شماره ۲۰۶۹ - سال هشتم - شنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸۰
Sat, Mar 2, 2002
Cin black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
خواندني ها
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
ويژه
اقتصادي
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
سينما تئاتر
سينما تئاتر۱
سينما تئاتر۲
سينما تئاتر۳
سينما تئاتر۴
سينما تئاتر۵
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
بيستمين جشنواره فيلم فجر از نگاه گادفري چشاير
فيلمها و آدمها

بيستمين جشنواره فيلم فجر از نگاه گادفري چشاير
ايران خاستگاه سينماي جهانشمول و فلسفي
051810.jpg
جشنواره فيلم فجر، نه تنها در داخل ايران به عنوان مهمترين رويداد سينمايي كشور كه به شكل نسبي مي تواند آيينه اي از وضعيت سالانه سينما باشد، شناخته مي شود، بلكه از سوي ناظران خارجي نيز چنين جايگاهي دارد. گادفري چشاير، منتقد معتبر آمريكايي يكي از اين ناظران است كه سالهاست از تريبون هاي خارجي در مقام تحليل ـ و گاهي دفاع از ـ فيلمهاي ايراني موفق در سطح جهان بر مي آيد.
او امسال نيز مانند چند سال اخير ميهمان جشنواره فجر بود و در مطلبي كه در ادامه مي خوانيد، به اختصار ديدگاهش درباره فيلمهاي مهم و برجسته جشنواره را شرح داده است. برخي نظرات وي درباره اين فيلمها به نظر عجيب و دور از ذهن ـ و حتي در يكي دو مورد همراه با اشتباه ـ به نظر مي رسند، ولي به نسبت بيشتر منتقدان غربي حاكي از وجود يك زاويه ديد مشخص و منسجم نزد اوست.
درحالي كه اين روزها بحث و جدل درباره كيفيت داوري جشنواره همچنان ادامه دارد، برخورد با ديدگاهي از بيرون كه كمتر به حواشي مي پردازد و يكراست سراغ اصل مطلب مي رود، مي تواند جالب باشد.
051819.jpg
سينما تئاتر ايران
ايران كه در آستانه بيستمين جشنواره فيلم فجر بخشي از محور شيطاني لقب گرفته بود، به دنيا يادآوري كرد كه هنوز خاستگاه سينماي جهانشمول و فلسفي است و در كنار فرياد مرگ بر آمريكا كه از گلوي دهها هزار تظاهر كننده در روز ۲۲ بهمن برخاست، جشنواره فيلم فجر در جاي خود مدلي از جهان وطني متمدن بود. داوران بخش بين المللي مركب از مدير سابق جشنواره فيلم برلين سورتيز دوهادلن و داريوش خنجي (فيلمبردار) فيلم در ستايش عشق را بهترين فيلم، تاكشي كيتانو را بهترين كارگردان (براي فيلم برادر) و جك نيكلسون را بهترين بازيگر مرد (براي فيلم قول) انتخاب كردند. جايزه نيكلسون توسط تام لودي، دوست نيكلسون و يكي از مجريان جشنواره تلوريد پذيرفته شد. لودي قول داد تا مراحل تقدير تهران را مستقيماً به جك منعكس كند.
در بخش مسابقه فيلمهاي ايراني، تيم داوران با رياست مجيد مجيدي با دريايي از نارضايتي مواجه بود. نا رضايتي از عدم تحقق وعده هاي اصلاحات اكنون در جامعه ايران مشهود گشته و سينماي ايران بيش از هر زمان ديگري موضوعاتي چون سينماي مؤلف شاعرانه، افغانستان و كودكان خوش سيماي نابازيگر را دنبال مي كند. فيلمي كه جايزه بزرگ جشنواره را به خود اختصاص داد، خانه اي روي آب از بهمن فرمان آرا بود كه به واقع كاتالوگي از بيماريهاي اجتماع كنوني محسوب مي شد.
فيلم با مرگ يك فرشته و قرائت فرشته گونه قرآن توسط يك كودك پايان مي پذيرد. در سفر احساسي فيلم كه ذهنيتي همچون بوي كافور، عطر ياس را تداعي مي كند، با معضلات اصلي اجتماع ايران چون اعتياد به مواد مخدر، ايدز و قلتهاي زنجيره اي روشنفكران ايراني مواجهيم. عليرغم برخي لحظات شعاري، فيلم بياني شاعرانه از اين عبارت است كه زندگي بدون اميد همچون خانه اي روي آب است.
در روايت احساسي ديگري از نا اميدي، ارتفاع پست ابراهيم حاتمي كيا در يك فرودگاه جنوبي ايران آغاز مي شود كه تصاوير تلويزيوني شبكه CNN از واقعه ۱۱ سپتامبر پخش مي شود. يك كارگر همراه با خانواده اش هواپيما را مي ربايد و سپس درخواست فرود آن در امارات عربي متحده را مطرح مي كند تا از آنجا به آمريكا و زندگي مرفه برسد. اما بعد با مطرح شدن اين موضوع كه همسايگان او را به مسؤولان ايراني تحويل مي دهند، ايده سفر به اسرائيل مطرح مي شود.
051813.jpg
از آنجايي كه فيلمهاي هنري اكنون آثار ضد ذائقه عمومي تلقي مي شوند، سبك ويژه حاتمي كيا تركيبي از سبك ساموئل فولر و فرانك تاشلين را تداعي مي كند كه البته براي بيننده بين المللي هنوز ناشناخته مانده. جايزه ويژه تماشاگران با توجه به شناخت تماشاگران ايراني از او به عنوان فيلمسازي بحث انگيز به ارتفاع پست تعلق گرفت.
فيلم ديگري كه علاوه بر تماشاگران، داوران را نيز راضي كرد (و جوايز بهترين فيلمنامه، كارگردان و بازيگر زن را دريافت كرد) من ترانه پانزده سال دارم از رسول صدرعاملي بود. فيلم ماجراي دختري است كه مادرش را از دست داده و پدرش براي جرمي نامشخص در زندان است. او ازدواج كرده، باردار شده و پس از جدايي از همسرش، تصميم مي گيرد كه بچه خود را عليرغم تمامي نصايح و بدگويي ها نگاه دارد. فيلم از بازي مطمئن و ظريف و هوشمندانه ترانه عليدوستي جوان در نقش اول سود مي برد.
استعدادهاي جوان در پشت دوربين نيز در دو فيلم اول ديگر جشنواره حضور داشتند. با انتقال از دسته اي از كاراكترها به دسته اي ديگر (همچون فيلم دايره) امتحان ساخته ناصر رفايي به اميدها و نا اميدي هاي دختران ايراني با پرداختن به موقعيت چندين دانش آموز در حياط يك مدرسه در آستانه امتحانات ورودي دانشگاه مي پردازد. همچنين در فيلم نيمه بداهه و كوبنده عليرضا اميني به نام نامه هاي باد اشاراتي از فاسبيندر، گدار و كازاويتس را مي توان يافت. فيلمي كه در آن سربازي به رله كردن پيغامهاي ضبط شده بر روي نوار بين پادگانها و دنياي بيرون مي پردازد. (گرچه يك فيلم پراميد ديگر به نام زندان زنان از منيژه حكمت به جشنواره فجر نرسيد).
دو فيلم پراميد ديگر از كارگردانان مؤلف پرسابقه توسط داوران جشنواره فجر ناديده گرفته شدند، گرچه هر دو فيلم بشدت از جامعه به انتقام مي پردازند. از ناصر تقوايي (كه رمان داشتن و نداشتن همينگوي را به ناخدا خورشيدي در خليج فارس برگردانده بود) فيلم كاغذ بي خط اكران شد كه ماجراي زني است كه زمان قتلهاي زنجيره اي روشنفكران قصد دارد خود را به جاي يك فيلمنامه نويس جا بزند. در بماني نيز داريوش مهرجويي با اقتباس از سبك استيون سادربرگ در قاچاق به ماجراي ازدواج اجباري زني فقير با يك پيرمرد مي پردازد.
ترجمه : امير نوري زاده

فيلمي براي كودكان!
ابراهيم فروزش را شايد بيش از همه با فيلم «خمره» بشناسيد شايد هم شما جزو كساني باشيد كه در بزرگداشتش كه در جشنواره بين المللي فيلم كودك و نوجوان اصفهان برگزارشد. مروري بر همه آثارش را ديده باشيد.
... و البته شايد، شما هم متوجه مهجور ماندن آخرين اثر مردي كه چند ماهي ازبزرگداشتش نگذشته، شده باشيد.
051822.jpg
فيلم «بچه هاي نفت» آخرين اثر ابراهيم فروزش فيلمساز قديمي آثار كودك و نوجوان است كه البته برخي از منتقدان «بچه هاي نفت» را بيشتر در زمره فيلمهاي اجتماعي مي دانند تا كودك، اما به هرحال وي فيلمي ساخته كه هيچ شباهتي با فيلمهاي تكراري سينماي سال ۷۹ و حتي ۸۰ ندارد. «بچه هاي نفت» هرچند يك فيلم اجتماعي است اما همچون آثار ديگر فروزش در جست وجوي كودكي ديگر با زندگي ديگر و اين بار در مسجدسليمان است.
اين فيلم با اقبال خوبي كه در جشنواره هاي خارجي به دست آورده همچنين با توجهي كه به ظاهر به فيلمسازش در ايران وجود دارد، فيلمش تنها در سه سينما آن هم سه سينما كه تنها يكي از آن سينماها قابل توجه خانواده هاست اكران شده است. البته اين تنها وضعيت اكران اين فيلم در تهران است. فروزش در گفت وگوهاي قبلي خود گفته بود، هيچ دخالتي در اكران آن نخواهد داشت و همه كار مربوطه را كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان كه تهيه كننده اين فيلم است، انجام خواهدداد و قطعاً فرصت مناسبي را براي اكران انتخاب مي كند. البته فروزش در گفت وگوي ديگري با ايسنا خاطرنشان كرده بود: تصور مي كنم اين فيلم اكران گسترده اي نداشته باشد
051816.jpg
فيلم «بچه هاي نفت» ساخته ابراهيم فروزش قصه پسر ۱۱ ساله خانواده اي است كه پدرشان حضور ندارد و او در مقابل ظلمي كه خانواده اش را تهديد مي كند، مي ايستد.
در اين فيلم ميلاد رضايي نقش اين پسر ۱۱ ساله را به خوبي در كنار آذرخسروي، نسرين بوستان، حميده بختياري، پريناز خوشه، ميلاد شادي، سجاد رضايي، افشين حاتمي، محمد قنبري، حميد كي شمس و عليرضا لرستاني بازي مي كند.
فروزش داستان «بچه هاي نفت» را براساس داستاني از علي صالحي نگاشته است.
اين فيلم اكنون در سه سينماي «كانون» ،«شكوفه هاي انقلاب»، «سينماي مركزي» و سينماي شهرستانها در حال اكران است. البته قابل توجه مسؤولان كه دو سينماي «شكوفه هاي انقلاب» و «پارس» در مكانهايي قراردارند كه كمتر والديني حاضر هستند كودكانشان را به آن سينماها ببرند.
بهتر است قبل از حمايت از سينماي كودك و نوجوان، حمايتي از آثاري كه وجود دارد، شود و برنامه ريزان فرهنگي و مسؤولان شوراي نمايش اين نكات را در كنار مسائل فروش درنظربگيرند.

فيلمها و آدمها
فيلم نما (صداي سخن عشق)
051825.jpg
مي خواهيم حالا به بعد در اين صفحه، يك راهنماي فيلم راه بيندازيم. جوري كه پيش از سينما رفتن، براي انتخاب فيلم مورد نظرتان به اش مراجعه كنيم. «ريويو» نويسي براي فيلمهاي روي پرده، ويژگيهاي خاص خودش را دارد و اصلاً «ريويو» با «نقد تحليلي» به كلي متفاوت است. سعي مي كنم به همه فيلمهاي نمايش داده شده در سالنهاي سينما برسم. بروبچه هاي روزناامه هم قبول كرده اند كه اگر متوسط فيلمهاي نمايش داده شده در هفته، از يكي بيشتر شود، آن وقت حجم اين ستون هم افزايش پيدا مي كند و بعضي هفته ها، اين امكان را داشته باشم كه درباره بيش از يك فيلم بنويسم.
صداي سخن عشق ـ كارگردان: رضا شالچي، بازيگران: احمد نجفي، رامبد شكرآبي، شقايق فراهاني
شرط مي بندم كه هر وقت براي ديدن اين فيلم وارد سالن شويد، پس از چند لحظه شك خواهيد كرد كه نكند مثل قهرمانهاي داستانهاي علمي ـ تخيلي، سوار «ماشين زمان» شده ايد و سالها به عقب برگشته ايد. اين كه سازندگان فيلم مذكور به ذهنشان رسيده كه تماشاگر اين سالهاي سينماي ما از تماشاي چنين داستاني لذت خواهند برد و با چنين شخصيتهايي همذات پنداري خواهند كرد، واقعاً عجيب است. خيلي عجيب تر از آن، صحنه فيلم كه دختره دنبال پسره مي گردد و همين جور اتفاقي، در يكي از خيابانهاي شهر به اش بر مي خورد.
«صداي سخن عشق» خواسته از همه كليشه هاي امتحان پس داده قديمي سينماي ايران استفاده كند. عشق دختر پولدار به پسر فقير، رابطه درب و داغان آن پسر فقير با پدر پولدارش، شرخرهاي سبيل كلفتي كه هي كمربند و چاقو باز و بسته مي كنند، رفيق هاي بامرام پسر فقيره كه به وقت گرفتاري، كمكش مي كنند... البته استفاده از كليشه هاي قديمي بعضي وقتها به نتايج بامزه اي معجزه مي شود. شاهكارهايي مثل «كازابلانكا» و «آواي موسيقي» اصلاً قدرتشان را از كاربرد درست همين كليشه ها مي گيرند، اما فيلمي كه درباره اش صحبت مي كنيم، بيش از آن كه از كاربرد دوباره اين كليشه ها لطمه بخورد، به دليل اجراي بد و سردستي و از روي بي سليقگي همين كليشه هاست كه از دست مي رود (اين همان سوء تفاهمي است كه منتقدان «كليشه» دچارش شده اند.) فهرست كردن اين صحنه هاي ناجور شايد كمي بخنداندتان، اما بيشتر حوصله تان را سر خواهد برد. مثلاً آن گل سرخ گوشه كادر، وقتي دختر و پسر پشت ميز نشسته اند و كادرها را شبيه اين كارت پستالهايي مي كنند كه گاهي وقتها در وسايل نقليه عمومي، روي درها يا بالاي سر راننده هاي محترم مي چسبانند. يا آن افسر نيروي انتظامي كه قرار است با سر انگشت تدبيرش همه گره ها را باز كند و يك دفعه عكس يكي از ضاربين را رو مي كند. بعد وقتي ازش مي پرسند چه جوري فهميده، مي گويد: «اتفاقي»! يا هر صحنه اي كه احمد نجفي، نقش پدر پولدار سخت گير غيرتي را در اين فيلم بازي مي كند. يا آن خوش ذوقي سازندگان فيلم كه از تصوير ماشيني كه از خيابان عبور مي كند، مي روند روي تصوير يك چراغ قرمز تا مثلاً به بيننده القا كنند كه اوضاع خيلي خيط است. از همه بامزه تر اين كه شخصيت اول فيلم، علاقه خاصي به توپ تنيس دارد. چيزي در مايه هاي استيو مك كوئين در «فرار بزرگ» كه داخل سلولش مي نشست و توپ بيس بالش را هي مي كوبيد به ديوار. منتها در اينجا طرف تمرين چنداني ندارد، در نتيجه وقتي با توپ مذكور بازي مي :ند، حواسش بيش از بازي و نقشي كه دارد، پي اين است كه توپه برگردد توي دستش و در نرود. (رامبد شكرآبي البته در «مرسدس» در نقش جوان رفيق بازي كه عشقش، بي خيالي طي كردن است، جذاب به نظر مي رسد، ولي اينجا او هم حرام شده است.) راستش داشت يادم مي رفت برايتان بنويسم كه اين توپ، يكي دو تا كاركرد دراماتيك خيلي جالب هم دارد. دفعه اول وقتي است كه دختره براي جذب پسره توپ تنيس گمشده اش را نشانش مي دهد (نتيجه اين حركت نبوغ آميز البته معلوم است) كاركرد ديگر توپ مذكور هم وقتي است كه جوان براي كمك به پدرش سر مي رسد. ما اول سايه اش را مي بينيم و بعد توپش را! فيلم البته پر از ديالوگ هاي وحشتناك هم هست؛ مثلاً وقتي به دختر مي گويند به چه فكر مي كند و او جواب مي دهد: «به دانشگاه، به پروژه، به فردا»! و قبول كنيد شخصيت داستاني اي كه به دانشگاه و پروژه و فردا» فكر كند، چقدر بي مزه و مسخره از آب در خواهد آمد. يا وقتي كه همين دخترخانم خطاب به مرد مورد علاقه اش مي گويد: «تو خيلي پسر عميق و پاكي هستي، بزرگترين گنجي كه داري، همين احساس عميق و پاكه ته.» و باور كنيد درست پس از شنيدن اين جمله، اكثر افراد حاضر در سالن تصميم گرفتند بي خيال عادتهاي زشت و بدشان شوند و بروند سراغ احساسات عميق و پاك، اين چيزهايي هم كه درباره سينماي صميمي و صادق و ارزشي و ساده و... كشورمان از دور و بر مي شنويد، همين جور جاهاست كه ثابت مي شود.
و لابد حالا ديگر متوجه شده ايد كه مشكل اصلي اين فيلم و بسياري از ديگر آثار سينماي ما، ساختار بد و اجراي مسخره و دست كم گرفتن تماشاگر و كمبود ايده تازه نيست. مشكل اصلي، همين ظاهر حق به جانبي است كه خيلي از دست اندركاران سينماي ما به درون مايه هاي كهنه و ضعيف و درب و داغان آثارشان مي دهند. مثلاً در همين فيلم، دختر مي شود دانشجوي علوم اجتماعي و به اين دليل دنبال يارو راه مي افتد كه ازش به عنوان يك عنصر ناجور اجتماع، در تحقيقش استفاده كند. اسم فيلم هم مي شود «صداي سخن عشق» و خب، اين كلمات زماني براي خودشان حرمتي داشتند، به اين ترتيب، اين فيلم هم به سرنوشت بسياري از ديگر آثار رياكار اين سالها دچار مي شود، يعني از جذابيت همان چيزي كه دارد، تقبيحش مي كند، براي جلب تماشاگرش استفاده مي كند.
وقتي هنوز ظرفيت پذيرش بعضي از اصول اخلاقي و اجتماعي را نداريم، تحميل اين جور ايده آل ها به ما، نگاهي به رياكاري وحشتناكي منجر مي شود و فيلمها هم كه مي دانيد خيلي وقتها، شبيه آدمها هستند.

امير قادري
ghaderi-68@yahoo.com



|   شناسنامه   |   آرشيو   |