شماره ۲۰۷۵ - سال هشتم - شنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸۰
Sat, Mar 9, 2002
Report black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
فرهنگ و انديشه
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
حوادث
ورزشي
يادداشت ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
سينما تئاتر
سينما تئاتر۱
سينما تئاتر۲
سينما تئاتر۳
سينما تئاتر۴
سينما تئاتر۵
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
گزارشي از شكست طرحهاي پرورش ميگو در جنوب (۱)
• چهارپنج خريدار عمده ميگو كه بيشتر دركشور نداريم، گرد هم جمع شدند و اتفاق كردند، قيمت خريد را پايين آوردند.
تحليل محتواي كاريكاتورهاي مطبوعاتي در سالهاي ۱۳۷۵ و ۱۳۷۷
• تحليل داده ها نشان مي دهد آرمان اصلي كاريكاتورهاي مطبوعاتي در سال ۱۳۷۷بهبود وضع اقتصاد ايران است.
ثانيه هاي معكوس

گزارشي از شكست طرحهاي پرورش ميگو در جنوب (۱)
با آشفتگان سال سرد
• چهارپنج خريدار عمده ميگو كه بيشتر دركشور نداريم، گرد هم جمع شدند و اتفاق كردند، قيمت خريد را پايين آوردند.
درباره هزار و يك شهر
ايران تنها تهران نيست. بسياري از رخدادها و رويدادها در گوشه، گوشه ايران بزرگ روي مي دهند كه بسياري از آنها يا ديده نمي شوند و يا بازگو نمي شوند. روزنامه ايران از آنجا كه خود را متعلق به تمامي فرزندان ايران زمين مي داند برآن شده است تا با تهيه گزارشهاي ويژه از گوشه و كنار اين سرزمين كهن بسياري از اين رخدادهاي ناگفته را بازگو كند. نخستين گزارشها از استان خوزستان تهيه شده است و در پي آن گروه گزارشگران ويژه «ايران» به تمامي استانهاي ايران سفر خواهندكرد و از آنها نيز خواهندنوشت. در راه اين سفر طولاني اميد به خداوند و ياوري هاي بي دريغ شما در بازتاب تصوير ايران كنوني مددكار ما خواهدبود.

صبح بود و باد. صبح باد سرد. پنجره را كه گشود، از سرماي باد تنش مور مور شد. پنجره را بست و نگاهي به آشپزخانه انداخت. در نيم روشناي صبح و سكوت زنش را مي ديد كه دارد بساط چاي و صبحانه را آماده مي كند. پريشان دستي به موهاي آشفته اش كشيد. پاكشيد به سوي آشپزخانه، زن، سلام گفت و مردپاسخي نگفت. دست زن زير شير سماور خشك شد. آن جور كه مرد چشمانش در حدقه دودو مي زد، دريافت مصيبتي روي سرشوي پريشانش آوار شده، مرد زير لب غريد: «بدبخت شديم.» زن شگفت زده گفت: «چرا، ديگر كدام مصيبت؟» و مرد تنها پاسخ داد: «سرما، ميگوها!»
052698.jpg
بي چاشت و چاي، از در خانه زد بيرون.
هشت سال جنگ، نه تنها جان و دارايي مردم جنوب ـ و بويژه خرمشهر و آبادان و ديگر شهرها و روستاهاي اشغال شده و پايمال شده در يورش دشمن را به غارت برد، كه اميدشان را نيز چپاول كرد، سالها مردمي بي اميد به امروز و فردا، چشم مي پاييدند تا كي، نهيب دهشتناك جنگ ناخواسته، فرونشيند و نهيب و نعره هاي يورشگران كه به ناچار فرونشست و پايمردي دليران ايران زمين وادار به پس نشست از سرزمين دلاورانشان كرد، جنگ ديدگان و جنگ زدگان جنوبي تازه دريافتند كه چه بر سرزمين سوخته شان آمده است. چندي بعد سازندگان به جنوب صميمي، به خوزستان خون خيز، آمدند، بازسازي هم، اما لاك پشت واره، و جنگ چون گرگي حريص و گرسنه غارت كرده بود و نابود كرده بود، اما بازسازي، سر سرعت و شتاب نداشت. يك چندسالي كه گذشت، عاقبت اميد هم آمد، با سيدي در خرداد و خردادي مردمي و مردمي چون خرداد، بهاري. تازه و پرنشاط و اين نشاط و اميد به شهري پا گذاشت كه نخستين شهر بندري ايراني در انتهاي خليج پارس بوده است و بوده خواهد بود. به آبادان.
سالها سازندگان گمان مي بردند و در اتاقهاي در بسته چنين استدلال مي كردند كه سرمايه گذاري در زمينه صنعت سنگين و متوسط در خرمشهر و آبادان، خطرناك است. اگر گرگ همسايه دوباره هوس يغما كند، هر چه رشته ايم، پنبه مي شود.اين شد كه سهم دوبندر جنوبي، آبادان و خرمشهر، از سازندگي و بازسازي، تنها چيزي شد، در حد دست كشيدن بر تن پرجراحتي كه هنوز از زخمهايش خون مي چكيد. با اين حال، سيد و خرداد كه آمدند، اميدهاي رفته، نرم نرم و اندك اندك بازگشتند، اگر سرمايه گذاري سنگين در اين دوشهر نمي شود، چه باك، از ظرفيتهاي موجود استفاده كنيم براي جان بخشيدن به اقتصاد مرده اين دوشهر و رونق بخشيدن به كار و كسب و طرح پرورش ميگو در بندر چوئبده آبادان، يكي از همين طرحها بود و طرح ايجاد بازارچه مرزي خرمشهر و آبادان يك طرح ديگر.
آمدند و نشستند وحساب كردند و گفتند: كساني كه دارند، بيايند سرمايه گذاري كنند در زمينه پرورش ميگو، دستگاههاي دولتي حمايت مي كنند و بانكها وام مي دهند و اگر كسي به تنهايي سرمايه ندارد، چندنفري همراه و همدل بيابد. شركت تعاوني پرورش ميگو تأسيس كنند و دل به كار بدهند و كمر همت را سفت كنند. اينگونه شد كه چيزي حدود يكصد مزرعه پرورش ميگو، كه بسياري از آنها به شركت هاي تعاوني توليد و پرورش ميگو، تعلق داشتند، در خرمشهر و آبادان واهواز شكل گرفت. زمين و محل براي پرورش ميگو در منطقه چوئبده آبادان تعيين شد، در مجموع صدها هكتار مزرعه ميگو ايجاد شد كه اميد ي بود رو به چشم انداز اميد و بگذار به داستانم برسم: مرد، با شش نفر ديگر شريك شده بود، رفته بودند شركتي تأسيس كرده بودند كه كارش پرورش ميگو بود، دولت زمين داده بود و بانك وام، براي وام، بانك وثيقه مي خواست وهر هفت شريك رفته بودند و وثيقه اي يا ضامني تهيه كرده يا آورده بودند براي بانك. مرد تنها خانه اش را در اهواز به گروي بانك برده بود و خود خانه اي اجاره كرده بود براي زنش و بچه ها در آبادان. دوسه سالي بود كه مزرعه را راه اندازي كرده بودند، دلخوش داشتند كه به محصولي كه حاصل مي شد: ميگو و دوسه سال صبر كرده بودند و نه سود، نه زيان، هرطور بود مزرعه رااداره كرده بودند، امسال اميد سود داشتند و برداشت خوب.
مرد مي گفت: «امسال انتظار داشتيم كه محصولمان را به قيمت خوب بفروشيم. چهارپنج خريدار عمده ميگو كه بيشتر دركشور نداريم، گرد هم جمع شدند و اتفاق كردند، قيمت خريد را پايين آوردند. مي گفتند قيمت جهاني ميگو پايين آمده، داشتيم چك و چانه مي زديم. اين در و آن در مي زديم، بلكه شيلات محصولمان را بخرد. به خاطر همين محصول را دير برداشت كرديم. شيلات هم دير به سراغمان آمد، كسي فكر مي كرد كه آبادان روي سرما به خودش ببيند. آبادان و سرما؟ اي بخشكي شانس. يك شب، سرما آمد، صبح كه رفتيم سراغ ميگوها، همه را روي آب ديديم. مرده بودند. از سرما. بيچاره شدم. خانه ام در گروي بانك است ومن هيچ درآمد ديگري هم ندارم. كارگرانمان كه بيكار شدند، هيچ، خودمان هم بيكار مانده ايم. كجا بروم. چه كنم؟ اين اميد هم از دست رفت. اميد اندكي سر و سامان يافتن. اميد آبادي آبادان. اميد يك لقمه روزي حلال. طلسم شده اين خاك. يك روز جنگ و آواره گي، يك روز هم ورشكستگي و زندان. اين پايان ماجراي كسي است كه دلش مي خواهد شهرش، آباد باشد و دل زنش و بچه هايش خوش...
مرد اينها را گفت و اسمش را نگفت. مرد گفت: «مگر اسمم را بنويسي و چاپ كني در روزنامه فرق هم مي كند؟ من يكي از شركاي مزرعه داراني هستم كه يك روز سرد ميگوهاي مرده در استخرها روي دستشان مانده بود و وامهاي بانكي و قرض هاي ريز و درشت به اين و آن و چكهاي برگشت خورده. من يكي كه نيستم، دهها و صدها نفريم. براي من ننويس، براي همه بنويس.»
اما خيرالله شوري ۴۵ساله، متولد و ساكن آبادان، آنقدر راحت هست كه هم اسمش را بگويد و هم فهرستي از شركت ها و مؤسسات پرورش ميگو كه در جريان سرماي اخير، زيان ديده اند، در اختيار من بگذارد. او درباره اينكه چه شد كه به سراغ پرورش ميگو رفت، مي گويد: «قبلاً كارمند اداري بودم. از دوستان و آشنايان شنيدم كه زمينه خوبي براي پرورش ميگو در آبادان ايجاد شده، رفتم سراغ پرورش ميگو، بعد هم كه تو بهتر مي داني سرنوشت پروش دهندگان ميگو چه شد.»
• مي خواهم از زبان خودت بشنوم. تو بگو.
•• پرورش ميگو در آبادان، با حمايت دولت شروع شد. يك طرح ملي بود. در چوئبده آبادان، در بوشهر، در بندرعباس، همين طور بگير و برو تا انتهاي مرز ايران در بندر گواتر در سيستان و بلوچستان. اما آنطوري كه انتظار مي رفت، كار پرورش دهندگان نگرفت. هشت سال، ۹سال از طرح پرورش ميگو مي گذرد، اما روند رشد مشخصي نداشته، برخي سالها خوب بوده، برخي سالها هم مثل امسال ورشكستگي به بار آورده.
• حالاهم ميگو پرورش مي دهي؟
•• نه، مشكلات پرورش ميگو قصه طول و درازي دارد. پيش بيني مي كردم كه سال ديگر هم با شكست مواجه شوم و ضرر و زيان هنگفتي متحمل بشوم. اين بودكه كشيدم كنار.
• چرا؟ به هر حال كاري بود و توليدي، با اين كارهاي توليدي كوچك است كه خرمشهر و آبادان مي تواند يا مي توانست جاني بگيرد. چه چيز تو را بازداشت از كار پرورش ميگو؟
•• پشتوانه نداشتيم. سرمايه دار نيستيم و نبوديم. هر سال يك مشكل داشته ايم، يك سال آب بيش از حد شور بوده، يك بار PH آب بالا رفته، يك سال تلفات لاروها (بچه ميگوها) بيش از ۵۰درصد شده، يك بار هم مثل امسال سرما به جان ما و ميگوها زده، ميگوها را تلف كرده و ما را بيچاره.
• يعني همه پرورش دهندگان ميگو ضرر كرده اند؟
•• به دلايل متعدد تا به حال نتايج خوبي در مجموع نداشته ايم. نه اينكه همه متضرر شده باشند، كساني كه نتيجه خوبي گرفته اند، انگشت شمارند. ولي شما كه نمي توانيد موفقيت پنج شش شركت تعاوني پرورش ميگو را ببينيد و ضرر و زيان يكصد شركت و پرورش دهنده ديگر را نبينيد. امسال هم كه سال خوبي از نظر پرورش دهنده بود، اول سقوط قيمت خريد ميگو تا زيرقيمت تمام شده و بعد هم سرما، كار دستمان داد.
• چطور، سال خوبي بود و بعد بد شد؟
•• خب قبلاً مالارو ميگو را از جاي ديگر مي آورديم، اما امسال بچه ميگو را از همين بندر چوئبده خريديم. ضرر و زيان حمل ونقل را نداشتيم.
• قبلاً بچه ميگو را از كجا تهيه مي كرديد؟
•• از چاه بهار، بندرعباس و بوشهر. با هواپيما مي آوريم يا با ماشين. در جريان حمل و نقل، تعداد زيادي لارو از بين مي رفت. حالا مشكل غذاي بچه ميگو و ميگو هم هست. قيمت غذاي ميگو بالا رفته، از طرف ديگر قيمت لار و ميگو هم بالا رفته. امسال كه پيش بيني مي شد سال خوبي باشد، متأسفانه قيمت خريد ميگو را يكباره كاهش دادند. قيمت تمام شده ميگو چيزي بيش از ۳هزارتومان براي پرورش دهنده ها بود، اما خريداران صادر كننده ميگو، اعلام كردند كه ميگو را كيلويي ۱۸۰۰تومان بيشتر نمي خرند، يعني كيلويي ۲هزارتومان ارزانتر از سال گذشته. اين كاهش قيمت وضع بدي را براي پرورش دهنده ها به وجود آورد. بايد ميگو را به ضرر مي فروختند كه اكثراً نفروختند.
• پرورش دهنده ها چه كردند؟
•• خيلي با خريداران صحبت كرديم. اين طرف و آن طرف رفتيم. حتي تا تهران هم رفتيم. به اين اميد كه قيمتي بدهند كه پرورش دهنده ها زمين نخورند. تلاش كرديم نظر مسؤولان شيلات را در جنوب و در تهران جلب كنيم. بحث ما افزايش حداقل قيمت خريد ميگو بود و...
مكث مي كند. ترديدش را كنار مي نهد و با تأثر مي گويد: چهار پنج شركت هستند كه خريدار عمده ميگو هستند. آنها با يكديگر متحد شدند. انگار قرارشان اين بود كه با پرورش دهنده ها طوري برخورد كنند كه قيمت خريد ميگو بالا نرود. آنهاميگو را براي صادرات مي خرند هيچ كدام از خريداران عمده حاضر نشدند ميگو را بيشتر از كيلويي ۱۸۰۰تومان از ما بخرند. با پيگيري پرورش دهنده ها براي افزايش قيمت خريد، زمان برداشت ميگو طول كشيد، كسي فكر سرما را نمي كرد، اما سرما آمد و تلفات سنگيني به ميگوهاي ما در استخرهاي پرورش زد. آمار و ارقام آن هست.
• كسي كاري، كمكي، اقدامي براي حمايت از پرورش دهندگان ميگو نكرده؟
•• آنطور كه بايد و شايد، حمايت نشده، از همين الآن هم صحبت پرورش دهنده ها اين است كه سال ديگر هم وضع همين است كه هست. خسارتي كه به پرورش دهنده ها وارد شده، متأسفانه تا امروز جبران نشده و تلاشهاي ما هم به بارننشسته است. البته از طريق دولت و بانكها يك مقداري حمايت شده و گفته اند كه بازپرداخت وامهايتان را به تعويق انداخته ايم.ولي چه كنيم كه همه پرورش دهندگان، به فروشنده هاي بچه ميگو چك داده اند. آنها هم به فروشندگان دارو و آرتيما ـ نوعي آبزي كوچك كه به مصرف غذاي ميگو و لارو ميگو مي رسد ـ چك داده اند. اين طوري زنجيره اي از بدهكاران و طلب كاران به وجود آمده كه همه دارند به يكديگر فشار مي آورند تا چك هايشان را نقدكنند. الآن دو سه نفر از پرورش دهنده ها به خاطر بدهكاري در زندانند. چك هايشان برگشت خورده و پول ندارند. دوسه نفري هم سكته كرده اند. از شدت ناراحتي و فشار رواني.
ادامه دارد
گزارش: فرامرز قراباغي

تحليل محتواي كاريكاتورهاي مطبوعاتي در سالهاي ۱۳۷۵ و ۱۳۷۷
انتقاد از شخصيت ها و نهادهاي ممنوعه
• تحليل داده ها نشان مي دهد آرمان اصلي كاريكاتورهاي مطبوعاتي در سال ۱۳۷۷بهبود وضع اقتصاد ايران است.
052701.jpg
هنوز نمي توان تأييد كرد روزنامه توقيف شده «جامعه» آنطور كه سردبيرش مي گفت توانست تاريخ مطبوعات ايران را به دو بخش تقسيم كند يا خير؛ ولي آنچه واضح است اينكه جامعه كه خود را نخستين روزنامه «جامعه مدني» مي خواند در ارتقاي معيارهاي حرفه اي روزنامه نگاري ايران كاملاً مؤثر عمل كرد.
ابتكار و جسارت گردانندگان جامعه يك مؤلفه مهم اين موفقيت بود. به عنوان نمونه آنها با اختصاص دادن ستون ثابت طرح يا كاريكاتور در صفحه اول و چاپ آثاري از كاريكاتوريست هاي سرشناس و خلاق نشان دادند كه مي توان در خلال يك كاريكاتور مطبوعاتي، همسنگ يك مقاله، برخوانندگان و ساخت و كاركرد قدرت تأثير گذاشت.
به اين ترتيب روزنامه هايي كه بعد از جامعه اجازه چاپ يافتند اين رويه وسوسه انگيز را در پيش گرفتند و با استفاده از ويژگي هاي كاريكاتور كه عمده آن صراحت و سادگي بيان است، انتظار خود را نسبت به نارسايي در زمينه هاي مختلف بازگو كردند. اما موضوع در مورد روزنامه آزاد خاص و پيش بيني نشده بود. اين روزنامه در بهمن ماه ۷۸ كاريكاتوري از نيك آهنگ كوثر به چاپ رساند و متعاقب آن با واكنش هايي روبرو شد كه دامن آن از بازداشت كاريكاتوريست مورد اتهام تا تحصن طلاب در شهر مذهبي قم گسترده شد.
درواقع بازتاب كاريكاتور كوثر فراتر از همه آنچه بود كه در طول تاريخ انقلاب روي داد و نشرياتي نظير فاراد را يك چند سرزبانها انداخت. پس اين سؤال جاي طرح داشت كه كاريكاتورهاي مطبوعاتي بعد از دوم خرداد ۱۳۷۶ نسبت به قبل از آن دچار چه تحولي شده كه اين چنين مناقشه انگيز و مؤثر شده است.
سلسله سؤالهاي بعدي و لذت آگاه شدن از پاسخ آن، مبناي يك تحقيق مفصل شدودراين راه از راهنمايي يك استاد دانشگاه علامه طباطبايي استفاده گرديد. براين اساس، سال ۱۳۷۶ كه از آن به عنوان آغاز جمهوري سوم ياد مي شود مبنا قرارگرفت و مقرر شد كاريكاتورهاي روزنامه هاي ايران، اطلاعات، كيهان، رسالت و سلام در سالهاي ۱۳۷۵ و ۱۳۷۷ تحليل محتوا شود؛ با اين تبصره كه روزنامه هاي جامعه و توس در فهرست سال ۱۳۷۷ قرارگيرد.
پس از آن، با استفاده از شيوه چرخشي ۹۶ شماره از روزنامه هاي يادشده در دو مقطع ۷۵ و ۷۷ انتخاب شد. ولي اين عدد براي روزنامه جامعه و توس تنها به ۴۸ رسيد. چون در اوائل پاييز ۱۳۷۷ روزنامه توس گرفتار سرنوشت جامعه شد و در دام توقيف افتاد.
سپس دستورالعملي تهيه و كاريكاتورهاي هر شماره با توجه به تعاريف عملياتي، كدگذاري شد و بعد با استفاده از برنامه كامپيوتري spss، محاسبات آماري كاريكاتورهاي مربوط به ۱۰۰۸ شماره از روزنامه هاي مورد نظر صورت گرفت و ۱۸ جدول استخراج شد.
يافته هاي تحقيق
بررسي جدول ها نشان مي دهد كاريكاتورهاي مطبوعاتي در سال ۱۳۷۷ از شخصيت ها و نهادهايي انتقاد كرده اند كه در سال ۱۳۷۵ حتي در يك مورد به چنين اشخاص يا نهادهايي انتقاد نشده است. اين واقعيت گوياي وجود فضاي باز سياسي بعد از روي كار آمدن محمدخاتمي در دوم خرداد ۷۶ است. خاتمي با اعلان «زنده باد مخالف من» و در پيش گرفتن سياست تساهل و تسامح به كاريكاتوريست هاي مطبوعاتي فرصت داد براي نخستين بار در جمهوري اسلامي به شخص رئيس جمهور انتقاد كنند. بنابراين اينكه ۲۰ درصد از انتقادها در سال ۱۳۷۷ متوجه محمد خاتمي بوده است نمي تواندتعجب انگيز باشد. اين درحالي است كه در سال ۱۳۷۵ به علي اكبر هاشمي رفسنجاني رئيس جمهور وقت، هيچ انتقادي نشده بود. شايد بغض همين سكوت آمرانه است كه در سال ۱۳۷۷ مي شكند و به هاشمي در كسوت رياست مجمع تشخيص مصلحت نظام در ۴۰ درصد از كاريكاتورها انتقاد مي شود.
يافته ديگر حاكي از آن است كه به وزارتخانه هاي آموزش و پرورش و فرهنگ و آموزش عالي در سال ۱۳۷۵ بيش از ساير دستگاههاي دولتي و حكومتي انتقاد شده است. اين رويكرد ناشي از محدوديت فضاي آموزشي، گفت علمي در دانشگاه ها و وضعيت نامناسب معيشتي استادان و معلمان در سال مورد نظر بوده است. در سال ۱۳۷۷ و عليرغم پابرجايي چنين مشكلاتي، اين دستگاه قضايي است كه با بيشترين انتقاد روبروست. برخورد با فعالان سياسي، روزنامه نگاران و شخصيت هايي نظير غلامحسين كرباسچي، شهردار وقت تهران مهمترين دليل براي به نقد كشيدن عملكرد قوه قضاييه بوده. صداوسيما و مجلس پنجم ـ كه در سال ۱۳۷۷ تحت اختيار محافظه كاران بود ـ در رتبه بعدي انتقاد از دستگاههاي دولتي و حكومتي اند.
داده هاي ديگر نشان مي دهد در سال ۱۳۷۵ به رفتار دلالان بيش از ساير گروههاي غيردولتي و غيرحكومتي انتقاد شده است اما وجود گروه هاي فشار و عملكرد غيرقانوني آنها نظير حمله فيزيكي به شخصيت هاي سياسي و برهم زدن تجمع هاي قانوني سبب مي شود در سال ۱۳۷۷ بيشترين انتقاد متوجه گروههاي فشار باشد.
همچنين اطلاعات به دست آمده گوياي آن است كه نماد مورد استفاده در كاريكاتورهاي مطبوعاتي سالهاي ۱۳۷۵ و ۱۳۷۷ تفنگ بوده است. تفنگ مظهر خشونت و جنگ افروزي است. علاقه مندي كاريكاتوريست ها به استفاده از اين نماد در كشوري كه هشت سال درگير جنگ بوده، قابل تأمل است. شايد هنوز نتوانسته ايم ارتباط ذهني مان را با سلاح هاي اتوماتيك قطع كنيم.
بخش ديگري از يافته هاي تحقيق نشان مي دهد انگيزه اصلي كاريكاتورهاي مطبوعاتي در سال ۷۵ جلب رضايت مديران روزنامه و پشتيباني از ديدگاههاي آنان بوده است. حال آنكه در سال ۱۳۷۷ انگيزه اصلي كاريكاتورها، حمايت از منافع شهروندان بوده است.
تلاش براي انحراف افكار عمومي از وضعيت داخلي كشور و ويران نشان دادن برخي كشورهاي ديگر سبب شده بود در سال ۱۳۷۵ آرمان اصلي كاريكاتورهاي مطبوعاتي معطوف به زير سؤال بردن سياست، اقتصاد و فرهنگ كشورهاي خارجي شود اما تحليل داده ها نشان مي دهد آرمان اصلي كاريكاتورهاي مطبوعاتي در سال ،۱۳۷۷ بهبود وضع اقتصاد ايران است.
اين تحقيق نتيجه شگرف ديگري هم به دست مي دهد و آن اينكه زبان كاريكاتورهاي مطبوعاتي در سال ۱۳۷۷ به وضوح تحت تأثير لحن پراحساس و در عين حال عقلاني آقاي رئيس جمهوري است. به اين ترتيب كه در سال ۱۳۷۷ از جمله شيوه هاي غالب انتقاد در كاريكاتورها، استفاده از احساسات و عواطف مخاطب به منظور جلب نظر و همدردي است. ولي در سال ۱۳۷۵ و متأثر از گفتار نسبتاً خشن سياسي، كاريكاتورها به شيوه تمسخر و فحاشي علاقه وافر نشان داده بودند.
چنين يافته هايي در كنار مباني نظري و روش تحقيق، در ۲۴۶ صفحه گردآوري شده است.
بابك بانصيري

ثانيه هاي معكوس
دكوراسيون آقاي مدير
خوانندگان روزنامه معمولاً علاقه يي به طرح موضوعات تكراري ندارند، مخصوصاً اگر بخواهيم درباره مديريت كشور مطلبي بنويسيم. اما اگر در روزنامه اي بخوانيد كه «۶۰درصد از هزينه هاي جاري صرف تغيير دكوراسيون مديران و سازمانها مي شود و فقط ۳۵درصد از بودجه هاي جاري به حقوق و دستمزدها تعلق مي گيرد» (۱) يا از بين ۸۲ فرودگاه كشور، ۴۲فرودگاه توجيه اقتصادي ندارد و دولت از اين بابت به شركت هواپيمايي هما ساليانه ۸۲ ميليارد تومان يارانه مي دهد تا ضررهاي آن را جبران كند» (۲) چه احساسي پيدا مي كنيد؟ از خود مي پرسيد درطول برنامه اول و دوم به اصطلاح «توسعه» چرا فرودگاههايي در كشور ساخته شده اند كه هيچ فايده اقتصادي ندارند؟ صدها ميليارد تومان هزينه ساخت آنها مي شود و ساليانه نزديك به صد ميليارد تومان نيز يارانه به آنها داده مي شود؟ چرا مديراني كه به تغيير دكوراسيون و مبلمان و معماري اتاق شان حساس هستند توجه به امضاها و تصميمات شان نداشته اند؟ و به جاي مديريت، «ماشين امضاء» بوده اند؟
آمارها و نتايج عملكرد مديران كه با شعار «عدالت اجتماعي» مصادر اجرايي و تصميم گيري و قانون گذاري كشور را در اختيار داشته اند يكي پس از ديگري منتشر مي شود و نتيجه مديريت هايي كه بيشتر به فكر ادا و اصول بوده اند اينك مي گويند كه «ايران در بين ۵۴ كشور جهان، بازدارنده ترين فضاي كسب و كار را دارد» (۳)
البته محاكمه كردن برنامه ريزان توسعه كشور و تصميم سازان اين عرصه، شايد به خطا باشد چراكه از افراد كم دانش و يا كساني كه درحد يك «مديريت روستايي» هم نيستند نبايد انتظار داشته باشيم كه به غير از تغيير دكوراسيون و ظواهر تصميمات ديگري بگيرند! اينگونه افراد در بدو ورود به يك سازمان و نهاد و جايي مديريت را در جابه جايي يكسري چيزها و اتاق ها و آدمها مي دانند و بعد به دليل گرفتاريهاي مختلف و تعهدات مختلفي كه به جاها و مكانهاي مختلف دارند تمام كارها به ديگران ارجاع داده مي شود و در نهايت كارتابل كه بر روي ميز آنها گذاشته مي شود حتي حوصله خواندن متن نوشته ها را ندارند و پايين كاغذ مزين به امضاي آنان مي شود و اگر يك موضوع در چند برگ تكرار شده باشد آنگاه دفترداران با مهر ژلاتيني نمونه امضاي آنان را كپي برابر اصل مي كنند.
قصه مديريت كشور ما به همين جا ختم نمي شود زيرا تبعات چنين نظام مديريتي فقط به پولدار شدن نوكيسه ها ختم نمي شود و فساد اداري و نابودي بوروكراسي و دهها آفت ديگر عوارضي است كه به تنهايي يك نظام را نابود مي كند (فساد اداري در ايران در سال ۶۲ مقام دوم در جهان را داشته و اينك علاوه بر اينكه احتمالاً مقام نخست را در اختيار داريم ممكن است فاصله ما با كشورهاي ديگر بسيار زياد باشد).
در هر حال ۴۲ فرودگاه كشور فقط نمونه اي از صدها پروژه هايي است كه تحت عنوان «توسعه» با شعار ومصاحبه هاي پرطمطراق و كلنگ زني هاي پي درپي و قيچي كردن روبان ها به عنوان پيشرفت به مردم معرفي شده است و برخلاف كشورهاي درحال توسعه كه «پرت» سرمايه ۳۰درصد است در كشور ما ۷۰درصد از سرمايه در جاهايي هزينه شده كه عملاً ثمره اي براي ما نداشته است.
۱ ـ روزنامه ابرار ۸۰‎/۱۲‎/۲
۲ ـ روزنامه ايران ۸۰‎/۱۲‎/۱۱
۳ ـ خبرگزاري جمهوري اسلامي ۸۰‎/۱۲‎/۹

سعيد افسر
afsar- saeed@yahoo.com



|   شناسنامه   |   آرشيو   |