شماره ۲۰۷۸ - سال هشتم - سه شنبه ۲۱ اسفند ۱۳۸۰
Tue, Mar 12, 2002
Latest black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
يادداشت سياسي
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
فرهنگ و انديشه
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
نو بانگ
نقش و نوا
كلك و كليك
حجم و رنگ
روي كليد فا
روي كليد سُل
اوقات شرعي
ايران سياسي
ايران سياسي۲
ايران سياسي۳
ايران سياسي۴
ايران سياسي۵
ايران سياسي۶
ايران سياسي۷

آرشيو
شناسنامه
• يك هوادار موگابه: من نمي فهمم رفيق موگابه براي چه بايد انتخابات راه بياندازد او فرمانده ماست و تازماني كه زنده است بايد فرمانده بماند
در حاشيه سياست

باچنگ و دندان به جنگ مردم سالاري
• يك هوادار موگابه: من نمي فهمم رفيق موگابه براي چه بايد انتخابات راه بياندازد او فرمانده ماست و تازماني كه زنده است بايد فرمانده بماند
053337.jpg
روزهاي ۱۸و ۱۹ اسفند سخت ترين روزهاي حكومت ۲۲ ساله رييس جمهور زيمباوه رابرت موگابه است؛ قراراست طي يك همه پرسي مشخص شود كه آيا او همچنان مرد اول حكومت باقي خواهد ماند يا آن كه مجبور خواهد شد جاي خود را كه اززمان پايان حكومت سفيد پوستان يعني ۱۹۸۰ دراختيار داشته است به شخص جوان تري به نام مورگان تسوانگيراي بسپارد كه تازه چهارسال است حزب سياسي خود را تأسيس كرده است.
نگراني اصلي موگابه اززماني شروع شد كه درانتخابات پارلماني دو سال پيش ، حزب وي موسوم به جبهه اتحاد ملي زيمباوه (ZANU-PF) به سختي ازحزب تسوانگيراي يعني جنبش تغييرات دمكراتيك ( MDC) پيشي گرفت.
موگا به ۷۷ ساله تمام سعي و تلاش خود را به كار انداخته است تا از پيروزي تسوانگيراي جلوگيري كند. آخرين نظر سنجي ها نشان مي دهد كه تسوانگيراي ۸ درصد بيشتر ازموگابه راي خواهد آورد.
روز ۱۶ بهمن، او موفق به گذراندن سه قانون از چهار قانون جنجالي درپارلمان كشورشد كه طي آن حقوق مطبوعات، محدود، هرگونه فعاليت مخالفت آميز عليه حكومت، تقريباَ ممنوع و انتقاد از موگا به جرم تلقي مي شود . درحقيقت به اين ترتيب، به راي صدها هزار جوان زيمباوه اي كه بيكار هستند و اغلب آنها ازمخالفان موگا بشمار مي روند و همين طور حدود نيم ميليون نفر از دانشجويان و كارگران زيمباوه اي كه درخارج ازكشور به سر مي برند، بي اعتنايي خواهد شد.
همچنين بنابرقانون جديد، به ماموران پايگاه هاي اخذ راي اجازه داده شده است كه تاجايي كه مي توانند سخت گيري كنند و ازراي دادن كساني كه كارت شناسايي مشخص ندارند، جلوگيري شود.
هم اكنون بنا به گزارش شبكه خبري بي بي سي ، دولت از برگزاري ميتينگ هاي انتخاباتي رقيب موگا به جلوگيري مي كند. براي كساني هم كه اعتراض دارند، قضاتي مورد تاييد دولت درنظر گرفته شده است كه به اين ترتيب اعتراض ناراضيان راه به جايي نخواهد برد.
گفته مي شود او مردم زيمباوه را تهديد كرده است و به بسياري نيز رشوه داده است تا به او راي بدهند.
شبكه خبري بي بي سي روز ۱۴ اسفند گزارش داد كه راي گيري از سربازها كه تقريباً يك دهم راي دهندگان را تشكيل مي دهند از طريق پست و طي نامه هايي كه نام آن ها روي آن حك شده بود، انجام گرفته و همين حالا خاتمه يافته است. البته رييس پليس زيمباوه اين مطلب را تكذيب كرده است.
يكي از اهالي هراره پايتخت زيمباوه اعتقاد دارد موگا به هيچ وجه درانتخابات بازنده نخواهدشد و اگر هم بازنده شود، دست از قدرت نخواهد كشيد.
شبكه خبري بي بي سي به نقل از روزنامه فايناشل گزت نوشت كه موگا به دركاخ حكومتي خود درحال ساخت پناهگاه هاي زيرزميني است كه درصورتي انتخابات به جنگ داخلي كشيده شود به آن جا پناه ببرد.
موگابه با اعمال تمام اين محدوديت ها بازهم ازنتيجه انتخابات واهمه دارد. او ابتدا تحت فشارهاي بين المللي ، حضور ناظران بين المللي را درانتخابات پذيرفته بود . اما سرانجام وقتي پري شري رييس ناظران اتحاديه اروپايي به شرايط درنظرگرفته شده براي نظارت اعتراض كرد، موگابه او را از كشور اخراج كرد.
درپي اين حادثه ، اتحاديه اروپايي درروز ۲۹ بهمن تمام ناظران خود را اززيمباوه بيرون كشيد و تحريم هايي را عليه زيمباوه اعمال كرد.
افزون برناظران بين المللي، ازحضور هزاران نفر ناظر انتخاباتي تعليم ديده كه عضو دولت نيستند نيز جلوگيري خواهد شد.
برگزاري انتخابات درحالي صورت خواهد گرفت كه رقيب اصلي موگابه، تسوانگيراي نيز ازگزند برنامه ضد انتخاباتي موگابه ايمن نمانده است. حدود ۱۰ روز پيش، رهبر مخالفان زيمبابوه تسوانگيراي رودرروي اتهام اقدام عليه نظام حكومتي قرارگرفت. تسوانگيراي متهم شده است كه قصد داشته است موگابه را بكشد.
تسوانگيراي خود اين اتهامات را قبول ندارد وآمادگي خودرابراي ادامه فعاليت انتخاباتي خود كه ۲۰ اسفند برگزار مي شود، اعلام كرده است. اما اگر تسوانگيراي متهم شناخته شود با حكم اعدام روبرو خواهد بود.
جك استراو وزير امورخارجه انگلستان ، طرح اتهام عليه تسوانگيراي را اقدام ديگري ازسوي رژيم موگا به براي خدشه به روند برگزاري انتخابات ذكر كرد.
موگابه دريكي از سخنراني هاي انتخاباتي خود درحالي كه مشت خود را بلند كرده بود، گفت:«اين يك مشت ۷۸ ساله است و ۷۸ اسب قدرت دارد. كه مي تواند با يك ضربه تسوانگيراي را نقش زمين كند، اگر من واو دررينگ مشت زني رو دررو مي ايستاديم».
همچنين گفته مي شود، موگابه قصد دارد زير سايه اصلاحات ارضي و با حملات كلامي به «استعمارگر بزرگ، انگلستان» كه زماني زيمباوه را تحت سلطه داشت برمحبوبيت خود بيافزايد.
درزيمباوه يكي ازلغت هاي كه هرروزشنيده مي شود،« استعمار» است. با آن كه بيش از ۲۰ سال است كه حكومت به دست سياه پوستان افتاده است اما هنوز سايه سفيد پوستان برپيكره كشور حضور دارد. بخش اعظم زمين داران بزرگ، زيمبابوه اي هاي سفيد پوست هستند. سفيد پوستاني كه اكثرشان از طرفداران تسوانگيراي به شمار مي روند.
053334.jpg
زيمباوه كشوري با بيش از ۱۱ ميليون نفر جمعيت است. خشكسالي، دولت را مجبور به واردات گندم كرده است و سازمان هاي جهاني بزودي كمك هاي خود را روانه زيمباوه خواهند كرد. نرخ تورم به بيش از ۱۰۰ درصد رسيده و نرخ بيكاري از ۶۰ درصد گذشته است . حجم فعاليت اقتصاد كشور هم به يك پنجم خود نسبت به سه سال پيش تقليل يافته است و دولت آن درنظر بسياري ، دولتي فاسد به نظر مي آيد.
مجله تايم مي نويسد: اززماني كه موگابه «داوطلبان جنگ» را بسيج كرده است كه به جنگ زمين داران سفيد پوست بروند، اوضاع اقتصادي بدترشده است.تقريباً همه با اصلاحات ارضي موافق هستند، اما نه به روشي كه موگابه آن را پي گرفته است.
چنان كه مجله تايم مي نويسد، گروه هاي فشارتعليم ديده ازسوي دولت دايماً با مشت و لگد مشغول سركوب مخالفان هستند. موگابه مردي نيست كه به انتقاد مخالفان خود گوش دهد، درطول دو دهه گذشته كه حكومت را دردست دارد، او حتي بخشي ازافراد حزب خودرا تبعيد كرده و باتوسل به زور اقليت قومي ندبله ها را سركوب كرده است.
درهمين حال وزارت امورخارجه امريكا هفته گذشته درگزارش ساليانه حقوق بشر خود، دولت زيمبابوه را به خاطر كشتارهاي نژادي، ناديده گرفتن استقلال دادگاه ها و به راه انداختن يك برنامه نظام بندي شده اجراي خشونت عليه هواداران مخالف موگابه ، محكوم كرد.
روزنامه گاردين به نقل از يكي از هواداران موگابه مي نويسد: «من نمي فهمم كه رفيق موگابه براي چه بايد انتخابات راه بياندازد. او فرمانده ماست و كسي است كه جنگ را برده است؛ او تا زماني كه زنده است بايد فرمانده بماند وبعد بزرگان قوم ما يك نفر ديگر را انتخاب خواهند كرد. همه پرسي ساخته استعمارگران است. وچنانكه رفيق موگابه مي گويد ما ازشر اين دست سازهاي استعمارگران بزودي خلاص خواهيم شد».

در حاشيه سياست
ظهور مجدد مك كارتيسم !
ارزيابي بيانيه ۶۰ روشنفكر امريكايي در حمايت از جنگ امريكا عليه تروريسم
در سالهاي توفاني دهه ۷۰ و در متن يك جنگ امپرياليستي ، هنگامي كه اوريانا فالاچي ، خبرنگار شهير ايتاليايي ، سخنان ژنرالهاي مدافع جهان آزاد را در وصف اهداف بشردوستانه شان در غريو بي امان نشست و برخاست هواپيماهاي بمب افكن مي شنيد، روايتي طنزگونه از فرانسواپلو رييس خبرگزاري فرانس پرس در سايگون را به خاطر مي آورد: يك خانواده امريكايي تصميم گرفتند كه تعطيلاتشان را در سرزمين مقدس بگذرانند و درست وقتي به آنجا رسيدند كه «يونس پيلاب» عيسي را محاكمه مي كرد؛ ناگهان خانواده امريكايي مجذوب قيافه آقاي آرامي شدند كه از خود دفاع نمي كرد، در حالي كه ديگران با وحشي گري با او رفتار مي كردند. خانواده امريكايي با ديدن آن منظره دلشان به حال آن آقا سوخت و فوراً به وكيلشان تلفن كردند و گفتند به هر ترتيبي كه شده فوراً سوار هواپيما شود و براي دفاع از آن فرد محترم به آنجا بيايد و گفتند كه هر چقدر هم خرج شود، مهم نيست ، ده هزار دلار ،يك ميليون دلار و... اهميتي ندارد و تا سه بعدازظهر هنوز وكيل نرسيده بود و پسر كوچكتر خانواده با انگشت بالاي تپه را نشان داد و فرياد زد: «مامي ، ددي ، ببينيد برسرآن مرد مهربان چه آورده اند؟».مسيح مصلوب شده بود و خانواده امريكايي در نهايت صميميت و مهرباني دويدند و از تپه بالا رفتند و به صليب رسيدند و بعد يك گاز انبر و نردبان آوردند و در حالي كه از نردبان بالا مي رفتند مي گفتند : «آقا ! ما آمديم ، ما آمديم !».
و ميخ دست راست مسيح را با گاز انبر در آوردند و بعد ميخ دست چپ را هم در آوردند و بعد مسيح به جلو خم شد و از پاها به صليب آويزان ماند...
نام ۶۰ روشنفكر و صاحبنظر امريكايي كه در بيانيه اي ۱۸ صفحه اي ، جنگ دولت امريكا را با آنچه تروريسم مي خواند، عادلانه دانسته و از آن حمايت كرده اند، حاوي حقايق و نكات باريك و شايد دردناكي است: اين بار هم پسران بورو چشم آبي امريكايي، همانهايي كه سالها پيش در سواحل نورماندي پياده شدند تا داغ فاشيسم را از چهره اروپاي مجروح بزدايند، به خاطر نجات بشريت و اهدافي بسيار والا، جنگي را به راه انداخته اند...
ظاهراً ماشين جنگي امريكا، در جهان پس از آشويتس ، جز با هاله اي ازنيات و مقاصد خيرخواهانه و متعالي به راه نمي افتد؛ آشويتس كه بانيان آن نيز اشعار هولدرلين مي خواندند و با موسيقي واگنر دچار خلسه مي شدند.
در ميان امضا كنندگان اين بيانيه كه پس از اعلام محور شرارت ، محور اهريمني و... توسط رييس جمهوري امريكا در نطق سالانه وي در كنگره اين كشور تنظيم شد، اسامي ساموئل هانتينگتون (ارايه دهنده نظريه برخورد تمدنها ) و فرانسيس فوكويا ما (مبدع نظريه پايان تاريخ و پيروزي قطعي ليبراليسم ) نام آشنا تر بود.
بيانيه با فروتني قابل انتظار جمعي انديشمند ، در پيش گرفتن برخي سياستهاي اشتباه و غيرعادلانه را در مقاطعي مشخص و نيز برخوردهاي نخوت آميز با ديگر ملل را تأييد و در عين حال تأكيد مي كند:«جنبش اسلام گراي افراطي ، با مباني پايه اي جهان مدرن، با رواداري مذهبي و نيز حقوق بنيادين بشركه در منشور سازمان ملل آمده است، سرجنگ دارد».
آنان در بيانيه خود آورده اند: «براي ما هيچ واقعيتي در اين مرز وبوم ، وزن و اهميتي فراتر از حقوق بشر ندارد».
نويسندگان نامه در ابتدا پرسش از كيستي خود را آغاز مي كنند و از ارزش هاي امريكايي و نيز حقايق و داده هاي جهان شمول سخن به ميان مي آورند. آنان همچنين از نوعي جنگ عادلانه نيز گفته اند كه قهر، فاجعه ، نفرت و بي عدالتي را نشانه رفته است ودر عين حال ضمن تفكيك اسلام از اسلامي گري ، بنيادگرايي را دشمن اصلي بشريت مي خوانند.
روشنفكران ياد شده از «راه آخر» نيز سخن مي گويند و دولت امريكا را مرجعي مشروع براي رهبري اين جنگ مي دانند و معتقدند كه سازمان ملل نمي تواند واجد چنين صلاحيتي باشد و اساساً دخالت چنين نهادي ، مشكل آفرين است.
خواندن بيانيه يادشده كه پس از انتشار در اينترنت ، بخشهايي از آن در يك روزنامه صبح به چاپ رسيد، دغدغه هاي فراواني راپيش روي گشود و بازتابهايي البته نه چندان وسيعي را برانگيخت.
بويژه بخشي از آن كه جنگ امريكا را حق طلبانه خوانده و آورده بود: «براي به دست آوردن حقوق و فرصتهايي براي زندگي خوب ؛ چيزي كه ما به خاطر به دست آوردن آن براي شما در حال جنگيم...».
از اين رو پرسشهايي از اين دست رخ نمود: «آيا سياست داخلي مبتني بر دموكراسي ، الزاماً سياست خارجي دموكراتيكي را به دنبال دارد؟ يا مي توان احترام به حقوق انسانها را در داخل يك مرزبندي جغرافيايي به عنوان يك انديشه محوري ، جداي از امتداد بيرون آن متصور شد؟ و اين كه آيا بنيادگرايي مذهبي ـ به روايت نويسندگان نامه ـ بديل راست ميليتاريست (راست ترين جريان طبقه حاكم آمريكا ) را به عنوان نماد صلح، آزادي ، حقوق بشر ، دفاع از ارزشهاي مدرن و در يك كلام بديل ضدتروريسم مي آفريند يا چنين جرياني ، بنيادگرايي را دامن مي زند؟آيا بهتر نيست دولت امريكا به جاي كمك به تغيير، دست خود را از پشت اين حكومتها بردارد؟
از منظري ، تروريسم محصول هر چه غيرعادلانه تر شدن جهان است و شرايط سركوب ، نااميدي از اثربخشي يا امكان در پيش گرفتن اشكال مسالمت آميز مبارزه، آن را تشديد مي كند و اساساًَ در دل روابط موجود ميان سلطه گر و زير سلطه باز توليد مي شود.
نمونه عيني طالبان، سيمايي تمام عيار ازبه اصطلاح بنيادگرايي مذهبي را به دست مي دهد كه وقتي قدرت سياسي را قبضه كرد، عرصه را بر هستي آدميان تنگ ساخت اما زمينه هاي ظهور چنين انديشه هايي را بايد كجا جست وجو كرد ؟
بي گمان در شرايط به حاشيه رانده شدن انديشه هاي جايگزين ، راه هاي برون رفت از وضع نامطلوب ، در راهكارهاي «واپس گراي فرقه اي » سامان مي گيرد و انسان معاصر هنگامي كه هيچ منفذ رهايي بخشي را پيش روي نمي بيند ناگزير به طرحي از تصاوير رؤيايي پشت سرخود دل مي بندد ودر سراب گذشته اسير مي شود.
ظاهراً نويسندگان بيانيه فراموش كرده اند كه بخشي قدرتمند از جريان بنيادگرايي به ويژه در وجه اسلامي آن، به هنگام جنگ سرد، به عنوان كمربندي در برابر نفوذ كمونيسم در آسيا و قاره آفريقا عمل كرد.
اين صاحبنظران از كنار اين واقعيت تلخ به سادگي گذشته اند كه اساساً چه تفاوتي ميان حمله به اهداف غيرنظامي از طريق پرتاب موشك و بمب با حملات انتحاري كه افراد بيگناه را به كشتن مي دهد، وجود دارد كه نوع اول ، مشروع و قابل دفاع ونوع دوم، مستوجب برخورد است ؟ آيا منطق اعمال تروريستي امثال بن لادن، بوش و آريل شارون با تمامي تفاوتها ، توجيهات و ارتزاقات ايدئولوژيك از آبشخور واحدي سرچشمه نمي گيرد؟
شايد بتوان گامي فراتر گذاشت وبا احتياط ، نويسندگان چنين بيانيه اي را نيز ـ علي رغم بخش هاي عميقاً انساني نوشته هاي آنان ـ به دليل پيامدهاي ناگزير مواضع شان بر حاشيه چنين فهرستي اضافه نمود. اما نكته مهم تر آنكه ، بايد ديد جنگي كه اين روشنفكران از آن حمايت مي كنند چه بر سر ارزشهاي مورد علاقه آنان آورده است.
براساس اظهارات مقامات امريكايي ، بويژه وزير دادگستري اين كشور ، با استناد به مقررات و ابزارهاي مقابله با تروريسم، مي توان برخي حقوق مدني را ناديده گرفت ؛ ازجمله اصل نظارت بر دستگيري افراد و حفظ حقوق اوليه آنان به وسيله قاضي مستقل و بي طرف ، حق ديدن و خواندن پرونده بوسيله متهم و وكيل او، حق انتخاب آزادانه وكيل به وسيله متهم ، تفكيك دستگاه پليس از نهادها و سازمانهاي امنيتي ، اعلام علني وسايل جرم ، محدود بودن زمان بازداشت موقت، ممنوعيت برخي بازجويي ها، عدم كنترل تلفني شهروندان و... مي تواند رعايت نشود.
به عبارت ديگر، درگام نخست، وجه بارز شرايط جنگي ، حقوق شهروندي و مدني خود امريكايي ها را نشانه رفته است.
به نظر مي رسد در زمانه اي كه برخي انديشمندان ، آن را پايان عصر دولتهاي نئوليبرال مي خوانند، چنين قوانيني آن هم وقتي امريكا فرصتي يگانه براي برقراري هژموني سياسي ـ نظامي خود بر سراسر جهان به دست آورده است، دركنار افول دولتهاي رفاه و كاهش بودجه حمايتهاي اجتماعي و كارگري ، در خدمت سركوب جنبش هاي اعتراضي اجتماعي نظير مخالفان جهاني سازي و جنبش هاي محيط زيستي قرار گيرد. از اين رو بخشيدن جلوه اي از يك مأموريت الهي ـ وجداني به چنين جنگي كه بوي نفت نيز مي دهد، برشانه هاي اين روشنفكران سنگيني خواهد كرد.
در يك كلام ، جهان شاهد موج جديدي ازنوعي مك كارتيسم است؛ مك كارتيسمي كه بيش از همه ، ارزشهايي را كه نويسندگان بيانيه ـ بدرستي ـ بر والا بودن آنها تأكيد داشته اند ، نشانه رفته است.
رسول اصغري



|   شناسنامه   |   آرشيو   |