* با توجه به درصد بالاي بيسوادي در آفريقا، راديو در ميان وسايل ارتباط بيشترين كاربرد را دارد.
بيوگرافي مختصر علي محمد طالبي بيدهندي
مرحوم فقيد سعيد آقاي علي محمد طالبي بيدهندي در سال۱۳۳۵ شمسي در روستاي بيدهند از توابع شهرستان نطنز در خانواده اي مذهبي ومتدين پا به عرصه وجود نهاد.وي به مدت چهارسال به عنوان مبلغ فرهنگي با گروههاي زبان دان سازمان حج و زيارت همكاري تبليغاتي و فرهنگي داشته است . بيش از چهارسال به عنوان وابسته فرهنگي سرپرستي رايزني فرهنگي سفارت جمهوري اسلامي ايران را در زيمبابوه به عهده داشت كه طي اين مدت خدمات درخشاني از خود به جا گذاشت. و اينك مقاله اي كه در پيش روي داريد يكي از دهها مقالاتي است كه مرحوم طالبي در عرصه هاي مختلف فرهنگي داخل و خارج كشور بويژه قاره آفريقا كه تخصص ايشان بوده نگاشته است. اميد است امكاني فراهم شود تا اين مقالات به صورت يك مجموعه اي به لباس طبع آراسته و مورد استفاده علاقه مندان، اساتيد و محققين قرار گيرد.
سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي اداره كل فرهنگي آفريقا ـ عربي
در كنفرانس جهاني سياستهاي فرهنگي كه در سال ۱۹۸۲ توسط يونسكو در شهر مكزيكوسيتي برگزار شد، مفاهيم و تعاريف فرهنگ، توسعه و بعد فرهنگي توسعه كه اين مطالعه برمبناي آن قرار دارد به صورت ضابطه مند تعريف گرديد. در اعلاميه نهايي اين كنفرانس برا ين موضوع تأكيد شده است كه سه قدرت بزرگي كه واقعيت هستي بشر و روند تاريخ را تعيين كرده اند عبارتند از: دين، دولت و فرهنگ. بديهي است اين سخن را زماني مي توان درست سنجيد كه بتوان از اين قدرتها تعريف مشخصي ارائه داد و براساس سرشت تاريخي هر جامعه مورد تجزيه و تحليل قرار داد. بدين صورت كه ما نه تنها هر مفهوم را در يك چارچوب واقعي، يعني جامعه اي معين و نه انتزاعي بررسي مي كنيم، بلكه تنها براساس سرنوشت هر جامعه يعني شكل گيري و تحول آن و سنجش مشخص اين سه مفهوم دست مي يابيم. از طرفي در اعلاميه نهايي كنفرانس مذكور توصيه شد يك دهه جهاني براي توسعه فرهنگي تحت سرپرستي مشترك سازمان ملل متحد و يونسكو اعلام شود.
مفهوم توسعه فرهنگي در اثر كوششهايي كه در دهه هاي ۸۰ و ۹۰ ميلادي قرن بيستم به كار رفت از رواج چشمگير در مباحث فرهنگي بهره مند شد كه پس از كنفرانس جهاني سياست هاي فرهنگي بتدريج ميان دو مفهوم سياست فرهنگي و توسعه فرهنگي پيوندي عملي برقرار شد. مفهوم سياستهاي توسعه فرهنگي نشان مي دهد كه «سياست فرهنگي» مي خواهد فرهنگ را توسعه و در اختيار مردمان بيشتري قرار دهد.
گوناگوني فرهنگي در آفريقا
گوناگوني فرهنگي خصيصه مشترك بسياري از كشورهاي جهان سوم است. اين خصيصه در همه اين كشورها به خوبي نشان داده شده است براي مثال تعدد قبايل، تنوع گويشها و وجود مذاهب گوناگون از ويژگيهاي مهم فرهنگي آفريقا است. بعضي از كشورهاي اين منطقه براي مدتي طولاني زير فشار فرهنگي قومي بودند كه بر آنها حاكميت مي يافته و در نتيجه تاحد زيادي فرهنگ آن قوم كمابيش بر فرهنگهاي محلي و بومي سنگيني مي كرده است و يا حتي آن فرهنگها را به اضمحلال مي كشانده است.
اين مسأله را در منطقه شرق آفريقا به وضوح مي توان مشاهده كرد، هرچند ادامه حيات فرهنگهايي را كه پيش از به زير سلطه رفتن اين كشورها وجود داشته اند نيز نبايد فراموش كرد. در آفريقاي جنوب صحرا گوناگوني فرهنگي بيش از هرجاي ديگر محسوس است و اين شايد به علت دوره كوتاهي است كه دولت در بخشهاي وسيعي از اين قاره تحت حاكميت استعمار، پيش از آنكه نظام قبيله اي و موانع موجود در ارتباطات از سر راه برداشته شود تشكيل شد.
بتدريج رهبران جديد آفريقا از قوام نكرومه تا جوليوس نايرره، به نام سازندگي ملي توانستند اختلافات قبيله اي را در جوامع شان فرونشانند.
دولت تانزانيا شيوه اسلاف خود را رها كرده و تصميماتي اتخاذ كرد كه از ديدگاه جامعه شناسي باعث تأسف ولي از لحاظ سياسي قابل توجيه بود. بعضي از رهبران سياسي آفريقا آرزو مي كردند طرز مديريت هاي قبيله اي گوناگون را كه اساس زندگي در آفريقا بر آن قرار گرفته است فراموش كنند و مطالبي مي نوشتند مبني بر اين كه قدرتهاي استعماري بوده اند كه تفاوت هاي قبيله اي را به وجود آورده اند، هرچند چنين نظري آشكارا نادرست و به معناي ناديده گرفتن گوناگوني گستره فرهنگ هاي آفريقا بود. براي مثال يوان وينسنت در كتاب انسان شناسي و توسعه سياسي مي نويسد: «قبيله را بدرستي مي توان واحد اداري استعماري كه به آن مشروعيت داده شده است، ناميد. در حقيقت در بعضي موارد بايد ديد آيا خود كشورهاي استعماري به اين واقعيت اعتراف مي كنند.؟» (۱) وي معتقد است رژيمهاي استعماري از لحاظ اداري قبايل را آنگونه كه امروزه آنها را مي شناسيم به وجود آورده اند.
تمامي دگرگونيهاي فرهنگي، آثار ثانوي پيش بيني نشده به وجود مي آوردند، حتي اگر اين آثار همزمان با دگرگونيها به وقوع نپيوندند، نمي توان آنها را ناديده گرفت.
انتخاب الگوي توسعه
انتخاب الگوي توسعه از اهميت بسزايي برخوردار است چرا كه مي تواند تغييراتي بنيادين در ارزشهاي اجتماعي به وجود آورد. تطبيق ناهنجاريهاي سنتي فرهنگي و اجتماعي، مثل عادت به صرفه جويي، خوش قولي، نظم و غيره در قالب الگويي از توسعه مي تواند به شكل گيري ارزشهاي فرهنگي جديدي بينجامد كه الزاماً نفي ارزشهاي سنتي يا عامل تضاد بين سنت و تجدد نباشد، مهم آن است كه اين عادات كاملاً با مفروضات فرهنگي جامعه يكپارچه شود. تمامي جوامع موفق غرب اگرچه ممكن است از بسياري جهات با يكديگر متفاوت باشند ولي در دو مشخصه فرهنگي سهيم هستند. اول تأكيد بر سود متأخر است، باوجود آن كه لازمه سرمايه داري اين است كه مردم مصرف كننده باشند، اما سرمايه داري متضمن آن است كه بخشي از درآمد ملي براي سرمايه گذاري بيشتر كنار گذاشته شود. مشخصه ديگر فرهنگي، شناخت رابطه بين آسايش فردي و جمعي است. الگوي توسعه غرب نمي تواند بدون داشتن اين دو مشخصه فرهنگي در هيچ جامعه اي بطور موفق شبيه سازي شود.
علي مزروعي پژوهنده كنيايي، درخصوص نتايج شكست آفريقا در يكپارچه كردن الگوي توسعه غرب، پيش فرض هاي فرهنگي خود را به صراحت بيان مي كند. شكستي كه به هيچ روي فقط به اين بخش از دنياي درحال توسعه منحصر نيست. وي معتقد است: «آفريقا كلاً چيزهاي غلط را از غرب اقتباس كرد، حتي عناصر غلطي از سرمايه داري. ما انگيزه«سود» را گرفتيم ولي روح كار سالارانه را از غرب اقتباس نكرديم. ما با ابزار ساخت غرب در خانه زندگي مي كنيم اما از كارخانه هاي غربي متحيريم. ما ساعت مچي به دست مي كنيم اما براي خوش قول بودن به آن نگاه نمي كنيم. ما ياد گرفته ايم در خودنمايي افراط كنيم اما در نظم دقيق نمي شويم. ما الگوهاي مصرف غرب را گرفته ايم ولي روشهاي توليد غرب را رد كرده ايم.»(۲)
سازمان اداري توسعه فرهنگي
اكثر كشورهاي آفريقايي در دهه۷۰ميلادي شروع به تأسيس ساختارهاي اداري براي فعاليت در زمينه هاي توسعه فرهنگي كردند.(۳) برخي از كشورهاي آفريقايي وزارتخانه و نيز دستگاههاي مستقل اداري براي پيگيري اهداف توسعه فرهنگي پي ريزي كردند. اين دستگاهها فاقد نيروي انساني ماهر براي تحقق اهداف خود بودند، به همين جهت به ناچار شهروندان غربي را مي آوردند تا آموزشهاي مورد نياز در اختيار آفريقائيان قرار دهند. اين امر باعث رواج تفكر غربيان مي شد. برخي كشورها و سازمانهاي غربي امكانات و تجهيزاتي را به عنوان كمك به كشورها و سازمانهاي آفريقايي مي داده اند كه راه اندازي آنها نيز محتاج دانشهاي فني خاصي بوده است. به سبب عدم آشنايي با اين تجهيزات، آفريقائيان به ناچار دست نياز به سوي كشورهاي كمك كننده دراز مي كرده اند تا استفاده بهينه از اين تجهيزات را بياموزند. همراه با كامپيوتر، تلويزيون، ابزارهاي سنجش و اندازه گيري و تجهيزات الكترونيكي و فني نيز وارد مي شد. لذا مي بايست افرادي نيز در معيت اين وسايل به كار گرفته شوند كه استفاده از آنها را به آفريقائيان بياموزند.
به بيان ديگر، همراه با تكنولوژي، فرهنگ آن نيز قدبرمي افراشت. مراكز فرهنگي جديد آفريقايي درست مانند مراكز فرهنگي غربي ساخته شده اند. از اين روتشابه زيادي وجود دارد ميان ساختمانها و مراكز فرهنگي آفريقايي با تأسيساتي از اين دست در غرب. آنچه بايد آفريقائيان توجه كنند اين است كه عنصر آفريقايي بر اثر توسعه فعاليت هاي فرهنگي به نيستي كشيده مي شود و به نام توسعه فرهنگي چيزهايي سربرمي آورد كه ديگر آفريقايي نيست. هويتي به مردم نمي دهد كه هيچ، هويت سنتي آنان را هم از بين مي برد.
در آفريقاي جنوب صحرا در دهه نودميلادي دوعامل فرهنگي سهم عمده در زندگي جديد داشته اند يكي وسايل ارتباط جمعي است و ديگري دانشگاه.
با توجه به درصد بالاي بيسوادي در آفريقا، راديو در ميان وسايل ارتباط بيشترين كاربرد را دارد.
پس از راديو، تلويزيون نفوذي در خور توجه دارد. در اوايل دهه هشتاد فقط نيمي از پنجاه وچهاركشور آفريقايي به نوعي داراي نظام تلويزيوني بوده اند، در برخي از كشورها شمار بينندگان بسيار كم بوده است. اين وضع البته به تدريج تغيير يافت. ديگر وسايل ارتباط جمعي مانندكتاب و روزنامه به سبب رواج بي سوادي چندان رونقي ندارد. البته كتاب، ابزار اصلي نظام آموزشي است ودر اين نظام كاربردي مؤثر دارد.
كاربردهاي تجربي تكنولوژي ماهواره نيز در آفريقا متنوع بوده است تقريباً براي هر نوع كاربرد تجربي يك نمونه وجود دارد ولي اين كاربردها بندرت در قالب پروژه اي بزرگ و ثمربخش ظاهر شده و لذا از تكنولوژي فضايي در سطح كلان استفاده عملي شده است. يكي از اين پروژه ها از سوي شوراي آفريقايي سنجش از دور كه مشتمل بر كشورهاي شرق وجنوب آفريقاست اجرا شده است. اين كشورها از داده هاي ماهواره اي براي تقويت مديريت و ارزيابي محيط استفاده مي كنند.
نتيجه گيري
توسعه را نمي توان در جامعه اي به واقعيت درآورد مگر آنكه فرهنگ آن جامعه را ارج نهاد و امكاناتي فراهم كرد تا مردم بتوانند به يكسان از جلوه هاي فرهنگ موجود و فرهنگ توليد شده بهره مند شوند.
آنچه مسلم است هر فرهنگي بطور مداوم تغيير مي كند. ممكن است اين دگرگوني سريع يا كند باشد. نظر به اينكه فرهنگ از عوامل مختلفي تشكيل مي شود و تغيير در يك قسمت بر قسمتهاي ديگر نيز اثر مي گذارد. بعضي از دانشمندان علوم اجتماعي معتقدند كه بسياري از معضلات اجتماعي به اين علت به وجود مي آيد كه بعضي از قسمتهاي يك فرهنگ كندتراز ساير قسمتها تغيير پيدا مي كند. اين پديده در آفريقاي جنوب صحرا بسيار مشهود است. در آفريقا جريان مباحث توسعه فرهنگي در دوجهت سير مي كند. در يك جاهم پاي مباحث عمومي پيش مي رود، بويژه در جاهايي كه كشورهايي مستقل سربرآورده اند و در جهت ديگر همان تأكيد بررهايي از استعمار است، خواه استعماري كه حضور دارد و خواه استعماري كه با فرهنگش مي خواهد فرهنگ بومي را از ميان بردارد.
در تاريخ آفريقاي جنوب صحرا تنها كشور آفريقاي جنوبي است كه بسياري از عقب افتادگي هاي فرهنگي در زمينه انديشه ها و آداب و رسوم بومي به وجود آمده است. در اين كشور در زمان حكومت سفيدپوستان بويژه در دهه۸۰ ميلادي دانش و تكنولوژي در بعضي از شهرها به قدري سريع تحول پيدا كرد كه اغلب از فرهنگ و مسائل غيرمادي پيشي گرفت و آنها را عقب راند. ولي در ساير كشورهاي اين منطقه پايه هايي از اصول وعناصر فرهنگ انساني وجود دارد وحتي اميد آن مي رود كه روزي فرا رسد كه در به وجود آوردن يك رنسانس فرهنگي عالي نقش اساسي را داشته باشد.
پاورقي ها:
۱/J.Vincent, (Anthropology and Political Development,) Cambridge Press,1979 P.76.
۲/Ali,A.Mazrui, 'Cultural Forces in word Politecs,'Villiers Publication,
London,1990 P.28
۳ـ چنگيز پهلوان، «فرهنگ شناسي»، انتشارات پيام امروز، تهران۱۳۷۸ صفحه۲۴۶