شماره ۲۰۶۷ - سال هشتم - پنجشنبه ۹ اسفند ۱۳۸۰
Thu, Feb 28, 2002
Art black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
خواندني ها
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
گفت و گو
فرهنگ و انديشه
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه

اتفاقي در گردي ورقها
051522.jpg
دستهايت را روي دست بگذار
اين شهر خواهد مرد با تمام فروشگاهها
و ايستگاههاي اتوبوسي كه هيچگاه انتظار ترا نمي كشند
پاهايت را بلند كن تا زمين براي چندمين روز متوالي نفس بكشد
و خانه از نيامدنت پرشود از عطر ابروهات
كه مي پرند بالا
يعني عادت كرده اند كه بپرند بالا
دوره نشسته ايم
هركدام خيره در چشمهاي يك بي بي
و دهانمان حتي طعم كافور هم نمي دهد
ساعت خوبي براي مردن نيست
و هنوز در چرخش پنجاه و دومين حرف سكوت گيج مي خوريم
اينجا هر روز تصوير ترا در هوا پخش مي كنند
و ببين ورقها چطور باهم جور مي شوند
فكر مي كنم كه مي آيي.

* يك مرد، يك شهر
051519.jpg
از هرچه بگذريم
سخن دوست خوش نبود
زنش «ستاره»
وقتي طلوع مي كرد
آسمان و زمين مي سوخت
ويولن زن روي بام
پسرش «اميد»
آرشه براي زرورق مي كشيد

دخترش كه رفته بود گل بچيند
دامنش به شاخه ها گير كرده بود
«آرزو» داشت بوي عطر مي داد
حالا صبح هاي خواب نرفته و
عصرهاي بيدارنشده
تاكوچه پس كوچه هاي تاريك پرسه زن
بيخ ريشش چسبيده اند.

اينها كه گفتم چيز مهمي نبود
هزار حديث مفصل تر
همراه صفحه حوادث هرروز
مچاله مي شوند توي زباله هاي شهر

مهم اين است كه هنوز دفتري دارد
شعر مي گويد
و من كه در هفت آسمان خدا بي ستاره ام
شب هاي تاريك بي اميدم را
زير نور رؤياهايش
آرزو مي كنم…

* سوگند
به همين خاك خوگرفته به غم سوگند
روزي كه دريا از روي چشم هاي تو مشق مي كرد
چشم به راه قايقت بودم
كه داشت روبه غروب مي رفت

به همين دست هاي آلوده به نان سوگند
از آن روز تا صلوة همين انتظار
آب خوش ازگلوي دريا پايين نرفت

حالا هي چشم به راه دانه هاي درشت
پارو به قعر دريا نكش

به تار و پود همين تور پاره پاره قسم
گاهي دانه هاي درشت
از روي ساحل هم
صيد مي شوند

قرائت دوم
051525.jpg
اما قرائت دوم هم
ما نيستيم
كه برسنگي نگاه مي كنيم
برآبي
سرابي ‎/ كه
فرسنگ فرسنگ از آن ما نيست
اما سنگي كه از كجا بيايد و
بركجاي جان ما
شخمي از مرگ را شيار كند
بر ماست
كه بر قرائتي ديگر پا سفت كرده ايم
برسرابي ديگر…
نه
قرائت دوم ‎/ ما نيستيم
هوايي كه از آن ما نيست
زميني كه دو فرسنگ ‎/ از ما گم شده است
***
آه
زيستن
خوش زيستن
خوشا خوش مردن ـ
سرابي كه
فرسنگ فرسنگ
ازما دور مانده است …

احمد محمود
اينكه ترا نشسته ببينم
در اولين ملاقات رسمي،
اينكه عينكي اينطور
عقربه هاي درياي پشت خود باشد،
كه پسر سيدفتاح
جاي اسم شب و اين حرفها
يك بيني قابل توصيف مطالبه كرده
در يك شب مهتابي...
دست بردار!
تو و خريدن خانه هاي شفاهي؟
بگويم در سررسيد شخصي
چقدر صاعقه انبار كرده اي
براي اين تو و آن من؟
و آن روز در كافه شوكا
كه ماهي و قهوه خورديم
و از زندگي حرف زديم
چقدر حادثه روي دستت مانده بود
كه مدرنيزم ات را به مخاطره مي انداخت...
گوشتان به من باشد!
اينكه تمام كتابهايت
در يك فساد فطري ـ اداري
كنسروفيل مي شود باتاريخ منقضي
و دختري جوان
درباره نويسنده قرن بگويد:
«قصه هايش كه آموزنده اند هيچ،
خودش هم عين عمر شريف است...»
دست بر نمي دارد كه!
اخوي!
اهل رفت و آمد هم كه نباشي
باز شدن پنجره ات همان و
شيشكي شدن اين همه كاج، همان!
و علناً بگويم كه شعله هاي آرمان شما
همين بخاري برقي بود
با ۲۰۰۰وات و البته با اتصالي هاي پياپي...
گوشتان با من!
اينكه در اولين ملاقات
اينطور كز كرده اي
و معلوم نيست اينهايي كه سرك مي كشند
از گوش و بيني و دهانت
واقعاً هيچ خطري ندارند براي حضار
ووو اعتراف كنم كم آوردم
در مسابقه اي كه قانونش وريدي است
و از باخت هميشه
نيمي فقط بر ذمه توست!
***
تو واين زارگرفتن ها
به نطفه ها وجسدها...
تو اين سفارش ابدي
كه مراقب خودت باش
علي الخصوص در شب تاريك و
در سر سطر.

جوان تر كه پيرمي شويم
جوان تر كه مي شويم
اندكي به پيري نزديك شده ايم
هوا پر مي شود از بوي عصا و كبوتر.
مي گويند:
روزي اينجا پلنگي به كمين بود
... بعد خوابش برد
ساعات طولاني همانيم
ساعات طولاني ساليان
مي گويند: «هنوز جوانيد»
مي دانيم درانتظار نشسته ايم
تاعصايي بر كفمان بگذارند
با كبوتري كه هر آن گم مي شود
پيرتركه مي شويم
اندكي از جواني دور شده ايم
اين بوي عصاست؟
يا
كبوتر؟
اين جواني چه طولاني ست
تمام برفها
نشاني موهايمان رامي پرسند
چند خانه آن سوتر
صداي اره مي آيد
گهواره اي مي سازند
گويي دوباره قرار است
تابوتي درما عبور كند
مي گويند
اينجا روزي پلنگي خوابش برد
بعد از آن كه به كمين شد
عمري است بر دريچه ها
دختران نارنجي در دست
انتظارمي كشند
هنوز
عاشق
نيامد.
جوان تركه پير مي شويم
پلنگي نارنج از دست دختران ربوده است
بوي عصا و
گريه كبوتر



|   شناسنامه   |   آرشيو   |