در حكايت است، خسرو پرويز را اسبي بود، شبديز نام. تيزپا و شبرنگ، آنچنان كه هيچ اسبي، در آن روزگار، به گردش نمي رسيد و خسرو، اسب را از جان شيرين عزيزتر مي داشت، بارها ملازمان و درباريان از شاه شنيدند. آنكس كه پيغام مرگ شبديز را آورد، گردنش را خواهم زد. چندي بعد، حاسدان شبديز را سربريدند كسي را ياراي گفتن اين خبر نبود، چرا كه، خسرو آنچه راكه مي گفت، انجام مي داد، تا اينكه عاقلي، گره كار را به دست رامشگر شاه ديد. ماجرا را به او گفتند و شب هنگام كه خسرو وارد تالار شد، باربر با نواي سحرانگيز بربط آنچنان در دل و جان خسروپرويز رخنه كرد، كه شاه از خود بيخود شد و برخاست و خود، بي آنكه، كسي از مرگ شبديز خبري به او بدهد، برخاست و نعره كشيد. شبديز مرد.
و اين جادوي موسيقي است. موسيقي زبان بي كلامي است كه دركوچكترين جهشها و كمترين لرزشهاي روح بشري رخنه كرده است، آن چنانكه براي هر شرايطي چون صلح، جنگ، عزا و شادي، سازي و نتي مناسب است و شايد، پس از هند، آن كشوري كه موسيقي در دل و جان وحتي مذهب و مردمش كاراتر و پربارتر باشد، همين ايران است. درموسيقي ايراني، موسيقي سنتي و محلي جايگاه خاصي دارد، ايران بي دليل قرنها حكومت ملك الطوايفي آنطور كه هر استان همانگونه كه در اقتصاد، سياست و آموزش متفاوت با ساير استانها و ولايات رفتار مي كرد، در موسيقي نيز چنين بود. اين است كه موسيقي محلي هنوز هم جايگاه خاص خود را در بين مردم حفظ كرده است. از جمله لله يادم كش در شمال، دوتار در شرق ، ني انبان در جنوب، كمانچه و سرنا و دوزله در غرب. در اين بين كمانچه و سرنا از محبوبيت و معروفيت بيشتري دركشور نسبت به دوزله برخوردار است. زل در اصطلاح به معني ني است و دوزله يعني دوني كه به هم چسبيده شده است. دوزله با نامهاي جفتان، جفتي، نرمارالمثني در قديم و قسمه در اطراف خراسان مشهور است.
دوزله را شايد، غريب ترين، مظلوم ترين و بي پشتوانه ترين ساز ايران مي توان شمرد، در بيشتر موارد مهمترين عامل براي انقراض يك ساز، فقدان نوازنده آن ساز است، اما در غرب بويژه استان ايلام با وجود دهها دوزله زن، ساختن و نواختن اين ساز رو به نابودي است. دوزله آن چنان در پيچ و خم باورهاي اين مردم مغضوب است، كه كسي را ياراي دفاع از اين سازي كه پيدايش و ساخت آن به فارابي برمي گردد، نيست، فارابي با ساخت اولين دوزله با نام نرمارالمثني اولين گام را برداشت، بعدها اين ساز، كاملتر، مجهزتر و پرطرفدارتر شد. دوزله از دوني به طول ۲۰سانتيمتر كه به هم چسبيده شده است، تشكيل شده است، از اين رو آن راجفتان و جفتي نيز مي گويند. در ايلام دوزله سازي مخصوص شاديهاست.
اما اين ساز گمنام و كهنسال، كه قرنهاست، بيانگر شادي، نشاط، شور، شعف و شيواترين و پاكترين احساسات مردم ايلام است، با اعتقادي منسوخ دست به گريبان شده است، بيش از ۷۰ تا ۱۰۰سال قبل كولي هايي كه نواختن اين ساز را فراگرفته بودند در ازاي مبلغي در مجالس شادي و مهماني ها و بزمها و بويژه عروسي ها در ازاي مبلغي به نواختن اين ساز پرداخته و شادي را به مردمان هديه داده اند، اين مردان تيره پوست و قوي هيكل كه در اصطلاح عاميانه به آنان، لوطي يعني مطرب مي گويند به دليل نداشتن دين اسلام، درانظار و اذهان مردم نجس محسوب مي شدند و هر خرده فرهنگ، اصطلاح، باور، شيء و يا حتي هر عنصري كه به اين قوم مربوط باشد، از نظر مردم، پليد، نجس، منسوخ و مورد خشم عموم است.
دوزله نيز در فهرست اين نجاسات است. بنا به اين اصل نانوشته در بين مردم: «هرگاه فردي مسلمان، دوزله بنوازد، چون ساز و وسيله امرارمعاش اين لوطي هاي ترياكي است، پس كولي است، نامسلمان است و مطرود اجتماعي به شمار مي رود.»
علي دوست فلاحتي ۷۳ساله كه بيش از نيم قرن است دوزله مي نوازد مي گويد: باور مردم در بسياري موارد باعث لطمات بزرگي در زندگي من شده است، من از مردم عامي انتظاري ندارم، ولي مسؤوليني كه داراي مدارج تحصيلي بالايي هستند وخدمات فراواني به استان ارائه مي دهند، براي من مورد سؤال قرار گرفته است. گاه ديده شده است، بسياري از اين مسؤولين در بحراني ترين شرايط عاقلانه ترين تصميمات را گرفته اند، اما در برخورد با نواختن اين ساز، ياحتي اجراي موسيقي با سازهايي غير از دوزله كمترين همكاري را داشته اند.
او مي گويد: دوزله، سازي سينه به سينه است. از ۱۰سالگي آن را نواخته ام، با تمام مصيبت ها و بي حرمتي هايي كه ازناحيه اعتقادات خرافي مردم كشيده ام. آن را هنوز هم با عشق مي نوازم، هنوز هم فراموش نمي كنم، وقتي كه اسرا آزاد شده بودند، براي شادي مردم، شروع به نواختن كردم ولي آمدند و دوزله ام را شكستند و دستگيرم كردند. مسعود اخلاقي ۳۲ساله كه به واسطه باور غلط مردم دوزله نوازي را رها كرده و به نواختن ني روي آورده است مي گويد: از ديد مردم دوزله سازي نجس است و نماد جلفي و سبكي و شلختگي اخلاقي و رفتاري محسوب مي شود.
او مي گويد: گاهي وقتها به خاطر نواختن ساز به خارج از شهر مي روم، اما وقتي كه در كوه هم هستم حس مي كنم مردم با تمام نيرو در كار سركوب كردن شخصيت من هستند. گاهها براي ارضاي اين ميل دروني و مقدس بايد ساعات طولاني بيدار بمانم تا همسايه ها بخوابند و با استرس و وحشت نيم ساعت ني يا دوزله بزنم، آن وقت است كه واقعاً احساس مي كنم عمل شنيعي مرتكب شده ام.
اما مهمترين و ماهرترين دوزله نواز ايلامي پيرمردي ۸۵ساله است كه سالهاست بخاطر فرزندش نواختن را كنار گذارده، او كه حاضر به معرفي خودنيست، مي گويد: مردم هيچ فرقي بين مطرب وهنرمند نمي گذارند، پسرم تحصيلكرده است، تحمل اين حرف را ندارم كه آدم سبك مغزي به او طعنه دوزله نوازي من را بزند.
اين افراد گذشته از محروميت هاي اجتماعي، از مشكلات اقتصادي نيز رنج مي برند. همگان، مراد نهاوندي را كه غروبها از سر كار بنايي ساختمانها برمي گشت، به ياد دارند.
نهاوندي با آن انگشتان ضخيم و دستان پر از سيمان و ماسه، زيباترين مقامهاي موسيقي را از خود به جا گذاشت. وقتي كه در سال۷۸ بر اثر سل ريوي در بيمارستان بستري بود به نزديكترين دوستش گفت: نمي توانم انگشتانم را تكان دهم وگرنه، زيباترين مقامي را كه تا حالا ننواخته ام، مي نواختم.
مسؤول موسيقي اداره كل ارشاد اسلامي استان ايلام، در اين زمينه مي گويد: در تاريخ موسيقي ايران ـ همه نوع موسيقي داريم ـ اما گروهي از سازها و نت ها كه مورد بي توجهي قرارگرفته اند، اكثرشان سازها و نت هاي محلي است.
اين محروميت موسيقي محلي و بويژه سازهاي محلي را عواملي از قبيل دور بودن از پايتخت يا مراكز مهم موسيقي، آشنا نبودن نوازندگان با موسيقي هاي علمي و ملودي هاي ريتميك يا آوازي و نبودن فردي كه اين نت ها و مقامها را جمع آوري كند، تشديد كرده است.
بهادر مرادخاني اضافه كرد: بزرگترين ضربه اي كه به دوزله و بطور كلي موسيقي ايران خورد، در زمان صفويه بودكه موسيقي، ممنوع اعلام شد و اين در حالي است كه ايلام هنوز هم شاهد نوعي آواز به نام هوره است كه ويژه نيايش اهورامزداست و هنوز هم مرسوم است.
نزديك به ۱۲سال است كه، كولي هاي ايلام، مسلمان شده اندو مردم همه گونه روابط تجاري، خانوادگي و معاملات اقتصادي را با آنها انجام مي دهند اما هنوز هم دوزله و طرفدارانش در اقليت و انزوا به سر مي برند و هنوز هم مردم به اين جماعت حتي دوزله سازان با ترديد مي نگرند و شايد روزي به اين گفته رومن رولان بينديشند كه گفت: من سرگذشت مصيبت بار نسلي را نوشته ام، كه رو به زوال مي رود، هيچ نخواسته ام از معايب و فضايلش، از اندوه سنگين و از غرور سردرگمش، از تلاشهاي پنهاني و از درماندگي هايش، زيربار خردكننده يك وظيفه فوق انساني چيزي پنهان كنم. اينهامجموعه اي است از جهان و اخلاق و زيباشناسي و ايمان و انسانيت نويي كه دوباره بايد ساخت...
ايلام ـ شراره كاكاوند