شماره ۲۰۸۰ - سال هشتم - پنجشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۸۰
Thu, Mar 14, 2002
Art black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
يادداشت سياسي
خواندني ها
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
فرهنگ و انديشه
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
مجتبي رمضاني

شعري از فرزاد آبادي
* اول و آخر مجنون
اين را همين اول مجنون بشنويد
تا دستي از ديروز مي كشيد
به آدم مي رسيد
كه يك جور پروانه است.
پيش از صداي من
اين صفحه خالي بود
مثل چشم تو كه مي گذشت از اينجا
اين را از همين جا هم مي توان شنيد
هركسي كه مي رود
جاده را پشت پايش جمع نمي كند
دوست من
اين سطر ايستگاه نيست
اما مي توان كمي نشست
خسته نباشيد
باور كنيد
زندگي همين يك سطر نيست
كه شما مي نويسيد.
اگر پابه پاي پله بياييد
به حرف اول مجنون مي رسيد
اما نمي دانم
ادامه مي دهيد
يا كتاب را مي بنديد.

دو شعر از يزدان سعدي
* پدربزرگ
پدربزرگ وقتي ديگر نتوانست گلها را لگد بزند
مرد
آن وقت به جايش تلويزيون خريديم
* …
يكي ۲۷ سالگي مرا گرفته بود و دنبال خودش مي كشيد

مجتبي رمضاني
* مرد زغالي
مرد آرام و خسته برمي داشت، شيشه هاي كثيف و خالي را
و قشنگ و دقيق مي كاويد، كيسه هاي در آن حوالي را
عابران مرتب و خوشبو، زير چشمي نگاه مي كردند
مرد از ذهن خود گذر مي داد، ضربدرهاي احتمالي را
مرد در ازدحام بطريها، شيشه هاي شراب را مي ديد
و دوباره مرور مي كرد آن، لحظه هاي خوش و خيالي را
باد مي آمد و ميان شب، مرد در فكر لقمه اي از نان
در كنار زباله ها مي جست، كيسه هاي سياه خالي را
روز، يك روز بعد وقتي شهر در صداهاي عابران گم شد
عابران، خود به چشم خود ديدند، جسد مردكي زغالي را

دو شعر از حسين ايزدخواه
053580.jpg
* چند واژه كم دارم
باد نمي داند
رد پاي رؤياي اسب روبه جنوب را
با خود كجا برده است
كه شب با اين همه ستاره
نمي داند اين فاصله را
با چند گريه پر كنيم
بلند بخوان اين شعر كوتاه را
تا سكوت گريه، چند واژه كم دارم

* رها
رها شويد
از ارتفاع شاخه ي لرزان اين درخت
در كوچه ي باد نديده ي اين شهر ناتمام
هي گنجشكهاي تنگ هم نشسته
براي رهايي از اين همه ترديد
تمام ترس و خواب كوچه را
به دست باد و هرچه باد!
هميشه فرصتي براي ترس هست

محمداقبال لاهوري و حريت بخشي معنوي عاشورا
053577.jpg
ازجمله كساني كه درباره عاشورا قرائت عرفاني به دست داده اند، اقبال لاهوري است كه فلسفه قيام عاشورا را در حريت بخشي معنوي مي داند. ازنگاه اقبال، امام حسين(ع) و يارانش براي كسب آزادي و گريز از بندگي طاغوت و غيرخدا و اثبات بندگي نسبت به خدا و برخورداركردن ديگران از آزادي درسايه تعبد الهي قيام كردند. لذا بهترين درسي كه از قيام حسين بن علي(ع) مي توان آموخت همين حريت خواهي معنوي است.
درنواي زندگي سوز از حسين
اصل حريت بياموز از حسين(۱)
از ديدگاه اقبال تنها كساني مي توانند پيرو واقعي امام حسين (ع) باشند كه در درجه اول آزادي طلب باشند ودرثاني پس از كسب آزادي، ديگران را هم از آن بهره مند سازند، تازماني كه آدمي دردرون خود نيازي به آزادي حس نكند و دشمنان دروني آزادي را نشناسد و به دربندبودن خود پي نبرد هرگز درصدد دانش آموزي از مكتب آزادي بخش برنخواهدآمد.
پس فلسفه قيام عاشورا، در آزادي بخشي آن است. هرچند كه عاشورا، آزادي ازموانع دروني و بيروني را به انسانها ارزاني مي دارد. ولي از ديدگاه اقبال تقدم با آزادي دروني است، زيرا تازماني كه آدمي ارزش آن را نداند و قدر آن را نشناسد هرگز در بيرون، بهره كافي را ازآن نخواهدبرد.
بنابراين، آن امام همام قيام كرد تا روح حريت را در امت بدمد، پس از آنكه يزيد آزادي كش آن را محبوس كرده بود.
چون خلافت رشته از قرآن گسيخت
حريت را زهر اندر كام ريخت
خاست آن سرجلوه خيرالامم
چون سحاب قبله باران درقدم(۲)
حسين بن علي (ع) از ديدگاه اقبال لاهوري نه تنها آزادي بخش است، بلكه حيات بخش هم مي باشد. يعني در روزگاري كه آدميان از حق زيستن هم محرومند به آنان حيات مي بخشد و به دنبال آن آزادي را نخستين و اساسي ترين هدف آنها از زندگي قرارمي دهد.
برزمين كربلا باريد و رفت
لاله در ويرانه ها كاريد و رفت(۳)
نيك مي دانيم كه مستبدان و طاغوت ها در هر عصري، آدميان را ازهردونوع آزادي ـ دروني و بيروني ـ محروم مي كنند.
قيام عاشورا هم زمينه دستيابي آدميان براين دو نوع آزادي را فراهم كرد و تا ابد به آدميان درس داد كه بروجود هيچ استبدادي رضايت ندهند و هيچ طاغوتي را برنتابند.
حسين(ع) تا ابد با استبداد مبارزه خواهدكرد و مستبدان را ازصحنه روزگار محوخواهدكرد، البته درصورتي كه ملت ها درس نيكو بگيرند و آن را به كار بندند.
تاقيامت قطع استبداد كرد
موج خون او چمن ايجادكرد
بهرحق درخاك و خون غلتيده است
پس بناي لااله گرديده است(۴)
هرچند نتيجه عملي حريت بخشي قيام عاشورا درعرصه اجتماع نيز ظاهرمي شود ولي اقبال دستيابي به حكومت را، فلسفه اصلي قيام عاشورا نمي داند و مدعيان چنين فلسفه اي را به باد انتقادمي گيرد؛
مدعايش سلطنت بودمي اگر
خودنكردي با چنين سامان سفر(۵)
اما عزت، كه نتيجه حتمي حريت بخشي است، دركلمات و ابيات اقبال به عنوان فلسفه قيام عاشورادانسته شده است. اين عزت بخشي نيز به نوعي با حفظ دين ارتباط دارد. چرا كه اهل عزت براي حفظ دين از خواسته هاي دنيوي شان مي گذرند و درراه آن جانفشاني مي كنند.
تيغ، بهر عزت دين است وبس
قصد او حفظ آئين است و بس(۶)
پس، از ديدگاه اقبال، امام حسين(ع) عبادت آزادانه و عزتمندانه را براي انسان ها به ارمغان آورده است و سرتعظيم فرودآوردنش را دربرابر هيچ انسان فرعون صفتي نمي پذيرد.
ماسوي الله را مسلمان بنده نيست
پيش فرعوني سرش افكنده نيست(۷)
به همين دليل است كه ملت مسلمان در سايه قيام عاشورا نه تنها به عبادت عزتمندانه و درك عزيزانه دين توفيق مي يابند، بلكه در نظام اجتماعي جهان همواره آگاه و هوشيار و بيدار مي مانند تا هرزمان كه فرعونها مانع از اين گونه عبادت مي شدند، دست به قيام زنند و از عبادت صحيح الهي دفاع كنند.
خون او تفسير اين اسراركرد
ملت خوابيده را بيداركرد
تيغ را چون ازميان او بركشيد
از رگ ارباب باطل خون كشيد
نقش الا الله برصحرا نوشت
سطر عنوان نجات ما نوشت
تارما اززخمه اش لرزان هنوز
تازه از تكبير او ايمان هنوز(۸)
امام حسين(ع) از ديدگاه اقبال سر لااله الاالله را افشا كرد وبر هرچه باطل، خط قرمزكشيد. از تكبير خونين او كه از فراز نيزه به گوش آدميان رسيد، ايمان راستين زنده شد، چنانكه مكتب درس آموز او هنوز هم دايراست.

پانوشت:
۱ـ كليات اقبال لاهوري.ص۱۰۳
۲ـ كليات اقبال صفحه ۱۰۳
۳ـ همان
۴ـ كليات اقبال صفحه۷۵
۵ـ همان
۶ـ همان
۷ـ همان
۸ـ همان



|   شناسنامه   |   آرشيو   |