|
مداخله گريهاي آمريكا؛ با كدام هدف؟
* آمريكاييها خاطره خوبي از خود درمواجهه با جنبشهاي مردمي ايران به جا نگذاشته اند .
|
|
|
سياستهاي دوگانه آمريكا مقابل كشورهاي مختلف جايي براي اعتماد به ادعاهاي حمايت از نظامهاي مردم سالار از سوي اين كشور، باقي نگذاشته است. درسال ۱۹۴۴ «يوبيكو» دوست ايالات متحده درگواتمالا به دنبال رخداد انقلابي سرنگون شد وخوان خوزه آروالدو به قدرت رسيد. آروالدو وجانشين اوآربينز، انقلابي اجتماعي را دراين كشور آغاز كردند. آزادي مطبوعات و بيان برقرار شد. سنديكاها به رسمت شناخته شدند وبرنامه عظيم اصلاحات ارضي به مورد اجرا گذاشته شد. اما بسياري از مزارع به شركت آمريكايي «يونايتد فروت» تعلق داشت. درنتيجه آمريكا اصلاح طلبان گواتمالا را كمونيستهايي خواند كه مردم را همچون گوسفند دنبال خويش مي كشند. آمريكاييها پول و اسلحه وهواپيماهايي با خلبانان آمريكايي دراختيار سرهنگي گواتمالايي قرار دادند وشورشيان را دركشورهاي همسايه آموزش دادند تا حكومت مردم سالار اين كشور را سرنگون كنند. به دنبال سرنگوني حكومت مردمسالار گواتمالا، آرماس ديكتاتور دست نشانده آمريكا مخالفان را شكنجه و سركوب كرد وزمينها را به مالكان قبلي برگرداند. ژنرالي كه پس از آرماس ـ به دنبال ابطال انتخاباتي كه به پيروزي ميانه روها انجاميده بود ـ به قدرت رسيد از سوي ايالات متحده به عنوان «دمكراتي بزرگ» معرفي شد.
كشورهاي آمريكاي لاتين بارزترين نمونه هايي بوده اند كه علاقه وافر آمريكاييان را به تشكيل حكومتهاي اقتدارگرا درصورتي كه دولت منتخب مردم سياست مستقلي از آمريكا درپيش مي گرفته، نشان مي دهند. نمونه آمريكاي لاتين ثابت مي كند مفهومي كه آمريكا از دموكراسي ارائه مي دهد حول محور طرفداري از ايالات متحده وتأمين منافع ملي اين كشور مي چرخد. البته كشورهاي آمريكاي لاتين مثالهاي استثنايي نيستند. حتي درآسيا، آمريكا تامدتها ماركوس ديكتاتور مشهور فيليپين را زير چتر حمايت گرفته بود . حمايت از حكومتهاي محافظه كار عرب شوراي همكاري خليج فارس يا ديكتاتوريهاي آسياي ميانه و قفقاز ، حمايت از حكومت نظاميان درپاكستان ونشان ندادن واكنش به دخالتهاي نظاميان درتعيين سرنوشت دولتها بويژه دولت اسلامخواهان درتركيه نمونه هايي از سياستهاي انتقاد برانگيز آمريكا درقبال ساير كشورهاست.
بنابراين دلايل زيادي براي نگراني از سرنوشت جريان دموكراسي درايران بويژه به دنبال تهديدات آمريكا وجود دارد. دكتر پرويز ورجاوند به نيات آمريكا درمورد ايران بدبين است: «از قرن ،۱۶ ايران همواره معضل بزرگي براي دنياي استعمار بوده واستعمار مي خواهد ايراني ضعيف را درمنطقه حفظ كند . سياستهاي استعماري تغيير نكرده اند ، بلكه تنها از نظر عملكرد ظاهري تفاوت پيدا كرده اند. موقعيت استراتژيك ايران حتي بعد از فروپاشي شوروي افزايش يافته و غرب مي داند با ايراني توانا دچار مشكل مي شود. بنابراين آمريكا وقدرتهاي جهاني به استقرار جرياني كه به حاكميت ملي منجر شود ، تمايلي ندارند و مي خواهند هميشه جرياني برسرقدرت باشد كه كشمكش دايمي بين قدرت و توده ملت وجود داشته باشد وحكومتي را كه بطور جامع از پشتيباني مردم برخوردار باشد را برنمي تابند».
آمريكاييها خاطره خوبي از خود درمواجهه با جنبشهاي مردمي ايران به جا نگذاشته اند . درسال ۱۳۳۲ كودتاي آمريكايي منجر به سقوط دولت ملي ايران شد. به دنبال انقلاب سال ۵۷ آمريكا ازحمله عراق به ايران انقلابي پشتيباني كرد و انواع كمكهاي تسليحاتي و آموزشي را دراختيار متجاوز قرار داد وحتي از فروش سلاحهاي شيميايي وبيولوژيكي به عراق ممانعت نكرد. با پيروزي اصلاح طلبان طرفدار برقراري دموكراسي هم تغييري درخط مشي آمريكا نسبت به ايران به وجود نيامد. داراييهاي ايران همچنان درمصادره اين كشور باقي ماند و تحريمها ادامه يافتند. اين رفتارها به معناي آن بود كه آمريكا برخلاف ادعاهايش مدافع برقراري دموكراسي نيست . بلكه حكومتي مي خواهد كه تنها با منافعش همسويي داشته باشد.
دكترحسين سليمي مي گويد: «ما نمي توانيم درمورد سياست خارجي آمريكا براساس مدل گذشته قضاوت كنيم. ماهيت نظام بين المللي ، هويت و ماهيت رژيمهاي سياسي و الزامات داخلي ايالات متحده درحال تغييراست. بنابراين ما نمي توانيم همان الگوي ۴۰يا ۵۰سال پيش را در روابط آمريكا با ايران حاكم بدانيم . دربررسيهاي سياست خارجي نكات ثابت و عناصر متحولي هست. عنصر ثابت اين است كه آمريكاييها دنبال نظم سياسي با ثبات درمنطقه هستند كه موجوديت اسرائيل وامنيت جريان نفت درآن حفظ شده باشد. اما موضوع نفت درياي خزر و حضور درآسياي ميانه به اين عنصر اضافه شده است. بنابراين ، اينكه آمريكاييها به اهدافشان با حمايت از حكومتهاي دمكراتيك دست پيدا كنند يا اقتدارگرا جاي بحث دارد. آمريكا مي داند رژيمهاي اقتدارگرا درجوامعي مثل ايران پايدار نيستند. تثبيت مردمسالاري به شكلي كه جنبش اصلاح طلبي به وجود آورده هم مورد نظر آنها نيست. چون دراين جنبش ممكن است انديشه هاي انقلابي و متفاوت با منافع آمريكا وجود داشته باشد. بنابراين بخشي از هيأت حاكمه آمريكا بويژه نظاميان با جمهوري اسلامي موافق نيستند وبه جنبش اصلاح طلبي كه از نظر آنها تداوم جمهوري اسلامي را تضمين مي كند نظر مساعدي ندارند. دراين راستا تهديدات آمريكا مي تواند به نظامي كردن وضعيت جامعه ايران كمك كند. چون درصد اقتدارگرايي درجامعه ايران افزايش مي يابد وحيات نظام جمهوري اسلامي كوتاهتر مي شود . بنابراين بخشي از هيأت حاكمه آمريكابه دنبال افزايش تنشهاي داخلي درايران است تا جلوي مردمسالاري درحال اوج گيري را بگيرد. اما حكومت آمريكا هيچ وقت يكپارچه نيست. بخشي از حاكميت آمريكا حاضر است خودش را با واقعيتهاي موجود سازگاركند. اگر اين بخش از حاكميت ببيند كه رژيم سياسي ايران ترجمان مطالبات مردم است خودش را با آن هماهنگ مي كند ومي كوشد با ايران تعامل برقرار كند. بنابراين اگر شرايط به سمت تثبيت مردم سالاري پيش برود كفه به سمت كساني كه تعامل با ايران را مي خواهند سنگين مي شود و اگر فشارها به اقتدارگرايي كمك كند، بخش نظامي حاكميت آمريكا حرفش نفوذ بيشتري پيدا مي كند».
برخي از كارشناسان عقيده دارند دوراني كه آمريكاييان درظاهر دم از مردمسالاري مي زدند اما درواقع حكومتهاي مردم سالاري را كه ساز استقلال از آمريكا مي زدند را از ميان مي بردند به پايان رسيده است. دكتر پرويز علوي مي گويد: «درمجموع نظام سرمايه داري آمريكا با حكومتهاي ضدمردمي بيشتر كنار آمده است تا با حكومتهاي مردمسالار. اما ما در عصر ارتباطات وجهاني شدن سرمايه ورواج وگسترش ايده جامعه مدني ودموكراسي به سر مي بريم و آمريكا و سايركشورها تحت تأثير جهاني شدن قرار گرفته اند . بنابراين آمريكا نه تنها قادر به سركوب نظامهاي مردم سالار نيست ، بلكه قادر به حفظ اقمار محافظه كار خود هم نيست كه با امواج مطالبات ومبارزات مردمي روبرو هستند، از افكار عمومي آمريكاييان درمخالفت با جنگ طلبي آمريكا هم نبايد غافل ماند. به هرحال درصورت برقراري و تداوم حكومت مردمسالار درايران ما در منطقه يك الگوي جهان سومي مناسب را عرضه خواهيم كرد كه مسلماً باچالش آمريكا و قدرتهاي منطقه اي هم روبرو خواهد شد. اما مخالفت يا موافقت آمريكا با حركت مردمسالاري اهميت كمتري از عوامل داخلي دارد. پاسخگويي به مطالبات مردم به صورت مردمسالاري مطابق با قانون مي تواند تمام دسيسه ها را خنثي كند».
اين موضوع بديهي است كه اصلاحات دمكراتيك برپايه گفت وگو، عدم خشونت و آرامش به پيش مي رود و تهديدات نظامي وعكس العملهاي مبتني بر زور اصلاحات دمكراتيك را به بن بست مي كشاند. بنابراين وقتي آمريكا ايران را تهديد مي كند هرگز نمي تواند دركنار آن ادعا كند كه از اصلاحات دمكراتيك حمايت مي كند.
دكتر داود باوند مي گويد: «شرايط جنگ هميشه نامطلوب است چون محدوديت آزادي واختيارات نهادها واقتصاد جنگي را به دنبال مي آورد. محاكمات درچنين شرايطي به دادگاههاي نظامي تبديل مي شود».
ممكن است تهديدات بوش مصرف داخلي داشته باشد. ممكن است آمريكا به دامنه سخت گيريهاي خود بيفزايد و يا بخواهد با ايران وارد گفت وگو شود ويا حتي ممكن است تهديدات خود را عملي سازد. درهرصورت آنچه از اهميت برخوردار است ، اين است كه همه با تن دادن به مباني دموكراسي وانسجام درسياست خارجي ثابت كنيم آماده نشان دادن هرگونه واكنش قدرتمند به هررفتار آمريكا هستيم.
|