درباره موسيقي خياباني
• شايد در آينده نزديك در همين متروي تهران نوازنده هاي قدرتمندي را ببينيم كه نروند در استوديوها، بدترين ملوديهاي تمام تاريخ موسيقي را براي بدترين آلبومها بنوازند بلكه قطعاتي را كه در تمرين اركستر مي نوازند براي مردم عادي اجرا كنند.
اين ايام، روزها نزديك به عيد است و بازار موسيقي دوره گردان خياباني هم گرم! موسيقي خياباني در ايران، موسيقي ويژه اي است چرا كه فرهيختگان آن را مبتذل ترين بخش موسيقي مي شناسند و عوام نيز آن را تكدي گري و گدايي مي پندارند. نوازنده هاي خياباني كه به قولي موسيقي را مي فروشند اغلب ساده ترين بخش آواز و يا ساز را تقليد مي كنند و اين شغلي براي آنان است كه بتوانند در كمترين زمان ممكن به فراخور، پولي از شنوندگان دريافت كنند. محل اجراي اين نوازندگان در ايران خيابانها، محلهاي عمومي تجمع مردم و داخل اتوبوسهاي شهري است. اغلب مردم از كنار آنها ساده رد مي شوند چرا كه ذهنيتي كه درباره آنان در ما شكل گرفته است مبتني است بر اينكه اين نوازنده ها فاقد منش و شخصيت اجتماعي هستند.در اين مقاله سعي شده است كه مقايسه اي بين نوازندگان خياباني ايران وخارج از اين محدوده جغرافيايي انجام گيرد:
|
|
|
اگر روزي گذرتان به يكي از پايتختهاي اروپايي رسيد سري به خيابانها بزنيد. نمي خواهد به نئونها، رنگها، چهره ها، ساختمانها، اتومبيل ها وچيزهاي ديگر نگاه كنيد درست برويد سر وقت يكي از عريان ترين نمادهاي فرهنگي هر شهر. بخشي كه همه آن را مي شناسند و گاهي مايه مباهات آن شهر مي شود؛ موسيقي.
زاگرب، مسكو، ايروان، باكو، بخارست، پراگ، ورشو، برلين، پاريس، رم، لندن، بروكسل، مادريد همه پراند از تالارهاي موسيقي، آكادميها و كنسرواتوارها و از همه جذاب تر؛ موسيقي خياباني.
موسيقيهاي اروپايي ريشه هاي مشترك دارند. شايد در غرب اروپا اسپانيا ودر شرق مجارستان، روماني، لهستان موسيقي هاي ويژه خود را دارا هستند. آنها هم بجز اسپانيا به مرور زمان موسيقيشان كلاسيك شده و تن به قالبهاي غرب اروپا سپرده است. اگر در خيابانهاراه رويد منظره اي آشنا خواهيد يافت. نوازنده ها كنار پياده رو مشغول نواختن ملودي هاي معروف هستند. يكي با فلوت موتزارت مي نوازد آن ديگري ماند ولين وندل را. خواننده هاي قدرتمند آكوردئون مي نوازند و قطعاتي از اپراهاي بزرگ را مي خوانند. واكنش مردم چيست؟ آنها گوش مي سپارند و به اجراكننده موسيقي پول مي پردازند. يا پول داخل كلاه او مي اندازند و يا درجعبه ساز او. پول پرداختن اجباري نيست مي توان به موسيقي گوش سپرد و بعد محل راترك كرد. در متروي پاريس نوازنده هاي قدرتمندي مشغول به اجراي موسيقي هستند و اين راهي براي كسب درآمد است. هيچ كس در اروپا به اين كار تكدي و گدايي نمي گويد. آنهامي فهمند كه بازار كار موسيقي بسيار بي رحم است و بسياري از اين نوازندگان اصيل هرگز نخواهند توانست به تالارهاي موسيقي راه پيدا كنند چرا كه رقابتي سهمگين ميان موسيقيدانان وجود دارد كه هر اركستر و يا تالار موسيقي در چند سال يك مرتبه آزموني به عمل مي آورد وتنها از خيل نوازندگان قدرتمند، براي مثال يك ويلنيست انتخاب مي كند. گاه اين نوازنده هاي خياباني از آن فرد انتخاب شونده، در درك و اجراي موسيقي تواناترند اما شايد اين نوازنده خياباني ساكت تر است و يا به قول ما ايرانيها كم سر و صداتر.
در پاركهاي وين اركسترهاي مختلفي نشسته اند. ايتاليائيها به آنجا مي آيند. كوارتتي از پارما و شروع مي كنند به نواختن كوارتت وردي يا بتهوون. بعد اركستر اتريشي هم والسهاي اشتراوس را مي نوازد. اين اركسترها خود ساخته اند. يا مشتي علاقه مند هستند كه كارهاي ديگري دارند براي مثال پزشكند اما در اجراي موسيقي هم دست دارندو يا فارغ التحصيلان موسيقي اندكه قادر نبوده اند وارد اركسترهاي گراتز، سالزبورگ و يا وين بشوند.در آلمان همين اواخر مسأله جالبي پيش آمد. كريستي برگ يا كريس د برگ خواننده پرآوازه كه شرقيها بيشتر دوستش دارند تا غربيها در داخل متر و با قيافه اي ساختگي شروع به آواز خواندن كرده بود. در حالي كه دوربين مخفي حركات او و مردم را زير نظر داشت. مردم تعجب مي كردند كه صداي خواننده را اين مرد ريشو چقدر خوب تقليد مي كند. بعداً خواننده در تلويزيون اعلام كرد كه با مردم شوخي كرده است آن وقت خيليها افسوس خوردند كه چرا تنها يك دقيقه به اجراي اين مرد زشت رو با آن حركات اغراق آميز گوش كردند.
آيا در ايران كسي جرأت چنين كاري دارد؟ آيا فرهنگ موسيقي ما توان آن را دارد كه نوازنده هاي خياباني را متكدي نپندارد؟ آيا يك موسيقيدان برجسته در ايران حاضر به چنين كاري هست؟
جامعه هاي آسيب پذير مثل ما كه همه كس براحتي مي تواند در آن يك شبه قهرمان و يا بي آبرو شود بر فضيلتهاي دروغيني تكيه دارند. موسيقيدان ايراني همينكه كاستش را بيرون داد براي هميشه مردم را ترك مي گويد. او به عزلتي سراپا دروغ مي چسبد. مردم را تحقير مي كند و به شدت وابسته چندشاگرد و همسايه و فاميل مي شود كه او را استاد خطاب مي كنند. مردم هم مزاحم اين هنرمندان كوچك مي شوند. از آنها امضاء مي گيرند و تقاضاي گرفتن عكس يادگاري مي كنند. راستي اگر من با بتهوون عكس انداخته باشم چه چيزي به من مي ماسد. خوشبختانه ما مترو نداريم. نوازنده هاي خياباني هم باباكرمي بلدند و بس! نوازنده ها سواد موسيقي ندارند و شنوندگان موسيقي هم از آنها بدتر.
اساساً چيزي به اسم موسيقي نخبگان در جامعه ما وجود ندارد. موسيقي كلاسيك كه صرفاً متعلق به آنوريهاست و موسيقي سنتي ما هم عميقاً وابسته به مردم. اما صحبت بر سر اين است كه موسيقي آيا بايد براي كسب درآمد باشد؟ آيا آن كسي كه براي گذران زندگي از تنها استعدادش يعني نواختن يك ساز بهره مي گيرد آدم متقلبي است؟ آدم كم محتواي است؟
ما نمي توانيم به اين سؤالها پاسخ گوئيم. چراكه سؤالهاي ديگري را پيش مي كشند اما اگر نگاهي بدور از خود شيفتگي در مقابل غربيها و يا به دور از زار زدن درپاي آنها در وجودمان باشد بايدگفت در بسياري از نقاط دنيا هنرمندها راحت ميان مردم مي آيند ومي روند. نوازنده ها راحت مي توانند كنار خيابان موسيقي اجرا كنند. به نوعي قضايا راحت تر از اينجاست. درتهران تنهاكورها حق دارند موسيقي بنوازند چرا كه بايد دل مردم برايشان بسوزد!
اگر در خيابان كسي شروع كند به آواز خواندن قطعاً و بلادرنگ متهم به ديوانگي مي شود اما بگذاريد مثالي بزنم. پاييز۷۹ در پلنگ چال، من خواننده پاپي را كه با هم به كوه رفته بوديم وادار به آواز خواندن كردم آن هم با اين شرط كه خودم بايد آواز بخوانم . استقبال مردم از اين حركت باورنكردني بود. آنها از ما خواستند كه هفته هاي بعد هم برويم و خواننده هاي ديگر را همراه ببريم. مردم حضور رو در رو را مي خواهند اما هنرمند به اين نياز پاسخ نمي دهد.
در ايران مفهوم ها محل مناقشه اند. همه هنرمندها باور دارندكه هر چه گرانتر حساب كني بيشتر سراغت مي آيند. هر چه قدتر و مغرورتر باشي بيشتر تحويلت مي گيرند. هر چه دست نيافتني تر باشي بزرگتري. راستي آقايان هنرمند مي دانيد بتهوون در سالهاي آخر عمر مي آمد در خيابان و روي يك صندلي جلو آفتاب دراز مي كشيد. مي دانيد باچوپانها غذامي خورد. راستي مي دانيد بتهوون در تمام كتابها و مراجع جهان بزرگترين هنرمند تاريخ است وبالاتر از گوته، ميكل آنژ، داوينچي، باخ، پيكاسو، چاپلين و همه و همه است. او سرچشمه هاي ارتباط راگم نكرده بود و از اين طريق به انساني وراي شعور تبديل شد.چرا هيچ كدام از شما آقايان در پاركها كنسرتهاي خيريه يا رايگان نمي گذاريد؟ اسم و رسم هم داريد. بگذاريد آنها كه قادر نيستند پول آلبومهايتان را بپردازند شما را رودررو ببينند.
اگر حركتي در اين زمينه ايجاد شودكه مردم عادي با سهولت بتوانند به موسيقي گوش بسپارند موسيقي به امري همگاني تبديل خواهد شد آن وقت همه چيز ما انسانها اكتسابي است. ماهمه چيز را ياد مي گيريم. مي توان موسيقي را هم ياد گرفت. اگر به بچه هاي امروز موسيقي بياموزيم حتي اگر شنيدن و درك موسيقي باشد بيست سال ديگر ما يك فرهنگ غني موسيقي داريم.آيا ما هرگز براي بيست سال ديگر برنامه ريزي كرده ايم؟!
ژيان