شماره ۲۰۷۸ - سال هشتم - سه شنبه ۲۱ اسفند ۱۳۸۰
Tue, Mar 12, 2002
Click black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
يادداشت سياسي
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
فرهنگ و انديشه
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
نو بانگ
نقش و نوا
كلك و كليك
حجم و رنگ
روي كليد فا
روي كليد سُل
اوقات شرعي
ايران سياسي
ايران سياسي۲
ايران سياسي۳
ايران سياسي۴
ايران سياسي۵
ايران سياسي۶
ايران سياسي۷

آرشيو
شناسنامه
گزارشي از نگارخانه هاي خالي هنرهاي تجسمي
نقدي بر آثار موجود در دوسالانه گرافيك

گزارشي از نگارخانه هاي خالي هنرهاي تجسمي
كسي نقاشي نمي بيند!
053106.jpg
وقتي آخرين روزهاي سال نزديك مي شود، همزمان با پرشدن فروشگاهها ، نگارخانه ها خالي مي شوند و ديگر كسي به سراغ آنها نمي رود! نقاشي و مجسمه و عكس و… فراموش مي شوند و ديوارهاي لخت نگارخانه ها تا اوايل ارديبهشت ماه بي تماشاگر تنها مي مانند.
كم شدن فعاليت نگارخانه ها از اوايل اسفند با جايگزين شدن نمايشگاههاي گروهي به جاي نمايشگاههاي انفرادي، شروع مي شود؛ اواسط اسفند نيمي از نگارخانه ها تعطيل مي شوند وبعد از ۲۰ اسفند تقريباً تمام نگارخانه ها تعطيل هستند . موزه هنرهاي معاصر نيز معمولاً آخرين برنامه خود را تا پايان اسفند تمديد مي كند.
برخي از نگارخانه ها كه در اسفندماه به كار خود ادامه مي دهند نيز وسايل تزئيني ، كارت و زيورآلات را به نمايش مي گذارند كه با حال و هواي خريدهاي «عيد» سازگارتراست و امكان كشاندن بازديدكنندگان به نگارخانه ها را بيشتر مي كند.
يكي از مسؤولان مركز هنرهاي تجسمي درمورد دليل تعطيلي نگارخانه ها از اواسط اسفند تا اوايل ارديبهشت مي گويد: «اولاً هيچ جاي دنيا به اندازه كشور ما تعطيلي رسمي ندارد. ثانياً در مملكت ما براي نگارخانه ها بازديدكننده حرفه اي وجود ندارد كه دليل آن نيز ضعف فرهنگي ماست. درايران بهترين فصل رفتن به نگارخانه اول مهر تا آخر اسفند وماه ارديبهشت است . دراين ماهها نيز اقشار خاصي مثل هنرمندان ودانشجويان هنر با برنامه هاي خاص فصلي به نمايشگاهها مي روند. مسأله ديگر ساعت كار نگارخانه ها است كه فقط براي عده خاصي مناسب است. درهيچ جاي دنيا ماه يا فصل خاصي براي نمايشگاه گذاشتن وجود ندارد اما مسؤولان نگارخانه هاي ما حساب مي كنند كه اگر مهرماه نمايشگاه بگذارند، فروش خواهند داشت. البته فروش كم آثار هنري را نمي توان فقط به عدم حضور علاقه مندان مربوط كرد؛ وقتي بطوركلي اقتصاد مشكل داشته باشد ، فروش آثار هنري هم كم مي شود ».
مسؤول نگارخانه آريا معتقد است : «از اواسط اسفند مردم درگير مسائل عيد و سنتهاي آن مي شوند وديگر شوق و ذوقي براي آمدن به نگارخانه ندارند. بعد از عيد هم انگار مردم انگيزه هاي خود را از دست مي دهند و هنوز در حال وهواي تعطيلات عيد هستند. البته فشارهاي مالي خريد عيد نيز براين روند تأثير مي گذارد ومردم ديگر به فكر خريدن كارهاي هنري نيستند. درطول سه ماه تابستان هم به دليل بسته شدن دانشگاهها و تعطيلات مدارس نمايشگاهها فروش چنداني نخواهند داشت و به همين دليل نگارخانه را تعطيل مي كنيم . وقتي متغيرهاي بيروني بر روي بازديدكننده ها تأثير مي گذارند وحتي يك مسابقه فوتبال مي تواند بريك نمايشگاه تأثيري عميق بگذارد، نمي توان انتظار روندي غيرازاين را داشت. درصدكمي از بازديدكننده ها به شكل حرفه اي با اين مقوله برخورد مي كنند وبقيه يا رهگذرند و يا صرفاً از روي كنجكاوي براي تماشاي آثار مي آيند».
مصطفي ساسان مديرداخلي نگارخانه پاسارگاد درباره كم كارشدن نگارخانه ها در بعضي از فصول سال مي گويد: « قشري كه براي ديدن كارهاي هنري به گالري ها مي رود قشر مرفه و نيمه مرفه جامعه است واين قشر درطول تابستان و تعطيلات عيد به مسافرتهاي خارج از كشور يا شهرستان مي رود در نتيجه گالري دارها ريسك نمي كنند كه دراين فصول نمايشگاه برگزار كنند. البته درتمام گالري هاي دنيا مدتي براي استراحت درنظر گرفته مي شود ولي تعطيلات آنها به اندازه ما طولاني نيست. كم بودن هنرمندان حرفه اي نيز بر فعاليت گالري ها تأثير دارد. مگر يك هنرمند خوب چند بار درسال مي تواند نمايشگاه بگذارد. هنرمندان خوب هم مجبورند بين نمايشگاه هايشان فاصله بگذارند چرا كه درغيراين صورت كارهايشان فروخته نمي شوند. من فكر مي كنم مشكل اساسي ما درتمام طول سال اين است كه به غيراز قشر خاصي كه به گالري ها مي روند بقيه اقشار جامعه آگاهي درستي از اين نوع فعاليت ندارند . اينكه كسي به ما زنگ مي زند و مي پرسد آيا براي بازديد از نمايشگاه بايد بليت بخرد، نشان دهنده آگاهي كم مردم نسبت به فعاليت گالري هاست. البته همان قشر خاصي هم كه به نمايشگاه ها مي روند به دليل اينكه بسياري از آنها اهل مطالعه وكند وكاو نيستند، ذهنيت مستقلي ندارند. براي مثال اين روزها كارهاي آبستره مد شده است. نقاشان بسياري كارهاي آبستره (كه به محتواي آنها كاري نداريم) مي كشند وكارشان هم فروخته مي شود ولي برخي آثار زيباي مينياتور بر روي ديوار مي مانند وفروخته نمي شوند.
والي پور مسؤول نگارخانه والي كه سابقه برگزاري نمايشگاه درپاريس ونيويورك را دارد، چندان بدبينانه به اين جريان نگاه نمي كند. او معتقد است : «همه جاي دنيا در پاييز اوج فروش آثار هنري است و در تابستان شدت آن كمي كاهش پيدا مي كند. هرچند شدت اين اوج و فرود درايران بسيار بيشتر ا ست اما به هرحال اين فصل هم حال و هواي خود را دارد ومثلاً آثار دكوراتيو بيشتر از ساير مواقع به نمايش گذاشته مي شوند. نبايد اين مسأله را به حساب ايراد فرهنگي گذاشت. ما ممكن است درايران اهل هنر كم داشته باشيم ولي شاهد حركتهاي خوبي درچارچوب فرهنگي خودمان هستيم.
درگيري مردم با مسائل سال نو، فشارهاي مالي ناشي از خريدهاي عيد، عدم ارائه آثار برجسته درنگارخانه ها، عدم حضور بازديدكنندگان حرفه اي نگارخانه ها دراين مدت و… دليل هرچه باشد ، اين روزها ديگر كسي نقاشي نمي بيند. البته اگر مدرسه ها تعطيل شوند ، جام جهاني فوتبال آغاز شود، بازيهاي المپيك شروع به كار كند ، جشنواره هاي دهه فجر شروع شوند برف بيايد، تابش آفتاب شديد شود و … بازهم كسي نقاشي نخواهد ديد!
چنگيز محمودزاده

كودكان نقاشي واشنگتن را نجات دادند
053109.jpg
تصوير پرتره جورج واشنگتن را بي شك هزاران بار در كتابهاي تاريخي، هنري و بيوگرافي هاي نوشته شده درباره وجوه سياسي زندگي نخستين رئيس جمهور آمريكا ديده ايد و اگر به نسخه كپي اين پرتره در موزه هنر بروكلين يا در آكادمي هنر پنسيلوانيا برخورد كرده و ياحتي شنيده باشيد كه كپي ديگري از آن در كاخ سفيد نگهداري مي شود شايد شنيدن اين خبر خالي از لطف نباشد كه از هفته گذشته پرتره اريجينال، تمام قد، در ابعادي فراتر از حد معمول از جورج واشنگتن در موزه هنرهاي زيباي هوستون به نمايش گذاشته شده است كه ۲۰۵ سال پيش توسط «گيلبرت استوارت» كشيده شد. اين پرتره كه به پرتره لنس داون مشهور است، نام خود را از مالك اصلي واوميه پرتره «ماركز لنس داون» وام گرفته و نخستين پرتره از يك مجموعه سه گانه است كه توسط گيلبرت استوارت، نقاش صاحبنام آمريكايي از جرج واشنگتن كشيده شد. پرتره جورج واشنگتن مشهور به «پرتره لنس داون» به سرنوشتي متفاوت از دو پرتره مشابه خود دچار شد چرا كه از زمان تكميل كار در كارگاه نقاشي استوارت در فيلادلفيا تا انتقال و ثبت آن در ميان املاك شخصي ماركز به سال ۱۷۹۶ در خارج از لندن توسط مجموعه داران هنري مختلف در انگليس مبادله شده و دست به دست گشته بود. پرتره لنس داون از سال ۱۹۶۸ در مؤسسه اسميت سونيان به امانت نگهداري مي شد تا اينكه سال گذشته مالك بريتانيايي پرتره طي نامه اي به مسؤولين مؤسسه اعلام كرد كه قصد فروش تابلو را دارد و همين مسأله بهانه اي شد براي برداشتن گامي مثبت و ميهن دوستانه از سوي هزاران دانش آموز مدرسه اي در آمريكا تا با اهداي كمك مالي ناچيزي دست در دست هم دهند و يكي از سرمايه هاي با ارزش هنري كشور خود را از واگذار كردن به افراد بيگانه دور نگاه دارند.
گيلبرت استوارت (۱۸۲۸ـ ۱۷۵۵) افزون بر اين پرتره معروف در طول حيات خود۲ تابلو ديگر از اين شخصيت معروف سياسي را كشيده است كه يكي از آنها پرتره نيم تنه اي از جرج واشنگتن است كه «vaughan type» نام گرفته و طرح آن هم اكنون به عنوان يك نماد ملي بر زمينه اسكناسهاي ۱دلاري آمريكا چاپ مي شود. استوارت در اوج شهرت حرفه اي خود در عرصه نقاشي سفارش طراحي اين پرتره را از سوي سناتور ويليام بينگ هام دريافت كرد و بينگ هام بعدها اين پرتره را به ماركز، يكي از شهروندان بريتانيايي كه از مبارزه آمريكا در راه كسب استقلال حمايت كرده بود هديه داد. پرتره لنس داون از ۱۶ ژوئن سال جاري به نمايش گذاشته خواهد شد و تا سال ۲۰۰۴ ميلادي نمايشگاه بسياري از آن در بسياري از موزه ها و نگارخانه هاي آمريكا برپا خواهد شد.
پاتريشا جانسن ـ ترجمه: شيلا ساساني نيا ـ منبع: هوستن كرينيكل

نقدي بر آثار موجود در دوسالانه گرافيك
روايت بي ينال از بيان ناتوان هنر گرافيك!
053124.jpg
بي ترديد هر رويدادي در زمينه هاي علوم انساني در هر جامعه اي اتفاق مي افتد نظر افراد جامعه را به خود جلب مي كند و هنر نيز كه زيرمجموعه اين علوم قراردارد از اين قاعده مستثني نيست و به دليل اينكه اين رشته از علوم تماماً محض به احساس دروني هنرمند وابسته است و از آنجايي كه هنرمند داراي رسالت مقدسي است، انظار جامعه به اين مقوله كنجكاوتر است.
قبل از انقلاب صنعتي هنر گرافيك في نفسه به دليل ابزار بياني قوي و اكسپرسيو همچون نقاشي در زمره هنرهاي خردگرايانه محسوب مي شد اما با شروع انقلاب صنعتي به لحاظ نياز جامعه با اين شاخه از هنر از صورت خردگرايانه بيرون آمد و با توجه به بهره گيري از صنعت چاپ به زباني عام كه مخاطب آن كل جامعه بود تبديل گرديد و يا به عبارتي ديگر شاخه اي از هنرهاي كاربردي شد.
053112.jpg
اما در كشور ما به لحاظ اينكه «حدود هفتاد سال پيش بطور مستقيم از درون هنر نقاشي در آن زمان شكل گرفت و حتي سي ودوسال قبل آموزش اين رشته از هنرهاي كاربردي همزمان با رشته طراحي صنعتي در دانشگاهها شكل آكادميك به خود گرفت اجباراً دانشجويان اين رشته هم پذيرفته شدگان رشته نقاشي بودند، شايد آن زمان بنا به اين دليل اگر فارغ التحصيلان رشته هاي ديگر خود را طراح گرافيك هم مي دانستند توجيه پذير مي بود ولي اكنون كه گستردگي هنر گرافيك و به طبع آن تخصصي شدن گرايش هاي اين هنر، به ابعاد وسيعي گسترش يافته شايسته نيست برخي از فارغ التحصيلان رشته هاي ديگر خود را به عنوان طراح گرافيك معرفي كنند.
053118.jpg
در نمايشگاههايي كه هر دوسال در تهران به عنوان بي ينال گرافيك دائر مي شود مجموعه آثاري ارائه مي گردد كه از نظر كيفي از تفاوت زياد برخوردار است كه اين خود اشكال بزرگي است، اگر آثار جهت شركت در اين نمايشگاه برگزيده مي شوند پس بايد حد نصابي به لحاظ كيفيت در نظر گرفته شود ولو اينكه تعداد آثار براي نمايش از نظر كميت به حد نصاب نرسد. چون ادعا براين است كه آثار به نمايش درآمده بهترين كارهايي است كه در زمينه هنر گرافيك در دو سال اخير انجام شده كه بايد براي بينندگان نمايشگاه كه عمدتاً علاقه مندان و دانشجويان اين رشته اند، زمينه آموزش مناسبي را فراهم كند.
اما دراين نمايشگاه، صرفنظر از تعداد اندكي از آثار به نمايش درآمده، باقي آثار بيان ضعيفي از موضوع دارند.
يا طراح صرفاً مجذوب وجه زيباشناختي شكل قرارگرفته (كه آن هم سليقه اي و فردي است) يا اينكه اسير خواسته سفارش دهنده شده است. براي نمونه مي توان از منوگرام جمعيت خيره نوبر تبريز و لوگوتايپ فرهنگسراي اشراق نام برد. محتوا در هر دوي اين آثار به جهت موضوع آنها بايد از اهميت خاصي برخوردار باشد ولي از حد يك تركيب بندي خط فارسي فراتر نمي رود. در بخش نشانه و لوگو تايپها از نظر محتوا، ارتباط فرمها به موضوع، تناسبات بين فضاهاي مثبت و منفي، رفع خطاهاي بصري و پويايي و مسائل تكنيكي لوگوي شبكه خبر ـ نشر هشتم و مؤسسه فرهنگي ن؛ بسپار موفق هستند اما آثاري مانند لوگوهاي كتاب هفته كانون آگهي حجم ـ كادر ـ شايا گرافيك ـ سنجاقك ـ موزه هنرهاي معاصر آبادان، رعنا (كه با زرق و برق اجراي كامپيوتري كه طراح درصدد توليد جذابيت بصري! براي آن بوده است و هيچ هماهنگي هم با لوگوي لاتين آن ندارد) فاقد هرگونه خلاقيت، هويت و مسائل تكنيكي و فيزيكي ( به يك اثر تصويري از اين دست كه بايد زبان گويايي داشته باشد) هستند. دانشي كه طراح گرافيك براي خلق يك لوگو موفق بايد به آن مسلط باشد، شناخت دقيق خط و الفبايي است كه براي اين منظور به كار مي گيرد. پس بنابراين توصيه مي شود مدارس گرافيك در كارگاههاي درس شناخت حروف و تايپوگرافي به اين مسأله توجه بيشتري بكنند. شايد بهتر بود در گزينش آثار و چاپ آنها در كاتالوگ نمايشگاه و جاودان كردن آنها در تاريخ گرافيك كشور به كيفيت آثار توجهي بيشتر مي شد و منتخبي از آثار ارائه شده به چاپ مي رسيد. در بخش پوستر، به مجموعه اي از آثار موفق با تعدادي اندك «پوسترهاي دستگاه تكلم ـ نمايشگاه هرمن كلوگز ـ رومئو و ژوليت نمايشگاه آثار ويكتور وازارلي «با تركيب بندي بسيار موفق و استفاده از تايپوگرافي خوب و ارتباط درست با موضوع پوستر» نهمين هفته كتاب ـ كودك، دوستي، ميراث فرهنگي و تعدادي ديگر كه با استفاده از تايپوگرافي، انتخاب درست حروف آنها برمي خوريم. بعضي از آثار در اين بخش همانگونه كه در مقدمه كاتالوگ ذكر شده«تغذيه غيرمسؤولانه و سوء استفاده هاي آسان از آثار چاپي ديگران» با استفاده از كارهايي است كه قبلاً انجام شده كه پوستر نخستين نمايشگاه دوسالانه نقاشي جهان اسلام از اين گونه است.
(استفاده شده از طرح روي جلد مجله شماره GRAPHIS 119 سال ۱۹۶۵ اثر BOB GIIL) و بقيه با همان زرق و برق و تروكاژهاي كامپيوتري يك نوع جذابيت عاميانه ايجاد كرده اند كه خالي از هرگونه محتوا و خلاقيت و ربط به موضوع است.
053121.jpg
نكته اي كه در بيشتر آثار در زمينه پوستر مشهود است، ايجاد ارتباط نامتناسب و نامأنوس بين تصاويري از عناصر طبيعت است كه همواره ذهن انسان احساس مشخصي نسبت به آنها دارد.» «تيغ برندگي ـ سنگ، سنگيني ـ ابريشم ، ترقي و …»
براي مثال تصوير «گل و مرغ» در نگارگري ايران به عنوان سمبل لطافت، بيان شاعرانه، مانند ابريشم و حرير روح انسان را تلطيف مي كند در پوستر شركت هواپيمايي ايران اير، تضادي نامأنوس با يكي از دروازه هاي سنگي تخت جمشيد به هم آميخته شده است. گاهي همين نقش گل و مرغ لباس صادق هدايت مي شود «در پوستر نمايشگاه عكس هاي صادق هدايت» گاهي هم زمينه به جاي پوستر جشنواره تئاتر فجر مي گردد و در پوستري ديگر «پوستر جشن فرهنگ فارس» پر پروانه را با آن همه لطافت از كاشي يا سراميك ساخته اند. معلوم نيست ذهن مخاطب اين گونه آثار چگونه در وهله اول اين ارتباطات حسي را بپذيرد تا در مرحله بعد بيان و پيام آن را درك كند!
053115.jpg
نكته اي ديگر كه در برخي از آثار ديده مي شود تغيير دادن شكل فونت هاي خاصي در حروف فارسي است كه قبلاً بنا به استفاده خاصي طراحي شده است. متأسفانه بدون هرگونه شناخت از فرم حروف و دانش تايپوگرافي و حتي مهارت خطاطي انجام شده در حروف فارسي و عربي براي اتصالاتي كه دارد و همچنين غيرهنري بودن آن و وجود نقطه ها، اين الفبا را از نظر طراحي مشكل ترين الفبا در زبانهاي دنيا كرده است و اينكه بعضي از طراحان كاراكترها را وارونه كرده يا در دل هم فرو مي برند، غير از ناخواناكردن آن هيچ خلاقيت ديگري به دست نمي آورند!
توصيه مي شود جواناني كه به اين زمينه علاقه مند هستند با مطالعه بيشتر در مبحث تايپوگرافي لاتين و وسعت بخشيدن به شناخت خود در فرم حروف فارسي، خالق طرح هاي جديد باشند. بررسي آثار بخش هاي ديگر نمايشگاه در اين مختصر نمي گنجد و فرصتي ديگر را مي طلبد.
مصطفي اوجي



|   شناسنامه   |   آرشيو   |