از تولدم فقط موهاي سفيدم را به ياد دارم كه رنگش به مرور زمان به فلفل نمكي گرائيد و حاليه كه اين سطور را رقم مي زنم يكدست سياه شده است.
از هفت سالگي به مدرسه رفتم خوب يادم مي آيد زنگهاي ديكته وقتي (جا) مي انداختم، كيف ام را زير سرم مي گذاشتم و در آن (جا) آسوده به خواب عميق فرو مي رفتم.
دوره دبستان و دبيرستان سپري شد و چون عقل معاش ام ضعيف بود به همين جهت رشته اقتصاد دانشكده حقوق را براي ادامه تحصيل انتخاب كردم و به پايان رسانيدم. ولي متأسفانه نتيجه كاملاً عكس آن بود كه انتظارش را داشتم.
در دوره تحصيل به علت وضع خراب مالي ناگزير بودم خود نويسم را از سياهي شب پر كنم و روزي هم كه مي خواستم به مجلس ختم يكي از هم كلاسي هايم بروم به علت نداشتن لباس تيره رنگ ناگزير شدم سايه ام را راهي مجلس كنم زيرا هنوز به اين مرحله از تكامل نرسيده بودم كه با سياهي شب براي خودم لباس رسمي بدوزم و در جشن تولد ماه شركت نمايم.
حالا كه صحبت از جشن تولد به ميان آمد بد نيست اين را هم بدانيد كه چون تاريخ تولد جسم و روح با هم فرق مي كند مجبورم سالي دوبار براي خودم جشن تولد بگيرم.
عادت عجيبي هم كه دارم اين است كه تا روبان سياه به يقه ام نزنم غير ممكن است صفحه ترحيم و تسليت روزنامه ها را بخوانم.
كلاهم را فقط يك بار در مدت عمرم قاضي كردم كه متأسفانه چون نتوانستم آن را به صورت اوليه اش بازگردانم ناچار شدم كلاه ديگري خريداري نمايم.
از طرفي چون يك فرد اصيل اداري هستم بزرگترين آرزويم اين است كه هرچه زودتر شب هاي پيش نويس خواني هم در حضور مقامات مؤثر اداري برگزار شود.
يك بار دست به خودكشي زدم به اين ترتيب كه تيري در چله رنگين كمان گذاردم و روي شقيقه ام شليك نمودم.
در بچگي هر وقت دستم به زنگ در منزل نمي رسيد روي كله خودم مي پريدم. و زنگ را به صدا در مي آوردم.
آدم محتاطي هستم به اين جهت هر وقت مي خواهم به مانعي فكر كنم قبلاً اطرافم را به دقت نگاه مي كنم كه گربه اي در آن نزديكي نباشد كه به پيشاني ام پنجه بكشد.
مخفي نماند پاهايم همه شب بخواب مي روند بطوريكه شبها ناگزيرم دو تا ساعت شماطه دار يكي بالاي سرم بگذارم و يكي پايين پايم.
از وقتي كليه ام سنگ آورده از جوي كه مي پرم شكمم صداي جغجغه اي را مي دهد كه در بچگي داشتم.
بازي نان بيار كباب ببر ـ اتل متل توتوله و كلاغ پر را فوق العاده دوست دارم ولي نسبت به بازي با كلمات عشق مي ورزم.
بهترين منظره اي كه در زندگي ام ديده ام در يك شب تابستاني بود كه ماه از حركت بازمانده بود و تمام ستاره ها جمع شده بودند و آن را هل مي دادند.
درد ناكترين خاطره زندگيم موقعي اتفاق افتاد كه داشتم به ماهي فكر مي كردم. ولي فراموش كردم به آب هم فكر كنم در نتيجه ماهي فكرم در گذشت و مرا براي هميشه مصيبت زده باقي گذاشت.
تصميم دارم پس از مرگم رونوشت سنگ قبرم را محض اطلاع پسرم باپست سفارشي براي او بفرستم.
• چند بهاريه از پرويز شاپور
• بهار مركز گردهمايي شكوفه هاست.
• عاشق بهار هستم كه در طول عمرش گل نمي چيند.
• شكوفه نوزاد بهار است.
• پرندگان روي سكوت شكوفه هاي بهاري گلدوزي صوتي مي كنند.
تا خود نويسم را از سبزينه پرنكنم كلمه اي درباره بهار نمي نويسم.
• اي كاش سگ و گربه مي توانستند بالاي درخت غرق شكوفه بهاري وعده ديدار دوستانه اي بگذارند.
• براي اينكه بهار را از نزديك ترين فاصله ببينم، از درخت غرق شكوفه بالا مي روم.
• لبخند پس از گريستن، شادابي شكوفه بهاري را بعد از ريزش باران دارد.
• شكوفه شاداب بهاري در واپسين دم حيات، باگل پرپرشده پاييزي و عده ديدار دارد.
• نغمه سرايي پرنده، شكوفه شاداب بهاري را شاداب تر مي كند.
• بهار به شكوفه ها قابل تقسيم است و پاييز به گل هاي پرپر شده.
• بهار، شكوفه را از نزديك ترين فاصله مي بيند.
• درخت غرق شكوفه بهاري چشمم را لبريز از نگاه مي كند.
• با حاصل جمع نگاه ها به درخت غرق شكوفه بهاري، چشم مي دوزم.
• پرنده آنچنان غرق تماشاي شكوفه بهاري شد كه نغمه سرايي را از ياد برد.
• شكوفه هاي بهاري براي اينكه به نغمه سرايي پرنده گوش دهند، سكوت اختيار كرده اند.
• وقتي تصوير درخت غرق شكوفه، درآب مي افتد، ماهي ها به بهار خوشامد مي گويند.
• پاييز بر مزار بهار، گل پرپر شده نثار مي كند.
• شكوفه شاداب بهاري عاقبت، گل پرپرشده پاييزي را در آغوش مي گيرد.
• بهار روي درخت عريان پاييزي غروب مي كند.
• گل بر مزار بهار، گلبرگ اشك مي ريزد.
• بر مزار بهار، گل پرپر شده مي رويد.
• بهار دست پر از درخت بالا مي رود و دست خالي پايين مي آيد ولي پاييز دست خالي بالا مي رود و دست پر باز مي گردد.
• مرگ زودرس بهار، طول عمر پاييز را در پي دارد.
• بهار، آرزوي بر باد رفته پاييز است.
• گلي كه بر قله كوه مي رويد، حكايت از كوهنوردي بهار مي كند.
• بهار گيوه اش را در آورده بود و از درخت بالا مي رفت.
• بهار پشت درباغ از سرماسياه شده بود.
• بهار را در قلبم به خاك سپردم.
• اگر بهار بودم تير چراغ برق را هم از نعمت روئيدن محروم نمي كردم.
بر گرفته از كتابهاي ـ كاريكلماتور (۵۰ ـ 1337) كاريكلماتور (كتاب ششم) به نگاهم خوش آمدي، كاريكلماتور (كتاب هفتم).
تاريخ تولد پرويز شاپور پنجم اسفند ،۱۳۰۲ تاريخ فوت پانزدهم مردادماه ۱۳۷۸ در تهران.