|
بررسي روند اصلاحات در چين (بخش پاياني)
چشم پوشي از جنگ در روابط بين المللي
• دكترالهه كولايي: رهبران چين باكنار گذاشتن خط مشي اجتناب ناپذيري جنگ در روابط بين الملل، حمايت از صلح و همكاري بين المللي را مطرح كردند، زيرا برنامه نوسازي چين نيازمند صلح و آرامش بود.
|
|
|
آندره مالرو وزير فرهنگ فرانسه، در واپسين ساعات يكي از روزهاي تابستاني۱۹۶۵ به تالار بزرگ خلق گام مي نهد تا طي تشريفات ويژه، نامه اي را از سوي شارل دوگل رئيس جمهور فرانسه به ليوشائوچي رئيس جمهور وقت خلق چين تسليم كند. مالرو با شگفتي مي بيند كه در سالن پذيرايي، ليوشائوچي با گروه وزيرانش در يك سو و مائوتسه تونگ به تنهايي همچون مجسمه برنزي يك امپراتوري در سمت ديگر سالن ايستاده و خاموش و خيره به صحنه مراسم مي نگرد.
مالرو، نامه دوگل را به دست ليوشائوچي مي دهدولي پيش از اينكه ليوشائوچي رئيس كشور فرصت يابد سخني بر زبان آرد، ناگهان مائو آغاز سخن مي كند و رشته كدام را چنان پي مي گيرد كه ليوشائوچي به هيچ روي مجال صحبت نمي يابد.
ـ پس ازمرگ مائو، دنگ شيائوپينگ با دكترين جديد تحت عنوان «جست وجوي حقيقت از طريق واقعيات» به سمت رهبري حزب منصوب مي شود. ويرانه هايي كه از دوره مائوتسه تونگ در اثر انقلاب فرهنگي پديد آمده بود، بسيار فراگير و گسترده بود و نياز به اصلاحات ساختاري امري ضروري و قطعي به حساب مي آمد.
ـ اصلاحات بخش كشاورزي: در دوره مائو، مالكيت زمين ومحصولات زراعي به دولت اختصاص داشت. كشاورزان هر روستا در قالب مجموعه اي به نام كمون گردهم مي آمدند ومشغول به كار مي شدند. وقتي محصول درو مي شد بخشي از آن به عنوان مزد به دهقانان تعلق مي گرفت و بقيه محصول به قيمت تعيين شده، به دولت فروخته مي شد و درآمد حاصله از آن، صرف سرمايه گذاريهاي لازم و ضروري در كمون مي شد. اعضاي كمون همه در يك جا با هم زندگي مي كردند و به يكسان غذا مي خوردند، لباس مي پوشيدند و ساعات فراغت خود را مي گذراندند و نيز دستمزد به صورت پول نقد عملاً وجود نداشت. مائو مي پنداشت اين شكل زندگي برابر و برادروار روح همكاري و همدلي را تشويق خواهد كرد و توليد راخواهد افزود اما نتيجه عملي آن معكوس بود. دكتر انور خامه اي در اين باره مي گويد:
«دنگ به درستي فهميد كه اصلاح را بايد از كمونها آغاز كرد. از همين رو واحد توليد را از كمون به خانواده مبدل كرد. چون هر خانواده در نظام كمون روي قطعه زمين معيني كار مي كرد، اين تحول اساسي خيلي دشوار نبود. بايد به هر خانواده اجازه داده مي شد كه پس از برداشت محصول يك جزء آن را به عنوان ماليات به دولت تحويل دهد، جزء كمتري را هم براي كمك به مستمندان يا اجراي طرحهاي عام المنفعه براي ده، به كمون بدهد و باقي را هر طور خواست مصرف كند يا در بازار به هر بهايي كه مشتري داشت، بفروشد. نتيجه معلوم است، انگيزه براي توليد بيشتر شد و محصول كشاورزي به طور سريع افزايش يافت.» در واقع نوسازي چين بر كشاورزي متكي بود. با اصلاحات در بخش كشاورزي، حاصلخيزي زمين، ميانگين درآمد سرانه و سطح درآمد كشاورزان نيز بهبود يافت. اما هدف بلندمدت اصلاحات در چين، بهبود وضعيت زمين هايي بودكه محصول كم يا متوسط داشتند. با توجه به اينكه بيشترين جمعيت چين را روستاييان و كشاورزان تشكيل مي دادند.
اصلاحات صنعتي و بازرگاني: در زمينه صنعت دوديدگاه متفاوت مائوئي ودنگي مطرح شد. ديدگاه اول كه هواكوفنگ بر آن تأكيد داشت مبتني بر يك نوع برنامه ريزي متمركز و كنترل حزبي و روشهاي آمرانه بود. در مقابل ديدگاه دوم كه دنگ شيائوپينگ و چو به آن اعتقاد داشتند شامل يك برنامه مشخص و آكادميك براي تربيت نيروي انساني و مديران كارآزموده براساس تخصص بود و از سوي ديگر باتمركززدايي از مركز و تفويض اختيارات به مديران و كارگران زمينه را براي ايجاد خلاقيت و بهبود كيفيت كالاهاي صنعتي فراهم آورند. دكترانور خامه اي در اين باره معتقد است كه «كنگره يازدهم حزب كمونيست چين همانگونه كه اصلاح كشاورزي فوق را تصويب كرد اصلاحات مهمي نيز در زمينه صنايع و بازرگاني انجام داد كه مكمل اصلاحات كشاورزي بود. از يكسو روش خشك و متمركز برنامه ريزي پيشين را كه به شركتها و مؤسسات، مجال ابتكار وانگيزه باروري بيشتري را نمي داد، تغيير داد و دست آنها را در ميزان توليد و فروش تا حدي باز گذاشت و به مديران اين مؤسسات نيز اجازه دادند درصد معيني از سودشان را براي بنگاه نگاه دارند و آن را صرف دادن پاداش به كارگران، كارمندان و مديران و همچنين گسترش تأسيسات و اقدامات ضروري ديگر كنند، كه اين سهم در آغاز ۱۵ تا ۲۵درصد، سود اضافه بر حد تعيين شده در برنامه بود ولي بعد از اين حد فراتر رفت و در بعضي مؤسسات حتي سود اضافي مزبور تا ۸۵درصد رسيد. از سوي ديگر در برنامه ريزي اقتصادي اولويت را از صنايع سنگين گرفتند و به صنايع سبك دادند. از اين سال به بعد صنايع سبك با آهنگ چشمگيري گسترش يافت. به موازات آن هم از رشد صنايع نظامي كاسته شد و بر سهم توليدات غيرنظامي افزوده گشت و اين سهم از ۱۰درصد در سال۱۹۷۹ به ۴۰درصد در سال۱۹۸۵ رسيد.
سياست درهاي باز
اگر نگاهي گذرا به سياست خارجي چين در عصر مائو بيندازيم، ملاحظه مي شود كه مجموع تصميمات و رويه ها مبتني بر حفظ منفعت ملي بود، كه اين منافع براساس اهداف كمونيسم تعريف مي شد. مائو و يارانش تلاش مي كردند كه ارتباط چين را با ساير كشورها محدود كنند و با طرح اين موضوع كه كشورهاي ديگر در امور داخلي چين مداخله خواهند كرد و دشمن سرزمين مامحسوب مي شوند فضاي بدبيني را در سياست خارجي حاكم كردند، بطوري كه تا ابتداي دهه۱۹۷۰ چين با سياست انزواگرايي وخودكفايي ملي با جهان خارج ارتباط محدودي داشت. بر همين اساس است كه مائو نتوانسته بود در باز گرداندن ما كائو، هنگ كنگ و تايوان به دامان سرزمين مادري موفق باشد.
اما استراتژي سياست خارجي از سال۱۹۷۷ به بعد تغييرات چشمگيري كرد بطوري كه دنگ شيائوپينگ با گسترش رابطه با غرب و ديگر كشورها، سياست درهاي باز را پيش گرفت و مسائل عقيدتي را به عنوان علل باز دارنده براي پيشرفت در اجراي اين سياست تلقي كرد. در اين باره دكتر الهه كولايي مي گويد: «اصلاح طلبان چيني براي اجراي برنامه هاي خود، توسعه روابط بين المللي را براي بهره گيري از دستاوردهاي تمدن بشري دنبال كردند. تحول در نگاه ايدئولوژيك به جامعه جهاني يكي از ابعاد مهم اين سياست بود. رهبران چيني با كنار گذاشتن خط مشي اجتناب ناپذيري جنگ در روابط بين الملل، حمايت از صلح وهمكاري بين المللي را مطرح كردند. برنامه نوسازي چين نيازمند صلح و آرامش بود واجراي اين سياست براي تأمين منافع ملي چين ضروري مي نمود. رشد اقتصادي چشمگير چين در دهه۱۹۹۰ بخشي از نتايج اين تلاشها بود. رهبران چين با بهره گيري از درك واقع بينانه نسبت به تحولات داخلي وجهاني توانست جايگاه خود را در سطح منطقه و جهان ارتقاء بخشد. رهبري چين با اتكاء بر نيازهاي داخلي و به دوراز گرايشهاي افراط گرايانه توسعه مناطق آزاد تجاري و صنعتي را در دستور كار خود قرار دادند.»
اصلاحات سياسي
به نظر مي رسدكه در پروژه اصلاحات دنگ شيائوپينگ اولويت نوسازي بر اصلاحات اقتصادي بود. بر همين اساس رهبران چين اصلاحات سياسي راتاجايي پيش بردند كه راه را براي توسعه اقتصادي فراهم آورد. رهبران اصلاح طلب چيني خط بطلاني بر محتواي شعارهاي ايدئولوژيك عصر مائوئيسم مثل «سرخ بودن بهتر از تخصص داشتن» كشيدند و بنيان توجه خودرا معطوف به تخصص، پيشرفت، تمدن درخشان، ناسيوناليسم و... كردند. دكتر حيدرقلي عمراني در اين باره مي گويد «در عصر پس از مائو اگر به رهبري دنگ و هم فكران او به رفورم يااصلاحات اقتصادي گرايش نشان داده شده است، بدون ترديد بر آن نبوده اندكه اصلاحات اقتصادي را با اصلاحات سياسي همراه سازند. آنان باعلم به اينكه كمونيسم و انگيزه هاي سياسي و ابتكارات مائو نتوانسته بود پاسخگوي مسائل اقتصادي چين باشد و نمي توانسته است بنياد استواري براي سياستگذاريها و برنامه ريزيهاي اقتصادي آينده به شمار آيد، به راه حل هايي درچارچوب «رفورميسم» روي آوردند.
بدون شك حادثه كشتار دانشجويان در ميدان تيان آن من و اعلام حكومت نظامي نقطه كوري در روند اصلاحات همه جانبه چين محسوب مي شد. به طوري كه اين حادثه در ميان كشورهاي ديگر كه مناسبات دوستانه اي با اين كشور داشته تأثيري منفي بر جاي گذاشت. اما در سالهاي اخير دولت چين بانگاهي انتقادي به گذشته، توانسته است قدمهاي استواري در جهت توسعه سياسي نيز بر دارد و راه را بر سياستهاي اقتدارگرايانه بسته است.
منابع:
.۱ اصلاحات در چين و شوروي مؤسسه فرهنگي مطالعات و تحقيقات بين الملل ابرار معاصر تهران پاييز۸۰
.۲ ريشه هاي دگرگوني در اتحاد شوروي بانگاهي مقايسه اي به چين محمد جواد اميدوارنيا
.۳ آيا فروپاشي شوروي اجتناب ناپذيربود؟ دكتر انور خامه اي
.۴ كمونيسم نگاهي به كارنامه كمونيسم جهاني دكتر حيدرقلي عمراني
.۵ تحولات سياسي درجمهوري خلق چين يان دار بي شاير ترجمه هدايت وزيري
.۶ چين ده سال پس از مائو بارنت آ.دوك اطلاعات سياسي ـ اقتصادي شماره۴ـ ص۱۲
.۷ چين سرخ نوشته ادگاراسنو ترجمه سيف غفاري
.۸ انقلاب چين نوشته جروم چه آن ترجمه ضيا شفيعي
.۹ چين در سال۲۰۰۱ نوشته سوين ترجمه عليرضا ميرسپاسي
.۱۰ نگاهي از درون به جنبش چپ ايران گفت وگو با خانبابا تهراني
مهرداد ناظري
|