شماره ۲۰۷۰ - سال هشتم - دوشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۸۰
Mon, Mar 4, 2002
Casual black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
يادداشت سياسي
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
فرهنگ و انديشه
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
نو بانگ
نقش و نوا
كلك و كليك
حجم و رنگ
روي كليد فا
روي كليد سُل
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
پس از يك ازدواج غيابي
درجشن ۴۳۰دانش آموز يك دبيرستان قديمي تهران

پس از يك ازدواج غيابي
پليس آلمان، نوعروس ايراني را بازداشت كرد
گروه حوادث: عروس جواني كه به عقد غيابي صاحب ايراني يك شركت بازرگاني در آلمان، در آمده بود به جاي پاي گذاشتن درخانه بخت، سر از زندان بن، درآورد.
اين دختر ايراني زماني پشت ميله هاي آهنين زندان پي برد همسرش وي را در ازدواج فريب داده است كه او خاك آلمان را ترك كرده بود. بنا به اين گزارش؛ چندي پيش شريك پيرمردي وقتي با ورشكستگي وي روبرو شد از او خواست براي فرار از اين بحران به ازدواج غيابي دخترش با پسر او كه در آلمان است، رضايت دهد.
مليحه، دختر ۲۵ ساله اين پيرمرد، وقتي با فشارهاي پدر و مادرش مواجه شد، عليرغم ميل باطني اش، پاي سفره عقدي نشست كه روي صندلي داماد، تصويري از پسر جواني بود. يك سال بعد، در شعبه ۱۷۰۴ مجتمع قضايي خانواده، عروس جوان با چهره اي غمزده روبروي قاضي نشسته بود و به آرامي مي گريست.
زن و مرد پيري در گوشه اي نشسته بودند و سر به زير انداخته بودند. پير مرد سكوت دادگاه را شكست؛ «آقاي قاضي، مي پذيرم كه سعادت و خوشبختي را از دخترم گرفته ام، مجبور بودم پيشنهاد شريكم را بپذيرم و هرگز تصور نمي كردم دامادم يك كلاهبردار باشد.»
«مليحه» كه سعي مي كرد به پدر و مادر نگاهي نكند، گفت: «من باوجود اينكه اين دو ـ اشاره به پيرزن و پيرمرد ـ مرا سياه بخت كرده اند، باز آنها را دوست دارم. من چند ماهي از فارغ التحصيل شدن از دانشگاه نگذشته بود كه در شهرستان كرمان مدير حسابداري يك سازمان دولتي حسابرسي شدم. از وقتي كه در كارم موفق نشان داده بودم خواستگاران زيادي پيدا كرده بودم اما نمي خواستم پايبند مردي در كرمان باشم، هر هفته ۴۸ ساعت در نزد پدر و مادرم در تهران بودم و برنامه اي براي ازدواج نداشتم.»
وي، افزود: «يك سال پيش وقتي درخانه پدرم بودم او و يكي از دوستانش كه شريك بودند به خانه آمدند من از اينكه شريك پدرم به همراه همسرش به خانه ما آمده است تعجب كردم اما لحظاتي نگذشته بود كه پي بردم آنها براي خواستگاري من آمده اند.
وقتي شنيدم اين زن و مرد مي خواهند با پسرشان كه مقيم آلمان است، ازدواج كنم و پدر و مادرم نيز اصرار دارند اين عروسي انجام شود به آنها اعتراض كردم و گفتم هرگز با جواني كه نديده ام و او را نمي شناسم، ازدواج نمي كنم.
پدرم مي گفت: يوسف پسر خوبي است و براي ادامه تحصيل به آلمان رفته است و در حال حاضر صاحب يك شركت بازرگاني در شهر بن آلمان است. مادرم واقعيت جريان را به من گفت، وقتي فهميدم پدرم ورشكست شده است و در صورت ازدواج من و يوسف، او نجات مي يابد، خام شدم و پاي سفره عقد نشستم.»
عروس جوان، آهي كشيد وادامه داد: «وقتي پدرم چك ها و سندها را از شريكش گرفت من سوار بر هواپيما راهي آلمان شدم «يوسف» در ابتدا خيلي خوشرو نشان داد و همان ادعاهاي خانواده اش را تكرار كرد. چهار ماه بدون آنكه بدانم «يوسف» در بن به چه كاري مشغول است سپري شد تا اينكه يك روز وقتي درخانه تنها بودم پليس آلمان، آپارتمانمان را محاصره كرد، از آن به بعد درحالي كه من به اتهام همدستي با همسرم در قاچاق انسان، جعل عنوان و كلاهبرداري ميليوني بازداشت شدم، «يوسف» ناپديد شد. شش ماهي در زندان اصلي شهر «بن» حبس بودم، پليس آلمان تحقيقات گسترده اي براي رديابي مخفيگاه «يوسف» انجام داده بود، من نيز در جريان اين تجسس ها بودم و پي بردم همسرم در قالب شركت بازرگاني براي مهاجران مختلف بخصوص ايرانيان كه قصد سفر به كانادا و آمريكا داشتند گذرنامه با ويزاي جعلي تهيه و در اختيار آنان قرار مي داد.
راز كلاهبرداري «يوسف» از آنجايي فاش شده بود كه چند مسافر در فرودگاههاي آلمان از سوي پليس بازداشت شده بودند و چگونگي دريافت ويزاي تقلبي را در اختيار پليس قرار داده بودند. «مليحه» گفت: «من خيلي سعي كردم تا پليس را متقاعد كنم كه من نيز قرباني يك نقشه كلاهبرداري شده ام، آنان وقتي پي بردند من بخاطر فشارهاي مالي به خانواده ام در ايران، به صورت غيابي با يوسف ازدواج كرده ام، مرا بي گناه شناختند اما بخاطر پايان مدت ويزايم از خاك آلمان اخراج شدم.»
وقتي به ايران آمدم و پا در خانه پدري ام گذاشتم ديگر آن دختر شاد نبودم از خانواده يوسف متنفر بودم بخاطر همين در دادگاه عمومي عليه يوسف و پدر و مادرش بخاطر فريب در ازدواج و كلاهبرداري شكايت كردم و براي اينكه بتوانم با طلاق گرفتن از «يوسف» جاني تازه بگيرم به دادگاه خانواده آمده ام. وي در پايان گفت: «من نه تنها طلاق مي خواهم بلكه حق و حقوق قانوني ام را نيز مي خواهم، مهريه ام ۱۲۰۰ سكه طلا بود و ۱۲ ماهي از يوسف، نفقه طلب دارم كه پدرش با توجه به اينكه وكيل تام الاختيار او است مي تواند آن را بپردازد.» بنا به گزارش خبرنگارما؛ قاضي شعبه ۱۷۰۴ مجتمع قضايي خانواده با ادعاهاي اين عروس جوان دو احضاريه براي همسر و پدر شوهر وي صادر كرد تا با حضور در دادگاه، تحت بررسي و تحقيق قضايي قرار گيرند.

مرگ مرموز متهم اصلي قتل سه زن ناشناس
052122.jpg
گروه حوادث: مرگ متهم اصلي پرونده قتل سه زن ناشناس، روند تحقيقات پليس براي كشف راز اين جنايتها را پيچيده تر كرده است.
اين حادثه درحالي رخ داده است كه با گذشت ۴ روز از ماجراي پيدا شدن اجساد سه زن جوان در داخل چاه خانه متروكه منطقه نياوران و بازداشت ۶ مرد افغاني، هيچ يك از متهمان قتلها را به گردن نگرفته است. به دنبال مرگ اين متهم كه «صاحب نظر» نام دارد، تحقيقات و بررسي هاي پليسي براي كشف علت واقعي مرگ او آغاز شده است.
بنا به اين گزارش، پيكر بي جان سه زن جوان ناشناس در نخستين ساعات صبح روز پنجشنبه ۱۹ اسفند ماه سال جاري هنگامي كشف شد كه يك تعميركار پمپ آب براي تعمير پمپ به داخل چاه خانه متروكه اي در منطقه نياوران رفته بود.
او كه از اين پيشامد بسيار وحشتزده شده بود، بلافاصله مأموران كلانتري ۱۲۳ نياوران را در جريان حادثه قرار داد، لحظاتي بعد اكيپي از مأموران پس از حضور در محل حادثه دست به تحقيق در اين باره زدند. آنان در بررسي هاي خود متوجه شدند كه سه زن جوان ناشناس پس از به قتل رسيدن توسط افراد ناشناس به داخل چاه اين خانه متروكه انداخته شده اند. بنابراين، قاضي جواد اسماعيلي را در جريان قرار دادند.
دقايقي بعد قاضي كشيك دادگاه جنايي تهران پس از حضور در محل حادثه، تحقيق درباره چگونگي مرگ قربانيان حادثه را آغاز كردند.
پليس در تجسس هاي خود، از داخل چمداني در داخل اتاق سرايداري خانه متروكه سه روسري و مقداري لوازم زنانه به دست آورد. بدين ترتيب صاحب نظر، مرد افغاني ۴۰ ساله كه به عنوان سرايدار خانه متروكه در آنجا ساكن بود را بازداشت و تحت بازجويي قرار دادند. اين متهم در بازجويي هاي كارآگاهان گفت: چند تن از دوستانم شبها چون جايي را براي ماندن ندارند، نزد من آمده و در سرايداري مي خوابند.
با توجه به نشاني هايي كه اين متهم درباره افراد رفت و آمد كننده به خانه متروكه در اختيار مأموران قرار داده بود، آنان را رديابي و دستگير كردند.
از آنجايي كه در جريان تحقيقات پليسي مشخص شده بود «صاحب نظر» به عنوان سرنخ اصلي كشف ماجراي قتل سه زن ۱۷ و ۲۵ و ۳۲ ساله است، وقتي به دستور قاضي كشيك جنايي تهران، كارآگاهان دايره ۱۰ آگاهي تهران او را از كلانتري ۱۲۳ نياوران به آگاهي انتقال دادند، با رسيدن خودرو حامل متهم، كارآگاهان با مرگ وي روبرو شدند و اورژانس را در جريان قرار دادند.
با توجه به اينكه ۶ متهم اين پرونده در يك بازداشتگاه نگهداري مي شدند، اين احتمال وجود دارد كه ساير متهمان براي جلوگيري از فاش شدن راز قتل سه زن جوان، «صاحب نظر» را مسموم كرده باشند.
به دستور قاضي جواد اسماعيلي، جسد اين متهم براي انجام معاينات تخصصي جهت تعيين علت واقعي مرگ تحويل كارشناسان پزشكي قانوني شد.
در همين راستا، ۵ متهم ديگر پرونده نيز پس از انتقال به دايره ۱۰ آگاهي براي انجام تحقيقات فني و پليسي در اختيار كارآگاهان اين دايره قرار گرفته اند.
همچنين با انجام اقدامات پليسي، عمليات گسترده كارآگاهان براي كشف هويت قربانيان حادثه ادامه دارد.
پليس تهران با توجه به اينكه در بازرسي هاي بدني از قربانيان حادثه، مقداري پول از داخل لباسهاي يكي از آنان كه زن ۱۷ ساله اي است و چادر عربي به سر داشته است، به دست آورده اند، اين فرضيه كه آنان قرباني افراد سارق شده باشند را رد كرده اند و احتمال مي دهند كه عاملان جنايت با انگيزه ديگري پس از كشاندن قربانيان خود به خانه متروكه، آنان را به قتل رسانده و سپس در چاه انداخته اند.

درجشن ۴۳۰دانش آموز يك دبيرستان قديمي تهران
ناظم ۸۰ ساله، شيطنت شاگردان قديمي را زيرنظرداشت
052119.jpg
گروه حوادث: ۴۳۰دانش آموز، دبير و مسؤولان يك مدرسه بارديگر دورهم جمع شده و جشن ديگري برگزاركردند.
دراين جشن كه به عادت چندسال گذشته دانش آموزان مدرسه پهلوي سابق يكديگر را پس از سالها پيداكرده اند نسبت به سال گذشته ۴۰دانش آموز جديد در ميان دانش آموزان قديمي به چشم مي خورد.
دانش آموزان مدرسه پهلوي سابق دركنار فرج الله شريفي و نعمت اللهي كه هردو مديرمدرسه بودند و اكنون ۸۲سال دارند، آرام تر جاي گرفتند. محمدابراهيم جلايي ـ ۸۰ساله ـ كه ناظم مدرسه بود، دركنار دانش آموزان كه شيطنت مي كردند با ابهت نشسته بود. ۱۶مبصر مدرسه سعي مي كردند، دانش آموزان را به سكوت وادارند و ۲۵معلم مدرسه پهلوي سابق به چهره دانش آموزان قديمي شان خيره شده بودندو خاطرات سالها پيش را مرور مي كردند.
دراين دوره برخلاف گذشته تنبل ترين و زرنگ ترين دانش آموز معرفي نشد، اما وقتي حاضر و غايب دانش آموزان آغازشد و نام علي خرازي، ناصرشفقي، اكبرعضدي، محمدمسافرين، باقريارمحمد و محمودجوهري ـ رئيس علي سريال دليران تنگستان ـ خوانده شد، درميان سكوت «خدابيامرزد» نشان از غيبت هميشگي آنان مي داد.
وقتي دانش آموزان اين مدرسه، عكس هاي دوران مدرسه شان را به هم نشان مي دادند، آه و دريغ ازگذرعمر از سينه هاي خسته، اما اميدوار ۴۳۰دانش آموز و مديرومعلم و ناظم برمي خاست. عده اي از دانش آموزان بازي هاي دوران مدرسه را انجام مي دادند و عده اي ديگر چون سعيدپورصميمي، عزت رمضاني فر، فرهنگ شريف و... باهنرنمايي هاي خود مجلس را گرم مي كردند.
وقتي يكي از دانش آموزان مدرسه كه براي گرفتن روحيه از روي تخت بيمارستان به خواسته خودش با ويلچري درميان جمع حاضرشد، همان شوروشعف و شادي دوران نوجواني درميان جانشان ريشه گرفت و او درحالي كه اشك شوق در چشمانش بود، بعد از پايان مراسم درحالي كه به بيمارستان برمي گشت، گفت: ديگر احساس درد نمي كنم.

ماجراي آجيل هاي دزدي
گروه حوادث: راننده جواني كه پس از سرقت پولها و آجيل مسافر خود فرار كرده بود، در يك حادثه عجيب توسط پليس بازداشت شد.
اقدامات پليس براي دستگيري اين دزد جوان به دنبال اعلام شكايت يك مرد مبني بر اينكه راننده جواني در راه فرودگاه ۶ميليون تومان تراول چك او را دزديده است، در دستور كار قرارگرفت. مردمالباخته طي شكايت خود به مأموران گفت: در فرودگاه مهرآباد سوار خودروپيكان شدم بين راه از راننده خواستم تا در مقابل مغازه آجيل فروشي توقف كند.
وقتي داخل آجيل فروشي رفتم و مقدار زيادي آجيل خريدم از كارگر آجيل فروشي خواستم تا آجيل ها را داخل خودرو ببرد، لحظه اي بعد راننده جوان به سرعت سوارخودرو شده و گريخت. پس از رفتن او هنگامي كه جيب هايم را گشتم متوجه مفقود شدن ۶ميليون تراول چكم شدم.
باتوجه به اين اظهارات كارآگاهان آگاهي شمال شرق تجسس هاي گسترده اي را براي رديابي متهم فراري آغاز كردند، تا اينكه پي بردند، مردجواني در حوالي ميدان فردوسي براي نقدكردن چك هاي سرقتي به بانك مراجعه كرده و به دنبال مشكوك شدن كارمندان بانك متواري شده است.
در ادامه تحقيقات يك زن در تماس با پليس ۱۱۰ به مأموران گفت: يك جوان ناشناس مقدار زيادي آجيل در بين ساكنان منطقه اي در شرق پخش كرده است.
بدين ترتيب مأموران با مراجعه به آن آدرس متوجه شدند دزد در حال پخش آجيل هاي دزدي بوده است و او را بازداشت كردند. دزد جوان كه «فريبرز» نام دارد، پس از دستگيري به سرقت اعتراف كرد.

قتل در پمپ بنزين
جوان موتور سواري در جريان درگيري در پمپ بنزين كارگر جنوبي در اثر اصابت ضربات كارد دو جوان ناشناس به قتل رسيد.
اين حادثه نيمه شب شنبه ۱۱ اسفندماه سالجاري هنگامي رخ داد كه قرباني حادثه به همراه يكي از دوستانش براي بنزين زدن وارد پمپ بنزين كارگر جنوبي تهران شد.
در همين هنگام دو جوان موتورسوار ديگر وارد پمپ بنزين شده و با آنان درگير شدند. در جريان اين نزاع يكي از موتورسواران به نام «مجيد تفرشي»، بر اثر اصابت كارد دو جوان موتور سوار ناشناس ديگر به قتل رسيد.

نقشه شوم زن براي شاهزاده تايلندي
گروه اينترنت: همسر يك شاهزاده تايلندي كه شوهر پيرش را مسموم كرده بود تا با عاشق جوانش فرار كند، به ۶ سال زندان محكوم شد.
به گزارش خبرگزاري فرانسه، «چالاسيا چوپوا» ۲۹ ساله در دادگاه جنايي تايلند به جرم قتل پرنس تيتيفند يوگالا در اوت سال ۱۹۹۵ مجرم شناخته شد. چالاسيا در قهوه شوهرش سم حشره كش ريخت و به خورد او داد.
شاهزاده، پسر بزرگ شاه راما پنجم كه به عنوان براندازنده برده داري و پيشگام در مدرنيزه كردن كشور تايلند شناخته مي شود، ۸ روز پس از مسموم شدن در سن ۶۰ سالگي در بيمارستان درگذشت. چالاسيا كه در سال ۱۹۹۷ به جرمش اعتراف كرده بود، در دادگاه ادعاهايش را منكر شد. وي در اعترافاتش به پليس بانكوك گفت: پرنس را مسموم كرده تا با آدت چوپوا، معشوقه خرده فروشش ازدواج كند. وي سرانجام كمي پس از مرگ پرنس، با چوپوا ازدواج كرد و ۲ فرزند از وي دارد.

بهره وري مشاركت مردمي در امنيت
051996.jpg
مفهوم «مهندسي دوباره » در اعمال مديريت ساختارهاي دولتي اين است كه روشهاي سنتي و كهن را ترك و به شيوه نويني بپردازيم كه طي آن توليد كالا و يا ارائه خدمات، موردپسند مشتري باشد. گستردگي و گوناگوني جرائم خرد و بزهكاريهاي جوانان، حالتها و موقعيتهايي را در مديريت امور انتظامي و امنيتي به وجود آورده و باعث آن شده تا از يك اصل كلي سازماندهي براي تأمين امنيت جامعه استفاده نگردد چون شيوه هاي بزهكاري نيز همواره در حال تغيير است.
يكي از كاراترين انديشه ها در سازماندهي امروز، ديدگاه اقتضايي است. در طراحي اقتضايي كه ديدگاهي نظام گرا مي باشد، سازماندهي با رعايت عوامل مؤثر از جمله زمان، مكان، نيروي انساني و دانش فني صورت مي گيرد بنابراين چنانچه در وضعيت فعلي جامعه به دنبال بهره وري امنيت هستيم بايد ساختاري اقتضايي براي آن تبيين وتعريف كنيم كه در آن به عوامل مذكور توجه جدي شده باشد. نيروي انتظامي كه قصد دارد بخشي از وظايف غيرذاتي خود را در قالب خدمات مراقبتي و حفاظتي به بخش خصوصي واگذار نمايد بايد به دنبال ساختار اقتضايي در هدايت اين بخش باشد. در چنين ساختاري، گروه كوچكي از كاركنان بين سه تا دوازده نفر كه وظايف يكسان و همانندي را در امر ارائه خدمات مراقبتي برعهده دارند، قادر خواهند بود مسائل ناامني را تجزيه و تحليل كرده و با انتخاب بهترين راه حل، معضلات پيش آمده را حل كنند. اين شيوه كه معمولاً دربخشهاي خصوصي قابل انجام مي باشد با مديريت نظام گرا و پويا پيوند داشته و به «دايره كيفيت» (quality circle way) معروف است. در موفقيت اين روش همين بس كه پيروزيهاي اقتصادي چشمگير ژاپن در امور خدماتي ـ مانند مسائل حفاظتي و مراقبتي ـ و صنعتي مرهون آن است.(۱)
ويژگيهاي برجسته اين روش موجب بهبود كيفيت فرآورده ها، كاهش هزينه ها، بالا رفتن ضريب اطمينان و مشاركت مردمي دربهسازي كارها مي گردد.
البته براي موفقيت در چنين ساختار امنيتي حداقل بايد هفت عامل زير مورد توجه قرار گيرد:
۱ـ تعهد و دلبستگي اعضاي شركت خصوصي به موضوع حفاظت
۲ـ مشاركت مديران مياني و پايه اي سازمانهاي ذيربط (نظير كلانتريها)
۳ـ تفويض اختيارات روشن درباره مسائل حفاظتي و مراقبتي
۴ـ برخورداري از آموزش متناسب با وظايف
۵ـ نظارت و كنترل سازمان مركزي (ستاد ناجا)
۶ـ فرهنگ سازي براي جلب مشاركت
۷ـ به كارگيري يك بررسي آزمايشي (مثلاً راه اندازي آزمايشي يك شركت خصوصي مراقبت، سپس گسترش شركتها)
بنابراين دستيابي به افزايش ضريب امنيتي جامعه، درك صحيح از ضرورت تشكيل شركتهاي خدمات مراقبتي را مي طلبد. هرچند رهنمودهاي روشن و رهيافتهاي سنجيده و نظام گرا در بازبيني ساختار امنيتي مهم است ليكن بهره وري امنيت بدون جلب همگاني امكانپذير نخواهد بود. چنانچه نيروهاي متخصص بخوبي در كارها مشاركت داشته و برنامه ها را از آن خود بدانند طبعاً با جان و دل به امر مراقبت خواهند پرداخت.
چنين رويه اي، اثربخشي ساختار خصوصي را در تأمين امنيت بيشتر شهروندان به دنبال خواهد داشت.
محمدتقي پورخليل
۱- Management panaceas - David Hutchins, qulity circles Handbook, London, 1985

مرگ پشت فرمان خودرو
تحقيقات پليسي درباره علت اصلي مرگ يك مرد ۵۰ ساله آغاز شده است. اين اقدامات پليسي در حالي صورت مي گيرد كه مرد ۵۰ ساله اي به نام «موسي» و دقايقي پس از درگيري با همسايگان خود براي شكايت به طرف كلانتري تهرانسر حركت كرد ولي ناگهان در بين راه حالش به هم خورده و خودرو را به جدول كنار خيابان كوبيد. در جريان اين حادثه راننده خودرو ـ موسي ـ كشته شد.

رويكردي نو بر طلاق
051999.jpg
شكوه ابوطالبي ـ مشاور رفيده
«ايوان ني » در تحقيقات خود مبني بر روابط خانوادگي و رفتار مناسب به اين نتيجه رسيد كه در خانواده هايي كه وحدت خودشان را عليرغم نفاق و اختلاف موجود حفظ مي كنند وقوع بزهكاري بيشتر است تا در خانواده هايي كه از هم پاشيده مي شوند و وحدت خود را از دست مي دهند!
كانون خانواده مي تواند اشخاصي را درنظر كودك دوست يا دشمن ، زشت يا زيبا، منفور يا محبوب جلوه گر سازد به اين ترتيب در قدرت جاذبه اشخاص و همچنين نوع افرادي كه كودك درآينده با آنان روابط دوستانه و خصوصي برقرار خواهد كرد تأثير بخشد. كنشهاي متقابل والدين تعارضات و يا تضادهاي آنها در تثبيت يا متزلزل ساختن اين الگو نقش بسزايي دارد.
كودك از كانون خانواده پرتنش و التهاب مي گريزد و از اينكه خود را عضوي از آن بداند روي برمي تابد. زيرا هماهنگي با چنين رفتارهايي نخست مستلزم پذيرش درون سازي آنها و سپس به فعل درآوردن اين رفتارها مي باشد. اين روند از ظرفيت كودك فراتر مي رود، او را دچار التهاب ، تنش و اختلالات رواني متعددي مي گرداند كه بعضاً منجر به بروز واكنشهاي تخريبي يا بزهكاري مي شود.
كانون خانواده ممكن است در تربيت كودك از لياقت كافي برخوردار نباشد ونتواند او را چنان بار آورد كه درحل معضلات زندگي اجتماعي پيروز گردد . به سخن ديگر : خانواده ممكن است سرمشق بدآموزي و بزهكاري به كودك تحويل دهد.
از آنجا كه اساس زندگي زناشويي و دوام آن براصل تفاهم كامل بين زن و شوهر يا اعضاي اصلي كانون خانوادگي استوار است بنابراين هرآنچه معارض اين تفاهم باشد متناسب با شدت تعارض مي تواند فضاي عاطفي كانون خانواده را از روشنايي و صميميت و فداكاري به تيرگي و نفاق مبدل ساخته و زمينه هاي شكل گيري رفتارهاي نابهنجار را فراهم مي آورد.
كودك ممكن است درميان خانواده خود ، با ملاحظه والدين خويشتن ، با ساير اعضاي خانواده اوضاع و احوال ، ارزشها، انواعي از رفتار يك بزهكار را كسب نمايد.
موفقيت والدين در برقراري استحكام خانوادگي و روابطي مبتني بر احترام متقابل و سازش و گذشت قطعاً محيطي آرام وسامان يافته براي تربيت و رشد متناسب كودك مهيا مي سازد. اما در پاره اي از موارد دستيابي به چنين ساختار مطلوبي از عهده والدين خارج است و خود آنها از پذيرش يكديگر وايجاد تفاهم به دلايل مختلف شخصيتي ، فرهنگي ، اجتماعي و … ناتوان بوده خانواده را تبديل به محيطي پرالتهاب و تنش مي سازند و بعضاً به دليل عدم مقاومت درمقابل چنين شرايطي به طلاق روي مي آورند. طبيعتاً دراين ميان آسيب پذيرترين افراد خانواده كه كودكان هستند دچار اختلالات گوناگوني مي گردند. اما دربعضي موارد سپردن كودك به والد اصلح كه مسؤوليت پذيري وهمدلي بيشتري با وي دارد او را در پذيرش و انطباق با شرايط جديد ياري نموده از آسيبهاي جدي برحذر مي دارد.
طبق آماري كه درسال ۱۹۸۵ توسط مؤسسه ملي بهداشت رواني اعلام شد معلوم گرديد فرزنداني كه درخانواده هاي از هم جداشده بزرگ مي شوند درمقايسه با خانواده هايي كه پدرومادر هميشه با هم درحال كشمكش هستند مشكلات رفتاري كمتري دارند. بديهي است بچه هايي كه درخانواده هاي پريشان بزرگ مي شوند ، چنانچه پدر ومادر دوستانه از هم جدا مي شدند از نظر رواني سالمتر بار مي آمدند. اين سنت قديمي كه ترجيح دارد پدرومادر به خاطر سعادت فرزند، زندگي را ادامه دهند ديگر اعتبار ندارد، و دليلي هم ندارد كه با گرفتن طلاق، والدين بي جهت احساس گناه كنند.
طلاق براي بچه ها دردناك و ناراحت كننده است ولي آنها قدرت انعطاف پذيري دارند و مي توانند با هدايت بجا بطور چشمگيري خود را با محيط جديد سازگار نمايند. علاوه برآن ، پدرومادرها هنگامي بخوبي به وظيفه خود عمل مي كنند كه احساس رضايت از خود را از دست ندهند و از زندگي جديد راضي باشند. مورد زير گوياي اين امر است:
052002.jpg
با وجود گذشت سه سال از طلاق، مادر خانواده كه والد سرپرست فرزندان بود احساس گناه و اينكه موجب بدبختي فرزندان خود نشده لحظه اي او را آرام نمي گذاشت. از طرفي خانواده از لحاظ مادي در مضيقه بيشتري قرار گرفته مادر به دليل آنكه نمي توانست مثل ساير پدرومادرها به درخواستهاي فرزندانش ترتيب اثر بدهد، رنج مي برد و احساس گناه مي كرد.
مادر شروع به اضافه كاري كرد، صرفاً براي آنكه به فرزندان كمتر «نه» بگويد . ليكن درآمد بيشتر صرفاً خرج فرزندان مي شد و مادر بتدريج متوجه شد كه توان و وقتي براي ساير كارهاي روزانه نيست و مسلماً وقتي هم براي آنكه صرف خود و نيازهاي شخصي خويش نمايد باقي نمي ماند. زندگي او صرفاً وقف برآوردن نيازهاي ديگران مي شد واين احساس غبن و اجحاف موجب پيدايش افسردگي روزافزون در وي گرديد. بنابه پيشنهاد همكارش پذيرفت كه با مشاوري دراين زمينه مشورت كند.
مشاور او را متوجه كرد كه احساس گناه چگونه موجب از هم پاشيده شدن شيرازه زندگي او شده است . بويژه اين احساس گناه سبب شده تا بكوشد مادر فداكار و مفيدي براي فرزندان خود باشد. ناسازگاري يكي از فرزندان سبب تشديد احساس گناه مادر شده بود. پيوسته از مادر نافرماني مي كرد. مشاور هشدار داد كه نافرماني فرزندش بيشتر به علت عدم قاطعيت او درمقابل مقررات و محدوديتهايي بود كه براي پسرش قائل مي شد تا «به علت طلاق».
احساس گناه موجب شده بود مادر نتواند از موضع قدرت حرف بزند و هرزمان كه لازم بود به او «نه» بگويد. زيرا اين احساس همواره با او بود كه وي با اقدام به جدايي، به پسرش لطمه زده و درمقابل اين عمل بايد تفاهم و انعطاف بيشتري از خود نشان دهد. بطوري كه او هرعملي را انجام مي داد بدون آنكه مجازاتي در پي داشته باشد واين امر سبب گرديده بود كه در محيط خارج از خانه هم لزومي به حرف شنوي از معلم يا رؤساي خود احساس نمي كرد.
در چند جلسه اي كه مادر با مشاور داشت، ابتدا سعي نمود براحساس گناه خود غلبه كند و وقتي از بار گناه رهايي يافت شروع به مقاومت درمقابل انتقادها و سرزنشهاي فرزند نمود. وقتي ديگر اجازه نداد كه بازيچه دست او گردد و به او فهماند كه شخصاً مسؤول اعمال خود در منزل و مدرسه مي باشد رفتار او بطور محسوسي روبه بهبود گذاشت. ساير والدين هم پس از آنكه موفق شدند اين احساس گناه را كه آنها مسؤول بدبختي فرزندان خود شده اند، از خود دور كنند، رفتار مناسب و صحيحي نيز پيدا كردند و از آن پس انتظارات واقع بينانه تري از خود داشتند.
چنانچه كوششهاي مكرر زن وشوهر براي حل مشكلات و اختلافات با يكديگر به جايي نرسد، دوطرف مي توانند بدون احساس گناه از هم جدا شوند واين تصميم هم به سود والدين و هم فرزندان خواهد بود. قبول اين نكته مهم و ضروري است كه بچه ها در درازمدت، از عواقب طلاق آسيبي نخواهند ديد و والدين با استفاده از اصول و قواعد صحيح مي توانند به بچه هاي خود كمك كنند تاهرچه زودتر با محيط جديد خو بگيرند.
پس مي توان نتيجه گرفت كه والدين نبايد صرفاً بخاطر بچه ها به زندگي ناآرام خود ادامه دهند يا پس از تصميم به طلاق احساس گناه كنند. شكي نيست كه طلاق مسائل و دشواريهاي زيادي براي بچه ها پديد مي آورد و گاهي سالها طول مي كشد تا كودك بتواند خود را با محيط جديد وفق دهد، با وجود اين درصورتي كه والدين بدانند چگونه دراين راه به آنها كمك كنند، بچه ها مي توانند بدون دردسر با محيط خود انس بگيرند.
درپايان قابل ذكر است ، چنانچه اين پيش فرض را كه كودكان طلاق همواره بزهكار و نابهنجار خواهند بود، كنار نهاده ، با رويكردي نو به اين پديده اجتماعي بنگريم، به شكل گيري ساختار شخصيت سالم آنها كمك كرده و با آموزش والد مسؤول وي و بالابردن ظرفيتهاي ادراكي و كنشي آنها كودك را دريافتن الگويي متناسب براي زندگي جديد ياري خواهيم كرد. با بازنگري ديدگاههاي اجتماعي به والد سرپرست (بخصوص مادر) نهاد خانواده تك والد را كه خود دست به گريبان معضلات و مشكلات متعددي است دور نگاه داشته و با كاستن تنش هاي ناشي از بازخوردهاي اجتماعي نسبت به طلاق، محيطي سازمان يافته و همطراز با خانواده هاي سنتي براي آموختن روش زندگي و يادگيري عمومي كودك فراهم سازيم .
۱ـ پژوهشي در عوامل اجتماعي طلاق. دكترمهدي كي نيا. استاد دانشگاه تهران ، مطبوعات ديني قم . بهار ۱۳۷۳
۲ـ بچه هاي طلاق . دكتر تايبر، توراندخت تمدن چاپ دوم بهار ۱۳۷۲ (نشر خاتون )
۱‎/ F.Ivan Nye : Family
Relation ship and deliquent behaviour . Cite' Parsuthelande,P.189





|   شناسنامه   |   آرشيو   |