|
دو شعر از دكتر عباس دليران
|
|
|
* هميشه خدا تبر به دنيا آمده ام
قطره هاي خواب
مي آغازد و
كار از كار
تمام مي شوم.
[زخم گنجشك بر اعصاب شيشه]
دوئل بالشت
با گلوله اي كه براي يك هزارم ثانيه بازي
خودش را گرم مي كند
ماتيك كاشي ها
طبلهاي گستاخ
و حجله هاي مات
كه بر نگاهها
شطرنج مي شود
باكوس!
تو جامه آبي به تن مي كني و
باد را مشت مي زني.
مرگ
بر دروازه نقره اي ات رام مي شود
حماسه مي شودم
باكوس!
تلخ
تلخ تر ام كن
من كه بي ستاره و
شب ام به رنگ زهرمار
هزار دست مارس شده ام
تو كه به شاخه اي اميد بسته اي
و بر دروازه ها قفل واشده نذرمي كني
تو كه هزار مرتبه
باغ مي شوي و من
هميشه خدا تبر به دنياآمده ام
چه فرق مي كند ستاره باشم يا خواب تپانچه كش
اما هنوز بي ستاره ام
وتو...
در كنار ماهيها
برقچه پولك باران و
بر ستاره سياره من
سويش تلخ مهتابي
تلخ
اسب چموشي كه به شيريني سواري نمي دهد
باكوس!
پيرهن سرخت را كبوترهاي نامه بر
قرنهاست
از بر شده اند.
نشسته ايم
من و تو
بر گرد نوري كه به گرمي مي بلعدمان
آتش دانه ها را آماده مي شويم
به رقص مي ريزي
سبز مي شويم
سقفها را آهسته كنار مي زنيم
از هر گوشه دستي دراز كرده به آفتاب
به قمريها
من در شب بي ستاره دست ام را به تو مي بافم
با بافه گيسوان مادربزرگ
كه زه باران را
زره تن مان مي كند
تو را مي بلعم و با قصه هاي جادويي
خوابهاي عاشقانه...
باكوس!
بريزمان
از جام ساليان
به چاه چاله رودها و روده ها
بريز
نه
كار از كار
تمام نمي شوم.
* اين برف كه ببارد
اين برف كه ببارد
اصلاً به من چه كه برف مي بارد يا نه
ديگر خسته شدم
از اينكه خودم را اينقدر قيچي كرده ام
و از لبه دامن تو كبوتر آبي را بريده و
به آسمان بي پرنده چسبانده ام
اصلاً به من چه زمين گرد است يا مستطيل
و فردا كه بيايد
روز بن لادن است يا يك ديوانه زنجيري ديگر
هاليوود مي برد
ما مي پوشيم
زيادي هم كه قيچي لخت را به هم بزنيم
دعوايمان مي شود
پس بهتر است بخنديم.
به ريش خودمان
به ريش رابله
نياي بازيگوشمان
اصلاً به من چه شعر عاشقانه از مد افتاده
و بقال گذر ما هم ماست پست مدرن مي فروشد
در روزنامه ها تيتر زده اند:
[كليد اتاق خواب زمين گم شده است
از يابنده محترم تقاضا منديم به اولين...]
و بازي تازه از اينجا آغاز مي شود
يك سكانس هزار دقيقه اي
يا شايد هم يك دقيقه اي، كسي سردرنمي آورد
مرد مي آيد
زن مي آيد
بچه مي آيد
مرد مي ميرد
زن مي ميرد
بچه...
راه كه بيفتي
رمه مي بيني
دماغت هم كه بگيري
صد و هشتاد درجه سرت هم كه قر بخورد
به اين حرفها نيست
بمب شيميايي زده اند
كور شده اي
و كوري هم يعني يك قيچي سياه كه مدام مي برد
پدر ومادر هم نمي شناسد
سلاخها ميتينگ داده اند
...
...
و مطمئن باشيد
در اين نقطه چين ها چيزي سانسور نشده است.
***
فكر مي كنم زن شده ام
گاهي وقتها مرد
فكر مي كنم؟
برف مي بارد
زمين مستطيل است
من مردام
و هيچ داستان عاشقانه اي هم قرار نيست در باران
ببارد
و...
|