بي ترديد هر رويدادي در زمينه هاي علوم انساني در هر جامعه اي اتفاق مي افتد نظر افراد جامعه را به خود جلب مي كند و هنر نيز كه زيرمجموعه اين علوم قراردارد از اين قاعده مستثني نيست و به دليل اينكه اين رشته از علوم تماماً محض به احساس دروني هنرمند وابسته است و از آنجايي كه هنرمند داراي رسالت مقدسي است، انظار جامعه به اين مقوله كنجكاوتر است.
قبل از انقلاب صنعتي هنر گرافيك في نفسه به دليل ابزار بياني قوي و اكسپرسيو همچون نقاشي در زمره هنرهاي خردگرايانه محسوب مي شد اما با شروع انقلاب صنعتي به لحاظ نياز جامعه با اين شاخه از هنر از صورت خردگرايانه بيرون آمد و با توجه به بهره گيري از صنعت چاپ به زباني عام كه مخاطب آن كل جامعه بود تبديل گرديد و يا به عبارتي ديگر شاخه اي از هنرهاي كاربردي شد.
اما در كشور ما به لحاظ اينكه «حدود هفتاد سال پيش بطور مستقيم از درون هنر نقاشي در آن زمان شكل گرفت و حتي سي ودوسال قبل آموزش اين رشته از هنرهاي كاربردي همزمان با رشته طراحي صنعتي در دانشگاهها شكل آكادميك به خود گرفت اجباراً دانشجويان اين رشته هم پذيرفته شدگان رشته نقاشي بودند، شايد آن زمان بنا به اين دليل اگر فارغ التحصيلان رشته هاي ديگر خود را طراح گرافيك هم مي دانستند توجيه پذير مي بود ولي اكنون كه گستردگي هنر گرافيك و به طبع آن تخصصي شدن گرايش هاي اين هنر، به ابعاد وسيعي گسترش يافته شايسته نيست برخي از فارغ التحصيلان رشته هاي ديگر خود را به عنوان طراح گرافيك معرفي كنند.
|
|
|
در نمايشگاههايي كه هر دوسال در تهران به عنوان بي ينال گرافيك دائر مي شود مجموعه آثاري ارائه مي گردد كه از نظر كيفي از تفاوت زياد برخوردار است كه اين خود اشكال بزرگي است، اگر آثار جهت شركت در اين نمايشگاه برگزيده مي شوند پس بايد حد نصابي به لحاظ كيفيت در نظر گرفته شود ولو اينكه تعداد آثار براي نمايش از نظر كميت به حد نصاب نرسد. چون ادعا براين است كه آثار به نمايش درآمده بهترين كارهايي است كه در زمينه هنر گرافيك در دو سال اخير انجام شده كه بايد براي بينندگان نمايشگاه كه عمدتاً علاقه مندان و دانشجويان اين رشته اند، زمينه آموزش مناسبي را فراهم كند.
اما دراين نمايشگاه، صرفنظر از تعداد اندكي از آثار به نمايش درآمده، باقي آثار بيان ضعيفي از موضوع دارند.
يا طراح صرفاً مجذوب وجه زيباشناختي شكل قرارگرفته (كه آن هم سليقه اي و فردي است) يا اينكه اسير خواسته سفارش دهنده شده است. براي نمونه مي توان از منوگرام جمعيت خيره نوبر تبريز و لوگوتايپ فرهنگسراي اشراق نام برد. محتوا در هر دوي اين آثار به جهت موضوع آنها بايد از اهميت خاصي برخوردار باشد ولي از حد يك تركيب بندي خط فارسي فراتر نمي رود. در بخش نشانه و لوگو تايپها از نظر محتوا، ارتباط فرمها به موضوع، تناسبات بين فضاهاي مثبت و منفي، رفع خطاهاي بصري و پويايي و مسائل تكنيكي لوگوي شبكه خبر ـ نشر هشتم و مؤسسه فرهنگي ن؛ بسپار موفق هستند اما آثاري مانند لوگوهاي كتاب هفته كانون آگهي حجم ـ كادر ـ شايا گرافيك ـ سنجاقك ـ موزه هنرهاي معاصر آبادان، رعنا (كه با زرق و برق اجراي كامپيوتري كه طراح درصدد توليد جذابيت بصري! براي آن بوده است و هيچ هماهنگي هم با لوگوي لاتين آن ندارد) فاقد هرگونه خلاقيت، هويت و مسائل تكنيكي و فيزيكي ( به يك اثر تصويري از اين دست كه بايد زبان گويايي داشته باشد) هستند. دانشي كه طراح گرافيك براي خلق يك لوگو موفق بايد به آن مسلط باشد، شناخت دقيق خط و الفبايي است كه براي اين منظور به كار مي گيرد. پس بنابراين توصيه مي شود مدارس گرافيك در كارگاههاي درس شناخت حروف و تايپوگرافي به اين مسأله توجه بيشتري بكنند. شايد بهتر بود در گزينش آثار و چاپ آنها در كاتالوگ نمايشگاه و جاودان كردن آنها در تاريخ گرافيك كشور به كيفيت آثار توجهي بيشتر مي شد و منتخبي از آثار ارائه شده به چاپ مي رسيد. در بخش پوستر، به مجموعه اي از آثار موفق با تعدادي اندك «پوسترهاي دستگاه تكلم ـ نمايشگاه هرمن كلوگز ـ رومئو و ژوليت نمايشگاه آثار ويكتور وازارلي «با تركيب بندي بسيار موفق و استفاده از تايپوگرافي خوب و ارتباط درست با موضوع پوستر» نهمين هفته كتاب ـ كودك، دوستي، ميراث فرهنگي و تعدادي ديگر كه با استفاده از تايپوگرافي، انتخاب درست حروف آنها برمي خوريم. بعضي از آثار در اين بخش همانگونه كه در مقدمه كاتالوگ ذكر شده«تغذيه غيرمسؤولانه و سوء استفاده هاي آسان از آثار چاپي ديگران» با استفاده از كارهايي است كه قبلاً انجام شده كه پوستر نخستين نمايشگاه دوسالانه نقاشي جهان اسلام از اين گونه است.
(استفاده شده از طرح روي جلد مجله شماره GRAPHIS 119 سال ۱۹۶۵ اثر BOB GIIL) و بقيه با همان زرق و برق و تروكاژهاي كامپيوتري يك نوع جذابيت عاميانه ايجاد كرده اند كه خالي از هرگونه محتوا و خلاقيت و ربط به موضوع است.
نكته اي كه در بيشتر آثار در زمينه پوستر مشهود است، ايجاد ارتباط نامتناسب و نامأنوس بين تصاويري از عناصر طبيعت است كه همواره ذهن انسان احساس مشخصي نسبت به آنها دارد.» «تيغ برندگي ـ سنگ، سنگيني ـ ابريشم ، ترقي و …»
براي مثال تصوير «گل و مرغ» در نگارگري ايران به عنوان سمبل لطافت، بيان شاعرانه، مانند ابريشم و حرير روح انسان را تلطيف مي كند در پوستر شركت هواپيمايي ايران اير، تضادي نامأنوس با يكي از دروازه هاي سنگي تخت جمشيد به هم آميخته شده است. گاهي همين نقش گل و مرغ لباس صادق هدايت مي شود «در پوستر نمايشگاه عكس هاي صادق هدايت» گاهي هم زمينه به جاي پوستر جشنواره تئاتر فجر مي گردد و در پوستري ديگر «پوستر جشن فرهنگ فارس» پر پروانه را با آن همه لطافت از كاشي يا سراميك ساخته اند. معلوم نيست ذهن مخاطب اين گونه آثار چگونه در وهله اول اين ارتباطات حسي را بپذيرد تا در مرحله بعد بيان و پيام آن را درك كند!
|
|
|
نكته اي ديگر كه در برخي از آثار ديده مي شود تغيير دادن شكل فونت هاي خاصي در حروف فارسي است كه قبلاً بنا به استفاده خاصي طراحي شده است. متأسفانه بدون هرگونه شناخت از فرم حروف و دانش تايپوگرافي و حتي مهارت خطاطي انجام شده در حروف فارسي و عربي براي اتصالاتي كه دارد و همچنين غيرهنري بودن آن و وجود نقطه ها، اين الفبا را از نظر طراحي مشكل ترين الفبا در زبانهاي دنيا كرده است و اينكه بعضي از طراحان كاراكترها را وارونه كرده يا در دل هم فرو مي برند، غير از ناخواناكردن آن هيچ خلاقيت ديگري به دست نمي آورند!
توصيه مي شود جواناني كه به اين زمينه علاقه مند هستند با مطالعه بيشتر در مبحث تايپوگرافي لاتين و وسعت بخشيدن به شناخت خود در فرم حروف فارسي، خالق طرح هاي جديد باشند. بررسي آثار بخش هاي ديگر نمايشگاه در اين مختصر نمي گنجد و فرصتي ديگر را مي طلبد.
مصطفي اوجي