شماره ۲۰۶۹ - سال هشتم - شنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸۰
Sat, Mar 2, 2002
Cind black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
خواندني ها
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
ويژه
اقتصادي
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
سينما تئاتر
سينما تئاتر۱
سينما تئاتر۲
سينما تئاتر۳
سينما تئاتر۴
سينما تئاتر۵
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
جنيفر كانلي
ران هاوارد
راسل كرو
نگاهي به «يك ذهن زيبا» ساخته «ران هاوارد»

جنيفر كانلي
آزموني براي نقشي احساسي
051858.jpg
• فيلم نسخه اي تخيلي از زندگي جان و آليشيانش است. چگونه خود را براي بازي در فيلم مهيا كرديد؟
•• اين تجربه غريبي بود چرا كه با اين زن ملاقاتي داشتم و دريافتم كه بايد حس او را به تماشاگر منتقل كنم. برايم اهميت داشت كه بخشهاي احساسي زندگي او كه در قصه منعكس شده را بخوبي ارائه دهم و از سوي ديگر مدنظر داشتم كه او فرد بااستعدادي است كه در دهه۱۹۵۰ در MIT تحصيل مي كرد.
• آليشيا در فيلم خود را وقف جان كرده...
•• من او را همچون يك قرباني نمي بينم. اين واقعيت ندارد و به نظرم در فيلم هم اين نكته چندان برجسته نيست. اگر جان نمي تواند به برخي وظايفش عمل كند، ما با عكس العملي ترحم جويانه از سوي آليشيا روبرو نيستيم.
• همكاري با راسل كرو چگونه بود؟
•• همكاري خوبي بود. او استانداردهاي بالايي براي خودش دارد و كاملاً به خودش سخت مي گيرد. او تمام جزييات را مدنظر قرار مي دهد تا مطمئن شود كه نقش را به همان خوبي كه در نظر داشته، ايفا كرده. همين مسأله انتظار او از سايرين را بالا مي برد و مرا نيز درنوعي آزمايش قرار داده بود.

ران هاوارد
اعتماد به غريزه
051864.jpg
• راسل كروشما را متقاعد كرد كه فيلم را در ترتيب زماني فيلمبرداري كنيد. اين پيشنهاد چطور بود؟
•• اين ايده واقعاً با اهميت جلوه كرد. چون من چندين بار پيش از اين هم فرصت پيدا كرده بودم تا اين قضيه را تجربه كنم. به عنوان يك بازيگر در ديوار نوشته هاي آمريكايي و به عنوان كارگردان در آپولو.۱۳ در اين پروژه ابتدا به نظرم آمد چنين شيوه اي ناكارآمد خواهد بود ولي بعد راسل طي يك نامه الكترونيكي گفت: «در اين فيلم همه چيز به قدرت بازيگري برمي گردد پس بهتر نيست به ترتيب زماني صحنه ها را فيلمبرداري كنيم؟ حق با او بود چرا كه نه تنها تغييرات فيزيكي بلكه تغييرات احساسي و رواني هم دراين شرايط محسوس تر بود.
• آيا شباهتي بين راسل كرو و جان نش مي بينيد؟
•• وقتي كه راسل را براي اين نقش انتخاب كردم، نوعي حضور فيزيكي و همچنين نبوغ ذهني خاص را در او ديدم. كيفيت بازي دراين نقش چيزي نيست كه بتوان آن را به دست آورد و بسياري از ملزومات آن ذاتي است. اما بجز اين راسل فقط يك بازيگر بود و شباهت ديگري با كاراكترش نداشت.
• آيا اين حقيقت دارد كه شما از جان نش خواستيد تا سر صحنه حضور پيدا نكند ولي او به هر حال حاضر شد؟
•• من از او خواستم نيايد به اين دليل كه چندين بار فيلمهاي تلويزيوني پيرامون افراد واقعي داشته ام و شخصاً مايل نبودم تا شخص موردنظر را ملاقات كنم. به نظر من نيازي نبود تا راسل شخصاً با جان نش ملاقات كند. به نظر من اين ملاقات مي توانست احساس مسؤوليت بي دليلي به راسل براي الهام از برخي خصوصيات جان به همراه داشته باشد در صورتي كه من به يك بازي غريزي كامل از راسل نياز داشتم و به غريزه او بيش از هر چيز اعتماد كرده بودم.

راسل كرو
بهتر ازاين ممكن نيست
051867.jpg
• ران هاوارد در جايي عنوان كرده بود كه شما طي يك نامه الكترونيكي پيرامون مشكلات در خارج شدن از اين نقش چيزهايي نوشته بوديد؟
•• وقتي به اين تجربه نگاه مي كنم، چيزي كه بيشتر از هرچيز برايم جلب توجه مي كند، خونسردي درسر صحنه بود. ران فيلمسازي بسيار منضبط است و دقيقاً خواسته هايش را مي شناسد. از طرفي برايم جالب بود كه همه در همكاري با او با آرامش برخورد مي كنند. اما واقعيتهايي در فيلم وجود دارند كه زماني كه به ذهن شما راه مي يابند، خواه ناخواه تأثيراتي بلندمدت دارند كه ترك آنها به زمان نيازمند است.
• رابطه عاطفي كاراكتر شما با آليشيا و توانايي او براي ماندگاري به هنگام بيماري جان كاملاً جالب است. اين رابطه چرا تا اين حد واقعي جلوه مي كند؟
•• فكر مي كنم كه پاسخ سؤال واضح باشد، عشق. اينگونه روابط عاطفي ماندگار هستند و چيزي نيست كه زاده سينماي هاليوود باشد. اين دو نفر به هم علاقه دارند و بنابراين دليلي وجود ندارد كه آليشيانش همسرش را ترك كند. گرچه او به بيماري شيزوفرني دچار شده باشد.
• در خبرها آمده كه شما قصد كارگرداني فيلمي را داريد!
•• من اين امكان را داشتم كه با برخي از بهترين فيلمسازان همكاري داشته باشم. بنابراين مي توانم مطمئن باشم كه در بالاترين سطح هنري فعاليت كرده ام و از بعد حرفه اي بهتر از اين ممكن نيست. اگر هم من قصد كارگرداني داشته باشم، بايد سوژه اي باشد كه ارزش آن را داشته باشد چون تبعات آن متوجه خانواده ام خواهد بود. دوست ندارم پسرعمه من در دبيرستان بخاطر مزخرفاتي كه مجله اي پيرامون فيلم تازه من چاپ كرده، آزار ببيند.

نگاهي به «يك ذهن زيبا» ساخته «ران هاوارد»
پاكسازي احساسات بدون توهين به شعور بيننده
051861.jpg
بازيگران: راسل كرو، ادهريس، جنيفر كانلي، پل تباني، آدام گلدبرگ، ويوين كاردن، جاد هيرش، جاش لوكاس، انتوني رپ، كريستوفر پلامر
كارگردان:ران هاوارد تهيه كنندگان: ران هاوارد و بريان گريز
فيلمنامه : اكيوا گلدزمن، براساس كتابي از سيلويا ناسار فيلمبرداري: راجر ديكنز موسيقي: جيمز هورنر پخش در آمريكا از يونيورسال پيكچرز
«يك ذهن زيبا» به خوبي نوشته شده، به طور مؤثري بازي شده و تلاش دقيق و ماهرانه اي است كه ممكن است حقيقت ساده اي را به بسياري از بينندگانش يادآوري كند: كه يك فيلم حتماً نبايد بدعت جديدي باشد تا متفاوت شود.نوآوري امتياز ارزشمندي است زيرا اين روزها در هاليوود كمياب شده، اما وقتي فيلمسازان چنين مهارتي را در بكارگيري اصول قديمي از خود نشان مي دهند، از تلاششان بايد قدرداني شود.
«يك ذهن زيبا» بي آنكه بيش از حد تقليدي باشد، داستان زندگي جان نش، برنده جايزه نوبلي را تعريف مي كند كه بيشتر دوران بزرگساليش را گرفتار بيماري شيزوفرني است. فيلم ران هاوارد(كارگردان) تنها داستان مردي را كه برناتواني خودش غلبه مي كند، نيست بلكه قدرت بي نهايت عشق است.
«يك ذهن زيبا» شايد به همان اندازه كه اشكها را سرازير مي كند به همان اندازه مايه خوشحالي را نيز فراهم مي آورد، اما مهارت حقيقي در انتخاب بازيگران نمايان است. فيلم هرگز اسباب دلزدگي ما را فراهم نمي آورد و به ما احساس ساختگي بودن نمي دهد. اين فيلم مانند «پچ آدامز» با عواطف مصنوعي اشباع نشده است. شخصيتها بخوبي نشان داده مي شوند و پيوندشان به عواطف حساسي مي رسد. «يك ذهن زيبا» به پاكسازي احساسات و عواطف را بدون توهين به هوش و درك بيننده نشان مي دهد. متأسفانه امروزه تعداد معدودي از فيلمها مي توانند چنين ادعايي داشته باشند. اين فيلم ثابت مي كند كه هنوز نمونه هايي از محصولات پرهزينه هاليوودي پيدامي شوند كه ارزش سرمايه زماني و مادي بيننده را دارند.
«يك ذهن زيبا» در نظر دارد داستان حقيقي پروفسور جان ونش(راسل كرو) را بگويد ولي داستان به حقايق كلي اكتفا مي كند، انتظار جزييات نيز مي رود.
اما داستان زياد وارد جزئيات نمي شود. ما با «نش» در ۱۹۴۷ در پيرينستون در حاليكه دانشجو است آشنا مي شويم. اما شخصي برجسته، اما سرگردان است ـ نابغه رياضي كه فاقد مهارتهاي اجتماعي است، در تمام اين سالهاي دشوار هم اتاقي اش چارلز(پل تباني) همراه او بوده، سالها بعد، به دنبال پيشرفت غيرمنتظره حيرت آوري كه علم اقتصاد را متغير كرد، جان در «ام.آي.تي» تدريس مي كند و براي مأمور دولت مشكوكي، ويليام پاركر رمزخواني مي كند (ادهريس). در اين زمان است كه جان با آليشيا (جنيفركانلي) آشنا و عاشق مي شود و با او ازدواج مي كند. اما دنياي شادش زود از هم مي پاشد. جان مبتلا به توهم سوءظن مي شود؛ در اين زمان به بيمارستان رواني تحت نظر دكتر روزن مرموز (كريستوفرپلامر) برده مي شود و تشخيص داده مي شود كه دچار شيزوفرني پيشرفته شده است. براي راسل كرو، برنده اسكار بهترين بازيگر مرد سال گذشته، اين فرصت ديگري براي گسترش قابليتهاي او مي باشد. كرو با موفقيت در شخصيت نش فرومي رود. كرو مانند بازي در «خودي» هيچ مشكلي در ارائه بازي زيرپوستي يك شخصيت حقيقي كه مغزش از جسمش قوي تر است، ندارد و در صحنه هايي كه نش در حال مبارزه با شياطين درونش است، بازي كرو كاملاً متقاعد كننده است. در ضمن جنيفر كانلي در نقش آليشيا درخشان است. هرچند نقش اول متعلق به كرو است، اين كار پيچيده كانلي است كه زني را نشان مي دهد كه بخاطر عشق به يك مرد و ترس از همان مرد فرسوده شده و فيلم را به مرحله بالاتري مي برد. اين بازيگر در فيلم مرثيه اي براي يك رؤيا غيرمنصفانه ارزيابي شد؛ اميدوارم اسكار اين اشتباه را دوباره تكرار نكند. بازيهاي مكمل را ادهريس و كريستوفر پلامر ارائه مي دهند. يك تماشاچي لزوماً مجبور نيست متخصص رياضي باشد تا مفهوم «يك ذهن زيبا» را تصديق كند، هرچند آنهايي كه بخش چپي مغزشان قويتر است، بهتر از ديگران جان نش را درمي يابند. فيلم تئوريها و قضاياي رياضي را مطرح مي كند، اما آنها را به زبان ساده توضيح مي دهند؛ هيچكس از تماشاي آن خسته نمي شود. در «يك ذهن زيبا» رياضي به عنوان سمبل به كار رفته است.داستان آن درباره ضعف انسان و توانايي غلبه برآن است. نش براحتي مي توانست دكتر، وكيل يا يك كارگر ساختماني باشد و در اساس داستان تغييري به وجود نمي آمد.قدرت نويسندگي و معيارهاي توليد فيلم «يك ذهن زيبا» را فراتر از قابليتهاي «بيماري فيلم هفته» مي برد. در مركز فيلم روابط بين جان و آليشيا قراردارد و عذابي كه براي غلبه برمشكلات متحمل شدند. يكبار دوستي از آليشيا مي پرسد چطور مي تواند كنار شوهر افسرده اش بماند، او در پاسخ توضيح مختصري مي دهد و مي گويد، هركسي تا به حال عاشق شده باشد، درك خواهدكرد.
«ذهن زيبا» با باور مرسوم هاليوود كه عشق افسانه و هوس است، مغاير است. عشق براي جان و آليشيا دردناك و رنج آور است واگرچه قلب و گلها براي خيالبافي خوبند، اين نوعي احساس است كه عمق بيشتري دارد.
جيمز براردينلي
ترجمه: كتايون پاكتچي

راهنماي فيلم
**** عالي
*** خوب
** متوسط
*ضعيف
* بي ارزش


051876.jpg
• لردحلقه ها:رهروان حلقه***1/2 Lord of the Rings The Fellowship of the Ring
كارگردان : پيترجكسون ـ بازيگران: الايجاوود، سرايان مك كلن، شان استين، شان بين ، كيت بلانچت، ايان هولم، ليوتايلر، كريستوفرلي
كمترداستاني توانسته مثل سه گانه «لردحلقه ها» تبديل به پديده ونماد فرهنگي شود. رمان هاي جي آر آرتالكين با غناي داستاني و تعدد شخصيتي درفضاي كاملاً فانتزي چنددهه است كه ميليونها خواننده را جذب خود مي كند وشخصيتهاي آن درمقاطع مختلف تاريخي به عنوان الگوي هيپي ها يا استعاره از هيتلر شناخته شده اند.
لرد حلقه ظاهري شبيه يك حلقه طلاي معمولي دارد، اما قدرت بسياري به دارنده اش مي بخشد كه مي تواند درراه استيلاي شرمورد استفاده قرار بگيرد. داستان از آنجا شروع مي شود كه لرد حلقه ها كه درجريان نبرد از دست سارون ظالم درآمده بوده ، بعد از دوهزارسال پيدا شده و گاندالف خردمند (مك كلن) به فرادوي شجاع مي گويد كه حلقه بايد پيش از اينكه به دست سارون بيفتد نابود شود. به اين ترتيب رهروان حلقه همراه مي شوند تا آن را به محل ساختش برده ودرآتش نابود كنند.

«لرد حلقه ها » بسيار بهتر وفراتراز آن چيزي است كه ازاين داستان واين كارگردان انتظار مي رفت. پيترجكسون نه تنها از عهده روايت داستان طولاني اش برآمده، بلكه كاري كرده كه فيلمش علاوه بر عظمت حيرت انگيز، روح هم داشته باشد.« لردحلقه ها» عليرغم تمام ارزشهاي داستانش ـ كه در فيلمنامه هم به خوبي منتقل شده اند ـ فيلم كارگردان است. دكوپاژ بسيار پرتحرك جكسون با دوربيني كه اكثراً درحال حركت است و اسلوموشنها فراوان و به موقع، تحسين برانگيز است. فيلم در جلوه هاي بصري ـ از طراحي صحنه و لباس گرفته تا جلوه هاي ويژه تصويري ـ چشم نواز است وعظمت داستان را بخوبي نمايش مي دهد. اما دراين ميان عامل ديگري كه ـ دركنار كارگرداني جكسون ـ دراو ج قرار مي گيرد وبخش عمده اي از ارزش فيلم مديون آن است ، موسيقي هوارد شور مي باشد. موسيقي زيباي او دراكثر صحنه هاي فيلم شنيده مي شود وآن را بخوبي همراهي مي كند. « لردحلقه ها» ارزش تمام هياهو و جنجال پيرامون فيلم وانتظار براي ديدن آن را داشت.
051873.jpg
• علي **1/2 Ali
كارگردان : مايكل مان ـ بازيگران : ويل اسميت ، جيمي فاكس، جان وويت، ماريوون پيبلز
محمدعلي ، بوكسور افسانه اي آمريكايي ، بعد از گذر سالها وعليرغم ابتلا به بيماري لاعلاج پاركينسون ، هنوز هم لقب «بزرگترين » را حفظ كرده است. حتي در المپيك آتلانتا هم از بين هزاران قهرمان ورزشي اين كشور، او انتخاب شد تا مشعل المپيك را روشن كند. وقتي كه بالاخره هاليوود تصميم گرفت فيلمي بزرگ و پرهزينه ، با عوامل معتبر و نام آشنا ، درباره زندگي او بسازد، ويل اسميت خود را براي ايفاي نقش علي نامزد كرد. دراين زمان قرار بود بري ساننفلد فيلم را كارگرداني كند كه سابقه همكاري او با اسميت در «وست وحشي وحشي » شانس او را براي به دست آوردن اين نقش زياد مي كرد. اما درنهايت اين پروژه به دست مايكل مان افتاد و او هم با اعتماد به و يل ا سميت ـ كه تا آن زمان تنها در فيلمهاي تجاري و كمدي موفق بود و هرگز بازيگر خوبي شناخته نمي شد ـ نقش را به او سپرد.
زندگي يك شخصيت بسيار كريزماتيك ـ كه او را « هرچهارنفربيتلها درقالب يك تن » ناميده اند ـ به علاوه اعتبار مايكل مان ونخستين چالش جدي اسميت، «علي» را تبديل به فيلمي مهم كرد كه همه درانتظارش بودند. اماهمزماني اكران فيلم زندگي محبوبترين شخصيت مسلمان تاريخ ايالات متحده با وقايع ۱۱ سپتامبر و موج احساسات منفي نسبت به مسلمانان ، باعث شد موفقيت تجاري وهنري آن كمتر از حد انتظار باشد.

ويل اسميت الحق بيش از حد انتظاري كه آثار قبلي او ايجاد مي كرد ظاهر شده ودرعين حال نتوانسته از تمام پتانسيلهاي چنين نقش مهمي استفاده كند. اما درمقابل ماريو ون پيبلز درنقش مالكوم ايكس حضور درخشاني دارد وجان وويت هم چنان درنقش ـ وگريم ـ خود فرو رفته كه تقريباً شناخته نمي شود . فيلمنامه نويسان «علي » بخوبي از عهده روايت يك مقطع از زندگي او برآمده اند. ازجمله ارزشهاي فيلمنامه، ايجاد تعادل بين جنبه هاي مختلف شخصيت چندبعدي اوست. درفيلم توانايي علي به عنوان يك بوكسور، يك حراف تكه پران و رجزخوان، ستاره رسانه اي، مبارز ضدجنگ، حامي مالكوم ايكس و… را مي بينيم. زندگي خانوادگي او و اعتقادش به اسلام هم به اندازه درفيلم موردتوجه قرار گرفته اند.
اما مايكل مان دربه تصويركشيدن اين فيلمنامه بسيار كمتراز حد خود ظاهر شده وكمترنشاني از روايت درخشان و روان او در «مخمصه» مي بينيم. مان در بعضي موارد مثل فست موشنهاي حين مبارزات، نمايش ترور مالكوم يا نماهايي كه سوژه اصلي اش را در پس زمينه قرار مي دهد عالي است. اما ارتباط بين اين قسمتها درست برقرار نمي شود وفيلم مرتب افت مي كند. «علي» فيلم نسبتاً خوبي است كه مي توانست دركارنامه بسياري از كارگردانان مايه افتخار باشد؛ اما براي كسي كه «آخرين موهيكان ها» ، «مخمصه» و «خودي» را ساخته است ، مايه شرمندگي است. مستند «زماني كه سلطان بوديم » هنوز هم بهترين فيلمي است كه درباره محمدعلي ساخته شده است.
051870.jpg
• فرقه *1/2 Order
كارگردان : شلدون لتيچ ـ بازيگران : ژان كلود ون دم، سوفي ميلوس، چارلتون هستون
ون دم بيچاره كه چندسال قبل در اوج سينماي اكشن بود و بطور متوسط سالي دوفيلم بازي مي كرد كه اكثراً هم فروش خوبي داشتند ، حالا بايد باچنگ و دندان تلاش كند كه فراموش نشود. او بعد از ده سال كه از نوشتن فيلمنامه «برخورد دوگانه » مي گذرد، دوباره خودش قلم به دست گرفته وفيلمنامه «فرقه» را نوشته است تا شايد با آن دوباره به اوج برگردد. البته دراين فاصله فيلمنامه «جست وجو» و «لژيونر» هم براساس داستانهايي از خود او نوشته شده بود.
ون دم اين بار درنقش رودي، دزد متخصصي است كه از پدر باستان شناسش علاقه به آثار هنري و تاريخي را به ارث برده وبه دزدي عتيقه هاي بسيار ارزشمند مي پردازد. او به واسطه پدرش درگير ماجراي يك فرقه تاريخي دراسراييل مي شود كه از زمان جنگهاي صليبي تشكيل شده ومعتقد به همزيستي مسالمت آميز پيروان اديان مختلف دربيت المقدس است.

ژان كلود ون دم فيلمنامه نويس در«فرقه» تلاش كرده هرعنصر جذابي كه مي تواند را درفيلم بگنجاند: دزدي هاي بزرگ و حساب شده ، ماجراهاي ايندياناجونزي مثل كشف گنجهاي حضرت سليمان ، مبارزات رزمي فراوان ، يك شخصيت زن قوي و ايده آل بينندگان فمينيست وحتي چارلتون هستون دريك نقش كوتاه چنددقيقه اي. اما همين تعدد موضوعات باعث آشفتگي فيلم شده ونقاط قوت آن كوتاه و زودگذر است. جالب اينكه صحنه هاي بسيار معدودي كه تلاش در خلق كمدي دارند بسيار موفق هستند و جزو نقاط قوت فيلم اند. يكي از بهترين بخشهاي فيلم جايي است كه او براي فرار، از لباس و كلاه سياه و ريش بلند مشخصه يهودي هاي متعصب استفاده مي كند و حين فرار سراز بخش مسلمان نشين بيت المقدس درمي آورد!
گويا حتي ون دم هم تحت تأثير انتخاب سال ۲۰۰۱ به عنوان سال گفت وگوي تمدنها قرار گرفته و فيلمش سراسر تشويق زندگي مسلمانان، مسيحيان و يهوديان به زندگي صلح آميز دركنار يكديگر است. اما حاصل كار نشان مي دهد كه بهتراست او از خير موضع گيريهاي سياسي وباستان شناسي و … بگذرد و به همان فيلمهاي صرفاً اكشن قبلي اش برگردد.
افشين ابراهيمي
Afshin. ebrahimy@ cutey. com



|   شناسنامه   |   آرشيو   |