شماره ۲۰۷۰ - سال هشتم - دوشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۸۰
Mon, Mar 4, 2002
Hajm black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
يادداشت سياسي
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
فرهنگ و انديشه
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
نو بانگ
نقش و نوا
كلك و كليك
حجم و رنگ
روي كليد فا
روي كليد سُل
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
پاي صحبت هاي مسعود عربشاهي به بهانه نمايش آثارش در موزه هنرهاي معاصر
نگاهي به آثار حسين زنده رودي در موزه هنرهاي معاصر

پاي صحبت هاي مسعود عربشاهي به بهانه نمايش آثارش در موزه هنرهاي معاصر
هنر معاصر در ايران وجود ندارد!
اولين بار براي مصاحبه اي كوتاه به بهانه برگزاري نمايشگاه آثار عربشاهي در موزه هنرهاي معاصر با او تماس گرفتيم. گفت مصاحبه نمي كند اما قرار ملاقاتي در موزه گذاشتيم. عربشاهي چند دفترچه نمايشگاههاي گذشته اش و مطالبي كه در مورد آثارش نوشته شده بود را به ما داد ولي گفت وگو نكرد.
باردوم كه با او تماس گرفتيم باز هم حاضر نشد مصاحبه كند، اما دوباره در موزه قرار گذاشتيم.
وقتي در موزه عربشاهي را ديديم، گفت: «من حرفي ندارم» هر چه اصرار كرديم او طفره رفت و حاضر نشد مصاحبه كند. آنقدر اصرار كرديم كه خودش شروع كرد به شكايت از اوضاع موجود و گفتن اينكه «تا كي مي خواهيم حرف بزنيم.»
پيكاسو در جايي مي گويد: من با منتقدها صحبت نمي كنم چون منتقد كسي است كه نتوانسته هنرمند شود. البته منظورم شما نيستيد ولي چقدر اين را بگويم كه در كارهايم از اسطوره استفاده كرده ام، اين اسطوره ها را از فلان جا جمع كرده ام، به فلان شكل تصوير كرده ام و از اين دست حرفها»
عربشاهي به تنهايي حرف زدن را شروع كرد و بعد از اينكه كمي گذشت واكمن را روشن كرديم و تك گويي او را ضبط كرديم، او هم چيزي نگفت…
مصاحبه اي كه به دنبالش بوديم از حالت گفت وگوي دوجانبه خارج و به تك گويي تبديل شد كه پاسخ برخي سؤالها را نيز داشت. هرچه مي خواست گفت و فقط بعضي لحظات كه از گفتن سرد مي شد با سؤال يا جمله اي كوتاه او را به بيشتر گفتن تشويق كرديم.
آنچه مي خوانيد بخشي از صحبتهاي مسعود عربشاهي است كه توانستيم برروي نوار ضبط كنيم.
052017.jpg
با وضعيت مافيايي كه در اروپا وجود دارد هنرمند ايراني نمي تواند مطرح شود. افراد ايراني كه در اروپا كارهايشان مطرح مي شود از حمايت مالي برخوردارند كه مي توانند با پرداخت ۲۰ هزار يا ۱۵ هزاردلار در مجلات خارجي آثارشان را چاپ كنند. من توان مالي چنين كاري را ندارم. تمام زندگي من چند بروشور است؛ چون از من پشتيباني نمي شود. من براي فرهنگ اين مملكت كار مي كنم ولي كسي من را نمي شناسد. ما در اروپا پايگاهي نداريم و نمايشگاههايي كه آنجا برپا مي شوند جايگاهي ندارند. آنها با چنان قدرت و تواني كار مي كنند كه اصلاً باوركردني نيست. مثلاً «آلبرت بوري» كسي است كه آنجا كار مي كند. بوري دكتر جراح بود و بعد وارد هنر شد و آثاري با گل درست كرد؛ گل ترك خورده. چون نسبت به كارهاي اين فرد عدم شناخت وجود دارد، عده اي در ايران كارهاي بوري را كپي مي كنند و مي گويند اين هنر معاصر ايران است! به نظر من در ايران اصلاً هنر معاصري وجود ندارد.
يك روز بروشور يك نمايشگاه به دستم رسيد كه روي كارت آن اثر من كپي شده بود. من با مسؤول آن نمايشگاه تماس گرفتم و پرسيدم شما از سوابق كاري فردي كه در گالري شما نمايشگاه گذاشته اطلاع داريد؟ گفتند نه نمي دانيم. اين فرد تعدادي از كارهاي فلز من را كپي كرد و در نمايشگاهش گذاشت. جالب اين كه اين شخص، استاد دانشگاه است. دانشجوهايي كه پيش چنين افرادي مي روند چه چيزي ياد مي گيرند؟ چرا دانشجوها بعد از چهارسال درس خواندن جايگاه خود را پيدا نمي كنند؟ در اين چندسال اين همه نمايشگاه برگزار مي شود ولي نتيجه اي ندارد. انگار دوران رنسانس است، نمايشگاه گل و بوته تا چه زماني بايد ادامه داشته باشد؟
من نمي خواهم منفي بافي كنم چون كار من روشنگرايي و ادامه بينش و فرهنگ است. اما به نظر من كار بايد بنيادي باشد. چرا بروشورهايي كه پنج يا شش ميليون خرج آن است، چاپ مي شود؟ چه فايده اي دارد؟
كساني كه در نيويورك نمايشگاه مي گذارند و بعد در تلويزيونهاي خارجي مي گويند كه من يك تابلو فروخته ام به قيمت ۶۰۰ دلار چه كاري مي خواهند انجام دهند؟ در خارج قيمت يك پوستر ۷۰۰ تا ۸۰۰ دلار است حالا من نمي دانم فروختن يك تابلو با چنين قيمتي چه افتخاري دارد؟
اين همه نمايشگاه برپا شده كه بيشتر شركت كنندگان در آنها جوان هستند اما هيچ وقت نمايشگاه دومي از آنها ديده نمي شود. بايد علت اينكه چرا اين بچه ها نمي توانند دوباره نمايشگاه بگذارند را رديابي كرد. وقتي چاپ يك كاتالوگ يا بروشور ۲۰۰ يا ۳۰۰ هزارتومان مي شود، يك دانشجو نمي تواند بطور مرتب نمايشگاه داشته باشد.
اگر شما مي خواهيد حقيقتاً كار كنيد، را جع به من يا هر فرد ديگري ننويسيد. ريشه يابي كنيد. اين ريشه يابي ها مهم است.
علت اينكه نقاش نمي تواند با گذشت سنش موفق باشد اين است كه تأمين نيست. يك هنرمند نه بيمه دارد و نه امكانات مالي دارد و بايد زندگي حقيرانه اي داشته باشد.
اين چيزها ممكن است براي شما خوشايند نباشد اما واقعيت دارد.
من اعتقادي ندارم به اينكه حرف بزنم و بگويم اين كارها را انجام داده ام، اين تحقيقات را كرده ام و تابلوهايم اينهاست. چون مسأله مهم رديابي ريشه اي كارهاست كه كسي به آن توجه نمي كند.
در هر صورت، براي كاري كه شما مي كنيد، احتياجي به من نيست. من يكسري كارهايي انجام داده ام و مي روم دنبال كار خودم. شما خودتان بايد اين موضوعات را بپرورانيد و راجع به آن بحث كنيد.
052020.jpg
* وقتي كسي بيايد و روند كار شما را ببيند چطور مي تواند به شما كاري نداشته باشد؟ و يا اصلاً بخواهد بداند چرا در ايران نقاشي به اين ورطه افتاده است…
** شما تا به حال اين كار را كرده ايد؟ اين مسأله را بررسي كرده ايد؟
* بله، ما در گفت وگوهايي كه با هنرمندان ديگري داشته ايم اين مسأله را مطرح كرده ايم كه آيا اصلاً ما در ايران هنر تجسمي داريم؟ و اين هنر چه كاري انجام مي دهد؟
** به هر حال نام هنر تجسمي هست اما در واقعيت وجود ندارد.
* چرا؟
** من نمي دانم. مجله اي ديدم به اسم طاووس كه اسم حدود ۳۰۰ گالري در آن بود. خب اين ۳۰۰ گالري چه كاري مي كنند؟ اين همه صحبتي كه درمورد هنر مي شود سطحي و غيرريشه اي است. هنور براي آدمها معياري وجود ندارد. اين را شما بايد مشخص كنيد؛ چه كسي براي فرهنگ اين مملكت كار كرده است. اينجا صدبرابر از جريانات مافيايي غرب بدتر است؛ آدمها را رده بندي مي كنند. اصولاً بايد رديابي انجام شود در غير اين صورت اين هرج و مرج همچنان ادامه خواهد داشت.
شما بايد به اين مسائل بپردازيد كه چرا اين همه نمايشگاه برگزار مي شود ولي كمتر اتفاق مي افتد يك جوان با استعداد كه پشتوانه مالي ندارد، نمايشگاه دومش را برگزار كند.
در اروپا وقتي كارتان را به يك گالري مي بريد، آنها با ديدن آثار شما مي فهمند كي زمان شما تمام مي شود وديگر نمي توانيد كار كنيد. اما در گالري هاي ايران، آثاري را كه از روي هم كپي مي كنند به نمايش مي گذارند. گالري دار ايراني نيازي به دانش ندارد. مي گويد چهار تابلوي گل و بوته را بزنيد به ديوار؛ چند تابلو هم فروش مي رود. البته من نمي گويم سبك خاصي بايد كار شود يا نيازي به برخي سبكها نيست. به انواع نقاشي ها بايد پرداخته شود اما جايگاه هر كدام از آنها بايد مشخص باشد كه متأسفانه اين مسأله وجود ندارد. جايگاهي براي آدمها وجود ندارد.
مثلاً اين نمايشگاه كه تمام شود، ما هم جزو اموات مي شويم. بايد تابلوهايم را ببرم و بگذارم در انبار. ادامه اي براي كارمان وجود ندارد. من هم كه حوصله ندارم بروم دنبال اينكه جاي ديگري دوباره نمايشگاه بگذارم . اينكه اشكال كار كجاست، من نمي دانم.
* چرا حوصله نداريد جاي ديگري نمايشگاه بگذاريد؟
** من خيلي هم حوصله دارم. بعضي از تابلوهايي كه شما اينجا مي بينيد تابلوهاي چندسال اخير من است من حوصله دارم كار كنم.
* پس حوصله نمايشگاه گذاشتن نداريد؟
** چند ماه پيش در گالري گلستان نمايشگاه گذاشتم. ولي داد و فرياد نكردم، كه فلان جا نمايشگاه دارم. چند نفر از دوستانم آمدند و نمايشگاه تمام شد هيچكدام از تابلوهايم فروخته نشد و دوباره تابلوها را بردم خانه ام. نه! حوصله نمايشگاه گذاشتن دارم ولي مسائلي وجود دارد كه نمي شود گفت. آخرش اين مي شود كه مي گويند فلاني منفي بافي مي كند و روحيه ها را ضعيف مي كند.
* بحث ندانستن نيست، نمي خواهيد بگوييد؟
** من دقيقاً جزئيات قضايا را مي دانم، اما لازم نمي بينم بگويم من چه كسي هستم و چه كاري انجام مي دهم. شما بايد اين كار را انجام دهيد. من كه ديگر اين مسائل را رها كرده ام و دنبال كار خودم هستم. شما كه جوانيد تلاش كنيد و ادامه بدهيد. من به سهم خود تلاش و كوشش كرده ام و تا امروز كه روبروي شما نشسته ام بي مهري ها و بي توجهي ها را هم ديده ام. اين مسأله واقعيت دارد، نمي خواهيد قبول كنيد؟
* ما هم مي خواستيم با شما در رابطه با همين مسائل صحبت كنيم؟
** گفتم ديگر، همين حرفها را گفتم. به نظر من هنرمند ايراني وجود ندارد و هنوز براي هنرهاي تجسمي ايران هيچ حجمي نمي توان قائل بود! سبكي هم وجود ندارد! من هم در حد خودم فقط حركتي را شروع كردم و تنها تلنگري زدم.

نگاهي به آثار حسين زنده رودي در موزه هنرهاي معاصر
صورتهاي متنوع از سنت ازلي
موزه هنرهاي معاصر تهران با نمايش مجموعه آثار مسعود عربشاهي و حسين زنده رودي تحت عنوان «پيشگامان هنر نوگراي ايران» فصل جديدي از بررسي هنرهاي تجسمي معاصر ايران را گشوده است. اهميت اين نمايشگاه در چند نكته نهفته است: ۱ـ تاكنون هيچگاه مجموعه آثار اين دو نقاش به شكلي كه بتوان سيرتحولات سبكي و تكنيكي آنها را به صورت يك جا مورد مطالعه و مشاهده قرارداد، به نمايش در نيامده است ۲ـ امكان مقايسه و تأثيرات متقابل و اشتراكات و تفاوتهاي كيفي آثار در اين نمايشگاه به وجود آمده است ۳ـ اين نمايشگاه به نحوي تقدير از تلاش هنري هنرمنداني است كه هر كدام سهمي در رقم زدن سير نقاشي معاصر ايران داشته اند و تأثير و تأثراتي كه روند تجربيات تجسمي آنها بر نسل هاي بعدي داشته است، به روشني قابل پيگيري است و از همه مهمتر نسل كنوني و (هنرمندان) جوان از نزديك با اين آثار مواجه شده و بخشي از تاريخ هنر معاصر ايران را به صورت ملموس و بي واسطه «نگاه» مي كنند.اين نمايشگاه از چهارم دي ماه تا پايان اسفند ۱۳۸۰ در معرض تماشاي علاقه مندان هنر، قرار دارد.
052023.jpg
هر اثر هنري داراي صورتي و معنايي است. حتي اگر هنرمندي به قصد استقلال هنر از هر مفهوم و معنا و روايت و محتوا و دلالتي، اثري را بيافريند. مخاطبين يا انسانهايي كه با اثر مواجه مي شوند و داراي ادراكات و تفاوتهاي نظري و فهم هاي متفاوت اند، براي اثر، معناآفريني مي كنند. زيرا آفرينش معنا براي هر پديده اي (طبيعي يا اجتماعي و انساني و هنري و فرهنگي) از سرشت انساني سرچشمه مي گيرد. مخاطب اثر هنري با اين پيشداوري كه اثر مورد اشاره اش، داراي معنايي است، با آن مواجه مي شود. حتي اگر آن اثر براساس رهايي از هر معنايي در غيبت مخاطب، توسط هنرمند ساخته شده باشد. همين پيشداوري و سرشت تأويل گري انسان، مبدأ زايش معناست. مخاطب در روند «خوانش» اثر هنري، معنا را مي آفريند و به همين جهت است كه هيچ اثري (اعم از هنري يا غيرهنري) نمي تواند خود را مستقل از معنا جلوه دهد و چنين فرآيندي به هيچ وجه و طريقي، در اختيار هنرمند و اثر هنري اش نيست. زيرا اثر هنري به محض پايان تولدش، زندگي و حياتي مستقل از آفريننده اش(هنرمند) پيدا مي كند. اختيار اثر به دست مخاطب افتاده و هر مخاطبي براساس ساختار ذهني و پيشداوري ها و علقه ها و سلايق و به طور كلي فهمي كه از هنر و اثر هنري دارد، آن را مورد قرائت درون متني يا برون متني قرارمي دهد. (مقصود از متن، اثر هنري است).
اگر متن، انگيزه تأويل را براي مخاطب به وجود آورد، نشان مي دهد كه داراي نوعي «جذابيت» است. ماهيت اين جذابيت، پنهان بودن معنايي متن است. متن بي معني يا خبري، فاقد جذابيت است. كشف معنا يا روند (فرآيند) كشف معنا، هر دو مطلوب تأويل گر است. تأويل يعني دلالت دادن نشانه هاي موجود در اثر هنري به معناي اصلي يا اوليه آن، براساس دستگاه نشانه شناسي روش مند(غيردلبخواهي) و به كمك نشانه هاي قطعي و معلوم، براي كشف معاني مبهم و نامعلوم كه در بطن نشانه ها و نمادها پنهان شده است.
متن، از لحاظ زيباشناسي در سه موقعيت، قابل ملاحظه است.
الف: زيبايي ساختار صوري متن! (اصلي كه نقاشان سقاخانه اي در پي آن بودند.)
ب : زيبايي كشف معناي متن يا زيباشناسي معنا كه در صورت متن پنهان شده است.
ج: زيبايي روند و فرآيند روشهاي كشف معني!
توجه به اين نكته ضروري است كه نقد هر نوع پيشداوري يا روش شناسي در مورد تحليل اثر هنري، الزاماً با نوعي پيشداوري و پيش فهم انجام مي شود و اين تسلسل، اجتناب ناپذير است. نمي توان بطور مطلق، بدون هرگونه پيشداوري و پيش فهمي (پيشاادراك) پديده اي (اثر هنري) را مورد شناسايي قرارداد. نقاد يا مخاطب اثر هنري بايد خود را از اين توهم كه بدون هرگونه پيشداوري اي (فكري، ذوقي، سليقه اي، اعتقادي، ايدئولوژيكي و …) عمل نقد و فهم و داوري را انجام مي دهد برهاند. ساختار اثر هنري مستقل از انتظارات و پسندها و پيشداوري هاست. ليكن مخاطبين و نقادان با قضاوت ها و اظهارنظرهاي متفاوتشان، اثر هنري را محدود به حيطه نظريات خويش مي كنند و چندگانگي «زبان» هم سرچشمه اي براي بدفهمي مي شود و اين بدفهمي ناشي از «سازه بندي زبان» و تحميل آن به متن (اثرهنري) است.
هر اثر هنري، جهاني است كه هنرمند، مخاطب را به سكنايي در آن دعوت مي كند.
052026.jpg
اگر زبان چند وجهي است و از نظام دال و مدلول پيروي مي كند، اين خصوصيت چند وجهي زبان موجب چند وجهي شدن معنا شده و به اثر هنري هم تسري پيدا مي كند. با اين قيد كه تمام معاني و از همه وجوه، روي به مركزيت دايره سنت دارند. با اين رويكرد از حوزه زبان كه به قول «ريكور» جايگاه پيشداوري ها و تعصب هاست به حوزه هنر به معناي سنتي آن گام مي نهيم و از دلالتهاي ظاهري عبور كرده و حجاب از رخ معنا برمي گيريم. حسين زنده رودي [در ۱۳۴۹] آثارش را به سه دوره تقسيم مي كند. الف: دوراني كه از جادو وجنبل و اورا دو اذكار متأثر بود.
ب: دوره اي كه به «كارديوگرافي» گرايش پيدا كرد.
ج: دوره اي كه در جست وجوي فضاي مجهول و حركت بود. او گفته است كه دراين دوره خطوط براي زيبايي نيست. مثل رياضيات داراي فضاي مجهول است. مثل شعر و موزيك در جست وجوي حركت است.
شايد اين سه دوره را بتوان در تمثيلي استعاره اي چنين بيان كرد.
حاصل عمرم سه سخن بيش نيست
خام بدم، پخته شدم، سوختم.
دوره سوم تجربيات هنري زنده رودي، دوره اي است كه تلاش در يافتن جوهره هنر، آن را رقم مي زند. همين كه هنرمند رو به چنين مقصدي دارد، ارزشمند است. نشانه چنين كوششي، تنو ع تجربيات هنري هنرمند است. تجربياتي در سريگرافي و سيلك اسكرين و انواع تجارب بسيار متنوعي كه با خط و عدد و رنگ انجام داده تا حركت و ريتم و بافت را در گستره اي پايان ناپذير مجسم كند. در اين تجسم جوهره خوشنويسي سنتي ايران جايگاه نخست را دارد.
سياه مشق هاي اكريليكي با تكرار و نظم (عنصر اصلي هنر سنتي) نشان مي دهد كه مي توان بي نهايت اشكال را با تكرار و نظم هاي متفاوت به وجود آورد. تجربيات زنده رودي نشان داده كه هنر سنتي در سرشت خود، بي پايان، تكرارناپذير و نو و هميشه زنده مي تواند باشد. هر حرفي در تقابل با متن و هر متني در تقابل با اشكال و متن هاي اطراف و مجاور، اين قابليت را داراست كه صورتهاي متنوعي از يك «سنت ازلي» را با نظم ها و تكرارهاي متنوع ايجاد كند. زنده رودي گفته است:
«هنرمند بين المللي كسي است كه خارج از مدها و جريانهاي رسمي، در كانون جريانهاي خلاق قراردارد. او بياني پيشرو، همگاني، و همه فهم، به ارمغان مي آورد؛ شيوه ي بيان البته اهميت چنداني ندارد.»
او خط را مورد تقليد قرارنمي دهد. گفته است: خودم نشانه ها، حروف و ارقام را برگزيدم و از همان اوان كودكي، به هر آنچه از نوشته منبعث مي شد، جذب مي گشتم اين جذبه، جذبه اي زيباشناسانه و معنوي بود. در دلالتي كه نشانه و نوشته و حروف و ارقام به مفهوم يا مفاهيم فراواقع، فراسويي، مينوي و معنوي و سنتي داشته اند مسأله اي به نام «تقليد» در اين روند، به كلي منتفي است.
شايگان نوشته است: با تقليد خط نمي توانيم به آن ايماني كه كلام الاهي را در فضاي هندسي متبلور ساخت، راه يابيم (آسيا در برابر غرب. دكتر شايگان صفحه ۱۲۶) زيرا مبدأ اثر هنري كه امر معنوي و مينوي است، در حجاب نفسانيت و ظلمت، انكار مي شود. زنده رودي خود اهل معرفت است و اهل معرفت را نيا زبه تقليد نيست، زنده رودي از چشمه عرفان آب نوشيده و تصويرگر قرآن است و متون عرفاني! و دل در گرو عشق «حسين (ع)» دارد و احياگر سنن هنري با زبان معاصر است. خط نگاري هاي او «احساس خط» را متبلور مي كند. تزيين در آثار زنده رودي، تزييني چشم فريب وسطحي كه از طرق بصري، لذت صرف و خوشايندي را در بيننده ايجاد كند، نيست. اطلاق لفظ «دكوراتيو» به آثار او ناشي از عدم شناخت است. تزيين عامل فرعي در هنر سنتي است و نتيجه استغراق روح هنرمند در نظم كيهاني و ضرباهنگ هستي است كه ريتم و توازن و تناسب در آن، الفباي هماهنگي عالم وجودند. زنده رودي با اين الفبا «ديوان نقاشي» خويش را رقم مي زند. رقمش پاينده باد.
نگاره اشرافي فر



|   شناسنامه   |   آرشيو   |