شماره ۲۰۷۸ - سال هشتم - سه شنبه ۲۱ اسفند ۱۳۸۰
Tue, Mar 12, 2002
Think black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
يادداشت سياسي
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
فرهنگ و انديشه
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
نو بانگ
نقش و نوا
كلك و كليك
حجم و رنگ
روي كليد فا
روي كليد سُل
اوقات شرعي
ايران سياسي
ايران سياسي۲
ايران سياسي۳
ايران سياسي۴
ايران سياسي۵
ايران سياسي۶
ايران سياسي۷

آرشيو
شناسنامه
هرمنوتيك صوفيانه غزالي (بخش سوم و پاياني)
* معناي چيزي (غم، عشق، دوستي، پدري) را فقط پس از زيستن آن مي توان شناخت. هرمنوتيك غزالي راهنامه اي است براي تجربه قرآن وبعد،قرارگرفتن دروضعيتي براي گفتن آنچه قرآن مي خواهد.
* در هرمنوتيك صوفيانه فرد نه تنها آنچه گفته مي شود مي فهمد بلكه آن را مي بيند و در اثر تجربه مي شناسد. مي توان چنين نتيجه گرفت كه فهم قرآن شرطي براي فهم خلقت خداست.
* هرمنوتيك صوفيانه هرمنوتيك تجربه است ـ فقط بايد (اگر امكانش باشد)
اين تجربه را به مفهوم غيرذهنگرايانه اي در نظر گرفت.
يادي از دو اسطوره بسيجي
از نظر مفهوم، جنگ دوران جديدي در زندگي اجتماعي ما بوجود آورد و ارزشهاي تازه اي را در سطح عمومي مطرح ساخت. اين ارزشها كه با باورهاي بنيادين مردم پيوند دارند، انسان مناسب معيارهاي خود را پرورش داده و عينيت بخشيد. اين انسان كه خلاق، جسور، حق طلب، عدالت خواه، ظلم ستيز و در پيوندي تنگاتنگ با آرمانهاي معنوي بود، بسيجي ناميده شد. در سالهاي جنگ، بسيجي نماد ارزشهاي اسلام و انقلاب بود و برآيند انسان تر از مكتب كه به نحو باشكوهي فلسفه دين را معنا بخشيد. بسيجي دوران جنگ، سرشار از مفاهيم نمادين آرمانگرايانه است كه درك اين مفاهيم در شناخت مصاديق كامل آن نهفته است. هرگاه سخن از مصداق بسيجي به ميان مي آيد، نام هاي شهيد باكري و شهيد همت مي درخشد. اين دو تن تبلور و نماد كامل بسيجي دوران جنگ هستند، انسانهاي كاملي كه با انگيزش هاي آرماني به مهندسي سرنوشت كشور پرداختند و از مسير حريت خود را به قله بندگي الهي رساندند. بي ترديد ياد كرد و بزرگداشت آن بزرگواران، بزرگداشت حماسه و شكوه ايمان است و گامي در مسير احياء روحيه بسيجيان دوران جنگ.

كتاب انديشه
053070.jpg
اصلاح طلبان ناكام
اصلاح طلبي در ديار ما جرياني نوپا و نوپديد نيست بلكه ، پيشينه اي تلخ و طولاني دارد. تجربه دوم خرداد ۷۶ ديگربار جريان اصلاح طلبي، شاخصه ها و آرمانها و روشهاي آن را به عرصه پژوهش وگفت وگو كشانده است. گذشت چندسال نخست سرمستي ، دليري اصلاح طلبان و اميدواري براي توفيق جريان وجنبش اصلاح طلب دوم خرداد، امروزه زمزمه ترديد و پرسش از توفيق آن، بدل به موضوعي جدي درصحنه سياست وساحت پژوهش درتاريخ معاصرايران گشته است. يكي از جلوه هاي بارز اين امر، انتشار كتاب «اصلاح طلبان ناكام» است. منوچهر كديور، پدر محسن كديور دراين اثر، چالش يك صدوپنجاه ساله استبدادگري و اصلاح خواهي را روايت كرده است وكوششهاي قائم مقام فراهاني ، ميرزاتقي خان اميركبير، سيدحسن مدرس، محمدمصدق وسيدحسين فاطمي و… را باز گفته است واين پرسش را درجاي جاي اين اثر درانداخته است كه چرا اصلاح طلبان ناكام ماندند؟
منوچهر كديور درمقدمه اين اثر مي نويسد: «هدف از تحرير اين سطور روشن شدن ديدگاهها و معرفي مردان خدمتگزاري است كه جان و مال خود را در راه خدمت به ايران زمين دادند…» واظهار مي كند «كشور ما دراين ۱۵۰ساله اخير نقطه هاي عطف فراواني را دراصلاحات از دست داده ، مباد كه باز هم تكرار و تجديد شود».
انتشارات كوير به تازگي اين اثر را روانه بازار كتاب كرده است.

هرمنوتيك صوفيانه غزالي (بخش سوم و پاياني)
نجواي جاودانه و جادويي با متن
* معناي چيزي (غم، عشق، دوستي، پدري) را فقط پس از زيستن آن مي توان شناخت. هرمنوتيك غزالي راهنامه اي است براي تجربه قرآن وبعد،قرارگرفتن دروضعيتي براي گفتن آنچه قرآن مي خواهد.
* در هرمنوتيك صوفيانه فرد نه تنها آنچه گفته مي شود مي فهمد بلكه آن را مي بيند و در اثر تجربه مي شناسد. مي توان چنين نتيجه گرفت كه فهم قرآن شرطي براي فهم خلقت خداست.
* هرمنوتيك صوفيانه هرمنوتيك تجربه است ـ فقط بايد (اگر امكانش باشد)
اين تجربه را به مفهوم غيرذهنگرايانه اي در نظر گرفت.
053073.jpg
آنچه در بخش هاي پيشين اين مقاله آمد، ترسيم اضلاع اصلي نوعي نگاه هرمنوتيكي است كه بر بستر تفكر صوفيانه و با تأكيد بر آرا و افكار ابوحامد غزالي شكل گرفته است.
مؤلف در نظريه پردازي خود، گونه ي نويني از هرمنوتيك را صورتبندي مي كند كه بيش از دغدغه «فهم» متن، دغدغه «زيستن» درمتن و با متن است. از اين حيث مي توان اين روايت را روايت تجربي از هرمنوتيك دانست.
گروه انديشه
قاري قرآن فقط يك عامل قرائت نيست، بلكه نقطه قرائت است، همانجايي است كه قرآن با تمام قدرت و به صورت عيني خود را در وجودي انساني نمايان مي سازد. اينجاست كه غزالي تأثر بنده به قرآن را بر صفت آيتي شدن مي داند: در درون متن ، ذوب درآن، نه كسي كه با فاصله اي بر روي متن كار مي كند، برعكس ، كسي كه مفعول كار متن است ومتحقق شده باآن، تو گويي بتوان اثر قرآن شد، مخلوقش ، وجودي كه در راه كنش و احساس كاملاً به وجود آمده است.
راه دوم گذر از دوراهي تفسير مأثور وبالرأي آشكارا عرفاني است. اينجا بحث تفسير بسنده نمي كند. درعوض، براي غزالي كل هدف از قرائت قرآن گذر به آن سوي تفسير وتأويل ونيل به تجربه خود كلام خداست. قانون نهم:
«ترقي كند كه سخن از حق تعالي شنود نه از خود. درجات قرائت سه است:
يكي : آن است كه تقدير كند كه برحق تعالي مي خواند، و پيش او ايستاده است واو در وي نظر مي فرمايد واز وي استماع مي كند ودراين تقدير حال تملق وسؤال باشدوتضرع و ا بتهال.
دوم : آنكه به دل چنان مشاهده كند كه پروردگار او به الطاف خود او را خطاب مي فرمايد و به انعام واحسان خود با وي راز مي گويد. پس مقام او شرم و تعظيم باشد وگوش داشتن و فهم كردن.
سوم : آنكه دركلام متكلم را ببيند و دركلمات صفات را. و درنفس خود و خواندن او و تعلق انعام الهي بدو، از آن روي كه منعم عليه است ننگرد ، بل همتش برمتكلم مقصور باشد و فكرتش براو موقوف ، تا چنانستي كه مستغرق مشاهده متكلم است كه به غيري نپردازد واين درجه مقربان است وآنچه پيش از اين گفتيم درجه اصحاب يمين وآنچه بيرون از اين است دعا، مكالمه، شهود ـ يا شايد نه شهود كامل، يا نه هنوز: در حالت سوم فرد به تأملات خويش درباره خدا توجه دارد، گويا غرق در ديداري شده است، اما فرد هنوز در حالت تفكري است كه رابطه اش با خدا از طريق واسطه تكرار متفكرانه كلام و صفات خداست. آنچه باقي مي ماند حادثه فناي نفس است كه در آن فرد كاملاً به هويت خدا مي رسد، آنچه او مي بيند، مي بيند، آنچه او مي داند، مي داند.
با عمل باطني دهم، خواننده «از حول و قوت نگريستن در نفس خود، به چشم رضا و تزكيت، بيزار شود» (۳۸۰). غزالي مي گويد: «هركه به چشم رضا در خود نگرد به نفس خود محجوب شود و هركه از آن حد بگذرد كه به نفس خود التفات كند، و در قرائت جز خداي تعالي را نبيند، ملكوت او را منكشف شود» (۸۱ـ۳۸۰).
شايد توجه به اين نكته مهم باشد كه غزالي حرفي از ديدن رودرروي خدا نمي زند فقط از شنيدن كلامش مي گويد و از كشفهايي كه به حسب آيه هاي مختلف رخ مي دهد:
و اين كشفها نباشد مگر پس از آنكه از نفس خود بيزار شود، و التفات بدو و هواي او منقطع گرداند. آنگاه اين كشفها مخصوص باشد به اعتبار احوال صاحب كشف. و جايي كه آيات رجا خواند، و استبشار بر او غالب شود صورت بهشت بر وي منكشف گردد، و آن را چنان مشاهده كند كه گويي به معاينه مي بيند. و اگر غلبه خوف را بود، آتش منكشف شود تا انواع عذاب را ببيند. اين بدان سبب مي باشد كه كلام حق تعالي مشتمل است بر سهل و سخت و مرجو و مخوف. و اين به حسب صفات اوست، و آن لطف و انعام اوست: و بطش و انتقام. واعتبار مشاهده كلمات و صفات دل در احوال مختلف بگردد، و به حسب هرحالتي مستعد شود كشف چيزي را كه مناسب و مقارب آن حالت باشد. (۳۸۱).
اين بخش به روشن شدن تمايز غزالي بين تأويل ظاهري و تأويل باطني كمك مي كند. اين تمايز از نظريه معناهاي رمزي مشتق نشده است. در تأويل ظاهري فهم فرد از متن باو اسطه كلمات ومعاني است. كلمات ومعاني متن قرآن و نيز آنچه از طريق سنت به فرد رسيده است. درحالي كه تأويل باطني به اين معناست كه فرد آنچه متن مي گويد را مي بيند. به عبارتي ديگر: براي چشمي پاك از هرچه گمراه كننده، كلام خدا همان موضوع كلام خداست. حال در هرمنوتيك صوفيانه، فرد نه تنها آنچه گفته مي شود را مي فهمد، بلكه آن را مي بيند و در اثر تجربه مي شناسد. مي توان چنين نتيجه گرفت كه فهم قرآن شرطي براي فهم خلقت خداست.
حال بعد از اين برخورد عارفانه با متن، كه طي آن گفته هاي قرآن به صورت مستقيم به تجربه درمي آيند، آنچنانكه مي توان آنها را با چشم خويش (يا با چشم خدا) ديد، اين سؤال پيش مي آيد كه چگونه عبارتي مي توان براي شرح يك آيه از قرآن به كار برد. شايد جواب اين مسأله را بتوان در اين نظر جست كه معناي چيزي (غم، عشق، دوستي، پدري) را فقط پس از زيستن آن مي توان شناخت. هرمنوتيك غزالي راهنامه اي است براي تجربه قرآن و، بعد، قرارگرفتن در وضعيتي براي گفتن آنچه قرآن مي خواهد. صرفاً قرض گرفتن تفاسير از بايگانيهايي كه سنت به جاي گذاشته است كافي نيست، خواه اين تفاسير اعتباري از خود داشته باشند خواه در جايي در زنجيره اصل و اسنادشان. بايد تجربه اي از قرآن را زيست تا بتوان اين تفاسير را محك زد يا گفت به كجا خواهند انجاميد.
پس مي توان به هرمنوتيك صوفيانه غزالي به عنوان نوعي تصرف (appropriation) نگريست. نه تصرف در متن مقدس كه تصرف در بايگاني تفاسيري كه پيرامون متن وجود دارد. فهم متن با واسطه سنت نيست، اين فهم سنت است كه با واسطه تجربه متن است. هرمنوتيك صوفيانه هرمنوتيك تجربه است ـ فقط بايد (اگر امكانش باشد) اين تجربه را به مفهوم غيرذهنگرايانه اي در نظر گرفت. تجربه نمي تواند فاعل شناسايي را در جايگاه نهادي متكي به خود قرار دهد ـ آنگونه كه من انديشنده (ego cogito) دكارتي جايگزين ماتقدم مي شود و حمايت از ماتأخر را هم بر عهده مي گيرد. درست برعكس، در نظر غزالي تجربه خود فاعل شناسايي را نيز دربر مي گيرد. فاعل شناسايي ديگر عاملي جامع ومتكي به خود نيست. عملاً عرفان با نظريه مدرن فاعل شناسايي ناهمخوان است. حال كه اين نكته بيان شد، مشخص مي شود كه اين تجربه براي فرد فضاي باز تفسير يا، دقيقتر بگوييم، اقامتگاهي براي تأمل، مكاني باز براي مطالعه به ارمغان مي آورد. حال فرد مي تواند در متن منزل گزيند تا آنجا كه به وضعيتي از صميميت فردي برسد. پس بايد در نظر داشت كه هدف، يا نتيجه، تجربه هرمنوتيكي ايجاد (يا توليد) تفسيرهاي جديدي كه جايگزين سنت شوند نيست ـ چه اين امر تحميل مدل دكارتي بر هرمنوتيك غزالي است. هدف فقط باز گشودن اين جايگاه صميميت، اين مسكن محرم در قرآن است. قبل از اين، در تاريخ هرمنوتيك، از اين گونه صميميت هرمنوتيكي را نزد فيلو (۷) و مفسران تورات ديده بوديم. هرمنوتيك در اين موارد فن (techne) تفسير نيست بلكه عمل (praxis) است، شكلي از زندگاني است، كارش پرده برانداختن از معناي متن نيست، چه مطلوب اگر آشكار شود، طالب از حركت مي ايستد. هدف تفكري است به طول زندگاني درباره آنچه متن آشكار مي كند.
\\\
يادداشت ها:
۷ـ فيلو اهل اسكندريه، هم عصر عيسي (ع) بود وتفاسيري بر ترجمه يوناني تورات از او به جاي مانده است. قصد فلسفه او آشتي يهوديت و يونانيت از طريق تفسير تمثيلي تورات بود. فصل چهارم كتاب برونس به بررسي آراي او و جايگاهشان در تاريخ هرمنوتيك مي پردازد.

كتابخانه جنگ
053076.jpg
* بيست مقاله درباره ادبيات، تاريخ و فرهنگ دفاع مقدس * به كوشش: عليرضا كمري * دفتر ادبيات و هنر مقاومت حوزه هنري
جنگ در زماني شروع مي شود و در زماني ديگر خاتمه مي يابد. با گذشت زمان اين دوره ظاهري تبديل به قطعه اي از تاريخ مي شود و طبيعت برخورد با آن مانند طبيعت برخورد با ديگر حوادث تاريخي است. اما جنگ تأثيرات ديگري هم به جا مي گذارد كه نمي توان به آنها نقطه پايان گذاشت و زمان شان را سپري شده تلقي كرد. اين تأثيرات جريان مي يابند و توقف ناپذيرند. از جمله آنهاست تأثيرات ادبي، هنري، فرهنگي و پژوهشي. اين انگيزش وقتي مضاعف مي شود كه جنگ و آورد، ماهيتي دفاعي هم داشته باشد. مانند آنچه كه در دفاع هشت ساله ملت ايران رخ نمود.
افتخارها و قهرماني هاي پديد آمده در اين دوره قابل چشم پوشي نيست. اديبان، هنرمندان و پژوهشگران (گروه اخير از منظر جامعه شناسي، مردم شناسي و فراز و فرود فرهنگي) صيادان هميشگي اين دريا هستند. از اين ديدگاه جنگ يك رويداد بي پايان است. حال اگر به اين موضوع، جست وجو و كاوش در زواياي پنهان بازنمايي نشد جنگ را هم اضافه كنيم مي بينيم كه براي رسيدن به آن مرز چه مسافت بلندي پيش رو داريم.
«نام آورد» گامي است تازه به سوي آن مرز. دفتر اول اين كتاب به تازگي منتشر شده است. نام آورد كه بيست مقاله از شانزده نويسنده درباره ادبيات، تاريخ و فرهنگ جنگ را دربرگرفته به كوشش عليرضا كمري فراهم آمده است. او از سال ۱۳۷۸ در دفتر ادبيات و هنر مقاومت حوزه هنري گردآوري اين مجموعه را آغاز كرده و اكنون پس از دوسال و اندي پي جويي به خواستي كه ظاهراً او را كاملاً اقناع نكرده دست يافته است؛ دفتر اول «نام آورد» با ياد بيستمين سالگرد جنگ ايران و عراق و دوره دفاع مقدس فراهم آمده است. ناگزير بايد اذعان كرد به رغم تلاش مستمر فراهم آورندگان آن و اجابت و اهتمام نويسندگان مقالات اين مجموعه… شايد آنچه مقصود مطلوب بود به دست نيامد. با وجود اين اگر در اين پويش و پاي نهادن در طريق روندگان سلف، گامي فراپيش گذاشته شده باشد جاي بسي اميدواري است (ص ۹) كمري در گفت وگويي اظهار داشته: «اين اثر ورود به كار انديشه اي، فكري و نظريه پردازي درباره جنگ است؛ البته با نگاههاي غيرمتعارف و خارج از توصيف، توجيه و انفعال سايه اي از نقد دراين كار ديده مي شود. گزارشي نيست كه احساسات عده اي را جلب كند و خيال ها رابرانگيزد. ما در پي واداركردن مخاطب به تفكر و انديشه در موضوع جنگ بوده ايم.»
كمري مي كوشد به نگاهي نو در حوزه دفاع هشت ساله برسد. او اعتقاد دارد براي رسيدن به دريافت عالمانه از زواياي اين موضوع، چاره اي جز انديشه، شك و سپس رسيدن به نكات تازه وجود ندارد و مي گويد: «حرف تازه زدن كار سختي است. زمينه ها براي نشدن آن فراهم است، نه براي شدن آن. از همين رو احساس تنهايي مي كنم.»
قدر و قيمت آثاري چون «نام آورد» در اين زمان كه مراكز آموزش عالي و نهادهاي موظف از پرداختن به تحقيقات و پژوهش هاي علمي در مورد جنگ بازمانده اند و عملاً ناتواني خود را ابراز كرده اند، روشن تر مي شود و به نظر مي رسد اگر تحريك و رساندن به آستانه آگاهي در اين مراكز و نهادها عملي باشد، چنين مجموعه هايي مي توانند محرك خوبي باشند. هر چند آقاي كمري معتقد است:«اين كار اگر با وضع موجود سنجيده شود نمره خوبي مي گيرد و اگر با آنچه كه مي تواند بشود قياس گردد، نمره بالايي نخواهد آورد و اين مقدمه كارهاي بهتر است.»
با اميد به اين كه «نام آورد» تولد دومين دفترخود را ببيند، ورودش را به حوزه پژوهش هاي فرهنگي كشور تبريك مي گوييم.
از ناشرين دعوت مي شود اگر مايل به معرفي انتشارات خود با موضوع جنگ و دفاع مقدس مي باشند. آثارخود را به نشاني روزنامه ايران، سرويس دفاع مقدس ارسال نمايند.
هدايت الله بهبودي

عبور از آتش
053079.jpg
اولين بار است كه دشمن در تاريكي پاتك مي كند، معلوم نيست حالا بچه ها در پناه خاكريز نصفه و نيمه چگونه مي جنگند ومقاومت مي كنند!
با آنكه منورها آسمان را روشن كرده اند، اما بازهم در ميان آن همه گرد و غبار ديدمان كم است. چراغ موتور خاموش است، مي زنم به شانه آقامهدي و با صداي بلند، مي گويم: چرا چراغ موتور را روشن نمي كني؟ صداي آقامهدي را از ميان زوزه خمپاره ها مي شنوم:«ديده بانهاي دشمن بر منطقه ديد دارند. نبايد ما را ببينند.»
ناگهان در چاله عميقي مي افتيم و هركدام به سويي پرت مي شويم، درد به جانم مي افتد، پوست زانو و دستانم گز گز مي كند، مي دوم به سوي آقا مهدي، چند منور بالاي سرمان روشن مي شود، آقامهدي از جا بلند مي شود، خيالم راحت مي شود، دوباره سوار موتور مي شويم.
به محوطه اي كه لودرها پارك كرده اند، مي رسيم، رانندگان لودرها در پناه خاكريزي نشسته اند، مي رويم به طرف «اصلان» كه مسؤول لودرهاست، آقامهدي مي گويد: زود باشيد، جان بچه ها در خطر است، بايد راه بيفتيم».
اصلان مي گويد: «اما آقامهدي…»
ـ اما ندارد، زود باشيد، من از جلو مي روم، شما پشت سرم بياييد. لودرها پرصدا گرد و خاك مي كنند و پشت سر موتور ما گاز مي دهند، بار ديگر در چاله اي مي افتيم و بر زمين پرت مي شويم، چند خمپاره دور و برمان منفجر مي شود، نفسم بند آمده است. زانويم به شدت درد مي كند و نمي توانم قدم از قدم بردارم.
اصلان زير بغلم را مي گيرد، آقامهدي، آرنجش را مي مالد و مي گويد: «بيل لودرت را بده پايين، با موتور نمي شود جلو برويم.»
لنگ لنگان به هرزحمتي كه هست مي رويم و در بيل لودر مي نشينيم، لودر راه مي افتد، تركشها به بدنه فلزي بيل مي خورند و صدا مي كنند، آقامهدي جلو را نگاه مي كند و با دست و اشاره، اصلان را كه جلوتر از ديگر لودرها حركت مي كند، هدايت مي نمايد، هرچند متر در چاله اي مي افتيم و هردو مي خوريم به بدنه فلزي بيل و روي هم مي افتيم، درد طاقتم را بريده است. يكهو در چاله اي مي افتيم و لودر به پهلو خم مي شود، بيل پايين مي آيد، اصلان مي آيد نزديك بيل، آقامهدي مي پرسد: «چرا حركت نمي كني؟»
ـ آقامهدي، آتش خيلي شديد شده، آدم نمي تواند رد بشود، چه برسد به لودر، نمي توانيم جلو برويم!
آقامهدي از بيل پايين مي پرد، صدايشان را مي شنوم؛
ـ الله بنده سي، آنجا بچه ها زير آتش دشمن بدون خاكريز و جان پناه دارند مي جنگند، آن وقت شماها مي ترسيد جلوبرويد؟ پس توكلتان كجا رفته؟ خدا حضرت ابراهيم را از دل آتش نمرود صحيح و سالم درآورد، اين آتش كه چيزي نيست.
چند خمپاره در نزديكي مان منفجر مي شود، آقامهدي مي پرد داخل بيل، صداي اصلان را مي شنوم: «يا علي… حركت مي كنيم.»
دوباره لودر حركت مي كند، گلوله ها و تركشها با صدايي ناهنجار به بدنه و بيل لودر مي خورند.
آقامهدي حرفي نمي زند، يكباره صداي شادمانه او بلند مي شود: «خدا را شكر… رسيديم!» آقامهدي از بيل پايين مي پرد، به زحمت بلند مي شود، گوشه آسمان در حال روشن شدن است، بچه ها با خوشحالي به استقبالمان مي آيند، مي دانم كه ديدن آقامهدي را زير آتش و در خط اول باور نمي كنند.
با صداي انفجار مهيبي به خود مي آيم، آسمان روشن شده است و صداي لودرها لحظه اي قطع نمي شود. بچه ها روي خاكريز مي جنگند و به سوي دشمن شليك مي كنند، خاكريز تا چشم كار مي كند، ادامه يافته است، اضطراب مي گيردم چرا از آقامهدي غافل مانده ام؟! نمي دانم كجاست وچه مي كند، به زحمت راه مي افتم سراغش را مي گيرم، يك بسيجي مي گويد: آقامهدي آنجاست، دارد خاكريز مي زند، جا مي خورم، خاكريز مي زند؟!
خودم را به لودر مي رسانم، آقامهدي فرز و چالاك، فرمان مي چرخاند، دنده چاق مي كند و بيل پر از خاك را روي خاكريز مي ريزد، ناگهان خمپاره اي در نزديكي لودر ، مي خزم روي زمين و تركشها ويزويزكنان از بالاي سرم مي گذرند انگار هزار زنبور به جايي مي روند، سربلند مي كنم و آقامهدي را مي بينم كه روي فرمان افتاده، شوكه مي شوم، درد پايم را فراموش مي كنم، به سوي لودر مي روم، آقامهدي، خيس خون روي فرمان نفس نفس مي زند.
چند نفر به سويمان مي دوند، اصلان جلوتر از ديگران سرمي رسد. آقامهدي مي خواهد بلند شود، نمي تواند. اصلان چفيه اش را دور بدن آقامهدي مي بندد. چفيه سرخ مي شود، آقامهدي به خاكريز اشاره مي كند و با درد مي گويد: براي فتح اينجا خيلي ها شهيد شده اند، نبايد يك وجب از اين محل دست دشمن بيفتد، خاكريز را تمام كنيد.
به نقل از بيسيم چي بسيجي شهيد مهندس مهدي باكري
* داوود اميريان

پيروي از سيره رسول خدا
يادي از دو اسطوره بسيجي
از نظر مفهوم، جنگ دوران جديدي در زندگي اجتماعي ما بوجود آورد و ارزشهاي تازه اي را در سطح عمومي مطرح ساخت. اين ارزشها كه با باورهاي بنيادين مردم پيوند دارند، انسان مناسب معيارهاي خود را پرورش داده و عينيت بخشيد. اين انسان كه خلاق، جسور، حق طلب، عدالت خواه، ظلم ستيز و در پيوندي تنگاتنگ با آرمانهاي معنوي بود، بسيجي ناميده شد. در سالهاي جنگ، بسيجي نماد ارزشهاي اسلام و انقلاب بود و برآيند انسان تر از مكتب كه به نحو باشكوهي فلسفه دين را معنا بخشيد. بسيجي دوران جنگ، سرشار از مفاهيم نمادين آرمانگرايانه است كه درك اين مفاهيم در شناخت مصاديق كامل آن نهفته است. هرگاه سخن از مصداق بسيجي به ميان مي آيد، نام هاي شهيد باكري و شهيد همت مي درخشد. اين دو تن تبلور و نماد كامل بسيجي دوران جنگ هستند، انسانهاي كاملي كه با انگيزش هاي آرماني به مهندسي سرنوشت كشور پرداختند و از مسير حريت خود را به قله بندگي الهي رساندند. بي ترديد ياد كرد و بزرگداشت آن بزرگواران، بزرگداشت حماسه و شكوه ايمان است و گامي در مسير احياء روحيه بسيجيان دوران جنگ.
053082.jpg
چيزي به پيروزي انقلاب نمانده بود. وقتي امام خميني فرمان راهپيمايي داد، بيشترمردم به خيابانها ريختند، ساواكي ها قدرت خودشان را از دست داده بودند، در عوض، عده اي فرصت طلب، قدرت گرفته بودند، آنها خودشان را انقلابي جا مي زدند، وقتي راهپيمايي مي شد به ميان جمعيت آمده، شعارهاي مردم را عوض مي كردند، آنها به جاي امام، كس ديگري را رهبر معرفي مي كردند. بعضي وقتها باا ين كارشان بين مردم تفرقه مي انداختند و باعث به هم خوردن راهپيمايي مي شدند.
حاج همت پي به توطئه آنها برده بود و براي مقابله شعارهاي انقلابي را چاپ كرده و بين مردم پخش كرده بود.
آن روز يك نفر از پشت بلندگو شعارها را مي خواند و مردم تكرار مي كردند. آن مرد پيشاپيش حاج همت حركت مي كرد و همراه مردم شعار مي داد. حاج همت مراقب اوضاع بود، ناگهان دستهاي آن مرد بالا آمد و شعاري شنيده شد، در يك لحظه نظم مردم به هم ريخت، چيزي نمانده بود كه بي نظمي به همه جا سرايت كند. حاج همت درحالي كه شعار اصلي راهپيمايي را با صداي بلند تكرار مي كرد، به سمت آن مرد هجوم برد و يك پس گردني به او زد، آن مرد كه از اين كار حاج همت جا خورده بود، مي خواست لب به اعتراض باز كند كه با اعتراض دسته جمعي مردم مواجه شد.
با اين برخورد حاج همت، شعارها دوباره منظم شد و مردم به حركت خود ادامه دادند، حاج همت بازهم مراقب اوضاع بود، در همان لحظه پيرمردي پيش آمد و در گوشي به او گفت:
ـ چرا آن آقا را زدي؟
ـ چون شعار انحرافي داد.
ـ با چشم خودت ديدي كه او شعار داد؟
عرق، سر و روي حاج همت را فراگرفت و چهره اش از ناراحتي كبود شد. او با چشم خودش نديده بود، پيرمرد ادامه داد: آن كسي كه شعار انحرافي داد فرار كرد و رفت.
حاج همت ديگر صداي پيرمرد را نمي شنيد، سراسيمه به دنبال مرد گشت، اما هرچه تلاش كرد، او را نيافت.
چندين سال از آن ماجرا مي گذرد، آن مرد حالا يكي از نيروهاي لشكر حاج همت است، همان مردي كه رودرروي حاج همت ايستاده و با نگاهي معنادار به او خيره شده، حاج همت از شرم و خجالت بي قرار است. او به حسينيه مي رود و با صداي بلند از همه مي خواهد كه لحظه اي بمانند. سپس مي گويد: من به اين مرد ظلم كرده ام، در حضور يك جمعيت هم ظلم كردم، اما حالا از حاضر كردن آن جمعيت عاجزم، از اين مرد تقاضا دارم در حضور همين جمع، مرا قصاص كند.
پيش رفته، سرش را درمقابل مرد فرو مي آورد، همه از رفتار او تعجب مي كنند، منتظر عكس العمل مرد مي مانند، مرد درحالي كه بغض در گلو دارد، دست مي اندازد دور گردن حاج همت وگردنش را غرق بوسه مي كند. حاج همت زانو زده، پاهاي مرد را مي بوسد، اشك در چشمان همه حلقه مي زند.
* رحيم مخدومي



|   شناسنامه   |   آرشيو   |