|
هرمنوتيك صوفيانه غزالي (بخش سوم و پاياني)
نجواي جاودانه و جادويي با متن
* معناي چيزي (غم، عشق، دوستي، پدري) را فقط پس از زيستن آن مي توان شناخت. هرمنوتيك غزالي راهنامه اي است براي تجربه قرآن وبعد،قرارگرفتن دروضعيتي براي گفتن آنچه قرآن مي خواهد.
* در هرمنوتيك صوفيانه فرد نه تنها آنچه گفته مي شود مي فهمد بلكه آن را مي بيند و در اثر تجربه مي شناسد. مي توان چنين نتيجه گرفت كه فهم قرآن شرطي براي فهم خلقت خداست.
* هرمنوتيك صوفيانه هرمنوتيك تجربه است ـ فقط بايد (اگر امكانش باشد)
اين تجربه را به مفهوم غيرذهنگرايانه اي در نظر گرفت.
|
|
|
آنچه در بخش هاي پيشين اين مقاله آمد، ترسيم اضلاع اصلي نوعي نگاه هرمنوتيكي است كه بر بستر تفكر صوفيانه و با تأكيد بر آرا و افكار ابوحامد غزالي شكل گرفته است.
مؤلف در نظريه پردازي خود، گونه ي نويني از هرمنوتيك را صورتبندي مي كند كه بيش از دغدغه «فهم» متن، دغدغه «زيستن» درمتن و با متن است. از اين حيث مي توان اين روايت را روايت تجربي از هرمنوتيك دانست.
گروه انديشه
قاري قرآن فقط يك عامل قرائت نيست، بلكه نقطه قرائت است، همانجايي است كه قرآن با تمام قدرت و به صورت عيني خود را در وجودي انساني نمايان مي سازد. اينجاست كه غزالي تأثر بنده به قرآن را بر صفت آيتي شدن مي داند: در درون متن ، ذوب درآن، نه كسي كه با فاصله اي بر روي متن كار مي كند، برعكس ، كسي كه مفعول كار متن است ومتحقق شده باآن، تو گويي بتوان اثر قرآن شد، مخلوقش ، وجودي كه در راه كنش و احساس كاملاً به وجود آمده است.
راه دوم گذر از دوراهي تفسير مأثور وبالرأي آشكارا عرفاني است. اينجا بحث تفسير بسنده نمي كند. درعوض، براي غزالي كل هدف از قرائت قرآن گذر به آن سوي تفسير وتأويل ونيل به تجربه خود كلام خداست. قانون نهم:
«ترقي كند كه سخن از حق تعالي شنود نه از خود. درجات قرائت سه است:
يكي : آن است كه تقدير كند كه برحق تعالي مي خواند، و پيش او ايستاده است واو در وي نظر مي فرمايد واز وي استماع مي كند ودراين تقدير حال تملق وسؤال باشدوتضرع و ا بتهال.
دوم : آنكه به دل چنان مشاهده كند كه پروردگار او به الطاف خود او را خطاب مي فرمايد و به انعام واحسان خود با وي راز مي گويد. پس مقام او شرم و تعظيم باشد وگوش داشتن و فهم كردن.
سوم : آنكه دركلام متكلم را ببيند و دركلمات صفات را. و درنفس خود و خواندن او و تعلق انعام الهي بدو، از آن روي كه منعم عليه است ننگرد ، بل همتش برمتكلم مقصور باشد و فكرتش براو موقوف ، تا چنانستي كه مستغرق مشاهده متكلم است كه به غيري نپردازد واين درجه مقربان است وآنچه پيش از اين گفتيم درجه اصحاب يمين وآنچه بيرون از اين است دعا، مكالمه، شهود ـ يا شايد نه شهود كامل، يا نه هنوز: در حالت سوم فرد به تأملات خويش درباره خدا توجه دارد، گويا غرق در ديداري شده است، اما فرد هنوز در حالت تفكري است كه رابطه اش با خدا از طريق واسطه تكرار متفكرانه كلام و صفات خداست. آنچه باقي مي ماند حادثه فناي نفس است كه در آن فرد كاملاً به هويت خدا مي رسد، آنچه او مي بيند، مي بيند، آنچه او مي داند، مي داند.
با عمل باطني دهم، خواننده «از حول و قوت نگريستن در نفس خود، به چشم رضا و تزكيت، بيزار شود» (۳۸۰). غزالي مي گويد: «هركه به چشم رضا در خود نگرد به نفس خود محجوب شود و هركه از آن حد بگذرد كه به نفس خود التفات كند، و در قرائت جز خداي تعالي را نبيند، ملكوت او را منكشف شود» (۸۱ـ۳۸۰).
شايد توجه به اين نكته مهم باشد كه غزالي حرفي از ديدن رودرروي خدا نمي زند فقط از شنيدن كلامش مي گويد و از كشفهايي كه به حسب آيه هاي مختلف رخ مي دهد:
و اين كشفها نباشد مگر پس از آنكه از نفس خود بيزار شود، و التفات بدو و هواي او منقطع گرداند. آنگاه اين كشفها مخصوص باشد به اعتبار احوال صاحب كشف. و جايي كه آيات رجا خواند، و استبشار بر او غالب شود صورت بهشت بر وي منكشف گردد، و آن را چنان مشاهده كند كه گويي به معاينه مي بيند. و اگر غلبه خوف را بود، آتش منكشف شود تا انواع عذاب را ببيند. اين بدان سبب مي باشد كه كلام حق تعالي مشتمل است بر سهل و سخت و مرجو و مخوف. و اين به حسب صفات اوست، و آن لطف و انعام اوست: و بطش و انتقام. واعتبار مشاهده كلمات و صفات دل در احوال مختلف بگردد، و به حسب هرحالتي مستعد شود كشف چيزي را كه مناسب و مقارب آن حالت باشد. (۳۸۱).
اين بخش به روشن شدن تمايز غزالي بين تأويل ظاهري و تأويل باطني كمك مي كند. اين تمايز از نظريه معناهاي رمزي مشتق نشده است. در تأويل ظاهري فهم فرد از متن باو اسطه كلمات ومعاني است. كلمات ومعاني متن قرآن و نيز آنچه از طريق سنت به فرد رسيده است. درحالي كه تأويل باطني به اين معناست كه فرد آنچه متن مي گويد را مي بيند. به عبارتي ديگر: براي چشمي پاك از هرچه گمراه كننده، كلام خدا همان موضوع كلام خداست. حال در هرمنوتيك صوفيانه، فرد نه تنها آنچه گفته مي شود را مي فهمد، بلكه آن را مي بيند و در اثر تجربه مي شناسد. مي توان چنين نتيجه گرفت كه فهم قرآن شرطي براي فهم خلقت خداست.
حال بعد از اين برخورد عارفانه با متن، كه طي آن گفته هاي قرآن به صورت مستقيم به تجربه درمي آيند، آنچنانكه مي توان آنها را با چشم خويش (يا با چشم خدا) ديد، اين سؤال پيش مي آيد كه چگونه عبارتي مي توان براي شرح يك آيه از قرآن به كار برد. شايد جواب اين مسأله را بتوان در اين نظر جست كه معناي چيزي (غم، عشق، دوستي، پدري) را فقط پس از زيستن آن مي توان شناخت. هرمنوتيك غزالي راهنامه اي است براي تجربه قرآن و، بعد، قرارگرفتن در وضعيتي براي گفتن آنچه قرآن مي خواهد. صرفاً قرض گرفتن تفاسير از بايگانيهايي كه سنت به جاي گذاشته است كافي نيست، خواه اين تفاسير اعتباري از خود داشته باشند خواه در جايي در زنجيره اصل و اسنادشان. بايد تجربه اي از قرآن را زيست تا بتوان اين تفاسير را محك زد يا گفت به كجا خواهند انجاميد.
پس مي توان به هرمنوتيك صوفيانه غزالي به عنوان نوعي تصرف (appropriation) نگريست. نه تصرف در متن مقدس كه تصرف در بايگاني تفاسيري كه پيرامون متن وجود دارد. فهم متن با واسطه سنت نيست، اين فهم سنت است كه با واسطه تجربه متن است. هرمنوتيك صوفيانه هرمنوتيك تجربه است ـ فقط بايد (اگر امكانش باشد) اين تجربه را به مفهوم غيرذهنگرايانه اي در نظر گرفت. تجربه نمي تواند فاعل شناسايي را در جايگاه نهادي متكي به خود قرار دهد ـ آنگونه كه من انديشنده (ego cogito) دكارتي جايگزين ماتقدم مي شود و حمايت از ماتأخر را هم بر عهده مي گيرد. درست برعكس، در نظر غزالي تجربه خود فاعل شناسايي را نيز دربر مي گيرد. فاعل شناسايي ديگر عاملي جامع ومتكي به خود نيست. عملاً عرفان با نظريه مدرن فاعل شناسايي ناهمخوان است. حال كه اين نكته بيان شد، مشخص مي شود كه اين تجربه براي فرد فضاي باز تفسير يا، دقيقتر بگوييم، اقامتگاهي براي تأمل، مكاني باز براي مطالعه به ارمغان مي آورد. حال فرد مي تواند در متن منزل گزيند تا آنجا كه به وضعيتي از صميميت فردي برسد. پس بايد در نظر داشت كه هدف، يا نتيجه، تجربه هرمنوتيكي ايجاد (يا توليد) تفسيرهاي جديدي كه جايگزين سنت شوند نيست ـ چه اين امر تحميل مدل دكارتي بر هرمنوتيك غزالي است. هدف فقط باز گشودن اين جايگاه صميميت، اين مسكن محرم در قرآن است. قبل از اين، در تاريخ هرمنوتيك، از اين گونه صميميت هرمنوتيكي را نزد فيلو (۷) و مفسران تورات ديده بوديم. هرمنوتيك در اين موارد فن (techne) تفسير نيست بلكه عمل (praxis) است، شكلي از زندگاني است، كارش پرده برانداختن از معناي متن نيست، چه مطلوب اگر آشكار شود، طالب از حركت مي ايستد. هدف تفكري است به طول زندگاني درباره آنچه متن آشكار مي كند.
\ \ \
يادداشت ها:
۷ـ فيلو اهل اسكندريه، هم عصر عيسي (ع) بود وتفاسيري بر ترجمه يوناني تورات از او به جاي مانده است. قصد فلسفه او آشتي يهوديت و يونانيت از طريق تفسير تمثيلي تورات بود. فصل چهارم كتاب برونس به بررسي آراي او و جايگاهشان در تاريخ هرمنوتيك مي پردازد.
|