شماره ۲۰۷۱ - سال هشتم - سه شنبه ۱۴ اسفند ۱۳۸۰
Tue, Mar 5, 2002
Think black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
گفت و گو
فرهنگ و انديشه
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
جامعه مدني الگويي نارسا اما مطلوب
* مديسون از نئوليبرال هاي معاصر معتقد است كه جامعه ي مدني حاصل سه نظم فرهنگي، سياسي و اقتصادي است. نظم فرهنگي وظيفه ي توليد حقيقت، نظم سياسي وظيفه ي اجراي عدالت و نظم اقتصادي وظيفه رفاه را برعهده دارند.
052197.jpg
در اين مقاله قصد داريم اين نكته را مورد بررسي قرار دهيم كه آيا جامعه مدني مطابق تعريف مفروض آن (۱) مي تواند به عنوان يك الگوي مثالي براي جامعه امروز مطرح باشد يا خير. برخي ازنظريه پردازان چنين ادعايي دارند. به عنوان مثال جان كين ـ از نظريه پردازان جامعه مدني ـ مي نويسد: «جامعه مدني، آن گونه كه من آن را به كار برده ام و هنوز به كار مي برم، يك شكل آرماني (Ideal typical) است كه هم ديناميك پيچيده اي را تشريح مي كند و هم مجموعه ي نهادهاي غيردولتي را در بر مي گيرد كه از حمايت قانوني دولت برخوردار ند. اين نهادها خشونت طلب نيستند، خود جوشند و با يكديگر و با دولت در تنش مداوم اند.» (۲) در اين زمينه پيتر منسفيلد بحث جامعه ي مدني را به حوزه كشورهاي اسلامي مي كشاند و تا آنجا پيش مي رود كه مي نويسد: «فقدان جامعه ي مدني بزرگترين مايه هلاك مسلمانان» است. به گمان او مصر علي رغم سنت ديرپاي اقتدارگرايي اين جامعه از فراعنه گرفته تا محمدعلي پاشا و كرومر، تا ناصر و سادات عناصر لازم براي يك جامعه ي مدني و تفكيك قوا را فراهم كرده و آنها را بسط و گسترش داده است.(۳)
بسياري از نظريه پردازان نئوليبرال نيز بر اين كه جامعه ي مدني مبتني بر مناسبات سرمايه داري و بازار «بهترين شكل ممكن مناسبات انساني در حال حاضر است» تأكيد كرده اند. به عنوان نمونه جي. بي.مديسون از نئوليبرال هاي معاصر معتقد است كه جامعه ي مدني حاصل سه نظم فرهنگي، سياسي و اقتصادي است. به باور وي اگر آزادي خودجوش در هر ترتيبات وجود داشته باشد، جامعه ي مدني ايده آل شكل خواهد گرفت. نظم فرهنگي وظيفه ي توليد حقيقت، نظم سياسي وظيفه ي اجراي عدالت و نظم اقتصادي وظيفه رفاه را برعهده دارند. مديسون با ستايش از نظام سرمايه داري معاصر (به ويژه مكانيزم بازار آن) براين باور است كه اين نظام زمينه پيدايش جامعه ي مدني با خصوصيت فوق را فراهم كرده است.
برخي از ماركسيست هاي معاصر خلاف نظر فوق را مطرح مي كنند. آنها جامعه ي مدني مورد نظر خود را از اين لحاظ مي ستايند كه در آن مناسبات سرمايه داري و بازار بسيار كم رنگ است. رابرت مك چني معتقد است «در شرايطي كه مناسبات و نيروهاي بازاري و تجاري تهاجمي و قوي تر گرديده و كمتر با چالش جدي روبه رو شده اند، جامعه ي مدني (يعني نيروهاي غيربازاري، غير تجاري و دموكراتيك) به سختي به حيات خود ادامه داده است.» (۴)
و اما براي اينكه ببينيم آيا امكان ترسيم يك تيپ ايده آل از جامعه ي مدني وجود دارد ، خير، بد نيست مروري كوتاه بر نظريات مختلف در مورد جامعه مدني داشته باشيم. جدول يك چكيده اين نظريات ـ البته براساس قرائت نگارنده ـ است.
در هر حال وجه اشتراك اغلب نظريه پردازان معاصر آن است كه جامعه ي مدني را عليرغم نارسايي هايي كه براي آن برمي شمارند قابل توجيه مي دانند و چنان كه گفتيم بسياري آن را بهترين و ايده آل ترين ترتيب براي مهار قدرت هاي افزون طلب سياسي و نيز مكانيزم مناسب براي حل منازعه مابين خود نهادها و بين نهادها و دولت فرض مي كنند.
نگارنده اين سطور براي اين كه نشان دهد تا چه حد امكان ارائه طرحي مثالي از جامعه ي مدني وجود دارد، ناچار است موضع خود را نسبت به سه اظهار نظر ذيل مشخص نمايد:
ـ جامعه ي مدني به طور نسبي امري تاريخي است.
ـ جامعه ي مدني مبتني است بر ارزش هاي عام انساني كه اغلب ثابت و غيرتاريخي اند
ـ پيش بيني و ترسيم ترتيبات نهادين جامعه مدني ايده آل ممكن است.
الف) جامعه ي مدني به مثابه امر تاريخي
برخي از صاحبنظران، دموكراسي و به تبع آن جامعه ي مدني را نه نوعي ترتيب سياسي بل كه نوعي شيوه ي زيست (Model of being) مي دانند و همانطوري كه انسان به عنوان موجودي پيچيده و پويا مدام در حال تغيير است، شيوه زيست آن هم باگذر زمان تغيير مي كند از اين رو هرگونه ترتيب اجتماعي و سياسي، تاريخي و در زماني (diachronic) است. و به واسطه ي اين تاريخي بودن، نمي توان پارامترهاي آتي آن را مشخص كرد و يا حتي خطوط كلي آن را ترسيم نمود، هرگونه نسخه پيچي، پيش بيني و برنامه ريزي ما را در دام كلان روايت ها مي اندازد. جامعه ي مدني را چونان متني زمان مند و مكان مند بايد به مرور و با عنايت به نمادهاي امروزين آن خواند و بازخواني و تفسير نمود. ديدگاه لاادري گرايانه و فرآيندي نسبت به آينده داشتن، هر چند به نظر مي رسد كه متكي به تحقيقات جديد در مورد معرفت شناسي مي باشد، اما مسأله اين است كه چه گرهي از كار فروبسته بشر امروز مي گشايد. اين ديدگاه كه بسياري از صاحبنظران متأخر نظير لاكلائو، موفه، بنا به تعبيري فوكو (۵) و اغلب نظريه پردازان پست مدرن و … از آن طرفداري مي كنند، نكات بسيار مهمي را ناديده مي گيرند. نخستين نكته وجود ابهام و نيز نوعي هرج و مرج نظري در اين گونه نگرش است. اين ابهام و عدم قطعيت و فقدان پرنسيپ هاي انساني قابل اتكا، اتفاقاً دست بسياري از قدرتمندان را براي اقدامات غيرانساني بازمي گذارد. در نبود اصول ثابت انساني، عيني و … هرگونه ظلم، اجحاف، بهره كشي نابرابري عادلانه مي تواند، به نحو ظريف، در اين فضاي مبهم و بلاتكليفي نظري پياده و البته توجيه شود. فقدان پرنسيپ و اصول نسبتاً ثابت انساني نظير حقوق بشر، حق زيست (كه برخي از تاريخ گرايان و طرفداران پست مدرنيسم غيرتاريخي بودنشان را انكار مي كنند يا آنها را وسيله توجيه فجايعي نظير هيروشيما و … مي دانند) در بسياري از شرايط فرصت مناسبي براي سركوب و سلطه فراهم مي آورد.
چنان كه گفتيم تاريخي و نسبي گرايي افراطي آدمي را از كندوكاو درباره ي گذشته و آينده بازمي دارد. به نظر طرفداران اين نوع نگرش آدميان به مرور مشكلات و مسائل خود را حل مي كنند. بنابراين بايد به زمان و مكان حال انديشيد.(۶)(پهلوان زنده را عشق است) روند مسير، خود راهكارهاي صحيح را به انسان نشان مي دهد.(۷) (خود راه بگويدت كه چون بايد رفت) براين اساس بايد غايت،فرجام و مقصد را به دور انداخت. آرمان ها، ايده هاي انساني لايتغير، برنامه ريزي و تمهيد براي آينده كاري عبث، مستبدانه و منشأ توتاليتاريسم است.
اما نكته تفكربرانگيز آن است كه آيا ما مي توانيم بخشي از ايده آل هاي انساني را كه بر اثر تأمل در پتانسيل هاي گذشته و حال به دست آمده و در طول تاريخ شكل گرفته با اين دستاويز كه رژيم هاي توتاليتر در جهت منافع ايدئولوژيك خود از آنها، استفاده ابزاري كرده اند يا به اين بهانه كه اين ايده آل هاي فرآيندي و نسبي نيستند بل كه اغلب غايت انديش و فرجام نگرند تخطئه كنيم و ناديده بينگاريم. به نظر نگارنده دموكراسي بطور اعم و جامعه ي مدني به طور اخص تاريخي اند اما اين تاريخي بودن مطلق نيست ارزشهاي عام انساني و نيز مناسبات ساختاري تحديدي بر جامعه ي مدني هستند.
ادامه دارد
پانوشت ها:
۱ـ منظور ما ازجامعه ي مدني در اين مقاله گستره اي از نهادها، انجمن ها، مؤسسات و... مي باشد كه هر كدام از آنها، تجليگاه خواست ها، تعلقات و انگيزه هاي نيروهاي اجتماعي هستند به عبارت ديگر جامعه ي مدني عبارت است از نيروهاي اجتماعي نهادمند كه به عنوان قدرتهاي اجتماعي متكثر در امور سياسي، اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي دخالت مي كنند.
۲-J.Keane. civil society quoted in;
ـ مسعود، تهراني «جامعه مدني و جنبش هاي دموكراتيك در كشورهاي رو به توسعه» فرهنگ توسعه، شماره۴۶ـ۴۵ـ،۴۴ (تير۱۳۷۹)، ص.۳۴
۳ـ اكبر، احمد، پست مدرنيسم و اسلام. پست مدرنيته و پست مدرنيسم. ترجمه حسينعلي نوذري، تهران: نقش جهان، ،۱۳۷۹ ص.۲۸۵
۴- Robert w. Mccchesney. Noam chomsky and the struggle against neoliberalism. Monthly review. vol. 50 No.11 (April1999)p41.
۵‎/See:lois, Mcnay. "Michel foucault and agnoistic democracy" in: liberal democracy and its critics. Edited by A.carter and G. stokes. cambridge: Polity press&black well,1998)pp 216-237.
۶ـ سالها پيش پوپر در اين باره گفته بود چرا بايد خود را به يك آينده خيالي دلخوش كنيم. آنچه مهم است، آنست كه مي توان بهشت زميني را از وضعيت فعلي به وجود آورد. آيا شايسته است كه ما نسل فعلي را براي يك آرمانشهر دروغين به مسلخ ببريم. نگاه كنيد به:
ـ شرف الدين، خراساني شرف. خردگرايي انتقادي ـ ضميمه در: اي.م. بوخنسكي. فلسفه معاصر اروپايي (تهران: بي نا، ۱۳۵۲)، ص ص۴۶۷ـ .۴۶۶
۷ـ ديدگاه نئوليبراليستي نظم خودجوش چنين نگرشي را دنبال مي كند. نگارنده در مقاله ذيل به صورت مختصر تز نظم خودجوش را مورد چند و چون قرار داده است:
«مروري كوتاه بر ديدگاههاي مختلف در مورد جامعه مدني» فرهنگ توسعه، سال نهم، شماره۴۶ـ۴۵ـ۴۴ (تير۱۳۷۹) صص۳۳ـ.۳۲



|   شناسنامه   |   آرشيو   |