جشنواره فيلم فجر، نه تنها در داخل ايران به عنوان مهمترين رويداد سينمايي كشور كه به شكل نسبي مي تواند آيينه اي از وضعيت سالانه سينما باشد، شناخته مي شود، بلكه از سوي ناظران خارجي نيز چنين جايگاهي دارد. گادفري چشاير، منتقد معتبر آمريكايي يكي از اين ناظران است كه سالهاست از تريبون هاي خارجي در مقام تحليل ـ و گاهي دفاع از ـ فيلمهاي ايراني موفق در سطح جهان بر مي آيد.
او امسال نيز مانند چند سال اخير ميهمان جشنواره فجر بود و در مطلبي كه در ادامه مي خوانيد، به اختصار ديدگاهش درباره فيلمهاي مهم و برجسته جشنواره را شرح داده است. برخي نظرات وي درباره اين فيلمها به نظر عجيب و دور از ذهن ـ و حتي در يكي دو مورد همراه با اشتباه ـ به نظر مي رسند، ولي به نسبت بيشتر منتقدان غربي حاكي از وجود يك زاويه ديد مشخص و منسجم نزد اوست.
درحالي كه اين روزها بحث و جدل درباره كيفيت داوري جشنواره همچنان ادامه دارد، برخورد با ديدگاهي از بيرون كه كمتر به حواشي مي پردازد و يكراست سراغ اصل مطلب مي رود، مي تواند جالب باشد.
سينما تئاتر ايران
ايران كه در آستانه بيستمين جشنواره فيلم فجر بخشي از محور شيطاني لقب گرفته بود، به دنيا يادآوري كرد كه هنوز خاستگاه سينماي جهانشمول و فلسفي است و در كنار فرياد مرگ بر آمريكا كه از گلوي دهها هزار تظاهر كننده در روز ۲۲ بهمن برخاست، جشنواره فيلم فجر در جاي خود مدلي از جهان وطني متمدن بود. داوران بخش بين المللي مركب از مدير سابق جشنواره فيلم برلين سورتيز دوهادلن و داريوش خنجي (فيلمبردار) فيلم در ستايش عشق را بهترين فيلم، تاكشي كيتانو را بهترين كارگردان (براي فيلم برادر) و جك نيكلسون را بهترين بازيگر مرد (براي فيلم قول) انتخاب كردند. جايزه نيكلسون توسط تام لودي، دوست نيكلسون و يكي از مجريان جشنواره تلوريد پذيرفته شد. لودي قول داد تا مراحل تقدير تهران را مستقيماً به جك منعكس كند.
در بخش مسابقه فيلمهاي ايراني، تيم داوران با رياست مجيد مجيدي با دريايي از نارضايتي مواجه بود. نا رضايتي از عدم تحقق وعده هاي اصلاحات اكنون در جامعه ايران مشهود گشته و سينماي ايران بيش از هر زمان ديگري موضوعاتي چون سينماي مؤلف شاعرانه، افغانستان و كودكان خوش سيماي نابازيگر را دنبال مي كند. فيلمي كه جايزه بزرگ جشنواره را به خود اختصاص داد، خانه اي روي آب از بهمن فرمان آرا بود كه به واقع كاتالوگي از بيماريهاي اجتماع كنوني محسوب مي شد.
فيلم با مرگ يك فرشته و قرائت فرشته گونه قرآن توسط يك كودك پايان مي پذيرد. در سفر احساسي فيلم كه ذهنيتي همچون بوي كافور، عطر ياس را تداعي مي كند، با معضلات اصلي اجتماع ايران چون اعتياد به مواد مخدر، ايدز و قلتهاي زنجيره اي روشنفكران ايراني مواجهيم. عليرغم برخي لحظات شعاري، فيلم بياني شاعرانه از اين عبارت است كه زندگي بدون اميد همچون خانه اي روي آب است.
در روايت احساسي ديگري از نا اميدي، ارتفاع پست ابراهيم حاتمي كيا در يك فرودگاه جنوبي ايران آغاز مي شود كه تصاوير تلويزيوني شبكه CNN از واقعه ۱۱ سپتامبر پخش مي شود. يك كارگر همراه با خانواده اش هواپيما را مي ربايد و سپس درخواست فرود آن در امارات عربي متحده را مطرح مي كند تا از آنجا به آمريكا و زندگي مرفه برسد. اما بعد با مطرح شدن اين موضوع كه همسايگان او را به مسؤولان ايراني تحويل مي دهند، ايده سفر به اسرائيل مطرح مي شود.
از آنجايي كه فيلمهاي هنري اكنون آثار ضد ذائقه عمومي تلقي مي شوند، سبك ويژه حاتمي كيا تركيبي از سبك ساموئل فولر و فرانك تاشلين را تداعي مي كند كه البته براي بيننده بين المللي هنوز ناشناخته مانده. جايزه ويژه تماشاگران با توجه به شناخت تماشاگران ايراني از او به عنوان فيلمسازي بحث انگيز به ارتفاع پست تعلق گرفت.
فيلم ديگري كه علاوه بر تماشاگران، داوران را نيز راضي كرد (و جوايز بهترين فيلمنامه، كارگردان و بازيگر زن را دريافت كرد) من ترانه پانزده سال دارم از رسول صدرعاملي بود. فيلم ماجراي دختري است كه مادرش را از دست داده و پدرش براي جرمي نامشخص در زندان است. او ازدواج كرده، باردار شده و پس از جدايي از همسرش، تصميم مي گيرد كه بچه خود را عليرغم تمامي نصايح و بدگويي ها نگاه دارد. فيلم از بازي مطمئن و ظريف و هوشمندانه ترانه عليدوستي جوان در نقش اول سود مي برد.
استعدادهاي جوان در پشت دوربين نيز در دو فيلم اول ديگر جشنواره حضور داشتند. با انتقال از دسته اي از كاراكترها به دسته اي ديگر (همچون فيلم دايره) امتحان ساخته ناصر رفايي به اميدها و نا اميدي هاي دختران ايراني با پرداختن به موقعيت چندين دانش آموز در حياط يك مدرسه در آستانه امتحانات ورودي دانشگاه مي پردازد. همچنين در فيلم نيمه بداهه و كوبنده عليرضا اميني به نام نامه هاي باد اشاراتي از فاسبيندر، گدار و كازاويتس را مي توان يافت. فيلمي كه در آن سربازي به رله كردن پيغامهاي ضبط شده بر روي نوار بين پادگانها و دنياي بيرون مي پردازد. (گرچه يك فيلم پراميد ديگر به نام زندان زنان از منيژه حكمت به جشنواره فجر نرسيد).
دو فيلم پراميد ديگر از كارگردانان مؤلف پرسابقه توسط داوران جشنواره فجر ناديده گرفته شدند، گرچه هر دو فيلم بشدت از جامعه به انتقام مي پردازند. از ناصر تقوايي (كه رمان داشتن و نداشتن همينگوي را به ناخدا خورشيدي در خليج فارس برگردانده بود) فيلم كاغذ بي خط اكران شد كه ماجراي زني است كه زمان قتلهاي زنجيره اي روشنفكران قصد دارد خود را به جاي يك فيلمنامه نويس جا بزند. در بماني نيز داريوش مهرجويي با اقتباس از سبك استيون سادربرگ در قاچاق به ماجراي ازدواج اجباري زني فقير با يك پيرمرد مي پردازد.
ترجمه : امير نوري زاده