شماره ۲۰۷۱ - سال هشتم - سه شنبه ۱۴ اسفند ۱۳۸۰
Tue, Mar 5, 2002
Art black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
گفت و گو
فرهنگ و انديشه
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
گزارش «ايران» از برگزاري جشنواره فيلمهاي اجتماعي
گفت وگو
يادداشتي برنمايشنامه خانه برناردوآلبا
(بخش دوم وپاياني)
محمود دولت آبادي
* آنچه ديگري از دور مي نگرد به موقعيت زن در ايران، درست به آن مي ماند كه تماشاگري به تئاتر مي نگرد.

گزارش «ايران» از برگزاري جشنواره فيلمهاي اجتماعي
آبادان و اهواز رنگ و بوي سينما گرفتند
052263.jpg
من ترانه...
سومين جشنواره بين المللي فيلمهاي اجتماعي آبادان دومين روز برگزاري خود را با نمايش بيش از ۲۰فيلم در سينماهاي آبادان و اهواز پشت سرگذاشت.
به گزارش خبرنگار ما؛ در سومين دوره اين جشنواره كه با استقبال زيادي از سوي هنردوستان خوزستاني مواجه شده است جمعاً ۷۰فيلم كوتاه و بلند در ۶بخش مختلف به نمايش درمي آيد.
در بخش مسابقه سينماي ايران فيلمهاي امتحان، تيك، شب يلدا، سگ كشي، خانه اي روي آب، كاغذ بي خط، آرزوهاي زمين، من ترانه ۱۵سال دارم، رأي مخفي، نگين، موج مرده، نيمه پنهان، باران و هزاران زن مثل من به رقابت مي پردازند.
۵ بخش ديگر اين جشنواره موضوعي، مسابقه فيلمهاي كوتاه (ويژه سينماگران آباداني)، بخش غيررقابتي سينماي بين الملل، گزارش قرن، مرور آثار ناصرتقوايي و نفت سينماي مستند هستند.
بنابراين گزارش مراسم افتتاحيه جشنواره كه با اجراي احمدنجفي (بازيگر) همراه بود و حميد فرخ نژاد(بازيگر و كارگردان) كارگرداني آن را به عهده داشت با استقبال مواجه شد اما استقبال از ۵سينماي آبادان و يك سينماي اهواز بسيار چشمگيرتر مي نمود.
052269.jpg
شب يلدا
ديروز نخستين همايش جشنواره با عنوان «همايش بررسي سينماي اجتماعي ايران» با حضور خسروسينايي، احمدطالبي نژاد و صفدرتقي زاده برگزارشد، امروز نيز «همايش بررسي سينماي خوزستان» با حضور محمدايوبي، ناصرتقوايي و شهاب الدين عادل برگزارمي شود، سومين همايش نيز باعنوان «بررسي آثار و بزرگداشت ناصرتقوايي» و با حضور جمشيد مشايخي، علي معلم، عليرضا كاوه، عباس گنجوي و زاون قوكاسيان فردا برگزارخواهدشد.
گفتني است هيأت داوران بخش مسابقه سينماي ايران را احمدطالبي نژاد، عبدالحسن برزيده، آزيتا حاجيان، علي منتظري و شهاب الدين عادل برعهده دارند. اين جشنواره پنجشنبه شب با معرفي برترين ها به كار خود خاتمه مي دهد.

گفت وگو
امروز با محمدشريفي
محمدشريفي از يك دهه پيش تاكنون دربخش ويرايش و توليد كتاب مشغول فعاليت است و تاكنون ويرايش دهها كتاب ازجمله فرهنگ مصور نمادهاي سنتي، هنروزيبايي، و اميلي را به عهده داشته است. همچنين فرهنگ فشرده گزين گويه ها از او دردست انتشاراست. به بهانه انتشار دايرة المعارف دانش بشر كه درسه جلد منتشرشده و بخش ايران و اسلام با ترجمه و تأليف او به سامان رسيده،گفت وگويي با او انجام داده ايم، كه مي خوانيد:
052257.jpg
* آيا پيش ازاين دايرة المعارفي درحوزه دانش بشر با اين حجم و به اين هيأت درايران منتشرشده است؟
** تنها دايرة المعارف قابل ذكر دايرة المعارف فارسي (مصاحب) است كه هنوز به عنوان كاري روشمند و بس ارزنده قابل تقديراست. البته دايرة المعارف ديگري بانام دانش بشر در اواخر دهه ۱۳۴۰ ازسوي انتشارات اميركبير منتشرشد كه اگرچه اثري قابل استفاده و درنوع خود جالب توجه بود و مخاطباني يافت اما به لحاظ عدم پيروي از يك الگوي صحيح چندان قابل قياس با دايرة المعارف نشرنو كه به صورت موضوعي تدوين شده نيست.
* تهيه و تدوين اين دايرة المعارف چقدر زمان برده و تاچه اندازه روزآمد است؟
** مي توان ادعاكرد كه نه سال زمان برده اما حقيقت اين است كه در مقاطعي كارما به دلايل مختلف تعطيل شد اما صرف نظر از اينكه ترجمه هاي انجام شده با يكي دو چاپ بعدي منبع اصلي ما يعني كتاب گينس مطابقه شد و موردتجديدنظر قرارگرفت اطلاعات زيادي هم درطول كار به طور مرتب روزآمد مي گرديد كه نتيجتاً مي توان گفت بسياري قسمتها تا اواخر سال ۲۰۰۰ ميلادي روزآمد گرديده اند.
* بخشهاي الحاقي دراين دايرة المعارف كارشماست، اين بخشها چگونه از بخشهاي اصلي كه درباره ايران و اسلام بوده قابل تشخيص است؟
** درواقع كتاب گينس درمجموع شايد بيش از پنج صفحه هم راجع به ايران و اسلام مطلب نداشت و اين بديهي مي نمايد چون اين دايرة المعارف اصولاً انگليسي است و طبعاً بيشتر به انگستان و مسيحيت پرداخته است. ما ابتدا بنا را براين گذاشتيم كه به جاي بخش مخصوص انگلستان بخش مربوط به ايران را تدوين و جايگزين كنيم كه اين مهم را خانم نادري بخوبي به سامان رساندند اما در مرحله ويرايش متوجه شديم كه دربسياري قسمتهاي ديگر نيز نيازهاي مخاطبان ما اقتضامي كند كه اطلاعاتي اضافه كنيم كه اين كار را نيز به اقتضاي نياز انجام داديم و اكنون مجموع بخشهاي الحاقي چيزي حدود ۴۰۰صفحه است. همچنين بخش اساطير جهان و اساطير ايران نيز در دايرة المعارف گينس وجودنداشته و ازمزاياي چاپ فارسي است.
* عناوين ايران و اسلام خيلي كلي هستند كمي دقيق تر مشخص كنيد؟
** همانطور كه گفتم دايرة المعارف گينس راجع به اسلام مطلب چنداني نداشت و تقريباً آنچه مشاهده مي كنيد افزوده ماست و درباره ايران نيز بطور مشخص بايد بگويم كه تاريخچه مختصر زبان و ادبيات فارسي، بزرگان و كتابهاي مشهور ادب فارسي، قالبها و صناعات ادبي خاص فارسي، نقاشان و موسيقيدانان و نوازندگان ايراني، اصطلاحات موسيقي ايراني، شخصيتهاي سياسي تاريخ معاصر، سالشمار و كابينه هاي ايران و برخي جزئيات ديگر چون زلزله هاي ايران وفهرست فيلمهاي برگزيده ايراني و امثال اينها نيز از افزوده هاي مابوده است.

از جنگ تا پيروزي در گيشه ها
052266.jpg
«مل گيبسون» با فيلم جديد و ميهن پرستانه اي تحت عنوان «ما سرباز بوديم» سياه لشگري از سينمادوستان پياده نظام را در مقابل گيشه هاي شلوغ سينما به صف كرد.
به گزارش آسوشيتدپرس، فيلم نظامي «ما سرباز بوديم» كه داستان آن در فضاي جنگ ويتنام مي گذرد، از سوي كمپاني پارامونت پيكچرز با ۲۰‎/۲ ميليون فروش بر صدر جدول فروش فيلمهاي هفته گذشته قرار گرفت و كمدي رمانتيك «۴۰ روز و ۴۰ شب» با بازي «جاش هارتنت» با يك پله اختلاف در جايگاه دوم قرار گرفت و با حال و هوايي عاشقانه به بازار سينماي پرخشونت آمريكا لطافت بخشيد. اين فيلم به ۱۲‎/۵ ميليون دلار فروش افتتاحيه دست يافت. در جايگاه سوم فيلم «جان كيو» با ۸‎/۴ ميليون دلار سود در هفته دوم نمايش فروش ۱۷ روزه خود را به ۵۱‎/۱ ميليون دلار رساند و «پرواز اژدها» نيز با ۶‎/۸ ميليون دلار فروش بر پله چهارم نشست و در نهايت «Return to neverland» با سودي معادل ۶‎/۵ ميليون دلار فهرست پنج فيلم برتر هفته را تكميل كرد.
در ادامه، فيلمهاي «عروس لعنت» با بازي خواننده فقيد آراندبي «آليا» با ۵‎/۸ ميليون دلار فروش، «دروغگوي چاق بزرگ» با ۴‎/۸ ميليون دلار فروش، «يك ذهن زيبا» با ۴‎/۴ ميليون دلار فروش و «تقاطع» با ۴ ميليون دلار فروش و در نهايت «ارباب حلقه ها: انجمن حلقه» با ۳‎/۱ ميليون دلار فروش و ۱۳ نامزدي اسكار در فهرست ششم تا دهم جدول جاي گرفتند.

يادداشتي برنمايشنامه خانه برناردوآلبا
(بخش دوم وپاياني)
محمود دولت آبادي
تئاتر، آن اضطراب شيرين
* آنچه ديگري از دور مي نگرد به موقعيت زن در ايران، درست به آن مي ماند كه تماشاگري به تئاتر مي نگرد.
052200.jpg
موضوع نمايش خلاصه مي شود درخانه اي كه چهار دختر، مادر كه فرزندانش از دوشوي اند، نديمه، مادرزن و يك خدمتكار پرشده و صحنه باآخرين مراحل عزاي مرگ مرد خانه آغاز مي شود و سراسر نمايش قدرت و سلطه مادر است بر دختران تا دست از پامبادا خطا كنند با وجود آن اخبار و آثاري كه به درون خانه راه مي يابد به نقل خدمتكار و نديمه. دختر بزرگ ـ گويا فرزند شوي اول ـ خواستگاري پيدا كرده كه كوچكترين دختر عاشق او مي شود به سبب فقدان مشاهده و مراوده با هيچ مرد ديگر، هم اين بغرنجي است كه در هيجاناتش موجب مي شود تماشايي متوجه سه گونه بازي متفاوت باشد در صحنه و بديهي است كه منظورم تفاوت ميان نقشها نيست. درواقع تفاوتها دو علت عمده دارد، نخست اينكه كارگردان با زبان و الحان زبان فارسي آشنا نيست، پس به هيچوجه ملتفت تلفظها نيست. شد ـ ناشد كار فقط متكي است به قريحه، درك و توانايي فردي بازيگران. ديگر انتخابهاي متنوع و متفاوت بازيگران است كه يعني امري اجتناب ناپذير. زيرا بحمدالله ما درايران با وجودي كه هنرمندان جورواجور از سر و كولمان بالا مي روند، هنوز مثلاً پنج گروه مشخص تئاتر نداريم تا در هر گروه، افراد الزاما ً زبان و احوال و رفتار يكديگر را بشناسند و اگر تجربه اي از اين دست به ميان آمد، دست براي انتخاب باز باشد چون چنين نيست، پس امكان همكاري يك آسيستان فارسي زبان در كنار آسيستان آلماني آقاي چوللي خانم آنه تا، تقريباً به حداقل مي رسد و چنانچه خود آقاي چوللي گفت، بازيگرانش را بتدريج دراين مهماني و آن مجلس و آن گذر جسته است.
با وجود اين دو نقيصه ـ زبان و ناهماهنگي بازيگران ـ كارگردان در سطح صوت و حركت و ايجاد فيگورهاي EROUTIK موفق بوده است، اما قطعاً خرسند نخواهد شد اگر بشنود كه در تلفظ برخي از بازيگران، بسياري كلمات شنيده نمي شد و به طرز عصبي كننده اي جويده و ناسور مي شد و نيز اگر دريابد فقدان آشنايي و همدمي بين جمعي بازيگر متفرق از نگاه پنهان نمي ماند، اگرچه هر بازيگري به تنهايي نقش خود را خوب ايفا مي كرد يا مي كوشيد خوب ايفا كند و نقيصه مهم ديگر اينكه كاراكترها در مسير آغاز تا پايان فاقد رشد منطقي نقش بودند. بدين معنا كه پرسوناژها در پايان نمايش همان بودند كه هم در آغاز ساخته شده بودند. اين نقيصه اي بسا متوجه نويسنده اثر، يعني گارسيالوركا باشد كه در جريان خلاقيتهاي بي امان خويش به اين نكته ظريف توجه نداشته است. گيرم برخي بازيگران از جمله فهيمه راستكار به يمن تجربه مداوم خود و امكاني كه نقش به او مي دهد، يكنواختي را به كمك انعطاف پذيري، پذيرفتني و دلپسند ارائه دهد كه چنين نيز هست. سرانجام، پيش از آنكه بپردازم به ستايش طراحي درخشان صحنه و نكوهش طراحي لباس از زاويه زشتي زيباشناسي يك هنرورز ايراني، لازم مي دانم نكته اي را درباب موضوعيت نمايش و احتمال انطباق آن بر شرايط زن ايراني حتي در همين دوره، يادآوري كنم و آن اين است كه بسته بودن درها و ديوارهاي خانه برناردا آلبا در يك دهكده دهه۲۰ تا سي ميلادي اسپانيا، منطقاً و معمولاً انطباق نمي يابد بر موقعيت زن ايراني در آغاز هزاره سوم ميلادي با وجود انواع نبايدها و نشايدها، نيز با وجود انواع و اقسام وسايل ارتباط جمعي و اين همه آمد ـ شدهايي كه بين انسان ايراني با دنيا برقرار هست و بوده است از اوايل اين قرن. آنچه ديگري از دور مي نگرد به موقعيت زن در ايران، درست به آن مي ماند كه تماشاگري به تئاتر مي نگرد. تماشاگر تئاتر هيچ تصوري از زندگي پرهيجان پشت صحنه ندارد. آن اضطراب شيرين و دلواپسي زندگي ساز. با اين همه به شخصه عمقياً متأسفم كه مي بينم دريكي از زيباترين و فني ترين و مجهزترين تالارهاي كشورم ورودي زنان را جدا كرده اند از ورودي مردان، اما ناديده نمي توانم بگيرم اين حقيقت رانيز كه اكثريت بينندگان تئاترهاي ما، از جمله تئاتر خانه برناردا را ـ چنانچه ديده ايد ـ زنان تشكيل مي دهند، چنانچه بيش از پنجاه درصد دانشگاههاي ما ـ صرف نظراز كيفيت مخدوش شده آن ـ مغلوب حضور دانشجويان زن است. غرضم مقوله شناخت تناقضهاي موجود است در جامعه ايران، لغزندگي و سياليت زندگي و اينكه چنين كه من شناخته ام مردم خودمان را، بر هيچ الگويي انطباق نمي توانند يافت. ايراد من به طراحي لباس، در كنار ستايشم از طراحي صحنه نيز به همين معنا مربوط مي شود. يعني فقدان شناخت طراح گرانمايه از زندگي زنانه ـ حتي در اندروني هاي سنتي ايران ـ كه وجهي از شوق انگيزترين زندگيها بوده است درايجاد شادماني به ياري دف و ني و مطربان نابينا، بذله گويي، اجراي نمايش و تقليد حتي در وجوه بشدت اروتيك. پس طرح لباس زنان خانه برناردا آلبا براي بيننده ايراني فاقد جاذبه است، مگر بتواند درذهن خود از نمايشي رئالستيك وجهي نمادين و سمبليك بسازد در چارچوب مكرر مناسبات غالب و مغلوب به معناي عام. جز اين باشد لباس اسيران بازداشتگاهها به تن دختران، جز اينكه در نگاه بيننده نيز، آنها را ناپسند و سزاوار بنمايد تأثير ديگري ندارد و اين زود يافتگي ايده چندان هنرمندانه هم نيست با آن كلاه نكبت نشسته روي چارقد! و آن نردبان؟ آيا نمي شد نردبان بي اتكا به ديوار در صحنه وجود داشته باشد همچون آويخته اي نامرئي كه راه به هيچ بام و منظري نمي برد؟ آيا چنين ابتكاري به لحاظ معنايي، گواه خلاقيتي مؤثرتر نمي بود؟ نيز جابه جا كردن دزدانه آن به واسطه دختر عاشق كه چون ديگر خواهرانش در نمايش به وجهي ستودني از جان مايه مي گذاشتند تا روي صحنه زندگي كنند كه... در اين معنا اكنون رسيده ام به پرسش شفاهي ام از آقاي چوللي در باب اينكه «چرا نمايشنامه هايي ازنويسندگان ايراني » اجرا نمي كند و ياد پاسخ اويم كه گفت «براي اين كار لازم است سالهايي بچرخم درميان مردم و جامعه ايران رامطالعه كنم» پاسخ كاملاً سنجيده است، اما آيا اين اصل شناخت در موضوعي كه مي خواهند نزديك بشود به زندگي يك مردم در صحنه، تعميم پذير نيست؟ چرا. پس بازمي گردم به نمايشنامه «اينطورهم مي شود. » زيرا از آنجا آغاز كردم كه تئاتر، آيا: زندگي را بازي كردن است، يا:
بازي را زندگي كردن؟
اما اجازه بدهيد مقاله ديگررا اختصاص بدهم به نمايش «اينطور هم مي شود» در توضيح زندگي در بازي و... به مناسبت كار خانم سيما تيرانداز و آقاي جوزاني در گروهي كه با تلاش و همكاري گلاب آدينه شكل گرفته است و از آن پس سخن را برانم سوي تئاتر ريچارد دوم، اثر ويليام شكسپير و اجراي آن در تهران به زبان آلماني، همچنين بكوشم در توضيح و شناخت آن تئاتر، گروه بازي، پيشينه گروه نمايش و شناسه كلاوس پي من، كارگردان اين گروه و گذشته او با تئاتر و با گروه تئاتري اش اگر بتوانم! زيرا به ادراك من، حضور گروه نمايش بر لينرا نسامبل و كلاوس پي من در تهران ۲۰۰۲ از اهميت ويژه و متفاوتي برخوردار است و از جهات مختلف مي بايست مهم تلقي شود.
نيز مشتاقم با وجد اين خط را به پايان برم، همان اعجازي كه بر بركت هنر ممكن تواند شد، بويژه در هنر تئاتر. تنها هنري كه در آن ذهن و قلب هنرمند و هنرپذير درهم مي آميزند و دمادم اثري را بر صحنه مي آفرينند.
گامهايي از عمق صحنه برمي آيند، موزون و خوش آهنگ. هنرمنداني دستادست پيش مي آيند. مردي در ميان و چهار زن در دو سوي او و در تبادل نفس و سالن، ضرباهنگي پديد مي آيد موزون و دستآوا. پاياني آسان وخوش.

ويترين كتاب
052179.jpg
*چهل و نهمين شماره كتاب ماه ادبيات و فلسفه منتشر شد
چهل و نهمين شماره ماهنامه تخصصي ادبيات و فلسفه به سردبيري علي اصغر محمدخاني منتشر شد.
دراين شماره مي خوانيد: ادبيات داستاني در دانشگاه/ محمود فتوحي، مرثيه اي بر بهشت گمشده/ پيشينه وويژگيهاي ادبيات آمريكاي لاتين، كارلوس فوئنتس/ استيون بالدي/ عبدالله كوثري، رويكرد روانشناسي ژرفانگر در نقد ادبي/ سيما وزيرنيا، ادب فارسي آينه دار افسانه هاي عاميانه غرب/ بهروز عزبدفتري، ملاصدرا و حكمت متعاليه/ عليرضا ذكاوتي قراگزلو، خردورزي انتقادي در چالشي با اسطوره چارچوب/ محمد رضايي راد، اين يك درخت نيست/ بلقيس سليماني، شيوه تعليم در مثنوي معنوي/ حسين بهزادي اندوهجردي، اهتمامي ناتمام/ حسين مسرت، خانه ابري نيما/ شهرام پرستش، دكامرون، ذكر جميل قاضي/ حسين جنتي مهر، مرگ كودك درون/ نقد داستان ماه و...

052173.jpg
* شهرفرنگ ‎/ مجموعه داستان ‎/ سروش مظفر مقدم ‎/ نشر ژرف ‎/ ۱۳۸۰ ‎/ تيراژ : ۲۰۰۰ ‎/ قيمت: ۶۵۰۰ ريال
« صداي چكشوار زنگ ، و از پشت ميزم بلند شدم و به طرف در رفتم. مرد سياهپوش با چشماني كه مي درخشيدند، نامه اي به دستم داد وگفت: «آقا انعام ما را فراموش نكنيد». اسكناسي مچاله شده ، توي دستش گذاشتم. دوباره گفت: «خدا خيرتان بدهد». و با موتور گازي قراضه اش از درخانه ام دور شد».

* كودك فداكار ‎/ مجموعه داستان ‎/ برادران گريم ؛ كريستوف فون اشميدو… ‎/ مترجم : فريبا صدقياني فر‎/ نشر زلال ‎/ ۱۳۸۰ ‎/ تيراژ : ۳۰۰۰ ‎/ قيمت : ۶۰۰۰ ريال
«مقابل دروازه بزرگ شهر، درميان يك چمنزار خانه اي وجود داشت كه زن وشوهري درآن زندگي مي كردند. آنها فقط يك فرزند داشتند ؛ دختر كوچولوي نازنيني به اسم زرين كه مانند راسوها شاد و شيرين وچابك بود . صبح يكي از روزهاي پاييزي، مادر زرين از خواب بيدار شد وبراي درست كردن صبحانه به آشپزخانه رفت».

052203.jpg
* پيروزي آسان است ‎/ مايك ويكت ‎/ مترجم : محمدرضا آل ياسين ‎/ انتشارات هامون ‎/ ۱۳۸۰ ‎/ تيراژ : ۳۰۰۰ ‎/ قيمت : ۸۵۰۰ ريال
مايك ويكت در ۱۹۷۶ فروشنده بسيار ساده اي بود كه به زحمت روزگار مي گذرانيد. ا و درنهايت گمنامي و فقر، به اصولي پي برد كه ناگهان زندگي اش را متحول كرد . ديري نپاييد كه بخاطر موفقيت هاي فراواني كه كسب كرد، از او درخواست شد كه درمجامع ومحافل گوناگون شركت كند.

052176.jpg
*نشريه عكس شماره۱۷۹ منتشر شد
شماره۱۷۹ نشريه تخصصي عكاسي ايران، منتشر شد. گزارش تصويري ويژه اين شماره با عنوان: زنان جانباز غيرنظامي به عكسهايي از مهدي منعم اختصاص دارد، درسي كه از سفر بيروت آموختم عنوان گزارش ديگري است از محمد اسلامي راد كه بيروت ويران شده را به تصوير كشيده است. در افغانستان هيچ واژه اي نمي رقصد!، اسنودون لرد عكاس، نقد تحليلي تاريخ عكاسي ايران، نقش سوريوگين در تاريخ ايران، شمايل قوم مدار، رويدادهاي عكاسي ايران و جهان و مسابقه ها و جشنواره هاي عكاسي و... از ديگر مطالب اين شماره است.

052170.jpg
*فيلم ۲۸۲ منتشر شد
شماره جديد مجله فيلم ويژه اسفندماه۸۰ منتشر شد.
شماره۲۸۲ مجله فيلم بامطالبي متنوع از بيستمين جشنواره فيلم فجر روي پيشخوان دكه ها قرار گرفت.
در شماره آخر اين ماهنامه سينمايي مي خوانيد: خاطراتي از يك هنرپيشه نقش دوم/ گفت وگو با جمشيد هاشم پور/ بيست وهفتمين بخش از زندگينامه اينگريد برگمن/ گفت وگويي درباره سگ كشي و نگاهي به تصوير زن در اين فيلم/ گزارش هايي از جشنواره هاي كارلووي واري، نانت، لندن و آمستردام و...
در اين شماره همچنين معرفي فيلمهاي گاسفورد پارك، مجستيك و نامزدهاي هفتاد وچهارمين جايزه اسكار، روانپزشكي در سينما و انتخاب نويسندگان ماهنامه فيلم از جشنواره بيستم به همراه آخرين رويدادها و خبرهاي سينمايي آمده است.



|   شناسنامه   |   آرشيو   |