شماره ۲۰۸۱ - سال هشتم - جمعه ۲۴ اسفند ۱۳۸۰
Fri, Mar 15, 2002
Litera black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
آيينه
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
ادبيات
بين الملل
چشم انداز
كاريكاتور
فرهنگ و هنر
ويژه
ورزشي
صفحه آخر
هفت هنر
گزارش ويژه
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
• پيشاپيش ضمن عرض تبريك سال نوبه عزيزان هنرمندي كه سر سفره هفت سين ما نشستند از بابت شوخي نيك آهنگ كوثر با تصاوير آنها عذرخواهي مي كنيم.
بهاريه هاي پرويز شاپور

هفت سين سينما
• پيشاپيش ضمن عرض تبريك سال نوبه عزيزان هنرمندي كه سر سفره هفت سين ما نشستند از بابت شوخي نيك آهنگ كوثر با تصاوير آنها عذرخواهي مي كنيم.
053745.jpg
• سرزندگي: دوست دارم اگر در يك گروه سينمايي كار مي كنم اول صبح كه سركار مي روم همه را با قيافه هاي سرحال و سرزنده ببينم. براي سينما سالي پر از سرزندگي آرزو مي كنم.
نيكي كريمي

• سياست: اميدوارم به يمن سال نو و هفت سين و اين ماجراها، بلكه سياست دست از سر فرهنگ و هنر ما بردارد و سياسيون راه خود را بروند و فرهنگيان راه خود را.
احمد طالبي نژاد

• سپر: به نظرم توضيحي لازم ندارد. چرا كه سپر كلمه ايست كه هرچيزي مي تواند در آن مستتر باشد.
بيتا فرهي

• سرور: سالي پر از سرور و شادماني براي اهالي سينما آرزو مي كنم.
كتايون رياحي
053751.jpg
• سه پايه: (مي خندد) سينما و دوربين و بيشتر تصاويري كه با آن گرفته مي شود. معمولاً همه روي سه پايه اتفاق مي افتد. سه پايه جلوي تكان هاي تصويري را مي گيرد.
ايرج راد

• سگ كشي: به نظرم موفق ترين فيلم سينمايي سالي كه گذشت، فيلم سگ كشي بود. البته از نظر بنده.
داريوش ارجمند

• سفاهت: اميدوارم در سال نو، سفاهت از سينماي ما رخت بربندد.
علي معلم

در حاشيه سفره هفت سين
053748.jpg
• من از اين سوژه خيلي خوشم آمده و حتماً آن را خواهم خواند. ولي ترجيح مي دهم خارج از گود فقط اين بازي را تماشا كنم.
كيومرث پوراحمد

• بعد از عليك. حالتون خوبه! ولمون كن توروخدا! شما هم با اين سؤالاتتان (مي خندد)
جعفر پناهي

• به نظرم باران ذهن پوياتري نسبت به من دارد، لطفاً از او بپرسيد.
رخشان بني اعتماد
053739.jpg
• (مي خندد) من ! من چي بگم… مي ترسم يك دري وري بگم كه مضحكه مردم بشم. من را معاف كنيد لطفاً!
عزت الله انتظامي

• من اصلا ً با روزنامه ايران مصاحبه نمي كنم. چون به فيلم من ظلم كرده اند. فيلمي كه جايزه بهترين فيلمبرداري را برده. در بخش جوايز جانبي چهار جايزه برده، فيلمي كه همه با آن بد هستند و دولت و داوران و غيره شما چرا حقش را ضايع مي كنيد؟!
عليرضا رئيسيان
053742.jpg
• ترجيح مي دهم جواب ديگران را بخوانم و لذت ببرم.
مهتاب كرامتي

هفت سين هنرهاي تجسمي و تئاتر
053778.jpg
• سبك و سياق: روش و سبك كار هر هنرمند بهترين وسيله شناخت اوست.
حسين خسروجردي

• سپيد: براي اينكه بنده چهل سال است كه در تمام نقاشي هايم از رنگ سپيد بهره فراوان برده ام و سپيد براي من يعني كمال، رهايي و روشنايي.
غلامحسين نامي


• سيريش: گمان مي كنم اين سفره هفت رنگ فقط سيريش كم دارد. چون كه اغلب درباره هنر آنقدر حرفهاي نامربوط مي شنويم كه اين وصله هاي ناجور را با ده من سيريش هم نمي شود چسباند. يكي سبزي را ستايش مي كند. ديگري سرخ را. از سنت گرفته تا مدرن و از سياه تا سفيد و... خداوند به اين سفره بركت و به سردبير هم ده من سيريش همراه توفيق عنايت فرمايد.
پرويز كلانتري


• سرخي سيب و يك الف : سرخي سيب كنايه از آن دسته هنرمندان غيردولتي است كه صورتشان را با سيلي سرخ نگه داشته اند و در سفره هفت سينشان چيزي پيدا نمي شود ـ حتي يك سيب ـ جز يك الف كه اول حرف اعتراض است.
عليرضا اسپهبد


• سالن نمايش: سالن نمايش چرا كه سالن هاي نمايش ما جوابگوي نيروي جوان ملتهبي كه روز به روز در كشور تعدادشان بيشتر و بيشتر مي شود. مي توانند شكوفايي آينده ايران رابيشتر كنندو تئاتر و صحنه و سالن نمايش مناسبترين جايگاه براي شكوفايي اين استعدادهاست به شرط آنكه روزبه روز بيشتر و بهتر شوند.
پري صابري


• سرمايه گذاري: وقت آن شده كه ملت ما به همانگونه كه در طول تاريخ براي قالي سرمايه گذاري كرده، اكنون براي هنر نوپاي نقاشي سرمايه گذاري كند. شايد كه اين سرمايه گذاري در چند سال آينده بازدهي بسيار جالبي داشته باشد. چند سال پيش در فرانسه يك نفر از انبارهايش تابلويي كهنه و خاك گرفته را بيرون كشيد و براي تميز كردن به دست متخصصي سپرد. معلوم شد كه تابلو اثر رامبراند است و ميليونر شد.
ايران درودي

• سبزه: سبزه را در شرايط فعلي بيشتر مي پسندم. چرا كه سيزده بدري بيايد و اهل هنر با فشردن دستهاي يكديگر دوباره پيوندي ايجاد كنند. تا بلكه اين بار گناهي كه عادت كرده ايم به بدگويي و انتقادهاي نيش دار كمتر بشود و دوباره عهد و پيماني باشد براي همه ما كه بهتر ببينيم و بهتر بشنويم.
ناصر ديباجي

هفت سين موسيقي
053772.jpg
• ستاره: در خيلي خيلي بچگي ها با پدرم به دنبال ستاره خودم مي گشتم و هنوز هم به دنبال آنم.
بابك بيات

• سلمك : گوشه اي در دستگاه شور. بهترين سين هفت سين
علي تجويدي


• سلامت نفس: اميدوارم روحيه منزه، بي نياز و پاكيزه از هرگونه حب و بغض و غر ض ورزي وارد موسيقي ما در سال آينده گردد.
كيوان ساكت


• سبز در سبز: اين نام ، نام يكي از الحان باستاني كه در زمان باربد نواخته مي شده است سارنگ، سه گاه، سپهر، ساقي نامه و … مي توانيد جاي آن بگذاريد.
فرهاد فخرالديني


• سيب سرخ: شايد سمبل يكرنگي و عشق و محبت باشد.
كامبيز روشن روان


• سه تار و سرنا: من هميشه سر هفت سين هاي خودم سرنا مي گذارم. چون هميشه خاطره انگيز است و در مجالس عروسي از آن استفاده مي شده است. همينطور چهارگاهي كه هر سال پخش مي شود با سرنا نواخته شده است. قبلاً از سه تار استفاده مي كردم. ولي حالااز سرنا.
ارشد تهماسبي

053781.jpg
• سفره بي سين ابتدايي ترين مسأله موسيقي ما بدون جواب مانده و حتي در حد طبيعي هم قرار ندارد و من فكر مي كنم هنوز خيلي مانده تا موسيقي ما هفت سيني داشته باشد.
شهرام ناظري

هفت سين ادبيات
053775.jpg
• سلامت فكر: اميدوارم انديشه اي كه ما درنوشتن و ادبيات به كارمي بريم؛ از يك سلامت فكري، انساني، سياسي واجتماعي برخوردارباشد.
هوشنگ مرادي كرماني

• سبزي: سبزي نوجواني است و نو شدن حيات است، سبزي تجديد زندگاني است. سبز نشاط است.
جلال ستاري
053784.jpg
• سماق: چون جزو مكيدني ها است و ما از خيلي از افراد انتظاراتي داريم كه حالا حالاها برآورده نمي شود. مثل مكيدن سماق.
عمران صلاحي

• سانسور: اصلاً توضيحي لازم ندارد. سانسور خودش گوياي همه چيز است.
ليلي گلستان

• سلامت: سين من سلامت است. زيباترين، عزيزترين و بسياري ترين هاي ديگر هستي.
فريد قاسمي

• سلامتي: بايد سلامتي باشد تا ادبيات باشد. سلامتي عقل و عمل و ذهن و رفتار و گفتار و وجدان و كردار.
احمد محمود

• سو و شون: از آن رو كه از يك سو ريشه در اساطير ايران زمين دارد و از سوي ديگر اثري ماندگار و استثنايي از بزرگ بانوي ادبيات داستاني اين سرزمين است كه اتفاقاً نام ايشان نيز با سين آغاز مي شود.
سياوش طاهباز

•• در حاشيه هفت سين
• به خدا اصلاً دل و دماغ جواب چنين سؤالاتي دادن را ندارم.
سيدرضا سيدحسيني

• نه... نه خواهش مي كنم. بنده اصلاً از اين بازيها خوشم نمي آيد. از زحماتي كه براي ارتقاي فرهنگ مي كشيد متشكرم.
دكتر شفيعي كدكني

• من با خودم قرار گذاشتم كه با روزنامه ايران مصاحبه نكنم. خيلي ممنونم از شما. مرا معذور بداريد.
محمدعلي سپانلو

هفت سين سياست
• اكبر اعلمي «سماحت» (جوانمردي)
يكي از شعارهاي انقلاب، ديانت ما عين سياست ما بود و اين شعار زماني به كسوت عمل خواهد پيوست كه كردار و رفتار سياسي ما فروتني و فتوت كه همان سماحت است جاي خود را پيدا كند.

• دكتر محمد رضا تاجيك «سيادت»
سيادت مساوي است با هژموني و هژموني تركيبي از اقتدار و سياست است.

• امير محبيان «سلامت سياسي»
بزرگترين فسادي كه در سياست بروز پيدا مي كند سوء استفاده از قدرت است از اين رو سلامت سياسي يك شرط لازم و كافي است.

• محمد ابطحي «سركه»
سركه نمادي از صبر و انتظار است و اين از آن روست كه براي بسياري از خواسته ها و مطالباتمان بايد صبر كنيم.

• الهه كولايي «سنجش»
در فضاي عمل سياسي، سنجش محيط عمل و بازيگران آن مي تواند به تحقق مفهوم عقلانيت منجر شود.

• مجيد انصاري «سعادت و سربلندي»
اين آرزوي قلبي من براي ايران و اسلام در سال جديد است و اميدوارم كه در مسؤوليت خويش به اين امر اهتمام ورزم.

• محمد جواد لاريجاني «سياست»
سياست تنها چيزي است كه آداب آن در سياست امروز ايران رعايت نمي شود.

بهاريه هاي پرويز شاپور
مردي كه به بازي با كلمات عشق مي ورزيد
053754.jpg
از تولدم فقط موهاي سفيدم را به ياد دارم كه رنگش به مرور زمان به فلفل نمكي گرائيد و حاليه كه اين سطور را رقم مي زنم يكدست سياه شده است.
از هفت سالگي به مدرسه رفتم خوب يادم مي آيد زنگهاي ديكته وقتي (جا) مي انداختم، كيف ام را زير سرم مي گذاشتم و در آن (جا) آسوده به خواب عميق فرو مي رفتم.
دوره دبستان و دبيرستان سپري شد و چون عقل معاش ام ضعيف بود به همين جهت رشته اقتصاد دانشكده حقوق را براي ادامه تحصيل انتخاب كردم و به پايان رسانيدم. ولي متأسفانه نتيجه كاملاً عكس آن بود كه انتظارش را داشتم.
در دوره تحصيل به علت وضع خراب مالي ناگزير بودم خود نويسم را از سياهي شب پر كنم و روزي هم كه مي خواستم به مجلس ختم يكي از هم كلاسي هايم بروم به علت نداشتن لباس تيره رنگ ناگزير شدم سايه ام را راهي مجلس كنم زيرا هنوز به اين مرحله از تكامل نرسيده بودم كه با سياهي شب براي خودم لباس رسمي بدوزم و در جشن تولد ماه شركت نمايم.
حالا كه صحبت از جشن تولد به ميان آمد بد نيست اين را هم بدانيد كه چون تاريخ تولد جسم و روح با هم فرق مي كند مجبورم سالي دوبار براي خودم جشن تولد بگيرم.
عادت عجيبي هم كه دارم اين است كه تا روبان سياه به يقه ام نزنم غير ممكن است صفحه ترحيم و تسليت روزنامه ها را بخوانم.
كلاهم را فقط يك بار در مدت عمرم قاضي كردم كه متأسفانه چون نتوانستم آن را به صورت اوليه اش بازگردانم ناچار شدم كلاه ديگري خريداري نمايم.
از طرفي چون يك فرد اصيل اداري هستم بزرگترين آرزويم اين است كه هرچه زودتر شب هاي پيش نويس خواني هم در حضور مقامات مؤثر اداري برگزار شود.
يك بار دست به خودكشي زدم به اين ترتيب كه تيري در چله رنگين كمان گذاردم و روي شقيقه ام شليك نمودم.
در بچگي هر وقت دستم به زنگ در منزل نمي رسيد روي كله خودم مي پريدم. و زنگ را به صدا در مي آوردم.
آدم محتاطي هستم به اين جهت هر وقت مي خواهم به مانعي فكر كنم قبلاً اطرافم را به دقت نگاه مي كنم كه گربه اي در آن نزديكي نباشد كه به پيشاني ام پنجه بكشد.
مخفي نماند پاهايم همه شب بخواب مي روند بطوريكه شبها ناگزيرم دو تا ساعت شماطه دار يكي بالاي سرم بگذارم و يكي پايين پايم.
از وقتي كليه ام سنگ آورده از جوي كه مي پرم شكمم صداي جغجغه اي را مي دهد كه در بچگي داشتم.
بازي نان بيار كباب ببر ـ اتل متل توتوله و كلاغ پر را فوق العاده دوست دارم ولي نسبت به بازي با كلمات عشق مي ورزم.
بهترين منظره اي كه در زندگي ام ديده ام در يك شب تابستاني بود كه ماه از حركت بازمانده بود و تمام ستاره ها جمع شده بودند و آن را هل مي دادند.
درد ناكترين خاطره زندگيم موقعي اتفاق افتاد كه داشتم به ماهي فكر مي كردم. ولي فراموش كردم به آب هم فكر كنم در نتيجه ماهي فكرم در گذشت و مرا براي هميشه مصيبت زده باقي گذاشت.
تصميم دارم پس از مرگم رونوشت سنگ قبرم را محض اطلاع پسرم باپست سفارشي براي او بفرستم.
053760.jpg
• چند بهاريه از پرويز شاپور
• بهار مركز گردهمايي شكوفه هاست.
• عاشق بهار هستم كه در طول عمرش گل نمي چيند.
• شكوفه نوزاد بهار است.
• پرندگان روي سكوت شكوفه هاي بهاري گلدوزي صوتي مي كنند.
تا خود نويسم را از سبزينه پرنكنم كلمه اي درباره بهار نمي نويسم.
• اي كاش سگ و گربه مي توانستند بالاي درخت غرق شكوفه بهاري وعده ديدار دوستانه اي بگذارند.
• براي اينكه بهار را از نزديك ترين فاصله ببينم، از درخت غرق شكوفه بالا مي روم.
• لبخند پس از گريستن، شادابي شكوفه بهاري را بعد از ريزش باران دارد.
• شكوفه شاداب بهاري در واپسين دم حيات، باگل پرپرشده پاييزي و عده ديدار دارد.
• نغمه سرايي پرنده، شكوفه شاداب بهاري را شاداب تر مي كند.
• بهار به شكوفه ها قابل تقسيم است و پاييز به گل هاي پرپر شده.
• بهار، شكوفه را از نزديك ترين فاصله مي بيند.
• درخت غرق شكوفه بهاري چشمم را لبريز از نگاه مي كند.
• با حاصل جمع نگاه ها به درخت غرق شكوفه بهاري، چشم مي دوزم.
• پرنده آنچنان غرق تماشاي شكوفه بهاري شد كه نغمه سرايي را از ياد برد.
• شكوفه هاي بهاري براي اينكه به نغمه سرايي پرنده گوش دهند، سكوت اختيار كرده اند.
• وقتي تصوير درخت غرق شكوفه، درآب مي افتد، ماهي ها به بهار خوشامد مي گويند.
053757.jpg
• پاييز بر مزار بهار، گل پرپر شده نثار مي كند.
• شكوفه شاداب بهاري عاقبت، گل پرپرشده پاييزي را در آغوش مي گيرد.
• بهار روي درخت عريان پاييزي غروب مي كند.
• گل بر مزار بهار، گلبرگ اشك مي ريزد.
• بر مزار بهار، گل پرپر شده مي رويد.
• بهار دست پر از درخت بالا مي رود و دست خالي پايين مي آيد ولي پاييز دست خالي بالا مي رود و دست پر باز مي گردد.
• مرگ زودرس بهار، طول عمر پاييز را در پي دارد.
• بهار، آرزوي بر باد رفته پاييز است.
• گلي كه بر قله كوه مي رويد، حكايت از كوهنوردي بهار مي كند.
• بهار گيوه اش را در آورده بود و از درخت بالا مي رفت.
• بهار پشت درباغ از سرماسياه شده بود.
• بهار را در قلبم به خاك سپردم.
• اگر بهار بودم تير چراغ برق را هم از نعمت روئيدن محروم نمي كردم.
بر گرفته از كتابهاي ـ كاريكلماتور (۵۰ ـ 1337) كاريكلماتور (كتاب ششم) به نگاهم خوش آمدي، كاريكلماتور (كتاب هفتم).
تاريخ تولد پرويز شاپور پنجم اسفند ،۱۳۰۲ تاريخ فوت پانزدهم مردادماه ۱۳۷۸ در تهران.



|   شناسنامه   |   آرشيو   |