• بودجه ۸۱ تورمزا و فقط پولي است كه در جاهاي معين خرج مي شود و نشاني از اين كه شمار بيكاران كم شود در آن وجود ندارد
• در جريان سياست تعديل اقتصادي ،شمار زيادي از كارشناسان سطحي به كمك دولت آمدند و علم اقتصاد را با يك علم مهندسي يا بازي شطرنج اشتباه گرفتند
موضوعي كه براي مصاحبه با دكتر فريبرز رييس دانا برگزيده بوديم تأثيرات سياسي بودجه ۸۱ بود. اما وي كه به وجودبحرانهاي ساختاري در اقتصاد ايران اعتقاددارد ، مشكلات موجود را بسيار فراتر از برنامه بودجه سال آينده مي داند . بنابراين بخش قابل توجهي از اين گفتگو عملاً به موانع اجتماعي توسعه و عدالت اقتصادي در ايران اختصاص داده شد.نيازي به توضيح نيست كه رييس دانا نسبت به برنامه هاي تعديل و اقتصاد نئوليبرالي منتقدي سرسخت است و به راه حل هاي برآمده از آن اعتقادي ندارد.
• ايران سياسي : آقاي رييس دانا پيش از هر چيز كلياتي در مورد جهت گيري اساسي برنامه هاي ۵ ساله قبل و پس از دوم خرداد بفرماييد و اساساً چه نسبتي ميان اين برنامه ها با شعارهاي اساسي بعداز دوم خرداد مي بينيد ؟
•• رييس دانا: ما بعداز جنگ به شدت تحت تأثير الگوهاي اقتصادي موسوم به تعديل ساختاري قرار گرفتيم.ساختار اقتصادي ايران به لحاظ حاكميت و ساختار قدرت به گونه اي بود كه انتخاب ديگري بجز آن ميسر نشد. اگر انتخاب ديگري صورت مي گرفت ،بايد نمايندگان طرفدار الگوهاي اقتصادي تثبيت ،الگوهاي اقتصادي رشد ، توأم با برابري و نمايندگان لايه هاي پاييني جامعه ، به رده هاي تصميم گيري سياسي واقتصادي راه پيدا مي كردند. ولي چنين چيزي نشد، حتي دولت ميرحسين موسوي كه به لحاظ سليقه اي فقط گرايش هايي به سمت برنامه ريزي داشت و به صورت طبيعي و به ضرورت ضرورت جنگ اين سليقه را تقويت مي كرد، پس از پايان جنگ بر سركار نماند.
دولت هاشمي رفسنجاني به دليل ماهيت ارتباط اقتصادي اش با محيط اجتماعي ـ اقتصادي ايران و به دليل پايگاه هاي طبقاتي بخش اعظم تيمي كه با آن كار
مي كرد گرايش هاي ايدئولوژيكش كه از پيش از انقلاب هم بود، به سياست تعديل ساختاري رو كرد كه عبارت است از تقويت سرمايه از طريق رها كردن و آزاد كردن هر چه بيشتر بازار.
طبيعتاً وقتي اقتصاد، مهار مي شود. صاحبان قدرت و افراد داراي نفوذ به رده هاي بالاي اقتصادي ترقي مي كنند و منابع مالي را در اختيار خود مي گيرند، بنابراين سياست تعديل ساختاري همه جا چنين اثري را گذاشت ، بويژه درايران كه ارتباط آن با جهان، ارتباط انفعالي بود و ساختار قدرتش هم به شدت طبقاتي وبه سمت توزيع ناعادلانه درآمد حركت مي كرد. شمار زيادي از كارشناسان سطحي هم به كمك چنين دولتي آمدند و علم اقتصاد را با يك علم مهندسي يابازي شطرنج اشتباه گرفتند.
در نهايت ، در ايران يكي از شكل هاي بد سياست تعديل حادث شد؛ توزيع فوق العاده ناعادلانه درآمد به نحوي بود كه باعث شد منابع اقتصادي به سمتي حركت كنند كه ديگر قدرت راهيابي به سمت توسعه اقتصادي همگاني را نداشته باشند. خصوصي سازي ها با عدم موفقيت رو به رو شد . در مواردي هم كه با موفقيت رو به رو مي شد ، معناي آن كار آمدي اقتصادي نبود . بلكه معني واقعي آن اختصاصي كردن دارايي هاي ملي بود. خانواده هاي چندي كه اسمشان زماني نور چشمي ها بود ، بعد آقازاده ها شد و پس از آن خانم زاده ها هم اضافه شدند. سياست تعديل ساختاري تورم مزمن شده اي را در دل جامعه گذاشت. در حال حاضر نيز اقتصاد ايران با بيماري ويژه اي به نام «اينرسي تورمي » رو به روست. در واقع نوع ويژه اي از آن چه در اقتصاد «بيماري هلندي» نام دارد را داشتيم ؛ يعني هر وقت درآمد نفت بالا مي رفت ، كشاورزي و فعاليت هاي رقابتي ما تضعيف مي شد و آن هم نه به گونه اي كه در هلند اتفاق افتاد، بلكه جنبه خاص ايراني اش در كشور ما رخ داد به اين معنا كه هرچه بيشتر ما را به واردات متكي مي كرد. در صورتي كه اصل بيماري هلندي اين است كه هرچه بيشتر به صادرات لطمه مي خورد ، اما اينجا از صادرات كه خبري نبود هيچ ، بلكه هر چه بيشتر ما را به واردات موادغذايي وغيره وابسته كرد. وارد كنندگان هم كه توانستند اصول قانون اساسي را بشكنند و به نفع خود امتياز بگيرند، سودهاي كلان بردند و منابع نفتي در اختيارشان قرار گرفت. ديري نگذشت كه با استفاده از قدرت دولتي و مقامها و امتيازات ويژه اي كه داشتند در قالب نهادهايي معين به صاحبان قدرت اقتصادي تبديل شدند و تمام منابع اقتصادي را نيز به نفع خود بلوكه كردند. اكنون نسل شما يا نسل بعداز شما، بدهي هايي را خواهند پرداخت كه هرگز به كشورشان نيامده واگر چيزي هم آمده در اختيار افراد خاصي قرار گرفته و چيزي بر كارآيي اقتصاد ملي نيافزوده است.دولت آقاي خاتمي نيز كه با شعار اصلاحات سياسي و برخي اصلاحات اقتصادي مهم به ميدان آمد، از
فرصت هاي ويژه اي كه جامعه ما داشت، برخوردار شد.
اما به نظر من متأسفانه در سطح اقتصاد هيچ تحولي اتفاق نيفتاد و اين بهانه به جناح مخالف اصلاحات داده شد كه در حالي كه خود عامل به وجود آمدن بحران هاي اقتصادي بودند، شروع به حمله به دولت آقاي خاتمي كردند و هرگز دولت آقاي خاتمي در صدد اين توضيح برنيامد كه :« آقايان از ما مي پرسيد علت بيكاري چيست ؟ خود جنابعالي مهمترين علت هستيد!» من اين حرف را يك بار به رييس سازمان برنامه بودجه گفتم. به هر حال من تصور مي كنم دولت پس از دوم خرداد از چهارچوبهاي كلي سياست تعديل خارج نشد.
امروز در ايران حدوداً ۳/۵ ميليون بيكار داريم و نرخ بيكاري به بالاي ۲۰% رسيده است ؛ تورم هم وجود دارد؛ اگر ما در مواردي از طريق سياست هاي پولي سخت گيرانه اي كه منجر به فشارهاي ركوردزا شد،توانستيم مقداري تورم را كنترل كنيم ، بيشتر به دليل بخت و اقبال ما در بازار جهاني نفت
بود، به اعتقاد من مجموعه سياست هاي دولت كنوني براي ارائه سياست تعديل ساختاري كه اكنون مسأله تك نرخي شدن ارز را نيز مطرح مي كند نتيجه اي جز تورم بيشتر ، توزيع ناعادلانه تر درآمد، ناكارآمدي اقتصاد و به راه نيفتادن سرمايه ها رابه همراه نخواهد داشت.
فراموش نكنيم كه حدود ۵۰% رشدناخالص داخلي فعلي ، چيزي نيست جز نتيجه عدم تعادل در بازار جهاني نفت ؛ يعني شما ۱۰ ـ۱۲ ميليارد درآمد نفتي داشتيد كه اكنون رسيده به ۲۰ ميليارد .
• برخي تحليلگران معتقدند پيگيري سياست هاي اقتصادي دوره آقاي رفسنجاني از سوي دولت آقاي خاتمي ناگزيري بود كه سياستگذاري هاي كلي و برنامه هاي پنج ساله اقتصادي براي ايشان ايجادمي كرد.
افزون بر اين درسالهاي اخير گفته شده است كه الگوي اقتصادي مورد نظر، دولت كوچك است واين كه بخش خصوصي در عرصه هاي توليد ، سرمايه گذاري ، صادرات و... بيشتر و كارآمدتر باشد. در عين حال يكي از مهمترين شاخص هاي تعديل ساختاري ،خصوصي سازي است. همچنين گفته مي شود ساختاردولتي فربه و ناكارآمد است و بايد تغيير كند واين در نقطه مقابل نظراتي است كه خصوصي سازي را مذموم مي داند.
•• اولاً من نگفتم خصوصي سازي مذموم است، ثانياً ممكن است گفته شود هدف دولت از برنامه تعديل اقتصادي جلوگيري از شكاف اجتماعي است. اما صحبت بر سر اين است كه تضادها و شكافها را نمي توان برروي كاغذ از ميان برد. در نتيجه برنامه هاي سالهاي اخير ۸۰ ـ ۹۰ % توده هاي محروم مردم ، محروم تر شده اند و آن گروه برخوردار و مسلط ، قوي تر .
۳/۵ ميليون بيكار براي سركار رفتن به سرمايه نياز دارند و سرمايه هم در كشور موجود است و حال ما دعوا مي كنيم كه سرمايه خارجي دعوت كنيم. ميلياردها دلار سرمايه در دست صادركنندگان و تجار كشور در بانكهاي اسپانيا وجود دارد . در بانكهاي خارج كشور وجود دارد. بازار بورس ما هم كارآمد نيست و محل اصلي انهدام سرمايه هاست.
• بخش خصوصي را به نظر شما چگونه مي توان فعالتر كرد ؟
•• من كه نماينده بخش خصوصي نيستم ، از من بپرسيد اتحاديه هاي كارگري را چگونه مي توان فعال كرد. كساني كه حامي بخش خصوصي اند ، داراي قدرت اند و مي توانند به تلويزيون بروند و در آن جا پاسخ شما را بدهند. اصولاً به من بگوييد روش و برنامه خصوصي سازي آقايان چيست ؟
مثلاً از اين ۲۰۳ واحد مطرح شده براي خصوصي سازي ، در بعضي از اينها دولت كمتر از يك هزارم سهم دارد، مثل قند نيشابور ، اما از سوي ديگر پتروشيمي بندرامام هم با ۱۰۰% سهام در برنامه گذاشته شده ؛ آيا مي شود به اينها يكسان نگاه كرد .متأسفانه گروه هاي محدود صاحب قدرت مي خواهند ثروت هاي ملي را حراج كنند . به غير از آنها كسي در مزايده هاي گوناگون شركت مي كند؟ ۸۰ ـ ۹۰% مردم آيا اصلاً پس انداز دارند كه ما در مورد بازار بورس صحبت مي كنيم؟ اقتصاد مردم سالار و مجلس بايد تعيين كند مغز مالكيت دولت كجاست. ليبراليست مي تواند به اين چيزها پاسخ دهد ؟
• از نهادهاي تصميم گيري مختلف در تعيين سياست هاي اقتصادي در صحبت هايتان نام برديد. آيا اين مراجع و نهادها، با وجود تنوع نسبتاً زيادي كه دارند بايكديگر در تناقض قرار نمي گيرند؟
•• به طور كلي ۵۰۰ ـ ۶۰۰ نفر هستند كه بر سرنوشت اقتصاد كشور تا كنون حكومت كرده اند كه نه كسي را راه مي دهند و نه گوش به سخن كسي مي دهند . البته آنها يك اختلاف هاي سه جانبه اي هم دارند زيرا به سه گروه اصلي تقسيم مي شوند:گروه هاي نوليبرال اسلامي شهري ، گروه هاي محافظه كار و گروه هاي تاحدي ملايم تر وليبرال .البته شايد برخي از آنها اندك بهايي هم به عدالت اجتماعي بدهند كه آن هم به لحاظ بحث هايي است كه در سطوح بالاي جامعه مطرح مي شود، در عين حال اختلاف هاي شديدي هم ميان آنها وجود دارد.
• اجازه بدهيد كمي به سياستهاي دولت كنوني برگرديم. با توجه به شعارهايي كه در بستر دوم خرداد شكل گرفت و آقاي خاتمي آنهارا مطرح كرد، فكر
مي كنيد بودجه ۸۱ تا چه حد مي تواند اين شعارها از جمله توسعه سياسي وجامعه مدني را برآورده كند؟
•• من رابطه منطقي ميان اقلام و تركيب بودجه و شعارهاي دوم خرداد نديدم اين رابطه منطقي را بايد سياست ها و راهكارهاي بودجه نشان دهد. به طور كلي دولت آقاي خاتمي هم به تنهايي و بدون جلب نظر جناحهاي مخالف ، نمي تواند چنين راهكارهايي را در حد وسيع تعيين كند.
• فكر مي كنيد بودجه ۸۱ در آينده چه تأثيري در عرصه هاي فرهنگي ، اجتماعي و سياسي ، اقتصادي مي گذارد؟
•• من گمان مي كنم بودجه ۸۱ در واقع به نهادهايي كه با تأمين اجتماعي فراگير ناسازگارند، دوباره فرصت مي دهد؛ در حالي كه تأمين اجتماعي فراگير ، هم خواست اجتماعي بوده ، هم از شعارهاي ريس جمهور و برنامه هاي ايشان و در عين حال ضرورت تاريخي و اساسي جامعه ماست.
نهادهايي كه حاضر نيستند داخل تأمين اجتماعي قرار بگيرند مجدداً در حال بودجه گرفتن هستند و نهادهايي كه مانع توسعه سياسي بودند، التفات بيشتري مي بينند به نحوي كه حتي مجلس نيز از اين موضوع شكايت كرد.
تا آنجا كه به ايجاد رشد اقتصادي مربوط مي شود، من گمان نمي كنم اين بودجه بتواند چنين بكند و ناگزير به صرفه جويي هايي در زمينه هاي عمراني است و بنابراين كل ساختارها و برنامه هاي عمراني كشور رضايت بخش نيستند.
برنامه خصوصي سازي هم به نظر من با موفقيت انجام نخواهد شد. بخش خصوصي ، قدرت هاي اصليش با هم متشكل اند و به صورت يك گروه قدرت ، كار مي كنند و در مقابل اين واگذاري ها سياست هاي تحميلي خودشان را مطرح خواهند كرد.
به اين ترتيب بودجه ۸۱ بودجه اي تورم زاست كه اوضاع رامتحول نخواهد كرد. به طور كلي نشاني از اين كه مثلاً شمار بيكاران كم شود در آن وجود ندارد . اين بودجه اهرمها و راهكارهاي لازم را در اختيار ندارد، فقط پولي است كه در جاهاي معين خرج مي شود. از سوي ديگر بودجه ۸۱ با رقم امتيازي كه مثلاً براي معلمان قايل مي شودقادر به حل مسائل تبعيضي نيست و مهار تورم هم با اين شيوه دولت ناممكن است.
• دولت موقع تقسيم بودجه بازهم روي بحث اشتغال زايي تأكيد كرد. اما برخي اقتصاد دانان مي گويند از بودجه اي كه براي اشتغال زايي در نظر گرفته شده بود عملاً استفاده نشد. به هر حال آيا فكري مي كنيد سياست گذاري هاي دولت با تأكيد بر اشتغال زايي به نتيجه خواهد رسيد؟
•• خير اختصاص بودجه براي اشتغال زايي نهايتاً ۱۶۰ هزار شغل ايجاد مي كند كه كفاف ۳/۵ ميليون بيكار را نمي دهد.
• بخشي از اين بودجه به شركت هاي دولتي اختصاص پيدا مي كند كه هيچ سهمي در اشتغال زايي ندارند.و سهم آنها هم در تخصيص بودجه زيادتر از شركت هاي خصوصي است، اين گونه تخصيص بودجه چه مقدار با شعار توسعه سياسي كه مبتني بر تكثر گرايي ومشاركت عمومي (در بخش هاي مختلف سياسي ـ فرهنگي و اقتصادي ) است، مطابقت دارد؟
•• ۱۰۰% مغاير است. آيا مي شود شركت هاي سود ده را كه با خون دل مردم ساخته شده مثل پتروشيمي ، از طريق مزايده واگذار كني آن وقت شركت هاي زيانده را به بخش خصوصي ندهي و مالياتي را كه از مردم مي گيريد و نفتي را كه به نمايندگي از مردم مي فروشيد . خرج شركت هاي زيان ده كنيد كه مديران آن حقوق هاي بالا ، وآن مسافرت هاي آنچناني را داشته باشند؟
اين عملكرد ناعادلانه است و به طور قطع نتيجه اش تعميق بي عدالتي هاو ناكارآمدي خواهد بود.
فريماه شريفي راد