شماره ۲۰۸۲ - سال هشتم - شنبه ۲۵ اسفند ۱۳۸۰
Sat, Mar 16, 2002
Cind black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
فرهنگ و انديشه
ايران
يادمان
فرهنگ و هنر
اقتصادي
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
سينما تئاتر
سينما تئاتر۱
سينما تئاتر۲
سينما تئاتر۳
سينما تئاتر۴
سينما تئاتر۵
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
گفت وگو با افروز فروزند، نويسنده وكارگردان نمايش «اتاق رؤيا»
تيارت فرنگ
مصاحبه اي با «محمدامير ياراحمدي» كارگردان «وقت خواب ماهي ها»

گفت وگو با افروز فروزند، نويسنده وكارگردان نمايش «اتاق رؤيا»
آدم ها دو دسته اند،دسته اول…
053895.jpg
اشاره: افروز فروزند، از سال ۷۰ با ورود به دانشگاه تهران بطور جدي فعاليت هنري اش را آغاز كرده است. او تاكنون در نمايش هاي ببين چه برفي مي آيد (به كارگرداني محسن قصابيان، ۱۳۷۶)، مكبت (به كارگرداني فرهاد مهندس پور، ۱۳۷۹) به عنوان بازيگر، مردي كه مي خواست مرد بماند (به كارگرداني قصابيان، ۱۳۷۹) به عنوان نويسنده و پارك نبش خيابان (۱۳۷۸) و اتاق رؤيا (۱۳۸۰) به عنوان نويسنده وكارگردان فعاليت داشته است.
وي فارغ التحصيل ادبيات نمايشي از دانشكده هنرهاي زيباست.
• چطور شد كه دراتاق رؤيا به مقوله جنگ مي پردازيد، فكر مي كنم كه تهراني باشيد و…
•• نه، تهراني نيستم! متولد و بزرگ شده آبادان هستم ، اما اصالتاً شيرازي هستم كه به دليل شغل پدرم در آبادان زندگي مي كرديم… در زمان جنگ، با آن از نزديك آشنا شدم، و هميشه دلم مي خواست كه نمايشنامه اي درباره جنگ بنويسم ولي مي خواستم يك چيز تازه بنويسم. نمي خواستم به مقوله فراگيري مثل جنگ همانند ديگران بپردازم. سعي كردم از آنجا كه زن هستم چنين نگاهي را در نمايشنامه ام داشته باشم، و طبيعتاً چون جبهه را نديده ام، مجبور بودم كه به مقوله ديگري در جنگ بپردازم كه لمسش كرده ام. سه چهار روز اول جنگ و حس هايي كه آن لحظات داشت، باعث شده است هميشه فكر بكنم كه چيزي بنويسم كه آن لحظات در آن وجود داشته باشد. در صحنه اول «اتاق رؤيا» تمام وقايعي كه در آن زيرزمين مي گذرد، درصدي از آن حس هاي اول جنگ را دارد. دو روز اول جنگ خيلي مسخره به نظر مي رسيد و همه حس مي كردند كه تا چند روز ديگر جنگ تمام مي شود اما با گذشت چند روز ديديم كه جنگ تمام نمي شود. ديالوگي كه در آن روزها بين بزرگترها برقرار مي شد و هميشه تا بزرگسالي به آن فكر مي كردم، اين بود كه مي گفتند: دست دخترهايتان را بگيريد و فرار كنيد، و من هميشه فكر مي كردم چرا بايد دست دخترها را بگيرند و نه پسرها… كم كم كه بزرگ شدم، به اين مسأله پي بردم. بنابر اين نمايشنامه بر اين اساس نوشته شد.
• چرا نگاه منتقدانه به جنگ داريد.
•• آخر جنگ چيز خوبي نيست، نمي توانم به چيز نه چندان خوب نگاه مثبت داشته باشم. ضمن اينكه به جنگ نگاه مثبت شده است. فكر هم نمي كنم كه جنگ را خيلي هم بد ديده باشم، به مسأله بدي در جنگ پرداخته ام، نه اينكه حالا جنگ چيز بدي باشد. ولي در نهايت نتيجه اي كه گرفته مي شود اين است كه جنگ چيز بدي است. جنگ آنقدر كه پيامد منفي دارد، پيامد مثبتي ندارد. جنگ را دوست ندارم، حداقل جنگ زندگي مادي ام را از من گرفت. جنگ كودكي ام را از من گرفت. زماني كه من كودكي مي كردم و خوش بودم، جنگ باعث شد كه من زندگي ام را در آبادان بگذارم. من يك برگ كاغذ از كودكي ام ندارم كه يادآور آن روزهايم باشد. طبيعتاً وقتي جنگ اين جوري بخشي از زندگي ام را گرفته باشد، نمي توانم به جنگ نگاه مثبتي داشته باشم. در عين حال بازهم حس مي كنم كه جنگ ضمن آنكه چيزهايي را از من گرفته است، چيزهايي را به من داده است كه به بقيه نداده است.
• سيما (شخصيت نمايش) مي گويد كه آدم ها دو دسته اند، دسته اول كساني هستند كه جنگ را ديده اند، و دسته دوم آنهايي كه جنگ را شنيده اند. حالا باتوجه به اين گفته شما يك بعدي به جنگ نگاه نكرده ايد.
•• الآن با اين موضوع وقت پرداخت جنبه هاي مثبت جنگ نبوده است. معتقدم آنهايي كه جنگ را ديده اند و آنهايي كه جنگ را شنيده اند، هيچوقت همديگر را نمي فهمند. وقتي كه يك معلول روحي مثل سيما درباره جنگ مي گويد و بقيه نمي فهمند كه اوچه مي گويد، فقط به اين دليل است كه آنها نديده اند. آنهايي كه جنگ را نديده اند، جنگ را با آدمكشي، خونريزي، حمله و بدبختي و فلاكت تصور مي كنند. اما هيچوقت اين را با پوست و استخوانشان لمس نكرده اند و دچار وحشت ناشي از جنگ نشده اند. يكبار خبرنگاري از من پرسيد: مگر شما در جنگ جيغ مي كشيديد؟ برايم تعجب آور بود كه اين مقوله برايش قابل باور نبود. مگر در جنگ غير از جيغ كشيدن چه كاري مي شود كرد؟
در روزهاي اول جنگ هركس فرارمي كرد، بقيه مسخره اش مي كردند. اما با ادامه يافتن حملات دشمن بقيه باز به اين نتيجه مي رسيدند كه بايد فرار بكنند. چون علاوه بر كشتار، تنهايي هم مسأله شده بود. هيچ خانواده اي حاضرنبود بماند.
• سيما شخصيتي بيمار و روان پريش دارد و رؤيا دراين نمايش تبديل به شخصيتي استعاره اي مي شود چون وضعيتي كه رؤيا دارد كمي پيچيده تر است، اول به خاطر داشتن معلوليت جسمي، بعد مسأله تجاوز، خودكشي و سر آخر ميراثي كه از او (بهزاد فرزند ۲۰ساله رؤيا) باقي مي ماند. به چه دليل اين دو شخصيت را مقابل هم قرار داده ايد كه تماشاگر يكي را از بيرون و ديگري را از درون مي بيند.
•• درست منظورتان را نفهميدم.
053898.jpg
• در اين نمايش رؤيا ذهنيت شماست و با توجه به وضعيتي كه دارد تبديل به شخصيت استعاره اي شده است.
•• رؤيا يك بعد ديگر سيماست. همانطور كه خودتان پرسيديد كه مگر همه حاضر شدند كه همچين كاري بكنند؟ ببينيد، در جنگ يك عده مثل سيما خودشان را وامي دهند، اما يك عده مثل رؤيانمي توانند شرايط را تحمل بكنند و خودشان را از بين مي برند. رؤيا هم راهش باز بود كه اين كاره بشود، هرچند معلوليتش هم دراين اتفاق چندان مهم نيست. ولي نخواست، او هم ضعف نفس داشت و تنها راهي كه براي نجات خود مي بيند، خودكشي است. او هم تحمل نداشت چون جنگ آنقدر مقوله بزرگ و فراگيري است، تحملش براي آنان كه يك خورده ضعف دارند، غيرممكن است. سيما يك كمي قوي تر از رؤيا است گرچه اين كاره مي شود... همانطور كه خودش هم مي گويد: به اين شرايط عادت كرده ام و دارم راحت زندگي مي كنم. درواقع زندگي اش را شكلي از زندگي مي داند. اصلاً خيلي علي و معلولي به اين قضيه نگاه نمي كند يا لااقل دانشش راندارد.
• با توجه به ساختار كارتان كه آميزه اي از ذهنيت و عينيت است و زمان حال و گذشته درهم تلفيق مي شود؛ من با شروع فعلي ـ صحنه تاريكي و حمله عراقي ها كه سيما دست و پا مي زند تا از اين زيرمين فرار كنند ـ مخالف هستم. البته با بودن اين صحنه مخالف نيستم. بلكه فكر مي كنم كه اين صحنه هم بايد داخل متن قرار بگيرد و بازهم مخاطب از ذهن سيما اين صحنه را ببيند. در ضمن شروع نمايش را از دعواي سيما و صاحبخانه و حضور بهزاد در صحنه مي دانم.
•• بله، پذيرفتني است. ولي بايد بگويم كه اين شكلي از اجراست كه ما با توجه به رفت و آمدها و ساختار سينمايي خواسته ايم كه پيش از تيراژ تصاويري را براي نمايش بگذاريم. مي خواستم با اين تفكيك و جدايي صحنه اول با كل نمايش اين صحنه را برجسته كنم. سيما و رؤيا در اين صحنه عملكرد و گفتار متفاوتي دارندو پس از دعواي سيما با صاحبخانه و ورود بهزاد به صحنه، بازي سيما فرق مي كند.
• چرا دنبال منطق نگشته ايد تا اين شروع هم در كل كار جا بيفتد.
•• فكر كردم كه خيلي هم بي منطق نيست.
• با اين شروع فاصله اي مي افتد كه در حد انتظار تماشاگر نيست. چون او انتظار دارد كه جريان همچنان خطي پيش برود، اما يك دفعه با فضايي سيال و غيرخطي روبرو مي شود.
•• بله، اين را قبول دارم، فكر مي كردم كه با اين شروع نوعي تعليق ايجاد شود. در ابتدا هم همين طوري بود. اولين فلاش بك همين صحنه شروع بود... بعداً به اين نتيجه رسيدم چون دوست داشتم كه تماشاگر از همان ابتدا بداند كه نمايشي درباره جنگ را خواهد ديد.
• يكي ديگر از مواردي كه باعث مي شود تماشاگر فكر كند كه اجرا بر متن غالب است، كاستي هايي در متن حس مي شود. چرا اين اتفاق مي افتد؟
•• مثلاً در چه چيزي كاستي حس مي شود؟
• مثلاً قضيه تجاوز احتياج به تصاوير و ميزانسن هاي پررنگي دارد. يا براي شناخت بهتر شخصيتها احتياج به ارائه اطلاعات بيشتري است.
•• نمي دانم. اگر ضعفي دارد، من نمي توانم توجيه كنم. اگر احساس مي كنيد كه يك چيزهايي كم گفته مي شود، يااصلاً گفته نمي شود، مثل، مسأله تجاور كه كم رنگ پرداخت شده است، تعمدي بوده است. به دلايل شخصي و يك سري موارد بيروني كه مانع از پررنگ شدن اين مسأله شده است. نمي توانستم براحتي اين مسأله را به تصوير بكشم.
• ما از گذشته اين آدمها اطلاعات زيادي نداريم. چطور مي شود كه اين دوخواهر تنها و بي پناه مي شوند؟
•• اين از آن مواردي است كه خيلي پرداختش برايم اهميت نداشته است، چون آدمهاي بي كس و كار و بي پناه زيادهستند. اينكه حالا بگوييم چرا پدر ومادر ندارند؟ حتماً مرده اند.. چرا مرده اند؟ شايد درتصادف اين اتفاق مي افتد.
• حداقل اشاره هاي ضمني به اين قضايا بشودكه حوادث با روابط علي مطرح بشود.
•• بايد بگويم كه مقوله درام مدرن به قصه در زمان حال مي پردازد. اينكه ما از پيشينه شروع كنيم در حوصله درام مدرن نمي گنجد. اگر تماشاگر بگويد كه در اين نمايش چرا به من گفته نشده است كه شخصيتها پدر و مادر ندارند؟ من خودم وقتي كار رامي بينم، احساس مي كنم كه نيازي به جواب اين چراها نيست. چون مسأله اصلي چيز ديگري است ضمن اينكه زمان ما محدود است يامثلاً بعضي ها مي پرسند چرانگفتي كه به چه دليلي رؤيا افليج است. مي توانستم دوتا ديالوگ بگذارم كه رؤيا مادرزادي افليج بوده است.
اما نمي خواستم به حاشيه بپردازم. مهم اين است كه او در زمان جنگ افليج و ناتوان بوده است و به همين دليل اين اتفاق براي رؤيا مي افتد. دوست نداشتم همه چيز را براي تماشاگر صاف و پوست كنده بگويم. معتقدم كه تماشاگر خيلي باشعورتر از اينهاست، حتي تماشاگر عامي و عادي تمام اتفاقات و رفت و برگشت هاي حال به گذشته و گذشته به حال را مي گيرد. به همين خاطر اصلاً نخواستم به زور بگويم كه الان زمان حال است يا الان زمان گذشته است. سعي كردم كه به تماشاگر اعتماد كنم.
• بازيها در اين نمايش پررنگ و زيبا به نظر مي رسند. درباره شيوه كارتان بگوييد كه چطور به اين بازيها ي برجسته رسيديد؟
•• علاقه مفرط من و سه تا بازيگرم …حتي علاقه آنها نسبت به كار از من بيشتر بود. در اين ده سالي كه كار كرده ام، در هيچ كاري نديده ام كه بازيگران شيفته تر و پرانرژي تر ازكارگردان باشند. بازيگرها در موقع تمرينات به لحاظ فكري و جسمي مايه گذاشتند تا به اينجا رسيديم. تلاش بسيار جمعي مان براي رسيدن به اين اجرا باعث شد كه به بازيهاي برجسته اي برسند.
• دكور نمايش كاربردي و به لحاظ پرداخت (با توجه به سابقه طراحي صحنه دكتر رفيعي) فرماليستي است ولي متن و اجراي شما روانشناختي است. شما تا چه حد در شكل گيري اين دكور نقش داشتيد؟
•• منظورتان در طراحي دكور است يا استفاده اي كه از دكور مي شود؟
• هر دو.
•• از آنجايي كه دكتر رفيعي معتقدند با نظر گروه و كارگردان دكور طراحي بشود. وي چندبار تمرينات را ديد و طراحي كرد تا به شكل فعلي رسيد و چون كار ما بيشتر رئاليستي است و خيلي فرماليستي نيست، درواقع از طرح اوليه اي كه زدند با هم بحث كرديم تا به طرح فعلي رسيديم. حتي موقع اجراي دكور، مدام در آن تغيير داده مي شد، آقاي دكتر نظرات ما را مي پذيرفت و معتقد بود كه ما بايد از اين دكور استفاده بكنيم و بايد دكور باب ميل ما باشد. به همين دليل طراحي نمايش باعث برجستگي لحظاتي از كار شد كه قبلاً نبود، به خصوص لحظات گذشته (فلاش بك ها) كه به خاطر طراحي صحنه تفكيك خوبي در اجرا اتفاق مي افتد.
•يك سري اتفاقات حاد (مثلاً صحنه اي كه رؤيا مي خواهد سقط جنين كند، يا صحنه خودكشي رؤيا، در پشت پرده و در يك نور كمرنگ و آبي به نمايش درمي آيد. چرا آنجا را مناسب براي نمايش اين اتفاقات ديديد؟
•• هيچ توضيح تحليلي ندارم، جز يك سري سلايق … با توجه به طراحي نور دكتر رفيعي دوست داشتم كه اين اتفاقات پشت پرده بيفتد. به خصوص صحنه اي كه رؤيا مي خواهد فرزندش را سقط بكند. چون كه ما در آنجا يك سري وسايل مثل تخت و ميز و پنجره نداريم… ما هر بخشي از فضاي كارمان را چيزي مثل تختخواب، ميز و پنجره فرض كرده ايم. طبيعتاً ما وقتي پنجره مي خواستيم، رفتيم ته صحنه.
• كارهاي قبلي تان طنز بوده است، چطور شدكه اين بار جدي شده ايد؟
•• اگر هميشه طنز يا تراژدي كار كنم، مي پرسند كه چرا هميشه يك شكل كار مي كند، وقتي متفاوت كار كنم، باز هم مي پرسند چرا متفاوت كار مي كند. نويسنده متكي به سوژه اي است كه به ذهنش مي رسد. دوست داشتم لحظاتي در اين كار تماشاگر بخندد. ولي نمي شد، حتي يكي دومورد را حذف كردم چون حس مي كردم كه تماشاگر آنها را دوست ندارد. ولي بايد بگويم كه خيلي كار كمدي را دوست دارم و باز هم طنز مي نويسم.
رضا آشفته

تيارت فرنگ
آواي خدشه ناپذير «بينوايان»
۲۵ سال پيش كه كلود ميشل شونبرگ هنرمند مجاري تبار تبعه فرانسه از روي كتاب افسانه اي و عظيم «بينوايان» نوشته ويكتور هوگوي فرانسوي يك نمايش موزيكال پر از ابداع با همين نام نوشت، هرگز تصور نمي كرد به چنين توفيق بزرگ و دير پايي برسد و امروز در چنين نقطه رفيعي ايستاده باشد؛ اين نمايش حالا در سطح جهان توسط ۴۶ ميليون نفر ديده شده است. از بوداپست تا سائوپولوي برزيل، اين تئاتر موزيكال بسيار جذاب به ۲۰ زبان مختلف به اجرا در آمده و مقصد تازه، شانگهاي در چين است. اين نمايش حتي از آثار مخرب و هولناك حملات ۱۱ سپتامبر به آمريكا رهايي يافته و به گفته شونبرگ در يكي دو ماه اخير دوباره در خواست براي تماشاي آن اوج گرفته است.
در يك تئاتر در لندن كه ۱۷ سال است «بينوايان» در آن به نمايش در مي آيد، شونبرگ مي گويد: اين يك معجزه است. من نمي دانم تا كي طول خواهد كشيد اما انگار هميشه يك جاي دنيا هست كه مي تواند آن را به اجرا در آورد.
اشعار اين نمايش موزيكال را الن بوبلل فرانسوي نوشته است و او و شونبرگ زوج خوبي را ساخته اند. موفقيت شگرف «بينوايان» آنها را متوقف نكرد، بطوري كه بعداً نمايش موزيكال ميس سايگون را با اقتباس از روي نمايش «مادام باترفلاي» نوشتند كه آن نيز بدل به يك تئاتر بسيار موفق در سطح جهان شد.
كار بعدي آنها نوشتن تئاتري موزيكال از روي كتاب «مارتين گوئره» بود (كه چند نسخه سينمايي هم دارد) اما اين يكي با قبلي ها برابري نكرد و شونبرگ و بوبلل مجبور شدند چند بار در متن آن دست ببرند و آن را تغيير بدهند. با اين حال شونبرگ اينك مي گويد: من و بوبلل ، يكديگر را به خوبي كامل مي كنيم. من سعي دارم نگاهي كلان به مسائل داشته و ساختمان كلي قصه را بريزم و او وارد جزئيات مي شود. ما ۳۵ سال است كه يكديگر را مي شناسيم و غرور شخصي خود را فراموش كرده و در كار مشترك مان حل شده ايم.
با اين حال شونبرگ نيز معتقد است كه اگر «بينوايان» او موفق است، بخاطر عظمت رمان ويكتور هوگو و به سبب غناي داستان اوليه است. او مي گويد: اگر اين نمايش اين قدر جذابيت دارد، بخاطر موضوع اصلي آن است. داستان هوگو به طرز وحشتناكي قدرتمند و جذاب است. بنا بر اين هر كاري هم كه ما كرده باشيم، تحت الشعاع مسأله اصلي قرار مي گيرد و ما بشدت و امدار آن هستيم.
اخيراً فرانسه و به واقع كل جامعه جهاني هنر و كشورهاي اروپايي دويستمين سالگرد تولد ويكتور هوگو را با برپايي مراسمي گرامي داشتند و همين مسأله بهانه و دليلي قوي براي يادآوري ارزشهاي سترگ آن نويسنده حماسي فرانسه و تذكر حقيقت فوق توسط شونبرگ بود و خود او نيز در لندن در مراسمي كه به همين مناسبت با حضور جمعي از هنرمندان اروپا برگزار شد، شركت جست، حتي از هنرمندان و بازيگران حاضر در نمايش نيز خواسته بودند با لباس مخصوص در محل حاضر شوند تا از آنها عكس هاي تازه اي به اين مناسبت گرفته شود و آن عكس ها بر روي تمبرهاي جديدي كه جزيره جرس، (محل تبعيد هوگو به مدت ۱۵ سال) در دست تهيه و انتشار دارد، حك شود.
نمايش موزيكال شونبرگ در ابتداي عرضه آن توسط منتقدان در لندن و پاريس كوبيده شد، اما اخيراً اين نمايش در تالار اپراي شهر بن آلمان به روي صحنه رفته است و حالا منتقدان با احترام بيشتري با آن برخورد مي كنند و خود شونبرگ نيز مي گويد كه از اين اجراي تازه خوشش آمده است. با اين حال او از اين كه اجراي محبوبش را از ميان صدها اجراي آن طي ۲۵ سالي كه از خلقت آن مي گذرد، برگزيند و انگشت بر روي يكي از آنها بگذارد، ابا دارد. البته او «بخش» هاي محبوبي را در هر اجرا مورد اشاره قرار مي دهد و مثلاً ترانه هاي «او را به خانه بياور» و «صندلي هاي خالي» را كه پس از اجراي طولاني نمايش در آمريكا محبوبيت و اشاعه زيادي يافته اند، در اين ارتباط معرفي مي كند و او معتقد است كه در اوايل سال ۲۰۰۲ هيچ دليلي براي نا اميد شدن در ارتباط با اين نمايش نمي بيند و برعكس افق را روشن مشاهده مي كند و در سالهاي بعدي نيز وضع چنين خواهد ماند و به نظر او رقم تماشاگران نمايش در آينده نزديك ۵۰ ميليون نفر خواهد شد.
اين هم از سرنوشت نسل تازه است كه شخصيت هاي افسانه اي شده ژان والژان، كوزت، بازرس ژاور و... با همت و قلم شونبرگ صدايي رساتر از گذشته يافته اند و آواي موزيكال آنها اين قدر دلنشين شده است. ويكتور هوگو هم هرگز نمي پنداشت قصه آدم هاي بدبخت اما حقيقي و ارزشمند او ۱۵۰ سال پس از نگارش و در هزاره سوم اين چنين موزيكال و جذاب و ديرپا شده باشد. به واقع كتاب فوق درخشان او زمان و مكان نمي شناسد و با اشكال و روال هاي مختلف به سوي قرن هاي بعدي نيز مي شتابد و بعيد است كه هرگز خاموش شود.
حتي اگر آوازها و تصنيف هاي شونبرگ و بوبلل روزي از يادها بروند و خدشه پذير شوند.
درخشش دوباره «ادوارد البي» در برادوي
از افسانه ابدي ويكتور هوگو موقتاً دور مي شويم تا اين خبر را به شما بدهيم كه نمايش بالنسبه موفق تازه «اشغال كننده» (مستأجر) نوشته ادوارد البي نمايشنامه نويش آمريكايي كه از ۱۵ بهمن در برادوي به روي صحنه رفته، در ۲۰ فروردين ۱۳۸۱ به دوره اول نمايش خود خاتمه خواهد داد اما تهيه كنندگان آن قصد دارند كه دوره دوم آن را از ۲۰ ارديبهشت ماه شروع كنند.
اين تئاتر درباره زندگي لوئيز نويل سون مجسمه ساز شاخص آمريكايي است و نقش اول و رل اين هنرمند را «آن بنكرافت» هنرپيشه زن مشهور و ۷۰ ساله آمريكايي بازي مي كند و نيل هاف نيز در آن بازي دارد. البته بنكرافت اخيراً به دليل بيماري شديد سه هفته خانه نشين شد و به جاي او كتلين باتلر (هنرپيشه ذخيره نمايش) اين رل را ايفا كرد، اما بنكرافت به تازگي با رفع كسالت و با انرژي تازه اي به صحنه بازگشته و اين نمايش را يك تئاتر فوق العاده با ارزش خوانده و دليل اشتياقش براي بازگشت به صحنه را نيز همين امر عنوان نموده است.
براي بنكرافت درخشش در صحنه تئاتر و سينما اتفاق تازه اي نيست. او در سالهاي ۱۹۶۲ و ۱۹۶۳ براي بارني در نمايش و سپس فيلم سينمايي «معجزه گر» ابتدا جايزه توني (اسكار تئاتر) و سپس خود جايزه اسكار را به عنوان بهترين بازيگر زن تئاتر و سينما برد و در ۴۰ سال بعدي همواره به شكلي مطرح بوده است و بازي او در برخي فيلم هاي سينمايي مثل «گراجوئت» (كه دوسال است به يك تئاتر موفق هم بدل شده است) و «نقطه عطف» هرگز از يادها نمي رود.
ادوارد البي نيز امسال دو نمايش تازه را راهي نيويورك و برادوي كرده است. او بجز «اشغال كننده»، نمايش ديگري به نام «بز» را نيز با بازي بيل پولمن و مرسدس رول در نقش هاي اصلي از ۲۰ اسفند در برادوي به روي صحنه برده است. كه از اين يكي نيز تعريف زيادي مي كنند.
 وصال روحاني

مصاحبه اي با «محمدامير ياراحمدي» كارگردان «وقت خواب ماهي ها»
ماهي و راديو
053892.jpg
... ماه ... ماه
اي چشم آسماني من مرا به خواب ببر
آنجا كه تو داغ حقيقتي بر پيشاني ...
آنجا كه كفش بلورين
از آن كي است كه رنج مي كشد ...
آنجا كه هركس دروغ
بگويد دماغش دراز مي شود.
اخيراً چندكاري روي صحنه تئاتر رفت كه كارگرداني با سبقه راديويي داشت و اين بار هم «محمدامير ياراحمدي» از كساني كه حرفه اصلي اش در ارتباط با نمايش راديويي است نمايش «وقت خواب ماهي ها» را در سالن سايه تئاترشهر اجرا برده. در سطور زير مصاحبه اي با ايشان را مي خوانيد:
• آقاي ياراحمدي فكر مي كنيد واقعاً لزومي داشت كه كار را پلان، پلان و فاصله بين پلانها را با موسيقي پر كنيد؟
•• در كار ما زمان تغيير مي كند، بعضي عناصر واقعيت و بخشي هم ذهني ما ناچار شديم كه براي تغييرات زماني و عناصر ذهني با امكانات فني ضعيفي كه داريم اينگونه عمل كنيم. يعني مجبور شديم با تاريك و روشن كردن صحنه اين فاصله ها را ايجاد كنيم، شايد اگر امكانات فني بهتري در اختيار داشتيم به صورت ديگري عمل مي كرديم. اما به هرحال نمي شد به وسيله بازيگر يا ميزانسن اين كار را انجام داد. چون زمان تغيير مي كند، ما احتياج به نور بيشتر و طراحي صحنه اي به صورت وسيعتري داشتيم.
• از آنجا كه مي دانم كار راديويي مي كنيد. آيا موردي كه در سؤال قبل مطرح كردم از عادتهاي راديويي نيست؟
•• خوب البته من تقريباً به اين سؤال عادت كردم، من با راديو كار مي كنم ولي شايد بيش از ،۴ ۵ متن براي راديو ننوشته ام و در آنجا كارم كارشناسي نمايش است، نمايشنامه نويس نيستم كه عادتهاي راديويي داشته باشم. البته اين سؤال را خيلي ها مطرح مي كنند ولي من فكر مي كنم كساني كه مي گويند كار راديويي البته منظورم شما نيستيد ـ نه كار راديويي را مي شناسند ـ نه كار صحنه اي را، كار راديويي به هيچوجه ايستا نيست، به هيچوجه محدود نيست و در نهايت به هيچوجه دشنام نيست، كه وقتي مي خواهند بگويند كاري در اندازه هاي تئاتري نيست مي گويند راديويي. كار راديويي ويژگيها و امكانات خودش را دارد، حتي جاهايي فراتر از تئاتر مي رود كه تئاتر به گرد پايش هم نمي رسد. نمايش راديويي هم يك نوع نمايش است و قياس اين دو و يا تعبير كار راديويي به يك دشنام كم لطفي است.
• الآن در سالن سايه به جز كار شما كار آقاي ژيان هم اجرا مي رود با دكور ايشان مشكل نداشتيد؟
•• ج. تئاتر ما با كمبود سالن مواجه است و من نمي خواهم مشكل را گردن كسي بيندازم. در هر صورت براي رفع اين مشكل مسؤولان اين روش را در پيش گرفتند اما نمي شود گفت اين شيوه به كار آسيب نمي زند. به هر حال ما مجبوريم تن به شرايطي بدهيم كه ناخواسته است. يعني عليرغم تلاشي كه آقاي شاه ابراهيمي كردند كه به آن چيزي كه مي بايست نزديك شوند، به نتيجه ايده آل نرسيديم. هم من به كار آقاي ژيان تحميل شدم و هم ايشان به كار من و هيچكداممان به آن شكل مطلوبي كه مي خواستيم نرسيديم.
• استفاده از كلمه ماهي كمي شبهه برانگير است و تماشاچي را ياد آدم معروفي مي اندازد. در مورد اين استفاده آيا منظور خاصي داشتيد؟
•• ماهي و در واقع شخصي كه الآن نمي خواهم اسمش را بياورم در گذشته دوراني از شكوهمندي را به يادم مي آورد. دوران شكوهمندي يك انسان. يكي اين مسأله بود كه من يك جور نوشتالژي به آن داشتم و يكي هم اينكه اسم ماهي اسمي است مثل بوم سفيد. كمتر كسي نسبت به آن خاطره معيني دارد، در نتيجه من مي توانم از اين اسم هر كاركردي كه بخواهم بگيرم و هر آدمي كه بخواهم به اين اسم وصله كنم.ضمن اينكه من يك علاقه خصوصي و شخصي نسبت به اين اسم دارم و مسأله ام سكوت بيست ساله اين آدم بود كه چگونه كسي مي تواند به اوج برسد و آن بلندي ها را ببيند و بعد بيست سال سكوت كند. اين واقعاً براي من يك جور معنا بود و يك جور سؤال.
• پيش از اين هم كار تئاتر كرده ايد؟
•• ج. بله من قبلاً شكارگاه ممنوع را نوشتم كه آقاي نادر برهاني مرند كارگرداني كرد و تلفن مشترك كه در جشنواره امسال آقاي اميدي خواه كارگردانش بود. اما اين اولين تجربه كارگرداني من است.
احسان بهمنش



|   شناسنامه   |   آرشيو   |