**** عالي
*** خوب
** متوسط
*ضعيف
* بي ارزش
• لردحلقه ها:رهروان حلقه***1/2 Lord of the Rings The Fellowship of the Ring
كارگردان : پيترجكسون ـ بازيگران: الايجاوود، سرايان مك كلن، شان استين، شان بين ، كيت بلانچت، ايان هولم، ليوتايلر، كريستوفرلي
كمترداستاني توانسته مثل سه گانه «لردحلقه ها» تبديل به پديده ونماد فرهنگي شود. رمان هاي جي آر آرتالكين با غناي داستاني و تعدد شخصيتي درفضاي كاملاً فانتزي چنددهه است كه ميليونها خواننده را جذب خود مي كند وشخصيتهاي آن درمقاطع مختلف تاريخي به عنوان الگوي هيپي ها يا استعاره از هيتلر شناخته شده اند.
لرد حلقه ظاهري شبيه يك حلقه طلاي معمولي دارد، اما قدرت بسياري به دارنده اش مي بخشد كه مي تواند درراه استيلاي شرمورد استفاده قرار بگيرد. داستان از آنجا شروع مي شود كه لرد حلقه ها كه درجريان نبرد از دست سارون ظالم درآمده بوده ، بعد از دوهزارسال پيدا شده و گاندالف خردمند (مك كلن) به فرادوي شجاع مي گويد كه حلقه بايد پيش از اينكه به دست سارون بيفتد نابود شود. به اين ترتيب رهروان حلقه همراه مي شوند تا آن را به محل ساختش برده ودرآتش نابود كنند.
«لرد حلقه ها » بسيار بهتر وفراتراز آن چيزي است كه ازاين داستان واين كارگردان انتظار مي رفت. پيترجكسون نه تنها از عهده روايت داستان طولاني اش برآمده، بلكه كاري كرده كه فيلمش علاوه بر عظمت حيرت انگيز، روح هم داشته باشد.« لردحلقه ها» عليرغم تمام ارزشهاي داستانش ـ كه در فيلمنامه هم به خوبي منتقل شده اند ـ فيلم كارگردان است. دكوپاژ بسيار پرتحرك جكسون با دوربيني كه اكثراً درحال حركت است و اسلوموشنها فراوان و به موقع، تحسين برانگيز است. فيلم در جلوه هاي بصري ـ از طراحي صحنه و لباس گرفته تا جلوه هاي ويژه تصويري ـ چشم نواز است وعظمت داستان را بخوبي نمايش مي دهد. اما دراين ميان عامل ديگري كه ـ دركنار كارگرداني جكسون ـ دراو ج قرار مي گيرد وبخش عمده اي از ارزش فيلم مديون آن است ، موسيقي هوارد شور مي باشد. موسيقي زيباي او دراكثر صحنه هاي فيلم شنيده مي شود وآن را بخوبي همراهي مي كند. « لردحلقه ها» ارزش تمام هياهو و جنجال پيرامون فيلم وانتظار براي ديدن آن را داشت.
• علي **1/2 Ali
كارگردان : مايكل مان ـ بازيگران : ويل اسميت ، جيمي فاكس، جان وويت، ماريوون پيبلز
محمدعلي ، بوكسور افسانه اي آمريكايي ، بعد از گذر سالها وعليرغم ابتلا به بيماري لاعلاج پاركينسون ، هنوز هم لقب «بزرگترين » را حفظ كرده است. حتي در المپيك آتلانتا هم از بين هزاران قهرمان ورزشي اين كشور، او انتخاب شد تا مشعل المپيك را روشن كند. وقتي كه بالاخره هاليوود تصميم گرفت فيلمي بزرگ و پرهزينه ، با عوامل معتبر و نام آشنا ، درباره زندگي او بسازد، ويل اسميت خود را براي ايفاي نقش علي نامزد كرد. دراين زمان قرار بود بري ساننفلد فيلم را كارگرداني كند كه سابقه همكاري او با اسميت در «وست وحشي وحشي » شانس او را براي به دست آوردن اين نقش زياد مي كرد. اما درنهايت اين پروژه به دست مايكل مان افتاد و او هم با اعتماد به و يل ا سميت ـ كه تا آن زمان تنها در فيلمهاي تجاري و كمدي موفق بود و هرگز بازيگر خوبي شناخته نمي شد ـ نقش را به او سپرد.
زندگي يك شخصيت بسيار كريزماتيك ـ كه او را « هرچهارنفربيتلها درقالب يك تن » ناميده اند ـ به علاوه اعتبار مايكل مان ونخستين چالش جدي اسميت، «علي» را تبديل به فيلمي مهم كرد كه همه درانتظارش بودند. اماهمزماني اكران فيلم زندگي محبوبترين شخصيت مسلمان تاريخ ايالات متحده با وقايع ۱۱ سپتامبر و موج احساسات منفي نسبت به مسلمانان ، باعث شد موفقيت تجاري وهنري آن كمتر از حد انتظار باشد.
ويل اسميت الحق بيش از حد انتظاري كه آثار قبلي او ايجاد مي كرد ظاهر شده ودرعين حال نتوانسته از تمام پتانسيلهاي چنين نقش مهمي استفاده كند. اما درمقابل ماريو ون پيبلز درنقش مالكوم ايكس حضور درخشاني دارد وجان وويت هم چنان درنقش ـ وگريم ـ خود فرو رفته كه تقريباً شناخته نمي شود . فيلمنامه نويسان «علي » بخوبي از عهده روايت يك مقطع از زندگي او برآمده اند. ازجمله ارزشهاي فيلمنامه، ايجاد تعادل بين جنبه هاي مختلف شخصيت چندبعدي اوست. درفيلم توانايي علي به عنوان يك بوكسور، يك حراف تكه پران و رجزخوان، ستاره رسانه اي، مبارز ضدجنگ، حامي مالكوم ايكس و… را مي بينيم. زندگي خانوادگي او و اعتقادش به اسلام هم به اندازه درفيلم موردتوجه قرار گرفته اند.
اما مايكل مان دربه تصويركشيدن اين فيلمنامه بسيار كمتراز حد خود ظاهر شده وكمترنشاني از روايت درخشان و روان او در «مخمصه» مي بينيم. مان در بعضي موارد مثل فست موشنهاي حين مبارزات، نمايش ترور مالكوم يا نماهايي كه سوژه اصلي اش را در پس زمينه قرار مي دهد عالي است. اما ارتباط بين اين قسمتها درست برقرار نمي شود وفيلم مرتب افت مي كند. «علي» فيلم نسبتاً خوبي است كه مي توانست دركارنامه بسياري از كارگردانان مايه افتخار باشد؛ اما براي كسي كه «آخرين موهيكان ها» ، «مخمصه» و «خودي» را ساخته است ، مايه شرمندگي است. مستند «زماني كه سلطان بوديم » هنوز هم بهترين فيلمي است كه درباره محمدعلي ساخته شده است.
• فرقه *1/2 Order
كارگردان : شلدون لتيچ ـ بازيگران : ژان كلود ون دم، سوفي ميلوس، چارلتون هستون
ون دم بيچاره كه چندسال قبل در اوج سينماي اكشن بود و بطور متوسط سالي دوفيلم بازي مي كرد كه اكثراً هم فروش خوبي داشتند ، حالا بايد باچنگ و دندان تلاش كند كه فراموش نشود. او بعد از ده سال كه از نوشتن فيلمنامه «برخورد دوگانه » مي گذرد، دوباره خودش قلم به دست گرفته وفيلمنامه «فرقه» را نوشته است تا شايد با آن دوباره به اوج برگردد. البته دراين فاصله فيلمنامه «جست وجو» و «لژيونر» هم براساس داستانهايي از خود او نوشته شده بود.
ون دم اين بار درنقش رودي، دزد متخصصي است كه از پدر باستان شناسش علاقه به آثار هنري و تاريخي را به ارث برده وبه دزدي عتيقه هاي بسيار ارزشمند مي پردازد. او به واسطه پدرش درگير ماجراي يك فرقه تاريخي دراسراييل مي شود كه از زمان جنگهاي صليبي تشكيل شده ومعتقد به همزيستي مسالمت آميز پيروان اديان مختلف دربيت المقدس است.
ژان كلود ون دم فيلمنامه نويس در«فرقه» تلاش كرده هرعنصر جذابي كه مي تواند را درفيلم بگنجاند: دزدي هاي بزرگ و حساب شده ، ماجراهاي ايندياناجونزي مثل كشف گنجهاي حضرت سليمان ، مبارزات رزمي فراوان ، يك شخصيت زن قوي و ايده آل بينندگان فمينيست وحتي چارلتون هستون دريك نقش كوتاه چنددقيقه اي. اما همين تعدد موضوعات باعث آشفتگي فيلم شده ونقاط قوت آن كوتاه و زودگذر است. جالب اينكه صحنه هاي بسيار معدودي كه تلاش در خلق كمدي دارند بسيار موفق هستند و جزو نقاط قوت فيلم اند. يكي از بهترين بخشهاي فيلم جايي است كه او براي فرار، از لباس و كلاه سياه و ريش بلند مشخصه يهودي هاي متعصب استفاده مي كند و حين فرار سراز بخش مسلمان نشين بيت المقدس درمي آورد!
گويا حتي ون دم هم تحت تأثير انتخاب سال ۲۰۰۱ به عنوان سال گفت وگوي تمدنها قرار گرفته و فيلمش سراسر تشويق زندگي مسلمانان، مسيحيان و يهوديان به زندگي صلح آميز دركنار يكديگر است. اما حاصل كار نشان مي دهد كه بهتراست او از خير موضع گيريهاي سياسي وباستان شناسي و … بگذرد و به همان فيلمهاي صرفاً اكشن قبلي اش برگردد.
افشين ابراهيمي
Afshin. ebrahimy@ cutey. com