|
|
|
اعتراض وكيل يك زن محكوم به اعدام به رأي قضات ديوانعالي كشور
|
|
|
|
|
|
به دستور قاضي دادگاه اطفال
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
برگ هشتم از آلبوم جويندگان عاطفه
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
پرونده سازي يك زن براي ازدواج
گروه حوادث: يك زن جوان براي اينكه بتواند با مرد مورد علاقه اش ازدواج كند، با طراحي نقشه عجيبي به نام همسر اين مرد، از او شكايت كرد.
راز اين اقدام زن جوان هنگامي فاش شد، كه زن و شوهر جواني پس از دريافت احضاريه اي از شعبه ۱۸ دادگستري شهرري به دادگاه مراجعه كردند.
مرد جوان وقتي از قاضي دادگاه علت احضار خود به دادگاه را پرسيد، علتش را شكايت همسر به خاطر نپرداختن نفقه و آزار و اذيت او، شنيد.
زن جوان اين مرد كه از ماجراي شكايت بي اطلاع بود، باشنيدن ماجراي طرح شكايت عليه شوهرش متعجب شده و گفت: من شوهرم را دوست دارم و به او علاقه مند هستم، وقتي احضاريه به درخانه ما آمد، فكر كردم احتمالاً خطايي از من سرزده و شوهرم بخاطر آن عليه من شكايت كرده است. اكنون مي بينم شكايتي به نام من عليه شوهرم مطرح شده است درحالي كه روح من از اين شكايت خبر ندارد.
قاضي هاشمي منش ـ رئيس شعبه ۱۸ دادگستري شهرري وقتي با اين اظهارات از طرف زوج جوان روبرو شد، اكيپي از مأموران نيروي انتظامي را مأموريت داد تا با انجام تحقيقات گسترده اي پرده از راز اين پرونده عجيب بردارند.
دو روز پس از آغاز تحقيقات پليسي براي حل اين معما، زن جواني با مراجعه به دفتر شعبه ۱۸ دادگستري شهرري از مسؤول دفتر خواست تا نتيجه رسيدگي به پرونده اش را در اختيارش بگذارد. او در باره پرونده خود گفت: مدتي قبل از شوهرم به اتهام عدم پرداخت نفقه و آزار و اذيت شكايت كرده ام، نام من، «مريم ...» است. با شنيدن اين نام، مدير دفتر كه روز رسيدگي به پرونده زن و شوهر جوان در دادگاه حضور داشت، باتعجب از زن جوان كارت شناسايي خواست. زن جوان نيز كارت شناسايي را ارايه داد كه مشخصات درج شده روي آن با مشخصات شاكي پرونده مطابقت داشت. با به وجود آمدن اين وضعيت، مدير دفتر كه احساس كرده بود، بايد كاسه اي زير نيم كاسه باشد، قاضي دادگاه را در جريان قرار داد.
دقايقي بعد وقتي زن جوان وارد شعبه ۱۸ دادگستري شهرري شد، قاضي دادگاه زن جواني را ديد كه هيچ شباهتي به همسر مرد جوان نداشت، بنا بر اين او را براي انجام تحقيقات جهت روشن شدن ماجراي اين شكايت در اختيار مأموران نيروي انتظامي قرار داد. زن جوان وقتي پي برد، رازش فاش شده است، در حالي كه مي گريست، رو به قاضي دادگاه كرده و گفت: نام من «اكرم» است. از چند سال قبل با مرد جواني به نام «محمد» در يك شركت همكار شدم. از همان برخورد نخستين، از قيافه او خوشم آمد.
هر روز كه مي گذشت علاقه مندي من به او بيشتر مي شد، در خيالات خود هرعكس العملي را از طرف او به خودم نسبت مي دادم ولي چيزي كه باعث تعجب من مي شد اين بود كه او هرگز درباره احساس خود با من صحبت نمي كرد. وي افزود: اين نحوه برخورد او مرا كلافه كرده بود، گاهي اوقات او را مرد ساده لوحي مي پنداشتم كه به خاطر خجالتي بودن قادر به بيان احساسات دروني خود نبود. ولي وقتي درباره رفتار او با سايرين دقت مي كردم متوجه اشتباهم مي شدم.
با به وجود آمدن اين وضعيت تصميم گرفتم شخصاً تحقيق براي كشف راز اين گونه برخورد از طرف او را آغاز كنم. پس از مدتي تحت نظر قرار دادن رفت و آمدهاي او متوجه شدم او متأهل بوده و داراي يك فرزند است.
وي ادامه داد: با پي بردن به اين واقعيت ابتدا به شدت از اومتنفر شدم ولي پس از چند روز با خود تصور كردم، شايد علت واقعي اينكه او به من ابراز علاقه نمي كند، در ميان بودن پاي همسرش باشد . بنا بر اين نقشه شكايت تحت عنوان همسر قانوني او را طراحي كردم.
چندي پيش در فرصت مناسبي كپي شناسنامه و عقدنامه او و همسر قانوني اش را تهيه كردم با توجه به اين مدارك با تهيه كارت شناسايي جعلي به نام «مريم» ـ همسر واقعي همكارم ـ به نام اواز شوهرش شكايت كردم. چون فكر مي كردم با اين كار آن دو از هم جدا مي شوند و من مي توانم با مرد مورد علاقه ام ازدواج كنم. قاضي دادگاه پس از شنيدن اظهارات اين زن جوان و به دنبال اعلام شكايت مرد جوان از او به اتهام جعل اسناد و استفاده از سند مجعول از او شكايت كرد.
پرونده اين شكايت عجيب هم اكنون در شعبه ۶ دادگستري تهران در حال رسيدگي است.
|
|
|
|
|
اعتراض وكيل يك زن محكوم به اعدام به رأي قضات ديوانعالي كشور
حكم اعدام بخاطر دفاع از حيثيت
|
|
|
گروه حوادث: قضات ديوانعالي كشور، حكم قصاص براي زني كه در دفاع از ناموس خود، دوست همسرش را در جزيره كيش از پاي در آورده است تأييد و قابل اجرا دانستند.
اين اقدام قضايي در حالي صورت گرفته است كه زن جوان از ابتداي تحقيقات پليسي و قضايي ادعا كرده است هيچ انگيزه اي جز دفاع از ناموس براي ارتكاب قتل نداشته است.
بنا به اين گزارش؛ اين زن كه افسانه نوروزي ـ ۳۲ ساله ـ نام دارد متهم است ۱۵ تير ماه سال ۷۶ وقتي ميهمان خانه دوست همسرش در جزيره كيش بود، با وارد آوردن ضربات چاقو وي را به قتل رساند. بدين ترتيب؛ با شناسايي مردي كه ساكن تهران بود، كارآگاهان با نيابت قضايي به تهران اعزام شدند و در قالب اكيپي با نظارت كارآگاهان اداره آگاهي كل ناجا به رديابي ميهمانان مقتول پرداختند. ۱۹ تيرماه ـ ۴ روز بعد از جنايت ـ افسانه به همراه همسرش بازداشت و بعد از انتقال به جزيره كيش تحت بازجويي قرار گرفتند. مصطفي جهانگيري ـ ۳۸ ساله ـ كه در زمان وقوع جنايت درتهران به سر مي برد، در بازجويي ها گفت: «من از اوايل سال ۷۱ با مقتول در مغازه جواهرفروشي ام در خيابان جمهوري تهران آشنا شدم و از آن زمان با او و اعضاي خانواده اش رفت و آمد خانوادگي پيدا كرديم. سال ،۷۵ اين مرد به جزيره كيش انتقال يافت و با اصرارهاي فراوان و جلب اعتماد من، ما را به ميهماني دعوت كرد تا اينكه يكسال بعد، عصر ۹ تيرماه سال ۷۶ به همراه زن و بچه هايم غافل از اينكه مقتول تنها است و اعضاي خانواده اش را به تهران فرستاده، به خانه او در كيش رفتيم. دو روز از مسافرت ما نگذشته بود كه قرباني مرا به بهانه اي به تهران فرستاد وبعد از ۱۲ ساعت كه به كيش برگشتم، او براي دومين بار از من خواست به تهران برگردم. يكشنبه ۱۵ تيرماه، با خريد بليت هواپيما به سمت كيش پرواز كردم و ساعت ۱۶ و ۳۰ دقيقه در مقابل خانه مقتول از تاكسي پياده شدم و با باز شدن در از سوي همسرم وارد خانه شدم. همسرم آشفته حال بود و بچه ها گريه مي كردند. «افسانه» با گريه گفت: «دوستم از او تقاضاي رابطه پنهاني كرده است و وي براي دفاع از ناموس دست به جنايت زده است. بدون اينكه جسد را ببينم دست زن و بچه هايم را گرفته وهمان روز به سمت تهران حركت كرديم.» «افسانه» نيز در بازجويي ها با تأييد اعترافات همسرش گفت: «من از ناموس خود دفاع كرده ام. او به زور مي خواست با من رابطه بر قرار كند حتي موهاي مرا چنگ زد كه با چاقوي ميوه خوري او را كشتم.» بدين ترتيب، اين زن و شوهر روانه زندان شدند و «مصطفي» پس از تحقيقات ويژه از سوي كارآگاهان كيش و اداره آگاهي كل ناجا، سه سال بعد از زندان آزاد شد و افسانه ۱۰ شهريورماه سال جاري در دادگاه عمومي كيش تحت محاكمه قرار گرفت. قاضي پرونده جنايت كيش بعد از تقاضاي قصاص نفس ـ اعدام ـ از سوي اولياي دم، با وجود اينكه صحنه جنايت، مدارك و تجسس هاي پليسي نشان مي داد افسانه از خود دفاع كرده است، رأي به قصاص وي داد. «افسانه» با روبرو شدن با اين رأي، اقدام به اعتراض كرد و پرونده اين جنايت براي بررسي هاي تخصصي تر به شعبه ۱۶ ديوانعالي كشور ارجاع شد. بنا به گزارش خبرنگار ما؛ قضات و مستشاران شعبه ۱۶ ديوانعالي كشور پس از بررسي اين پرونده و با در اختيار داشتن دفاعيات وكيل مدافع «افسانه»، حكم قصاص نفس ـ اعدام ـ را تأييد كردند. عبدالصمد خرمشاهي، وكيل مدافع اين زن زنداني، در اين خصوص گفت: « قضات ديوانعالي كشور بايستي رسيدگي شكلي به اين پرونده مي كردند اما باوجود دفاعيات مفصلي كه نشان مي داد قتل صرفاً در مقام دفاع از ناموس انجام شده است، رأي قصاص نفس ـ اعدام ـ مورد تأييد قرار گرفت.» وي ادامه داد: «استدلال مستشار ديوانعالي كشور به تناقض گويي در گفتار «افسانه» بود در حالي كه وي از ابتدا، واقعيت ماجرا را به صورت شفاف در همه مراحل دادرسي بيان كرده بود. در اين پرونده، حتي هيأت كارشناسي كه از سوي دادگاه بدوي و صادر كننده حكم قصاص، مأمور بررسي چگونگي حادثه شده بودند، طي گزارشي اعلام كرده اند «افسانه» در گفتارش صادق بوده و آنچه در بازسازي صحنه جنايت اعلام كرده بود، مطابق با واقعيتها بوده است.» وكيل خرمشاهي، ادامه داد: «موكله من به لحاظ پاره اي از فشارها و بعضاً با اكراه مطالبي را عنوان كرده بود كه از نظر قضات ديوانعالي كشور متناقض شناخته شده است و اين درحالي است كه اين تناقض گويي ها در نتيجه فشارهاي ناشي از زندان بر «افسانه» بوده است. موكله من صرفاً در مقام دفاع از ناموس خود، مرتكب عمل قتل شده است و مطابق قوانين جاري، وي از مسؤوليت قتل مبرا است.» وكيل خرمشاهي، در پايان گفت: «ديوانعالي كشور در داد نامه اي كه حكم دادگاه بدوي را تأييد كرده است دقيقاً وارد ماهيت قضيه شده است و همان استدلالهاي دادگاه اوليه را تكرار كرده است و اين درحالي است كه وظيفه آنها رسيدگي شكلي به قضيه است. عليرغم اين مسائل، پيگيري هايي براي اعتراض به حكم تأييد شده از سوي ديوانعالي كشور از مجاري قانوني ادامه دارد.»
|
|
|
|
|
آخرين جلسه رسيدگي به اتهامات ناصرزرافشان برگزارشد
گروه حوادث ـ آخرين جلسه رسيدگي به اتهامات دكتر ناصرزرافشان حقوقدان و وكيل دادگستري در شعبه ويژه سازمان قضايي نيروهاي مسلح ساعت ۱۱ صبح ديروز تشكيل شد، اين جلسه تا ساعت ۲بعدازظهر ادامه داشت. به گزارش خبرنگار ما در اين جلسه كه به طور غيرعلني برگزارگرديد، ناصر زرافشان و وكيل او آخرين دفاعيات را انجام دادند و پس از اخذ آخرين دفاع، دادگاه جلسه را خاتمه داد و مقررشد ظرف يك هفته مهلت قانوني تعيين شده، رأي صادر و ابلاغ گردد. همچنين محمدعلي جداري فروغي اظهارداشت: ناصرزرافشان در ۲۰ آذرماه۷۹ به اتهام افشاي اسرار پرونده قتل هاي زنجيره اي كه وكالت خانواده چند تن از قربانيان اين پرونده ها را برعهده داشت، دستگير وپس از مدتي با سپردن مبلغ ۴۰ ميليون تومان وثيقه از زندان آزادگرديد و درماههاي گذشته چندجلسه دادگاه براي رسيدگي به اتهامات او تشكيل شد كه ما دفاعيات لازم را به عمل آورديم و اميدواريم با دفاعيات انجام شده حكم تبرئه ناصر زرافشان صادرگردد.
|
|
|
|
|
به دستور قاضي دادگاه اطفال
« راضيه » صحنه جنايت را بازسازي كرد
گروه حوادث: قاضي دادگاه ويژه اطفال به مأموران دايره۱۰ مأموريت داد تا با بازسازي صحنه جنايت جزئيات به قتل رسيدن پسرجوان توسط دخترنوجوان را روشن سازند.
اين جنايت درساعت ۱۲ شب روز چهارشنبه ۱۵اسفندماه سال جاري در چهارراه ابوسعيد رخ داد و درآن دختر نوجواني به نام راضيه وقتي با مزاحمتهاي جوان دكه دار روبرو شد در دفاع ازخود وي را با ضربات آجر و شيشه به قتل رساند. بنابراين گزارش، اين دختر زماني كه براي خريد به دكه مراجعه كرد با مزاحمت امين روبرو شد، او كه بشدت عصباني شده بود با او درگيرشد و جوان دكه دار را با ضربات آجر و شيشه زخمي كرد كه پس از انتقال امين ـ دكه دار ـ به بيمارستان علي رغم تلاش پزشكان روي تخت بيمارستان جان سپرد. به گزارش خبرنگارما، متهم توسط مأموران كلانتري ۱۱۲ ابوسعيد دستگيرشد و به دادگاه اطفال انتقال يافت. به دستور قاضي دادگاه مأموران تحقيقات خود را در محل حادثه براي اثبات ادعاهاي دخترنوجوان آغازكرده اند تا پس از روشن شدن حقيقت ، وي تحت محاكمه قرارگيرد.
|
|
|
|
|
دزدان بانك مسكن بندرعباس در تهران به دام افتادند
گروه حوادث: اعضاي يك شبكه سازمان يافته كه اقدام به سرقت مسلحانه از بانك مسكن در بندرعباس كرده بودند با رديابي هاي تخصصي ازسوي پليس تهران به دام افتادند. اين باندمسلح، ازساعت ۲۳ يكشنبه ۱۱شهريورماه سال جاري زماني تحت تعقيب قرارگرفت كه پنج مرد با ورود به بانك مسكن شعبه نخل در بندرعباس، ۱۳۷ ميليون تومان تراول چك به سرقت بردند. بنا به اين گزارش، روز سه شنبه ۳۰بهمن ماه سال جاري، پس از اينكه شش ماه تجسس پليسي براي رديابي دزدان بانك مسكن به بن بست رسيد، مأموران اداره آگاهي تهران گزارشي دريافت كردند كه درآن مردي تراول چك هايي از بانك مسكن بندرعباس را در منطقه جنت آباد به فروش مي رساند. پس از تحقيقات اوليه پليس تهران، وقتي مشخص شد اين بانك مورددستبرد مسلحانه قرارگرفته است، بادستور سرهنگ فرج زاده تيم ويژه اي ازكارآگاهان دايره يك به سرپرستي سروان خلج براي رديابي اين باند مسلح واردعمل شد. بدين ترتيب، وقتي مردي ۳۵ساله به نام «مصطفي» درحين فروش نيم بهاي تراول چك ها دستگيرشد، كارآگاهان توانستند درعمليات خزنده اي، ديگر اعضاي باند كه «كامبيز»، «ولي الله»، «محرم» و «مجيد» نام دارند را در مخفيگاهشان غافلگيركنند و به دام اندازند.
|
|
|
|
|
جسدي در پارك
پيكر بي جان جوان ناشناس دريكي از بوستان هاي اطراف ميدان ونك تهران پيداشد. كشف اين جسد در آخرين ساعات شب ۱۸ اسفندماه سال جاري هنگامي كه رفتگران مشغول جمع آوري زباله ها بودند، رخ داد. بنابه اين گزارش، آنان وقتي درزيرنور چراغ هاي خودرو حمل زباله پيكر خون آلود و مثله شده جوان ناشناسي را در ابتداي در ورودي اين بوستان ديدند، بلافاصله مأموران نيروي انتظامي را درجريان قراردادند.
|
|
|
|
|
قصاص براي قاتل پيمانكار مترو
عامل قتل پيمانكار متروي تهران كه در قرارشومي، وي را ازپاي درآورده است، به قصاص نفس ـ اعدام ـ محكوم شد. اين جنايت از ظهر روز دوم مردادماه سال جاري درپي ناپديدشدن مرد ۴۰ساله اي به نام «حميدرضا مسلمي فرد» تحت بررسي قرارگرفت تا اينكه ساعت ۲۳ روزحادثه، مأموران كلانتري آزادگان واقع در جاده ساوه، جسدسوخته وي را در ۵۰۰قدمي خودروي سوخته اش به دست آوردند. در تحقيقات پليس با مشخص شدن اينكه قرباني با يكي از دوستانش به نام مجيدمحمدعليان، قرارملاقات داشت، وي را تحت بازجويي قراردادند و با اعترافات اين مرد به ارتكاب جنايت اين معماي پليسي را حل كردند.
|
|
|
|
|
جوابيه پالايشگاه آبادان
درارتباط با خبرمندرج درصفحه ۱۴ آن روزنامه در مورخ ۸۰/۱۲/۱۵ تحت عنوان (انفجار درپالايشگاه آبادان) به استحضارمي رساند: هيچگونه انفجاري در پالايشگاه صورت نگرفته بلكه يك حريق جزيي در كوره اوليه واحد۷۰ به وقوع پيوست كه با تلاش مؤثر پرسنل شجاع آتش نشاني پالايشگاه و همكاري پرسنل واحدمذكور درحداقل زمان ممكن حريق تحت كنترل درآمد و هيچگونه آسيب ديدگي براي هيچيك از پرسنل به وجودنيامده است. روزنامه ايران به اطلاع مي رساند درخبر مندرج به نكته اي مبني برآسيب ديدن پرسنل پالايشگاه ، اشاره اي نشده وعلت انفجار را نشتي عنوان كرده است.
|
|
|
|
|
مأمور قلابي گاز، در دام پليس
مأموران كلانتري ۱۱۷ تهران با رديابي هاي تخصصي توانستند مردي را كه در نقش مأمور شركت گاز اقدام به اخاذي مي كرد، دستگير كنند. اين اقدام پليسي از ساعت ۱۲ و ۳۰ دقيقه ظهر ۱۶ اسفندماه سال جاري در پي مخابره گزارشي از پليس ۱۱۰ به كلانتري جواديه، در دستور كار قرار گرفت و اكيپ ويژه اي از مأموران با اعزام به كوي نداتيان در خيابان سميعي، مأمور قلابي را در حين اخاذي دستگير كردند. بنابراين گزارش، مأمور قلابي كه «سعيد» نام دارد و ۵۲ ساله است بعد از كشف يك بسته قبض رسيد با مهر كنترل و ثبت شد در بازرسي بدني از وي،در بازجويي ها ادعا كرد از ۴۵ روز پيش با معرفي خود تحت عنوان مأمور شركت گاز اقدام به اخاذي كرده است.
|
|
|
|
|
برگ هشتم از آلبوم جويندگان عاطفه
سياوش بودم مادرم زري و پدرم مردي بلند قد
|
|
|
۳۷ سال پيش در حالي كه دوساله بودم زني جوان كه فكر مي كنم دايه من بود از شهري كه دقيقاً نمي دانم كجا بود، مرا سوار اتوبوس كرد و با خودش به قم برد. آن زن از من خواست تا بنشينم و گلابي اي را كه به من داده بود بخورم تا او بازگردد. مدتي از رفتن زن كه گذشت و در عالم كودكي خوردن گلابي ام تمام شد شروع به گريه كردم. وقتي گريه ام اوج گرفت. مردي كه بعدها فهميدم كارمند دادگستري بوده، به دلجويي من آمد و بالاخره با دستور قاضي به يك قهوه چي سپرده شدم.
تا ۱۴سالگي زندگي پرفرازونشيب من دركنار مرد قهوه چي و خانه پربچه اش گذشت. بعد از آن به تهران آمدم و به تنهايي شروع به كار و درس كردم. سالهاي نوجواني ام به سختي گذشت. درس خواندم و پله پله پلكان ترقي و پيشرفت را پشت سر گذاشتم و حالابه عنوان كسي كه د رچند شاخه علمي موفق بوده است در كنار همسر مهربان و دو كودكم زندگي خوبي دارم اما هر شب به ياد گذشته مي افتم.
مي دانم پدرم آن سالها بنز داشت. نام دايه ام فاطمه بود. همان زني كه در قم رهايم كرد و نام من هم سياوش بود. به ياد مي آورم مادرم را «زري» صدا مي كردم و پدرم مردي قدبلند، كراواتي با عينك به چشم هايش بود و احساس اينكه پدرم در كارخانه برق كار مي كرد مدام در ذهنم مي چرخد.
نمي دانم چرا فاطمه ـ دايه ام ـ مرا با يك ۲ريالي در جيب لباس هاي گرانبهايي كه مي گفتند با فروش آنها مي شد براي چند بچه لباس آبرومند خريد، رها كرده است. فقط مي دانم اگر مادرم زري و پدرم مرا به ياد داشته باشند مي دانند نشانه اي باخود دارم كه در طول سالها براي شناسايي ام باقي مانده است.
|
|
|
|
|
دستگيري دزد موتورسيكلت
يك مرد كه اقدام به سرقت موتورسيكلت در منطقه تهرانپارس مي كرد، توسط مأموران كلانتري ۱۲۶ تهرانپارس دستگير شد. مأموران گشت كلانتري هنگام گشتزني در خيابان ۱۹۸شرقي تهرانپارس به اين مرد جوان كه با موتورسيكلتي قصد پنهان كردن خودرا داشت، مظنون شدند. وي پس از دستگيري به كلانتري منتقل شد و به سرقت موتورسيكلت اعتراف كرد.
|
|
|
|
|
هزينه سنگين درمان اين كودك
اين دختربچه تقريباً يك سال دارد. ۱۹ ارديبهشت ماه سال جاري وقتي چند تن از نگهبانان او را درحالي كه در بيمارستان پارس رها شده بود، پيدا كردند و پس از اينكه از يافتن والدين او نااميد شدند او را تحويل مأموران كلانتري دادند.
مأموران كلانتري پس از تحويل گرفتن دخترك، متوجه كاغذي شدند كه روي آن نوشته شده بود:
ـ اين كودك مبتلا به ديابت است. تأمين هزينه هاي درماني سنگين او براي ما ممكن نبود. كساني كه از والدين اين دخترك اطلاعاتي دارند، با گروه جويندگان عاطفه روزنامه ايران تماس بگيرند تا با كمك هاي مالي فرزند دلبندشان را در كنار خود نگاه دارند.
|
|
|
|
|
پدرم مرا در حرم امامزاده صالح رها كرد
۱۷ خردادماه سال ۸۰ خادمان امامزاده صالح پسر ۶ساله اي را به نام مهدي مهدي زاده يافتند كه پيراهن طوسي و كرم و شلوار مخملي كرم رنگ و كفش سفيد و سبز به تن داشت. مهدي تنها درمورد پيشينه اش گفت: با پدرم زندگي مي كردم، اما پدرم مرا آورد امامزاده صالح و رها كرد.
كساني كه والدين مهدي را مي شناسند، ما را باخبر كنند تا مهدي بيش از اين در شيرخوارگاه تنها نماند.
|
|
|
|
|
جست وجوي آنيكا از سوئد تا ايران براي يافتن پدر و مادر ايراني اش
|
|
آنيكا در چهارسالگي
|
۱۶دي ماه سال ۴۷ درحالي كه هنوز بندناف من نيفتاده بود درمنطقه حفاظتي كلانتري مركزي تهران رها شدم.
وقتي مأموران مرا در قنداق سفيدي كه پيچيده شده بودم پيدا كردند و به شيرخوارگاه بردند، داستان غم انگيز تنهايي و غربتم براي هميشه رقم خورد.
سالهاي اول دوران كودكي ام در پرورشگاه گذشت درميان بچه هاي ديگري كه غم شان از جنس غم من بود و تنهايي شان به رنگ تنهايي من. بازي هاي كودكانه مي كرديم و شبها تا ديروقت ، هنگامي كه درميان تخت هايمان درتاريكي اتاق آرام مي گرفتيم براي هم از حسرت نبودن مادروپدري مي گفتيم كه هيچگاه نداشتيم. ششم تيرماه سال ۵۱ درحالي كه ۴ساله بودم ، زن ومردي سوئدي به شيرخوارگاه آمدند و مرا به همراه يك دخترهشت ماهه به عنوان فرزندخوانده پذيرفتند. دوره جديد زندگي ام درسوئد درحالي آغاز شد كه احساس تنهايي ام با بيگانگي از محيط اطرافم بيشتر شده بود.
پدرومادر سوئدي ام با وجود محبت هايي كه به من مي كردند، اما اين حس كه با بچه هاي اطرافم تفاوت دارم مرا آزار مي داد و به علت سن كمي كه داشتم نمي توانستم هيچ توضيحي براي خودم پيدا كنم.
پدرومادر سوئدي ام هميشه درمورد ايران با من حرف مي زدند واز ايران برايم تعريف مي كردند. درذهن كوچك من هميشه به جاي چهره مهربان مادر وپدر دلسوز يك علامت سؤال بوده است.
اينكه چرا پدرومادرم مرا درحالي كه تنها چند روز يا حتي چندساعت از تولدم گذشته رها كرده اند، آزار داده است. درحالي كه درهفت سالگي با اين سؤالات دست وپنجه نرم مي كردم متوجه شدم مادر سوئدي ام به زودي فرزندي به دنيا خواهد آورد.
برادر سوئدي ام وقتي به دنيا آمد، احساس غربت و تفاوت بيشتر مرا از پا درآورد . احساس من يك حسادت نبود، بلكه احساس من تنها تفاوتي بود كه با برادر بور خود داشتم. موهاي من سياه بود. چشم ها و ابروانم با او به لحاظ رنگ تفاوت داشت و عشقي كه مادر سوئدي ام به پاي او مي ريخت مرا به ياد شيرخوارگاه مي انداخت جايي كه من شبها تا صبح تنهاي تنها ، درآغوش سرد تخت مي خوابيدم.
انس و الفت من وخواهرخوانده ايراني ام و برادر سوئدي ام به علت عشقي كه زن ومرد مهربان سوئدي به ما نثار مي كردند ، در وجود ما ريشه دوانده بود و ما را به هم نزديك كرده بود، تا اينكه خواهري سوئدي نيز درخانه ما به دنيا آمد.
|
|
عكس از آنيكا در سنين مختلف كه در سوئد گرفته شده
|
كم كم بزرگ شدم. دركنار محبت ها، تعليم ها و زحمات زن وشوهر سوئدي به دانشگاه راه يافتم و از همان ۱۸سالگي اقداماتم را براي يافتن پدرومادرايراني ام آغاز كردم ، اما…
حالا من آنيكا نيلسون دانشجوي روابط واقتصاد بين الملل دركنار نامزدي ايراني و مهربان ، به زمستان ۳۳سال پيش فكر مي كنم. هرگاه نوزادي درلباس سفيد و سرماي سوئد مي بينم، قطرات اشك در چشمانم حلقه مي زند وفكر مي كنم: از آغوش گرم كدام زن ومرد مهرباني ، به سوي زمين رها شده ام.
|
|
|
|
|
ايمان چشم به راه مادر است
۱۷ مهرماه سال ۷۸ مأموران اردوگاه كهريزك پسركي را يافتند كه «ايمان» نام داشت، در همان زمان مادرش منيژه همت آزاد به زندان اوين تحويل داده شد. او شوهرش را حميد رحماني معرفي كرد منيژه پس از آزادي از زندان به اردوگاه رفت تا پسرش ايمان رحماني را تحويل بگيرد، اما او مداركي براي اينكه هويت اش را شناسايي كند، به همراه نداشته است.
از آن به بعد ايمان چشم به راه بازگشت مادر است، اما او مدتي پيش متوجه شد پدر و مادرش خواهر و برادر بزرگتر او را هم رها كرده ند و آنان نيز اكنون در دو مركز ديگر تحت نگهداري اند.
|
|
|
|