شماره ۲۰۷۷ - سال هشتم - دوشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۸۰
Mon, Mar 11, 2002
Think black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
يادداشت سياسي
خواندني ها
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
هرمنوتيك صوفيانه غزالي
( بخش دوم)
زندگي در دنياي متن آسماني
* معرفت، يك حادثه است. معرفت محصول مطالعه نيست، هدفش شناخت معناي متن نيست،بلكه تجربه متن است آنگونه كه هست.معرفت تجربه سخن
خداست.
* جهت گيري كلي هرمنوتيك غزالي به سوي غلبه بر واسطه است، به نحوي كه
بين قاري و خداهيچ چيز ديگري قرار نگيرد.
052971.jpg
غزالي قصد تعريف بدعت را ندارد. او مي خواهد مفهوم «تفسير به رأي» را دوباره بكاود تا بتواند هرمنوتيك را از سطح تفاسير رسمي و صوري و از قفسه بنديهاي تفاسير رايج بيرون بياورد و بيشتر در سطحي تجربي قرار دهد. براي مثال در جواهرالقرآن بين دو رشته قرآني تمايز قائل مي شود: علوم صدف و علوم گوهر. رشته اول دستور زبان، فقه اللغه، «علم القرائه» و نيز علم تأويل ظاهري يا شناخت معناي كلمات متن و علم السنن، يا شناخت احاديث را دربرمي گيرد. علوم گوهر بر دو قسم است: علوم سفلاي الهيات و فقه، و «علم المعرفه» كه همان شناخت خدا و روز قيامت و جهان ديگر است. محققي كه در خلوت كتابخانه قرآن را مطالعه و رمزگشايي مي كند مشغول صدف قرآن است . عالم به علم الهيات و فقه هم قرآن را فقط در بافت مسائل مربوط به عقيده و كردار مطالعه مي كند. اما معرفت يك حادثه است. معرفت محصول مطالعه نيست، هدفش شناخت معناي متن نيست، بلكه تجربه متن است آنگونه كه هست. معرفت تجربه سخن خداست.(۵) كتاب هشتم احياء علوم الدين در ظاهر كاملاً سنتي است. (۶) در اين كتاب با لحن تعليمي صريحي ده قانون ظاهري و ده قانون باطني قرائت قرآن برشمرده شده است. آداب ظاهري درباره وضعيت بدن در طول قرائت است. براي مثال قاري بايد با وضو باشد، بر هيأت ادب و سكون ـ ايستاده يا نشسته ـ روي در قبله و سرفرود انداخته، بي تربع و تكيه و هيأت تكبر و تنها چنانكه پيش استاد نشيند و فاضلتر آنكه در نماز ايستاده خواند و در مسجد تا در بستر باز غلتيده (۳۴۸). قانون ديگر در مقدار خواندن است (آيا در يك شبانه روز تلاوت شود يا در يك هفته يا در يك ماه) و اينكه چگونه بايد تلاوت را تقسيم كرد. قانون چهارم «در نبشتن» است: حروف بايد واضح و مبين باشند و رنگي بودن نقاط و علامات ايرادي ندارد. اما بعد مسأله تقسيم متن مكتوب مطرح مي شود. غزالي مي گويد برخي علما «نقاطي و تشعير» را مكروه دانسته اند و «گمان در حق ايشان آن است كه فتح اين باب را از بيم آنكه به احداث زيادتها ادا كند كراهيت مي داشتند. مي خواستند كه اين در، مطلقاً بسته باشد تا قرآن از چيزي كه تغيير را بدان راه دهد محروس ماند و چون اين معنا به محذوري نه انجامد و برنوعي قرارگرفت كه بدان مزيد معرفتي قرارگرفت، در آن باكي نتواند بود» (۳۵۱). غزالي مي افزايد: «و بدانچه محدث باشد از او منع نبايد كرد. چه بسيار محدث هست كه خوب است» (همان).
قانون پنجم مي گويد: ترتيل به نحوي كه تفكر ميسر شود، اما تفكر به معني كناره نشيني فيلسوفانه نيست و اين مطلب از قانون ششم استنباط مي شود كه گريه با قرائت است. غم در سنت اسلامي چيزي مثل احساسي هرمنوتيك است. «پيغامبر ـ عليه السلام ـ گفت:[اتلوا القرآن و أبكوا فان لم تبكوا فتباكوا.] قرآن بخوانيد و بگرييد، و اگر نگرييد خود را به گريندگان مانند كنيد» (۳۵۲). همراه با گريه، سجده (قانون هفتم) و دعا (قانون هشتم) مي آيند. طبق قانون نهم قرآن بايد بلند خوانده شود. غزالي مي گويد: «و چاره نيست كه چنان بخواند كه نفس او بشنود. چه قرائت عبارت است از تقطيع آوازها به حرفها و از آوازها چاره نباشد. و اقلش آن است كه خود را بشنواند» (۳۵۴). پنهان خواندن ممنوع نيست و حتي چون از ريا و تصنع دور است پسنديده است. نبايد با بلندخواندن مزاحم ديگران شد، اما بلندخواني «دل خواننده را بيدار و همت در تفكر آن جمع گرداند و سمع وي را بدان مصروف دارد و به بلندي آواز خواب را براند و در نشاط خواننده بيافزايد، و كاهلي او را كم كند» (۳۵۶). در فرهنگ غربي (يا دقيقتر بگوييم، فرهنگ لاتين) پنهان خواني به معناي رابطه اي فردي و خلوت با متن است، اما به نظر غزالي، فرد با بلند خواندن وارد رابطه اي يگانه با متن مي شود. جالب اينجاست كه غزالي مي گويد: «در مصحف خواندن فاضل تر است. چه عمل بصر و تأمل مصحف و برداشتن آن را در اجر افزايد و ثواب به سبب آن افزون شود و گفته اند: يك ختم در مصحف برابر هفتم ختم باشد [از حافظه] چه نگريستن در مصحف نيز عبادت است» (۳۵۷). از اين رو قرآن مفعول شناسايي متن گونه اي نيست؛ تنها با واسطه صدا قابل دسترسي است و نه با چشم. پس قانون دهم «نيكو خواندن است و آراستن آن به گردانيدن آواز ـ بي افراطي كه نظم آن را بگرداند» (همان).
اما به مفهومي ديگر، عنوان نمودن صدا به عنوان يك واسطه گمراه كننده است، چرا كه جهت گيري كلي هرمنوتيك غزالي به سوي غلبه بر واسطه است، به نحوي كه بين قاري و خدا هيچ چيز ديگري قرار نگيرد. «آداب باطني» كه بايد طي تلاوت اجرا شود اين امر را آشكار مي كند. مثلاً وقتي شروع به خواندن مي كنيم بايد با تأمل بر مثالهايي كه برعظمت وكنه جمال الهي تأكيد مي كنند، عظمت سخن او را بفهميم. «خواننده بايد كه در آغاز خواندن قرآن عظمت متكلم در دل خود حاضر كند و بداند كه: آنچه مي خواند از آدميان نيست و در خواندن سخن خدا خطري عظيم است. چه فرموده است: لايمسه الاالمطهرون» (۳۶۳) . چون قرآن را عظيم دانستيم خود را خوار مي يابيم. قانون سوم آداب باطني «حضور دل وترك حديث نفس است» (همان). اينجا روند نفي خود كه درهرمنوتيك غزالي اهميتي اساسي دارد آشكار مي شود. بايد از حديث نفس خالي شد تا بتوان كاملاً جذب كلام قرآن شد. كلام خدا عظيم، قوي و خوف انگيز است ، اما ر ابطه ما با آن بايد گرم و صميمانه باشد واين چنين همه حروف قرآن مثل دروازه هاي بهشت مي شوند:
چه گفته اند كه درقرآن ميدانها و بستانها و مقصوره هاست وعروسان و ديباها وكاروانسرايها: ميمات ميدانهاي قرآن است و راآت بستانها و حامدات مقصوره ها و مسبحات عروسان و حاميمات ديباها و مفصل مرغزارها وباقي كاروانسرايها و چون خواننده درميدانها شروع كند و از بستانها بچيند، و درمقصوره ها در رود عروسان را ببيند، و ديباها را درپوشد و درمرغزارها تنزه نمايد و در غرف سراي ها ساكن شود، مستغرق آن باشد و از غيرآن مشغول بود و دلش از آن دور نگردد وفكرتش تفرقه نشود (۳۶۴).
اما تنها توجه كافي نيست. نفي خود هم انفعال نيست و «مقصود قرائت قرآن آن انديشه است كه درپي آن فرا شود» (همان). مقصود روشن كردن متن نيست بلكه فهميدن آن چيزهايي است كه متن با نور خود روشن مي كند. مثل همه ديگر متون مقدس، قرآن را هم بايد به عنوان كتابي آموزنده خواند . «[من اراد علم الاولين و الاخرين فليثورالقرآن]. هركه علم اولين وآخرين خواهد بايد كه قرآن را بشوراند» (۳۶۷). قرآن خيلي با متون مبهم و پرايهام مكاتب باطني تفاوت دارد. نوري است كه آثار خدا را روشن مي كند و وظيفه هرمنوتيك ايستادن دراين نوراست به نحوي كه بازتابش كند يا، به عبارتي ديگر، بايد قرآن را متفكرانه و با روح فلسفي تأمل خواند. البته لازم نيست كه حتماً فيلسوف بود، «چه استقصاي آنچه از آن فهم توان كرد امكان ندارد زيرا كه بي نهايت است»(۳۶۸) ، بلكه هدف فقط فهميدن آنچه گفته مي شود برحسب «وسع» فرد است . خدا قرآن را به زبان عربي فصيح نازل كرد، لازم نيست از هوش خود به آن افزود، فقط بايد سرراه قرارگرفت.
[ان الذين يكتمون ماانزلنا من البينات والهدي من بعد ما بيناه للناس في الكتاب اولئك يلعنهم الله ويلعنهم اللاعنون] ـ از علما ـ اهل كتاب كه آيات و ادله واضحه اي را كه براي هدايت خلق فرستاديم كتمان نموده ـ و پنهان داشتند ـ پس از آنكه براي مردم دركتاب آسماني بيان كرديم آنها را خدا لعن مي كند وجن و انس و ملك لعن مي كنند. (سوره بقره آيه ۱۵۹)
پس متن گنگ نيست كه اذهان ما كر است واين امر به معناي غياب علم و شعور نيست . غزالي مي گويد چهار حجاب وجود دارد كه فهم ما را مانع مي شود واين چهار حجاب ربطي به تيزهوشي وكندهوشي ما ندارد . حجاب اول نوعي زيبايي خواهي و استحسانيت است كه درآن «همت درتحقق حروف مصروف باشد تا آن را از مخارج آن بيرون آورد » (۳۶۹) . دوم پايبندي متعصبانه به مدرسه است ، آنجا كه فرد آنچه مي آموزد را به سادگي قبول مي كند « بي آنكه از راه بصيرت و مشاهده بدان رسد» (۳۷۰) حجاب سوم گناه است كه غزالي مي گويد« چون ريمي بود بر روي آينه » (۳۷۲) چهارم تبعيت از اختلاف فريبنده بين تفسير به رأي و تفسير به نقل است . «آنكه تفسيري ظاهري خوانده باشد واعتقاد كرده كه كلمات قرآن را معنيي نيست ، جز آنكه از ابن عباس و مجاهد وغيرايشان منقول است وآنچه بيرون آن است، تفسيري است به رأي و هركه قرآن را به رأي خود تفسير گويد خود درآتش جاي ساخته باشد».(همان)
دو راه براي گذر از اين اختلاف وجود دارد، راه اول عملي و تأثري است : عمل باطني هفتم «تخصيص» است. يعني كاربرد قرآن در وضعيت شخصي فرد. قرآن متني فقهي و نيز مرجعي براي اخلاق است. متني است قابل اجرا، نه تنها درامور كلي و انتزاعي، بلكه قرآن تنها با من در موقعيت خاصم هم حرف مي زند. من همه جا در آغوش سخنانش هستم، نه تنها از لحاظ اخلاقي و فقهي كه از لحاظ عاطفي وحتي از لحاظ وجودي . هشتم از آداب باطني تأثر است و«آن چنان باشد كه دل وي اثرهاي مختلف پديد آيد برحسب اختلاف آيتها ـ و به حسب هرفهمي او را حالي و وجدي باشد كه دل او بدان متصف شود، از حزن و خوف و رجا و غيرآن» (۳۷۴) از اين رو «هركه از آن درگذرد وبدان متأثر نشود ، از آن اعراض نموده باشد » (۳۷۶).
ادامه دارد
۵-See Paul Nwyia, "Lexperience comme principe hermenutique," in Exegese coranique et langage mystique: Nouvel assai sur le lexique 109-207. see also Gerhard Bowering, The Mystical Vision of Existence in Classical Islam: The Quranic Hermenutics of Sufi Sahl At-Tustari (d.283/896) (Berlin: Walter di Gruyter, 1979),pp. 135-36
۶-Muhammad Abdul Quasem, translator. The Recitation and Interpretation of the Quran: Algazalis Theory (London: Kegan Paul International,1982).



|   شناسنامه   |   آرشيو   |