* «سلا» در طول حيات پربار خود مجموعاً بيش از ۷۰ اثر ادبي منتشر كرد كه از ميان آنها مي توان به داستانها و مقالات متعدد شعر، سفرنامه و ۱۲ رمان بلند اشاره كرد.
كاميلو خوسه سلا، داستان نويس تواناي ادبيات اسپانيا در ۱۱ مي سال ۱۹۱۶ در ايالت گاليسيا واقع در اسپانيا به دنيا آمد و چندي پيش در اثر عارضه قلبي در ۱۷ ژوئيه سال ۲۰۰۲ بدرود حيات گفت. وي تنها رمان نويس جمع كوچك ۵ نفره از نويسندگان اسپانيايي زبان بود كه در سال ۱۹۸۹ به خاطر آنچه آكادمي سلطنتي سوئد از آن به نگرشي ژرف و غني كه با دلسوزي مهارشده، ديدگاهي چالش طلبانه از آسيب پذيري انسان ارائه مي دهد ياد كرد به دريافت جايزه نوبل ادبيات نايل آمد. «سلا» در طول حيات پربار خود مجموعاً بيش از ۷۰ اثر ادبي منتشر كرد كه از ميان آنها مي توان به داستانها و مقالات متعدد، شعر، سفرنامه و ۱۲ رمان بلند اشاره كرد. خالق سبك «رئاليسم سياه» در داستان نويسي و نويسنده آثار منثوري كه صراحت و لحن تلخ آنها به سختي با ادبيات غنايي نويسندگان پيش از او در تعارض است فرزند ارشد خانواده اي مرفه بود. مادرش انگليسي و پدرش اسپانيايي و كتابخواني دو آتشه و نويسنده اي تفنني بود. آنگونه كه سلا از اين دوران بي دغدغه مي نويسد: «دوران كودكيم آنچنان در شادماني گذشت كه بزرگ شدن را برايم مشكل مي كرد.» تحصيلات حقوقي سلا در دانشگاه مادريد با طغيان جنگ داخلي اسپانيا در سال ۱۹۳۶ دچار وقفه شد اما او حتي پس از جنگ نيز موفق به اتمام هيچيك از سه رشته تحصيلات دانشگاهي خود از جمله حقوق، نشد. در طول دوران جنگ «سلا» به عنوان سرجوخه در جناح وابسته به فرانكو به خدمت مشغول شد اما پس از واقعه تلخ جنگ با نفي رژيم ديكتاتوري فرانكو اقدام به چاپ يك مجله ضدفاشيستي كرد كه بعدها به تريبون آزاد مخالفان حكومت استبداد تغيير ماهيت داد.
زندگي «سلا» با چاپ نخستين رمان بلندش در سال ۱۹۴۲ تحولي اساسي يافت: «خانواده پاسكوئال دواراته» رمان رئاليستي تلخ دهقاني ساده كه در انتظار حكم مرگ خويش است به ناگهان بر پهنه آسمان ادبيات اسپانيا كه فضاي رعب آور جنگ هنوز هم بر آن مستولي بود، انفجاري مهيب يافت و نداي وجدان راوي مفلوك را به گوش همه جهانيان رساند. قالب نوشتاري سلا در اين اثر به عنوان داستاني اخلاقي و افشاگري كوبنده او از پوسته ترك خورده توهمات پوشالي جامعه اي ايده آل، زنگ خطري بود براي مردم مصيبت زده اي كه از جهالت وجود قاتلي كه خود قرباني فقر و عقب ماندگي اجتماعش شده بود، غافل مانده بودند. در پي موفقيت جهاني اين رمان و با ممنوعيت چاپ آن در اسپانيا رؤياي ديرينه سلا به واقعيت پيوست؛ رؤيايي كه مي گويد: «هر آن كس كه در اسپانيا ايستادگي كرده و از خود مقاومت نشان دهد، پيروزي يافته است.» و بدين ترتيب پرونده اي ازواقعيات سانسورشده به دست واقعيت حكومت استبدادي پس از دوران جنگ تا مدتي سانسور شد.
مشاهدات سلا در سفر زميني اش به يكي از شهرستانهاي اسپانيا به نام «Guadalajar» در سال ۱۹۴۸ در كتابي تحت عنوان «سفري به آلكاريا» گردآوري شد و همين كتاب بود كه فصل جديدي را در ادبيات سفرنامه نويسي كشوري گشود كه نويسندگانش از آن به عنوان ژانري مطمئن و بي دغدغه در حكومت ديكتاتوري آن زمان استقبال كردند. با اين سفرنامه ها رگه اي از تغزل ونسيمي از لطافت لحن براي نخستين بار بر نوشته هاي سلا وزيدن گرفت كه خود مرهمي شد براي روح دردمندي كه ازواقعيت تلخ جنگ به تنگ آمده بود. در نوشته و داستانهاي سلا زنان فريبكارند و مردان اسير شهوات نفساني خود و دروغ سهل ترين انتخابي است كه هركس بر وجدان آگاه خود هموار مي كند و اين همان مثلث پليدي است كه به اكثر رمانهاي او از جمله كندو ـ كه پنج سال براي نوشتن آن وقت صرف كرد ـ طعمي تلخ و ددمنشانه و در عين حال تكان دهنده مي بخشيد.
«كندو» دومين رمان بلند سلا براي نخستين بار در سال ۱۹۵۱ در بوئنوس آيرس به چاپ رسيد و پس از چندي در اسپانيا توقيف شد. اين رمان توصيف ۳ روز سرد زمستاني است كه در مادريد سال ۱۹۴۳ مي گذرد. سلا در اين اثر با به تصويركشيدن روزمرگي هاي متعفن دوران پس از جنگ داخلي اسپانيا از ديد ۲۰۰ شخصيت داستاني سبكي تحول يافته در ادبيات داستاني اين كشور بنا مي نهد بطوري كه «كندو» الهام بخش بسياري از نويسندگاني شد كه بعدها در پوشش تشكلي تحت عنوان «مدرسه نويسندگان رئاليست مادريد» به رسميت شناخته شدند. كندو به نقل از سلا برشي از زندگي و در عين حال انعكاسي رنگ باخته از واقعيات تلخ، روزمره، دوست داشتني و در عين حال دردناك همان زندگي است.
|
|
|
برگ ديگري از شهرت و طبع عالي سلا در رمان نويسي با چاپ اثر ديگري از وي در سال ۱۹۶۹ تحت عنوان «سن كاميلو ۱۹۳۶» در ادبيات اسپانيا ورق خورد. اين اثر زبان باروك و واژگاني پيچيده را در بافتي خشن و نيمه مبتذل در اوج درگيري جنگ داخلي اسپانيا به كار مي گيرد. رمانهاي «سلا» نه تنها رجعتي نوين به فقر، گرسنگي و فحشاي جوامعي بود كه در رمانهاي مقامه وار قرن ۱۷ اسپانيا نمود يافت بلكه علاوه بر آن با گريز به مضامين تلخ ديگري همچون جنگ و حكومت مطلقه خودكامگان عصر وي دنباله اي شد بر سنت جاودانه برخي پيشگامان ادبيات اسپانيا و اساتيد مورد احترام وي همچون پيوباروخا در به تصويركشيدن «رئاليسم سياه» پس از جنگ. سلا در سال ۱۹۵۴ مادريد را به قصد اقامت در Mallorca ترك گفت و در آنجا بود كه اقدام به چاپ مجله اي كرد كه با تمركز بر آثار نويسندگان تبعيدي به كانوني براي مخالفان سياسي مبدل شد. او در سال ۱۹۹۱ بنيادي را در Iria Flavia تأسيس كرد كه هم اكنون به عنوان يكي از برجسته ترين موزه هاي نويسندگان در سطح جهان شناخته شده است و در همين بنياد است كه از همه دست نوشته ها و يادداشتهاي وي نگهداري مي شود.
كارنامه حرفه اي سلا در سالهاي آتي به انواع افتخارات ادبي مزين شد. او كه به هنگام مرگ ۸۵ سال داشت و قديمي ترين عضو آكادمي سلطنتي اسپانيا بود. سلا در سال ۱۹۵۷ به عضويت اين آكادمي درآمد، از سال ۷۹ـ۱۹۷۷ به عنوان سناتور اسپانيا منصوب شد، در سال ۱۹۸۴ بخاطر «مازوكايي براي دومرد مرده» به دريافت جايزه ملي ادبيات نائل آمد، در سال ۱۹۸۴ به خاطر مجموعه فعاليتهاي ادبي اش در حوزه داستان نويسي جايزه «The Prine of A sruria» را دريافت كرد، در سال ۱۹۹۴ جايزه Planeta طي مراسمي ويژه به وي اهدا شد و در نهايت در سال ۱۹۸۹ جايزه نوبل ادبيات را از آن خود كرد.
«سلا» در پاسخ به اين پرسش كه دوست دارد چه جمله اي بر سنگ نبشته گورش حك شود گفت: اينجا مردي آرميده است كه اطرافيانش را تاحد امكان كمتر مورد اجحاف قرار مي داد.» كه البته اين گفته بعدها درنزد قربانيانش مناقشه انگيز شد چرا كه «سلا» بخاطر روحيه مبارزه طلبي اش بيش از هر خصلت ذاتي ديگر زبانزد خاص و عام بود و شايد انگيزه او از چاپ لغت نامه اي محرمانه از واژگان تابو، عريان نشان دادن روح بي پروا و زبان صريحي بود كه وي در اغلب منازعات و مباحثات عمومي كه از آنها لذت مي برد به كار مي بست. اين منازعات و مباحثات بي پروا بخشي از شخصيت جمعي او بود اما سلا در خلوت، فارغ از هر قيد و بندي و فراتر از هر چيزي رمان نويسي بود كه جامعه ادبي اسپانيا درمرگ او به سوگ نشسته است.
برگرفته از اينترنت ـ مترجم : شيلا ساساني نيا