|
الزام هاي تازه براي گسترش
روابط با جهان اسلام و اروپا
• فعلاً مسأله اصلي درسياست خارجي آمريكا، دفاع از امنيت ملي است و روا بط با ساير كشورها برمحور كمك يا ضرر به اين امنيت تعريف مي شود. اين يك ملاك ساده براي دوستي يا دشمني با آمريكاست.
|
|
|
علايمي نظير دست دادن كمال خرازي و كالين پاول در سازمان ملل تا همين اواخر برخي ناظران روابط ايران و آمريكا رامطمئن كرده بود به زودي بازي با يخ پايان مي گيرد و مذاكرات طرفين براي عادي شدن رابطه آغاز مي شود.
ولي نطق بوش در كنگره و تكرار محتواي آن هرگونه اميد براي افول مناقشات دو كشور را از بين برد و بوي باروت را جايگزين آن كرد. همزمان، درايران كوشش شد انگيزه هاي متفاوت اين تغيير و چگونگي پاسخ به آن شناسايي شود. به اين ترتيب شمار زيادي از بازيگران سطوح مختلف قدرت به اظهارنظر پرداختند و رهيافت خود را مؤثرترين گزينه فراروي دولت عنوان كردند.
درعين حال برخي صاحبنظران سياسي وآشنا با روابط بين ا لملل، همواره تصميم گيران ايران را به درك صحيح رويكرد آمريكا دعوت كرده اند. آنها با رفتارشناسي جمهوريخواهان و عطف توجه به پيامدهاي انفجار يازدهم سپتامبر مي گويند: نگران آنيم كه مبناي رويكرد آتي ايران ، گفته هاي ساده انگارانه اي باشد كه مثلاً مدعي است جاي گرفتن ايران در فهرست شرارت، درآخرين لحظه ها و از روي شيطنت زنانه كوندوليزا رايس ، مشاور امنيت ملي رئيس جمهور آمريكا بوده است.
دكتر كاووس سيدامامي، متخصص روابط بين الملل ازجمله نخبگاني است كه اين قبيل داوريها را ضعيف وپرخطر براي منافع ملي مي داند. وي در تحليل وضع موجود وچگونگي عبور مطمئن و سربلندانه ايران از شرايط دشوار مي گويد: تفكيك دوجنبه در روابط ايران و آمريكا الزامي است. نخست، تلاش هاي ايران براي دستيابي به تفاهم با طرف آمريكايي و نيزدرك منافع و ديدگاههاي ايران از سوي آمريكا. دوم ، تحولاتي كه در سياست خارجي آمريكا روي داده واستراتژي جهاني آنها را تحت تأثير قرار داده است.
طرح اين پرسش كه چرا به رغم تلاش هاي مثبت بخشي از حاكميت ايران به يكباره با برخورد تند وغيردوستانه آمريكا روبرو شده ايم از يك مشكل رنج مي برد و آن اينكه ناظر بر يك بعد ماجراست. يعني ما مي خواهيم تقابل ايران و آمريكا را صرفاً با رفتار خود درعرصه جهاني ارزيابي كنيم. بنابراين سمت و سوي سياست خارجي آمريكا كه با روي كارآمدن دولت جديد جمهوريخواه تغيير يافته ، مورد غفلت واقع مي شود.
سياست خارجي جمهوري خواهان الزاماً ادامه منطقي سياست دمكراتها نيست. آنها تلقي متفاوتي از منافع آمريكا و اولويت هاي آن دارند. بويژه آنكه حادثه ۱۱سپتامبر، فتح باب نگاه جديد درسياست خارجي آمريكا بوده كه چنانچه درك نشود، نمي توان رابطه با آن كشور را به درستي تنظيم كرد.
ممكن است فكر كنيم علت اصلي تيره شدن روابط ما و آنها، تحريك هاي پشت پرده از جانب اسرائيل است. لابي اسرائيل كه بيشتر ازطريق ارائه اطلاعات صورت مي گيردوبخصوص ازضعف اطلاعاتي آمريكاسود مي برد تاكنون توانسته سياست امريكا رابه سمت اتخاذ روشهاي غيرهوشمندانه وخشونت آميز پيش ببرد. پس بايد به آنچه در يازدهم سپتامبر روي داد، نگاهي دوباره افكند. انفجار برج هاي تجارت جهاني، آمريكاييها را نسبت به امنيت ملي شان حساس تر از پيش كرده و اكنون هيچ كس درسطوح تصميم گيري اين كشور نمي تواند مؤلفه امنيت ملي را ناديده بگيرد و بدون توجه به آن درصدد سياستگذاري روابط خارجي آمريكا برآيد.
بنابراين فعلاً مسأله اصلي درسياست خارجي آمريكا، دفاع از امنيت ملي است و روا بط با ساير كشورها برمحور كمك يا ضرر به اين امنيت تعريف مي شود. اين يك ملاك ساده براي دوستي يا دشمني با آمريكاست. ديگر اينكه فلان كشور يا گروه سياسي از نظر طرزفكر، ايدئولوژي يا فرهنگ سياسي به آنها نزديك است يا دور، اهميت ندارد. آمريكايي ها مي دانند حمله اي كه در ۱۱سپتامبر صورت گرفت، لزوماً آخرين حمله به خاك آنها نيست و سازمان القاعده يا ساير سازمانهاي تروريستي مجدداً درسطحي گسترده تر به آمريكا حمله مي كنند. اما نگراني ا صلي آمريكا، امكان دسترسي اين گروهها به سلاح هاي كشتارجمعي و واردساختن لطمه شديد به آمريكاست. بنابراين در سياست خارجي اولاً درپي اين هستند كه با سرعت و قاطعيت ، بقاياي القاعده را درهمه جاي جهان نابود سازند، ثانياً از دسترسي گروه هاي موجود تروريستي به سلاح هاي كشتار جمعي جلوگيري كنند.
به اين ترتيب آمريكا در وهله اول ترجيح مي دهد به كشورهايي كه اين گروهها درآن فعالند كمك كند تا گروههاي تروريستي فعال درخاك خود را نابود سازند. درغيراين صورت خود رأساً و يكجانبه بدون درنظرداشتن ملاحظات ديپلماتيك وارد عمل خواهد شد و اگر مخالفتي ببيند، همان دولت را هم كنار خواهند گذاشت.
از اين ديدگاه، ماجراي تهديد بوش عليه ايران معنادار مي شود. آمريكا تأييد مراجع بين المللي داير بر صلح آميزبودن فعاليت هاي هسته اي ايران را نمي پذيرد و اگر موضوع نيروگاه بوشهر در زمان كلينتون يك معضل در راه برقراري ارتباط بود ، اكنون يك تهديد جدي از سوي آمريكا عليه امنيت ملي آن كشور تلقي مي شود . ازسويي رابطه دوستانه با ايران ندارد و بالطبع اهرم براي فشار مستقيم به حاكميت در دستشان نيست. پس در چنين فضايي به شدت به ما سؤظن دارند.
حال واكنش ما چه مي تواند باشد؟ به نظر مي رسد سياست فعلي دولت و ندادن بهانه به دست آمريكا بسيار مؤثر واقع مي شود. ايران بايد سعي كند رابطه خود با اروپا ، جهان اسلام و كشورهاي مهم نظير كانادا و ژاپن را تا آنجا حسنه كند كه مانع از موفقيت آمريكا درخصوص ايجاد وفاق بين المللي عليه ايران شود.
درمرحله بعد بايد تحليل ها وگامهاي آمريكا ر ا به دقت موردتجزيه و تحليل قرار داد وبراساس آن بازي با آمريكا را با اخذ بيشترين امتياز ممكن پيش برد.
بابك بانصيري
|