چشم هاي «ايدولا وارتون» وقتي راجع به فيلم هاي صامت صحبت مي كند، برق مي زند. آخر، اين دوره ي اوست. او در ۸۸ سالگي اش هم سينما را قبل از اين كه ناطق شود، خوب به ياد مي آورد.
او اخيراً براي تماشاي اولين نمايش عمومي و مجدد فيلم صامت «ساعات ممنوع» طي ۷۳ سال اخير به سالن سينماي بيجو در شهر لينكولن در ايالت اوره گون آمريكا رجوع كرده بود. اين فيلم در سال ۱۹۲۸ يعني آخرين سالهاي سينماي صامت عرضه شد و ستاره ي آن رومن ناوارو بود كه برخلاف خانم وارتون سالها است درگذشته است. وارتون مي گويد: چارلي چاپلين و رودولف والن تينو هنرپيشه هاي محبوب من بودند و هنوز هم هستند.
وارتون در عشق به سينماي صامت تنها نيست؛ در سالهاي اخير طي يك موج تازه سينماهايي كه به پخش فيلم هاي صامت قديمي در اروپا و آمريكا مبادرت ورزيده اند و بخصوص بخش هاي جنبي جشنواره هاي بزرگ كه چنين كرده اند، بااستقبال شديد سينمادوستان مواجه شده اند و اين ماجرا از لندن و رم گرفته تا سن فرانسيسكو و نيويورك ديده شده و اشك شوق را نزد دوستداران سينماي اصيل موجب شده است. اين روند در آمريكا شدت گرفته و تماشاخانه هايي ويژه در شهرهاي آتلانتا، سيراكيوز، جرس سيتي، لس آنجلس، و البته نيويورك به پخش فيلم هاي صامت اختصاص يافته اند. دوباره دراين سالها يك پيانو و يا اركستري كوچك مستقر شده و موزيكي را كه براي همراهي سوژه ي فيلم مناسب تشخيص داده شده و يا عين موسيقي پخش شده در سالن هاي نمايش دهنده در دهه هاي ۱۹۱۰ و ۱۹۲۰ بوده است، نواخته اند. برخي مي گويند اين علاقه ي تازه، نتيجه ي اقدام شبكه تلويزيوني ترنر آمريكا است كه ۵سالي است هر يكشنبه چيزي حدود ۳ ساعت برنامه درخصوص فيلمهاي صامت و آثار آن زمان پخش مي كند اين برنامه تحت عنوان يكشنبه شب ساكت به نمايش درمي آيد و يك نسل جديد و جوان را به سينماي آن دوران علاقه مند كرده است.
|
|
|
«ريچارد پي مي»، نايب رئيس بخش حفظ فيلم در استوديوي فيلمسازي برادران وارنر آمريكا مي گويد: اين برنامه ها و پخش اين فيلم ها نشان داده كه سينماي صامت چيزي بسيار بيشتر و فراتر از آثار كمدي صامتي است كه استوديوي كي استون در دهه ۱۹۱۰ مي ساخت كه طي آن يك عده به سبك «اسلپ استيك» و كمدي هاي بزن و بكوب دائماً يكديگر را كتك مي زدند و پليس هاي كتك زننده و خورنده بخش ثابتي از آن بودند!
تدترنر غول وسايل ارتباط جمعي و شركت ترنر، صاحب حداقل ۱۰۰ فيلم صامت اضافه بر ساير آثار صامت خود هستند كه تا به حال هرگز با صداي موسيقي ثابت و با چنين شكل و اسلحه اضافه اي عرضه نشده اند. شركت ترنر در همين راستا اخيراً عده اي موزيسين عمدتاً جوان و برخي كارشناسان حرفه اي را استخدام كرده تا آنها براي اين آثار موسيقي هاي مخصوص و به فراخور موضوع بنويسند. بعلاوه ترنر فيلم هاي مستند متعددي را نيز درباره ي زندگي ستاره هاي سينماي صامت مانند لون چيني، كلارابو و لوئيز بروكز ساخته و اين سواي فيلم هاي داستاني متعددي است كه درباره ي اين افراد و همچنين داگلاس فربنكس، والن تينو و مري پيكفوره طي دهه هاي اخير ساخته شده و دائماً بر رازها و جذابيت آنان افزوده و به تبع آن بر تأثيرگذاري كارهاي سينماي كلاسيك صامت اضافه كرده است. تام كارش نايب رئيس بخش فيلم هاي كلاسيك و قديمي در شبكه ترنر مي گويد: از اين كه مي توانيم تعدادي از اين فيلم هاي كلاسيك و باارزش را دوباره پخش كنيم، بسيار شاديم، لازم است مردم بدانند اين فيلم ها بسيار غني و پرمفهوم است و ضروري است كه بدانند در دسترس شان است و مي توانند آنها را ببينند.
در سالهاي اخير تعداد زيادي «سايت» نيز در اينترنت به راه افتاده اند كه كارشان اطلاع رساني درباره فيلم هاي صامت و در اختيار قراردادن آنها است. دايان مك اينتاير رئيس سايت «اكثريت خاموش» مي گويد وقتي در سال ۱۹۹۶ شروع به كار كرد، فقط ۵ سايت مشابه در اينترنت وجود داشتند. اما حالا اين رقم در آمريكا و اروپاي غربي از ۱۲۰ نيز گذشته است. او اظهار مي دارد: در سه سال اخير هر روز برمراجعان ما افزوده شده و اينك در هر ماه چيزي حدود ۴۰۰ هزار نفر با ما تماس مي گيرند و روي سايت ما مي آيند.
مي گويند توماس الوا اديسون مخترع معروف برق، اولين دستگاه بدوي نمايش فيلمش را در سال ۱۸۹۳ در نيوجرسي روي هم سوار كرد كه نام آن را «مارياي سياه» گذاشته اند. در سال ،۱۹۲۹ فيلم مشهور «خواننده ي خبر» با بازي ال جالسون اولين فيلم صامت را فراروي بيننده ها قرار داد و شروع فيلم هاي صامت و رواج آن را از اواخر دهه ۱۹۲۰ و ابتداي دهه ۱۹۳۰ پي ريزي كرد. در همه حال، صنعت فيلم و سينما هر روز مخاطبان و علاقه مندان بيشتري را مي يافت و محبوب تر و فكربرانگيزتر مي شد. فيلم هاي اوليه ي صامت كوتاه و كم معنا بودند، اما به سرعت طولاني تر و پرمفهوم شدند و هر روز بر غناي آنان افزوده شد وامروزه به جرأت مي توان گفت كه بسياري از فيلم هاي صامت دهه ۱۹۲۰ چه در زمينه هاي اجتماعي و عشقي و حتي ماجرايي و داستاني و پربرخورد از فيلم هاي پرزرق و برق و پرامكانات و بسيار مدرن تر امروز پرمحتواتر و غني ترند و حرف هاي بسيار بيشتر و بهتري را براي گفتن دارند. اين چنين بود كه در اواسط و اواخر عصر سينماي صامت، فيلم هاي ارزشمندي چون «نوسفراتو» و «متروپوليس» در آلمان و توسط مورنائو و فريتز لانگ و «جويندگان طلا» و «روشنايي هاي شهر» و «عصر مدرن» در آمريكا توسط چارلي چاپلين و رزمناو پوتمكين در روسيه به وسيله ي سرگي ايزن اشتاين ساخته شدند كه هنوز هم امروزي ها با هزار و يك وسيله ي بهتر ومدرن تر قادر به تكرار آنها نيستند، به واقع اينها و برخي كارهاي باستركيتون و حتي هارولد لويد و لورل و هاردي، شاهكارهايي هستند كه هنر سينما مي تواند به داشتن آنها افتخار كند.
«كوين براون لاو»ي انگليسي كه تمام زندگي اش را مصروف حفظ و تبليغ پيرامون فيلم هاي صامت كرده است و يك كتاب تاريخ در اين زمينه ( با نام «نمايش پايان يافته است») نوشته، مي گويد: تمام پيشرفت هاي عمده تكنيكي و فني در سينما، در سالهاي آخر سينماي صامت شكل گرفت. مثل زوم كردن، برش هاي سريع، حركت دوربين در جهت تبيين موضوع وگرفتن تصاوير دور و نزديك از روي سوژه ها براساس نياز لحظه همه ي اين كارها تا قبل از ۱۹۲۹ انجام شده و شكل گرفته بود.
يك واقعه تاريخي كه در گذشته توجه زيادي به آن مبذول نشده بود و اين روزها افشا شده، اين است كه پس از اختراع و به جريان افتادن سينماي صامت سران استوديوها براي اين كه مردم را به كلي با سينماي صامت بيگانه سازند و به سمت فيلم هاي ناطق بياورند، تا سرحد امكان آثار صامت را كوبيدند و كوچك و ضعيف جلوه دادند. يكي از كارهاي آنان پخش تعدادي از فيلم هاي صامت با سرعتي كمتر از معمول و با فريم هايي كمتر از معمول در تماشاخانه هاي آن زمان بود تا معدود كساني كه هنوز از رفتن به سمت سينماي ناطق گريزان بودند و نوستالژي ها و حتي كمال هنري را در همان سينماي صامت مي جستند و به رغم سكوت صحنه ان را درياي احساسات مي يافتند، با ديدن اين صحنه ها و اين صنعت به ظاهر كند نااميد شوند و براي هميشه از آن دل بكنند.
هرچند جذابيت هاي سينماي ناطق و صداي بازيگراني كه واقعاً حرف مي زنند و آواي شان به گوش ها مي رسد به اندازه ي كافي براي تبليغ به نفع سينماي ناطق و زيرسايه بردن آثار صامت كفايت مي كرد و نيازي به توطئه نبود!
براون لاو كه پيشتر ذكرش رفت، مي گويد: با افرادي كه حدود ۶۰ سال دارند و آن ماجراها را خودشان تجربه كرده اند و نسخه هاي دست برده و خراب شده ي فيلم هاي صامت برايشان پخش شده بود، صحبت كرده ايم و حقيقت را يافته ايم. با آن كار مي خواستند آن افراد را به اين نتيجه برسانند كه فيلم هاي صامت كند و بدوي و به دردنخور و احمقانه است و مثلاً چيزهايي انتيك و عتيقه اند.
حال آن كه اين فيلم ها بايد با سرعت درست و به اندازه ي لازم پخش شوند و حتماً موسيقي مناسب در محل نمايش نواخته شود و تالار پخش نيز با اين مسأله مناسبت و همخواني داشته باشد. مردم اكنون فيلم هاي كمدي صامت را بيشتر از ژانرهاي ديگر دوست دارند، چون مي خندند و حماقت آدم هاي بد ماجرا برايشان جالب است و خوب، با فيلم و وقايع آن قاطي مي شوند و براي قهرمان معمولاً تقلبي و كميك و توخالي ماجرا كف مي زنند.
|
|
|
متأسفانه تعدادي از فيلم هاي آن زمان، چه كمدي و چه جدي، دفرمه شده اند و همين مسأله سبب شده استوديوهاي صاحب اين آثار فيلم هاي باقي مانده را در نوارهاي پلي يستر نگه دارند. يك مقام شركت برادران وارنر مي گويد: در زمان به راه افتادن سينماي ناطق، فيلم هاي صامت به واقع و اجباراً بي ارزش شدند و از چشم استوديوها افتادند و هزاران فيلم همينطور افتاده بودند و كسي به آنها رسيدگي نمي كرد. در چنين فضايي متروگولدين مدير به حافظ و احياكننده ي پيشرو و اصلي فيلم هاي صامت بدل شد. ولي اگر عمل اوليه ي حفظ و ترميم در همان زمان خوب انجام شده باشد، نسخه هاي باقي مانده ي فعلي نيز خوب اند و قادر به حفظ و ارائه ي آن در آينده هم خواهيم بود و در غير اين صورت احياي مجدد آنها سخت خواهد بود و اصولاً بهتر مي توان در چنين آثاري، آن كيفيت و غناي موضوع در زمان ساخت را حس و لمس كرد و ارزش هاي آن را فهميد.
حتي اگر چنين نباشد، ارزش هاي كيفي و غناي فيلم هاي صامت به جاي خود محفوظ است و همانطور كه در سطور قبلي آمد، در اوايل هزاره سوم و همراه با نوستالژي بسياري از ارزش هاي از دست رفته، مورد توجهي تازه و عميق قرار گرفته است و البته اين نوستالژي شيرين و عزيز است. و با اين كه «بن هور» فيلم حماسي اواخر دهه ۱۹۵۰ هاليوود با بازي چارلتون هستون معروف در نقش اصلي جوايز اسكار متعددي را دروكرد اما لازم است بدانيد نسخه ي اوليه اين فيلم در سال ۱۹۲۵ بطور صامت و با بازي رومن ناوارو در نقش اصلي ساخته شد و حتي امروز هم تماشايش جذاب است. انگار فرمان «حرف نزن بازي كن»(!) دستور قاطع وجاري وهميشگي فيلم هاي صامت هنوز هم تأثيرات عظيم خود را حفظ كرده است.
نويسنده: جان اندرز
مترجم: وصال روحاني