شماره ۲۰۷۵ - سال هشتم - شنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸۰
Sat, Mar 9, 2002
Think black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
فرهنگ و انديشه
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
حوادث
ورزشي
يادداشت ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
سينما تئاتر
سينما تئاتر۱
سينما تئاتر۲
سينما تئاتر۳
سينما تئاتر۴
سينما تئاتر۵
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
نگاهي به «پدرسالاري جديد» اثر هشام شرابي
بر بالين سرزمين هاي عربي ـ اسلامي
• رنسانس عربي در قرن نوزدهم نه تنها موفق به فروريختن روابط دروني و اشكال پدرسالاري نشد، بلكه در تعامل با «بيداري جديد» شكل جديدي از پدرسالاري رخ نمود و وجه مادي مدرنيته در خدمت ترميم و تجديد سازمان ساختارها و روابط پدرسالارانه و تقويت آنها قرارگرفت.
052680.jpg
راز عقب ماندگي و انحطاط مسلمانان و سرّ پويايي و بالندگي و پيشرفت غربيان در چند قرن اخير چيست؟ اين پرسشي بود كه سيدجمال الدين اسدآبادي درانداخت و از پي او، هر نوانديش و مصلحي كه پا به عرصه جهان اسلام نهاد خود را ناگزير ديد كه پاسخي براي اين پرسش بسيار مهم تدارك كند و از دل پاسخي كه فراپيش مي نهد راه اصلاح و تعالي ملل مسلمان و برون شد از بن بست انحطاط را بازگويد.
اين پرسش هنوز زنده و نوشونده است و جريان اصلاح گري درجهان عرب و ايران هنوز خود را عهده دار يافتن پاسخي روشن و كارآمد و فارغ از جزميتهاي ايدئولوژيك مي بينند. و اين امر، حكايت از آن دارد كه هنوز جهان اسلام در گرداب انحطاط فرومانده است.
«هشام شرابي» از متفكران نوانديش جهان عرب در كتاب «پدرسالاري جديد» راز انحطاط امروز جهان عرب را جست وجو كرده و بن مايه انحطاط و فروماندگي جهان عرب را در مقوله اي مي بينند كه آن را خود؛«پدرسالاري جديد» مي نامد.
از هشام شرابي كتابها و مقالات زيادي درباره تاريخ فكري و سياسي خاورميانه و جهان عرب منتشر شده است. او سالهاست كه استاد تاريخ و سياست و پژوهشگر عضو مركز مطالعات استراتژيك و بين المللي دانشگاه جورج تاون است. نگاه او به جريان اسلام گرايي در صدوپنجاه سال اخير همدلانه نيست و در عين حال، متجددان و روشنفكران متجدد اعم از ليبرال، ناسيوناليست و ماركسيست و حتي روشنفكران پست مدرن دنياي عرب را نيز از نقد و نگاه انتقادي خويش بي نصيب نمي گذارند.
از منظر شرابي اوضاع و احوال جهان عرب از فرآيند انحطاط اجتماعي، سياسي و اخلاقي حكايت مي كند: استبداد سياسي، فساد، هدر رفتن ثروت نفت، جنگهاي ميان اعراب، جنگ ايران و عراق، تفوق تحقيرآميز اسرائيل، تسليم و سرسپردگي مصر و… شرابي معتقد است سرخوردگي ها و تحقيرها، خشم و نوميدي ناشي از اين اوضاع، از سال ۱۹۴۸ ميلادي، بويژه از سال ۱۹۶۷ ميلادي منجر به وارد آمدن ضربه روحي فلج كننده وفراگيري بر جهان عرب گرديده است.
هشام شرابي با طرح اين بحث، اين پرسش را پيش مي كشد كه «علت اين درماندگي گسترده، اين تفرقه نااميدكننده اين فروپاشي جهاني چيست؟ آيا علت اينها تنها صهيونيزم، استعمار و امپرياليزم است؟ يا علت، چيز ديگري است؛ چيزي در يك جامعه، نوعي بيماري نامرئي كه در حال خوردن و ساييدن مركز است؟» او براي پاسخ اصولي به اين پرسش بنيادين، خود را نيازمند و ملزم به ارائه چارچوبي تحليلي مي بيند كه زمينه را براي تفسير سامانمند از امور پيچيده جهان عرب فراهم سازد: «تلاش من در اينجا در جهت فراهم كردن چارچوبي است كه در آن، واقعيتها، رخدادها و جنبه هاي متنوع پديده هاي اجتماعي و سياسي سامانمند مي شود و معنا پيدا مي كنند.»
ويژگي چارچوبي كه وي براي تحليل اتخاذ مي كند، اعتراض برانگيز است. او چنين چارچوبي را از دل تفكر عربي يا اسلامي برنمي گيرد و به جاي آن تئوريهاي مختلف و تجارب اجتماعي تاريخي گوناگون را برهم مي آميزد و رهيافتي چند بعدي بردرك وضعيت جامعه عرب و نقد آن و بالمآل برون شدن از بن بست آن انتخاب مي كند و در اين راه از رشته هاي مختلف از جمله فلسفه، تاريخ، جامعه شناسي، اقتصاد و روانشناسي بهره مي برد و نيز از انديشه هاي متفكراني چون ماركس، ماكس وبر، فرويد الهام مي گيرد.
لب لباب نظريه هشام شرابي اين است كه جامعه عربي در نسبت و تعامل خود با غرب و مدرنيته دچار معضل غريبي به نام «پدرسالاري جديد» شده است. شرابي براين باور است كه «تنها از طريق فراتررفتن از پارادايم رايج پدرسالارانه جديد و خارج شدن از آن مي توانيم به قدركافي به واقعيت و ساختارهاي دروني اين جامعه دست يافته و آن را نقد كنيم. گفتمان پدرسالاري جديد را چه شكل مذهبي و چه شكل سكولار آن، ضرورتاً افق پارادايم فكري رايج پدرسالارانه جديد محدود مي كند. هدف من دقيقاً شكستن اين افق فكري است و ارائه مفاهيم و مقوله هاي جايگزين و ديگر انواع تحليل و انتقاد، كه مربوط به واقعيت پدرسالاري جديد و ساختارهاي نظري و پارادايم آن، هر دو باشد.»
هشام شرابي در پي شناساندن «پدرسالاري جديد» نيست او نمي خواهد تنها به فهرست بندي مشخصه هاي مختلف جامعه و فرهنگ پدرسالارانه بسنده كند. بلكه مي كوشد از رهگذر طرح چشم اندازهاي گوناگون تحليل در اضمحلال آن سهيم باشد.
مراد از «پدر سالاري جديد» چيست؟ و شاخصه هاي آن كدام است؟ اين واژه ي تركيبي، تأليف و آميزشي از دو مقوله سنت و مدرنيته است، آميزش ناميمون. پدرسالاري به جامعه سنتي تعلق دارد. از اين رو، پدرسالاري جديد حاكي از نوعي بازتوليد پدرسالاري در تعامل با مدرنيته است كه آن را از پدرسالاي سنتي متمايز مي سازد به گونه اي اين نوع از پدرسالاري، به جهان جديد تعلق دارد نه جهان قديم.
فرضيه اساسي هشام شرابي اين است كه در طول بيش از يكصدسال گذشته، ساختارهاي پدرسالارانه جامعه عرب به جاي اينكه در برخورد با مدرنيته تغيير و تبديل يابد يا واقعاً نوسازي شود، تنها تقويت شده و در اشكالي ناقص و معوج و «نوسازي شده» حفظ گرديده است.
052683.jpg
با اين بيان، رنسانس عربي در قرن نوزدهم نه تنها موفق به فروريختن روابط دروني و اشكال پدرسالاري نشد، بلكه در تعامل با «بيداري جديد» شكل جديدي از پدرسالاري رخ نمود و وجه مادي مدرنيته در خدمت ترميم و تجديد سازمان ساختارها و روابط پدرسالارانه و تقويت آنها قرارگرفت.
با اين بيان، پدرسالاري جديد، آنگونه كه هشام شرابي مي شناساند به واقع نه «مدرن» است ونه «سنتي»؛ به گونه اي كه از حيث شكل بندي اجتماعي خصايص اشتراكي گمينشافت (جامعه مهر پيوند) Gemeinschaft را از دست داده است و در عين حال، از ويژگيهاي مدرن گزلشافت (جامعه سود پيوند) Gesells chaft بي بهره است.
«پدرسالاري جديد يك شكل بندي بغايت بي ثبات است كه به واسطه تضادها و تناقض هاي دروني ترك و شكاف برداشته است ـ همانطور كه يك نويسنده لبناني معاصر بيان مي كند، از هم گسيخته به وسيله «آرزو و اشتياق» تأسف، و ماتم و عزا»
هشام شرابي تصوير دقيق و منسجمي از پدرسالاري سنتي عربي ارائه نمي كند. او به نحو اجمال مي گويد: پدرسالاري اصطلاحي است كه اساساً برنوع خاصي از ساختار اجتماعي ـ سياسي دلالت دارد، ساختاري با نظام ارزشي ويژه و اشكالي از گفتمان و عمل، كه بر شيوه متمايزي از سازماندهي اقتصادي استوار است و وقتي نوبت به تبيين ويژگي هاي متمايز پدرسالاري عربي مي رسد باز هم به نحو كلي مي گويد «منظورم يك كليت روانشناختي ـ جامعه شناختي خاص است كه در ساختارهاي اجتماعي و روانشناختي نمودار مي شود. پدرسالاري عربي نظامي از ارزشها و اعمال و رويه هاي اجتماعي متعلق به يك اقتصاد و فرهنگ معين و مستقر است.»
او ترجيح مي دهد به جاي آنكه مستقيماً بگويد پدرسالاري يعني چه، از رهگذر نشان دادن بديل و مخالف آن يعني «مدرنيته» تصويري از پدرسالاري را عرضه كند.
در بيان مدرنيته سه چيز را از هم متمايز مي كند: مدرنيته (ساختار)، نوسازي (فرآيند) و مدرنيسم (آگاهي). آنگاه قالبي كه براي بيان نسبت ميان مدرنيته و جهان عرب انتخاب مي كند رابطه ميان «مركز قدرت» و «پيرامون وابسته» است و سپس نتيجه مي گيرد جامعه پدرسالار جديد پيامد و محصول استعمار دنياي عرب پدرسالار توسط اروپاي مدرن و ثمره پيوند امپرياليسم و پدرسالاري است. او معتقد است در فرآيند انتقال نوسازي به فرهنگهاي ديگر، به استثناي ژاپن، نوسازي تحت شرايط «وابستگي» رخ داد و اين امر، منتهي به «مدرنيته تحريف شده» گرديد؛ پديده اي كه او از آن به «پدرسالاري جديد» ياد مي كند.
هشام شرابي همچنان كه براي پدرسالاري و مدرنيته انواع مختلفي قائل است كه در عين تفاوتها، در كانون ماهيت خويش اشتراكاتي نيز دارند، در پدرسالاري هاي جديد نيز ويژگي هاي مشتركي مي يابد و آن را در يك عبارت موجز مي فشرد: فقدان سنت گرايي اصيل و حقيقي و فقدان مدرنيته اصيل و حقيقي، به طور مساوي. شرابي مدرنيسم (عنصر آگاهي) تحقق يافته در جهان عرب را «آگاهي بتواره» مي نامد كه واجد دو خصلت مرتبط به هم هستند: «تقليد» و «انفعال». «ايده ها و آرا، كنش ها و اعمال، ارزشها، يا نهادها، نه از روي نقد بلكه با ارجاع به يك مدل تأييد و تصديق مي شوند. يا از اعتبار مي افتند.» مدرنيسم در پدرسالاري جديد هم وابسته و هم غيرانتقادي است و اين خصيصه دروغين و تحريف شده مدرنيته پدرسالار جديد است.
هشام شرابي در يك نگاه تاريخي مي گويد تفكر پدرسالار جديد تا پايان دهه ۱۹۶۰ در شيوه اصلاح طلبانه، دنياگرا، ناسيوناليستي و چپ گراي خود به بن بست رسيد و از اين رو به موضع دفاعي مذهبي برگشت و لغزيد اما در كنار اين جريان، جنبش انتقادي اي در چالش با آن شكل گرفت و آن را در چند سطح (زباني، تفسيري، ايدئولوژيك و عمل اجتماعي) مورد هجوم قرارداد. در حوزه ي نقد سه تن از مهمترين نويسندگان مغربي ايفاي نقش كردند: محمد عابد الجابري، محمد اركون و عبدالله لارويي. افزون بر اينان، هشام شرابي از كساني چون «صادق العظم» و «الياس مورقوس» و نيز سعدالدين ابراهيم، كمال ابوديب، عبدالكبير خطيبي ياد مي كند و رهيافتهاي آنها را يك به يك مشخص مي كند.
هشام شرابي در پايان كتاب خود، با طرح پرسش «چه بايد كرد؟» به زمينه ها، ظرفيتها و راهبردهاي «آزادسازي» از بند پدرسالاري جديد مي پردازد و درتعيين و تدقيق اين هدف مي كوشد. هشام شرابي در سطرهاي واپسين كتاب وضعيت دنياي عرب و برون شد از آن را چنين مي نگارد:«دنياي عرب در بخش عمده اش، از نظرفرهنگي و سياسي مكاني مخروبه و سركوبگر براي زندگي و كاركردن است. جامعه و جهان عرب مكاني است كه در آن مبارزه براي ساختن جامعه اي شايسته و انساني دشوار مي باشد و براي آزادسازي زنان، بدون دستيابي به روشنفكران «آگاه»، ممكن است خيلي كمتر از آنچه تذكرات من اميد مي دهد فرد را به آينده اميدوار سازد. شايد نيروي محركه مشتاقانه من براي غالب آمدن بر روان زخمي فرهنگي فلج كننده كه بر نسل من عارض و مسلط شده و اكنون ممكن است به نسل جوانتر سرايت كند، باشد كه مرا وادار به اثبات توانايي جامعه، نه تنها در بقا و زنده ماندن بلكه همچنين در فائق آمدن بر بيماري عميقاً دروني اش، يعني پدرسالاري جديد، و مدرن شده، مي سازد.
در نتيجه، من نه تنها بايد پيروزي گريزناپذير نيروهاي دموكراتيك راديكال در حال ظهور را، هم بر وضع موجود پدرسالارانه جديد هم بر نابودسازنده ها ـ نجات دهند ه هاي بنيادگراي آن ـ اعلام نمايم، بلكه همچنين بايد فرارسيدن مدرنيته، دموكراسي سكولار و سوسياليسم آزاديبخش را اعلام كنم. براي مبارزه با بدبيني عقل، انسان بايد سريعاً به خوشبيني اراده متوسل شود.
سيد هدايت جليلي



|   شناسنامه   |   آرشيو   |