شماره ۲۰۷۴ - سال هشتم - جمعه ۱۷ اسفند ۱۳۸۰
Fri, Mar 8, 2002
Social black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اجتماعي
گزارش روز
ادبيات
موسيقي
بين الملل
فرهنگ و انديشه
كاريكاتور
فرهنگ و هنر
آذين
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
هفت هنر
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
با سزاريو ملانتونيونتو، سفير برزيل در تهران
نخستين عمل سزارين ثبت شده در تاريخ به روايت شاهنامه
فراموشي قداست زندگي و ترويج خشونت
همراز

هشدار سازمان بازرسي ونظارت درخصوص صدور فاكتور معتبر
سازمان بازرسي ونظارت با صدور اطلاعيه اي خواستار صدور فاكتور يا صورتحساب معتبر از سوي فروشندگان كالا براي مشتريان شد.
دراطلاعيه اين سازمان آمده است: كليه واحدهاي محترم اقتصادي جهت جلوگيري از هرگونه سودجويي و فرصت طلبي توسط افرادي كه روزهاي پاياني سال را زمان مناسب براي مال اندوزي واجحاف درحق قشر ضعيف جامعه مي دانند، موظف به صدور فاكتور يا صورتحساب معتبر صحت و سلامت فروش كالا و يا ارائه خدمات خود را به اثبات برسانند.
دراين اطلاعيه هم چنين تأكيد شده است واحدهاي صنفي يا خدماتي پس از ارائه كالا يا خدمات بيش از يكصدهزارريال فاكتور يا صورتحساب داراي سربرگ چاپي با نوع كالا يا خدمات ونرخ مربوطه به مشتري ارائه نمايند. اگر مشتري براي خريد زير يكصدهزارريال درخواست صورتحساب نمايد، متصدي واحد موظف به ارائه آن است.
سازمان بازرسي ونظارت از شهروندان درخواست كرده است براي مشاركت درساماندهي اقتصاد، هرگونه تخلف را از طريق شماره تلفن ۱۲۴ اطلاع دهند.

با سزاريو ملانتونيونتو، سفير برزيل در تهران
از سينما، ادبيات، عشق و شياطين ديگر
يك عاشق ادبيات، يك سينما رو حرفه اي يا يك موزيك دوست قديمي. سزاريو ملانتونيونتو سفير برزيل در تهران بيش از آنكه يك سياستمدار باشد يك روشنفكر است. شخصيتي كاملاً مقرراتي كه تنها وقتي حرف از هنر مي شود يخهايش كمي ترك بر مي دارد. او چند ماه بيشتر نيست كه به ايران آمده ولي مثل هر مسؤول جدي ديگري به شدت به دنبال آن است تا روابط كشورش را با ايران گسترش دهد.
او را يك روز برفي پيش از جشنواره فجر ملاقات كرديم روزي كه خيابانهاي تهران مثل هميشه بند آمده بود و ما مثل هميشه دير رسيديم. اما آقاي سفير تنها به اين بسنده كرد كه نزديك به ۴۵ دقيقه ما را در مورد روزنامه ايران، تيراژش و اينكه اين گفت وگو به چه منظوري انجام مي شود سين جيم كرد. گفتم كه، او در كارش مردي خشك و منضبط است.
052578.jpg
عكس: ناصر عظيمي
* اگر ممكن است كمي راجع به خودتان، علاقه مندي هايتان و شناختتان نسبت به ايران صحبت كنيد.
** من در سال ۱۹۸۳ هم بمدت دوماه ايران بودم. به همين دليل با ايران ناآشنا نيستم. در همان سال غيراز تهران، اصفهان و مشهد و شيراز راهم ديدم.
* از كداميك از اين شهرها و بناهاي تاريخي آنها چيزي در خاطرتان مانده؟
** پاسارگاد و پرسپوليس در شيراز، كل شهر و بويژه بازار اصفهان را هم خوب به ياد دارم. من خيلي به شعر علاقه دارم. به همين خاطر از ديدن مقبره حافظ و سعدي در شيراز خيلي لذت بردم. چون در آن فضا حس شاعرانه به انسان دست مي دهد. من در آلمان و از طريق كتابهاي گوته كه خيلي به حافظ علاقه داشته، با حافظ آشنا شدم. در برزيل هم مردم خيلي به شعر علاقه مندند. يكي از شاعران برزيل كه الآن فوت كرده، پنجاه سال پيش رباعيات خيام را در برزيل ترجمه كرده است. به همين دليل در برزيل عمرخيام از حافظ و سعدي معروف تر است.
اما رباعيات خيامي كه در برزيل موجود است از روي نسخه فرانسوي ترجمه شده است.
* جدا از شعر شايد فوتبال دغدغه مشترك دو ملت ايران و برزيل باشد.
** من خيلي به فوتبال علاقه دارم و نزديك به ۲۰ سال در برزيل فوتبال بازي مي كردم.
* فوتبال چقدربراي شما جديست و چقدر آن را تعقيب مي كنيد؟
** نگاه ما به فوتبال يك نگاه حرفه ايست. ما يك كمپاني به نام «نود دقيقه» داريم كه كاراصلي آنها فروش بازيكن و مربي است و به دنبال اين هستم كه اين كمپاني در ايران هم فعال شود. من طرفدار تيم سائوپائولوهستم و بازيهاي آن را تعقيب مي كنم.
* گفتيدبه ادبيات خيلي علاقه داريد. با پائولوكوئيلو نويسنده برزيلي كه در ايران چهره اي كاملاً شناخته شده است چقدر آشنايي داريد؟
** من پائولوكوئيلو را خيلي خوب مي شناسم. نه تنها از روي كتابهايش بلكه در سال ۱۹۹۴ و در نمايشگاه كتابي كه در فرانكفورت بود از نزديك با او آشنا شدم و در زمينه گسترش فعاليتهاي ادبي و فرهنگي با او گفت وگو كرديم و رابطه نزديكي باهم داريم. اتفاقاً قبل از اينكه به ايران بيايم پائولو كوئيلو با من تماس گرفت و پرسيد چقدر از ايران شناخت داري؟ و قرار شد همان كاري را كه در آلمان كرديم يعني گسترش فعاليتهاي فرهنگي و معرفي ادبيات برزيل را به كمك ايشان در ايران هم انجام دهيم. همين امروز هم به او E-mail زدم و پيشنهاد كردم تا در ماه مه كه نمايشگاه كتاب تهران برگزار مي شود به اينجا سفر كنند. در آن موقع آقاي سانتانا كه شاعر است و ۶ سال رئيس كتابخانه برزيل بوده به همراه همسرش كه در زمينه ادبيات كودكان و زنان فعاليت دارد به ايران مي آيند. اين دو نفر به زوج روشنفكر برزيل معروف هستند. همسر ايشان هم بسيار علاقه مند است كه در مورد وضعيت زنان در ايران گزارشي تهيه كند. همچنين بايد بگويم كه من به عكس خيلي علاقه دارم و اكثر عكسهايي كه مي گيرم مربوط به نابرابري اقتصادي و فقر است. چه در برزيل و چه در ساير نقاط جهان قرار است با هماهنگي وزارت فرهنگ برزيل و با ديداري كه با آقاي مهاجراني خواهم داشت نمايشگاه عكسي در تهران برپا كنيم. موضوع اين نمايشگاه «زمين» است. به خاطر اينكه بسياري از مردم برزيل در زمينهاي غير حاصلخيز زندگي مي كنند. يكي ديگر از دلايل اين كار اين است كه آقاي مهاجراني در برزيل بوده اند و كارهاي آقاي سالگادو ـ عكاس مشهور برزيلي ـ را كه هم اكنون در پاريس زندگي مي كند ديده اند.
آخرين بخش كارما در زمينه فرهنگي مربوط به فيلم خواهد بود. علاقه مندي به سينما در ايران و برزيل فراوان است و ما خيلي علاقه داريم تا در زمينه سينما با ايران ارتباط كاري داشته باشيم تا شايد فيلم مشتركي با ايران ساخته شود. به همين خاطر من تا به حال دوبار با عباس كيارستمي صحبت كرده ام و ايشان هم به ما جواب مثبت داده است.
در دسامبر ۲۰۰۲ يا در اوايل سال ۲۰۰۳ نيز يك نمايشگاه نقاشي در موزه هنرهاي معاصر برگزار خواهيم كرد و به اين منظور با مدير موزه هم ملاقات كرده ام و اين اولين نمايشگاه نقاشي ما در ايران خواهد بود.
* در سينما و ادبيات به كدام يك از فيلمسازان و نويسندگان علاقه داريد؟
** به سينماي ايتاليا خيلي علاقه دارم. از كارگردانها كارفليني و از بازيگران مارچلوماستروياني را دوست دارم. همين طور به سينماي فرانسه به خاطر اينكه در آنجا تحصيل كرده ام و به زبان آنها آشنا هستم علاقه دارم. كلاً به سينما و ادبيات لاتين خيلي علاقه دارم و چون عشق زيادي به ادبيات دارم، كارگرداني را كه برمبناي ادبيات كار مي كنند بيشتر مي پسندم.
* فيلمهاي جديد را هم دنبال مي كنيد.
** بله. از كارگردانهاي جديد به خصوص ناني مورتي را خيلي دوست دارم و فيلم زيبايش «اتاق پسر» را كه جايزه نخل طلايي كن را هم برد ديدم كه فوق العاده بود.
مانوئل دي اليويرا يك كارگردان ۹۴ ساله پرتغاليست كه زياد معروف نيست ولي او را هم دوست دارم.
اين اواخر دو فيلم خوب هم در كشورمان داشتيم كه به خاطر دومسأله خشونت و سكس نتوانستيم آنها را به جشنواره فجر بياوريم.
* خودتان در جشنواره فجر شركت مي كنيد؟
** بله. الآن به جز ۲۰ فيلم بخش مسابقه ايران، ليست بقيه فيلم ها را دارم و حتماً فيلمها را انتخاب مي كنم و مي بينم. سال ۹۴ فيلم كيارستمي، سال ۹۷ فيلم پناهي و سال ۹۸ فيلم مخملباف در سائوپائولو نمايش داده شد. من دوبار براي ديدن فيلم دايره، به سينما رفتم. ولي آنقدر استقبال از فيلم زياد بود و آنقدر شلوغ بود كه نتوانستم فيلم را ببينم همچنين فيلم سفرقندهار در سه سينما نمايش داده مي شد كه از آن هم خيلي استقبال شد. فكر مي كنم مردم برزيل از سينماي آمريكا خسته شده اند ولي مي توانند در فيلمهاي ايراني سادگي و حقيقت زندگي را ببينند.
* شما فيلم هاي جديد ايراني را چطور مي بينيد؟
** براي من فيلمهايي مي آورند كه حتي ممكن است در ايران يا خارج كشور هم نمايش داده نشده باشند فكر مي كنم نسل جديدي از سينماگران در ايران پديد آمده اند و بخصوص فيلمهايي كه در مورد زنان ساخته مي شود بسيار جالب است. چون زنان برزيل از نسل جديدي هستند خيلي از اين فيلمها استقبال مي كنند. احتمالاً به همين خاطر هم از فيلم دايره استقبال كردند.
* شما در فعاليتهاي فرهنگي تان بيشتر چه چيزي را دنبال مي كنيد؟
** در نهايت هدف ما آشنايي هرچه بيشتر جوانان دو كشور باهم است و يكي ديگر از كارهاي ما گسترش موسيقي است. ما سعي داريم تا موسيقي برزيل را در اينجا معرفي كنيم. همچنين تلاش داريم تا از طريق راديوي ايران موسيقي برزيل را پخش كنيم.
سيامك رحماني

نخستين عمل سزارين ثبت شده در تاريخ به روايت شاهنامه
شكافيد بي رنج پهلوي ماه
052575.jpg
نگرشي به تاريخ پزشكي ايران باستان به روايت شاهنامه هميشه جاويد حكيم عاليقدر طوس فردوسي بزرگ بر كسي پوشيده نيست كه دو نوع زايمان در ميان زنان باردار وجود دارد. نوع اول زايمان طبيعي است و نوع دوم زايمان به طريق سزارين مي باشد و در زماني كه نوع اول زايمان با مشكل مواجه مي شود، انجام مي پذيرد كه بزرگي كودك يكي از آن مشكلات است و زن بايد تحت عمل جراحي سزارين قرارگيرد. به قولي اين عمل را به سزار روم كه از نظر اسمي با آن برابري مي كند نسبت داده اند و فرنگي ها اين نوع زايمان را جزو ابداعات پزشكي خود به حساب آورده اند و داد سخن ها داده اند كه اين پديده پزشكي از هوش سرشار آنان نشأت گرفته است و قبل از سزارين از نوع فرنگي آن اكثر زنان در موقع زايمان سرزا مي رفتند. اما با نگاهي به شاهنامه فردوسي فرزانه و در داستان زال و رودابه دختر مهراب كابلي و فرزندشان رستم دستان درمي يابيم عمل سزارين اولين بار در ايران زمين انجام گرفته و از ايران به ديگر بلاد جهان راه پيدا كرده است و فرنگي ها آن را به ناحق به خود نسبت داده اند. در داستان مذكور بسيار واضح شرح اين نوع زايمان آمده است كه از نظر ملت شريف ايران مي گذرد.
درين داستان مي خوانيم زال رودابه را به همسري انتخاب مي كند و رودابه ازو باردار مي شود، پس از مدت مقرر دردهاي زايمان آغاز مي شود و آنقدر زياد مي شود كه زال و اطرافيان دست از زندگي او مي شويند و به نيايش به درگاه يزدان پاك مي پردازند و هر لحظه در انتظار آن هستند كه شاهزاده كابلي از درد قالب تهي كند و از بين برود.
بسي بر نيامد برين روزگار
كه آزاده سرو اندر آمد به بار
بهار دل افروز پژمرده شد
دلش با غم و رنج بسپرده شد
ز بس بار كوداشت در اندرون
همي راند رودابه از ديده خون
شكم گشت فربي و تن شد گران
شد آن ارغواني رخش زعفران
طبيعي است كه نوزاد او كه همان تهمتن رستم دستان است بايد با بچه هاي ديگر فرق داشته باشد و جريان زايمان را با خطر مواجه سازد. پس:
به بالين رودابه شد زال زر
پر از آب رخسار و خسته جگر
همي كند موي و همي خست دست
پر از غم همي بود برسان مست
به دل آنگهي زال انديشه كرد
وز انديشه آسانترش گشت درد
همان پر سيمرغش آمد به ياد
بجنبيد و سيندخت را مژده داد
زال غمگين مي شود و به ياد مي آوردكه سيمرغ در كنام خود پري از بال خود به او داده تا هر وقت دچار مشكلي شد آن را بسوزاند تا سيمرغ حاضر گردد و مشكل او را حل نمايد و ما در رودابه سيندخت را مژده مي دهد كه سيمرغ اين درد را آسان مي سازد و رودابه را نجات مي دهد، زال دست به كار مي شود.
يكي مجمر آورد و آتش فروخت
وز آن پر سيمرغ لختي بسوخت
هم اندر زمان تيره گون شد هوا
پديد آمد آن مرغ فرمانروا
بيامد دمان تا به نزديك زال
گزين جهان مرغ فرخنده فال
ستودش فراوان و بردش نماز
برو كرد زال آفرين دراز
چنين گفت سيمرع كاين غم چراست
به چشم هژبر اندرون نم چراست
سيمرع به زال زر نويد و اميد مي بخشد كه كودكي نامجوي ازين زن متولد خواهدشد كه يار و ياور و پشتيبان ايران زمين خواهدبود.
فرزند تو آنقدر قدرتمند خواهدشد كه در روز جنگ نيزه كوتاه (خشت) را بر دو فرسنگ پرتاب خواهدكرد و اضافه مي كند:
بياور يكي خنجر آبگون
يكي مرد بينادل پرفسون
نخستين به مي ماه را مست كن
ز دل بيم و انديشه را پست كن
دستور داروي بيهوشي مي دهد و مي گويد:
تو بنگر كه بينا دل افسون كند
ز پهلوي او بچه بيرون كند
مرد بينادل پزشكي است كه بايد با آلات جراحي از پهلوي رودابه بچه را بيرون بكشد و داروي بيهوشي به جزمي در آن روزگاران نبوده است و بدين ترتيب روش زايمان غيرطبيعي (سزارين) را سيمرغ از جانب يزدان پاك به زال زر مي آموزد. بعد از آنكه رودابه بيهوش شد:
شكافد تهي گاه سروسهي
نباشد مراو راز درد آگهي
وزو بچه شير بيرون كشد
همه پهلوي ماه در خون كشد
وز آن پس بدوزد كجا كرد چاك
ز دل دور كن ترس و اندوه و باك
و به جاي ترس و اندوه در دل زال اميد مي نشاند و نويد سلامت رودابه را مي دهد سپس تهيه دستور دارويي براي بهبود زخم ها را مي دهد.
گياهي كه گويمت با شيرو مشك
بكوب و بكن هر سه در سايه خشك
بساي و بيالاي برخستگيش
ببيني هم اندر زمان رستگيش
بر آن مال از آن پس يكي پرمن
خجسته بود سايه فرمن
دستور سيمرغ اين است كه داروي تهيه شده را به بريدگي هاي پهلوي رودابه بمال و پر مرا نيز به آن اضافه كن تا سلامت همسر خود را به چشم ببيني و دل نگراني هم نداشته باش و بازهم نويد مي دهد:
بدين كار هيچ دل غمگين مدار
كه شاخ برومندت آمد به بار
بگفت و يكي پر زبازو بكند
فكند و به پرواز بر شد بلند
زال از خوشحالي مي گريد و:
بشد زال و آن پر او برگرفت
گرفت و بكرد آنچه گفت اي شگفت
فرو ريخت از ديده سيندخت خون
كه كودك ز پهلوي آيد برون
مادر رودابه در غم و ماتم فرومي رود و مي گويد: كه چه كسي تاكنون ديده و يا شنيده است كه كودك را از پهلوي مادر جدا سازند. پس تا آن زمان به قول سيندخت مادر رودابه عمل سزارين را نه كسي ديده و نه كسي شنيده بوده است. به هرحال:
بيامد يكي موبد چيره دست
مر آن ماهرخ را به مي كرد مست
شكافيد بي رنج پهلوي ماه
بتابيد مر بچه را سرز راه
مرد پزشك بچه را از مسير طبيعي خارج مي سازد كه اگر اين كار بموقع انجام نمي شد شايد براي هردو آنان خطرناك بود.
چنان بي گزندش برون آوريد
كه كس در جهان اين شگفتي نديد
هيچ كس تا آن زمان زايمان بدين طريق نديده بود.
بچه در كمال آرامي متولد مي شود.
همه موي سرخ و رويش چو خون
چو خورشيد رخشنده آمد برون
دو دستش پر از خون ز مادر بزاد
ندارد كسي اين چنين بچه ياد
شگفت اندرو مانده بد مرد و زن
كه نشنيد كس بچه اي پيلتن
شبانروز مادر ز مي خفته بود
زمي خفته و دل زهش رفته بود
كماكان مادر در حال بيهوشي نگه داشته مي شود تا زخمهاي پهلو كاملاً بهبود مي يابد. بعد از گرفتن بچه از پهلوي رودابه:
همان زخم گاهش فرودوختند
به دارو همه درد بستوختند
زخمهاي پهلو را دوخته و از دارويي كه سيمرغ گفته بود بدان ماليدند و اثرات بهبودي را در آن مشاهده كردند.
رودابه از خواب يا بيهوشي بيدار مي شود و با خنده با مادر خود سخن مي گويد. همه كاخ گرد او حلقه مي زنند و با خوشحالي برو زر و گوهر فرومي ريزند.
رودابه از غم و درد رست از اين روي نام پسر خود را رستم كه همان رستم رها شدم باشد مي گذارند.
يكي كودكي دوختند از حرير
به بالاي آن شير ناخورده شير
لباس و جامه براي رستم آماده مي شود و زندگي بزرگترين پهلوان ايراني رستم دستان آغاز مي شود و تا سالهاي بسيار به ايران زمين خدمت مي كند. شرح دلاوريها و پهلوانيهاي تهمتن را خود در شاهنامه خواهيد خواند كه اين نوشتار اشاره اي بود كوچك و ناچيز از پزشكي ايران قديم. پس دريافتيم كه افتخار اين پديده پزشكي هم از آن اين خطه از خاك پاك يعني ايران زمين مي باشد.
باشد تا همواره حافظ ميراث فرهنگي خود باشيم و از دستاوردهاي مفاخر ملي ايران عزيز بهره مند شويم.
«بسي رنج بردم درين سال سي» كه خواند چنين نامه را پارسي
نداي چنين شاعري جان ما
كه جان دادوشد زنده ايران ما
اميرصادقي

فراموشي قداست زندگي و ترويج خشونت
رسانه هامرگ را تبليغ مي كنند
پدر ۵۰ساله است. معتاد، تندخوي و بدخلق. شب از نيمه مي گذرد. كليد در قفل مي چرخد. پدر از راه دور مي آيد، همه خوابند: همسر، دختر، پسر.
پدر نيمه هاي شب كمر به قتل اعضاي خانواده اش مي بندد. پسر و مادر به قتل مي رسند. دختر از ناله مادر برمي خيزد. جيغ مي كشد. پدر را بالاي سر مادر، چاقو به دست مي شناسد. عصبيت است پدر تن و گلوي دختر را نيز مي درد. دختر سينه خيز به بيرون از آپارتمان مي رود. همسايه اي پيكر خونين او را مي بيند. مرد كه مثلاً پدر بود، از خفقان صداي زن، از نيمه شب حادثه مي گريزد. مرد از هيچ مي گريزد. كه نتيجه اش قتل دو نفر بود.
كودكي در حمام يك منزل خفه مي شود. خواهرش نيز به قتل مي رسد، مادر از دست دو قاتل نوجوان در خيابان «مهر» تهران مي گريزد. پرونده خيابان مهر در غوغاي حوادث مهيب ديگر گشوده مي شود. روزنامه ها خبر مي دهند: قاتلان يك دختر و پسر نوجوانند كه چون قصد ازدواج دارند، مرتكب قتل شده اند.
تهران هر روز يك چاقو مي خورد؛ هر روز يك درگيري بزرگ، يك جنايت. تهران هر روز شاهد حوادث مرگبار است و كمتر صفحه روزنامه اي است كه درباره حادثه ها ننوشته باشد.هر پرونده اي كه باز مي شود، مأموران جمع مي شوند. كارشناسان مطلع و جرم شناسان اما پيدايشان نيست. مأموران فقط هشدار مي دهند. تصاوير ماهواره اي گناهكاران اصلي شناخته مي شوند. مقصر تهاجم فرهنگي است. پس عكاس روزنامه فلاش مي زند، خبرنگار مي نويسد و مردم هم خبر را آنطور كه نيست، مي خوانند.حرف ها و شايعه ها سرمي گيرد. مردم هر روز حوادث جديد و قديم را دنبال مي كنند. پريشان مي شوند، پشيمان مي شوند كه مبادا كسي را از خود آزرده خاطر كرده باشند. مادران دست دختركان را محكمتر مي فشارند. جامعه از تماشاي اين همه حادثه و سرقت، خودسوزي و قتل شوكه مي شود. حالا بيشتر مردم حس انساندوستي خود را كمرنگ تر مي دانند و دقتشان اما بيشتر مي شود، حالا اكثر مردم از ترس جان كارآگاه شده اند و هريك مراقب خود است. ترس وجودشان را پر كرده است. چرا كه امكان دارد در پس هر نگاه محبت آميزي، توطئه و شيطنتي نهفته باشد!
پرويز حبيبي كارمند بانك مي گويد: از مرور جنايت، چندشم مي شود. چطور ممكن است مردي زنش را به اين شكل قتل عام كند. من و همسرم زندگي خوبي داريم، ولي وقوع اين حوادث، قدري سؤال برانگيز است. مردم بامرور اين اخبار، نگاه مشكوك ومرموزي نسبت به يكديگر پيدا مي كنند. حوادثي اينچنين، تعادل رواني جامعه را برهم مي زند و شايد زمينه را براي وقوع جرم و حوادثي ديگر فراهم مي كند.وي ادامه مي دهد: نحوه ارائه اخبار وگزارش هاي حوادثي مي تواند شكل و قالب مناسب تري داشته باشد و در كنار توصيف حادثه، تحليل هم نوشته شود تا جذابيت جرم برجسته نشود و ناخودآگاه كسي الگوسازي نكند. خانم «مهتاب بهروزي» مهندس شيمي، كارمند يك شركت خصوصي، در پاسخ به اين پرسش كه بعد از اطلاع يافتن از وقوع اين نوع حوادث و جنايتها چه عكس العملي داريد، مي گويد: در نگاه اول ناراحت مي شوم و دوباره قسمتهايي از حادثه را مي خوانم. به هر حال دنبال كشف قضيه هستم.

• مقصر كيست؟
خانم «فرشته پناهي» پژوهشگر مسائل اجتماعي و كارمند يكي از اداره هاي دولتي در مورد واكنش مردم در قبال اينگونه حوادث مي گويد: فكر مي كنم جامعه، فرد متهم و يا مجرم را مقصر اصلي نمي شناسند. بلكه دستگاههاي مسؤول بايد دراين مورد پاسخگو باشند. مردم و خوانندگان كه همان قشرهاي مختلف جامعه مي شوند، شايد نسبت به اينگونه حوادث اظهار بي تفاوتي يا تأسف كنند، چون مرگ و ميرهاي عجيب دراين سالها زياد شده است. حتي در برخي مواقع مي بينيم كه بعضي از جوانان در سن كم و بر اثر سكته، فوت مي كنند.
او مي گويد: در بسياري از موارد كار از نصيحت و هشدار مي گذرد و بايد فكر اساسي كرد. به اين ترتيب كه اگر مي بينيم نصيحت كارساز نيست، زمينه هاي ارتباط نزديك تر را براي مردم فراهم كنيم.خانم پناهي در مورد طرح اينگونه حوادث در رسانه هاي جمعي بويژه مطبوعات مي گويد: خبر اين نوع حوادث فجيع تا زماني كه شكل شايعه به خود نگرفته بايد بطور صريح و دقيق اعلام شود. چون در شايعه صداقت ماجرا از بين مي رود.

• نظر يك آسيب شناس
دكتر «شيخاوندي» استاد دانشگاه و بزه شناس نيز مي گويد: ۵ يا ۶درصد مردم جامعه درحالت نابساماني رواني و در حقيقت روحي ـ رواني قرار دارند و اين خود عاملي است كه بزهكاريها و جرم و جنايتها بيشتر شود.
به نظر من خيزگاه اصلي اين مشكلات و نابساماني هاي رواني از اينجاست كه سالهاست حضور مرگ بيشتر از زندگي در روابط مردم ملموس شده وحتي رسانه هاي جمعي اخبار مختلف مرگ را بيشتر از شوق زندگي كردن براي مردم منتشر كرده اند. به اين ترتيب بطورناخودآگاه قداست زندگي رو به فراموشي رفته و در عوض و علايم هشداردهنده در خصوص مرگ در كشور بيشتر شده است. وقتي مرگ تا اين حد حاضر باشد، گذر از زندگي به مرگ پيش مي آيد و مفهوم حيات طبيعي از بين مي رود و شايد منجر به خودكشي يا ديگركشي بشود.
دكتر شيخاوندي مي افزايد: با يك تحقيق مي توان آمار اصلي انعكاس تأثربرانگيز و مملو از غم وغصه در رسانه ها را به دست آورد و ميزان حجم انعكاس اخبار شاد و بهجت انگيز را با اخبار قتل و جنايت و طلاق ها مقايسه كرد. در اين آمار مي توان ديد كه مردم چند دقيقه در روز مي خندند و چقدر كمبود خنده و شادي دارند.
مهران بهروز فغاني

همراز
اگر مي گريزي، ز بيگانه بگريز
ما اين صفحه را براي شما جوانان مي نويسيم.
درددلهاي شما، حرفهاي پنهاني شما و پاسخهاي ما!
اگر جوانيد و پرشور و اگر حرفي براي گفتن داريد، قلم به دست بگيريد و براي ما نامه بنويسيد و به آدرس تهران ـ صندوق پستي ۱۹۵۶۵‎/۱۸۳ ارسال كنيد. شايد نامه بعدي ما از آن شما باشد. دست به كار شويد فرصت را مغتنم شماريد.
دست حق يارتان

• حضور همراز رازهاي نهاني جوانان؛ سلام!
بيش از پنج سال است كه در دانشگاه شيراز درس مي خوانم.احساس وابستگي شديدي به دوستان نزديكم دارم. اگر با يك نفر صميمي شوم ـ هر كس مي خواهد باشد ـ دوري از او برايم سنگين است. كسي نمي تواند مرا درك كند. با هر كس مشاوره مي كنم با حرفهايش زخمي بر دل من مي زند. چند وقتي است از ارتباط با خدا سرخورده شده ام. چرا خدا به ما حال دعا و مناجات نمي دهد؟ چرا خدا خودش به من صبر و تحمل مشكلاتم را نمي دهد؟
اي كاش مي مردم. اي كاش خودكشي مي كردم. من از سال اول دانشگاه بعد از كنكور دچار قفل ذهن شدم. يعني بعضي وقت ها ذهنم قفل مي شود كه نمي توانم فكر كنم. حتي چيزي را به خاطر نمي آورم. در اين مواقع حتي خواندن نماز هم برايم دشوار مي شود. حتي عبادت خدا را هم نمي توانم انجام دهم.
اخيراً دوست دارم شيك باشم. چه اشكالي دارد ما هم نوار حرام گوش دهيم؟ چه اشكالي دارد ما هم مثل ديگران باشيم؟ البته از بس از دست خدا و پيغمبر و همه چيز خسته شده ام، مي خواهم همه عبادت هايم را كنار بگذارم.
آخر چرا خدا فقط مرا چنين كرده است؟ آخر تا چند سال ديگر در دانشگاه درس بخوانم. همه دوستانم فارغ التحصيل شده اند و رفته اند فقط من مانده ام. تا به حال خيلي دلم شكسته است. از هر وسيله اي كه شده، استفاده كرده ام؛ از شاه چراغ، امام رضا و …
خيلي شيوه هاي ديگري هم به كار برده ام ولي خدا حاجتم را نداده است.
به هر كس اين را مي گويم، فقط جواب مي دهد: «شايد مصلحت نباشد»
خسته شدم. شما را به خدا، ديگر شما هم مثل بقيه مشاورين دم از مصلحت نزنيد. اصلا من خدايي را كه مصلحت مي خواهد، نمي خواهم! چرا خدا دليل مصلحت را به من نمي گويد؟ چرا فقط من؟ چرا من ذهنم قفل مي شود؟ چرا من از عبادت هايم بازمانده ام؟ چرا من به مدارج بالا نرسيده ام كه مصالح را درك كنم؟ چرا ائمه به ما توجه نمي كنند؟
ول كن! اصلاً مشورت هم نمي خواهم! ديگر از همه چيز و همه كس حتي كساني كه با آنها مشاوره كرده ام، بيزارم!
مي خواهم بميرم. دعا كنيد كه بزودي بميرم و ديگر زنده نباشم.
ميترا ـ ك از شيراز

•• خواهر خوبم؛ سلام!
يك دريا حرف آورده اي و يك كتاب جواب مي طلبي! با يك همراز صميمي كه بايد سعي كند جوري حرف بزند كه بقيه نزده اند و در حرفهايش از مصلحت خدا و صلاحديد بندگان و … نيز چيزي نگويد و سعي كند گردوغبار خستگي و افسردگي را نيز از دل و جان مخاطب خويش بزدايد.
واي از ما آدمها كه خدا هر جور با ما راه بيايد، راضي نيستيم كه نيستيم!
ناراحتي هاي ما آدمها گاهي تظاهري است از يك امر باطني حقيقي كه تو يا نمي خواهي، يا نمي تواني و يا غيرتت اجازه نمي دهد از آن براي من چيزي بگويي. مثل تبي كه از عفونتي ناشي مي شود. دستت را كه به اين پيشاني مي زني، از شدت حرارت مي سوزد اما عفونتي كه آن را به وجود آورده قابل رؤيت نيست. فرض كن با مسكني يا تب بري اين تب آتشين را فرونشاندي، آن عفونت بيكار نمي نشيند و دوباره دست به كار مي شود و تبي ديگر برمي افروزد.
اگر بودي و مي توانستم دو كلام با تو سخن بگويم، شايد مي توانستم از اين ظاهر افسرده و پژمرده نقبي به آن باطن پرهياهو بزنم و بگويم ريشه اين ناملايمات از كجاست؟
ريشه بسياري از پرخاشگريها، بي حوصلگي ها و بداخلاقي ها را مي شود در فقر، عشق، تنفر، بيكاري و... جست. گاهي ما احساس ناكامي مي كنيم، چراغ سبزي هم در زندگي نمي بينيم، از همه چيز متنفر مي شويم. يك مشاور ناشي يا يك دوست بي تدبير هم پيدامي شود، حرفي مي گويد و باعث مي شود كه آدم همه چيز را گردن خدا بيندازد و به زمان و مكان بدبين شود. غافل از آنكه مسأله اصلي بايستي فهميده شود. اگر آن مسأله را فهميديم نيمي ازمشكل حل شده است. حرفهايي كه تو براي من گفته اي در يك قالب كلي نمي گنجد! يعني معدودند آدمهايي كه حرفهايي نظير تو مطرح كنند. من مي خواهم با اجازه تو مشكلاتت را در جدول دسته بندي كنم واز ميان آنها آنچه را كه تو از آن به عنوان «قفل ذهن» نام برده اي درصدر اين جدول قرار دهم و بقيه رايا ناشي از آن تلقي كنم يا اهميت كمتري برايشان قائل شوم و باز مي خواهم بگويم اگراين مشكل تو حل شود، احتمالاً بسياري از مشكلات ديگر تو نيز حل خواهد شد.
آيا ما چيزي به نام «قفل ذهن» داريم؟ دانشمندان علم تربيت مي گويند نه! اصلي ترين مشكل در راه تحصيلات دانشگاهي در مملكت ما كنكور است. كسي كه از اين خوان رستم گذشت، شش خوان ديگر را به سادگي پشت سر مي گذارد. ورود به دانشگاه در مملكت ما، ورود از دهانه تنگ قيف است كه اگر از آن گذشتي، از آن سو قطعاً به سلامت بيرون خواهي آمد.
ببينم! مشكلات اقتصادي نداري؟ مبتلا به يك عشق ناكام يا شكست خورده نشده اي؟ گرفتار توهم حقارت شخصيت نشده اي؟ استعداد خود را در رشته اي كه بدان علاقه اي نداري مصروف نكرده اي؟
كسي كه بيكار است، پول توجيبي اش كافي نيست، براي خريد كتابهايش مانده است، آيا دلي به درس مي دهد؟ يا كسي كه مدام با خود مي گويد:
دلم ز وصل تسلي نمي شود امشب
اگر غلط نكنم، هجر يار نزديك است
حواسي برايش مي ماند؟!
خواهر خوب و گرامي من! عالم روي ضابطه مي چرخد، تعامل در كار است. سرنوشت تو به دست خود توست... سر كلاف را گم كرده اي. اراده خدا در انتخاب خود توست.
خيال نكن هر چيزي راكه امروز اراده كرده اي، بلافاصله خداوند بايد در تدارك مقدمات انجام آن باشد. گاهي بندگان خاص خدا از او حاجتي مي خواهند، به آنها نمي دهد. همان خداي مصلحت انديش اگر بخواهد به مصلحت تو عمل كند چنان بلبشويي رخ مي دهد كه بيا و ببين!
تو بايد وظيفه بندگي خود را به جا آوري، او هم به اقتضاي خدايي خود عمل كند.
چند بار رفته اي شاه چراغ؟ چه كرده اي؟
عجيب نيست؟ عبادت خدا را مشروط كرده اي به رسيدن به خواسته هاي خود؟ مگر نماز مال كساني است كه همه حاجات خود را از خدا گرفته اند؟ نماز وظيفه بندگي ماست... كوچكترين وظيفه بندگي است.
خب، بگذريم. اما گفته اي مي خواهم شيك باشم و نوار حرام گوش كنم!
شيك بودن، اقتضاي جواني است. نوارهاي خوب و صداهاي خوش حلال هم پيدا مي شود. بگرد آنها را پيدا كن و گوش كن. آيا لزومي هست كه حتماً حرام گوش كني. هر حرامي را خداوند به خاطرتخريب روح و جسم و ذهن و عقل انسان حرام كرده است. چرا قدم به راهي بگذاريم كه نمي دانيم سر از كجا درمي آورد؟ حرام خرابي جبران ناپذيري دارد. خداوند بد ما را نمي خواهد، تنها مي خواهد پاكيزه زندگي كنيم. اين زندگي پاكيزه در گرو اجتناب از پليديهاست و پليديها همان محرمات خداست.
نكته آخر اينكه دخترم، هرچه مي كني از خدا نگريز! كسي به حضرت موسي گفت برو به خدا بگو چنين و چنان! حرفهايي گفت كه موسي شرم كرد با خدا بگويد... فرشته وحي نازل شد كه خدا مي گويد به فلاني بگو تو اگر ما را به خدايي قبول نداري، ما تو را به بندگي قبول داريم!
از چنين خدايي بايد گريخت؟!
دست حق يارت
حسين سروقامت


|   صفحه اول   |   سياسي   |   اجتماعي   |   گزارش روز   |   ادبيات   |   موسيقي   |   بين الملل   | 
|   فرهنگ و انديشه   |   كاريكاتور   |   فرهنگ و هنر   |   آذين   |   حوادث   |   ورزشي   |   صفحه آخر   | 
|   هفت هنر   |   اوقات شرعي   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |