|
هرمنوتيك صوفيانه غزالي(۱)
قرآن خانه من است
* خواندن حضور است و مشاركت.فهم قرآن مساوي با گم شدن در قرآن است.
* در هرمنوتيك غزالي هدف صرفاً فهم قرآن به سبك تفسيري معمولي نيست بلكه دستيابي به تجربه اي صوفيانه از آن است.
|
|
|
همه متون براي خواندن نيستند. البته خود كلمه «متن» اين نظر را نقض مي كند. از ديدي متني، سخن بيشتر از آنكه بيانگر باشد، رمزگذار و پوشنده است. يعني طرح بندي مي كند و درهم مي بافد، ساختار مي دهد و فصل بندي مي كند و همه اينها مجازهايي هستند كه خواندن را طلب مي كنند ـ خواندني قوي از آن نوع كه تجددگرايان، كنش تحليلي مي دانند. متون تكليفهاي خاصي را طلب مي كنند كه توصيفات زبان خرد ابزاري را موجه مي سازند. تكليف به چنگ انداختن و نفوذ، چيره شدن و خرد كردن، باز كردن و پرده برانداختن. متن، مفعول شناسايي است كه توان ما تعريفش مي كند: توان ما در تقليل و تبيين متن، در هدايت فرآيندها و نتايجش و در بافتن و باز بافتنش آنگونه كه مي خواهيم. در حالي كه، برعكس، زماني بود كه كار هرمنوتيك مثل كار قهرمان قصه هاي پهلواني ـ عاشقانه بود. خواننده در عالمي بود پر ازخطر، با ديوارهاي نفوذناپذير، غارهاي مخوف، جنگلهاي انبوه، باغهاي جادويي، صداهاي بي صاحب، گردابها، هزارتوها، معماها، حجابها، مه و پوشش چندين رنگ. قرآن، نيز، دريايي بي ساحل است. نمي توان بر چنين متني چيره شد.
در واقع، صحبت از قرآن به مثابه يك متن حق مطلب را ادا نمي كند زيرا قرآن تنها قرائتي است از متني كه نزد خداست: ام الكتاب، مادر كتاب.(۲)
قرائت، شيوه وجودي قرآن را تشكيل مي دهد. قرآن، به عنوان يك متن، هميشه در علامت نقل قول قرار دارد. حتي اگر متون ثابت و به نحو قابل ملاحظه اي با هم يكسان باشند، قرآن نمي تواند مثل يك متن ثابت بماند. نتايج هرمنوتيكي اين شفاهي و شنيداري بودن پيچيده و بسيار است. براي مثال، ترجمه قرآن ممنوع نيست، چون از لحاظ ماده و از لحاظ وجودي اصلاً امكان ندارد. زبان عربي فقط زبان ادبيات و نوشتار نيست كه زباني محاوره اي و زنده است و قرآن را نمي توان از آن جدا كرد. به همين ترتيب، تفسير و تأويل (exegesis) قرآن در ذات خود تفسيري وابسته به گوش است. چشم به تنهايي نمي تواند آنچه را مي خواند بازشناسد. اين گفته بدان معني نيست كه قرآن براي مطالعه نيست و نبايد در متن جست وجو كرد يا نبايد درباره جزئياتش به تأمل نشست. بلكه هر امر جزئي فقط از طريق گوش فرادادن قابل دريافت است. از اين رو تعيين اين امر كه خواندني همراه با سنجشگري و نقد از قرآن چگونه خواهد بود دشوار است. در خواندن سنجشگرانه فرد خود را در فضايي خارج از متن مي انگارد و متن را در فضايي از خويش قرار مي دهد: در برابر نگاه خويش، تحت تفحص خويش، موضوع شك خويش.
اما پرواضح است كه نمي توان قرآن را در دست (و به دور از خويش) گرفت. قرآن قرائتي است كه ما را در خود مي پيچد، فضايي را كه در آن سكني داريم پر مي كند، فتحش مي كند و ما يك جزء. كل حركت خواندن كه دروني كردن يا تصرف در متن است، معكوس مي شود. اينجا ديگر به چنگ انداختن و باز كردن و پرده برانداختن از متن وجود ندارد. برعكس، خواندن حضور است و مشاركت. فهم قرآن مساوي با گم شدن در قرآن است.
مي توان معنايي از اين مفهوم را در هرمنوتيك ابوحامد محمدغزالي، كه در كتاب هشتم / احياي علوم الدين توسعه داده است، يافت.
در هرمنوتيك غزالي هدف صرفاً فهم قرآن به سبك تفسيري معمولي نيست بلكه دستيابي به تجربه اي صوفيانه از آن است.
ساختار كلي هرمنوتيك غزالي را فرار فكري اش از فلسفه رايج و تعليمات مرسوم روزگارش به سوي حالتي از اشراق و درك بي واسطه شكل مي دهد. يعني حركتي به سوي اولويت تجربه عرفاني با فراروي از اقتدار تفاسير مرسوم. براي غزالي هيچ چيز منفورتر از آنچه ديگران آموخته اند نيست. اما در عين حال عرفان نزد او، ذهن گرايي، شريعت ستيزي و اباحيگري نيست، يعني نمي توان تفسير خود را با آنچه مرسوم و جاافتاده است. جايگزين كرد، بلكه خواندن برخوردي است با متن، برخوردي بدون دخالت نظر هيچ ساختاري معنا دهنده، چه سنتي باشد چه غير. در حادثه عرفاني ديگر ذهني جدا از عين وجود ندارد، مني وجود ندارد كه بخواهد دربرابر سنت بايستد. اين نكته آخر مهم است، چون عزم غزالي بر وفق دادن هرمنوتيك با دستورات صريح قرآن است: در قرآن تفسير بي اندازه و گزاف و تفسيرهايي كه متن را نقض كنند نهي شده اند.(۳) قرآن به خاطر تأكيد مكررش بر وضوح زباني و نيز محكوم كردن آنهايي كه خود را به صرافت باطن انديشي و تاريك انديشي مي اندازند، در ميان متون مقدس يگانه است. قرآن متني است براي همه و نه گروهي قليل و اندك. براي مثال، سنت ديرپايي دو نوع تفسير را مشخص مي كند: «تفسير به رأي» يا تفسير بااستفاده از عقل و نظر شخصي و «تفسير بالمأثور» يا تفسير بر حسب آنچه از طريق نقل و حديث رسيده است. اساساً حديث را مجموعه اي وسيع از بافتها (پيش زمينه ها يا پيش ساخته ها) تشكيل مي دهد كه فهم و تفسير قرآن بايد درآن صورت پذيرد.(۴) تفسيري كه خارج از اين چارچوب قرارگيرد در معرض اتهام به «بدعت» قراردارد.
غزالي قصد تعريف بدعت را ندارد. او مي خواهد مفهوم «تفسير به رأي» را دوباره بكاود تا بتواند هرمنوتيك را از سطح تفاسير رسمي و صوري و از قفسه بنديهاي تفاسير رايج بيرون بياورد و بيشتر در سطحي تجربي قرار دهد. براي مثال در جواهرالقرآن بين دو رشته قرآني تمايز قائل مي شود: علوم صدف و علوم گوهر. رشته اول دستور زبان، فقه اللغه، «علم القرائه» و نيز علم تأويل ظاهري يا شناخت معناي كلمات متن و علم السنن، يا شناخت احاديث را دربرمي گيرد. علوم گوهر بر دو قسم است: علوم سفلاي الهيات و فقه، و «علم المعرفه» كه همان شناخت خدا و روز قيامت و جهان ديگر است. محققي كه در خلوت كتابخانه قرآن را مطالعه و رمزگشايي مي كند مشغول صدف قرآن است . عالم به علم الهيات و فقه هم قرآن را فقط در بافت مسائل مربوط به عقيده و كردار مطالعه مي كند. اما معرفت يك حادثه است. معرفت محصول مطالعه نيست، هدفش شناخت معناي متن نيست، بلكه تجربه متن است آنگونه كه هست. معرفت تجربه سخن خداست.(۵) كتاب هشتم احياء علوم الدين در ظاهر كاملاً سنتي است. (۶)
پاورقي:
۱ـ اين متن ترجمه اي است از:
Brus" Jerald l. "The mythical Hermeneutics of Al-Ghazali" Hermenutics: Ancient and Modern. New Haven and London: Yale University Press1992.
۲ـ سوره زخرف آيات۴ـ۱
حم. والكتاب المبين. انا جعلناه قرآناً عربياً لعكم تعقلون.
و انه في ام الكتاب لدينا لعلي حكيم.
چنين به نظر مي رسد كه براي تمايز قرآن از تورات و انجيل تلاش شده است. سوره مائده آيه۷ مي فرمايد:
لوانزلنا عليك كتاباً في قرطاس فلمسوه بايديهم لقال الذين كفروا ان هذا الاسحر مبين.
گويا نزول متني مكتوب از آسمان بالذات محال است (و حزقيال نبي كتيبه را خورد!)
۳ـ از ديدي هرمنوتيكي قرآن متني پيچيده است. براي مثال در اول سوره سوم آيات به دودسته تقسيم مي شوند: محكمات و متشابهات. محكمات از اصل ام الكتابند و تفسير متشابهات (از قبيل حروف مقطعه) را فقط خدا مي داند. نكته اي كه قرآن تأكيد مي كند اين اصل ساده هرمنوتيك است كه هميشه بايدمتشابهات را با استفاده از محكمات تفسير كرد.
۴ـ طبري در قرن سوم هجري تفسير گسترده اي بر قرآن نوشت. او در جامع البيان مجموعه اي عظيم از تفاسير سنتي را گردآوري كرد. ببينيد:
Jane Dammen McAuliffe, "Quranic Hermenutics: The Views of al- Tabari and lbn Kathir,"and R. Marston Speight, "The Function of Hadith as commentary on the Quran, as Seen in the Six Authoritative Collections," in Approaches to the History of the Interpretation of the Quran,ed. Andrew Rippin (Oxford: Clarendon Press, 1988), pp. 46-62,63-81, respectively.
۵-See Paul Nwyia, "Lexperience comme principe hermenutique," in Exegese coranique et langage mystique: Nouvel assai sur le lexique 109-207. see also Gerhard Bowering, The Mystical Vision of Existence in Classical Islam: The Quranic Hermenutics of Sufi Sahl At-Tustari (d.283/896) (Berlin: Walter di Gruyter, 1979),pp. 135-36
۶-Muhammad Abdul Quasem, translator. The Recitation and Interpretation of the Quran: Algazalis Theory (London: Kegan Paul International,1982).
در نقل قولهاي غزالي از كتاب ذيل استفاده شده است:
ترجمه احياء علوم الدين. مؤيدالدين محمد خوارزمي، مترجم. به كوشش حسين خديوجم (تهران: انتشارات بنياد فرهنگ ايران، ۱۳۵۲). شماره صفحه هاي ارجاعي در متن آمده است.
ادامه دارد
|