شماره ۲۰۷۰ - سال هشتم - دوشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۸۰
Mon, Mar 4, 2002
Sol black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
يادداشت سياسي
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
فرهنگ و انديشه
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
نو بانگ
نقش و نوا
كلك و كليك
حجم و رنگ
روي كليد فا
روي كليد سُل
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
براي نخستين بار
درباره نقد هنري
گزارشي از جايگاه ساز «دوزله» در استان ايلام
به بهانه آغاز تور تازه كيهان كلهر در ايالات متحده

براي نخستين بار
جايزه Grammy به دو ايراني رسيد
052029.jpg
شامگاه روز چهارشنبه ۲۷ فوريه كه مراسم چهل و چهارمين دوره اهداي جايزه گرمي (Grammy) در سالن Staples لس آنجلس برگزار مي شد ـ براي نخستين بار در تاريخ اين مراسم ـ نام يك گروه موسيقي متشكل از دو جوان ايراني به عنوان برگزيده بخش Remixخوانده شد: گروه Deep Dish.
علي شيرازي نيا و شهرام طيبي، اعضاي اين گروه جايزه گرامافون طلايي را براي Remix اثري از Dido خواننده مشهور سبك رپ (Rap)، به خود اختصاص دادند.
اين دو DJ ايراني كه كار خود را از اوايل دهه ۹۰ در ايالات متحده آغاز كردند سال گذشته نيز در همين بخش به خاطر كاربر روي اثري از مدونا با عنوان «موزيك» كانديدا بودند.
گروه Deep Dish كه علاوه بر Remix آثار معروفترين خوانندگان پاپ، صاحب آثار مستقلي نيز در عرصه موسيقي الكترونيك هستند امسال آلبومي منتشر كردند با عنوان «مسكو: زير زمين جهاني ۲۱».
ديگر آثار مستقل اين گروه عبارتند از: «آينده ي آينده»، «رنسانس ايبيزا»، «آشغال علم» و Yoshiesque .

درباره نقد هنري
بيماري نقد وارسته!
نقد هنري هم از آن جمله مقولاتي است كه در ايران، به علت بيگانگي با فرهنگ مكتوب، مسير پرتلاطم و ناهمگوني را طي كرده است. سابقه نقد هنرهاي تجسمي وموسيقي در مطبوعات ايران، با فراز و نشيب جريان هاي سياسي ـ اجتماعي و محروميت ها و ممنوعيت هايي كه براي اين دو هنر به وجود آورده، هرگز مستدام و مستمر نبوده و به همين علت نقد هنري فرصت قوام شاكله نقد جدي را نيافته است... نخستين فرازهاي نقد موسيقي با مؤلفه هاي نزديك به امروزي را مي توان در يادداشت هاي پراكنده نشريات اوايل قرن حاضر، نظير روزنامه ابوالقاسم ناهيد ديد كه به بهانه كنسرت هاي علي نقي وزيري در مدرسه موسيقي رقم خورد و اولين قدمهاي جدي نقد هنرهاي تجسمي در مقالات روزنامه ايران دهه ۳۰ و خروس جنگي در همان دوران به قلم روانشاد حسين ضيا پور، برداشته شد.
در واقع تولد نقد امروزي اين دو هنر، مصادف با تشكيل نخستين كانونهاي آموزش موسيقي به شيوه آكادميك غربي بوده است. در موسيقي، تأسيس مدرسه موسيقي نظام در سال ۱۳۰۲ و بعدها افتتاح مدرسه موسيقي و دپارتمان اين هنردر هنرهاي زيبا و درتجسمي، بازگشت ارامنه تحصيل كرده در آلمان و روسيه و بعدها تأسيس دانشكده هنرهاي زيبا در سال ۱۳۱۹ بود كه جرياني از موسيقي و تجسمي را به وجود آورد كه ضرورت نقد هنري و پرداخت مكتوب به اثر را گوشزد مي كرد.
نشريه خروس جنگي و روزنامه ايران با حضور مرحوم ضياپور و مجله موسيقي با تلاش زاون هاكوپيان و با حضور بزرگاني چون خالقي، وزيري، صبا و... كه جملگي در دهه ۳۰ انتشار مي يافتند، نخستين بستر جدي نقد اين دو هنر را فراهم كردند كه بانيان آن، هنرمندان اين دو هنر محسوب مي شدند. نقد هنرهاي تجسمي در دوره هاي بعد نزد ادباي آشنا با اين هنر ادامه يافت. يار شاطر، نجف دريابندري و... جريان نقد هنرهاي تجسمي را در دهه ۴۰ به دست گرفتند تا با حضور دوباره هنرمندان نقاد همچون جواد مجابي، آيدين آغداشلو و... سكان نقد را به دست آنان بسپارند.
با همه اين اوصاف نقد هنري به سبب رونق نداشتن بازار هنر و عدم تحليل مباني نقد جدي جايگاهي كه بايد را به دست نياورد. بعد از انقلاب هم با ممنوعيت موسيقي و انزوا و هجرت هنرمندان تجسمي، نقد نيز بستر شكل گيري و جريان خود را از دست داد. در اين دوران با وجود انتشار چند نشريه پراكنده، آسيب هاي اجتماعي به حدي بود كه جريان نقد هرگز در مسير انعقاد زير ساخت هاي مباني خويش قرار نگرفت.
اما عميق ترين دوران ملغمه نقد موسيقي و هنرهاي تجسمي، در مطبوعات بعد از جريان دوم خرداد، اتفاق افتاده است. انتشار نشريات متعدد روزانه، هفته نامه ها،ماهنامه ها و... و پرداخت سطحي و شعاري به فرهنگ، ضرورت انتشار صفحات رنگين فرهنگ و هنر را هم موجب شده بود! اما نداشتن حداقل اطلاعات هنري، با عدم شناخت مباني نقد و تعريف مؤلفه هاي نقد مؤثر همراه شد و آشفته بازار نقد هنري راـ كه مي توان عنوان «نقد پرطمطراق بي محتوا» را برايش به كار برد ـ رقم زد. كه خميرمايه اش سفسطه زبان واژگان پر زرق و برق وارسته ـ اما بي محتوا ـ و چند واژه عاريه فرنگي بود! بستري كه مي توانست يك فرصت تاريخي براي بازشناسي آسيب هاي اجتماعي نقد، شناخت چارچوب هاي نقد مؤثر وسعي و خطا براي ارتباط با مخاطب هنري قلمداد شود، به بستر افاضات فردي و ارتباطات شخصي منجر شد و كار به آنجا رسيد كه نهادهاي دولتي مربوط به اين دو هنر، بودجه خريد نقاد هم ـ براي تثبيت موقعيت خويش ـ در نظر گرفتند!
اين چنين بود كه «نقد دولتي» نيز همپاي «هنر دولتي» به وجود آمد...
ـ درباره نقد هنري بيشتر خواهيم نوشت ـ
محسن شهرنازدار

گزارشي از جايگاه ساز «دوزله» در استان ايلام
محبوب دلها مغضوب پندارها
052032.jpg
در حكايت است، خسرو پرويز را اسبي بود، شبديز نام. تيزپا و شبرنگ، آنچنان كه هيچ اسبي، در آن روزگار، به گردش نمي رسيد و خسرو، اسب را از جان شيرين عزيزتر مي داشت، بارها ملازمان و درباريان از شاه شنيدند. آنكس كه پيغام مرگ شبديز را آورد، گردنش را خواهم زد. چندي بعد، حاسدان شبديز را سربريدند كسي را ياراي گفتن اين خبر نبود، چرا كه، خسرو آنچه راكه مي گفت، انجام مي داد، تا اينكه عاقلي، گره كار را به دست رامشگر شاه ديد. ماجرا را به او گفتند و شب هنگام كه خسرو وارد تالار شد، باربر با نواي سحرانگيز بربط آنچنان در دل و جان خسروپرويز رخنه كرد، كه شاه از خود بيخود شد و برخاست و خود، بي آنكه، كسي از مرگ شبديز خبري به او بدهد، برخاست و نعره كشيد. شبديز مرد.
و اين جادوي موسيقي است. موسيقي زبان بي كلامي است كه دركوچكترين جهشها و كمترين لرزشهاي روح بشري رخنه كرده است، آن چنانكه براي هر شرايطي چون صلح، جنگ، عزا و شادي، سازي و نتي مناسب است و شايد، پس از هند، آن كشوري كه موسيقي در دل و جان وحتي مذهب و مردمش كاراتر و پربارتر باشد، همين ايران است. درموسيقي ايراني، موسيقي سنتي و محلي جايگاه خاصي دارد، ايران بي دليل قرنها حكومت ملك الطوايفي آنطور كه هر استان همانگونه كه در اقتصاد، سياست و آموزش متفاوت با ساير استانها و ولايات رفتار مي كرد، در موسيقي نيز چنين بود. اين است كه موسيقي محلي هنوز هم جايگاه خاص خود را در بين مردم حفظ كرده است. از جمله لله يادم كش در شمال، دوتار در شرق ، ني انبان در جنوب، كمانچه و سرنا و دوزله در غرب. در اين بين كمانچه و سرنا از محبوبيت و معروفيت بيشتري دركشور نسبت به دوزله برخوردار است. زل در اصطلاح به معني ني است و دوزله يعني دوني كه به هم چسبيده شده است. دوزله با نامهاي جفتان، جفتي، نرمارالمثني در قديم و قسمه در اطراف خراسان مشهور است.
دوزله را شايد، غريب ترين، مظلوم ترين و بي پشتوانه ترين ساز ايران مي توان شمرد، در بيشتر موارد مهمترين عامل براي انقراض يك ساز، فقدان نوازنده آن ساز است، اما در غرب بويژه استان ايلام با وجود دهها دوزله زن، ساختن و نواختن اين ساز رو به نابودي است. دوزله آن چنان در پيچ و خم باورهاي اين مردم مغضوب است، كه كسي را ياراي دفاع از اين سازي كه پيدايش و ساخت آن به فارابي برمي گردد، نيست، فارابي با ساخت اولين دوزله با نام نرمارالمثني اولين گام را برداشت، بعدها اين ساز، كاملتر، مجهزتر و پرطرفدارتر شد. دوزله از دوني به طول ۲۰سانتيمتر كه به هم چسبيده شده است، تشكيل شده است، از اين رو آن راجفتان و جفتي نيز مي گويند. در ايلام دوزله سازي مخصوص شاديهاست.
اما اين ساز گمنام و كهنسال، كه قرنهاست، بيانگر شادي، نشاط، شور، شعف و شيواترين و پاكترين احساسات مردم ايلام است، با اعتقادي منسوخ دست به گريبان شده است، بيش از ۷۰ تا ۱۰۰سال قبل كولي هايي كه نواختن اين ساز را فراگرفته بودند در ازاي مبلغي در مجالس شادي و مهماني ها و بزمها و بويژه عروسي ها در ازاي مبلغي به نواختن اين ساز پرداخته و شادي را به مردمان هديه داده اند، اين مردان تيره پوست و قوي هيكل كه در اصطلاح عاميانه به آنان، لوطي يعني مطرب مي گويند به دليل نداشتن دين اسلام، درانظار و اذهان مردم نجس محسوب مي شدند و هر خرده فرهنگ، اصطلاح، باور، شيء و يا حتي هر عنصري كه به اين قوم مربوط باشد، از نظر مردم، پليد، نجس، منسوخ و مورد خشم عموم است.
052038.jpg
دوزله نيز در فهرست اين نجاسات است. بنا به اين اصل نانوشته در بين مردم: «هرگاه فردي مسلمان، دوزله بنوازد، چون ساز و وسيله امرارمعاش اين لوطي هاي ترياكي است، پس كولي است، نامسلمان است و مطرود اجتماعي به شمار مي رود.»
علي دوست فلاحتي ۷۳ساله كه بيش از نيم قرن است دوزله مي نوازد مي گويد: باور مردم در بسياري موارد باعث لطمات بزرگي در زندگي من شده است، من از مردم عامي انتظاري ندارم، ولي مسؤوليني كه داراي مدارج تحصيلي بالايي هستند وخدمات فراواني به استان ارائه مي دهند، براي من مورد سؤال قرار گرفته است. گاه ديده شده است، بسياري از اين مسؤولين در بحراني ترين شرايط عاقلانه ترين تصميمات را گرفته اند، اما در برخورد با نواختن اين ساز، ياحتي اجراي موسيقي با سازهايي غير از دوزله كمترين همكاري را داشته اند.
او مي گويد: دوزله، سازي سينه به سينه است. از ۱۰سالگي آن را نواخته ام، با تمام مصيبت ها و بي حرمتي هايي كه ازناحيه اعتقادات خرافي مردم كشيده ام. آن را هنوز هم با عشق مي نوازم، هنوز هم فراموش نمي كنم، وقتي كه اسرا آزاد شده بودند، براي شادي مردم، شروع به نواختن كردم ولي آمدند و دوزله ام را شكستند و دستگيرم كردند. مسعود اخلاقي ۳۲ساله كه به واسطه باور غلط مردم دوزله نوازي را رها كرده و به نواختن ني روي آورده است مي گويد: از ديد مردم دوزله سازي نجس است و نماد جلفي و سبكي و شلختگي اخلاقي و رفتاري محسوب مي شود.
او مي گويد: گاهي وقتها به خاطر نواختن ساز به خارج از شهر مي روم، اما وقتي كه در كوه هم هستم حس مي كنم مردم با تمام نيرو در كار سركوب كردن شخصيت من هستند. گاهها براي ارضاي اين ميل دروني و مقدس بايد ساعات طولاني بيدار بمانم تا همسايه ها بخوابند و با استرس و وحشت نيم ساعت ني يا دوزله بزنم، آن وقت است كه واقعاً احساس مي كنم عمل شنيعي مرتكب شده ام.
اما مهمترين و ماهرترين دوزله نواز ايلامي پيرمردي ۸۵ساله است كه سالهاست بخاطر فرزندش نواختن را كنار گذارده، او كه حاضر به معرفي خودنيست، مي گويد: مردم هيچ فرقي بين مطرب وهنرمند نمي گذارند، پسرم تحصيلكرده است، تحمل اين حرف را ندارم كه آدم سبك مغزي به او طعنه دوزله نوازي من را بزند.
اين افراد گذشته از محروميت هاي اجتماعي، از مشكلات اقتصادي نيز رنج مي برند. همگان، مراد نهاوندي را كه غروبها از سر كار بنايي ساختمانها برمي گشت، به ياد دارند.
نهاوندي با آن انگشتان ضخيم و دستان پر از سيمان و ماسه، زيباترين مقامهاي موسيقي را از خود به جا گذاشت. وقتي كه در سال۷۸ بر اثر سل ريوي در بيمارستان بستري بود به نزديكترين دوستش گفت: نمي توانم انگشتانم را تكان دهم وگرنه، زيباترين مقامي را كه تا حالا ننواخته ام، مي نواختم.
مسؤول موسيقي اداره كل ارشاد اسلامي استان ايلام، در اين زمينه مي گويد: در تاريخ موسيقي ايران ـ همه نوع موسيقي داريم ـ اما گروهي از سازها و نت ها كه مورد بي توجهي قرارگرفته اند، اكثرشان سازها و نت هاي محلي است.
اين محروميت موسيقي محلي و بويژه سازهاي محلي را عواملي از قبيل دور بودن از پايتخت يا مراكز مهم موسيقي، آشنا نبودن نوازندگان با موسيقي هاي علمي و ملودي هاي ريتميك يا آوازي و نبودن فردي كه اين نت ها و مقامها را جمع آوري كند، تشديد كرده است.
بهادر مرادخاني اضافه كرد: بزرگترين ضربه اي كه به دوزله و بطور كلي موسيقي ايران خورد، در زمان صفويه بودكه موسيقي، ممنوع اعلام شد و اين در حالي است كه ايلام هنوز هم شاهد نوعي آواز به نام هوره است كه ويژه نيايش اهورامزداست و هنوز هم مرسوم است.
نزديك به ۱۲سال است كه، كولي هاي ايلام، مسلمان شده اندو مردم همه گونه روابط تجاري، خانوادگي و معاملات اقتصادي را با آنها انجام مي دهند اما هنوز هم دوزله و طرفدارانش در اقليت و انزوا به سر مي برند و هنوز هم مردم به اين جماعت حتي دوزله سازان با ترديد مي نگرند و شايد روزي به اين گفته رومن رولان بينديشند كه گفت: من سرگذشت مصيبت بار نسلي را نوشته ام، كه رو به زوال مي رود، هيچ نخواسته ام از معايب و فضايلش، از اندوه سنگين و از غرور سردرگمش، از تلاشهاي پنهاني و از درماندگي هايش، زيربار خردكننده يك وظيفه فوق انساني چيزي پنهان كنم. اينهامجموعه اي است از جهان و اخلاق و زيباشناسي و ايمان و انسانيت نويي كه دوباره بايد ساخت...
ايلام ـ شراره كاكاوند

به بهانه آغاز تور تازه كيهان كلهر در ايالات متحده
موسيقي ايران درجاده ابريشم
052041.jpg
كيهان كلهر، نوازنده چيره دست كمانچه از روز پنجشنبه هفته پيش (۲۸ فوريه) تور جديد خود در ايالات متحده آمريكا را آغاز كرد. وي كه چند روز قبل تر به تور پيشين خود در اروپا (آلمان) و در قالب رپرتواري متفاوت خاتمه داده بود از شامگاه روز پنجشنبه در مركز فرهنگي شيكاگودر حالي برنامه خود را آغاز كرد كه موسيقي اجرايي اش، تلفيقي بود از دو موسيقي سنتي ايران و هند اما در بافتي مدرن.
«غزل» (Ghazal Ensemble) نام گروهي است كه او به همراه شجاعت حسين خان (نوازنده سيتار) و سنديپ داس (نوازنده طبلا) براي اجراي اين مجموعه كنسرت بداهه نوازي تلفيقي موسيقي هاي هندي و ايراني برگزيده است.
روزنامه لس آنجلس تايمز درباره اين كنسرت مي نويسد: «كلهر و خان در يك بيان قوي، تركيب شده اند تا موسيقي شورمندي را خلق كنند.»
امروزه world music نام شاخه گسترده اي از موسيقي پرمخاطبي است كه فرهنگهاي گوناگون و حتي گاه نامتعارفي را به هم پيوند مي دهد و رپرتوار انسامبل غزل را مي توان در اين دسته طبقه بندي كرد.
فرهنگ «لغات جديد آكسفورد» در تعريف world music مي نويسد: «در زبان صنعت موسيقي پاپ [غيركلاسيك] هر موسيقي كه عناصر موسيقايي يك سنت منطقه اي و بومي را با فرهنگ موسيقايي ديگر در هم آميزد و تحت قواعد ساختاري موسيقي [جدي] باشد. اين عبارت اگرچه از قرن هفدهم مورد استفاده قرارگرفت اما در اواخر دهه ۱۹۸۰ به شاخه اي مهم از موسيقي پاپ تبديل شد. مثل استفاده از آواهاي بومي (ethnic) در موسيقي راك غربي. […] اين موسيقي در حال حاضر براي خود جايي ميان موسيقي هاي فولك (Folk) و پاپ تجاري گشوده است.»
سايت اينترنتي انستيتو تحقيقاتي world music به مناسبت اجراي كنسرت «غزل» مي نويسد: «غربيها نخستين بار در دهه ۱۹۶۰ به شكلي گسترده با موسيقي هند آشنا شدند. يعني تقريباً از زمان همكاري راوي شانكار / بيتلز كه اين موسيقي در سطحي وسيع منتشر شد. آنسامبل غزل، بدين منظور به وجود آمد كه پلي باشد ميان دو موسيقي سنتي و با اصالت و پرمعنا. بداهه نوازي به عنوان قلب تپنده در هر دو موسيقي كلاسيك هندي و ايراني مورد استفاده قرار مي گيرد.»
مطابق نظر كلهر: «اين موسيقي كه با شجاعت حسين خان اجرا مي كنم انعكاس دهنده شيوه هاي بداهه نوازي در فرهنگ هاي ماست. يعني گرفتن يك ايده كوچك يا فرم ملوديك و يا يك عبارت؛ و توسعه وبسط آن در ميان چيزهاي بسيار بزرگتر و فراتر از كارآكتر اوليه.»
كيهان كلهر كه قريب به دو دهه در خارج از ايران زندگي مي كند، تحصيلات موسيقي اش را در ايتاليا و كانادا دنبال كرده و بيش از ده سال است كه به اجراي كنسرت در كشورهاي مختلف مي پردازد. او سال گذشته به همراه محمدرضا شجريان و حسين عليزاده، مجموعه كنسرت هايي با عنوان «تور جاده ابريشم» در اروپا و آمريكا اجرا كرد كه نه تنها مورد استقبال ايرانيان واقع شد بلكه منتقدان غربي نيز از آن بهره برده و نقدهاي ستايشگرانه اي برآن نوشتند. كلهر كه در ايران بيشتر به واسطه اثر «شب، سكوت، كوير» با صداي شجريان شناخته شده است چند روز پيش از آغاز تور اخير آمريكا و در ادامه «تور جاده ابريشم» در آلمان به سر مي برد. او در گفت وگو با يكي از راديوهاي فارسي زبان (آزادي) مي گويد: «پروژه جاده ابريشم از سوي يك نوازنده آمريكايي (ژاپني تبار) ويلنسل كه در موسيقي كلاسيك جهان بسيار مشهور است به نام يويوما (YoYoMa) مطرح شد. او به آهنگسازاني از كشورهاي مختلف جاده ابريشم شامل ژاپن، چين، جمهوري آذربايجان، مغولستان، ايران، تركيه، ارمنستان و … پيشنهاد داد قطعاتي بنويسند كه توسط نوازندگان مختلف و با تلفيق سازهاي غربي و ملي كشورها اجرا شود. آنها يك سال است كه اين پروژه را در جهان به شكل تور برگزار مي كنند و تا دو سال ديگر ادامه خواهد داشت. براي قسمتي هم كه مربوط به ايران مي شد من يك قطعه نوشتم كه اسم آن است شبهاي فيروزه اي نيشابور.»
قطعه كلهر براي يازده ساز تنظيم شده: ۲ ويلن، ۲ ويولا، ۲ ويلنسل، كنترباس، ني، سنتور، كمانچه و طبلا.
كلهر درباره مجموعه اجراهاي موسيقي تلفيقي خود كه تاكنون شامل همكاري با شجاعت حسين خان، همنوازي با يك نوازنده آمريكايي كلارينت و … را مي شود، معتقد است:«اين كار چند حسن دارد، يكي اينكه زبان موسيقي در دنيا در حال گسترده شدن است و از آنجا كه موسيقي ما در واقع از چند سال قبل شروع به اجراهاي خارج از كشور خود كرد، آن سير تكاملي شناسانده شدن را طي نكرده و احتياج داريم به اينكه نه تنها خودمان يك سري فعاليت به عنوان نوازنده موسيقي ايراني داشته باشيم بلكه بايد بتوانيم زاويه ديدمان را نسبت به گسترش فعاليت موسيقي در سطح دنيا كمي بزرگتر كنيم و اين مستلزم اين است كه موسيقي ما در جوامع ديگر دنيا بيايد كه امكان شنيدن موسيقي ايراني يا موسيقي ملل به شكل سنتي را ندارند. مثلاً همين پروژه جاده ابريشم يك امكان خيلي خوب است براي اينكه هميشه جمعيتي كه براي ديدن اين نوع موسيقي و كنسرت مي آيد، معمولاً به موسيقي كلاسيك غرب گوش مي دهد.اين موقعيت، خواه ناخواه باعث مي شود آنها سازهايي را كه تاكنون نديده اند، ببينند و راجع به آنها بخوانند و تبليغات گسترده اي كه روي چنين پروژه اي هست باعث شود يك سري افرادي كه فقط موسيقي كلاسيك غرب را شنيدند و امكانش نبوده كه مثلاً موسيقي ايراني يا آذري را ببينند، با چنين موسيقي هايي نيز آشنا شوند و اين در درازمدت به نفع موسيقي ما خواهد بود.»
نيما تمدن

روزشمار موسيقي ايران ـ ۸تا ۱۴اسفندماه
052035.jpg
• هشتم اسفند هر سال به ياد بنان، به ياد استاد غلامحسين بنان (۱۳۶۴ ـ ۱۲۹۰) آثار او را مي شنويم. آثار خواننده نامداري كه از يك طرف، نماينده مكتب آواز سنتي و استاداني چون ضياءالذاكرين و سيف بود و از طرف ديگر نماينده مكتب جديد وزيري و خالقي و در نهايت، نماينده تواناي موسيقي اصيل و معتدل مرتضي محجوبي و حسين ياحقي، چه در اجراي آثار آوازي و چه در همراهي با اركسترها. در ساخته هايي چون كاروان، حالا چرا، من بي دل، من از روزازل، چه شبها، مي ناب و... اي ايران، مي توانيم جلوه هاي استعداد و تواناهايي او را بسنجيم. بنان هنوز هم از بزرگترين خوانندگان موسيقي ماست. شيوه خواندن او مقلدان بسياري دارد كه هنوز هيچكدام بنان نشده اند.
• از تقارن عجيب روزگار، مرگ دو برادر هنرمند در يك روز و به فاصله پانزده سال اتفاق افتاده است. مجيد وفادار (۱۳۵۴ ـ ۱۲۹۱) نوازنده ويولون و نواساز و آفريننده آثاري چون «شب جدايي» و «مرا ببوس» و... و برادرش حميد وفادار (۱۳۶۹ ـ ۱۳۹۴) و نوازنده تار و شاگرد درويش خان كه جز چند نوار خصوصي، اثري و يادگاري از شيوه خوش و خواناي تارنوازي او نمانده است.
از شاهدان هنرنمايي اين دو برادر پراستعداد؛ استاد نواب صفاست كه در كتاب خاطرات هنري خود (قصه شمع) با علاقه و احترام از آن دو سخن گفته است.
همچنين نهم اسفند روز تولد آقاي محمود دلنوازي (۱۳۳۲) نوازنده تار و نواساز و از شاگردان شناخته شده محضر استاد هوشنگ ظريف است. علاقه مندان موسيقي استاداني چون پايور و ظريف، با كوششهاي او و برادرشان (مهرداد دلنوازي) آشنايي دارند.
• دهم اسفند، روز درگذشت يونس دردشتي (۱۳۷۴ ـ ۱۲۸۳) خواننده نامدار سالهاي ۱۳۳۰ ـ ۱۳۲۰ است. دردشتي، دلباخته روش تاج اصفهاني و ظلي واديب خوانساري در خوانندگي بود. صدايي خوش زنگ و رسا داشت و خوشبختانه از هنر او نوارهاي زيادي ضبط شده است.
• اهل موسيقي بانام استاد كيومرث وثوقي كمتر آشنا هستند و تنها عده كمي هستند كه اين اديب موسيقي شناس را مي شناسند. كيومرث وثوقي گذشته از اطلاعات وسيع در رشته خود، گنجينه اي است از خاطرات موسيقيدانهاي پنجاه سال پيش و اكنون در كنج انزوا مشغول تدوين آثار خود است. او متولد يازدهم اسفند ۱۳۰۴ است. عمرشان پردوام و پايدار.
• روز دوازدهم اسفند از متراكم ترين روزهاي سالنماي موسيقي ايران است. روز تولد زنده ياد محمد ميرنقيبي (۱۳۸۰ ـ ۱۳۰۰) نوازنده و معلم ويولون و سرپرست برنامه هاي گلها (بعد از داود پيرنيا) است و اخيراً آثارشان به كوشش كورش متين بازسازي شده است. همچنين روز تولد ترانه سراي نامدار، آقاي بيژن ترقي (۱۳۰۹) است كه اهل موسيقي با كلام او در شعر و ترانه انيس و مأنوس هستند. طرفه اينكه در شب عيد سال گذشته، استاد را مشغول تدوين آثارشان ديديم كه شايد براي نشر آماده شود. سي سال پيش كتاب «سرود برگ ريزان» (با مقدمه مهرداد اوستا) و ان شاءالله در سال،۱۳۸۱ «پنجره اي به باغ گل» راخواهيم داشت. آخرين اثر استاد بيژن ترقي ترانه «در آرزوي صلح» همراه آهنگي از اوست چهل سال همكاري او، استاد علي تجويدي است. عمرشان مستداوم و پردوام.
دوازدهم اسفند روز تولد آقاي محمدجواد ضرابيان (۱۳۲۸) نيز هست. نوازنده و معلم تواناي سنتور و نواسازي كه بعضي از آثارشان با صداي آقاي عليرضا افتخاري خوانده شده است. آقاي ضرابيان از دست پروردگان آقاي داريوش صفوت و بهره گرفته از درسهاي تخصصي استاد زنده ياد محمدتقي مسعوديه است. از ضرابيان كتاب «قطعاتي براي پيانو» و نوارهاي «ناز نگاه» و «زيباترين» را شنيده ايم.
اين روز، تولد آقاي جمشيد عندليبي (۱۳۳۶) هم هست. تولد ني نوازي صاحبنام از خانواده هنرمند عندليبي و نوازنده قطعه فراموش نشدني «ني نوا » از آقاي حسين عليزاده. نام جمشيد عندليبي بر تعداد بي شماري نوار كاست در بيست سال اخير چاپ شده و ذكر تك تك آنها لزومي ندارد.
دريغ از روز دوازدهم اسفند ۱۳۷۴ كه با ناباوري خبر درگذشت نابهنگام امير بيداريان (۱۳۷۴ ـ ۱۳۱۱) به گروه موسيقي دانشگاه سوره ـ محل تدريس او ـ رسيد. بيداريان، نوازنده تواناي تنبك و مؤلف دو دوره كتاب و نوار آموزش دراين زمينه، شاگرد مرشد نصرالله، دست پرورده استاد حسين تهراني و بهره برده از راهنماييهاي استاد اميرناصر افتتاح بود. بيداريان در برنامه هاي بسياري همنواز و تك نواز تنبك بود و در سالهاي آخر عمر به فعاليت فرهنگي و خدمات آموزشي پرداخته بود. تعداد بسياري نوار و دو دوره كتاب «ريتم به زبان نت» و «گنجينه وزنها» و همنوازي در نوار «آذر مهيا» (همراه سنتور رضا مهدوي) آخرين يادگارهاي اوست.
• پانزدهم اسفند نيز روزي متراكم در سالنهاي موسيقي ايران است. روز درگذشت عبدالحسين شهنازي (۱۳۲۷ ـ ۱۳۸۴)، فرزند آقا حسينقلي و به جرأت، مؤثرترين و بانفوذترين تار نواز عصر خود در شيوه هايي كه در قيد و بند رديف كلاسيك و «مدرسي نوازي» نبودند. شهنازي نوازنده اي در حد نبوغ و داراي روحيه اي خلاق و با احساس بود و اگرچه عمر درازي نكرد، تأثير هنر او تا امروز هم قابل شناخت و پيگيري است. هنر او روي نسلي از تارنوازان كه جليل شهناز و شاپور حاتمي و فرهنگ شريف و لطف الله مجد از نامداران آن هستند، تأثير گذاشته است. متأسفانه از نوازندگي او دقايق بسيار معدودي به جاي مانده است و يكي دو آهنگ كه «جلوه گل» (با كلام نورالله همايون و صداي بديع زاده) معروف ترين آنهاست.
• چهاردهم اسفند، روز درگذشت شاپورنياكان (۱۳۷۵ ـ ۱۳۰۵) است. ويولون نواز و نواساز خودآموخته اي كه چند سالي خوش درخشيد و ديگرخاموش شد. استعداد حيرت آور شاپور نياكان (به گفته معاصرانش) به علل بازدارنده بيروني و دروني، نتوانست به كمال و شگفتي برسد و اين دريغ با زندگي او آميخته بود. از هنر نوازندگي او نوارهايي ضبط شده و فيلمي هم از او به يادگار مانده است.
• نام منوچهر صانعي را اهل موسيقي خيلي كم شنيده اند. زيرا صانعي موسيقيدان حرفه اي نبود. معماري عالي مقام بود كه ازمعلومات ادبي و هنري و علوم سياسي و بويژه موسيقي بهره بسيار داشت. منوچهر صانعي از شاگردان منتخب در محضر استاد مرتضي محجوبي بود و شيوه او را با تغييراتي چند، اجرا مي كرد. همچنين از درسهاي استاداني چون صبا، شهنازي، سماعي، دوامي و فروتن و مختاري استفاده هاي بسيار كرده و شايد بين نوازندگان پيانوي ايراني، پرمايه ترين و تواناترين بود. ساز صانعي گذشته از پختگي در تكنيك و برخوردار بودن از قدرت و صلابت و سلامت بيان، داراي مطالب غني و متنوعي بود كه از تسلط او بر چند رديف مختلف مايه مي گرفت.
از نوازندگي منوچهر صانعي، چه به تنهايي و چه با هنرمندان نامدار، ضبطهايي خصوصي در دست است. اما كار اصلي او ضبط رديف اختصاصي خود با پيانو بود كه در نوع خود كاري است نفيس و با ارزش كه ديگر هيچكس نمي تواند با اين كيفيت كاركند. اين نوارها ضبط شده اند و سرنوشت نامعلومي دارند. مانند سرنوشت استاد صانعي و همسرش كه در پانزدهم اسفند۱۳۷۵ در جاده گلندوك، به دست عده اي ناشناس به قتل رسيدند.
سيدعليرضا ميرعلي نقي



|   شناسنامه   |   آرشيو   |