شماره ۲۰۷۵ - سال هشتم - شنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸۰
Sat, Mar 9, 2002
Cind black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
فرهنگ و انديشه
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
حوادث
ورزشي
يادداشت ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
سينما تئاتر
سينما تئاتر۱
سينما تئاتر۲
سينما تئاتر۳
سينما تئاتر۴
سينما تئاتر۵
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
درباره فيلم «من سام هستم» ساخته «جسي نلسون»
راجر ديكينز بهترين فيلمبردار سال شناخته شد

درباره فيلم «من سام هستم» ساخته «جسي نلسون»
قابل فهم وجذاب
شان پن: سام داوسون
ميشل فايفر: ريتا
داكوتا فانينگ: لوسي
دايان وست: آني
ريچارد شيف: ترنر
لورادرن: رندي
لورتا دوين: مارگارت
كارگردان: جسي نلسون تهيه كنندگان: مارشال هرسكوويچ، ادوارد زوييك، فيلمنامه: كريسين جانسون و نلسونس، فيلمبردار: اليوت ديويس تدوينگر: ريچارد چو، كارگردان هنري: ارين ككران، طراح صحنه: جينفر جنتايل
زمان: ۲ساعت و ۱۳دقيقه
052764.jpg
سام داوسون (شان پن) پدري است با بيماري ذهني كه سعي دارد دخترش لوسي (داكوتا فانينگ) را با كمك فوق العاده عده اي از دوستانش بزرگ كند. زماني كه لوسي به هفت سالگي مي رسد و از نظر ذهني برپدرش پيشي مي گيرد، روابط صميمي آنها با ظهور يك مددكار اجتماعي كه عقيده دارد سرپرستي لوسي بايد به خانواده ديگري سپرده شود، مورد تهديد قرارمي گيرد. سام كه به ظاهر شانسي براي پيروزي ندارد قول مي دهد كه با سيستم قضايي مبارزه كند و از ريتاهريسون (ميشل فايفر) مي خواهد اين كار را برايش انجام دهد. او وكيلي قوي و تو دار است كه در اين مبارزه به صورت خيريه شركت مي كند. ريتا و سام تلاش مي كنند تا سيستم قضايي را متقاعد كنند كه سام شايسته سرپرستي دخترش مي باشد و پشتوانه تلاش آنها عشق بي قيد و شرط سام به لوسي است.
«من سام هستم» داستان با حرارتي است كه موافق نبودن با موضوع آن مشكل مي نمايد. پدر مجردي كه از نظر ذهني مشكل دارد، مي كوشد تا سرپرستي دختر هفت ساله اش را پس بگيرد، اين درام جذاب هم جهت مطرح شدن در اسكار (شان پن و ميشل فايفر) و هم براي جلب توجه علاقمندان به سينما در تعطيلات، در اين موقع از سال به نمايش درآمده. با اين حال فيلم از ويژگي هاي خوبي برخوردار است. جسي نلسون به عنوان كارگردان و كريستين جانسون كه در نوشتن فيلمنامه به او كمك كرده، توانسته اند موضوعي نتيجه بخش را به خوبي پيش ببرند. نلسون از امكانات هاليوودي ـ فيلمبرداري و نورپردازي، طراحي توليد بسيار خوب ـ براي روشن تر ساختن زندگي سام داوسون و ريتا و ديگر شخصيتها به خوبي استفاده كرده است.
052761.jpg
«من سام هستم» فيلم قابل فهم و جذاب از وضعيت بيماران ذهني است كه بيشتر مردم ترجيح مي دهند به آن فكر نكنند.
سام خوش قلب به زن جوان آواره اي پناه داده و او در عوض سام را صاحب فرزند نموده و بلافاصله بعد از به دنيا آوردن دختري كه سام او را لوسي مي نامد، ناپديد مي شود كه اين صحنه همراه با آهنگ «لوسي با الماس در آسمان»بيتلز است. (سام علاقه زيادي به بيتلز دارد و فيلم استفاده فوق العاده اي از آهنگهاي بيتلز كرده است.)
سام مدت هشت سال در مهمانخانه استارباكس، پادو بوده، او از رفتاري خوب و دوستانه برخوردار است و دوستاني همانند خود دارد و آني (دايان ويست) پيانيست منزوي، همسايه مورد اعتماد اوست. او زني مهربان و عاقل است و هميشه براي مراقبت از لوسي آماده است.
علاقه بي قيد و شرط سام به دخترش و مراقبتهاي او به لوسي اجازه مي دهد پدر استثنايي خوبي باشد.
همه چيز خوب پيش مي رود تا آنكه لوسي هفت ساله مي شود و توانايي ذهني اش با سام برابر مي شود و عقلش رشد مي كند و دركش بيشتر از پدرش مي شود و در برابر يادگيريهاي بيشتر مقاومت مي كند تا از پدر محبوبش جلو نيفتد. كمي بعد مارگارت (لورتادوين)، يك مددكار اجتماعي وظيفه شناس، به محدوديتهاي ذهني سام پي مي برد و فوراً به اين نتيجه مي رسد كه سام پدر مناسبي نيست.
سام و دوستانش به اتفاق درمي يابند كه سام به فردباهوشي نيازمند است تا بتواند سرپرستي لوسي را پس بگيرد و آنها طولاني ترين اسم دفتر وكالت را در دفتر تلفن پيدامي كنند. سام متوجه يكي از شركا، ريتا(ميشل فايفر) مي شود. او زني تندخو، سختكوش و تودار است كه براي حفظ آبرويش در برابر همكارانش كار سام را بطور رايگان مي پذيرد.
همه اينها مقدمه مبارزات سام براي حمايت از لوسي است و از اين لحاظ، از نظر روابط بين ريتا و سام به «Rain Man» شبيه است. در حالي كه سام با اعتماد به نفس بيشتري ظاهرمي شود، اين ريتاست كه همانند برادر تام كروز براي نقش دانشمندان خيال پرداز داستين هافمن، نقش اصلي را برعهده دارد. روابط صميم سام و لوسي، ريتا را متوجه مي كند كه چقدر از پسرخودش فاصله گرفته است. (شوهرش را هرگز در فيلم نمي بينيم، آنها ازدواج موفقي نداشته اند.)
به هر حال سام بايد افراد زيادي را متقاعد كند كه مي تواند همانگونه كه تا به حال پدر خوبي بوده، در آينده نيز پدرخوبي باشد. ترنر(ريچارد شيف) در دادگاه در برابرريتا قراردارد كه به اندازه ريتا باهوش است و عقيده دارد سام پدر مناسبي براي لوسي نيست و رندي (لورا درن)، مادري كه دادگاه براي لوسي تعيين نموده، نيز مشتاق است تا او را به فرزندي بپذيرد و شك ندارد كه مي تواند بهتر از سام از او مراقبت كند.
052767.jpg
«من سام هستم» نشان مي دهد چطورهركسي به نوعي صدمه مي بيند و اينكه قبل از قضاوت درباره توانايي ها و محدوديتهاي ديگران بايد تأمل كرد. اين خصوصيت بطور غيرمستقيم القا مي شود زيرا در «من سام هستم» از نصيحت و شعار استفاده نشده كه اين عمل قابل تقدير است.
شخصيتها داراي ابعاد و قابليتهاي مختلفي هستند و گروهي از بازيگراني كه داراي قابليتهاي موردنظر هستند به اين شخصيتها زندگي بخشيده اند. فانينگ كوچولو با بازي شايسته اي كه ارايه مي دهد، لوسي دوست داشتني را بي آنكه لوس يا بي از حد باهوش باشد، خلق مي نمايد.
پن به نقش سام، آن سختي را كه اين نقش ـ وجود فيلم ـ لازم دارد تا فيلمي تأثيرگذار باشد، مي بخشد. سامي كه او به نمايش مي گذارد بيشتر مردي است كه با محدوديتهاي ذهني اش دائماً مبارزه مي كند تا مردي احمق ـ تصويري كه پن از سام نشان مي دهد بدون شك توجه و تقدير گسترده اي رابرمي انگيزد. جاي تأسف بود اگر بازي او باعث كمرنگ شدن نقش ميشل فايفرمي شد. (چيزي كه در «RainMan» براي بازي كرو ممكن بود)
فايفر نطقه قوت «من سام هستم» است. برجسته ترين خصوصيت «من سام هستم» موسيقي غيرمعمول جان پاول است كه به جاي موسيقي هاي ملايم اينگونه فيلمها، تند و سرزنده باقي مي ماند. اين ويژگي موسيقي اين فيلم براي كاستن از باراحساس فيلم بسيار مؤثر و بجا بوده است.
كوين تامس
ترجمه : كتايون پاكتچي

راجر ديكينز بهترين فيلمبردار سال شناخته شد
در سرزمين سياه و سفيد
052758.jpg
اخيراً انجمن فيلمبرداران آمريكا جايزه بهترين فيلمبرداري سال رابه راجر ديكينز فيلمبردار مطرح اين كشور به سبب كار جالبش طي فيلم سياه و سفيد «مردي كه آنجا نبود» ساخته ي برادران كوئن (اتان و جوئل) اهدا كرد. از آنجا كه اعضاي همين انجمن در مورد انتخاب برنده ي جايزه اسكار در اين شاخه نيز با آراي خود نقش اول را ايفا مي كنند و چون اسم راجر ديكينز هم جزو ۵ كانديداي اسكار در اين رده هست، شانس او براي تصاحب اين جايزه معتبر نيز فروني گرفته است و شايد جايزه انجمن، مقدمه ي اين جايزه اصلي نيز باشد.
از سال ۱۹۹۳ كه «فهرست شيندلر» ساخته ي استيون اسپيلبرگ عرضه شد، اولين باري است كه يك فيلم سياه و سفيد اين چنين در زمينه ي فيلمبرداري اش مورد تقدير قرارمي گيرد. اين بار راجر ديكينز كه سابقه ي فيلمبرداري «رستگاري شاوشنگ» فيلم سال ۱۹۹۵ فرانك دارابونت را نيز دارد، به خاطر كار هنرمندانه اش در خلق يك فضاي مرموز و گنگ و وسيع و خاطره انگيز در فيلم «مردي كه آن جا نبود» مورد تجليل قرارگرفته است. در اين فيلم بيلي باب تورنتون آرايشگري آرزومند در دهه ۱۹۴۰ است كه به تدريج به خيال كسب درآمد بيشتر مي افتد و به كارهاي خلاف و ارتباط با يك سري گانگستر كشيده مي شود. ديكينز طي اين فيلم توانسته با بعد و زاويه و عمق بخشيدن به تصاويري كه نشان دهنده ي اين رؤياهاي گنگ و چهره ي مات و كنگ تورنتون در پس زمينه ي محيط هاي دهه ۱۹۴۰ است، تخصص خود را در خلق چنين فضاهايي به اثبات برساند و از حدود و ثغور قبلي فراتر برود.
ساير فيلمبرداران كانديداي جايزه سالانه ي انجمن فيلمبرداران آمريكا كه در شمارش آرا پشت سر ديكينز قرارگرفتند، اينها بودند: برونو دل بوئل براي فيلم «آملي»، اندرولسني براي فيلم خيالي و پرماجراي «لرد حلقه ها ـ رهروان حلقه)، دونالد مك الپاين براي موزيكال «مولن روژ» و جان شوارتزمن براي فيلم اپيك و جنگي «پرل هاربر».
كافي است همه ي آنها در نظر بگيرند كه در ۶ سال گذشته در ۴ مورد فرد منتخب انجمن فيلمبرداران آمريكا بعداً جايزه اسكار اين رده را نيز برده است. هر چند ديكينز در شبي كه جايزه ي انجمن طي مراسمي در لس آنجلس اهدا مي شد در اين محل حضور نداشت چرا كه در مونترال روي فيلم تازه اش كار مي كرد. اين انجمن هر ساله يك جايزه هم به بهترين فيلمبردار تلويزيوني مي دهد كه امسال شامل حال توماس دي روت فيلمبردار سريال تلويزيوني «وست وينگ» شد. اين سريال به حوادث كاخ به اصطلاح سفيد آمريكا و دولتمردان آمريكا مي پردازد و مارتين شين هنرپيشه اصلي آن است.
وصال روحاني

راهنماي فيلم
**** عالي
*** خوب
** متوسط
*ضعيف
* بي ارزش

052752.jpg
در اتاق خواب **1/2In the Bedroom
كارگردان: تادفيلد ـ بازيگران: سيسي اسپيسك، تام ويلكينسون، نيك استال، مريسا تومي، ويليام ماپوتر
تادفيلد همان جوان پيانيست فيلم «چشمان كاملاً بسته» با نام نيك نايتينگل است كه تام كروز را به محل مهماني كذايي راهنمايي مي كرد. او كه به خاطر فيلم كوتاه «ناني والكس» (1995) جوايز زيادي كسب كرده و سابقه ساخت يك مجموعه تلويزيوني را هم دارد، با ۳۴ سال سن داراي سابقه بازيگري، كارگرداني، تهيه كنندگي، نويسندگي، آهنگسازي و عضويت در گروه فيلمبرداري است و «در اتاق خواب» اولين فيلم بلند سينمايي اوست. فيلد در اين فيلم ماجراي يك دكتر و همسرش (ويلكينسون و اسپيسك) را روايت مي كندكه زندگي خوبي دارند و به همراه پسرجوانشان (استال) زندگي مي كنند. اين پسر به زني (تومي) علاقه مند است كه فرزند خردسالي دارد و مراحل طلاق از شوهر اول نااهلش (ماپوتر) را مي گذراند.
روايت فيلد از ماجراي به تلخي گراييدن زندگي يك خانواده با استقبال زيادي روبرو شد و بخصوص فيلمنامه آن ـ كه توسط رابرت فستينگر و خودفيلد براساس رمان «كشتن» آندره دوبو نوشته شده است ـ و بازي سيسي اسپيسك، تام ويلكينسون و مريسا تومي مورد توجه قرار گرفت و از جشنواره هاي مختلف جايزه دريافت كرد و نامزد جايزه اسكار هم شده اند. اسپيسك و تومي پيش از اين جايزه اسكار را دريافت كرده اند، اما ويلكينسون عليرغم جوايز زيادي كه به خاطر «شكسپير عاشق»، «فول مانتي» و همين فيلم كسب كرده، براي اولين بار مورد توجه آكادمي اسكار قرار گرفته است. ويليام ماپوتر، ديگر بازيگر فيلم، پسر عموي تام كروز است كه پيش از اين هم در چندفيلم تام به عنوان بازيگر يا دستيار حضور داشته است.

«در اتاق خواب» فيلمي سه پاره است. ابتدا ماجراي يك خانواده سه نفره خوشبخت را روايت مي كند كه تنها نگراني پدر ومادر، از علاقه پسرشان به زني مسن تر از خود و واكنش هاي همسر سابق زن است. بعد ماجراي خانواده اي را مي بينيم كه با مصيبت روبرو شده و سعي مي كند جلوي از هم پاشيده شدن زندگي را بگيرند؛ و بالاخره داستان ضعف نظام قضايي را داريم و مرد معقول وتابع قانوني كه به ناچار خودش دست به انتقام مي زند.
فيلد علي رغم موفق بودن در نمايش هر يك از اين سه داستان نتوانسته آنها را با ريتم و روال مناسبي به هم مرتبط كند و جلوي گسستگي آن را بگيرد. اما در مقابل ارزشهاي فيلم مديون شخصيت پردازي درخشان آن است كه قرارگرفتن كاراكترهايش در شرايطي غيرطبيعي و واكنشهاي آنها، به خاطر فيلمنامه خوب و بازي درخشان بازيگرانش، كاملاً باورپذير از آب درآمده است. همين سه پاره بودن كه به عنوان ضعف فيلم ذكر شد، فرصت خوبي به اسپيسك و ويلكينسون داده تا با نمايش واكنشهاي شخصيتهايشان در سه وضعيت متفاوت، توانايي هاي خود را بيشترنشان بدهند. هر چند كه اسپيسك در نمايش نگراني ها و نارضايتي هاي توأم با عشق به فرزندش موفق است و در ادامه فيلم هم با آن نگاههاي خيره اش رنج وتهي شدن زندگي بخوبي متجلي مي كند، ولي ارزش بازي زيرپوستي ويلكينسون هم به هيچ عنوان كمتر از اجراي آشكار و جلب توجه كننده اسپيسك نيست؛ اما در كمال تعجب، نگاهي به جوايزي كه فيلم تا به حال دريافت كرده نشان مي دهد كه بازي ويلكينسون كمتر مورد توجه قرار گرفته است! يكي از درخشانترين قسمتهاي فيلمنامه، نشان دادن تفاوت نحوه برخورد زن ومرد با مصيبت وارده است و اينكه چطور مرد ـ كه زير فشار غم در حال خرد شدن است ـ به نظر زنش بي خيال و بي تفاوت مي آيد. فيلم در موفقيت اين بخش هم به اندازه فيلمنامه، مديون بازي بسيار خوب ويلكينسون است. فيلمنامه همين نگاه و پرداخت مناسب را در برخورد ناعادلانه و بي رحمانه اسپيسك با تومي هم دارد.
مريسا تومي هم بعداز ده سال كه از همه طرف به بي لياقتي در كسب اسكاري كه به خاطر «پسرعموي من ويني» گرفته بود متهم شد، در اين فيلم بازي خوبي دارد كه عليرغم حضور كوتاه مدتش به چشم مي آيد و لياقت نامزدي براي جايزه اسكار را داشته است.
«در اتاق خواب» به خاطر نگاه زيباي فيلمنامه به روابط انساني و بازي درخشان بازيگرانش، با كارگرداني كلاسيك و ساده فيلد كه تعمداً فضايي كند و عذاب آور ايجاد كرده است، فيلم ارزشمندي است؛ اما نه به اندازه هياهويي كه جشنواره ها درباره آن به راه انداخته اند.

052755.jpg
شياد**1/2Impostor
كارگردان: گري فله در ـ بازيگران: گري سينيز، مادلين استو، وينسنت دانوفريو، مكاي فايفر
فيليپ كي ديك نويسنده اي آشنا براي علاقه مندان فيلمهاي علمي ـ تخيلي است و فيلمهاي «بليد رانر» و «يادآوري كامل» براساس نوشته هاي او ساخته شده اند. داستان كوتاه او به نام «شياد» هم دستمايه دو فيلمنامه نويس خوش سابقه هاليوود شده تا تبديل به فيلم شود: اهرن كروگر و مارك پروتوسه ويچ. كروگر «بازيهاي گوزن قطبي» و «جيغ۳» را در كارنامه دارد و فيلمنامه درخشان «جاده آرلينگتون» هم اثراوست. داستان نامتعارف و ذهني «سلول» هم حاصل قلم پروتوسه ويچ بود.
اين فيلمنامه را گري فله در ساخته كه بعد از « Kiss the girls» و «يك كلمه هم نگو»، يكي از تريلرسازان قابل اعتماد هاليوود است. او راوي داستاني در آينده است كه زمين درگير مبارزه با بيگانگاني از آلفا سنتوري است. اسپنس اولهام (گري سينيز) يك متخصص سلاح است كه در راه مبارزه با بيگانگان تلاش مي كند و مايا، همسر او (مادلين استو) هم پزشك است. اسپنس مورد شك قرار مي گيرد كه توسط بيگانه ها با يك ربات جايگزين شده كه در قلب خود بمبي قوي دارد و مي خواهد با انفجار آن انسانها را نابود كند. نيروهاي نظامي تكذيب او را باور نمي كنند و مي خواهند قبل از اينكه منفجر شود او را بكشند و اسپنس هم به ناچار فرار مي كند. او بايد همزمان با تلاش براي گير نيفتادن در درست پليس، راهي براي اثبات ربات نبودن خودش هم پيدا كند.

«شياد» خواه ناخواه با «دوازده ميمون» تري گيليام مقايسه مي شود و اين به خاطر فاكتورهاي مشترك دوفيلم است: داستاني كه آينده تاريك زمين رانشان مي دهد، سندروم كايزر سوزه در پايان وحتي حضور مادلين استو در فيلم. اما شباهت به همين جا ختم مي شود و «شياد» نه فضاسازي خوب «دوازده ميمون» را دارد و نه پايانش تا آن حد جذاب و دور از انتظار است. تلاش بيش از حد براي ستاره جا زدن گري سينيز هم بي اثر بوده و اصلاً قابل مقايسه باحضور گيراي بروس ويليس و برادپيت (در يكي از بهترين بازيهايشان) نيست.
اما «شياد» را اصلاً نمي توان يك فيلم علمي ـ تخيلي دانست. چرا كه تنها گره اوليه داستان براساس حمله بيگانه ها به زمين بسته شده و پس از آن تا پايان فيلم ديگر نه حضور بيگانه ها حس مي شود و نه ربات بودن يا نبودن اسپنس تأثيري در داستان دارد. در واقع فيلم همان چيزي است كه فله در در ساختن آن تخصص دارد: تريلري جذاب وخوش ريتم. فله در يك بار ديگر توانسته در ايجاد تعليق و كشش موفق باشد و اين تنها نقطه قوت آن است. همين مسأله باعث شده كه فيلم به هر نحو تا پايان بيننده رانگه دارد تا بالاخره به گشوده شدن رازش برسد، كه كمتر از فيلمهاي كايزر سوزه اي ديگر شوك آور است.
افشين ابراهيمي
Afshin. ebrahimy@ cutey. com



|   شناسنامه   |   آرشيو   |