شماره ۲۰۷۸ - سال هشتم - سه شنبه ۲۱ اسفند ۱۳۸۰
Tue, Mar 12, 2002
Fa black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
يادداشت سياسي
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
فرهنگ و انديشه
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
نو بانگ
نقش و نوا
كلك و كليك
حجم و رنگ
روي كليد فا
روي كليد سُل
اوقات شرعي
ايران سياسي
ايران سياسي۲
ايران سياسي۳
ايران سياسي۴
ايران سياسي۵
ايران سياسي۶
ايران سياسي۷

آرشيو
شناسنامه
درباره موسيقي خياباني
• شايد در آينده نزديك در همين متروي تهران نوازنده هاي قدرتمندي را ببينيم كه نروند در استوديوها، بدترين ملوديهاي تمام تاريخ موسيقي را براي بدترين آلبومها بنوازند بلكه قطعاتي را كه در تمرين اركستر مي نوازند براي مردم عادي اجرا كنند.
گفت وگو با محسن نفر ، نوازنده تار
• استعدادهاي بسيار نهفته اي در موسيقي ما هست كه مساوي نيست با آنچه كه اساتيد قديمي ما گفته اند. همه حرفها را در موسيقي سنتي ما استادان قديمي بازگو نكرده اند

درباره موسيقي خياباني
فقط كورهابنوازند!
• شايد در آينده نزديك در همين متروي تهران نوازنده هاي قدرتمندي را ببينيم كه نروند در استوديوها، بدترين ملوديهاي تمام تاريخ موسيقي را براي بدترين آلبومها بنوازند بلكه قطعاتي را كه در تمرين اركستر مي نوازند براي مردم عادي اجرا كنند.
اين ايام، روزها نزديك به عيد است و بازار موسيقي دوره گردان خياباني هم گرم! موسيقي خياباني در ايران، موسيقي ويژه اي است چرا كه فرهيختگان آن را مبتذل ترين بخش موسيقي مي شناسند و عوام نيز آن را تكدي گري و گدايي مي پندارند. نوازنده هاي خياباني كه به قولي موسيقي را مي فروشند اغلب ساده ترين بخش آواز و يا ساز را تقليد مي كنند و اين شغلي براي آنان است كه بتوانند در كمترين زمان ممكن به فراخور، پولي از شنوندگان دريافت كنند. محل اجراي اين نوازندگان در ايران خيابانها، محلهاي عمومي تجمع مردم و داخل اتوبوسهاي شهري است. اغلب مردم از كنار آنها ساده رد مي شوند چرا كه ذهنيتي كه درباره آنان در ما شكل گرفته است مبتني است بر اينكه اين نوازنده ها فاقد منش و شخصيت اجتماعي هستند.در اين مقاله سعي شده است كه مقايسه اي بين نوازندگان خياباني ايران وخارج از اين محدوده جغرافيايي انجام گيرد:
053085.jpg
اگر روزي گذرتان به يكي از پايتختهاي اروپايي رسيد سري به خيابانها بزنيد. نمي خواهد به نئونها، رنگها، چهره ها، ساختمانها، اتومبيل ها وچيزهاي ديگر نگاه كنيد درست برويد سر وقت يكي از عريان ترين نمادهاي فرهنگي هر شهر. بخشي كه همه آن را مي شناسند و گاهي مايه مباهات آن شهر مي شود؛ موسيقي.
زاگرب، مسكو، ايروان، باكو، بخارست، پراگ، ورشو، برلين، پاريس، رم، لندن، بروكسل، مادريد همه پراند از تالارهاي موسيقي، آكادميها و كنسرواتوارها و از همه جذاب تر؛ موسيقي خياباني.
موسيقيهاي اروپايي ريشه هاي مشترك دارند. شايد در غرب اروپا اسپانيا ودر شرق مجارستان، روماني، لهستان موسيقي هاي ويژه خود را دارا هستند. آنها هم بجز اسپانيا به مرور زمان موسيقيشان كلاسيك شده و تن به قالبهاي غرب اروپا سپرده است. اگر در خيابانهاراه رويد منظره اي آشنا خواهيد يافت. نوازنده ها كنار پياده رو مشغول نواختن ملودي هاي معروف هستند. يكي با فلوت موتزارت مي نوازد آن ديگري ماند ولين وندل را. خواننده هاي قدرتمند آكوردئون مي نوازند و قطعاتي از اپراهاي بزرگ را مي خوانند. واكنش مردم چيست؟ آنها گوش مي سپارند و به اجراكننده موسيقي پول مي پردازند. يا پول داخل كلاه او مي اندازند و يا درجعبه ساز او. پول پرداختن اجباري نيست مي توان به موسيقي گوش سپرد و بعد محل راترك كرد. در متروي پاريس نوازنده هاي قدرتمندي مشغول به اجراي موسيقي هستند و اين راهي براي كسب درآمد است. هيچ كس در اروپا به اين كار تكدي و گدايي نمي گويد. آنهامي فهمند كه بازار كار موسيقي بسيار بي رحم است و بسياري از اين نوازندگان اصيل هرگز نخواهند توانست به تالارهاي موسيقي راه پيدا كنند چرا كه رقابتي سهمگين ميان موسيقيدانان وجود دارد كه هر اركستر و يا تالار موسيقي در چند سال يك مرتبه آزموني به عمل مي آورد وتنها از خيل نوازندگان قدرتمند، براي مثال يك ويلنيست انتخاب مي كند. گاه اين نوازنده هاي خياباني از آن فرد انتخاب شونده، در درك و اجراي موسيقي تواناترند اما شايد اين نوازنده خياباني ساكت تر است و يا به قول ما ايرانيها كم سر و صداتر.
در پاركهاي وين اركسترهاي مختلفي نشسته اند. ايتاليائيها به آنجا مي آيند. كوارتتي از پارما و شروع مي كنند به نواختن كوارتت وردي يا بتهوون. بعد اركستر اتريشي هم والسهاي اشتراوس را مي نوازد. اين اركسترها خود ساخته اند. يا مشتي علاقه مند هستند كه كارهاي ديگري دارند براي مثال پزشكند اما در اجراي موسيقي هم دست دارندو يا فارغ التحصيلان موسيقي اندكه قادر نبوده اند وارد اركسترهاي گراتز، سالزبورگ و يا وين بشوند.در آلمان همين اواخر مسأله جالبي پيش آمد. كريستي برگ يا كريس د برگ خواننده پرآوازه كه شرقيها بيشتر دوستش دارند تا غربيها در داخل متر و با قيافه اي ساختگي شروع به آواز خواندن كرده بود. در حالي كه دوربين مخفي حركات او و مردم را زير نظر داشت. مردم تعجب مي كردند كه صداي خواننده را اين مرد ريشو چقدر خوب تقليد مي كند. بعداً خواننده در تلويزيون اعلام كرد كه با مردم شوخي كرده است آن وقت خيليها افسوس خوردند كه چرا تنها يك دقيقه به اجراي اين مرد زشت رو با آن حركات اغراق آميز گوش كردند.
آيا در ايران كسي جرأت چنين كاري دارد؟ آيا فرهنگ موسيقي ما توان آن را دارد كه نوازنده هاي خياباني را متكدي نپندارد؟ آيا يك موسيقيدان برجسته در ايران حاضر به چنين كاري هست؟
جامعه هاي آسيب پذير مثل ما كه همه كس براحتي مي تواند در آن يك شبه قهرمان و يا بي آبرو شود بر فضيلتهاي دروغيني تكيه دارند. موسيقيدان ايراني همينكه كاستش را بيرون داد براي هميشه مردم را ترك مي گويد. او به عزلتي سراپا دروغ مي چسبد. مردم را تحقير مي كند و به شدت وابسته چندشاگرد و همسايه و فاميل مي شود كه او را استاد خطاب مي كنند. مردم هم مزاحم اين هنرمندان كوچك مي شوند. از آنها امضاء مي گيرند و تقاضاي گرفتن عكس يادگاري مي كنند. راستي اگر من با بتهوون عكس انداخته باشم چه چيزي به من مي ماسد. خوشبختانه ما مترو نداريم. نوازنده هاي خياباني هم باباكرمي بلدند و بس! نوازنده ها سواد موسيقي ندارند و شنوندگان موسيقي هم از آنها بدتر.
053088.jpg
اساساً چيزي به اسم موسيقي نخبگان در جامعه ما وجود ندارد. موسيقي كلاسيك كه صرفاً متعلق به آنوريهاست و موسيقي سنتي ما هم عميقاً وابسته به مردم. اما صحبت بر سر اين است كه موسيقي آيا بايد براي كسب درآمد باشد؟ آيا آن كسي كه براي گذران زندگي از تنها استعدادش يعني نواختن يك ساز بهره مي گيرد آدم متقلبي است؟ آدم كم محتواي است؟
ما نمي توانيم به اين سؤالها پاسخ گوئيم. چراكه سؤالهاي ديگري را پيش مي كشند اما اگر نگاهي بدور از خود شيفتگي در مقابل غربيها و يا به دور از زار زدن درپاي آنها در وجودمان باشد بايدگفت در بسياري از نقاط دنيا هنرمندها راحت ميان مردم مي آيند ومي روند. نوازنده ها راحت مي توانند كنار خيابان موسيقي اجرا كنند. به نوعي قضايا راحت تر از اينجاست. درتهران تنهاكورها حق دارند موسيقي بنوازند چرا كه بايد دل مردم برايشان بسوزد!
اگر در خيابان كسي شروع كند به آواز خواندن قطعاً و بلادرنگ متهم به ديوانگي مي شود اما بگذاريد مثالي بزنم. پاييز۷۹ در پلنگ چال، من خواننده پاپي را كه با هم به كوه رفته بوديم وادار به آواز خواندن كردم آن هم با اين شرط كه خودم بايد آواز بخوانم . استقبال مردم از اين حركت باورنكردني بود. آنها از ما خواستند كه هفته هاي بعد هم برويم و خواننده هاي ديگر را همراه ببريم. مردم حضور رو در رو را مي خواهند اما هنرمند به اين نياز پاسخ نمي دهد.
در ايران مفهوم ها محل مناقشه اند. همه هنرمندها باور دارندكه هر چه گرانتر حساب كني بيشتر سراغت مي آيند. هر چه قدتر و مغرورتر باشي بيشتر تحويلت مي گيرند. هر چه دست نيافتني تر باشي بزرگتري. راستي آقايان هنرمند مي دانيد بتهوون در سالهاي آخر عمر مي آمد در خيابان و روي يك صندلي جلو آفتاب دراز مي كشيد. مي دانيد باچوپانها غذامي خورد. راستي مي دانيد بتهوون در تمام كتابها و مراجع جهان بزرگترين هنرمند تاريخ است وبالاتر از گوته، ميكل آنژ، داوينچي، باخ، پيكاسو، چاپلين و همه و همه است. او سرچشمه هاي ارتباط راگم نكرده بود و از اين طريق به انساني وراي شعور تبديل شد.چرا هيچ كدام از شما آقايان در پاركها كنسرتهاي خيريه يا رايگان نمي گذاريد؟ اسم و رسم هم داريد. بگذاريد آنها كه قادر نيستند پول آلبومهايتان را بپردازند شما را رودررو ببينند.
اگر حركتي در اين زمينه ايجاد شودكه مردم عادي با سهولت بتوانند به موسيقي گوش بسپارند موسيقي به امري همگاني تبديل خواهد شد آن وقت همه چيز ما انسانها اكتسابي است. ماهمه چيز را ياد مي گيريم. مي توان موسيقي را هم ياد گرفت. اگر به بچه هاي امروز موسيقي بياموزيم حتي اگر شنيدن و درك موسيقي باشد بيست سال ديگر ما يك فرهنگ غني موسيقي داريم.آيا ما هرگز براي بيست سال ديگر برنامه ريزي كرده ايم؟!
ژيان

گفت وگو با محسن نفر ، نوازنده تار
موسيقي ما بي نياز از شعر است
• استعدادهاي بسيار نهفته اي در موسيقي ما هست كه مساوي نيست با آنچه كه اساتيد قديمي ما گفته اند. همه حرفها را در موسيقي سنتي ما استادان قديمي بازگو نكرده اند
053091.jpg
بخش دوم و پاياني
هفته گذشته بخش نخست گفت و گو با محسن نفر را خوانديد. بخش دوم و پاياني اين گفت و گو از نظرتان مي گذرد:
* اگر موافق باشيد بحثي را درخصوص بداهه نوازي آغازكنيم. به عنوان يك تك نواز موسيقي ايراني آيا حدومرزي را در بداهه نوازي قائل هستيد يا اينكه معتقديد بداهه نواز براي بيان مطلب خود بايد راحت و آزادباشد؟
** سؤال راجع به بداهه نوازي است و اينكه؛ درواقع شما منظورتان اين است كه بداهه نواز تا كجا مي تواند جلوبرود و ازآن به بعد ديگر مجازنيست ادامه بدهد. بستگي به اين دارد؛ اگر بداهه نواز به يك متكايي، به يك اصل و اصولي متكي باشد، آن اصل و اصول نمي گذارد او منحرف شود زيرا اگر اتكا دارد يعني پايبندي و تعهددارد، اگر بخواهدمنحرف شود درواقع نقض اين پايبندي و تعهداست. اين براي مطلب اول و مطلب دوم، آن اصل و اصول اگر كوچك و كم حجم و بي ارزش باشد، بداهه نواز ناگزيراست ازآن اصل و اصول تخطي كند. درواقع ناگزيرمي شود تعهد خود را نسبت به آن قطع كند. بنابراين ديگر نمي تواند اتكا به چيزي داشته باشد.
نكته سوم اينجاست كه فرهنگ پرسابقه و مستحكم موسيقي ما (موسيقي ايراني كه به موسيقي سنتي معروف شده است.) آنقدر گسترده و بي كران است كه بداهه نواز هرچه هم بخواهد زياده روي كند بازدرآن فرهنگ قراردارد. نمي تواند ادعاكند كه از اين فرهنگ خارج شده است. در نكته بعدي بينش و تفكر آن بداهه نواز موردنظراست كه تا چه حد رشديافته است.
اگر به سني از رشد رسيده باشد مي تواند قرائتها و ديدگاههاي نوين را ازآن فرهنگ باسابقه و مستحكم و غني موسيقي ايران پيداكند.نكته بعدي اينجاست كه اصل و اساس در بداهه نوازي خلاقيت است يعني بداهه نواز شخصي است كه ۱ ـ تكنوازاست يعني تمام توانايي هاي نوازندگي او به حد عالي است و ۲ـ آهنگساز است. داراي ذوق و قريحه ساختن و توليدكردن و نوگفتن است كه اين دوتا عامل يعني نواختن عالي و ساختن دريك زمان اتفاق مي افتد. پس بداهه نوازي به معناي ارائه قطعاتي است كه از آن به قبل نشنيده باشيم، نه ازخودش نه از ديگران، درواقع خلق دريك لحظه است.در يك زمان هم آهنگ را مي سازد و هم آن را اجرا مي كند در صورتي كه قبل از آن لحظه نه آن آهنگ را ساخته و نه آن را شنيده است. بنابراين بداهه نوازي يعني توانايي و مهارت نواختن در حد عالي و از آن طرف ذوق و قريحه آهنگسازي هم داشتن كه تعالي و پيشرفت اين دو به تعالي فكري شخص بداهه نواز وابسته است. يك شخص ذوق و قريحه دارد اما آهنگهايي كه مي سازد شنونده را به تعالي نمي رساند. آن به خاطر اين است كه تعالي فكري ندارد يعني بايد آن چارچوب تفكرش به تعالي برسد تا بعد آهنگهايش هم شنونده را متعالي كند.
* آيا شما قبول داريد گروه نوازي، محصول وارداتي است؟
** خير، در مباني مشترك فكر انسان موضوع ورود و صدور، اصلاً موضوعيت ندارد. اين به ساختار فكري انسان مربوط مي شود. انسان يك موقع نيازمند به خلوت است و يك موقع نيازمند به جامعه، يك موقع جامعه گريز مي شود و خلوت مي گزيند؛ خلوت گزيده را به تماشا چه حاجت است؛ به عبارتي كنج عزلت و تفكر و در خود فرورفتن را انتخاب مي كند، يك موقعي هم به دامن جامعه و مردم رومي آورد. اين نياز روحي انسان است و در همه عرصه ها خودش را نشان مي دهد.
در عرصه هنر و موسيقي هم همين طور است. يك موقع نياز انسان هست كه يك ساز بشنود يا اگر موسيقيدان است با يك ساز كار كند، تكنوازي كند. يك موقع هم نياز هست سازهاي يك اركستر را بشنود. همچنين اگر موسيقيدان است كار اركستري و جمعي بكند. اين نكته در واقع فكر و روح بشر است. اين رانمي شود گفت: مال غرب است يا وارداتي است.
اما اينكه مي گويند موسيقي ما تك بخشي است و بايد تكي اجرا شود اين را من درست قبول ندارم. بخش تكنواز موسيقي ما كشف شده و نواهاي ديگر، نواهاي همراهي كننده و نواهاي فرعي كشف نشده است. اين استعداد و پتانسيل در موسيقي ما هست كه نواهاي ديگر هم كشف بشود و حتماً كشف مي شود. يعني ذات موسيقي ما، ذات تكصدايي نيست، تك صدايي كشف شده است. بخش ملوديكش كشف شده، بخش هارمونيكش كشف نشده و لاجرم كشف خواهدشد. اين به ترقي و تعالي روح موسيقدان ايراني مربوط مي شود. اگر روح موسيقدان ايراني و تفكر او ترقي بكند آن صداهاي ديگر، صداهاي هارمونيك و صداهاي فرعي را هم كشف مي كند و اين اتفاقي است كه دير يا زود رخ خواهد داد.
* شما هم در كارهاي گروهي و هم تكنوازي هايتان به موسيقي دوصدايي و چندصدايي متمايل شده ايد. همانطور كه مي دانيد اين موضوع در موسيقي ما، پيشينه اي ندارد. حتي اساتيد شما هم بدان نپرداخته اند. يعني هيچ مبنايي هم براي اين كار وجود نداشته و يا شناخته شده نبوده است. با اين توضيح شما چگونه به موسيقي چندبخشي روآورده ايد؟
** ببينيد اگر منظور شما اين باشد كه آنچه در اثر من مي شنويد، در آثار گذشتگان نيست؛ دوصدايي نشنيده ايد؛ خوب، بنده چه تقصيري دارم اگر آنها استفاده نكردند. بنده هم موظف نيستم هركاري كه آنها انجام دادند، ضمن اينكه اين بنده كمترين عرض كردم كه استعدادهاي بسيار نهفته اي در موسيقي ما هست كه مساوي نيست با آنچه كه اساتيد قديمي ما گفته اند. همه حرفها را در موسيقي سنتي ما استادان قديمي نگفته اند. بخشي از آن را گفته اند و بسيار هم مهم بوده است. بخش هاي ناگفته فراوان وجود دارد. حتي از آنچه كه آنها گفتند بازمي شود بخشهاي جديدتري استخراج كرد. بنابراين استعدادهاي نهفته و بسيارگران موسيقي ما مي تواند سالها، بلكه قرنها امكان تازه گفتن و نوگفتن مبتني براصول را به موسيقيدان ايراني عرضه كند. البته اين را هم بگويم ما مي توانيم براي اكتشاف آن بخش كشف نشده از دانش هارموني و كنترپوان غربي استفاده كنيم. نه اينكه آن دانش را در اينجا پياده كنيم، نه، ذهنمان از آن دانش و فن خالي نباشد. روش و شيوه به كارگيري صداهاي فرعي در موسيقي ما، روش دانش هارموني و كنترپوان غربي نيست. منتها ذهن يك مكتشف بايد از آن ابزار هم بهره مند باشد. نسبت به آنها بي اطلاع نباشد.
* از چهارنوار منتشرشده شما، سه تاي آن در دستگاه همايون و آخري در دستگاه چهارگاه پرداخت شده اند. آيا شما علاقه خاصي به دستگاه همايون داريد يا اينكه نكته فني در اين گرايش وجود داشته است؟
** من در حال حاضر علاقه ام به همه دستگاهها يكسان است اما تفسيرم از دستگاهها يكسان نيست. بلاتشبيه مانند پدري كه همه بچه هايش را يك حد دوست دارد اما شناختي كه از بچه هايش دارد شناخت واحدي نيست. بنده هم بلاتشبيه، علاقه ام به تمام دستگاهها يكسان است. اما تفسيرم از دستگاهها و آوازهاي مختلف يكسان نيست. من دستگاه همايون را در موسيقي آسمان مي بينم. تفسيرم از دستگاه همايون يك موسيقي پاك و پالوده و سراسر الهي و آسماني است. به همين دليل هر وقت همايون مي شنوم اين تفسير برايم پيدامي شود.
* چه شد كه پس از سه اثر با كلام، اين بار به يك اثر بي كلام رو آورديد؟
** عرض كنم، من در آثار قبلي هم بي كلام داشتم. روي دوم نوار وصل مستان و شمس الضحي بي كلام است، يعني در مجموع سبك كار من تفاوت و تغييري نكرده است. اما من بطور كلي موسيقي خالص را، موسيقي بي كلام مي دانم. معتقدم خود موسيقي گفتني بسيار دارد و خيلي بالاتر، رساناتر و تواناتر از آن است كه كلام در كنارش باشد منتها نياز به ذهن ورزيده و كارآزموده دارد.بنابراين اگر يك شنونده كارآزموده و توانا باشد، بدون اينكه محتاج به كلام در كنار موسيقي باشد از خود موسيقي خالص آن كلمات مناسب را خواهدگرفت و موسيقي ما اينقدر كلمات نامناسب، بجا و شايسته دارد كه كاملاً از كلام بي نياز است. احتياج به كلام متناسب با شرايط شنونده ناكارآزموده است كه نمي تواند ارتباطي صريح، دقيق و كامل باخود موسيقي برقرار كند محتاج اين هست كه يك واسطه اي اينجا باشد تا ارتباط را ايجاد كند و آن واسطه كلام است. به همين دليل ما سابقه قرابت و نزديكي موسيقي با كلام، فراوان داريم. صدها سال بوده است و بنده هم نمي گويم اين نقش را بايد قطع كنيم. آهنگساز جايي تعمد دارد و صلاح مي داند كه اين نقش را برقرار كند يعني روي يك غزل، قصيده، شعر يا كلامي آهنگ بگذارد و آن مقصود خودش را در قالب اين شعر مناسب تر به شنونده منتقل كند. ما از اين زاويه اگر به موسيقي نگاه بكنيم كه چرا با كلام قرين و همراه مي شود دو تا دليل دارد. اول اينكه شنونده ها ناكارآزموده هستند و آهنگساز ناگزير است براي برقراري ارتباط به شعر روي آورد. دوم موقعي كه خودآهنگساز مطلبي را مي خواهد بگويد كه در اين مطلب او شعر جايگاه مهمي را دارد. به اين دليل به شعر نزديك مي شود اما بطور كلي موسيقي و علي الخصوص موسيقي ما كاملاً بي نياز از شعر است. شعرهاي فراواني در بطن موسيقي ما نهفته است كه به وسيله اصوات و آهنگها مي توانند به سامعه آن شنونده كارآزموده رسانده شود.
* از پاسخگويي شما سپاسگزاريم.
گفت و گو: هومن ساماني

ساز نو
053094.jpg
• نوار
•• بي تو به سر نمي شود
ـ دستگاه نوا
ـ با صداي استاد محمدرضا شجريان
ـ براساس ساخته هاي حسين عليزاده
ـ ناشر: دل آواز
صداي جاودانه محمدرضا شجريان، همراه با نغمه هاي استوار و ماندگار مضراب حسين عليزاده و ساز پرتوان كيهان كلهر با تمبك همايون شجريان، اثري را خلق كرده است كه به قول عليزاده چند نسل پيوند مي خورد و يك صدا و يك نفس مي گويد: بي همگان به سر شود بي تو به سر نمي شود. «بي تو به سر نمي شود» نام آخرين اثر مؤسسه دل آواز است كه همواره آثار محمدرضا شجريان رابه چاپ مي رساندكنسرتي در دستگاه نوا و بيات كرد، احتمالاً در تورهاي اروپا و آمريكاي عليزاده، شجريان و كلهر شكل گرفته است.
اين اثر كه بداهه است و چند كار و عمل تصنيف نيز لابه لاي آن را زينت بخشيده بحق از روان ترين و پخته ترين آثار موسيقي دستگاهي ايران در چند سال اخير است. حال و هواي اركستر كوچك اين هنرمندان، يادآور همدلي و همنوايي اركسترهاي استادان قديم موسيقي ايران شده است.»

053103.jpg
• ديروزي ها (تصنيف هاي دهه ي ۳۰)
ـ خواننده: منوچهر همايون پور
ـ اركستر: حسين ياحقي
ـ ناشر: ماهور
«ديروزي ها» عنوان مجموعه تصنيف هايي از منوچهر همايون پور، خواننده نوستالژيك دهه سي است كه مجموعه اي از ترانه هاي او با اركستر مرحوم حسين ياحقي را دربردارد.
همايون پور كه متولد ۱۳۰۳ بروجرد است و سال .۱۳۲۴ نخستين آوازش را در راديو خوانده و از سال ،۲۶ همزمان با شاگردي در محضر استاد يگانه ابوالحسن صبا، اجراهايي با اركستر آن استاد داشته و بعد از آن نيز با اركستر حسين ياحقي و ديگر اركسترهاي مختلف راديو با سرپرستي بزرگان آن دوره موسيقي ايران داشته است. صداي منوچهر همايون پور، عميقاً يادآور موسيقي آن دوره راديو است و براي بسياري از همنسلان او با خاطرات زيباي جواني همراه شده است.«نواي چوپان» در شوشتري، «سپند و آذر» در ابوعطا، «راز هستي در شور»، «افسانه عشق» و «عهدشكني» در ابوعطا، مجموعه قطعات و تصنيف هاي اين اثر ماندگار است.

053097.jpg
• كتاب
•• وزن خواني «۲»
ـ نوشته: علي اكبر شكارچي
ـ ناشر: ويستار
ـ شمارگان: ۳۳۰۰ نسخه
«وزن خواني» عنوان كتابي است نوشته «علي اكبر شكارچي» نوازنده توانمند كمانچه كه براساس نياز به تقويت و پرورش حس ريتميك و درك ريتم در موسيقي ايراني ، نگاشته شده است. نگارنده براي سهولت در ارتباط با موضوع اصلي كتاب، نام نت ها، علامات سركليدها و حتي پنج خط حامل را حذف كرده و تنها به موضوع ريتم پرداخته است. وزن خواني ۲ كه جلد دوم يك مجموعه سه جلدي است در قطع رحلي، و در ۹۰ صفحه توسط نشر ويستار به چاپ رسيده است.

053100.jpg
• نواخته هاي استاد اصغر بهاري
ـ آوانويسي و گردآوري: مهدي علوي
ـ ناشر: ماهور
ـ شمارگان: ۳۳۰۰ نسخه
استاد علي اصغر بهاري در سال ۱۲۸۴ به دنيا آمد. كمانچه را نزد پدربزرگش ميرزاعلي خان و بعدها در محضر حسين خان اسماعيل زاده و رضا محجوبي فراگرفت. ساز استاد بهاري نمونه منحصر به فردي از اصيل ترين اجراي موسيقي دستگاهي با ساز كمانچه به شمار مي رود. درك ادوار ايقاعي و حس باطني رديف در بداهه و اجراهايي ساده و بي غش از خصوصيات ويژه ساز استاد بهاري است.
كتاب «نواخته هاي استاد اصغر بهاري» مجموعه آوانويسي شده از اجراهاي بداهه استاد است كه قطعات ريتميك او را در بردارد. آوانويسي اين مجموعه با علائم ويژه ساز كمانچه صورت گرفته و براي هنرجويان اين ساز سودمند است.اين كتاب در قطع رحلي و در ۹۶ صفحه، توسط مؤسسه فرهنگي ـ هنري ماهور به چاپ رسيده است.



|   شناسنامه   |   آرشيو   |