شماره ۲۰۸۱ - سال هشتم - جمعه ۲۴ اسفند ۱۳۸۰
Fri, Mar 15, 2002
Social black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
آيينه
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
ادبيات
بين الملل
چشم انداز
كاريكاتور
فرهنگ و هنر
ويژه
ورزشي
صفحه آخر
هفت هنر
گزارش ويژه
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
• در اين جشن از روي مبارزه حيوانات محصول سال را پيش بيني مي كنند. منابع تاريخي ريشه هاي ژرف آن را آشكار مي كنند. همين نكته يعني پيش بيني محصول از روي مبارزه حيوانات در اواخر سده نوزدهم و اوايل سده بيستم نيز وجود داشته است.
هرجمعه سلام

جشن گل سرخ
• در اين جشن از روي مبارزه حيوانات محصول سال را پيش بيني مي كنند. منابع تاريخي ريشه هاي ژرف آن را آشكار مي كنند. همين نكته يعني پيش بيني محصول از روي مبارزه حيوانات در اواخر سده نوزدهم و اوايل سده بيستم نيز وجود داشته است.
تازمان فروپاشي شوروي پژوهشگران و نويسندگان ايراني به اهميت و ويژگي نوروز در سرزمين هاي آسيايي شوروي سابق توجه كمتري داشتند. گستره جغرافيايي اين جشن در نوشته هاي آن دوران بيشتر به افغانستان، برخي مناطق هند، پاكستان و سرزمين هاي كردنشين محدود مي شد. در سالهاي گذشته مقالاتي چند نوروز مردم تاجيك آسياي ميانه و رواج آن بين ازبكان و ديگر مردم ترك زبان آن ديار را توصيف و ويژگي هاي آن را ترسيم نموده اند.
يكي از مراسمي كه اگر در گذشته مستقيماً به نوروز وابسته نبوده ولي در چارچوب آن وجشن هاي ديگر بهاري قابل بررسي است، مراسمي است كه در تاجيكستان امروز گل گرداني خوانده مي شود. اين مراسم معمولاً با پيدايش اولين گلهاي بهاري آغاز مي گردد و امروزه تنها توسط كودكان اجرا مي شود.
دخترها، پسرها و كودكان هر محله و يا روستا اولين گلهاي بهاري را جمع آوري نموده و با دسته هاي گل به در خانه ها ميروند. سپس به خواندن دسته جمعي سرودهايي كه عناصر طبيعت را خطاب قرار داده و گاهاً با باورهاي مذهبي گره مي خورند، مي پردازند. صاحبان خانه (بيشتر زنها) به آنها آرد، شيريني، حبوبات و يا چيزهاي ديگر مي دهند. اين مراسم بي شباهت به مراسم قاشق زني در ايران نيست ولي وجود گلها آن را متفاوت مي سازد. از سوي ديگر نقش طبيعت در نوروز ايران بويژه مراسم سيزده بدر جنبه هاي مشترك بين اين دو مراسم را آشكار مي سازد.
053682.jpg
* طبيعت گرايي
در دوره اوليه كشاورزي باور به باروري طبيعت به ياري نيروهاي جادويي جاي ويژه اي داشته است. در روند شكل گيري و تكامل اين باور كيشهاي باستاني بسياري پيدا شدند كه عمدتاً بيانگر انديشه هاي طبيعت گرايانه هستند. باشندگان (ساكنين) آسياي ميانه اين دوره تاريخي را دير زماني است كه پشت سر نهاده اند اما بازمانده هاي اين باورها تا گذشته هاي نه چندان دور در آيين ها و رسوم فرهنگي آنان نگهداري شده است.
«كيش ايزدان ميرنده و رستاخيزنده» يكي از كيش هاي دوران كهن است و بازتاب آشكار انديشه هاي (ايدئولوژي) دوران واپسين آئيني (ديني) است. اين كيش نزديكي زيادي به جشن گل ها و موسم برگزاري آن نشان مي دهد.
ريشه پيدايش اين آيين ها را بايد پيش از همه در نيازمندي كشاورزان در راه پيشبرد كشت و كار جست وجو نمود. از آنجا كه رويش گلها با آغاز كشت و كار كم و بيش همزمان بوده است، دهقانان آن را همچون يك گاهشماري پديده شناختي براي كار خود به شمار مي آورده اند.
در اوايل بهار گل زرد ظريفي ميرويد كه آن را «بوي چه چك» مي نامند. اين مراسم حالت نيمه بازي دارد. دسته كوچكي از پسربچه ها از روي تپه ها گل جمع آوري نموده و سپس همانطور كه دسته اي از گل «بوي چه چك» به دست داشتند، خانه به خانه رفته و سرودهاي ويژه اي مي خوانند. پس از آن زن خانه به آنها مقداري كلوچه و يا ميوه خشك مي داد. اين سنت در خجند و اوراتپه نيز وجود داشت.
اجراي اين آيين به احتمال زياد در گذشته هاي نه چندان دور به كودكان واگذار گرديد. اگر چه اين واگذاري نشانه افول آن را يادآوري مي سازد، اما انديشه هاي ابتدايي نهفته در آن هنوز نابود نشده اند.
بر اساس اعتقاد م.ن.رحيم وا، شكوفايي «بوي چه چك» پيام رسان دگرگوني و رستاخيزي طبيعت و آغاز كاربهاري كشاورزان است.
همه پژوهش ها درباره اين جشن يكسان نشان داده اند كه اين مراسم در همه جاي آسياي ميانه به جز در شهر بخارا به مناسبت شكوفايي گل هاي بهاري سرخ رنگ، برگزار مي شد در شرايط اقليمي آسياي ميانه، چنين گلهايي تنها مي توانند لاله و يا شقايق باشند.
ن.پ لوباچه وا در نوشته خود اطلاعات ناقصي در مورد جشن «سيل گل سرخ» در اطراف شهر سمرقند، جايي كه اكنون رصدخانه و موزه الغ بيك قراردارد، داده است. مركز اين جشن در مزار «چوپان اته» بود كه گنبد داشت. جوانان بايستي براي گردآوري لاله سرخ و شقايق به خارج شهر مي رفتند. اين رويداد تنها براي حومه شمالي سمرقند گواهي شده است، محلي كه نه چندان دور از مزار چوپان اته قرارگرفته است. در حومه جنوبي شهر سمرقند تا تپه هاي درگام به اطلاعاتي كه گواه به اين جشن باشد، برخورد نشد. اما «لاله زار» نام روستايي كه در حومه جنوب غربي شهر سمرقند واقع شده، مي تواند گواه وجود اين آيين در آنجا باشد.از ديدگاه آ.خ. حمرايف اين جشن با كشت بهاري كه در ماه حمل (مارس) آغاز گشته و يك ماه به درازا مي كشيد، پيوند داشته است. بدين ترتيب اين جشن نه تنها به گل سرخ، بلكه به همه گلهاي بهاري اختصاص يافته بود. در مراسم و گردشهاي اين جشن شمار بزرگي از مردم شركت مي كردند. در هنگام جشن بازار بزرگي برپا مي گرديد كه در طول مدت يك ماه برگزاري اين جشن از روستايي به روستاي ديگر منتقل مي شد. اين مراسم آشكارا از آغاز كار روستاييان و دهقانان خبر مي داد. آشناياني كه در هنگام گردش جشن به يكديگر برخورد مي نمودند، عيد را به هم تبريك گفته و براي يكديگر در سال نو، آرزوي محصول (خرمن) نيكو مي كردند.
در هنگام روز در ميدان بازار معركه گيري بذله گويان، بندبازان (دربازان)، كشتي گيران، مبارزه قوچ ها، (قوش قاران) مبارزه اشترا، خروس جنگ، بودنه جنگ و بازي با تخم مرغ بسيار معمول بود و تماشاچيان بر سر پيروزي شرط مي بستند.
اگرچه در نوشته هاي آ.خ. حمرايف به ارتباط «سيل گل سرخ» با نوروز اشاره اي نشده است، اما زمان برگزاري آن يعني ماه مارس، (اگرچه دقيقاً همزمان نباشد) شكي براي پيوند اين دو جشن باقي نمي گذارد. جشن گل سرخ معمولاً يك ماه به درازا مي كشيد در حالي كه براي مراسم نوروز چنين ويژگي وجود نداشت. از سوي ديگر اين امكان وجود دارد كه نوروز در گذشته بطور جداگانه برگزار نمي شده، بلكه در دايره جشن هاي بهاري قرارمي گرفت و شايد نقطه اوج آنها بود.
علاوه بر اين وقتي كه مشاهده مي شود كه در اين جشن از روي مبارزه حيوانات محصول سال را پيش بيني مي كنند.منابع تاريخي ريشه هاي ژرف آن را آشكار مي كنند. همين نكته يعني پيش بيني محصول از روي مبارزه حيوانات در اواخر سده نوزدهم و اوايل سده بيستم نيز وجود داشته است. با اين وجود ممكن است كه تفعل نه تنها براي پيشگويي چگونگي حاصل، بلكه باور به تأثير آن بر فراواني محصول بوده است.
جشن گل سرخ (قزل گل سيلي) همچنين بين ازبكان منطقه خوارزم نيز ثبت شده است. دراين باره گ.پ.سنساريف مطلبي نوشته كه با يك پيشگفتار علمي بسيار سودمند همراه است. مراسم جشن قزل گل در خوارزم با گردش دسته جمعي در نزديكي مزار (آرامگاه) و گورستان «باواريس بابا» آغاز مي گرديد. جوانان بسياري از محلهاي گوناگون در اين مكان گرد مي آمدند.
در همين حال زنان بسياري با فرنجي (چادر) و خلعت (لباس محلي) بر بام هموار خانه ها و ديوارهاي حصار اطراف مزار جاي مي گرفتند. مردان شركت كننده در طول راههاي منتهي به مزار مي ايستادند. هم زنان و هم مردان خود را با گل آراسته و يا شاخه گلي در دست داشتند. بايد افزود كه دختران نامزد شده معمولاً توسط برادر خردشان همراهي مي شدند. به واسطه همين برادر خرد بود كه هر كس مي توانست نامزد و يا عروس خود را در توده زنان پوشيده پيدا نموده و بشناسد و براي او شيريني، انار، سيب و تخم مرغ رنگ شده بفرستد.
ب. خ. كرم شايوا مراسم جشن گل سرخ را در بويسون اينچنين توصيف مي نمايد.م بويسون محلي است كه در آن مزاري به نام خواجه گل سرخ (در نوشته كرم شايوا حاجي گل سرخ)، زندگي مي كرده است. جشن بويسون تخميناً در اعتدال (برابري شب و روز) برگزار گشته و با گردش عمومي ادامه مي يافت. آرامگاه شيخ (حاجي گل سرخ) با تيرهاي توغ، ساخته شده و سه ماه تمام زيارتگاه روستاييان اطراف بود. متأسفانه جزئيات جشن ناروشن باقي مي مانند، با اين وجود جاي شك نيست كه در مراسمي كه نام گل سرخ دارند، بيشتر گلهاي آغازين بهاري، چون لاله و شقايق مورد نظر بوده اند. نام خواجگان (خانواده گل سرخ) نيز بدون شك از جشن گل سرخ و مزار (آرامگاه) محل برگزاري جشن منشأ مي گيرد. به جز در بويسون، در سمرقند نيز خانواده اي به همين نام وجود دارد كه به نظر مي رسد پس از بازسازي شهر درپي ويراني آن در سده هجدهم ميلادي، بدينجا مهاجرت نموده باشد. شايد قسمتي از آن آرامگاه امروز در قلمرو كنوني شهر سمرقند قرار گرفته باشد. كنيه «گل سرخ» در پيوند با گل به همين نام قابل درك است، اما اين نكته تأييد نشده و احتمال اشتباه آن نيز وجود دارد. به جز مناطق ذكر شده، چندين محل ديگر نيز وجود دارند كه در نام آنها نشانه هايي از جشن گل سرخ موجود است. مثلاً در نزديكي اوراتپه (شهري كه به باور ا.م. پشروا اين جشن در آن وجود نداشته است)، روستايي به نام «قلعه چه گل سرخ» و در نزديكي آن ده ديگري به نام «سرخي» (يادآور نام مزار سرخي كه محل به پايان رسيدن جشن گل لاله در اسفره بود) قرار دارد.
درباره جشن گل سرخ در ايران سده هجدهم از جهانگردان اروپاي غربي نيز يادداشت هايي وجوددارند. براساس نوشته هاي پطرودلاولي ايتاليايي اين جشن درزمان غنچه كردن گل رز برگزارمي گشته و تاپايان فصل اين گل به درازا مي كشيده است.
دربخارا اين جشنواره در محله هاي گوناگون شهر انجام مي گرفت و تا شب هنگام با مراسم شادي و پايكوبي جوانان آزاد و بي پروا ادامه مي يافت. در خيابانهاي محله در زير مشعلها و فانوسها مردم به صورت دسته هاي آئيني (Prossesion) حركت مي كردند. اين دسته ها توسط جواناني كه با خود سبدهاي گل سرخ براي تماشاگران و يا رهگذران حمل مي نمودند، هدايت مي شد. اين جوانان در ازاي گل سرخ از عابران پول دريافت مي كردند. ارزشگذاري منفي برروي رفتار جوانان در جشن گلهاي آسياي ميانه و بويژه نوع «شافركامي» آن ناعادلانه به نظرمي رسد. شايد كه آزادي هاي موجود در هنگام برگزاري اين جشن موجب پيدايش اين رفتار بي پروايانه گشته و كم كم وارد آيين هاي آن شده باشد.
مراسم سيل (گشت و گذار در گلزار) در هنگام جشن گل سرخ بخارا با سرگرمي ها، تفريحات و همچنين برپايي يك بازار ويژه همراه بود. ازويژگي هاي اين جشن تقاضاي گسترده براي زيارت مزار (آرامگاه) خواجه بهاءالدين واقع در ده كيلومتري بخارا، نه تنها ازسوي باشندگان اين شهر، بلكه ازطرف مردم ديگر نواحي مي باشد. زيارت اين آرامگاه از كارهاي خداپسندانه محسوب گشته و موردپسند حكومت امير و روحانيون بخارا بوده است. اين جشن يك ماه كامل به طول مي انجاميد. هفته يكم را امير، منصب داران او و اعيان و اشراف جشن مي گرفتند. هفته دوم سوداگران، هفته سوم پيشه وران و افزارمندان و هفته چهارم زمان برگزاري جشن براي كشاورزان بود. البته مي توان اين رسم را به آئين هاي نوروز باستاني در ايران مرتبط دانست كه درآن روزهاي نوروز طبقه بندي خاصي مي شد. روز اول و دوم منصب داران روز دوم و سوم عوام و سوداگران روز چهارم و پنجم موبدان و روز ششم كه مختص خواص حاكم بود. .همه مراسم و آداب و سنن ذكرشده جشن گل سرخ بخارا با محل برگزاري جشن، آرامگاه حاجي بهاءالدين نقشبنديه، يكي از صوفيان مشهور سده چهاردهم در ارتباط قرارمي گيرند. اين مكان، يعني محل گور، بي ترديد زماني با آيين هاي مقدس باستاني درارتباط بوده است.
و.و.بارتولد با استناد به سرچشمه هاي خطي و تفسير آنها، واژه نوبهار را از ريشه سانسكريت Vichara دانسته و باوردارد كه درمحل اين آرامگاه زماني يك معبد بودايي قرارداشته است. پس از آنكه اين محل آرامگاه محترمين صوفيه شد، گورآنها نيز تقديس گرديد و آيين باستاني جشن گل با آن در ارتباط قرارگرفت. البته روشن است كه جشن گل سرخ هيچگاه رابطه اي با شخص حاجي بهاءالدين نداشته است. اما به نظرمي رسد كه محل آرامگاه تا زمان پيدايش معبدبودايي (درصورتي كه وجودآن درست باشد) و با احتمال زيادتر تازمان گورسپاري خواجه بهاءالدين، ازجمله مكانهاي مقدس باستاني به شمارمي رفت، با گذشت سده ها و دگرگوني هاي فرهنگي و آئيني اين محل نيز با آيين هاي نو پيونديافته، اما همچنان محلي روحاني باقي ماند كه آخرين آن آرامگاه خواجه بهاءالدين بوده است.
بدين ترتيب ستايش كيش باستاني كه قبلاً دراين محل برگزارمي شد باقي مانده و پيوسته برگزارگرديد. روشن است كه محبوبيت خواجه بهاءالدين دربين مردم و زيارت آرامگاه او جشن باستاني گل سرخ را حفظ نمود، ازنابودي آن جلوگيري كرد و آن را تا سده بيستم همواره با شكلي ديگر در بخارا زنده نگه داشت.
اين آيين ها كه تا امروز نگهداري شده ولي تنها در برخي جاهاي آسياي ميانه به صورت پراكنده و ناقص موجوداند و همچنين سنن مربوط به شكوفايي رستني ها مي توانند با آيين هاي تاجيكان دره پنجشير شمال افغانستان كه توسط م.س.آندريف پژوهش شده اند، مقايسه كردند. اين آيين ها را مي توان در گفته ها و دربين متون سرودهايي كه درآنجا درزمان «سيل گل» خوانده مي شدند، يافت. در پنجشير گردش جوانان به نام گل سرخ و يا گل گرداني سه بار دربهار و اوايل تابستان برگزارمي گرديد. اولين بخش اين مراسم گردش جشن گونه اي بود كه در هنگام شكفتن (پيدايش) گل سرخ (نسترن) انجام مي گرفت. دومين آن در آغاز شكوفايي گل سرخ پرورشي (رز) و سومين جشن در موسم شكفتن گل سنجد برگزارمي گرديد.
م.س. آندريف مي نويسد كه جشن گل ها در شهر مزارشريف افغانستان نيز (كه بيشترين باشندگانش را تاجيكان تشكيل مي دهند) وجودداشته است. علاوه بر اين به مناسبت رويش گل لاله نيز مراسم ويژه اي انجام مي شده است.
جشن گلها، به شكلي كه امروز در آسياي ميانه يافت مي شود، بازمانده دوره هاي ديرتر مي باشد. يعني از زماني كه اين جشن ها ديگر در شكل كامل خود برگزارنمي شدند و تنها بخش هاي كوچكي از آن بطور پراكنده باقي مانده بود.
ا.م.پشروا در پژوهش هاي خويش در ارتباط با جشن گل لاله به كيش خدايان ميرنده رستني ها نيز اشاره مي كند.اين نظر او كه گردآوري لاله نماد جست وجو براي آثار رب النوع ها مي باشد (آييني كه در سرچشمه هاي كهن چيني توصيف مي شود) بسيار ژرف و ثمربخش مي باشد. به همين سان مي توان دسته به هم بسته شده لاله ر ابه مثابه نمادي براي پيوند بخش هاي گوناگون پيكر الهه هاي باستاني و نشانگر رستاخيز آنان دانست.
ا.م. پشروا بدرستي مرگ رب النوع ها در اساطير مربوطه را در پيوند با مزارهايي (آرامگاههايي) كه درروز جشن گلها زيارت مي شوند، مي بيند. او مي گويد در گورستان اطراف محل نمايش، بخش هايي از پيكره هاي اجسام مقدس نگهداري مي شده است.مطالب گردآوري شده توسط م.س. آندريف در بين مردم مزارشريف باورهايي را منعكس مي سازند كه گل لاله همان خون حسين شهيد است كه در موسم بهار به روي زمين مي آيد. اين باورمردمي بروشني ارتباط مستقيم جشن گلها را با كيش ايزدان ميرنده (ياكشته شونده) نشان مي دهد و يادآور نظري مشابه است كه براساس آن گل ديگر بهاري، گل سرخ خون آدونا مي باشد. شايد امام حسين(ع) پس از برقراري اسلام جايگزين رب النوع هاي باستاني گرديده است.
دربين جشن هاي گوناگون اطلاعات ما درمورد پيدايش و تكامل جشن گل سرخ آنچنان اندك و دانش ما درمورد گستره جغرافيايي و نمادهاي گوناگون اين جشن چنان ناكافي و غيرقابل اعتماد هستند كه بايد جشن گل رز بخارا را به عنوان يگانه شكل آن درنظرگرفت. با اين وجود نماهاي مشابهي از اين جشن به صورت گردش هاي دسته جمعي به مناسبت شكوفايي گل سرخ در شمال افغانستان و ايران نيز گزارش شده است. يكي از نكات ويژه در جشن گل سرخ بخارا كه شايد از گذشته هاي بسياركهن به ميراث رسيده، آن است كه پيدايش گل سرخ همچون شكوفايي ديگر گلهاي بهاري نمادي براي خون ايزدان شهيد مي باشد. ظاهراً نام گل سرخ ديرتر به گل رز انتقال يافته و جايگزين آن شده است.
بابازنگري، بررسي و جمع بندي همه سنت ها و باورها اين نتيجه حاصل مي شود كه جشن گلها از گذشته هاي دور و درطول تاريخ تا سده كنوني همچون يك گاهشمار پديده شناختي دربين مردم وجودداشته و براي كارهاي موسمي كشاورزان ضروري بوده است. اين جشن احتمالاً همواره با كيش «ايزدان ميرنده و رستاخيزنده» درارتباط بوده است.اينك زماني كه مي توان به برابرنگري و جمع بندي اين پديده ها پرداخت، روشن مي شود كه وجود آزادي ها در زمان سيل (گردش جمعي) بسيار ريشه دار، نيرومند و پايدار بوده و توانسته با وجود سده هاسختگيري براي زنان، آزادي هاي ويژه اي در دوران برگزاريش حفظ نمايد. چنين امتيازات و استقلالي در هيچ يك از آيين هاي ديگر قابل تصور نبوده اند.
در همين زمينه مي توان پديده اي را كه توسط ل ـ س ـ تولستوي گزارش مي شود، بررسي نمود. تولستوي كه در آن زمان فرهنگ مردم (فولكلور) قرقالپاق را مورد پژوهش قرارداده بود، پديده اي را بيان مي دارد كه در واقع تكرار افسانه قيرق قيز(چهل دختر) است. اگر چه اين افسانه كار دلاورانه آمازون ها را مورد ستايش قرارمي دهد اما توصيف آن از قهرمانان دختر چندان نيكو نيست.
به نظر من ل ـ س ـ تولستوي به درستي تضاد موجود در توصيفات بي احترامانه و نقش برجسته قهرمانان دختر در اين افسانه را تفسير مي نمايد. او مي گويد كه آنها مانند اينكه از يك سو از ميهن (سرزمين پدري) خويش دفاع مي نمايند ولي ازسوي ديگر پژواك حماسه كهن آزادي آمازون ها در اين افسانه بي رنگ مطرح مي گردد.
فراهم كردن شور و اشتياق براي مناسبات بين جوانان بدون شك از ويژگي هاي جشن گلها است اما امكان دارد كه در گذشته هاي دورباروري و پيدايش فرزند نيز از جنبه هاي مهم آن بوده است.
اين جنبه جشن گلها همچون جزييات بسيار ديگر و ريشه هاي ژرف و كهن آن كه تا به حال نايافته و پژوهش نشده باقي مانده اند، در مقابل پژوهش گران آينده قراردارند. شك نيست كه ويژگي هاي اين آيين يكباره رخ نداده و اهميت آن براي انسان ها شناخته شده بوده است. امكان ياري و پيشبرد بقاي انسان نه تنها با شيوه هاي خردمندانه براي تأمين فرآورده هاي زميني(مادي) بوده اند، بلكه در دوره هاي نخستين شكل نمايش هاي مذهبي و آيين هاي جادويي گرفتند.

هرجمعه سلام
ظهر داغ عاشورا در قلب من
عاشورا، «ديروز» نيست. «اكنون» نيست. «فردا» نيست... عاشورا «زمان» نيست كه آن سوي زمان است. ابديت. عاشورا، ابديت است. عاشورا، تنها در ابديت روي داده است. در ابديت جريان مي يابد و با ابديت به خدا مي پيوندد...
و كربلا نيز چنين است. فراتر از نينوا. آن سوي هر كرانه اي. چه آنكه كربلا، زمين نيست، كربلا قطعه اي در ابديت است، كه پيوسته هست و همواره جهان را فرا مي خواند. هر جا كه انسان هست، كربلا نيز هست. هر جا كه زندگي است، عاشورا حضور مي يابد. چه آن كه كربلا ، بستر زندگي است. عاشورا و كربلا، صحنه رويارويي جاودانه انسان با شيطان است و اين حادثه نه در ديروز و امروز كه در ابديت رخ داده است و سايه هاي آن همواره با تذكر اين حادثه ازلي، در هر زمان و در هر مكان جريان مي يابد.



|   شناسنامه   |   آرشيو   |