوه خاصي براي آموزش موسيقي قائل نيست و مي گويد:«در موسيقي سنتي براي آموزش موسيقي روشي ارائه نشده است. براي آموزش موسيقي به كودكان بايد راهي در نظر گرفت كه به طور كلي اساس موسيقي را كه شامل انواع موسيقي است به كودك بياموزيم؛ مهم نيست ملودي آن سنتي يا كلاسيك باشد، مهم آموختن اساس موسيقي است.»
ارشد تهماسبي كه مدرس و نوازنده تار است، مي گويد: «در مورد ضرورت انجام اين كار بحثي وجود ندارد چون ما سؤال بزرگتري پيش رو داريم و آن سؤال اين است كه اساساً ما براي موسيقي چقدر كار كرده ايم؟ وقتي من با جعبه سازم سوار تاكسي مي شوم و راننده از من مي پرسد ساز شما تار است، مشخص مي شود كه مردم ما از فقر دانش موسيقي رنج مي برند.
آشنا كردن كودكان با موسيقي تأثيرات خود را در آينده نشان مي دهد. ما بايد به دنبال تأثير كلي اين آموزش برروي كودكان باشيم. همه ما فيلم مي بينيم، ورزش مي كنيم، چيزهايي مي نويسيم و به موسيقي گوش مي دهيم اما قرار نيست همه ما به شكل حرفه اي به آنها بپردازيم. امكاناتي كه به اين شكل براي كودكان فراهم مي شود زمينه بروز استعدادها و شكوفايي آنها را فراهم مي كند.»
تهماسبي نيز در زمينه روشهاي آموزش، بر قابليت معلمين تأكيد دارد و معتقد است: «من فكر مي كنم در شرايط فعلي و با توجه به امكاناتي كه بچه ها از طريق فيلم، اينترنت و ماهواره براي آشنايي با سازهاي مختلف دارند، موسيقي سنتي نمي تواند در جذب بچه ها به اندازه لازم مؤثر باشد چون موسيقي سنتي به تعمق و فعاليت ذهني دقيق نياز دارد و آموز ش اين موسيقي به طور اجباري، درست نيست اما اگر آموزش وپرورش بخواهد در حد آشنايي كودكان با موسيقي فعاليت كند، مقوله جذابيت بسيار مهم است. يعني نه فقط براي بچه ها موسيقي جذاب پخش كنيم بلكه براي اين كار آدمهايي را انتخاب كنيم كه بتوانند با آنها ارتباط برقرار كنند.»
ساسان فاطمي كه خود محقق موسيقي است مي گويد: «موسيقي مثل زبان است و همانطور كه بچه ها ادبيات را ياد مي گيرند بايد موسيقي را هم ياد بگيرند.»
|
|
ارشد تهماسبي
|
فاطمي در مورد اهداف طرح جديد آموزش هنر براي كودكان مي گويد: «هدف از اين طرح آشنا كردن كودكان با موسيقي و باروركردن استعدادهاي آنان است و چنين تفكري كه اين بچه ها بعداً به طور اختصاصي به موسيقي بپردازند در بين نيست و تنها آشنايي كودكان با اصوات موسيقايي كه در دوره سني آنها بسيار مهم است، دنبال مي شود.»
او معتقد است در اين طرح «چيزهايي را براي كودك در نظر گرفته بودند كه با زيبايي شناسي ارتباط پيدا مي كرد و به نظر من كمي زياده روي است. امروزه ديگر صداي موسيقايي مرزش مشخص نيست و نبايد طرز تفكر خاصي را به بچه ها تحميل كنيم و بگوييم اين موسيقي است ولي آن موسيقي نيست.»
فاطمي كه براي تحصيل دوره كارشناسي ارشد اتنوموزيكولوژي، چندسالي در پاريس بوده است، در مورد شيوه هاي آموزش موسيقي در فرانسه مي گويد: «آنجا روي شيوه خاصي تأكيد نمي شود و با مبحث آموزش موسيقي به كودكان بسيار خلاقانه برخورد مي شود. براي معلمين كلاس آموزشي گذاشته مي شود ولي براي آموزش ريتم و ساير عوامل موسيقايي به كودك، از معلمين خواسته مي شود روشها و راهكارهاي خود را به كار ببرند.»
تحليل دقيق تر اين اقدام فرخنده آموزش و پرورش، به زماني موكول مي شود كه اين طرح به اجرا در بيايد و نقاط ضعف و قوت آن مشخص شود.
اما چيزي كه از هم اكنون موجب نگراني هاي خاص مي شود احتمال برخورد با اين درس با همان شيوه اي است كه پيش از اين وجود داشت خصوصاً اينكه در كتاب «برنامه درسي هنر دوره ابتدايي» كه براي معلمين تدوين شده است در صفحه ۱۴ نوشته شده است: «تنها لازم است كه هر برنامه را حداقل يك مرتبه در طول سال داشته باشيد تا دانش آموزان را با رشته هاي هنري اي كه در برنامه وجود دارد، آشنا كنيد.»
قسمت موسيقي كتاب «آشنايي با هنر» دوره پيش دانشگاهي نيز كه از دروس اختياري است، بيش از هفت صفحه نيست كه دو صفحه آن عكسهايي از سازهاي ايراني را شامل مي شود. با وجود حجمي كه به اين مبحث اختصاص داده شده ، هدفهاي رفتاري اين فصل به اين شكل بيان شده است:
در پايان اين فصل، فراگير بايد بتواند:
ـ موسيقي و موسيقيدان را تعريف كند.
ـ تفاوت موسيقي شرق و غرب را توضيح دهد.
ـ تاريخ موسيقي ايران را توضيح دهد.
ـ اصطلاحات متداول در موسيقي ايران را توضيح دهد.
ـ تاريخ موسيقي در دنيا را توضيح دهد.
ـ اصطلاحات متداول در موسيقي غرب را توضيح دهد.
در هر حال وقوع چنين حادثه اي در وزارت آموزش وپرورش آن هم توسط عده اي از كارشناسان و اهالي موسيقي، واقعه اي است كه روزهاي روشن تري براي موسيقي ايران را نويد مي دهد.
گزارش: چنگيز محمودزاده