اشاره:
رضا ژيان چهره شناخته شده در عرصه بازيگري و كارگرداني تئاتر و تلويزيون است. او سه سال پيش نمايش دوستان با محبت نوشته حميد جبلي را به صحنه آورد، امسال هم در ادامه همان كار نوشته ديگري از جبلي را به نام عشق روي خرپشته به صحنه آورده است كه در اين كار بازي بازيگران چشمگير و قابل تأمل است. با وي درباره كارگاه نمايش كه نقطه شروع كارهاي ژيان است و نمايش عشق روي خرپشته گفت وگو كرده ايم.
• راجع به پيشينه كارگاه نمايش بگوييد، شما در آنجا بيشتر چه نوع كارهايي را تجربه مي كرديد.
•• من مي توانم بگويم كه گارگاه نمايش اولين ورك شاپ تئاتري در خاورميانه بوده است، يكي از صاحب نام ترين محلهاي تجربه همين كارگاه نمايش بود. من هم جزو اولين بازيگراني بودم كه در اين كارگاه استخدام شدم. اين كارگاه زير پوشش واحد فعاليتهاي فرهنگي تلويزيون و وابسته به جشن هنر شيراز بود. از اين دو طريق بودجه كارگاه نمايش تأمين مي شد و متقابلاً به اين دو جهت هم سرويس تئاتري مي داد. پس كارهاي توليد شده ما چه در جشنواره هاي داخلي مثل جشن هنر و چه در جشنواره هاي خارجي ـ فرانسه، انگليس، حتي لهستان و خيلي از كشورهاي ديگر به نمايش درمي آمد. در واقع پايه گذار اين كارگاه مرحوم فريدون رهنما بود كه در بخش پژوهشي تلويزيون بسياري از توليدات تئاتري و سريالهاي تلويزيوني را پايه ريزي كرد. در اين محل گروههاي آزاد نمايشي جمع مي شدند تا با همديگر بدون دغدغه هاي مكاني و مالي با صميميت تجربه بكنند و نتيجه تجربيات خود را بيرون از كارگاه به معرض ديد بگذارند. در داخل خود كارگاه هم براي اعضاي كارگاه امكان ديدن كارها فراهم مي شد. اين افراد داراي كارت عضويت بودند كه در طول هر ماه مي توانستند به ديدن چندين تئاتر وتله تئاتر بيايند. قبلاً اين كارتها را تهيه كرده بودند و باتوجه به تعداد اجراهاي مورد نظر پول مي پرداختند. آنها در جريان تمام كارهاي كارگاه قرار مي گرفتند، حتي ما به آنها تمرينهاي نمايش ها را نشان مي داديم. گاهي براي آنها نمايش خواني مي كرديم و گاهي نمايش ها را در حد امكانات جعبه اي آن كارگاه نمايش به آنها نشان مي داديم. گاهي آنها را به محلهاي حرفه اي تر كه در آنجا نمايش اجرا مي كرديم، دعوت مي كرديم. مثلا همين تئاتر شهر كه افتتاحيه اش با يكي از كارهاي كارگاه نمايش به نام باغ آلبالو (به كارگرداني آربي آوانسيان صورت گرفت. بعد از ۱۲ يا ۱۳ سال فعاليتهاي كارگاه نمايش با اين هدف كه يك عده بيايند و تجربه بكنند و در ادامه همين هدف در بيرون از آنجا به كار حرفه اي مشغول بشوند. تنها اين امكان براي گروه آربي آوانسيان فراهم شد، چنانكه وي تالار چهارسو را بطور اختصاصي راه انداخت و با گروهش در اينجا مشغول به انجام كارهاي حرفه اي شدند. من هم در گروه كوچه فعاليت مي كردم، كه اين گروه بيشتر به اجراهاي سنتي ـ ايراني بها مي داد. فعاليتهاي گروه كوچه تقريباً با فعاليتهاي ديگر گروههاي كارگاه تفاوت داشت و حداقل در آنجا ۴ گروه فعال تئاتري وجود داشت كه سرپرستي گروه كوچه به عهده اسماعيل خلج (به عنوان نويسنده وكارگردان) بود. آربي بيشتر كارهاي ايراني و غيرايراني را به سمت و سوي طراحي صحنه، حركت و اتفاقات و جابه جايي هاي صحنه پيش مي برد. اما گرايش آثار گروه كوچه به سمت رئاليسم بود. اين جريان برخلاف آثار آربي بود كه به فرم و سمبل ها و نشانه هاي صحنه اي بهاي بيشتري قايل مي شد. من در آنجا بازيگري را به مفهوم واقعي اش تجربه كردم و آموختم و حدود ۱۳ سال استخدام همين محل بودم تا اواخر كه جرأت كارگرداني چند تا نمايش را در كارگاه پيدا كردم. مستانه (به نويسندگي خلج) و يك كار گروهي را در اين دوره كارگرداني كردم. البته اين كار دوم تمام مشخصات يك كار گروهي و كارگاهي را به همراه داشت و حتي پخته كردن يك فكر و اتود را تا رسيدن به شخصيت، ديالوگ و حركت با همفكري همديگر انجام مي شد. ولي سرانجام كار برعهده من بود. بنابراين مي توانم بگويم كه بيشترين تجربه ام درباره تئاتر مربوط به همين دوران سيزده ساله (تا ۵۷) در كارگاه نمايش است. اين محيط خيلي از كارگردانها، نويسنده ها و بازيگران معاصر كشورمان را ساخته است.
• تعدادي از هنرمندان اين كارگاه را نام مي بريد؟
•• از بازيگران شاخص زن سوسن تسليمي است كه هنرمند فعال اين كارگاه بود. فردوس كاوياني، پرويز پورحسيني و خيلي از بازيگرهاي خوب مان اهل اينجا بودند.
• علاوه بر دوگروه ياد شده، دو گروه ديگر هم در اين كارگاه بوده اند؟
•• بله. گروه شهر (به كارگرداني و سرپرستي آربي آوانسيان)، گروه كوچه (به سرپرستي اسماعيل خلج)، گروه اهرمن (به كارگرداني و سرپرستي آشور باني پال) و گروه تجربه (خانم شهرو خردمند و ايرج انور) در اين كارگاه فعاليت مي كردند.
• دو گروه اهرمن و تجربه بيشتر در چه زمينه هايي كار مي كردند؟
•• آنها هم به همين گونه فعاليت داشتند كه بيشتر زمينه تجربه و ارتباط آنها باهم كمي فرق داشت. مثلاً گروه بازيگران تجربي (شهرو خردمند و ايرج انور هر دو تحصيلات خود را در ايتاليا تمام كرده وبه ايران آمده بودند) بيشتر سعي مي كردند حركتهاي تازه تئاتري را به روي متون نمايشي كلاسيك (سوفوكل، اشيل و...) انجام بدهند. به هر حال آنها آثار قديمي را دستمايه، اتفاقات تازه تئاتري قرار مي دادند.
• آيا اجراهاي آنان كاملا مدرن بود؟
•• بله، اجراها مدرن بود. ولي دستمايه و متن آثارشان كلاسيك بود.
• گروه باني پال چه كار مي كردند؟
•• او هم بيشتر توجه اش به متون ادبي با نگاهي شاعرانه بود، او دستمايه كارهايش را از متون ژاپن و چين مي گرفت. آشور باني پال خيلي به فرم و حركت فكر مي كرد تا به ديالوگ، ديالوگ آثارش هم به گونه اي آهنگين و شعرگونه مي نمود. او به حركت بيشتر بها مي داد. گروه تجربي هم گاهي به سمت آثا رايراني (مثل منطق الطير و شاهنامه) مي آمدند، آربي هم بيشتر اتفاق تئاتري برايش حايز اهميت بود، او از هر طريقي كه امكان داشت متن مورد نظرش را تهيه مي كرد. آربي چند تا كار به نويسندگي عباس نعلبنديان و نمايش هاي چخوف (باغ آلبالو و مرغ دريايي) و كاليگولا (كامو) را به صحنه آورد. بنابر اين اين متون انتخابي بهانه اي بود تا آربي به فرم و فضاي تئاتري مورد نظرش برسد. من كارهاي آربي را به لحاظ تئاتري بودن بيشتر مي پسنديدم. البته گروه كوچه هم چندين مورد اتفاقات شاخص تئاتري را با متن هاي خلج (مش رحيم، گلدونه خانوم) آماده اجرا كرد كه اين كار امسال هم توسط خلج به صحنه آورده شد و البته اين اجراها كاملاً ناموفق بود. اگر امروز خلج نتوانست و برتر از گذشته عمل كند، چون در آن موقع ما با صميميت تئاتري به آماده كردن آن آثار مشغول مي شديم. ما در آنجا همه مسؤوليتهاي خاص تئاتر را در گروه آربي تجربه مي كرديم. ما به نور، صدا، طراحي صحنه، بازيگري و غيره (حتي بليت فروشي) مي پرداختيم و در آنجا امكان تجربه هاي متفاوتي را داشتيم. بنابراين گروه آربي نسبت به گروه خلج كه محدودتر به نظر مي رسيد، موفق تر نشان مي داد.
• اگر نگاهي به دو كار اخير تئاتريتان ـ دوستان با محبت و عشق روي خرپشته ـ بيندازيم و حتي كارهاي تلويزيوني تان را هم در كنار آنها قراربدهيم، در مي يابيم كه بيشتر به كار كمدي پرداخته ايد. چرا اين ژانر را براي تجربه كردن انتخاب كرده ايد.
•• بايد بگويم كه يك مقدار به خلق و خوي خودم ربط دارد. من به عنوان بازيگر بيشتر ترجيح مي دهم به سراغ آثاري بروم كه نگاه طنزگونه اي به شخصيت دارد. در ضمن يك مقدار سليقه و تجربه ـ بخصوص تجربياتي كه در كارگاه نمايش داشته ايم، مرا به اين سمت مي كشاند. اين ژانر اين امكان را فراهم مي كند كه من به لحاظ فيزيكي و روحي در زمينه بهتر عمل بكنم و بهتر و صميمي تر با تماشاگر ارتباط برقرار مي كنم. خيلي از بازيگرها و كارگردانهاي ما ممكن است در موقعيتي قرار بگيرند كه خيلي بهتر بتوانند تماشاگر را راضي نگه دارند. ولي بايد چنين موقعيتي مثل كارگاه نمايش باشد تا اين امكان را براي عده اي فراهم كند كه به جست وجوي خود بپردازند تا خود را پيدا كنند.
• چرا نمايشنامه عشق روي خرپشته را براي اجراي عمومي انتخاب كرديد.
•• عشق روي خرپشته اصلاً اين طوري شكل گرفت كه حميد جبلي را به عنوان نويسنده انتخاب كردم و به سراغش رفتم چون تجربه اي نزديك به اين كار را قبلاً داشتيم. در اين ارتباط فوراً حس قبلي تداعي شد كه اين كار از دل كار قبلي پيدا شد. به همين خاطر عشق روي خرپشته نمايشي است كه اگر كسي كارقبلي من ـ دوستان با محبت را ديده باشد كه به هردو كار احساس نزديكي مي كند. بنابراين اين كار ادامه كار قبلي ام است.
• اكثر كارگردانهاي ايراني در پيدا كردن ريتم مناسب كارهاي كمدي دچار مشكل مي شوند، بنابراين به خوبي از عهده اجراي اين ژانر برنمي آيند. شما در كارهايتان چگونه به ريتم مناسب مي رسيد تا جاذبه لازم را براي مخاطب ايجاد كنيد.
•• در حقيقت اين امر تا حدودي اكتسابي است! به هر حال تجربه، كارهاي قبلي ام در اين زمينه مؤثر است. بايد بگويم كه من بيشتر دوست دارم در كارهايم به سمت و سوي طنز بروم. طنز از اين جهت مي گويم كه شامل انواع كمدي و نگاههاي جدي مي شود كه نتيجه اش موقعيتي طنز است. ريتم چه در كلام، چه در حركت و چه در موقعيت اهميت دارد. يك سمت و يك بعد ندارد كه حالا بگوييم سعي در خنداندن با كلام، با حركت و ايجاد موقعيت دارد. به همين خاطر من همه جوانب كمدي را به خدمت مي گيرم تا ديگر خبري از كندي و رخوت و سستي نباشد.
• اجراي شما پس از جشنواره تئاتر فجر دچار تغييرات اساسي شد. به چه مبنايي اين تغييرات را در كار به وجود آورديد؟
•• قبل از اجراي جشنواره به اين نتيجه رسيده بوديم كه از انتهاي نمايش نقاط كند و كشدار را در آوريم. من و نويسنده كار حميد جبلي و بازيگر مقابلم خانم درشتي كه همسر و دستيار و برنامه ريز كار هم هستند، به اين نتيجه رسيده بوديم كه خيلي از صحنه هاي خارجي مان داخلي بشود و خيلي از صحنه هاي داخلي خارجي بشود، تا در انجام تغيير دكور دچار تأخير در اجرا نشويم. ما با اين كار مي خواستيم از امكانات محدود سالن جعبه اي (سايه) بهترين استفاده را بكنيم، چون در اين نوع سالن ها نمي توانيم از دكورهاي عجيب و غريب استفاده بكنيم كه صحنه هاي داخلي و خارجي داشته باشيم. يا جابه جايي دكور به سختي در اين نوع سالن انجام مي گيرد. وقتي محل اجرا مشخص شد بايد يك سري دخل و تصرف در متن صورت مي گرفت، به همين خاطر قبل از اجراي جشنواره به اين نتيجه رسيديم. منتها باتوجه به نزديك شدن به جشنواره ترجيح داديم كه اين تغييرات اساسي پس از جشنواره در كار ايجاد كنيم.
• آيا نظرات ديگران هم در انجام اين تغييرات مؤثر بوده است؟
•• بله! ما در زمان جشنواره آگاهانه اجراهاي خود را به صحنه مي برديم. تا نقاط ضعف كار و اشكالات آن را برطرف كنيم. پايان قبلي نمايش بطور مجزا خيلي زيبا بود. اما آن پاياني نبود كه تماشاگرمان منتظرش باشد. الآن هم تماشاگري كه براي اولين بار كار را مي بيند و هم تماشاگري كه براي بار دوم (پس از جشنواره) كار را مي بيند، كار را به لحاظ ريتم، تعويض دكورهاي داخلي و خارجي، شروع و پايان و اوج و فرودهاي فعلي را مي پسندد.
• باتوجه به اينكه گفتار در اين نمايش غالب است، شما چطور از اين جنبه استفاده كرديد تا هم ريتم كار نيفتد و هم مخاطب جذب گفتار بشود.
•• گفتار به اين دليل در اين نمايش غالب است كه هر دو شخصيت ما دوست دارند كه درباره گذشته، وضعيت فعلي و... حرف بزنند. به همين خاطر هم نويسنده و هم من به عنوان كارگردان احساس مي كنيم كه اگر اين شخصيت ها پشت يك ميز مي نشستند و يا مي ايستادند و همچنان از خودشان و گذشته خودشان مي گفتند، اين نمايش اتفاق مي افتد و بازهم اين نمايش بود! و اين دو همچنان دو شخصيت نمايشي بودند. ولي حالا ما يك مقدار سعي كرديم از اين حالت ساكن و نشسته شخصيتها با آن تمهيداتي كه برايشان جبراً ايجاد كرديم و آن مرزي(توري) كه بينشان گذاشته بودند، استفاده بكنيم، تا نمايش به معناي جذاب و ديدني باشد، در عين حال به درونيات و واقعيتهاي قضيه هم پي ببريم. من فكر مي كنم كه اگر كلام به قول شما قوت زيادتري در اين نمايش دارد، ولي در عين حال نه خسته كننده است و قابل گوش كردن و فهميدن وديدن است. ما كلام غالب را به عنوان يك جريان جبري اين نمايش و اصلاً لايه لذت بخش اين نمايش در نظر گرفته ايم. براي اينكه اينها در سن و سالي هستند كه دوست دارند بيشتر حرف بزنند و گذشته خودشان را مرور بكنند. دوست دارند شرايط فعلي شان را در كلام بيان بكنند تا در حركت، آنها بي حوصلگي جوانها را ندارند، بلكه حوصله دارند تا حرف بزنند از چيزهايي كه يك روزي صاحب آنها بوده اند و الآن آنها را ندارند.
• يكي از نقاط مثبت كه جاذبه لازم را براي ديدن نمايش به وجود مي آورد، بازيهاي خود شما و خانم درشتي، آقاي طاهري و حتي بقيه بازيگران است كه اصلاً زمان فيزيكي حضور آنها در صحنه مهم نيست، بلكه همگي حضور فعال و زنده اي در ايجاد فضا دارند، شما چطور به اين يكدستي حضور بازيگران در صحنه رسيده ايد.
•• يكي از اتفاقاتي كه اين هماهنگي و ارتباط را به وجود آورد، اين دو وزنه اصلي ـ بازيگر زن و مرد ـ هستند كه بخش بازيگر مرد كه خودم هستم و هم كارگردان كار هستم. اين سو بازيگر زن هست كه علاوه بر آن دستيار و برنامه ريز كار هم هست. حالا آنچه در دو سوي اين دو وزنه واطراف آن قرار دارد، اين قانوني است كه كمتر در تئاتر استفاده شده است، اما اين يك قانون برنده است. چون از دو سوي به عنوان فكر، حضور يا انديشه كار را در برمي گيريد، يعني ترازوي توازن كار برقرار مي شود و خود به خود شخصيتهاي ديگر ـ مثل آقاي مدير ـ هم شكل مي گيرند. چون آنها وقتي شاهد حضور گرم و صميمي اين دو وزنه هستند، ناخودآگاه جذب آن مي شوند كه آقاي طاهري در ارائه نقش مدير همراه اين جريان شدند، و ديگران هم ناخودآگاه جذب اين ارتباط شده اند، بنابراين تماشاگر شاهد يكدستي و هماهنگي دربازيهاست. اين اتفاق نمي افتاد مگر اينكه اشكال اساسي در اين بين احساس مي شد! البته من توانايي هاي بازيگران را زيرسؤال نمي برم، بلكه اين يك راهي بود كه ما مي توانستيم به نظر خاصي برسيم. خوشبختانه از اين جهت سعادت داشته ام كه با همسرم كار بكنم و جداي از صحنه و تمرينات به عنوان يك همكار و همراه در اين زمينه كمك شايان ذكري به من كرد. البته براي او كار خيلي سخت بود، چون مي دانم كه كارگردان بانظم و درعين حال بازيگر قابل پيش بيني اي در صحنه نيستم. بنابراين هر شب احتمال دارد كه باخودم اتفاقات تازه اي را به صحنه بياورم كه او بايد متقابلاً جوابگوي آنها باشد. اگر يك بازيگر باهوش و تيز باشد، به اين اتفاقات تازه در جهت مثبت كار جواب لازم را ارائه مي كند. ولي اگر بازيگر يك مقدار ضعيف باشد، اين مسير به سمت منفي مي رود. به هر حال اين رازي هست كه در اين كار جاري است؟ در اين كار وزنه ها در حد كافي مشخص است و به ديد مي آيد، بنابراين وجود چنين تركيبي به تجربه جواب فوق العاده اي به خودم داده است.
|
|
|
• در اغلب كارهاي كمدي بخصوص در اجراي ايراني به تيپ سازي بسنده مي شود ، اما در كار شما از تيپ سازي به سمت شخصيت سازي حركتي صورت گرفته است. آيا اين حركت كه به نظرم حسن اجرا و متن هم هست، عمدي شكل گرفته است.
•• اين روشي بود كه از ابتداي كار آن را در نظر گرفتيم و دنبالش كرديم، و به نظرم به نتيجه دلخواه هم رسيديم. حالا نمي دانم تا چه حد تماشاگر هم از اين قضيه راضي است؟! اما از جهت خودم به عنوان بازيگر و كارگردان مي گويم كه اگر قرار باشد، ما يك كار كمدي را از اين حالت فراتر ببريم وآن را تبديل به طنز بكنيم، چاره اي ندارد كه از تمهيدات مختلف استفاده بكند و در عين حال بايد از تيپ به سمت كاراكتر برود، و شايد گاهي اوقات بين تيپ ـ كاراكتر بماند. ولي آنقدر باور شخصيت ها زياد است كه حتي آن مشخصه هاي تيپ هم تبديل به مشخصه هاي شخصيت نمايش مي شود، بنابراين ما در اين نمايش به كاراكتر رسيده ايم و حالا مرزبين تيپ ـ كاراكتر از بين رفته است و ما شاهد حضور شخصيت در صحنه هستيم. اين اتفاق جريان تازه اي نيست، همانطور كه خودتان هم گفتيد كمتر از اين روش در نمايشهاي ايراني استفاده مي شود. بخصوص در كاركمدي سعي مي كنند كه از يك سمت وارد آن بشوند براي اينكه فكر مي كنند تماشاگر خيلي راحت تر يك سمت را مي گيرد. ولي به اعتقاد من تماشاگر بايد در كار كمدي غافلگير بشود بنا براين اين زمان اتفاق مي افتد كه از چند جهت با آن برخورد بكنيم.
در اين كار هم از همان نقطه شروع قرائت متن به شدت از اينكه به سمت تيپهاي پرمرد و پيرزن برويم، پرهيز كرديم. بنا براين سعي مان اين بود كه شخصيت خلق كنيم. اگر هم به ظاهر از تيپ استفاده كرده ايم، نه تيپ پيرمرد و پيرزن بلكه اين مشخصات اخلاقي دوتيپ پيرزن و پيرمرد هنرپيشه هست كه حالا بايد داراي چه خصوصياتي باشند.
• آيا عشق كه محتواي اثر هنري شماست، امروز مي تواند بر دل و ذهن آدمهاي اين شهر غول آسا كه پر از دودودم است، تأثير بگذارد.
•• به اعتقاد من در همين موقعيتها است ـ وقتي كه همه حالشان خوب باشد، مي شود كه اين صحبتها به قول معروف نقل مجالس مي شود و براي گذراندن وقت هم مناسب ديده مي شود. در جاهايي كه شرايط به گونه اي است كه خيلي از چيزها فراموش و كمرنگ و رنگ باخته مي شود، آن زمان اگر شما نفس تازه اي به آن بدهيد، بيشتر مورد توجه قرار مي گيرد. به هر حال هر نمايشي احوال خود كننده هاي كار و نوع نگاهشان در كار باشد، اتفاقاً باورش براي تماشاگر هم بيشتر مي شود. حس مي كنيم كه اين چيزهايي كه رنگ باخته است، نياز بشر و جامعه است، پس به دنبالش رفته ايم.
• حالا تعريف خودتان را از عشق بگوييد كه همين بهانه اي شده است تا با اين كار تلنگري بر روح و روان مخاطبين بزنيد تا نسبت به اين حس رنگ باخته بيدار و روشن شوند.
•• البته عشق سمت و سوهاي مختلفي دارد. اگر قرار باشد كه معناي كلي اي از آن ارائه كنم، بايد بگويم كه عشق براي من نقطه زنده بودن است، يعني غير از عشق چيزي وجود ندارد كه بهانه زنده بودن است، پس اگر كسي زنده است حتماً عاشق هست.
حالا در اين كار عشق بين يك مرد و زن معنا دارد كه بهترين و زيباترين معناي عشق هم همين است. از اين عشق هم معناهاي ديگر و نقاط ديگر شكل مي گيرد. فكر مي كنم دقيقاً معناي عشق تنها دليل نفس كشيدن، كاركردن و زندگي است.
• از بين تمام كارهايي كه تا اين لحظه انجام داده ايد، كدام كار ارزش بيشتر و ماندگارتري داشته است.
•• اخلاقاً كاري كه درحال انجام دادنش هستم يا هم اكنون زمان اجرا و انجامش مي باشد، برايم بهترين كار است و بيشترين لذت را از آن مي برم. به جرأت مي توانم بگويم كه همين كار ـ عشق روي خرپشته ـ بهتر و لذت بخش ترين كارم هست كه اگر من به عنوان يك تئاتري احساس مي كنم كه كاستي هايي هم در كار وجود داشته باشد، آن را مي گذارم به حساب شرايط، چون اين شرايط به من اجازه نمي دهد اين لذت و ارتباط را برقرار كنم. اما در حال حاضر خيلي بيشتر از تمام كارهايي كه تاكنون انجام داده ام، دارم لذت مي برم.
• برخي روي سادگي كار انگشت بگذارند و آن را نشانه ضعف كار قلمداد مي كنند، شما چطور از اين سادگي به عنوان حسن كار دفاع مي كنيد.
•• فكر مي كنند ، ظاهر نمايش ساده است. چون شخصيتها سعي مي كنند در نهايت سادگي به سوي سكوي عشق پرتاب بشوند. اصلاً اعتقاد ندارم كه نمايش ساده و يا نگاه بي تفاوتانه اي داشته باشد. يا آن قدر ساده باشد كه قابل بيان و عرضه نباشد. نه! نمايش براي من نمايش بسيار پيچيده اي است، به معناي اينكه شخصيتها از همان نقطه آغاز و برخورد با همديگر تا پايان نمايش اين مسير پيچيده، زندگي را طي مي كنند.
• آيا اين پيچيدگي دروني نيست كه يك سطح ظاهري دارد و من مخاطب را وا مي دارد تا جريان نمايش را در ذهن خود دنبال كنم و آن را كامل نمايم.
•• بله، تا حالا به تماشاگري برخورد نكرده ام كه بگويد اين كار صرفاً آن قدر ساده بود كه لزومي نديدم آن را به اجرا بگذاريد. ولي ممكن است كه گفته باشند ظاهر قضيه به سادگي كشيده است. اما عمق قويي كه در كار موجود است و آن درونياتي كه شخصيتها باخود دارند و در طول كار ما يك نشانه هاي ظاهر از آنها مي بينيم ولي به اين دليل كه اين نمايش در سالن جعبه اي (سايه) اجرا مي شود، قادريم حتي زير پوست اين شخصيتها را هم ببينيم. اگر قرار باشد كه اين نمايش در سالن اصلي تئاتر شهر اجرا بشود، قدر مسلم اين اتفاق نمي افتاد. ولي در اين سالن تماشا گر حتي رنگ مردمك چشم بازيگر را هم مي بيند، من ترجيح مي دهم كه به درونيات بپردازم و اين وجه را قوي تر بكنم تا به بيرون و حركت، جابه جايي ها و حتي نشانه هاي صحنه اي توجه داشته باشم. به هر حال اين ظاهر ساده كمك مي كند كه به آن عمق نمايش نزديك بشويم.
• دكور صحنه هم حضور پر رنگي در اجرا داشت، به خصوص فرم اجرايي آن كه دو صحنه داخلي (اتاق مدير) و صحنه خارجي (حياط خلوت آسايشگاه سالمندان) را به هم متصل مي كرد، جالب توجه بود. آيا خودتان اين طرح را به طراح صحنه پيشنهاد داديد.
•• خير. ما طراح داشتيم كه خودشان به اين طرح و اجراي دكور رسيدند. ولي نمايش هم به راحتي شرايطش را تكليف مي كرد. درمقطع جشنواره چون نمايش ضرباهنگ و ريتم مناسب خودش را پيدا نكرده بود، يك مقدار دكور هم نتوانست خودش به درستي نشان بدهد. ولي الآن كه نمايش ريتم خودش را پيدا كرده است، دكور هم به چشم مي آيد و به راحتي با كل كار عجين شده است كه جا به جايي آن خيلي راحت انجام مي شود.
قبلاً دكور مانع براي ما ايجاد مي كرد، اما به اصلاحياتي كه درمتن واجرا صورت گرفت، اين نقاط ضعف هم با هماهنگي از بين رفت.
• آيا كار بعديتان هم درژانر كمدي و موضوع عشق خواهد بود.
•• سعي خودم را مي كنم، منتها بايد زورم برسد. يا وقتي كه همسر عزيزم در كنارم باشد، سعي مي كنم صحبتهاي عاشقانه بكنيم، حالا بايد ببينيم كه آينده چقدر به ما اجازه اين صحبتها را مي دهد ! فعلاً كه وضع خيلي خوب است، تا ببينيم...
رضا آشفته