• قصد دارم بلايي كه ادبيات بر سر هنرهاي تجسمي آورده است را تلافي كنم. يعني وجهي از تصوير رابه وجود بياورم كه كلمات وحروف تزيين آن باشند
• با ملاكهاي زيبا يي شناسانه غربي نمي توان كار موفق ايراني كرد، در حالي كه نگاه ما به سنتها و استفاده از آنها هميشه توريستي بوده است
رضاعابديني از جمله گرافيستهايي است كه در تقسيم بندي خودش به هنرمندان پس از انقلاب تعلق دارد. اودر سالهاي گذشته با پرداخت مستمر به عناصر گرافيكي حروف فارسي، زبان شخصي خود را در اين هنربه دست آورده است؛ هرچند شيوه پرداخت او همواره در بوته نقدنظرات متفاوت قرارداشته است.
عابديني چندي قبل در نگارخانه هنرمندان اولين نمايشگاه انفرادي خود با عنوان «در جهت عكس» را در معرض عموم قرارداد. با او درباره گرافيك امروز ايران، موضوعات مربوط به آن و همچنين نمايشگاهش به گفت وگو نشستيم:
* آقاي عابديني! به نظر مي رسد گرافيك در ايران هنوز مرزهاي خودش را پيدا نكرده و بين هنر صرف و يك رسانه تبليغاتي سردرگم مانده است. براي شروع ممكن است از سابقه تاريخي گرافيك در ايران بگوييد و سپس مرزهاي اين هنر را مشخص كنيد؟
** از آنجا كه گرافيك شاخه اي از نقاشي و هنرهاي تجسمي است كه با تكنولوژي همراه شده در نتيجه سابقه ورود تكنولوژيهاي مختلف چاپي به ايران ارتباط مستقيم با هنر گرافيك دارد، كه به زمان قاجار برمي گردد، البته مي دانيد كه چندي است رواج پيدا كرده اهميت هر هنري را كه مي خواهند جلوه بدهند آن را به غار نسبت مي دهند، مثلاً مي گويند در غار هم تئاتر بازي مي كردند و مي رقصيدند و نقاشي مي كردند!
اما خب ورود ماشينهاي سنگي و سيستم چاپ سنگي در ايران، شروع گرافيك به معناي مدرن است البته تا قبل از آن كتاب سازي و صفحه آرايي هم داشتيم كه چاپي نيستند و نسخه هايي اند كه با دست كار شدند و اتفاقاً جاي دفاع دارند و از حيث زيبايي شناسي گرافيك نمونه هاي بسيار مهمي هستند. اما در واقع نمي توان آنها را به عنوان گرافيك معرفي كرد. آثار ياد شده كتابهاي چاپي متون مذهبي و سفارشات درباري به نقاشها و تصويرسازان آن دوره هستند.
جالب است كه چاپ سنگي كتابها قبل از روزنامه ها در ايران شروع شده است. در اين كتابها تغييرات بسيار محسوس در روشهاي طراحي كردن و نقاشي و خوشنويسي به وجود آمده است و همينها است كه گرافيك را مي سازد.
يك نقاش و طراح امكانات چاپي را خوب ارزيابي مي كند و سيستم كار را طوري منطبق مي كند كه ارزش هاي كارش از دست نرود و ضمناً از تكنولوژي هم استفاده كند. اين كتابها نمونه هاي بسيار درخشاني هستند و من به جرأت مي گويم كه ما هنوز واقعاً گرافيستي نداريم كه بخوبي طراحان قاجار توانسته باشد از تكنولوژي استفاده كند. البته نبايد اشتباه كرد، من خيلي نسبي حرف مي زنم، ممكن است چيزي كه آنجا اتفاق افتاده امر نسبتاً بدوي باشد اما نسبت استفاده طراح از تكنولوژي به عنوان وسيله، هنوز خيلي برتر از زمان حال است و علت اصليش را در اين مي بينيم كه فاصله بين نقاشي هاي دوره قاجار و نقاشي هاي چاپ سنگي تقريباً هيچ است. در صورتي كه درگرافيك مدرن فاصله بين طراحي و سنت نقاشي زياد است، در نتيجه باوجودي كه خيلي ها نقاشي قاجار را نمي پسندند و آن را كجروي مي دانند اما من معتقدم آنها آگاهترين برخورد را كرده اند. در ادامه اين حركت با روزنامه ها توسعه بيشتري پيدا مي كند و طراحي سركليشه ها و روشهاي نقاشي چهره باب مي شود، اما با اين وجود اينها هنوز گرافيك ايران و سابقه تاريخي آن محسوب نمي شود.
تنها دانشكده هنرهاي زيبا و كساني كه تربيت مي كند اتفاق مهم گرافيك مدرن محسوب مي شوند، حتي با وجودي كه قبل از افتتاح اين دانشكده كساني را سراغ داريم كه خارج از ايران درس خوانده اند و در ايران كار گرافيك مي كنند اما من آنها را هم گرافيست مدرن ايران قلمداد نمي كنم. حتي با وجودي كه از اين افراد مثلاً آدم هايي با قدمت ۶۰ساله داريم اما چون گاه گداري هستند و كار پژوهش نشده و مقطعي هستند هنوز سند محسوب نمي شوند. اما تربيت دانشجويان دانشكده هاي زيبا و ماندگاري افرادي مثل مرتضي مميز، فرشيد مثقالي و قباد شيوا كه حدود سال ۴۰ـ ۴۶ اتفاق مي افتد اصل چيزي است كه سند گرافيك مدرن ايران است، آثار اين افراد كاملاً منطبق با زبان بصري روز است.
* و مرزهاي اين هنر؟
** البته همه جاي دنيا گرافيك را كم و بيش معادل تبليغات مي دانند و اين غلط نيست. اما متأسفانه اين تعريف تنها بخشي از گرافيك را توصيف مي كند كه وجه كاربردي آن است. باتوجه به تازگي اين هنر مثل سينما و عكاسي در نسبت باديگر هنرها كه پيشينه تاريخي مفصلي دارند، طبيعي است كه چنين تعبيراتي درست تلقي شود. اين بحث در مورد سينما هم مصداق دارد و هم اكنون هم موضوع موردبحث بسياري از منتقدين سينمايي در جهان است كه آيا سينما سرگرمي صرف است و بحث مخاطب اهميت بيشتري دارد و يا سينما مي تواند كاملاً يك هنر شخصي و روشنفكري باشد. اين بحث به ماهيت سينما بازمي گردد و كاربرد امروزين آن. همين امر در مورد گرافيك هم صادق است. اين هنر با تبليغات شروع شده و رشد كرده است. اما من معتقدم با آن ادامه نيافته و قائم به آن نيست بلكه بسياري از طراحان در ايران و جهان سعي مي كنند گرافيك را به هنر محض تبديل كنند. من گرافيك را به اثر تجسمي تكنولوژيك تعبير مي كنم و سعي مي كنم آن را به يك اثر صرف مبدل كنم و نه كاربردي. اين ماجرا مطلقاً تنها درباره چند پديده كه در قرن بيستم ظهورپيداكرده اند صادق است: عكاسي، سينما، گرافيك، ويديو، مالتي مديا .
به هرحال تبليغات (Advertising) يكي از زيرمجموعه هاي بيشمار هنر گرافيك است (the art of Graphic) و اين اسم رابه معناي كلي آن به كار مي برم و نه تنها به معناي چاپهاي دستي. يعني همان هنرتكنولوژي.
* با توجه به اين موضوع، سطح عمومي انتظار ايراني ها از گرافيك، به كدام طرف بيشتر تمايل دارد؟
** جامعه ما و سواد بصري عمومي ما در حال آشنا شدن با گرافيك است و غالباً از طريق تبليغات، اين آشنايي ها صورت مي گيرد و اين به جهت تحولات اقتصادي، كاملاً طبيعي است. اما من خودم را موظف نمي دانم كه لزوماً در اين سطح حركت كنم، اولاً اساساً هيچ علاقه و استعدادي در بخش تبليغات ندارم و در ضمن معتقدم تبليغات بسيار دشوار است و هوشمنديهاي فراواني مي خواهد و به همين دليل معتقدم در ايران هنوز طراحي تبليغاتي به معناي درست آن اتفاق نيفتاده است. مگر در چند مورد به شكل حركت هاي انفرادي. اما بحث تبليغات اساساً يك پروسه تحقيقاتي و گروهي است كه در ارتباط با چند مهم ديگر نتيجه مي دهد.
اما همانطور كه گفتم من سعي مي كنم گرافيك را به هنر تبديل كنم، بنا بر اين هيچ كدام از اين مسائل موضوع فكري من نيستند. احساس مي كنم اگر كارم را با دقت فراوان با تكيه بر احساس باطني طراحي كنم؛ به هر ترتيب تأثيرگذار خواهد بود و اين را كم و بيش مي بينم. تصور مي كنم اين روش تأثير عميقي در ساختارهاي بصري جامعه مي گذارد اما در طولاني مدت و نه ظرف چند روز يا چند هفته. اين خاصيت يك كار تبليغاتي است.
خود من بيشتر در مورد خط فارسي و اتمسفر ايراني در كارهايم فكر مي كنم.
* در ادامه روندي كه شما آن را گرافيك مدرن ايران قلمداد كرديد آيا هيچ اتفاق يا گردهمايي درخشاني رخ داد كه تمام تجربيات پراكنده ما آنجا خودش را نشان دهد و بتواند بعد از آن هدايتگر باقي راه باشد؟
** من اصولاً چنين واقعه اي را نمي بينم؛ اصلاً قضيه اين طور نبود كه بتواند منجر به گردهمايي و سرور و اين حرفها شود، بازتاب كار و فعاليت ما تا قبل از وقوع انقلاب وجود چند طراح زبده و برجسته بود كه دقيقاً حضور جهاني بسيار موفقي دارند و دورنماي حضور درخشان اين طراحان اينطور است كه گويي مثلاً ۱۵۰ گرافيست در ايران مشغول كارند و اينها درخشانهايشان هستند، در حالي كه اصلاً اينطور نيست، اين چند طراح با هر اثرشان بقيه را وادار به رقابت مي كردند، و آنها فقط كار گرافيك نمي كردند كه اصلاً عرصه هاي جديد را با هر اثر به نمايش مي گذاشتند. آثاري كه روزآمد است و مي تواند طراحان ديگر را به مراوده فكري و كاري دعوت كند. اتفاق در همين چند نفر خلاصه بود و تمام جريان گرافيك را به دوش كشيدند و بقيه را وادار كردند كه كار كنند وتلاش آنها از سويي جوياي همگن كردن سطح كاري همه بود. مجموعه هاي گرافيك آن سالها را كه باز مي كنيم اتفاقاً حضور درخشاني از اين افراد مي بينيم. اين برد بزرگي است، دقيقاً زماني كه گرافيك هنوز در ايران چنان جا افتاده نيست.
عده اي مشغول كار و فعاليت و جريان سازي هستند و چند جايزه معتبر خارجي را هم مي ربايند كه خيلي استثنايي است. مثلاً موفقيت در دوسالانه هايي مثل بورونو و ورشو كه از حيث اعتبار گرافيكي چيزي در حد كن در سينما هستند و اصولاً چون سينماحال و هواي بيشتري دارد به سايرعرصه ها خيلي استثنايي نگاه مي شود. خب حالا شما ببينيد فقط چند طراح بدون كمترين پشتيباني دولتي و كاملاً تنها با مثلاً ۷۰ـ 80 حضور جهاني چنين جايگاهي كسب مي كنند. مثلاً مرتضي مميز در همان سالها جزو ۵ طراح برتر دنيا معرفي مي شود. مي خواهم بگويم اتفاقي كه شما دنبالش هستيد اصلاً نتوانسته وجود داشته باشد چون ما فقط چند نفر داشتيم كه طراحي گرافيك مي كردند كه انصافاً بسيار خوب و همه جانبه كاركرده بودند، از تيتراژ فيلم، طراحي دكور و پوستر و تمام جنبه هاي گرافيك را عميق بررسي و تجربه كرده بودند. در چنين شرايطي، اتفاقي ناگهاني همه چيز را متوقف مي كند و آن رخداد انقلاب است كه البته كاملاً طبيعي است. تغيير، طراحان را از جنب وجوش مي اندازد و محدودشان مي كند. طراحاني كه نسل بعد مي آيند اساساً رابطه اي با آنها ندارند. بخشي از طراحان جوان جذب مسائل و ارزشهاي جديد مي شوند و تا آنها بخواهند اين ارزش ها و طرح ها را بازيبا شناسي معمول هنر تلفيق كنند سالها وقت برد كه به نظرم حالا بعضي ها دارد جواب مي دهد. بخشي از طراحان هم كه تازه شروع به كار كرده بودند به دليل همان تغيير ذائقه رشته كلام را از كف دادند و اينها بعدها هم ديگر هيچوقت كار مهمي انجام ندادند و نتوانستند خودشان را با هيچ چيز وفق دهند. از حدود ۶ سال پيش تلاطم ها آرامتر شده و افراد هر كدام جايشان را پيدا كردند و ارزش ها جايگزين شده اند. ارزش هاي خوب پس از انقلاب باطني شده و در حال ظهور دقيق تر و درست تر است. بنا بر اين اگر در ۱۵ سال گذشته اتفاق درخشاني در گرافيك نداشتيم كاملاً طبيعي است. اما الآن انتظار داريم كه ماجراهاي تازه اي شروع شود كه البته به نظر مي رسد كم كم اين اتفاق دارد مي افتد.
* تمايل دارم بحث را به موضوع انتخاب عناصر گرافيكي از سوي هنرمند ايراني، جهت بيان به مخاطب بكشانيد و اينكه اين عناصر و انتخابشان را تا چه حد بجا يا نابجا مي بينيد؟
** گرافيك هم مثل ديگر هنرهاي تكنولوژيك است. بخاطر آن كه ما صاحب تكنولوژي اش نبوده ايم تا حدود زيادي متأثر از آفرينندگان اصلي اش هستيم با توجه به اين كه از عمر اين هنر در ايران بيش از ۵۰ سال نمي گذرد. مقصودم گرافيك به شكل امروزين آن است يعني بعد از راه افتادن آكادمي و مؤسسه هنر در ايران، بنا بر اين نبايد توقع داشت كه با اين سرعت ما در اين هنر به غنايي كه در مينياتور ـ كه سابقه اي به موازات فرهنگ ايران دارد ـ برسيم. هرچند با تكيه بر همين فرهنگ مي توان بسرعت به اين غنا دست يافت.
تلاشهاي زيادي براي دستيابي به اين هويت (كه آنقدر اين لفظ تكراري شده كه از به كار بردنش اكراه دارم) شده است. اما به دلايل گوناگون هنوز ما صاحب يك هويت مشخص با زبان ايراني در طراحي گرافيك نشده ايم، در صورتي كه ژاپني ها، كره اي ها و مثلاً لهستانيها داراي اين هويت در طراحي هستند و ژاپن بخصوص از اين جهت جالب است چون وضعيت مشابه ما را دارد يعني «فرهنگ غني كهنسال و تكنولوژي امروزين» و آنها موفق بوده اند. گرافيك ايران به بنيادهاي فكري نيازدارد كه من تصور مي كنم بدون آنها راه به جايي نمي بريم و اين است كه زمان لازم دارد. «تفكر و ريشه هاي فكري» اصل بسيار مهمي است.
* هويت، از ديد شما چه جايي در گرافيك دارد؟
** اصولاً اين بحث نگاهي ريز و ظريف مي طلبد. بخصوص درگرافيك تبليغاتي مطلقاً بي معنا و اصولاً ضد تبليغ است، اساساً خيلي بي معناست كه در گرافيك تبليغاتي بحث هويت را راه بيندازيم. منتهي تمام طراحان طراز اول دنيا عين ساير هنرمندان لهجه مشخصي دارند. مثلاً فوكودا گرافيست ژاپني كه به ايران هم سفركرده بود، از نظر من طراح كاملاً با هويتي است. هر فريم از كارش، جاي پا، لهجه و ايده هاي شخصي اش را نشان مي دهد. نشان مي دهد كه نگاه او به كارش... فوكودايي است. هنرمندان سايركشورها بازبان ديگري كار مي كنند. اين ها جزو مهمترين چيزهايي است كه كارهاي يك گرافيست موفق را به نتيجه مي رساند، مهمترين چيز اين است كه بعد از اينكه معلوم شد گرافيست متوجه همه چيز است، ايده هاي درخشان، اجراهاي خوب و توانايي هاي ويژه دارد. مهمترين مطلب بلافاصله اين است كه دنيايي كه خلق مي كند چيست؟ اگر مثلاً ۵۰ گرافيست مطرح اسم ببريم، عين اين ۵۰ نفر لهجه هاي متفاوت خودشان را دارند، من سؤالم اين است كه در ايران واقعاً چند نفر در اين موضوع مي گنجند؟ به آن مي انديشند و به آن اهميت مي دهند؟ البته اصراري ندارم كه افراد به زور براي خودشان لهجه يابي كنند. بلكه لهجه كاملاً بطئي است و در اثر كار مداوم به وجود مي آيد و به واقع در قبال كاركردن با همه خلوص ظهور مي كند. من چند سال پيش تصميم گرفتم كه ديگر براي بچه ها كار نكنم. چون احساس كردم كارهايم براي آنها نيست و آنها نسبت به آن احساس خوبي ندارند، من گرافيستهايي را مي شناسم كه هر كاري را مي پذيرند و براي پول تجربه هاي مختلفشان را در سمتهاي مختلف هدر مي دهند.
مجموعه تمام اينها، امكانات، تواناييها و ظرفيتهاي شخصي، كنشها، واكنشها و اصطكاكي است كه نسبت به واقعيت و حقيقت مي توان از خود بروز داد. بدون اينكه فيلتر خاص ديگري در مسير قرار گيرد، درنتيجه پيدايش آثاري از هنرمند مي شود كه شبيه به خودش است.
حرف زدن، راه رفتن و همه چيز همان فوكو داكه مثال زدم داراي اخلاق شوخ و شنگ است كه هم در رفتارش كاملاً پيداست و هم ردپاي آن در آثارش. براي معرفي خودش گفته بود: «من فوكوداهستم، هر وقت يك پوستر خوب طراحي مي كنم و خوشم مي آيد بيست سانت مي پرم. بعد فكر كرد و گفت تا به حال حساب كردم و ديدم ۲۷۰۰ متر پريده ام.» ببينيد چقدر نكته سنجي دارد. حرف زدنش عين كارهايش است و حال اگر گرافيستي پيدا كني كه علايق شخصي و فضاي زندگيش ربطي به كارش ندارد چيز عجيبي است.
مجموعه اينها هويت است هويت چيزي جدا از هنرمند و عجيب و غريبي نيست، اما آمدن و رفتن چيزهاي فصلي و موقتي تا بحال نتوانسته لهجه وهويت هنرمند باشد و نمي تواند هم. اهميت موضوع به قدري است كه از روي آثار آدمها مي توان براحتي به داخل هويتشان نفوذ كرد.
* آيا اين شمايل خاص تايپوگرافي مي تواند بخشي از هويت كار گرافيكي رضا عابديني باشد؟
** خب، شايد.
دانشي كه از خوشنويسي كلاسيك ما گرفته شده ارزش دوباره به آن داده است، من واقعاً معتقدم با ملاكهاي زيبا يي شناسانه غربي نمي توان كار موفق ايراني كرد، در حالي كه نگاه ما به سنتها و استفاده از آنها هميشه توريستي بوده است، اما من در طي ۷ـ۸ سال گذشته توانم را روي ايجاد اتمسفر ايراني گذاشتم. نمونه هاي پيشرفته چاپ سنگي، نحوه پرداختن به تصاوير، سياه مشق ها، اينها چيزهايي است كه ساعتها فكرم را به خودش مشغول مي كند. واقعاً چطور مي توان سياه مشق را به گرافيك وارد كرد. كه اين همه زمينه انرژي براي تغيير كردن دارد. حروف فارسي قابليت فراوان گرافيكي دارد و هر كس مي گويد حروف فارسي گرافيكي نيستند من خيلي عصباني مي شوم من هنوز فرصت پيدا نكردم كه دقيق و تخصصي در مورد تك تك اين حروف فكر و كار كنم. تنها در يك دوره كوتاه دو ساله آنها را بررسي كردم و كتابهاي قديمي را ورق زدم، تمرينهايي انجام دادم و بعد آنها را در كارهايم قرار دادم اما متأسفانه آنقدر از روي همين اتودهاي من كپي شد كه متأسفانه اين فرصت از خودم گرفته شد كه بخواهم آن را ادامه بدهم، گاهي وقتها خودم كه مشغول تايپوگرافي هستم حس مي كنم اين يكي از ده هزار تا كاري است كه بيرون وجود دارد و براي خودم هم تكراري است.
چيزي كه من دنبالش بودم دعوت دوستانم در توجه به امكانات وسيع تايپ فارسي بود نه اينكه همه را به كپي وتقليد از كاري كه من مي كردم بكشاند كه متأسفانه اينطور شد.
يعني الآن شيوه رايج تايپوگرافي بهم ريختن حروف به شكلي است كه من مي كنم، در صورتي كه بي نهايت روش مي تواند وجود داشته باشد، مثلا من فكر مي كنم سياهه هاي اجناس بقالي هاي قديم كه اتفاقي به آن برخوردم، شيوه مخصوص نوشتاري خودش را دارد و خودش يك كارگرافيك است. نمي دانيد چه تأثيري روي من گذاشت. كافي است كمي تنظيم شود، روي رنگهايش كار شود تا يك پوستر خارق العاده باشد و كاملاً هم لهجه ايراني دارد، براي فضاي بحري دنيا يك چيز جديد است، كسي چنين برخوردي تا به حال نداشته است. اينطور چيزها در اطراف ما فراوان و دست يافتني است، كافي است دنبالشان بگرديم، من به علت خوشنويس بودن دايي ام هميشه به اين هنر توجه داشتم البته هرگز خوشنويس نشدم چون اين همه دقت ندارم، اما در ادامه خوشنويسي، نقاشي خط و بعد هم سقاخانه تأثير شديدي روي من گذاشت. همين خط ـ نقاشي كه به نظرم نسبت به زمان خودش شديداً پيشتاز است، در نقاشي غرب سالها بعد اين كار مي شود. سقاخانه هم كار جسارت آميزي است.
يك زماني واقعاً به اين نتيجه رسيده بودم كه از تايپهايم راضي نيستم، مدتها رويش فكر كردم تا اينكه مجموعه سفارش براي پوسترهاي يكي از جشنواره هاي فيلم فجر گرفتم و آنجا اتود كردم و فكرها و ايده هاي تازه تايپي ام را پياده كردم. من چون گرافيك نخوانده بودم و ترفندهاي گرافيك و تايپ را نمي شناختم بنابراين بدون تعريف قبلي شروع به كار كردم. اين درهم ريختگي حروف و شكل تايپوگرافي كه البته اصلاً در تاريخ خوشنويسي ما چيز عجيب و غريبي نيست ماحصل اين مسير است. به خوشنويس قاجار كسي فحش نمي دهد و اثرش را متهم به گنگي نمي كنند اما در مورد من اينطور برخورد شد. كه البته موقتي بودو الآن وضع فرق كرده است. ناشري كه من سالهاست با او كار مي كنم آمار فروشش بالارفته است. من در تايپوگرافي هرگز به خوانايي اعتنا نمي كنم، اگر كم شدن از خوانايي در عوض به ارزش هاي تصويري مي افزايد نهايتاً اين دو هم سطح مي شوند. سؤالم اين است كه در نمونه هاي موجود تايپ فارسي حروف، كليه فاصله ها توسط يك آدم بي سواد از حيث تجسمي گذاشته شده، پس چطور يك هنرمند تجسمي آن را مي پذيرد؟
* بپردازيم به آخرين نمايشگاهتان (جهت عكس) كه در خانه هنرمندان ايران برپا شد، شما در وروديه نمايشگاه يكسري حروف روي زمين چسبانده بوديد كه لاجرم بايد از رويشان رد مي شديم، از سويي شما صاحب فرهنگ و تمدن اسلامي كه به همين حروف سوگند ياد شده هستيد وحافظ و مولانا قديسان همين فرهنگ هستند. آيا اين تناقض نيست؟
** سؤال خوبي است. اساساً بحث من ماهيت كلام نيست بلكه وجه ادبياتي و منطقي آن است كه قصه مفصلي دارد. بطور كلي اعتقاد دارم تاريخ هنرهاي تصويري جهان و طبعاً ايران بشدت درگير ادبيات روايي است كه بخشهاي زيادي از آن به هيچ عنوان ماهيت تصويري، تجسمي ندارد و اين ماجرا نگاه ما را به هنر پلاستيك و بصري شكل داده است. من هرگز دوست ندارم بيننده در كارم به دنبال داستان و يا رابطه ادبي و منطقي بگردد. بنابراين كارهاي من با Font فارسي است كه بهترين نماينده اين نوع از ادبيات و منطق است ونه باماهيت كلام. چرا كه اگر كمي دقت كنند من هرگز چنين كاري با خطوط استوار و زيباي قدما نكرده ام. معتقدم اين خطها و نوشته هاي جديد نمايندگان خوبي براي همين منطق و ادبيات سازي در هنرهاي تجسمي ما است.
من هميشه از خودم اين سؤال را مي كنم كه مگر در مكتب ما خوشنويسي مهمترين و يا دست كم يكي از مهمترين هنرها نبوده است و در جهان شايد فرهنگ ما را با اين خط براحتي بشناسند. پس چطور امروز در بحث تايپوگرافي چيزي در حدود صفر هستيم!
يعني هم در طراحي Font و هم در به كارگيري خط در گرافيك.
من اصولاً همواره در اين فكرم كه زباني تصويري براي هنرهاي تجسمي به كار گيرم كه ادبيات در آن جايي نداشته باشد.
در مقدمه مجله تصويري «منظر» نوشتم كه قصد دارم بلايي كه ادبيات بر سر هنرهاي تجسمي آورده است را تلافي كنم. يعني وجهي از تصوير رابه وجود بياورم كه كلمات وحروف تزيين آن باشند! تا امروز در كتب و مجلات تصاوير تزيين كلمات بوده اند. اينطور نيست؟!
* رضا عابديني به ايده تلفيق نقاشي و گرافيك مشهور است. آيا از اين موضوع دفاع مي كنيد؟
** بله كاملاً. من تمام تلاشم را صرف اثبات اين مسأله مي كنم كه بگويم گرافيك، كاربردي نيست. چند سالي است كه انرژيم را صرف اين نظريه مي كنم كه بگويم گرافيك هنر محض است. به جرأت مي گويم از نقاشي بسيار زنده تر و پوياتر است. بوم كلاسيك و يك مشت رنگ هيچ پويايي ندارد. خصوصاً نقاشي ايراني كه روال بسيار كهنه اي نسبت به جريان نقاشي دنيا سپري مي كند. من گاهي فكر مي كنم اين ناشي از نوعي بي خبري است. در نقاشي اصلاً ديگر موضوع اين نيست كه نقاش، صبح به صبح آتليه اش را باز كند، بوم جلويش بگذارد، رنگ بچيند، پلان بندي كند... نه اينكه نقاشي فاقد اين چيزهاست، بلكه سيستم نقاشي دنيا، نقاشي معتبري كه همه به آن مي انديشند اين چيزها نيست. با بررسي تأثير گرافيك برجوامع و مشاهده تأثير بصري و هيجان ايجاد شده، واقعاً بايد پرسيد پوستر كاربردي يعني چه؟ اين بحث در كجاي آن تعريف كلاسيك مي گنجد؟ تنها وتنها تجربه شخصي هنرمند و حرفه اي بودن او مطرح مي شود. همانطوري كه وقتي كارش را مي سازد اينها اصلاً برايش ملاك اول نيست. در طي سالها كار، بلد شده كه كار تجسمي ناب، تكان دهنده و روز آمد بسازد. دقيقاً اين پروسه در ذهن نقاش مي گذرد... كل قضيه اين است كه ما در ايران نوعي نقاشي داريم كه كمترين ارتباط را برقرار مي كند و از سويي چندان به اين روال كه گفتم ربط ندارد. پس كاملاً طبيعي است كه نقاشي و گرافيك را منفك از هم حس كنيم. اما من واقعاً بين شان خط نمي كشم و فاصله اي بين گرافيك ـ نقاشي قايل نيستم فقط جايي كه اصولاً طراح گرافيك براساس سفارش مطلقاً تبليغاتي كار مي كند مرزهايي قايل مي شوم. اين بحث كه من حالا مطرح كردم در ايران مخالفان زيادي دارد اما من اطمينان دارم كه اين خط كشي دقيق بين گرافيك و نقاشي ديگر در دنيا وجود ندارد: در دنيا چندگرافيك ـ نقاش داريم كه براي دوسالانه ها كارگرافيك مي سازند، نمايشگاه برگزار مي كنند اما لزوماً اسم گرافيك ندارد. ولي در ايران هنوز در مرحله ملاك گذاري هستيم.
گرافيك ديزاين، گرافيك آرت و... بخشي از اين مرز بنديها به نويسنده ها، منتقدين و فيلسوفان هنري مربوط مي شود، باتوجه به اينكه من معقتدم كل تلاش هاي بزرگي كه تحت قالب كتب قطور تاريخ هنر جلوي روي ماست اشتباه بزرگ هنر است. اصولاً لذت بردن و سود داشتن به اثر هنري محسوب نمي شود. اينها جريان ساخته شدن اثر هنري را عوض نمي كند، اينها تاريخ زيبايي شناسي است، ممكن است آدمها تصور كنند كه لزوماً بايد لذت برد اما من معتقدم شايد گاهي بايد از يك اثر هنري وحشت كرد.
حالا پيش بيني من اين است كه ده سال ديگر در ايران همگي به تلاطم مي افتند كه هر طوري شده اينگونه عمل كنند، تمام گرافيستها ونقاشهايمان دوست دارند تلفيق شده باشند. نقاشها تكنولوژي گرافيك را به كار برند و گرافيستها روند دروني نقاشي را داشته باشند. اين اتفاق الآن دارد مي افتد، كوگر نقاش بزرگ پست مدرنيست اصولاً كارهايش عكاسي است، او جزو نقاشان و سردمداران پست مدرنيست است و در عين حال آثارش در مجموعه هاي گرافيكي هم جاي دارند. اين اتفاق خواهد افتاد، چون گرافيك ارتباطات خاص تكنولوژيك خود را طوري و به گونه اي مصرف مي كند كه باطناً روز آمد است پس خواه ناخواه جايگزين مي شود.
* زبان تدريس رضا عابديني چيست؟ زماني كه خيلي ها وضعيت دانشجويان هنري را نگران كننده مي بينند و من فكر مي كنم تنبلي ملي بيش از همه گريبان آنها را گرفته است!
** در كلاس هايم به دانشجويان مي گويم من هرگز نيامدم به شما ياد بدهم از كاغذ چگونه استفاده كنيد يا چطور كار كنيد كه يخچال به فروش برسد. من زيبايي شناسي درس مي دهم، به شما ياد مي دهم كه چطور يك مربع را در كادر جا بدهيد كه زيباتر باشد، چطور حس هاي خود را پياده كنيد اصل كار من اين است. اين اصلاً به معناي رد يا كنار گذاشتن گرافيك ديزاين نيست، اساساً راجع به هنر گرافيك صحبت و فكر كردن است. تكليفهاي من به دانشجويانم اساساً آزاد است، هيچ محدوديتي قايل نمي شوم . به هر حال من و دانشجويانم با بخش هاي ديگر مسائل مثل نبود فضاهاي مناسب براي آشنا شدن با مسائل روز آمد تجسمي مواجهيم.
در مورد تنبلي ملي هم، خيلي اعتقادي به اين قضيه ندارم، بين همين آدمهايي كه خيلي هايشان به قول شما به تنبلي ملي مواجهند گاه گداري كساني پيدا مي شوند كه از سخت كوشي شما را شرمنده مي كنند. اين نسل دانشجوي ساده انگار مستقيماً به سيستم آموزشي بر مي گردد. به هر حال هميشه دانشجويان قشر هوشيار و باهوش جامعه هستند، اگر دانشجويي سريع و در ده دقيقه اول كلاس ياد مي گيرد چطور سر معلم كلاه بگذارد، آن هم معلمي كه بسيار ابتدايي و ساده حرف مي زند از هوش دانشجوست. چنين معلمي را دو روز مانده به ژوژمان مي توان فريب داد و حتي نمره خوب هم گرفت. حرف من با دانشجويانم در كلاس صرفاً كارهاو آثار آنها است و اگر كسي بدون كار بيايد اساساً حرفي ندارم كه با او بزنم، سربازخانه راه نينداخته ام اما گاه تمرينات هفتگي وسيعي مي دهم كه براي برخي از دانشجويان مثل كلاغ پررفتن است. با اين وجود هميشه سي، چهل مستمع آزاد در كلاس هايم حضور فعال دارند. بنابراين كلاس دانشجوياني كه با سؤالات فرهيخته وار استاد را مرعوب مي كنند نيست. البته معتقدم كه به هر حال سطح عمومي سواد تجسمي جوانها پايين است. در نسل جديد شايد ۶ـ۷ طراح جوان خوب داشته باشيم، اما در كل هنوز شكل قديم كه سطح سواد عمومي طراحان گرافيك چندان بالا نبود، حفظ شده اند. هنوز هم فقط چند نفر كار و مطالعه مي كنند. بايد سواد عمومي را بالا برد كه البته اين كاري نيست كه از طراح گرافيك برآيد. باز از سويي من فكر مي كنم شايد به اين بر مي گردد كه گرافيك در ايران هنوز براي خيلي ها سرگرمي است. از دوستان كسي حرف خوبي مي زد ومي گفت تازگي ها در هر خانه اي يك پرايد سفيد و دانشجوي دختر گرافيك هست و اين مد شده است. دانشجوي گرافيك خيلي وقتها متوجه نيست اصل قضيه از چه قرار است مثلاً يك جراح حين عمل نمي تواند بگويد من صفحه ۱۳۹ كتابم را نخواندم يا فلان تحقيقم هنوز مانده حالا چه كنم؟ مريض اش مي ميرد، اما مثلاً در گرافيك چون اين كم سواديها و مرگ وميرها نامحسوس است و ديده نمي شود پس جدي هم نيست! كافيست همه بفهميم هر روز آدمهاي زيادي با ديدن تصاوير مزخرف و بدي كه روي در و ديوارهاست مريض مي شوند، چشم هايشان به آلودگي دچار مي شود، چيز غلط مي بينند و اذيت مي شوند. اما آزارها قابل اندازه گيري نيست، اصلاً جدي گرفته نمي شود وكسي هم دنبال مقصر نيست. يك نقاش و گرافيست چقدر به اندازه يك پزشك احساس مسؤوليت مي كند؟
* نمايشگاه در جهت عكس كه چندي پيش برگزار شد از حساسيت بي نظير شما نسبت به همه چيز حتي چيدمان نمايشگاه خبرمي داد. چه چيزي براي شما مهم بوده است؟
** در مورد آن نمايشگاه علاقه خاصي داشتم كه كار ويژه بكنم، البته حالا كه از زمانش گذشته مي توانم بگويم زياده گويي داشته ومي توانست دقيق تر برگزار شود تا بهتر از اين باشد.
اما... در چيدن آثارم در نمايشگاه حساسيت زيادي داشتم شايد به اين خاطر كه اين اولين نمايشگاه انفرادي من است. چندين روز تمام ابعاد سالنها را اندازه گرفتم و براي هر بخشي فضا و نور را طراحي كردم. نمايشگاه سه بخش داشت: سالن :۱ كه نام آن را هنر +تكنولوژي گذاشته ام وتماماً به نوعي اين موضوع در اين بخش از آثار لحاظ شده بود.
مثلاً كارهايي با كپي هاي سياه وسفيد و دستگاه زيراكس، عكسهاي چاپ شده با چاپ افست و يا توليد بعضي از آنها به وسيله دستگاههاي چاپ سوزني مدرن.
سالن:۲ پيامد نوعي از تصويرسازي است كه تا حدودي عكس جريان تصويرسازي متداول است، يعني هيچ كدام از اين تصاوير، اشاره به بخش مشخصي از متن كتاب خليل جبران ندارد. بلكه اين برداشت تصويري من از محتواي كتاب است.
سالن :۳ تجربيات تصويري است كه من هميشه به شكل سياه و سفيد براي خودم انجام مي دهم و هركدام را خلاف موضوع بعدها در كارهايم استفاده مي كنم اين سري از كارها تركيب Typetimage است.
* باوجودي كه معتقديد با پيدا كردن زبان و بيان كاملاً شخصي راه متفاوت تري را در گرافيك مي پيماييد آيا سفارش هم قبول مي كنيد؟
** چرا نه؟ حتماً. بسيار خوشحالم كه با كارهاي سفارشي ام همان رفتاري را مي كنم كه با آثار شخصي ام. چرا كه ديگر اغلب سفارش دهندگانم براي نوع خاصي از طراحي به سراغ من مي آيند و اين بسيار خوب است.
الهام گوران