* كبوتر كال / يك شعر بلند / غلامحسين نصيري پور/ انتشارات شاعر امروز / زمستان ۸۰ / تيراژ : ۱۰۰۰ / قيمت : ۸۰۰۰ريال
«صدايم كه مي زني آنقدر شنيده مي شوم / كه لبم تب مي كند / خواب پرنده اي را بال مي زنم / كه ميله هاي ابري قفسش را / بلعيده است / رفتنم را شمرده بودي كه در كم شدنم برويي / اين رويشي نيست كه هيچ راهي به آن ببالد / كو آن چشمي كه درصدايم نفس مي كشيد / فرصتي هم به پايت بده تا به راهم عادت كند…»
* سين صداي زني ست / مجموعه شعر/ غلامحسين نصيري پور/ نشر قطره / ۱۳۸۰ / تيراژ : ۳۰۰۰ / قيمت : ۶۰۰۰ريال
«سين صداي زني ست»، چهارمين مجموعه شعري است كه ازغلامحسين نصيري پور منتشر مي شود . سه مجموعه شعراو ، «موزه هاي برهوت» ، «توطئه آب » و «در ازدحام شمايل ها» پيش از انقلاب منتشر شده بود. او از نظريه پردازان جريان موسوم به «موج سوم » است كه بخشي از تاريخ شعر دهه شصت را تشكيل مي دهد.
* اين همه رد پاي تو تا كجاست كه مي رود / مجموعه شعر / محمد محمدي / انتشارات شولا / پاييز ۱۳۸۰ / تيراژ : ۱۱۰۰ / قيمت : ۸۵۰۰ ريال .
«ساعتي ست كه اين ساعت به خواب رفته / نه حرفي از تيك تاك و / نه صدايي كه درگوشم زنگ مي زند / جاي عقربه اي كه ساعتي قبل / دور خودم / ومي گردم با ستاره ها/ كه دور سرم عقربه مي شوند / وعقربه ها مي چرخند / با دم هاي افراشته مي چرخند / شايد خواب مانده با ساعتي كه …/ وگرنه رأس همين قرار / بي قرار نبودم / واين قدر سرد / كه چرخ … چرخ … چرخ مي خورم / و عقربه هاي چند لحظه بعد ـ كه گرم مي شود تنم / فرود مي آيند / و ساعتي كه مي آيد / مي آيد؟/ مي …»
* مردي كه همه چيز همه چيز همه چيز داشت / رمان / ميگل آنخل استورياس / مترجم : ليلي گلستان / كتاب مهناز / ۱۳۸۰ / تيراژ : ۳۳۰۰ / قيمت : ۶۰۰۰ريال
آستورياس در ۱۸۹۹ درگواتمالاسيتي پايتخت گواتمالا به دنيا آمد . با چاپ كتاب «افسانه هاي گواتمالا» در ۱۹۳۰ و بعد «آقاي رئيس جمهور» به شهرت جهاني رسيد. در۱۹۴۲ به نمايندگي مجلس ملي انتخاب شد و از ۱۹۴۶ با مسؤوليت هاي مختلف فرهنگي و سياسي در مكزيك ، آرژانتين و فرانسه به سر برد و سرانجام در ۱۹۶۶ سفير گواتمالا درفرانسه شد. آستورياس در ۱۹۷۴ در هفتاد و پنج سالگي درمادريد از دنيا رفت.
* لنز آبي / داستان / دافنه دوموريه/ مترجم : شمسي بهبهاني / نشر اختران / ۱۳۷۹ / تيراژ : ۲۰۰۰ / قيمت : ۴۰۰۰ريال
« خانم مارداوست به پرستار گفت: «فردا شما را خواهم ديد». [و جواب شنيد : ] «حتماً هيجان زده ايد!» اين صداي ملايم و خوش آهنگ پرستار آنسل بود كه با خانم وست صحبت مي كرد . ماردا هرگز درطول روز اين صدا را نمي شنيد، اما شب هميشه برايش آسايش وپرستار آنسل را به همراه داشت».