شماره ۲۰۸۲ - سال هشتم - شنبه ۲۵ اسفند ۱۳۸۰
Sat, Mar 16, 2002
Think black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
فرهنگ و انديشه
ايران
يادمان
فرهنگ و هنر
اقتصادي
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
سينما تئاتر
سينما تئاتر۱
سينما تئاتر۲
سينما تئاتر۳
سينما تئاتر۴
سينما تئاتر۵
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
گفت و گو با دكتر محمد باقر خرمشاد
• بحثي در چند و چون مردمسالاري ديني (بخش سوم و پاياني)
• اگر جمهوري اسلامي فرزند يك انقلاب سياسي ـ اجتماعي بود، مردم سالاري ديني فرزند يك اصلاح انديشه اي ـ فكري است كه نفوذش مي تواند به مراتب عميق تر و در عين حال راحت تر و با مقاومت كمتر باشد.
سيبستان
كتاب انديشه

گفت و گو با دكتر محمد باقر خرمشاد
فرصتي در برابر تهديد
• بحثي در چند و چون مردمسالاري ديني (بخش سوم و پاياني)
• اگر جمهوري اسلامي فرزند يك انقلاب سياسي ـ اجتماعي بود، مردم سالاري ديني فرزند يك اصلاح انديشه اي ـ فكري است كه نفوذش مي تواند به مراتب عميق تر و در عين حال راحت تر و با مقاومت كمتر باشد.
از گفت و گوي دكتر خرمشاد درباره ي مردمسالاري ديني، پس از دو بخش، يك سؤال باقي ماند كه در اين قسمت عرضه مي شود. اين سؤال پاياني، فرصت ها و تهديدات پيشاروي مردمسالاري ديني را نشانه گرفته است و پاسخ هاي خرمشاد عمدتاً معطوف به اين پرسش دوگانه است.
گروه انديشه
053829.jpg
• باتوجه به نكاتي كه حضرتعالي درباره مردم سالاري بيان نموديد چه فرصتها و تهديدهايي در كمين آن است.
•• اولين فرصت فراروي مردم سالاري ديني نفس طرح اين نظريه است. تاكنون تعدادي از طرفداران مردم سالاري آن را غيرقابل سازگاري با دين مي دانستند و تعدادي هم از دينداران دين را قابل جمع با مردم سالاري نمي دانستند. حال تعدادي از انديشمندان مسلمان ديندار خود اقدام به طرح نظريه مردم سالاري ديني از بطن نظريات مربوط به حكومت در اسلام نموده اند. اين بيان و ابراز ، فرصت بسيار خوبي فراروي جوامع اسلامي و اسلام گرايان قرار داده است. اگر مردم سالاري خوب است چرا بايد آن را انحصاري ديد. يعني اگر خوب است، كه خوب است چه فرقي مي كند توسط چه كسي مطرح شود. به نظرمي رسد مردم سالاران غيرديني يا لائيك اصرار دارند كه امتياز مردم سالاري در انحصار آنان باشد و ديگران حق استفاده از آن را نداشته باشند مگر بااجازه آنها و احتمالاً به صورت محدود وموقت يعني براي مدتي كوتاه و درحدودي معين. خوب اين درست به نظر نمي رسد همانطوري كه گفته مي شود هيچكس حق ندارد دين را در انحصار خودآورد، كه درست هم هست، بايستي با صداي بلند گفت هيچكس هم حق ندارد مردم سالاري يا هر نظريه خوب و مفيد بشري ديگري را در انحصار خود قرار دهد. پس اولين فرصت براي نظريه مردم سالاري ديني همان مطرح شدن اين ايده ونظريه است و نه تنها بايستي به طراحان مجال و فرصت ارائه نظر و تبيين اين عقيده را داد بلكه بايد به آنها كمك كرد. خصوصاً در جامعه اي مثل ايران با آن سابقه فرهنگي و با آن جايگاهي كه دين در آن دارد هيچ حركت جدي فكري و اجتماعي جداي از دين نمي تواند موفق باشد. پس به خاطر اين وضعيت هم كه شده، بايد در يك چارچوب واقع بينانه به دين و نظريات اجتماعي ـ سياسي آن مجال رشد و نمو داد. دومين فرصت فراروي مردم سالاري ديني شرايطي است كه اين نظريه در آن مطرح مي شود. اين شرايط هم به لحاظ زماني و هم به لحاظ مكاني قابل توجه است. به لحاظ زماني در شرايطي اين نظريه مطرح مي شود كه سوسياليسم ـ ماركسيسم يا دموكراسي خلقي با شكست يا حداقل با تنگناي جدي مواجه شده است و ليبراليسم نيز در عين بي رقيب شدن از فقدان و خلأ معنويت رنج مي برد يعني ليبراليسم نيز با تنگناهايي موجه است كه انديشمندان را سخت به خود مشغول كرده است. در چنين شرايطي سخن گفتن از مردم سالاري ديني يعني ادعاي توانايي براي رفع اشكال از معضلات بشر امروزين و مدرن. در نتيجه شرايط براي طرح چنين دكتريني مساعد است. براي فهم بهتر اين مسأله مي توان سه دهه قبل را تصور كرد كه به نظر مي رسيد شرايط مناسبي براي طرح چنين نظريه اي فراهم نبود يعني در سالهاي اوج اقتدار نظريات ديگر. به لحاظ مكاني هم طرح اين نظريه در جايي مثل ايران آن هم در پي انقلابي به اهميت و بزرگي انقلاب اسلامي بسيار مهم است. همانگونه كه فرزند وحاصل انقلاب اسلامي ايران يعني يك نظام سياسي با چارچوب جمهوريت وابسته با مباني ديني درميان مجموعه اي از نظامهاي پادشاهي سنتي مي توانست حامل پيام بوده و به منزله زلزله اي باشد براي بي ثبات كردن آنها و نفوذ و رسوخ دادن انديشه حكومتهاي جمهوري درميان آنها، امروزه طرح انديشه مردم سالاري ديني در ايران نيز مي تواند به يك چارچوب نظري و يك مدل عملي تبديل شود كه آينده اين حكومتها و سرزمينها را تحت تأثير خود قرار دهد. اگر جمهوري اسلامي فرزند يك انقلاب سياسي ـ اجتماعي بود، مردم سالاري ديني فرزند يك اصلاح انديشه اي ـ فكري است كه نفوذش مي تواند به مراتب عميق تر و در عين حال راحت تر و با مقاومت كمتر باشد. به اين ترتيب هم شرايط زماني و هم شرايط مكاني بين المللي و منطقه اي فرصت ديگري است براي نظريه مردم سالاري ديني البته لازم به ذكر است كه لازمه موفقيت اين نظريه صبر و تحمل جامعه ايران است كه محل تولد و بستر تحول آن را فراهم نموده است. باتوجه به چالش هاي موجود در جامعه ايران خصوصاً رقابت فكري حداقل صدساله اي كه بين اسلام گرايان و رقباي ديرينه آنها يعني چپهاي سوسياليست و راستهاي ليبرال وجود داشته است ونيز وجود روحيه عدم تحمل و تماميت خواهي فكري و سياسي كه در آنها وجود دارد، آينده رشد و نمو نظريه مردم سالاري ديني با تهديدات قابل توجهي روبرو خواهد بود. پس اولين تهديد فراروي نظريه مردم سالاري ديني نيز از همان طرح آن برمي خيزد. چون رقيبان فكري مدعي مردم سالاري ناب نمي خواهند مردم سالاري را در دست اسلام گرايان ببينند. به همين جهت بخش قابل توجهي از تلاش خود را مصروف آن مي دارند تا اثبات كنند كه مردم سالاري با دين قابل جمع نخواهد بود و مردم سالاري معدن باارزشي است كه آنها به كشف آن نايل آمده اند و در نتيجه حق انحصاري بهره برداري از آن، از آن آنهاست. به اين امر مخالفتهاي برخي دينداران را نيز بايستي افزود كه فكر مي كنند مردم سالاري فرزند انديشه غيرديني غرب است و در نتيجه در دين جايي براي آن نمي توان يافت. به اين ترتيب نظريه مردم سالاري ديني هم توسط برخي از مردم سالاران نفي مي شود و هم توسط بعضي از دينداران. تهديد دوم فراروي مردم سالاري ديني نه يك تهديد در مقوله انديشه ونظر، بلكه تهديدي در مقام تجلي و عمل است. يعني هنگامي كه اين نظريه درصدد برآيد تا جامه عمل پوشد و مبناي عمل قرار گيرد با معضلاتي مواجه مي شود از آن جمله است احراز شرط صالح بودن براي انتخاب شدن يا امر احراز صالح نبودن براي مانع از انتخاب شدن است. يافتن مرجعي كه اين مهم را عهده دار شود و در عين حال شبهه سوءاستفاده از چنين قدرت بسيار بالا نيز در آن راه نيابد، كاري است بس مشكل كه نيازمند فرمولي پيچيده و در عين حال كارآمد است.
ملاك صالح بودن براي انتخاب شدن، خطر ريا و چاپلوسي را به همراه مي آورد. چرا كه فرصت طلبان قدرت طلب را چاره اي جز تظاهر باقي نمي ماند و تظاهر به دين براي يك امر دنيوي صرف يعني قدرت سياسي مي تواند هم دين را به فساد كشاند و هم دولت و حكومت را. يافتن راه حلي كه براساس آن بتوان مانع از رشد متظاهرين متملق و نالايقان متظاهر شد و در عين حال دينداران غيرمتظاهر، كاردانان ديندار، كاردانان عامل به دين درحد معمول، كاردانان غيرعامل به دين ولي نه معاندين و… را كشف و شناساني نموده و هريك را در جايگاه خود به كار گرفت، از امور مهمي است كه تهديدگر حكومتهاي ديني بطور عام و از جمله حكومتهاي مردم سالار ديني به طور خاص است.
• با سپاس از وقتي كه در اختيار ما قرار داديد.
• من هم سپاسگزارم.

سيبستان
جغرافياي خوشبختي
« زندگي چيست؟» نام فيلمي سينمايي از كشور فرانسه است . فيلم با صحنه گفت وگوي مهرورزانه زن ومردي جوان شروع مي شود. هردو درباره زندگي مشترك آينده و سفر از روستاي كوچكشان به پاريس بزرگ سخن مي گفتند: مگر مي توان در روستايي كوچك، با آن امكانات كم خوشبخت بود؟ بايد به شهري بزرگ رفت وكاري مهم دست و پا كرد وخانه اي خريد واز مواهب زندگي نهايت استفاده را كرد. مدتي مي گذرد. پدر آن مرد جوان دركار دامداري و كشاورزي خود كم كم دچار مشكلاتي مي شود. هرچه مي كوشد مشكلات مادي اش حل نمي شود. روزي پسر كه از غيبت پدرش نگران شده بود به دنبالش مي رود ولي با صحنه اي دلخراش روبرو مي شود. پدرش خود را از سقف كارگاه آويخته بود. او كه مشكلات زندگي از هرسو دربرش گرفته بود به جاي آن كه با آن مشكلات درافتد، با خود درافتاد و به زندگي خود پايان داده بود.
مرگ پدر ضربه اي بزرگ بر خانواده بود: مادر غرق در كار خود دريكي از مراكز درماني روستا شد. مادربزرگ و پدربزرگ خانواده به خانه سالمندان فرستاده شدند و پسر با خواهركوچكش تنها ماند. درواقع آن خانواده پرنشاط متلاشي شده بود. پسر به كارهاي مختلفي دست زد تا كانون خانواده را دوباره برقرار سازد. چون ديگر نمي توانست به كشاورزي بپردازد به شغلهاي ديگر روي آورد اما موفق نشد. روزي به مادرش گفت: «مادر زندگي چيست؟ اينكه آدم به كارهاي مختلفي دست بزند و درهمه آنها ناموفق باشد يا آنكه خود را از سقف اتاق بياويزد يا …؟»
پسر جوان در طول فعاليت هايش با زني بيوه كه صاحب دو فرزند است آشنا مي شود . آن دو به مرور به هم علاقه مند مي شوند. روزي پسر به همراه خواهرش به ملاقات پدر بزرگ و مادربزرگش مي رود . پدربزرگ دچار اختلال حواس شده است به همين خاطر مادربزرگ مهربان به آنها توصيه مي كند براي حفظ روحيه خود ديگر به آنجا نروند. پسر و خواهرش از آنجا خارج مي شوند . پسر به محض آنكه درماشين مي نشيند فكري به ذهنش خطور مي كند. از ماشين بيرون مي پرد وبه نزد پدربزرگ ومادربزرگش مي رود و آنان را با خود به مزرعه متروك قديمي شان مي برد. آنجا رابازسازي مي كند، زمين را شخم مي زند و آنجا را به مزرعه اي نو بدل مي كند. به همت او زندگي نويي شروع مي شود.
روزي دوستش از او مي پرسد چه شد كه اين كارها را كردي؟ پسر جواب داد: آن لحظه كه در اتومبيلم نشستم ناگهان انقلابي در درونم رخ داد. به خود گفتم چرا نبايد طور ديگري انديشيد؟ چرا نبايد طور ديگري زندگي كرد؟ آن لحظه چنان آرامشي داشتم كه گويي از «سقفي آويزان شده بودم» همچون پدرم. همان آرامش ونشاط خلاصي از همه مشكلات را داشتم . پس، از نو شروع كردم.
غروب يكي از روزها نامزدش به نزدش مي آيد . او همچنان در رؤياي سفر به پاريس بزرگ است . او خوشبختي را امري جغرافيايي مي پندارد.پسر كه اكنون دلبسته آن زن هنرمند شده است و برخلاف نامزدش خوشبختي را ديگر چيزي در دور دستهانمي داندبه او مي گويد ديگر تمايلي به سفر به پاريس ندارد. دختر، سرگشته و دودل از ماندن ورفتن، مي رود. مرد جوان هم با آن زن ازدواج مي كند. شادابي ونشاط نه تنها خانواده او بلكه همه روستا را فرا مي گيرد . فيلم با صحنه غروب خورشيد به پايان مي رسد درحالي كه پدربزرگ به افق، آنجا كه خورشيد در دل زمين فرو مي رود ، چشم دوخته است . خورشيد آن روز، همان خورشيد ديروز بود كه غروب مي كرد تا روزي ديگر، باز برآنان بتابد.
شهاب الدين عباسي

كتاب انديشه
فراسوي پست مدرنيته
انديشه شبكه اي، فلسفه سنتي و هويت ايراني
053832.jpg
حادثه ۱۱سپتامبر اسباب عرضه ي تحليل هاي گوناگوني را فراهم آورد. برخي آن را نقطه ي ذوب و جوشش انديشه ي بنيادگرايي به شمار آوردند؛ برخي ديگر آن را مقاومت و طغيان شورمندانه ي كشورهاي پيراموني در برابر ايده ي «جهاني شدن» تلقي مي كنند؛ پاره اي ديگر از تحليلگران، اين واقعه را ايستگاه نهايي مدرنيته و زوال امپراتوري ليبرال دموكراسي برمي شمارند. اما اينكه فروريختن اين دوبرج سمبليك را نماد و نمود چرخش و پايان پست مدرنيسم بدانيم، به غايت شگفتي آفرين است. «فراسوي پست مدرنيته» چندان كه از نام آن پيداست، در پي القا و تفهيم اين نكته است كه پست مدرنيسم روي در نقاب محاق كشيده و «جهاني متفاوت با ديگر جهان ها و مجهول براي روزهاي آينده» آفريده است. مؤلف، نام اين جهان مجهول را اجمالاً «فراپست مدرنيته» نهاده است. افزون بر اين موضوع، كتاب حاضر، مسأله ي هويت ايراني در عصر جهاني شدن و پايان فلسفه ي سنتي و انديشه شناسي ايرانيان را هم پيش كشيده و در آن باب، به تفصيل سخن گسترانيده است. علي اصغر حقدار، مؤلف كتاب حاضر، در مقام تأليف كتاب حاضر، گويا از راهنمايي و مساعدت فكري داريوش شايگان، متفكر سنتگراي معاصر، مدد گرفته است.
علي اصغر حقدار- انتشارات شفيعي



|   شناسنامه   |   آرشيو   |