شماره ۲۰۷۴ - سال هشتم - جمعه ۱۷ اسفند ۱۳۸۰
Fri, Mar 8, 2002
Litera black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اجتماعي
گزارش روز
ادبيات
موسيقي
بين الملل
فرهنگ و انديشه
كاريكاتور
فرهنگ و هنر
آذين
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
هفت هنر
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه

تراژدي كتاب سال كودك و نوجوان
انتخاب كتاب سال كودك و نوجوان در دوره هاي مختلف، يكي از بحث انگيزترين مسائل ادبيات كودك بوده است؛ چه از لحاظ آيين نامه اي و چه از لحاظ نحوه داوري و انتخاب كتابها. امسال نوزدهمين دوره كتاب سال برگزار شد كه طبق معمول انتقادهاي مختلفي را در پي داشت، از جمله اين انتقادها مي توان به بي توجهي داوران نسبت به ادبيات خلاق و تأليفي در زمينه هاي مختلف اشاره كرد. ظاهراً اين بي توجهي به حدي بوده است كه حتي بعضي از دست اندركاران برگزاري كتاب سال را هم برآن داشت تا خود پيش از ديگران لب به انتقاد از كتاب سال بگشايند.
مسلماً هيچ گاه نمي توان انتظارداشت كه در انتخاب كتاب سال هيچ خطايي صورت نگيرد چرا كه چنين تصوري دور از واقعيت است اما اينكه بايد وزارت ارشاد ـ با توجه به سابقه اي كه در انتخاب كتاب سال دارد ـ سال به سال از درصد خطاها بكاهد خواسته اي به حق است و اينكه آيا تا به حال چنين بوده يا خير، نياز به يك كارشناسي دقيق و علمي دارد. در ادامه، چگونگي انتخاب كتاب سال كودك و نوجوان را از زبان كساني كه سالهاست در ابن زمينه فعاليت مي كنند مي خوانيم.
052617.jpg
طراح: اكبر نيكان پور
• سپيده خليلي (نويسنده و مترجم)
به نظر من مسأله داوري كتاب سال هم يكي از آن مسائلي است كه اگر كارنامه چند ساله آن بيرون كشيده شود متوجه مي شويم كه اگر به همين شيوه ادامه پيدا كند همچنان لاينحل باقي خواهد ماند. بگذاريد با يك مثال منظو رم را بيان كنم. همه ما مي دانيم كه رشوه خواري گناهي بزرگ است و بايد از آن دوري كرد ولي متأسفانه عملاً مي بينيم كه امروز جزو خرده فرهنگهاي جامعه است و اگر جلوي آن گرفته نشود به زودي جزيي از فرهنگ مي شود. در مورد داوري هم مي دانيم كساني كه داوري كتابهاي كودك و نوجوان را برعهده مي گيرند بايد افرادي صادق و بي طرف و از هر جهت شايسته باشند. در عين حال سالها در اين حوزه فعالانه كار كرده باشند ولي عملاً در اين سالها مشاهده مي كنيم متأسفانه هيأت داوران را كساني تشكيل مي دهند كه يكدست هستند. يعني از گروه خاصي تشكيل شده اند وبيشتر مواقع آنچه كه در اين جمع مورد نقد قرار مي گيرد خود نويسنده يا مترجم است نه اثر او. ما سالهاست كه اين مسأله را مي دانيم و دم برنمي آوريم و اگر با آن مبارزه نكنيم به زودي اين خرده فرهنگ نيز فرهنگ ما مي شود. بنابراين پيشنهاد مي كنم كه وزارت ارشاد اسلامي به شكلي، از نظر مخاطبان كتابها نيز استفاده كند. كاري كه بسياري از كشورهاي پيشرفته نيز مي كنند.

• ابراهيم زاهدي مطلق (نويسنده و روزنامه نگار)
انتخاب كتاب سال در هر حوزه اي يعني اهميت دادن به آن حوزه و مخاطبان ونويسندگانش. بنابراين پيش از آنكه بدانيم چرا و چگونه كتاب سال ادبيات كودك ونوجوان را انتخاب مي كنند، بايد بدانيم خود ادبيات كودكان ونوجوانان چه اهميتي در جامعه ما دارد.
كتابها و ادبيات اين گروه سني، همان اندازه در جامعه ما اهميت دارد كه خود كودكان ونوجوانان اهميت دارند. كسي از ما و شما ترديد ندارد كه كودكان در جامعه ما موجوداتي درجه۲ و بلكه پس از زنان، موجوداتي درجه۳ به حساب مي آيند! خوب، با اين حساب چه اهميتي دارد كه برايشان كتاب سال انتخاب شود؟!
همين طور شأن نويسندگان حوزه ادبيات كودكان ونوجوانان ابداً براي اكثريت جامعه و مسؤولان شناخته شده نيست. اين مسأله كه گفتم شعارنيست بلكه فقط بخشي از واقعيات جامعه ماست. بنابراين در گذشته هاي دور يا نزديك اگرشاهد انتخاب كتاب سال وزارت ارشاد بوديم، فقط براي جور شدن جنس بوده است! لابد در چنين شرايطي به كيفيت جنس توجه نخواهد شد. همين طور به صلاحيت كساني كه مي خواهند كيفيت جنس را تشخيص دهند. پس از اين هم چنين خواهد شد و پس از آن هم چنان خواهد شد.
انتخاب كتاب سال و چگونگي اش، روبناست ونقش ايوان؛ ما در زيربنا و پاي بست دچارمشكلات هستيم. ببخشيد خيلي دلم مي خواست كه اميدوارانه صحبت كنم، اما نمي شود.

• سوسن طاقديس (نويسنده)
در هر كجاي دنيا، هر انتخابي تحت تأثير عوامل و شرايط خاص آن فضا قراردارد. در انتخاب كتاب سال هرجاي دنيا هم ارزش گذاريهاي حاكم بر فضا و فرهنگ آن جامعه مؤثر است. در يك انتخاب اصولي و منصفانه مسلماً ميزان درك و شناخت كليت جامعه در درجه اول و ميزان درك و شناخت داوران در درجه دوم مؤثر است تا جايي كه من اطلاع دارم خلاقيت در اثر، بكر بودن اصل كار و تازگي در نحوه ارائه نقش بسيار بالايي در انتخابهاي كشورهاي دنيا دارد تا حدي كه ارزشهاي مؤثر در انتخاب كتاب برگزيده سال قبل ممكن است در سال جديد ارزش به حساب نيايد چون تازگي خود را از دست داده است. بسيار منطقي است كه داوران هر سال با بررسي ارزشهاي مطرح در سالهاي پيش، نسبت به ارزشهايي كه فراموش شده اند و يا كمتر مورد توجه قرار گرفته اند توجه بيشتري نشان داده و آنها را ملاك قراردهند و بسيار طبيعي است كه داوران بي غرض و منصف باشند و جايزه كتاب سال به فلاني نرسد چون بدهكار است يا به بهماني، چون مادرش بيمار است و يا به پسرخاله عزيزمان چون پسرخاله است. حتي فكر مي كنم اين هم در درگاه خداوند پذيرفته نباشد كه بگوييم چون كسي مرده است نبايد جايزه كتاب سال بگيرد. البته اين حرفها ظاهراً مال ممالك ديگر دنياست كه كتاب سال را براي اين انتخاب مي كنند كه نسل معصوم پس از خود را با ادبياتي سالم و ارزشمند تبديل به انسانهايي سالم و ارزشمند كنند نه مملكت ما كه پر از پسرخاله است.

• حميد نوايي لواساني (نويسنده)
متأسفانه به نظر مي رسد كه مشكلات فرهنگي جامعه ما، دردهاي بي درماني است كه هر سال به شيوه گذشته بايد تكرار شود و معلوم نيست اين دور باطل كي و كجا به پايان مي رسد و چه زماني مسؤولان فرهنگي، مسؤوليت عملكرد خود را به عهده مي گيرند و پاسخگوي رخدادهاي هدايت شده از طرف خود مي باشند. صدافسوس كه امسال نيز چون سالهاي گذشته در بزرگترين مراسم فرهنگي سال، ادبيات كودك ونوجوان به راحتي ناديده گرفته شد و بار ديگر تأييد شد كه وقتي در جامعه بخشي از افراد در عمل فاقد حقوق اجتماعي باشند، صدالبته هنر و ادبيات و فرهنگ نيز نخواهند داشت. آيا به باور مسؤولان هيچ اتفاق مهمي درعرصه ادبيات كودك و نوجوان نيفتاده است.
و يا شايد اتفاق هاي مهمتر را بايد در اقتصاد و سياست جست وجو كرد؟ چرا از تشويق وحمايت موجودي و سرمايه هاي اين عرصه كه در شرايط سخت و فاقد حقوق اجتماعي درخور، تلاشي شايسته مي كنند، دريغ مي كنيم و بخل مي ورزيم، بي شك در سال۷۹ كتابهاي خوبي در زمينه هاي علمي وادبي وجود داشت كه حداقل مي توانست از آنها نامي برده شودو موردتشويق خشك وخالي قرار گيرد تا موج و تحركي در تأليف و ترجمه و انتشار كتابهاي كودك و نوجوان ايجاد كند؛ اما دريغ...

• چيستايثربي (شاعر، نويسنده و مترجم)
قبل از هر چيز در انتخاب كتاب سال كودك ونوجوان، متغير بودن معيارهاي سليقه اي آزاردهنده است. معيارها هر سال تغيير مي كنند و عاملهاي مهم آيين نامه ها با اصول ادبيات خلاق كودك همخواني ندارد. اين مسأله بيشتر معلول لغزش ها وخطاهاي نگرشي به ادبيات كودك و برخورد كاملاً محتواگرايانه با آن است، يعني مواد اصلي آيين نامه هاي انتخاب كتاب سال كودك و نوجوان بدون توجه به عنصر ابتكار و خلاقيت و با مسامحه و بي توجهي نسبت به نيازهاي مخاطبان، تنها اهدافي از پيش تعيين شده و كاملاً آموزشي را در حيطه ادبيات كودك و نوجوان دنبال مي كند؛ يعني ادبيات كودك را با رسانه اي صرفاً اخلاقي و پند و اندرزگو يكي مي داند و اين مسأله باعث بي توجهي به جنبه هاي تكنيكي نوشتار و اصول نوين در پردازش مطلب است و بزرگترين ضربه اي كه اين نوع انتخاب به روند ادبيات كودك در ايران وارد مي كند، جدي نگرفتن اين ادبيات است. آخر مگر مي شود ادبيات را جدا از ساختارهاي زباني و خلاقيتهاي موضوعي بررسي كرد؟
كتاب سال نبايد جنبه ارفاق پيدا كند بلكه بايد حق مسلم ادبيات كودك و نوجوان باشد در حالي كه در اين ساليان اخير احساس مي كنيم كه برآورد يك سال ادبيات كودك توسط داوران كتاب سال تأثيري منفي دارد و اگر هم از كتابي تقدير مي شود گويي كه به آن كتاب و آن نويسنده لطف شده است درحالي كه مگر مي شود ادبياتي وجود داشته باشد اما در طول يك سال بهترين نداشته باشد و آيا مگر اين ادبيات با چيزي به غير از خودش و يا وراي خودش مقايسه مي شود كه هر ساله ما شاهد ترديد داوران در معرفي برترين كتاب هستيم. ديدگاههاي سليقه اي و بعضاً قالبي در زمينه كاركرد ادبيات كودك در جامعه چنين پيشداوريهايي را فراهم مي آورد كه تنها ادبيات مطرح كودكان بايد در جهت تأثيرگذاريهاي بومي و سنتي و با جبهه گيريهاي اخلاقي نوشته شود، به همين دليل هرگز درباره تعاريف سه واژه سنت، ادبيات بومي واخلاقي در ادبيات به تفاهم نمي رسيم چرا كه قبلاً شوراي داوران معناي منسجم و واحدي از اين واژه ها را به دست نياورده اند. شايد بهتر اين باشدكه به جاي تغيير شوراي داوري در هر سال، برترين ها را از نگاه نويسندگان و شاعران كودك و نوجوان شناسايي كنيم و سپس اين برترينها را با انتخاب برتر مخاطبان (كودك و نوجوانان) مقايسه كنيم و از فصل مشترك اين دو به معرفي بهترين و برترين كتاب سال كودك و نوجوان برسيم.
داوران كتاب سال كودك و نوجوان نبايد داوري را بامفهوم نقد و بررسي اشتباه كنند و يا انتظار آرماني از ادبيات موجود كودكان داشته باشند. كار آنها تعيين بهترين هاي ادبيات در شاخه هاي مختلف از لحاظ خلاقيت موضوعي، ابتكار ساختاري و تأثيرگذاري بر مخاطب است نه اينكه ايده آل هاي ادبيات كودك در جهان رامدنظر قرار دهند چرا كه با اين نگاه نه تنها در شاخه ادبيات كودك و نوجوان، بلكه در هيچ بخش ديگر نيز به تعريف بهترين، دست نمي يابيم و اين معضل ضعيف ترين الگودهي را براي رويكرد و ادبيات كودك در جامعه ما فراهم آورده است. ادبياتي كه هرگز برتري ندارد و ادبياتي كه آن قدر جدي نبوده است كه حتي بتوان يك كتاب آن را در طول سال به عنوان تأثيرگذارترين كتاب معرفي كرد و اين غمناك ترين حادثه اي است كه در بخش ادبيات كودكان مي تواند اتفاق بيفتد.

شعر و جنون
052620.jpg
اگر «شيدايي» را از انسان بازگيرند «هنر» را بازگرفته اند؛ «شيدايي جان هنر است»... اما خود ريشه در «عشق» دارد. «شيدايي همان جنون همراه عشق است»؛ ملازم ازلي عشق. «جنون و شيدايي» نيز عاطف و معطوف هستند و مرادف با يكديگر.
حق انسان را به «جنون» ستوده است. انه كان ظلوماً جهولا
عاشق، مجنون است و مجنون را با «عقل» ميانه اي نيست؛ ظلوم است و جهول ... و اگر اين «جنون عشق» نبود، با ما بگو كه انسان آن «امانت ازلي» را بر كدام گرده مي كشيد؟ كدام گرد است كه ثقل اين بار را صبر آورد، جز مجنون ظلوم و جهول؟
در چشم عاشق جز معشوق هيچ نيست. باعاشق بگو كه در كار عشق، عقل ورزد؛ نمي تواند. با عاشق بگو كه در كار عشق انصاف دهد؛ نمي تواند. «عشق» همواره فراتر از «عدل و عقل» مي نشيند؛ «جنون» نيز... و اصلاً عشاق مي گويند كه اين جنون، عين عدل و عقل است.
عاقلان مي گويند؛ خداوند عادل است؛ عاشقان مي گويند: بل عدل آن است كه معشوق مي كند.
عاقلان چون گرفتار بلا شوند، گويند شكيبايي ورزيم كه اين نيز بگذرد اما عاشقان... چون درمعركه بلادرآيند گويند:
اگر با ديگرانش بودميلي
چرا ظرف مرا بشكست ليلي؟
... عاشقان، عاشق بلايند. «درحيات» در احتجاب «صرف عشق» است و آن را جز در «اقيانوس بلا» نمي توان يافت؛ در ژرفاي اقيانونس بلا، عاشقان، غواصان اين بحرند و اگر مجنون نباشند چگونه به دريا زنند؟
كار عشق به شيدايي و جنون مي كشد و كار «جنون» به «تغزل» ؛ تغزل ذات هنر است. جنون، سرچشمه هنر است و همه، از آن «زمزمه هاي بيخودانه» آغاز مي شود كه عاشق با خود دارد، در تنهايي. جنونش را مي سرايد، و اين معني تغزل «باباطاهر» را ببين؟
«عريان» است از لباس «عقل» و همين «جنون» براي آن كه «شاعر» شود كافي است.
مو آن رندم كه عصيان پيشه ديرم
به دستي جام ودستي شيشه ديرم
اگر تو بيگناهي روملك شو
من از حوا و آدم ريشه ديرم
... كار جنون به تغزل مي كشد؟ و چگونه مي تواند كه نكشد؟ مگر چشمه مي تواند كه نجوشد؟
... و چون مي جوشد مگر مي تواند كه غلغل نكند؟ چرا آب در عمق زمين نمي ماند و از چشمه ها فرا مي جوشد؟ اين آب چيست و چرا در عمق زمين خانه دارد؟
دل «خانه جنون» است پس ريشه شعر و تغزل نيز در دل است؛ در اعماق دل اما دل نه آنچنان است كه هرچه به عمق آن فرو روي از خود دورتر شوي؛ دل در عمق خويش به اصل وجود مي رسد. از عمق دل راهي به آسمانها گشوده اند.
راز عشق را در اين پيغام فاش كرده اند. ثم استوي الي العرش وهي دخان. فقال لها ولارض ائتيا طوعاً اوكرها قالتا ايتنا طائعين
فرمود به آسمان و زمين كه به سوي من بياييد، خواه يا ناخواه، گفتند؛ آمديم ؟خواه يا ناخواه طوع و رغبت ؛ اينجا چه جاي كره است؟
... و اين عشق است، عشقي كه آسمانها و زمين را به سوي او مي كشد. چون فرمود: بياييد، ديگر چگونه آب از چشمه ها نجوشد؟ ديگر چگونه غزلها، سروده بمانند؟ حق با توست اگر فرياد اعتراض برداري كه «غزل فوران آتش است، نه جوشش آب» آري آتش درون است كه فوران مي كند. و راستي اين «غم» چيست كه هم «آتش» است و هم «آب»؟ ناله هم آبي است بر سوز دل و هم بادي است كه آتش را دامن مي زند؛ يعني قرار دل عشاق از بي قراري است. آب از چشمه ها مي جوشد و تشنگان را سيراب مي كند و باز ... به عمق زمين باز مي گردد .
غزل گاه ترنم غلغل چشمه است
چو برشكست صبا زلف عنبر افشانش
به هر شكست كه پيوست زلف عنبر افشانش
كجاست هم نفسي تا كه شرح غصه دهم
كه دل چه مي كشد از روزگار هجرانش
اين كيست اين، اين كيست اين، هذاجنون العاشقين
از آسمان خوشترشده در نور او روي زمين
بيهوشي جانهاست اين ياگوهر كانهاست اين
با سرو بستانها اين يا صورت روح الامين
... تغزل بيان شيدايي و جنون است و ذات هنر نيز جز اين نيست. تغزل فرمودبياييد كه گياه در جست وجوي نور، سراز خاك بيرون مي كشد. فرمود بياييد كه آفتابگردان، جانب شمس را نگاه مي دارد... و خودش را بنگر، شمس ديگر است طالع شده بر افق جاليز؛ يعني كه عاشق تشبه به معشوق مي كند. فرمود بياييد ؛ پس ديگر چگونه انسان غزل نسرايد؟مي سرايد، اما حزين دل ، بيت الاحزان است و ازبيت الاحزان اميد مدار كه جز ناله حزن بشنوي، يار «هجران» گرفته است تا «شوق، وصل» هماره باشد؛ اما هجران با «شوق و حزن» را باهم بر مي انگيزاند جهان بي حزن گو مباد، كه جهان بي حزن، جهان بي عشق است.اما اين حزن، نه آن حزن است كه خواجه فرمود: «كي شعر ترانگيزد خاطر كه حزين باشد»، اين، آن «شرر» است كه «دلسوختگان» را بر جان و دل افتاده است تا لياقت «لقاء» يابند. آنجا «دارالقرار» است و «قلنا اهبطو امنهاجميعاً» حكايت «هجران اين بيقراري» است. نوشته بر لوح «فطرت»... و هنر حكايت اين بيقراري است. حكايت اين غربت. و از همين است كه زبان هنر «زبان همزباني» است، زبان غربت بني آدم است و در فرقت دارالقرار... و همه با اين زبان «انس» دارند: چه در «كلام» جلوه كند چه در «لحن» و چه در «نقش» با انسي ديرينه به خدمت جهان.

آشنايي با وزن شعر فارسي
قسمت هفتم
• ازاحيف مشترك در محورمختلف الاركان
الف:مضارع: مفاعيلن فاعلاتن مفاعلين فاعلاتن
مشاكل: فاعلاتن مفاعيلن مفاعيلن
قريب: مفاعيلن مفاعيلن فاعلاتن
ب: مجتث: مستفعلن فاعلاتن مستفعلن فاعلاتن
جديد: فاعلاتن فاعلاتن مستفعلن
خفيف: فاعلاتن مستفعلن فاعلاتن
ج:منسرح: مستفعلن مفعولات مستفعلن مفعولات
مقتضب: مفعولات مستفعلن مفعولات مستفعلن
سريع: مستفعلن مستفعلن مفعولات

• فهرست اوزان و ازاحيف رايج در شعر فارسي
ذيلاً فهرست متداولترين اوزان اشعارفارسي كه در اكثر دواوين شاعران پارسي زبان قرون گذشته درج گرديده است به همراه زحافات رايج كه در فهرست اوزان مندرج منشعب شده، به منظور يادآوري به ذكر آنها خواهيم پرداخت.
الف: بحررمل
۱ـ فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فعلن ۲ـ فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (فاعلات) ۳ـ فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن ۴ـ فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن ۵ ـ فعلاتن فعلاتن فعلن
۶ـ فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن
ب: زحافات بحررمل
۱ـ فعلاتن ۲ـ فاعلات ۳ـ فعلات ۴ـ فاعلن
۵ـ فعلن
الف: بحر هزج
۱ـ مفاعلين مفاعيلن مفاعيل (فعولن)
۲ـ مفعول مفاعيلن مفعول مفاعيلن
۳ـ مفاعيلن مفاعيلن مفاعيلن مفاعيلن
۴ـ مفعول مفاعيلن مفعول مفاعيلن
۵ـ مفعول مفاعلن فعولن
۶ـ مفعول مفاعيل مفاعيل فعولن
۷ـ مفعول مفاعيل مفاعيلن فع
۸ـ مفعول مفاعلن مفاعيلن
ب: زحافات بحر هزج
۱ـ فعولن ۲ـ مفاعيل ۳ـ مفاعيل ۴ـ مفعول
۵ـ مفاعلن ۶ـ فاعلن ۷ـ فعل ۸ـ مفعولن
۹ـ فع۱۰ـ فاع
الف: بحر رجز
۱ـ مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن
۲ـ مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن
۳ـ مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن
ب: زحافات بحر رجز
۱ـ مفاعلن ۲ـ مفتعلن ۳ـ فاعلن ۴ـ فعولن
الف: بحر متقارب
۱ـ فعولن فعولن فعولن فعولن
۲ـ فعولن فعولن فعولن فعل
۳ـ فع لن فعولن فع لن فعولن
ب: زحافات بحر متقارب
۱ـ فعل ۲ـ فع لن
الف: بحرمضارع
۱ـ مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن
۲ـ مفعول فاعلات مفاعيل فاعلن
الف: بحر منسرح
۱ـ مفتعلين فاعلات مفتعلن فاع
الف: بحر مجتث
۱ـ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن
۲ـ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلات
الف: بحر خفيف
۱ـ فاعلاتن مفاعلن فعلن
الف: بحر سريع
۱ـ مفتعلن مفتعلن فاعلاتن
ادامه دارد

• آينه ي بهار
052623.jpg
بر سر دست مي برند آينه ي بهار را
فرصت شاد خواري است، اين دل غمگسار را
خون شكوفه مي چكد از رگ نوبهاري ام
باز، مسيح فروردين، سبز نموده دار را
باد سماع مي كند خاك، زهوش مي رود
كيست كه باده مي دهد، اين همه هوشيار را؟!
رقص مي و پياله بين، سكر هزار ساله بين
نشئه ي ناگهان گل، كرده خمار خار را
«واعتصموا» به لب بيا؛ در طرب بيا
راه نجات، روشن است، چنگ بزن، دو تا ر را
 ابوالقاسم حسينجاني


|   صفحه اول   |   سياسي   |   اجتماعي   |   گزارش روز   |   ادبيات   |   موسيقي   |   بين الملل   | 
|   فرهنگ و انديشه   |   كاريكاتور   |   فرهنگ و هنر   |   آذين   |   حوادث   |   ورزشي   |   صفحه آخر   | 
|   هفت هنر   |   اوقات شرعي   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |