شماره ۲۰۷۸ - سال هشتم - سه شنبه ۲۱ اسفند ۱۳۸۰
Tue, Mar 12, 2002
Hajm black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
يادداشت سياسي
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
فرهنگ و انديشه
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
نو بانگ
نقش و نوا
كلك و كليك
حجم و رنگ
روي كليد فا
روي كليد سُل
اوقات شرعي
ايران سياسي
ايران سياسي۲
ايران سياسي۳
ايران سياسي۴
ايران سياسي۵
ايران سياسي۶
ايران سياسي۷

آرشيو
شناسنامه
درباره نقاشي مدرن ايران در دودهه اخير
يادداشتي بر نمايشگاه فرزانه نورزاد در گالري نيازي

درباره نقاشي مدرن ايران در دودهه اخير
هست و نيست نقاشي مدرن
همان گرايشهاي عمده اي كه پيش از اين دودهه بر هنرهاي تجسمي ايران حاكم بوده است هنوز هم با اندكي تسامح مي تواند محورهاي اصلي حركت نقاشان و مجسمه سازان معاصر ايران شمرده شود: نوآوري با توجه به سنت فرهنگ بومي و محور ديگر نوآوري آزاد يا توجه به مدرنيته به عنوان حركتي مستقل و جهاني.
اگرچه هر نوع تقسيم بندي جريانهاي هنري از دقت زيادي برخوردار نيست و مرزهاي تعيين كننده هر حوزه آنقدر اعتبار ندارند كه تمامي اجزاي خود را با وضوح و جامعيت در برگيرند اما منتقدان براي ساده و دقيق تر شدن قلمرو و موضوع بحث خود ناگزير به اين نوع دسته بنديهاي نسبتاً فراگير كه گروههاي هم پيوند را شامل مي شود تن مي دهند. جدا كردن اين گروههاي عمده نبايد مانع ديدن گروههاي فرعي شود كه نه در اين دسته بندي مي گنجند و نه در آن گروه بندي جاي دارند و گاهي از اين جريان و آن گرايش بهره اي دارند و غالباً حاصل تركيبهاي اتفاقي گرايشها وجريانهاي حاكم بر يك جامعه هنري هستند.
جنبش مدرن نقاشي ايران از آغاز پيدايي خود بنا به ضرورتهاي نظري و تجربي، دونوع قلمرو جداگانه را پيش روي خود يافت: يكي، نوپردازي با تأكيد بر سنت هنر بومي بود با اين توجيه كه صاحب نظران فرهنگي و منتقدان هنري همسو با سياستگذاران فرهنگي باور داشتند كه در جريان نوگرايي مي توانيم به تلفيق مناسبي برسيم از آنچه در ميراث تجسمي ما هنوز كارآيي دارد با دستاوردهايي تكنيكي كه از نقاشي مدرن غربي مي آموزيم. اين تفكر التقاطي كه به سنت هنرهاي تجسمي به عنوان محور اصلي نگاه مي كرد و نو كردن آن را با تجربه هاي تكنيكي مدرن غربي امكانپذير مي يافت سالها گرايش مسلط نظري و زمينه ساز فعاليت هاي هنري چنددهه بوده است. البته هر نظريه پرداز و منتقد و سياستگذاري با ديگري در اين باب مناقشه داشت كه جنس و نوع اين ميراث چيست و دامنه كاربرد آن تا كجاست چگونه مي توان از مرده ريگ، درنو كردن هنرهاي تجسمي سود جست و چه سان اين گوهر به ظاهر ملي و سنتي را پوششي جهاني و مدرن پوشاند؟
و مسأله اين بودكه در جريان هويت يابي وخويشتن شناسي فرهنگي و تكيه بر سنت، در هنرهاي تجسمي ايران چه عناصري مي توانند هنوز هم پويايي داشته باشند كه مثلاً مينياتور ايراني وخطاطي ونقوش يافته در سنگنبشته ها و اشياي باستاني حتي پارچه بافتها و زينتهاي عشايري مضمون اين پژوهش قرار گرفت. گروهي به پوسته اين ميراث بومي و سنتي وجمعي اندك به گوهر پوياي آن توجه كردند واين بازنمايي طبعاً بايستي به زبان نقاشي مدرن معمول در جهان انجام مي گرفت و تلفيق اين دوعنصر ناسازگار يعني عناصر سنت قديم گارگري با تكنيكهاي نويافته كه از اقلام وارداتي بود مشكل اساسي دست اندركاراني بودند كه مي خواستند كهن جامه خويش را نو كنند چنان كه به نظر كهنه ننمايد. جريان ديگري بي توجه به اين نوع نگرش هويت ياب و يكسونگر بومي مدرنيته را قلمرويي مستقل وجهاني مي پنداشت كه مضمون و ساز و كاري ويژه خود دارد و براي مدرن شدن بايد به آن جريان فراگير پيوست. اين گروه خود را از دغدغه بومي ماندن و هويت ملي داشتن و تلفيق دشوار دونگره فرهنگي رهاندند، اما مشكل اساسي اينان توجه به حوزه اي بود كه وضعيت فعلي آن را از طريق كتابهاي نقاشي، نمايشگاههاي جهاني يا زندگي در غرب مي شناختند اما از چگونگي پيدايش مدرنيته و ادراك ضرورت وجودي اش در آن جوامع چندان آگاهي نداشتند و اگر هم داشتند خود در آن جريان نوآوري و دگرگوني پايه ها سهيم نبودند.
ذهن آنها همسو با مدرنيته و جذب آن جريان نشده بود اگرچه ذوق و اشتياق مدرن شدن را در جان خود كه هنوز در قيد تربيت فرهنگي پيش مدرن بود احساس مي كردند. من اين قضايا را در بررسي زندگي و آثار هنرمندان نوآور سنت گرا در برابر نوآوران آزاد مطرح كرده ام.
موضوع بحث ما در اين جا قضايايي است كه پس از بهمن۵۷ سمت و سوهاي تازه اي به اين گرايشهاي اساسي داده است.
پس از انقلاب دوران فترتي براي نقاشي و مجسمه سازي ايران پيش آمد كه بخشي از آن به ضرورت وضع آشفته كشور كه جنگ نيز بر در هم ريختگي آن مي افزود امري اجتناب ناپذير بود و ادامه آن فترت موقوف تصميم گيريهايي بودكه سياست فرهنگي جديد اقتضا مي كرد مدتها اين بحث بالا گرفت كه آيا نقاشي كه چون موسيقي پايگاهي نزد اهل دين نداشته است آيا امري هنوز معتبر است واگر ضرورتي آن را مباح مي شمرد چگونه مي توان از آن به سود نظام جديد بهره جست وهنرمندان اين رشته چون بقيه حرفه هاي هنري در چه عرصه اي مي توانند خود را درخدمت انقلاب اسلامي قرار دهند؟ پيش از آن بحث قديمي مطرح شده بود كه آيا مي توان خطاطي و خوشنويسي كه عنصري عربي و اسلامي را در بطن خود دارد جايگزين نقاشي كرد و شيوه كنار گذاشتن نقاشي و رواج خوشنويسي چه مي تواند باشد؟
حدود يك دهه فرصت از دست رفت و نقاشان و مجسمه سازان و گالري داران ومديران موزه ها در كشاكش تصميم گيريهاي دولتي فعاليتي مردد و مشكوك داشتند. اين حيات نيمه جان به تأملاتي فرهنگي در اين زمينه انجاميد. تأملاتي در باب اينكه هنر تجسمي چه تعريفي دارد و گرايشهاي متفاوت جريان نقاشي مدرن در اين چنددهه چه معنا و اهميتي در فرهنگ ما داشته است و حالا پس از اين بازانديشي در فضاي جديد چه بايد بكند. مدتي دوباره مسأله هويت وبازگشت به خويش بحث عمده شد و اين بار قلم به دستان مي كوشيدند به جاي هويت ملي هويت ديني را بنشانند و هويت ديني نقاشي فيگوراتيو را برنمي تابيد ناگزير كوشش بر اين بود كه خطاطي به عنوان هنر ايراني ـ اسلامي تبليغ شود و تعليم آن رواجي عام يافت و البته ترويج نوعي مينياتور روايتگر همسو با آن مورد عنايت طراحان سياست هنري كشور قرار گرفت.
اما نقاشي منتظر بخشنامه نمي ماند. نقاشاني كه تا اواسط دهه۶۰ يانقاشي راموقوف كرده بودند يا به عيان به تقليد نقاشان روس ومكزيك به ديوارنگاري انقلابي اشتغال داشتند يا در آتليه هاي محروسه، محتاطانه گل و مرغ و مضامين كم خطر مصور مي كردند، با اولين نشانه هايي كه در سطح جامعه نقاشي را امري بي ضرر اما مشروط اعلام مي كرد فعاليت پيشين خود را هر يك به گونه اي از سر گرفتند.
اولين نشانه ها ظهور نقاشان مورد حمايت دولتي بودكه در حوزه هنري تبليغات اسلامي گرد آمده بودند و به همراه گرافيستها، كارتونيستها وتصويرگران كتابها و پوسترها و خطاطان پارچه نويس شعارپرداز به تبليغ وضعيت جديد اشتغال داشتند.
اين هنرمندان آرمانگرا كه بسياري از آنان جوانان هنرآموخته دانشگاهها بودند به هدايت استاداني كه جذب نظام جديد شده و هنر كاربردي شان را در خدمت متوليان فرهنگي نهاده بودند به تبليغ هنر ديني اهتمام مي كردند. اين آثار جديد در چندزمينه ساخته مي شد: يكي، بازآفريني پرده هايي بود با مضامين مذهبي كه سابقه آن در مينياتورها و نقاشيهاي چاپ سنگي كتب ديني و نقاشيهاي عاميانه مشهور به قهوه خانه و شمايل پردازي مقدسان ديده شده بود. ديگري خلق تصويري حماسه هاي ايثار و فداكاري بود كه در انقلاب و بعداًدر جنگ الهامبخش نقاشان روايي شده بود و مضمون اصلي آنها نمايش شهادت و مظلوميت و مبارزه امت مسلمان بودكه سابقه اي در نقاشيهاي انقلابي ـ تبليغي كشورهايي چون شوروي داشت و بيشتر با همان بيان و ظاهر سوسيال رئاليستي ـ و گاه خلاف آن به گونه اي سوررئاليستي (دالي وار) و يا نوعي اكسپرسيونيسم آلماني زمان جنگ دوم جهاني و بيشتر در قالبهاي آييني مينياتور نو عرضه مي شد كه البته قهرمانان آن ايراني و پوشيده در نماها و نشانه هاي مذهبي و بومي ارائه مي شد و رو به تبليغ وترويج حماسه هاي انقلاب ديني وجنگ تحميلي داشت.
البته فقط نقاشان و تصويرگران و گرافيستهاي مذهبگرا نبودند كه به خلق وضعيتهاي حماسي ناظر بر انقلاب وجنگ و آرمانشهر توحيدي مي پرداختند بلكه گروهي با تفكري متفاوت با آنها اما همچون آنان با رفتاري ايدئولوژيك به روايتي مشابه با آنها به خلق تابلوهايي مي پرداختند كه مضموني سياسي ـ اجتماعي داشت و سويه اي ديگر از اوضاع پيراموني را بازتاب مي داد و به رغم مضامين متفاوت و گاه متضاد، در شيوه هاي به كار گرفته اكسپرسيونيستي و رئاليستي و اساليب قديمي مينياتور ونمادپردازيهاي سنتي عملاً شباهتهاي ناگزيري با هم داشتند.
حالا بهتر است به گرايشها يا دقيق تر گروه بنديهاي متنوع وعمده اين دودهه در زمينه هنرهاي تجسمي اشاره كنم:
۱ـ نقاشان مجاز حوزوي كه بدانها به اختصار اشاره شد. اينها در دهه شصت با حمايت مادي و معنوي دستگاههاي دولتي و بالاخص سياستگران فرهنگي محور اصلي به ديد آمدني بودند.
۲ـ نقاشاني كه پيش از اين نيز فعال ونام آور بودند و به احراز شيوه اي مستقل نامبردار بودند و بعد از فترتي دهساله كار خود را به روال سابق از سر گرفته و همچنان عوالم خود را پي مي گرفتند.
۳ـ هنرمنداني كه پيش ازدهه۶۰ هنر آموخته و سياه مشقهاي خود را پايان داده بودند وحالا در شرايط جديد با توجه به بازگشايي موزه ها گالريها و رونق مختصر بازار نقاشي، تجربه هاي اصلي خود را نمايان مي كردند و اين شاخه اي اصيل و قابل اعتناست. تجربه هاي آنان عموماً برخاسته از وضعيت جديد و فضاي نويافته بود.
گروهي كه در اين دودهه با هنرهاي تجسمي آشنا شدند در موقعيت سالهاي جنگ و بعد از آن كه فعاليتهاي فرهنگي و آموزشگاههاي رسمي هنري دركمترين حد ظرفيت و كارآيي خود بود، گروهي از نقاشان به تأسيس كلاسهاي خصوصي اهتمام كردند كه در عين انتقال تجربه و آموزش هنر به نو رسيدگان، ضمناً كسب معيشت را هم هدف گرفته بودند. اين كلاسها نه تنها در زمينه هنرهاي تجسمي كه در عرصه ادبيات وموسيقي وهنرهاي ديگر فعال شد كه به آموزش و پرورش گروهي گسترده از نوجوانان (و گاهي هم افراد مسن) كه جز هنر و ادبيات تفريح و اشتغالي نداشتند ياري رساند و در غياب آموزشگاههاي رسمي توانست انبوهي ازهنرجويان را با ادبيات وهنر آشنا كند. در پايان دهه دوم حضور انبوه هنرآموختگاني كه گالري ها و استوديوها را عرصه نمايش آثار خود ساخته اند حاصل اين جنبش هنرآموزي خصوصي است كه البته بخش اعظم نقاشان و مجسمه سازان امروزي، جدا از هنرآموختگان كلاسهاي خصوصي اساتيدفن، محصول گسترش دانشكده ها و هنركده هاي رسمي است كه در دهه۷۰ خيل عظيمي از هنرآموختگان نقاشي و مجسمه سازي وگرافيك و صنايع مستظرفه راتحويل بازار راكد و بي رونق هنرهاي تجسمي داد. توليدي انبوه كه وجه مصرف آن مجهول است.
جواد مجابي

يادداشتي بر نمايشگاه فرزانه نورزاد در گالري نيازي
حركتي كند به سوي انتزاع
053175.jpg
اواخر اسفند ۸۰ در نگارخانه نيازي آثاري از فرزانه نورزاد به ديوار رفته است.
اين آثار با غناي رنگي روح لطيفي را در خود جاي داده كه حكايت از حساسيت هاي زنانه نقاش دارد. اين مجموعه كه مروري بر دوران نقاشي فرزانه نورزاد است، تمامي سبكها و تكنيك هايي را كه نقاش در مدت زمان طولاني به آنها پرداخته، دربرمي گيرد. به جز تعداد معدودي از آثار، موضوع بيشتر نقاشي هاي نورزاد گلها هستند. گلهايي كه سمبل مفهوم خاصي در زندگي هنرمند ند.
گل مظهر زيبايي و پاكي و نشانه اي از زندگي است. هنرمندي كه مي خواهد اين زيبايي و پاكي را به اجتماع خود هديه كند آن رابه عنوان بهترين سمبل به كار مي گيرد. البته شايد جنبه تزئيني آثار نورزاد در به كارگيري گلها بي تأثير نباشد.
فرزانه نورزاد متولد ۱۳۲۳ و فارغ التصحيل هنرستان كمال الملك و فوق ليسانس دكوراسيون داخلي از دانشگاه NYU آمريكا است و نيز همسر منوچهر نيازي كه خود بيش از ۴۷ سال سابقه كار در زمينه نقاشي را دارد.
نورزاد بيش از ۱۲ نمايشگاه انفرادي نقاشي در تهران، نيويورك، بوستون، سيدني، فرانكفورت و كاليفرنيا داشته و در چند نمايشگاه گروهي چه در داخل و چه در خارج از ايران شركت داشته است.
در نقاشي هاي نورزاد تأثير امپرسيونيستها را مي توان ديد. برخي از آثار او به لحاظ تكنيكي شباهتهاي زياد با نقاشي هاي امپرسيونيستي، انتزاعي و برخي نيز با سبك اكسپرسيونيست دارد. در برخي از آثار او كه به انتزاع نزديكتر گشته و از فيگور دور شده است، برخوردي حرفه اي تر با مفهوم نقاشي را مي توان ديد كه البته برخلاف موضوع بيشتر آثار او كه با شيوه هاي واقع گرايانه قابل فهم تر به نظر مي رسد، ارتباط خوبي برقرار كرده بطوري كه انتزاع در خدمت بسط و گسترش مفهوم و موضوع آثار قرارگرفته و بيان آن را ساده تر مي كند تا آنجا كه به حيطه برداشت هاي شخصي مخاطب وارد نمي شود . چيزي را به او تزريق نمي كند. البته آثاري كه طراحي هاي نيمه فيگوراتيو دارند بهتر با مخاطبان عام ارتباط برقرار مي كنند.
موضوعي كه منوچهر نيازي نيز به آن اشاره مي كند، آشتي بين مردم و هنرمندان است. به عقيده او «هنر براي هنر» مفهومي غلط است كه در جريانهاي انقلابهاي فرهنگي و صنعتي به عنوان پديده اي نوظهور باعث رواج برخي تفكرات در ميان هنرمندان شد.
در آثار نورزاد هر چند جست وجو را از همان نگاه اول مي توان دريافت اما حركتي كه باعث كشف و شهود در اين جست وجو گردد يا ديده نمي شود و يا قدري كند صورت گرفته كه در اثر گذشت زمان به فراموشي سپرده شده است.
البته تمايل به انتزاع در ذهن نقاش، نوظهور نبوده و درونمايه اي است كه ريشه در چندين سال نقاشي كردن دارد.
با نگاهي ديگر مي توان گفت نورزاد به نقاشي به عنوان امري تفريحي و تفنني مي نگرد. شايد هم تأثير گرايش تحصيلي را نتوان دور از نظر داشت. اما به هر ترتيب نقاشي كه هدف و انگيزه خود را از نقاشي كردن بيان احساسات و واكنش به عملكردهاي مختلف پيرامون خود مي داند جز در حيطه شخصي جاي ديگري را براي عرضه اين عكس العمل ها مناسب نخواهد يافت.
به همين دليل است كه پس از ساليان سال فعاليت در اين زمينه، روند كندي را در رشد مهارت هاي بياني و ساختاري هنرمند شاهد هستيم.
حضور در مجامع فرهنگي و هنري و برقراري ارتباط با مخاطب عام و خاص از جمله كارهايي است كه يك هنرمند مي تواند به واسطه آن سبك و سياق انحصاري خود را در دنياي پرفرازونشيب هنر پابرجا و محكم معرفي كند.
آثار نورزاد از چنين ويژگي هايي برخوردار است كه عدم توجه به آنها ممكن است مخاطب را دچار ترديد در صحت جايگاه هنرمند كند. اين ويژگي ها اعم از ساختاري و غيره… در هيچ چارچوب و قانوني نمي گنجد. همانطور كه به اصل موضوع نقاشي به عنوان يك عملكرد احساسي نمي توان بي توجه بود از آثاري كه در اين نمايشگاه ارائه شده است نيز نمي توان گذشت. ميزان فضايي را كه يك عنصر به عنوان موضوع اصلي در صفحه بوم اشغال كرده است، به حد اغراق آميزي تأكيد بر منظور هنرمند دارد. به كارگيري رنگهاي خاص و هم خانواده كه در برخي آثار با كمترين كنتراست به نرمي در كنار هم گذاشته شده اند نيز به گونه اي افراطي تأكيد بر معناي خاصي را يادآور مي شود و بالعكس در برخي ديگر شدت و معناي رنگي و نحوه به كارگيري آنها در كنار هم از هم گسيختگي فكري هنرمند را به ياد مي آورد. اين موضوع خود معلول شرايط و موقعيتهاي متفاوتي است كه هركس در زندگي خود آنها را تجربه مي كند.
نازنين رجب دوست



|   شناسنامه   |   آرشيو   |