شماره ۲۰۷۴ - سال هشتم - جمعه ۱۷ اسفند ۱۳۸۰
Fri, Mar 8, 2002
Nation black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اجتماعي
گزارش روز
ادبيات
موسيقي
بين الملل
فرهنگ و انديشه
كاريكاتور
فرهنگ و هنر
آذين
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
هفت هنر
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه

اروپا و خودداري از پيروي سياست هاي آمريكا
درحالي كه جرج بوش رئيس جمهور ايالات متحده همچنان درگير«محور شيطاني» و «نبرد صليبي» خود بر عليه تروريسم است تراژدي واقعي درحال روي دادن است، تراژدي اي كه در فلسطين اتفاق مي افتد.
سياست هاي آمريكا آنچنان سهل انگارانه وحامي دولت اسراييل است كه حتي رئيس جمهوري اين كشور، اطلاعي در مورد نبردهاي واقعي كه در اين منطقه در جريان است، ندارد. او تصور مي كند كه درحال رهبري يك نبرد صليبي است. هرچند بيشتر مشاوران او نسبت به كارگيري اين واژه به او هشدار داده بودند، او بازهم اين عبارت را به كار گرفته است. بوش در سخنراني خود درميان سربازان كانادايي كه به صورت داوطلبانه به جمع سربازان آمريكايي در قندهار پيوسته بودند آنان رامرداني خواند كه در اين نبرد صليبي بي نهايت مهم براي دفاع از آزادي مشاركت داشته اند.
با اين وجود واقعيت چيز ديگري است. نبردي صليبي شكل گرفته است. فلسطينيان از همتايان مبارز خود در حزب الله لبنان آموخته اند كه چگونه در مقابل يك نيروي اشغالگر مستكبر، آزادي خود را به دست آورند.
بوش نيز همچنان با چراغ سبز خود به مشاوران، وي را تشويق به «حمله بر عليه تروريسم» مي نمايد. جالب اينجاست كه همزمان خواهان برقراري دموكراسي در تمامي كشورهاي مسلمان خاورميانه به ويژه عراق و ايران مي گردد اما مطابق معمول متحديني از قبيل مصر و عربستان را هرگز در نظر نمي گيرد.
توانايي آمريكاييان در بازنويسي تاريخ به ويژه دگرگون سازي نزاع فلسطين و اسرائيل و تبديل آن به يك كنيسه، امري است به شدت تهوع آور. رسانه هاي آمريكايي سرزمين هاي اشغال شده فلسطين به «اراضي مورد اختلاف»، «مجتمع هايي در خاك اعراب» تبديل به«شهرك» و حتي «نقاط عبادي» شده اند.
جوخه هاي مرگ اسرائيل به «نيروهاي ويژه اي» تبديل شده اند كه تنها به «عمليات هدفمند» مي پردازند. همزمان مقامات آمريكا از پيروزي بزرگ در افغانستان سخن مي گويند. دروغي ديگر، دولت حامد كرزاي تنها كنترل چند خيابان را دركابل به دست دارد. پس از نبرد آمريكا كابل تبديل به مكان بي قانون و هرج و مرج شده است. حتي يكي از وزراي كرزاي در پايگاه هوايي بگرام در اثر اختلافات درون هيأت دولت به قتل رسيد.
بي ـ ۵۲ هاي آمريكا اكنون به گفته رسانه هاي آمريكايي درحال بمباران مواضع دشمنان هستند. اما اين دشمنان در حقيقت افرادي هستند كه با انتصاب كرزاي كه از سوي آمريكا صورت گرفته است، مخالف مي باشند.
از سوي ديگر به عقيده وزارت امور خارجه آمريكا، بايد مسائل فلسطين را به فراموشي سپرد چرا كه «انتفاضه اقصي» كه پس از ديدار آريل شارون از مسجدالاقصي ايجاد شده است اساساً اشتباه بوده.
اما حقيقتي كه مسؤولان آمريكايي آن را درك نمي كنند اين است كه فلسطينيان از همتايان خود در حزب الله لبنان آموخته اند كه نبايد به اشغال تن داد. بايد جنگيد و برگشت.
با هر وسيله اي بايد جنگيد. حتي با موشك هاي دست ساز، با مين و يا عمليات استشهادي. در تاريخ اسرائيل حجم حملات و تلفات اين رژيم هرگز به ميزان فعلي نبوده است.
آنچه كه در فلسطين مي گذرد نبرد بر عليه استعمار است. نبردي بر عليه استثمار و استعمار يهوديان در سرزمين مسلمانان.
بااين وجود دولت آمريكا همچنان به تكرار طوطي وار عبارات شارون مي پردازد. باگوش دادن به سخنان سخنگوي وزارت امور خارجه اين كشور، تصور مي كنيد كه مقامات آمريكايي واقعاً به اين باور رسيده اند كه عرفات بخشي از تروريسم جهاني است و شارون انساني پاك و بي گناه!
آنچه كه در مطبوعات آمريكا انتشار مي يابد حاصل تلاش هاي بي وقفه جمعي از مسؤولان آمريكايي است كه در «دفتر تأثيرگذاري استراتژيك» يا OSI، كه تمام سعي خود را براي درهم آميختن حقيقت و دروغ انجام مي دهند آماده شده است. مطبوعات آمريكا نيز آنچنان به راحتي به خواسته هاي اين اداره تن داده و دروغ هاي ساخته شده آن را منتشر مي كنند كه عملاً نيازي به بودجه ۱۰ميليارد دلاري كه پنتاگون براي انتشار اين اخبار فراهم نموده است، نمي باشد. چند روز پيش من در گفت وگويي زنده در يكي از شبكه هاي راديويي آمريكا با مناظره با يكي از مقامات سابق وزارت امور خارجه آمريكا پرداختم. او به واشنگتن هشدار مي داد كه در صورت عدم مهار تروريسم، دولت آمريكا بايد هر نوع رابطه خود را با عرفات قطع كند.
من با وي موافقت كرده اما نه به خاطر دليل ارائه شده از سوي وي كه در حقيقت تكرار دوباره سخنان شارون بود، بلكه به اين علت كه با شكست كامل سياست هاي ايالات متحده اكنون نوبت اروپاست كه نقش ميانجي را در منطقه بازي كند. اكنون كه رژيم اسرائيل بيش از ۱۱ ميليون پوند كمك هاي اهدايي اتحاديه اروپا به مردم فلسطين را به غارت مي برد، چرا اروپا نبايد در اين نزاع نقشي داشته باشد.
به راستي چرا بايد اتحاديه اروپا به پيروي از آمريكا بپردازد؟ چرا بايد سخنان كسي را تعقيب كند كه مانند كارگردانان هاليوود سال ۲۰۰۲ را سال جنگ مي خوانند.
ايالات متحده حق دارد به تشخيص خود باور داشته باشد، اما اروپا نبايد لزومي براي پايبندي به تصورات واهي اين كشور ببيند.
اكنون نتايج حاصل در مطالعات در مراكز امنيتي آمريكا ـ قهرمانان پوشاليني كه از پيش بيني حمله به مراكز تجارت جهاني با خبر بودند ـ اين است كه امنيت افغانستان توسط ايران كه صدها عرب و افغان را به مزارشريف فرستاده، به خطر افتاده است بنابر اين گزارش اين افراد توسط حزب الله لبنان آموزش ديده اند.
نيازي به توضيح نيست كه اين حرف هاي احمقانه در واشنگتن و اسرائيل (كه منشأ ساخت چنين شايعاتي است) جدي گرفته شده اند. اما ما چنين موضوعي را قبول نداريم.
نبرد حقيقي ميان فلسطينيان و اسرائيل است. موضوع عراق تنها يك نمايش براي انحراف اذهان است. آمريكا مي خواهد اولويت ها را واژگون كند. محكوميت سخنان بوش توسط وزراي خارجه آلمان و فرانسه و رهبري ناتو براي آغاز حضور مؤثر اتحاديه اروپا كافي است. جنگ هاي صليبي را بايد به كناري گذاشت. نبرد بر عليه تروريسم بايد به فراموشي سپرده شود. خاورميانه در انتظار صلح است. بايد صلح را به اين منطقه بازگرداند. صلح براي همه.
روزنامه اينديپندنت ـ رابرت فيسك

ما جهان را خطرناك تر كرده ايم
هواداران يك جهان (one world) بازرگاني و سياست پولي، يك دفتر مركزي (head office) يگانه اي را در كنار يك بانك جهاني (one world bank) ساخته اند كه اكنون بامبلغ نامعلوم (Multilateralism) به عنوان يك سياست خارجي جهاني (one world foreign policy) تشكيل شده است. در هنر ديپلماسي نوين، شما مي توانيد با تصويب نامه اي همراه با تبصره ها و هشدارهايي چند به جنگ عليه تروريسم ملحق شويد. شما مي توانيد داخل برخي عمليات ستيزگرانه بشويد و لي از ديگران دوري گزينيد.
دراين اتحاد بزرگ، عضويت، امتيازهاي ويژه خودش را دارد كه واپس نشستن زودرس را نيز دربرمي گيرد.
از آنجا كه مشاركت نيز فراهم است، مانند همان كه سعوديها از آن بهره مندند يعني مدلهايي از ماندگاري طلبان محتاط، همه اعضاي نيروهاي متفق ـ مثلاً پاكستان ـ ممكن است تا پايان جنگ نپايند؛ يا فرانسه، كسي چه مي داند؟! به واقع وقتي مي شنوم رئيس جمهور بوش اعلام مي كند، همان گونه كه بارها اعلام كرده، «شما يا با ما هستيد و يا بر ضد ما» اين پرسش برايم پيش مي آيد كه آيا «معيار بودن درآنجا» كاملاً مشخص گرديده است؟
تخم جنگها با خلاف گويي و جابه جايي اتحادها كاشته شده و تاريخ سياستهاي ناموفق، انباشته از دوپهلوگويي هاست. اسامه بن لادن پناهگاه امن خود را در افغانستان و درميان افراد طالبان، كه بر رژيم خدانشناس كمونيست پيروز گرديد، يافت.
طالبان به وسيله سيا (CIA) كه نماينده ديپلماسي آمريكا در جنگ سرد عليه امپراتوري شيطاني شوروي بود مسلح و تقويت شد. بن لادن يكي از مخلوقهاي سيا و سياست آمريكاست. شماري از معماران آن سياست فاجعه آميز هنوز در دايره كاخ سفيد بوش حضور دارند. اما در عرصه هاي جنگ، ديرزماني است كه به لزوم گذشته ها را گذشته انگاشتن عادت كرده ايم. بسياري از تاريخ نويسان قبول دارند كه اتحاد شوروي نقش جامعي در متلاشي كردن هيتلر در جنگ جهاني دوم بازي كرد و خيلي زود، پس از آن، در طرح ريزي هاي استراتژيك به عنوان دشمن ما تعيين شد.
كانادا بعد از سال۱۸۱۲ در بيشتر جنگها يك متحد قابل اعتماد براي آمريكا بوده است، اگرچه زماني نيز در گذر دهه،۳۰ درتمرينهاي رزمي روي جبعه شني، ايالات متحده، به عنوان دشمني بر دروازه منظور گرديد.
اكنون يك بار ديگر ما به همسايه خود در جنگي نه مانند ديگر جنگها ملحق شده ايم خبرهاي ورود ما به صحنه، در مطبوعات ملي، با توجه پرشوري روبرو شد، همراه با توصيه هاي پيرترها در زمينه مسائل تاكتيكي بيرون از درك فناپذيراني چون ما، كانادا در يكي از گفتارهاي بوش درهفته پيش مورد اشاره قرار گرفت و آن هم در رديف نخست! رديف نخست، پيش از ديگر متحداني چون استراليا و زلاندنو. قرار گرفتن شانه به شانه در كنار زلاندنويي ها، بايد به كانادايي ها نوعي آرامش و راحتي ببخشد، مثل احساسي كه از در كنار داشتن ردآيلند(۱) به اضافه دلاور(۲) به شما دست مي دهد. اين به شماتا اندازه اي اين امكان را مي دهد كه بفهميد ابرقدرت بودن چه مزه اي دارد.
حال كه ما در جنگ هستيم، اميدوارم نقش ياري دهنده مثبتي را به دست آوريم.
ترجيح من اين است كه نيروهاي ما در اين جنگ به مردم غذا برساند نه تير بزنند. درواقع، صدها هزار زن و كودك و افراد غيرنظامي وجود دارند كه بايد تغذيه شوند، بسي بيشتر از شماري كه بايد كشته شوند.
نيروي هوايي آمريكا، به گفته تني چند از ژنرالهاي بازنشسته ايالات متحده، هدف براي بمباران كم آورده اند، در حالي كه عمر جنگ به يك هفته نرسيده است. با اين حال، گويا در ذهن برخي از ناظران و منتقدان آمريكايي جنگ، ارتشهاي درمشاركت دادن كانادا و زلاندنو در كشتار به روشي مفهوم دار، نهفته است.
من چنين اقدام نمايشي را، به عنوان نقشي درجنگ، نفرت انگيز مي بينم. ما يك قدرت نظامي نيستيم و انتظاري هم نداريم كه (قدرت نظامي) بشويم. شايد مانند در جنگهاي استقلال آمريكا ما هم بايد سپاهي از مزدوران تشكيل بدهيم، آن هم براي نمايندگي كردن يك ملت بزرگ، خفيف است.
اين رويارويي با يك ترور سازمان يافته مورد پشتيباني يك حكومت، كه با نفت و ثروت شخصي تغذيه شده و سوخت آن را نفرت كشتار جمعي فراهم ساخته، بايدنتيجه اي والاتراز آنچه كه تاكنون قول داده شده، داشته باشد. هيچكس خواهان جنگ طولاني نيست و اين كشور كه مطمئناً نيست. ولي گفته ها نه تنها يك جنگ طولاني را وعده مي دهند، بلكه يك جنگ طولاني بي پايان را. دوستان آمريكاي ما برانگيخته درد و خشمي هستند كه فراهم آورنده يك واكنش غيرعقلاني شده است. آمريكا هرچه دراين راه جلوتر مي رود، همه ما به نتايج تصورناشدني و پيش بيني نشدني، نزديك تر مي شويم. درنتيجه حقاً تاكنون، ما جهان را تبديل به يك مكان امن تر نكرده ايم، بلكه، درعوض شايد يك جهان پرخطرتر فراهم ساخته ايم.
جنگ هميشه يك پوچي است كه به پرچمها، زهد اخلاقي و توجيه هاي روشن قانع كننده آراسته شده است. تصوركنيد دراين جنگ، همچنان كه پيش مي رود، امكان دارد يك سرباز كانادايي به دست يك سرباز طالبان، با جنگ افزاري كه ايالات متحده به او هديه كرده، كشته شود يا كودكاني را مجسم كنيد كه پاهاي خود را توسط مين هاي ضدنفري از دست داده اند كه با شور و تب و تاب فراوان توسط نيروهاي روسي ـ كه اكنون با كف زدن تماشاگران به صحنه برمي گردند، اما اين بار متحد ما هستند ـ كاشته شده است.
منبع: اينترنت ـ برگردان: فاطمه پاكزاد

پانوشتها:
۱ـ يك ايالت از ايالات متحده آمريكا
۲ـ يك ايالت از ايالات متحده آمريكا


|   صفحه اول   |   سياسي   |   اجتماعي   |   گزارش روز   |   ادبيات   |   موسيقي   |   بين الملل   | 
|   فرهنگ و انديشه   |   كاريكاتور   |   فرهنگ و هنر   |   آذين   |   حوادث   |   ورزشي   |   صفحه آخر   | 
|   هفت هنر   |   اوقات شرعي   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |