• فردي كه ملودي هاي زيبايي مي نويسد «ملودي ساز» است و نه آهنگساز. اما متأسفانه واژه آهنگساز را براي تمام افرادي كه حتي يك خط ملودي در طول زندگي نوشته اند استفاده مي كنيم.
• به عنوان محبوب ترين فرم موسيقي ايراني، تكنوازي را به همنوازي ترجيح مي دهم. تكنوازي هايي كه غالباً به صورت بداهه نوازي است. اما تأكيد مي كنم كه با مرزبندي در موسيقي بشدت مخالف هستم.
اشاره:
اولين اجراي شهرداد روحاني را همچون ديگر هموطنانش در ويدئوي كنسرت آكروپوليس همراه با ياني شاهد بودم و بار دوم، در تالار وحدت، تهران، آبان ۱۳۸۰ كه اركستر سمفونيك تهران را براي اجراي قطعات فلدرماوس ـ يوهان اشتراوس، مرثيه ـ جان ويليامز، كارمينابورانا ـ كارل ارف ـ و سمفوني دنياي نو ـ دورژاك رهبري كرد. شهرداد روحاني قطعات را به گونه اي رهبري مي كند كه انگار خود، خالق اثر بوده و از نوازندگانش انتظار دارد همانگونه «او» مي خواهد اجرا كنند.
در تمرين ها حاضر مي شدم تا واقعي ترين رفتار او را ببينم. زيرا معمولاً در روز كنسرت، رهبران اركستر رفتاري پوشيده در لفاف تظاهر دارند. لبخندهاي دلنشين در پس خود، اضطراب ها و خشم ها و نگراني هاي بسيار نهفته دارد...
اما در مورد روحاني چنين نبود. شهرداد روحاني به هنگام تمرين با اركستري كه كمتر از سه هفته به او عادت كرده بودند همانقدر اطمينان خاطر داشت كه اگر به جاي اين اركستر، اركستر سمفونيك لندن را رهبري مي كرد! زماني كه نظرش را راجع به اركستري پرسيدم كه ظاهراً شناختي نسبت به آنان نداشت ـ چون زمان طولاني را با آنها سپري نكرده بود ـ پاسخي گرفتم كه به نظرم آمد شهرداد روحاني، از من و بسياري همچون من كه در همسايگي نوازندگان اركستر سمفونيك در آن زندگي مي كنيم، آنان را بهتر و بيشتر مي شناسد و اين بارزترين ويژگي شهرداد روحاني است. تواضعي در اوج محبوبيت...
آقاي روحاني مي دانم كه طرح اين سؤال در گفت وگو با يك رهبر اركستر شناخته شده بي مورد است اما از آنجا كه شما سالها از وطن دور بوده ايد و پس از سالها، حضور خود را با رهبري اركستر سمفونيك تهران اعلام كرديد اين سؤال را مطرح مي كنم: شهرداد روحاني كيست؟ كه بوده؟ در سالهاي دوري از ايران چه مي كرده و امروز كه براي نخستين بار اركستر سمفونيك سرزمين مادري اش را رهبري كرده چه احساسي دارد و چه سخني براي گفتن ...
|
|
|
از سن ۵سالگي با پيانو آشنا شدم. از آنجا كه پدرم ويولنيست بود علاقه داشت كه من نواختن سازويولن را هم فرابگيرم. از سن ۱۰ سالگي كه به هنرستان موسيقي ملي تهران مي رفتم نواختن ويولن را آغاز كردم اما در كنار نوازندگي، آهنگسازي هم مي كردم. جالب است امروز كه به سالهاي گذشته نگاه مي كنم، مي بينم كه عشق و علاقه من هميشه معطوف به آهنگسازي بوده است. البته در حاشيه هم، نوازندگي سازهاي پيانو و ويولن را در حدي فراگرفتم كه لااقل قطعات خودم و ديگر آهنگسازان را بخوبي اجرا كنم. در اين سالها در رشته رهبري اركستر هم تحصيل كردم و امروز به صورت حرفه اي به رهبري اركستر مشغول هستم. اما زماني كه در تهران فارغ التحصيل شدم ... به اتريش رفتم و در آكادمي موسيقي وين، در رشته رهبري اركستر و آهنگسازي ثبت نام كردم. آكادمي موسيقي وين وكنسرواتوار، دو مركز معتبر براي تحصيل موسيقي كلاسيك هستند و البته آكادمي، در درجه اي بالاتر از كنسرواتوار قراردارد. در آن زمان در كنسرواتوار وين مباحثي تدريس مي شد كه در آكادمي به آنها نمي پرداختند. مثل تنظيم ملودي براي موسيقي جاز و نوازندگي پيانوي جاز. من در زماني كه در آكادمي موسيقي تحصيل مي كردم در كنسرواتوار هم اين درسها را فراگرفتم چون علاقه مند بودم كه با تمام فرمهاي موسيقي آشنا شوم. پس از آنكه تحصيلاتم در اتريش به پايان رسيده، براي ادامه تحصيل در رشته آهنگسازي و رهبري موسيقي فيلم به كاليفرنياي جنوبي رفتم و در دانشگاه UCLA كه از دانشگاههاي بسيار معتبر در زمينه آهنگسازي فيلم و رهبري موسيقي فيلم است ثبت نام كردم. در همان دوران تحصيل به عنوان دستيار رهبر اركستر سمفونيك Cota كه روابط فرهنگي خوبي با دانشگاه UCLA داشت، انتخاب شدم. به مدت يكسال در اين سمت بودم و پس از آن، پيشنهاد مديريت رهبري آن اركستر را به مدت ۵ سال پذيرفتم . پس از پايان ۵سال تصميم گرفتم كه رهبري اركستر را به صورت رهبر ميهمان و با اركسترهاي مختلف دنيا ادامه دهم. در حال حاضر هم براي رهبري قطعات موسيقي كلاسيك و رهبري موسيقي فيلم از سوي دولتهاي مختلف دعوت مي شوم. به عنوان مثال، دو سال پيش، كمپاني ديسني، هفتادو پنجمين سال تأسيس خود را در خاوردور جشن گرفت و براي اين جشن از من دعوت شد كه كنسرتي از موسيقي كارتون و فيلمهاي ديسني را رهبري كنم. به اين صورت كه بر پرده سينما، فيلم و كارتونهاي ديسني به نمايش درمي آمد و من روي صحنه، يك اركستر زنده ـ حدود ۹۰ نوازنده و ۱۰۰ خواننده كر ـ را رهبري مي كردم.
|
|
|
• شما در خانواده اي متولد شديد كه به موسيقي ايراني و بخصوص، موسيقي سنتي ايراني توجه وافر داشت. فضاي آن دوره هم به گونه اي مهيا بود كه موسيقي ايراني و بخصوص موسيقي سنتي ايراني موردتوجه قرارداشت. موسيقي پاپ هم بتازگي متولد شده بود و با تقليد از موسيقي غرب، سعي مي كرد كه جاي خودش را پيدا كند. چگونه شد كه در ميان ديگر اعضاي خانواده روحاني، شما به موسيقي كلاسيك علاقه مند شديد؟ آيا تشويق هاي پدر شما را در اين راه هدايت كرد يا سفر به وين زمينه ساز آن شد كه در رشته موسيقي كلاسيك تحصيل كنيد؟
•• در آن زمان، كنسرواتوار موسيقي در تهران داير و فعال بود و در هنرستان موسيقي ملي هم موسيقي كلاسيك تدريس مي شد. باوجود آنكه من موسيقي ايراني را نزد پدرم فراگرفتم ولي در هنرستان موسيقي هم، به موسيقي كلاسيك علاقه مند شدم و البته آموزش موسيقي كلاسيك در هنرستان موسيقي در سطح بالايي قرارداشت، چنانكه وقتي من به اتريش رفتم متوجه شدم كه بسياري از مباحثي كه در كنسرواتوار وين تدريس مي شود، همان درسهايي است كه در هنرستان موسيقي ملي به ما ياد داده اند. با مسؤولان كنسرواتوار صحبت كردم و آنها موافقت كردند كه من بدون آنكه در كلاسهاي اين دروس شركت كنم مي توانم در آن دروس امتحان بدهم. خوشبختانه در امتحانات هم قبول شدم و آموزه هاي سطح بالاي هنرستان موسيقي ملي باعث شد كه دوره ۸ساله كنسرواتوار وين به چهارسال كاهش پيدا كند.
• شما در مصاحبه اي گفته بوديد كه «ياني ـ موسيقيدان يوناني از علم نوشتن موسيقي و آهنگسازي بي بهره است اما ايده هاي خوبي در سردارد.» ياني دو كنسرت برگزار كرد كه يكي از آن كنسرت ها را شما رهبري كرديد و كنسرت آكرو پوليس هم به واسطه رهبري شما، با استقبال بي نظيري روبرو شد، چنانكه امروز هم كاست و فيلم آن كنسرت در سراسر دنيا طرفداران بسيار دارد. نظرتان راجع به آن كنسرت چه بود؟
•• محبوبيت و موفقيت آن كنسرت هم به واسطه رهبري من و هم به دليل تنظيم متفاوت قطعات بود. به نظر من تنظيم قطعات حتي از ايده خوب و عالي هم اهميت بيشتري دارد. شايد شما ايده اي در ذهن داشته باشيد اما آنكه اين ايده را بسط و گسترش مي دهد و آن را براي سازهاي مختلف تنظيم مي كند حرف آخر را مي زند. درواقع اوست كه به آن ايده ها هويت مي بخشد اتفاقاً تمام قطعاتي كه من در آكروپوليس رهبري كردم، آهنگهاي قديمي ياني بود كه من آنها را تنظيم دوباره كرده بودم و همين تنظيم جديد، طرفداران موسيقي ياني را بهت زده كرد. آنها ديسك هايي را خريداري كردند كه از گذشته در آلبوم هاي صوتي شان وجود داشت، اما با تنظيمي متفاوت.
• شما آثار ياني را با تنظيمي مجدد به شنوندگان عرضه كرديد. فكر مي كنيد با تنظيم شما، چه نواقصي برطرف شد كه ياني در زمان تصنيف اوليه آثار خود، آنها را ناديده گرفته بود؟ چرا دوستداران آثار ياني به تنظيم شما از آثار آهنگساز محبوبشان، توجه بيشتري نشان دادند؟
•• به نظر من موسيقي با اينكه نيازمند پشتوانه احساسي و عاطفي قوي است، دانشي است كه بايد آن را فراگرفت. مثل هر علم ديگر، مثل فيزيك كه بايد خواند و آموخت ضمن آنكه روز به روز نكات و ظرايف جديدتري به آن اضافه مي شود. آهنگسازان بزرگ دنياي موسيقي كلاسيك مثل موتسارت و بتهوون هم، در آن زمان موسيقي را به طريق علمي آموخته بودند. اما به پشتوانه قريحه اي كه داشتند چنان آثار با ارزشي را از خود برجاي گذاشتند. امروز هم در كنسرواتوارهاي بزرگ دنيا، فرم هاي علمي موسيقي را تدريس مي كنند چراكه باوجود انواع جديد موسيقي و تولد تكنيك هاي تازه، آشنايي كامل با فرمهاي اصلي موسيقي، پايه و اساس آهنگسازي است. ممكن است كه فردي از ذوق و استعداد فراواني هم برخوردار باشد اما با تكنيك و اصول علمي موسيقي آشنايي نداشته باشد، چنين فردي براي آهنگسازي با محدوديتهاي بسيار مواجه خواهدشد. به عنوان نمونه، چنانچه من قطعه اي براي اركستر سمفونيك مي نويسم، بايد با علم سازشناسي آشنايي كامل داشته باشم تا بتوانم آن قطعه را بسط و گسترش بدهم. يكي از نكات مهم در آهنگسازي هم، اين است كه شما، تنها در صورتي مي توانيد ايده كوچكي را كه به ذهنتان رسيده بپرورانيد كه از دانش آهنگسازي بهره مند باشيد در غير اين صورت آن ايده، خام خواهدماند.
• آيا شما ياني را به عنوان آهنگساز قبول داريد؟
•• به نظر من آهنگساز، به فردي اطلاق مي شود كه توانايي تنظيم قطعات خود را داشته باشد. فردي كه ملودي هاي زيبايي مي نويسد «ملودي ساز» است و نه آهنگساز. اما متأسفانه ما واژه آهنگساز را براي تمام افرادي كه حتي يك خط ملودي در طول زندگي نوشته اند استفاده مي كنيم. درحالي كه «بتهوون» و «موتسارت» و «برامس» و «شوبرت» را آهنگساز مي دانيم، آقاي ... را هم آهنگساز مي دانيم در حالي كه درست نيست. آهنگساز بايد علم بسيار زيادي نسبت به موسيقي داشته باشد.
• شما از آهنگسازاني نام برديد كه هم به عنوان آهنگساز و هم به عنوان رهبر اركستري كه قطعات خود را اجرا و رهبري مي كردند، مطرح هستند.
•• بله، موتسارت و بتهوون و برامس قطعات خودشان را رهبري و اجرا مي كردند. ولي امروز چنين الزامي براي آهنگسازان وجود ندارد. چراكه تمام اين رشته ها بسيار تخصصي شده است. رهبر اركستر فقط رهبري مي كند، آهنگساز فقط آهنگسازي مي كند و كمتر اتفاق مي افتد كه يك آهنگساز موفق، رهبر اركستر موفقي هم باشد. بسياري از رهبران اركستر پرآوازه، فقط رهبري اركستر را انجام مي دهند. نه تنها آهنگساز نيستند كه نوازنده خوبي هم نيستند.
• البته من اين ويژگي را به عنوان حسن و ويژگي مثبت يك اركستر نمي دانم چون در صورت آشنايي با نوازندگي قادر به برقراري ارتباط مناسب با اثر، نوازندگان و مخاطبان اثر خواهدبود.
•• درست است. حتي ثابت شده كه چنانچه رهبر اركستر با نواختن يكي از سازهاي زهي آشنا باشد براحتي مي تواند با نوازندگان ارتباط برقرار كند. ضمن آنكه قادر خواهدبود تا جمله بندي قطعات را بهتر درك كند چراكه علاوه بر دانش رهبري اركستر، نسبت به تكنيك هاي سازها هم آشنايي دارد. چنانچه رهبر اركستر، با نواختن يك ساز بادي آشنا باشد، نيم بيشتر اركستر را در دست خواهد داشت. همانطور كه درگذشته، بهترين رهبران اركستر، نوازنده ساززهي يا بادي بوده اند.
• شما با موسيقي ايراني بخوبي آشنا هستيد و سالها تحصيل در خارج از كشور، اين امكان را فراهم كرد كه نسبت به موسيقي كلاسيك هم دانش كاملي داشته باشيد.
مي دانيد كه در ايران، اين بحث رايج است كه موسيقي ايراني فضايي براي بسط و گسترش ندارد و درمقابل موسيقي كلاسيك، دنياي وسيعي است كه در هر گوشه آن مي توان بسيار آموخت. نظر شما در اين باره چيست و شما از موسيقي ايراني و كلاسيك چگونه و تا چه اندازه آموخته ايد؟
•• موسيقي هنري نيست كه يكباره به وجود آمده باشد. آهنگسازي بايد باشد تا موسيقي خلق شود. علت پيشرفت موسيقي كلاسيك اين است كه موسيقي كلاسيك، خاص يك كشور و يك فرهنگ نبوده. در تاريخ موسيقي كلاسيك مي بينيم كه موسيقيدانها، مليتهاي مختلف دارند، اروپايي، آسيايي، اروپاي شرقي، آمريكايي، ... چايكوفسكي از روسيه، موتسارت از اتريش، برليوز از فرانسه، ... در حالي كه موسيقي ايراني در ايران متولد شده و تنها باوجود آهنگساز ايراني پيشرفت و گسترش پيدا مي كند. قطعاتي كه امروز دانشجويان و هنرجويان موسيقي اجرا مي كنند نتيجه سالها زحمت موسيقيدانان ايراني است. اما اگر به نظر مي آيد كه پيشرفت موسيقي ايراني، كند است به اين دليل است كه آهنگساز ايراني بايد در ايران ظهور كند. موسيقي ايراني را به خوبي بشناسد، با فرهنگ ايراني بخوبي آشنا باشد و مهمتر از همه «ايراني» باشد. شما نمي توانيد از يك آهنگساز اتريشي انتظار داشته باشيد كه موسيقي ايراني بنويسد. هرچند كه امروز قطعاتي نوشته مي شود كه اركسترهاي كلاسيك هم آنها را اجرا مي كنند، آثاري كه اتفاقاً لحن ايراني هم دارد. اما در كنار اين آثار بايد قطعاتي براي سازهاي سنتي تصنيف شود. من در اين سالها با برداشتهاي متفاوتي مواجه شده ام. شنيده ام كه مي گويند موسيقي ايراني خيلي غم انگيز است و اين برداشت براي من بسيار عجيب است. به نظر من همان اندازه كه آثار موسيقي ايراني آرام و سنگين هستند، به همان اندازه هم تند وپرهيجان و شاد هستند. اما واقعاً نمي توانيم موسيقي كلاسيك را با موسيقي ايراني مقايسه كنيم. به اين دليل كه موسيقي كلاسيك به سراسر جهان تعلق دارد و يك آواي مشترك است پس طبيعي است كه سرعت پيشرفت آن بسيار مشهود و چشمگير باشد. ما در ايران چند آهنگساز خوب داريم؟ از سوي ديگر، تعليم و تربيت موسيقيدان به سالها وقت و تلاش نياز دارد. نوازنده و آهنگساز كالا نيستند كه امروز به فردا توليد شوند.
• اشاره كرديد كه بسياري از قطعات شما را اركسترهاي سمفونيك دنيا اجرا كرده اند. نوازندگان اروپايي با آثار شما كه تم و لحن ايراني و شرقي دارد چگونه برخورد مي كنند؟
•• براي آنها اجراي اين قطعات بسيار جالب است. خوشبختانه من در ايران به دنيا آمده ام، با اين فرهنگ و اين موسيقي آشنا هستم در حالي كه مدت زيادي هم در خارج از كشور زندگي كرده ام. بخاطر دارم كه زماني، چند كنسرت از آثار خودم را در آمريكا و آسيا اجرا كردم. نوازندگان اروپايي ازنظر اجراي قطعات مشكلي نداشتند چون با تكنيك نوازندگي آشنا بودند. اما من موتيف هايي از موسيقي ملي ايران را در آثارم گنجانده بودم و به همين دليل اين نوع موسيقي براي آنها تازگي داشت. هرچند كه اثر، براساس همان اصولي نوشته شده بود كه با آن آشنايي داشتند، اما لحن، متفاوت بود. به نظرمن بايد اين مسأله را موردتوجه قراربدهيم كه هر آهنگسازي مي تواند لحن و آواي فرهنگ سرزمينش را در آثارش جاي بدهد چون تنها در اين صورت است كه آن اثر، با ديگر قطعات موسيقي تفاوت خواهدداشت.
• شما آثاري هم در دستگاههاي موسيقي ايراني نوشته ايد كه اركسترهاي اروپايي آنها را اجرا كرده اند. نوازندگان اروپايي نسبت به تفاوت طنين و لحن دستگاههاي موسيقي ايراني با گامهاي موسيقي كلاسيك چگونه برخورد مي كنند؟
•• بعضي از دستگاههاي ايراني را مي توان با سازهاي غربي هم اجرا كرد مثل اصفهان يا ماهور. محدوديت قابل توجه در موسيقي ايراني اتفاقاً در همين زمينه است كه اگر مي خواهيم لحن موسيقي مان سنتي و ايراني باشد لازم است كه اين آثار حتماً با سازهاي ايراني اجرا شود. اتفاقاً دنياي موسيقي ايراني بسيار گسترده است ما گامهاونت هايي در موسيقي ايراني داريم كه در موسيقي غربي وجود ندارد. از يك منظر، فكر مي كنيم كه امكانات ما در موسيقي ايراني بسيار زياد است اما همين امكانات باعث محدوديتهاي فراوان مي شود. براي گوش غيرايراني، موسيقي ايراني بسيار نامأنوس است. و اين هم محدوديت ديگري است اجراي دستگاههاي ديگر موسيقي ايراني به غير از اصفهان كه شبيه گام مينور و ماهور كه شبيه گام ماژور ارو پايي است، با سازهاي غربي امكانپذير نيست. در خارج از ايران هم ساز ايراني و هم نوازنده ماهر ايراني بسيار انگشت شمار است.
• شما كه با فرهنگ ايراني رشد كرده ايد، آن زمان كه تحصيل در موسيقي كلاسيك را به عنوان مشغله اصلي تان انتخاب كرديد آيا نسبت به لحن و نواي اين نوع موسيقي احساس غريبگي و بيگانگي نداشتيد؟ موسيقي كه هيچيك از اجزاي آن با فرهنگ ما شباهت نداشت، سازها، ملودي، شيوه آهنگسازي، ... و هيچكدام.
•• به هيچوجه. به نظر من موسيقي مرز و مليت نمي شناسد. زماني كه من به قطعه اي از موتسارت گوش مي كنم همانقدر لذت مي برم كه اگر به تكنوازي خوب سه تار گوش دهم. هرچند كه در شنيدن آن تكنوازي احساسي متفاوت از گوش سپردن به موتسارت خواهم داشت. البته موسيقي كلاسيك نزد من از جايگاه والايي برخوردار است و آن را به خوبي مي فهمم . به عنوان محبوب ترين فرم موسيقي ايراني هم، تكنوازي، را به همنوازي ترجيح مي دهم. تكنوازي هايي كه غالباً به صورت بداهه نوازي است. اما تأكيد مي كنم كه با مرزبندي در موسيقي بشدت مخالف هستم. من موسيقي پاپ را هم خيلي دوست دارم اما متأسفانه در موسيقي پاپ نمي توانيم از آثار با ارزشي به تعداد زيادي، سراغ بگيريم. آثار خوب موسيقي پاپ بسيار اندك اما قابل شنيدن است. به هرحال در موسيقي كلاسيك هم، آثاري هستند كه ارزش زيادي ندارند باوجود آنكه براساس اصول و قواعد آهنگسازي هم نوشته شده اند. البته در مقايسه با ديگر انواع موسيقي، تعداد آثار ارزشمند در موسيقي كلاسيك، بسيار بيشتر است.
اشاره اي مي كنم به كنسرتي كه اركستر سمفونيك تهران را رهبري كرديد. مي خواهم در مورد شيوه رهبري شما صحبت كنم. در آن كنسرت، قطعاتي اجرا شد كه هريك در فضايي خاص نوشته شده بود، قطعه «اشتراوس» با فضايي بسيار متفاوت از قطعه «كارمينابورانا» متفاوت از «جان ويليامز» و ... آنچه كه در شيوه رهبري شما به نظرم آمد اين بود كه شما در اجراي هريك از آثار، لحني همسان با فضاي قطعه پيدا مي كرديد. به عنوان نمونه «فلدرماوس ـ اشتراوس» اثري است كه براي رقص نوشته شده و شوخ طبعي اشتراوس در سرتاسر اثر موج مي زند و اتفاقاً اين شوخ طبعي، در بيان شما هم ديده مي شد. درمقابل، در قطعه «بيژن و منيژه» كه بسياري از ميزان ها، فضايي حماسي و ليريك داشت، بيان شما هم از متانت و وقاري شايسته برخوردار بود.
واقعاً چگونه ممكن است كه با اين سرعت، لحن و بيان موسيقايي رهبر اركستر تغيير كند؟!
به نظر من، تنوع رپرتوار آنقدر كه براي رهبر اركستر دشوار است شايد براي نوازنده دشوار نباشد. نظر شما دراين باره چيست؟
•• من به عنوان رهبر اركستر در جايگاه رهبري قرارگرفته ام اما روش و چگونگي اجرا را آهنگساز به من ديكته مي كند. من در آن جايگاه مي بايد فكر آهنگساز را به موزيسين منتقل كنم و نوازنده هم آن ايده را به مخاطب انتقال دهد. از آنجا كه من آهنگساز هم هستم، سريعتر به ايده آهنگساز دست خواهم يافت. من در موسيقي اشتراوس مي توانم احوال او را و هدف او را از نوشتن اين قطعه دريابم و اتفاقاً به عمد به دنبال تنوع رپرتوار هستم به اين دليل كه مخاطب مي بايد با سبك هاي مختلف موسيقي آشنا شود. مگر آنكه يك كنسرت را بطور خاص به اجراي آثار مثلاً دوره كلاسيك اختصاص بدهيم. در چنين شرايطي مامخاطب كنسرتي خواهيم بود كه قطعات آن بسيار به يكديگر شبيه هستند.
• پس به اين ترتيب شما در زمره آن گروه از رهبران اركستري هستيد كه خود را به آنچه كه آهنگساز نوشته وفادارمي دانيد و هيچ مايل نيستيد كه جرح و تعديلي در اثر داشته باشيد؟
•• بله، اما گاهي و در صورت لزوم، بايد بعضي از ميزانها را تغيير بدهم واين كار را مي كنم. و صرفاً در مواقعي كه بدانم اركستر توانايي اجراي يك ميزان از قطعه را ندارد، اين تغييرات را انجام مي دهم. به هرحال اركسترها در سطوح مختلفي قراردارند و نمي توان آنها را با يكديگر مقايسه كرد. اين تغييرات هم به اين منظور انجام شده كه اين اثر به بهترين شيوه اجرا شود. نه اينكه من بخواهم نظر خودم را به اركستر تحميل كنم. به نظر من ايده يك رهبر اركستر همواره بايد معطوف به اين باشد كه قطعه را خوب بشناسد، منظور آهنگساز را درك و آن را به نوازنده و مخاطب منتقل كند. نت ها همه چيز را بيان نمي كنند. نت ها تنها يك راهنما هستند اما در دل نت ها، ظرايفي وجود دارد كه قابل نوشتن نيست. آن ظرايف را بايد احساس كرد. نوازنده و رهبر اركستر بايد آن ظرايف را احساس كنند.
• قطعاتي كه براي اجراي اركستر سمفونيك تهران انتخاب شده بودند، هريك در فضايي متفاوت قرارداشتند. آيا در نظر شما اين قطعات، نمونه اي برتر در مجموعه آثار دوره خودشان بوده اند يا انتخاب اين آثار اتفاقي و تصادفي بوده است؟
•• خوشبختانه حق انتخاب آثار در موسيقي ايراني و كلاسيك زياد است. اين قطعات هم نه به عنوان الگو و نمونه كه باتوجه به توانايي اركستر در اجراي آثار انتخاب شدند.
• شما در سه رشته آهنگسازي، رهبري اركستر و نوازندگي تحصيل كرده ايد اما در كدام يك از اين سه شاخه موسيقي بهتر مي توانيد احساستان را بيان كنيد؟ اگر حق انتخاب داشته باشيد كداميك را انتخاب خواهيدكرد؟ نوازندگي پيانو يا ويولن، آهنگسازي، رهبري اركستر؟
•• آهنگسازي را انتخاب خواهم كرد. از دوران كودكي هم عشق و علاقه من معطوف به آهنگسازي بوده و هست. رهبري اركستر را هم دوست دارم كه در طول ۷ ۸، سال گذشته هم بيشتر فعاليت من بر رهبري اركستر متمركز شده به اين دليل كه موقعيت هايي فراهم شد كه اركسترهاي مختلف را رهبري كنم.
ولي تصنيف بعضي قطعات، سالها، ماهها وقت مي برد، ماهها و سالها طول مي كشد تا قطعه اي اجرا و شنيده شود. به نظر من آهنگسازي يك مسأله كاملاً خصوصي و دروني است.
• و اين انتظار براي شما سخت نيست؟ تحمل هيجاني از اين بابت كه نمي دانيد مردم به قطعه شما چه پاسخ خواهند داد؟
•• چرا سخت است ولي پاسخ آن هم بسيار شيرين و ارزشمند است. آهنگسازي مثل اين مي ماند كه شما از هيچ، بي نهايتي بسازيد و اين، بسيار با ارزش است. آهنگساز با مردم چندان ارتباط ندارد بخصوص من وقتي قطعه اي مي نويسم، حتي اگر فكر كنم كه در همسايگي من، شنونده اي وجود دارد، از كار دست خواهم كشيد. در حالي كه در رهبري اركستر اينگونه نيست. در رهبري اركستر شما مي خواهيد با مردم در ارتباط باشيد مي خواهيد كه با نوازندگان در ارتباط باشيد.
• نظرتان راجع به نوازندگي چيست؟
•• نوازندگي، امروز براي من يك فعاليت جنبي است. هرچند كه من موسيقي را با نوازندگي شناختم اما امروز هيچ فرصتي براي تمرين ندارم و نوازندگي هم احتياج به تمرين مستمر وزياد دارد و من اين وقت را سالهاست كه ندارم. امروز بيشتر وقتم صرف آهنگسازي و فراگيري قطعاتي مي شود كه بايد آنها را رهبري كنم.
• آقاي روحاني، زمان بسياري مي گذرد از آن روزگاري كه بتهوون قطعات خودش را رهبري مي كرد و استراوينسكي و موتسارت و برامس قطعات خودشان را رهبري مي كردند. زمان بسياري مي گذرد از آن روزگاري كه مردم، آهنگسازان را روي صحنه مورد تمسخر و استهزا قرارمي دادند. شايد ورود و تولد موسيقي هاي جديد، برخوردهاي مخاطبان را تا حدي تعديل كرده است ولي به هرحال اين فرض دور از ذهن آهنگساز نيست كه شايد قطعه او هم موردتمسخر واقع شود. آيا شما در حالي كه قطعات خودتان را هم رهبري مي كنيد، هيچگاه با چنين فرضي قدم بر صحنه گذاشته ايد؟ آيا انتظار چنين برخوردهايي را در قرن ۲۱ داريد؟
•• بله ... مي توانم اين فرض را هم داشته باشم. من آثار زيادي در سبك هاي مختلف تصنيف كرده ام. نمي دانم شايد اين روش آهنگسازي به نفع يا ضرر من باشد. معمولاً آهنگسازان با سبك خاص آثارشان شناخته مي شوند اما من مايل نبودم كه فقط در يك سبك خاص مطرح باشم. در كنسرواتوار وين، در رشته موسيقي جاز هم تحصيل كردم زيرا مايل بودم كه با اين نوع از موسيقي هم آشنا بشوم. در همان زماني كه در رشته موسيقي كلاسيك هم مشغول تحصيل بودم. در ايران، نوازندگي سازهاي ني، سنتور، كمانچه و تار را آموختم. ما در هنرستان موسيقي ملي موظف بوديم كه با نواختن يك ساز ايراني آشنا باشم ... در آهنگسازي هم به اين تنوع علاقه مندم. به همين دليل آثاري كه نوشتم در سبك هاي مختلف بوده اما به جرأت مي توانم بگويم آثاري كه در دوران دانشجويي نوشتم چنانچه امروز منتشر و به بازار وارد شود، شايد ۵۰۰ خريدار هم نداشته باشد چون به گونه اي نوشته شده كه شنونده بايد موسيقي را خيلي خوب بشناسد تا آنها را بفهمد. اين قطعات براي شنوندگان عام كمي سنگين است و فكر مي كنم چنانچه در كنسرت ها اجرا شود بايد انتظار همان برخوردهايي را داشته باشم كه بتهوون و موتسارت و... شاهد آن بوده اند.
• اجراي آثار شما در خارج از كشور با چه واكنش هايي مواجه شده است؟
•• واكنش هاي قابل قبول و خوب زيرا براي گروهي اجرا شده كه دقيقاً مي دانستند كه قرار است شنونده چه آثاري باشند. آثار من در عين حال كه براساس قواعد بين المللي موسيقي نوشته شده اما ظرايفي هم دارد كه توجه و علاقه شنونده عادي را هم جلب مي كند.
• آيا قبول داريد كه موسيقي، پاسخ واقعي خودش را در آينده دريافت خواهد كرد؟
•• البته اين آرزوي هر آهنگسازي است كه در زمان حياتش اين پاسخ را دريافت كند اما امروز هم مي گويند در گذشته هم مي گفتند، كه اگر اثري را از يك آهنگساز مي شنويد و آن را نمي فهميد مطمئن باشيد كه اين اثر، ۱۰۰ سال ديگر درك خواهد شد. اما من اين طرز فكر را قبول ندارم.
• به نظر مي رسد كه چنين عقيده اي براساس اتفاقات مستند گذشته شكل گرفته است. مثلاً سمفوني هاي بتهوون يا موتسارت در زمان حيات ايشان با تمسخر مردم مواجه مي شد ولي هر يك از اين قطعات، امروز در اوج ارتفاعات موسيقي كلاسيك قرار دارد.
•• بله ولي معمولاً اين عقيده متعلق به افرادي است كه نقد موسيقي مي نويسند. نقد موسيقي در سراسر دنيا اتفاق بسيار پيچيده اي است. گفته مي شود كه بسياري از منتقدان موسيقي افرادي هستند كه مي خواستند آهنگساز و موسيقيدان بشوند وموفق نشدند و به همين دليل مي خواهند بانوشتن نقد موسيقي، خود را مطرح كنند. در حالي كه اجراي خوب يا بد يك اثر موسيقي به عوامل بسياري بستگي دارد. هماهنگي نوازندگان بارهبر اركستر، صدادهي بد، آكوستيك بد و... از عوامل مؤثر در اجراي خوب يابد هستند اما با گذشت زمان ثابت شده كه يك اثر خوب جاي خودش را حفظ مي كند.
• باز مي گردم به گفته خودتان كه بعضي از آثار شما، شايد طرفداران كمتري داشته باشد و شما هنوز از پاسخ مردم نسبت به آثارتان، به درستي آگاه نيستيد. آيا تمايل داريد قطعاتي بنويسيد كه در زمان حال و امروز، انعكاس مثبت داشته باشند يا پاسخ آثارتان را به آينده واگذار مي كنيد؟
•• دلم مي خواهد كه در زمان حياتم، اجراي قطعاتم را بشنوم و پاسخ مردم را دريافت كنم. چون پس از مرگ، اين پاسخ ها و واكنش ها برايم اهميتي ندارد. ولي همين آثاري كه به نظرم طرفداران كمتري خواهد داشت رضايت مرا بيش از ديگر آثارم جلب كرده است چون با اين آثار به توانايي خودم به عنوان يك آهنگساز واقف شده ام.
بنفشه سام گيس