از گفت و گوي دكتر خرمشاد درباره ي مردمسالاري ديني، پس از دو بخش، يك سؤال باقي ماند كه در اين قسمت عرضه مي شود. اين سؤال پاياني، فرصت ها و تهديدات پيشاروي مردمسالاري ديني را نشانه گرفته است و پاسخ هاي خرمشاد عمدتاً معطوف به اين پرسش دوگانه است.
گروه انديشه
• باتوجه به نكاتي كه حضرتعالي درباره مردم سالاري بيان نموديد چه فرصتها و تهديدهايي در كمين آن است.
•• اولين فرصت فراروي مردم سالاري ديني نفس طرح اين نظريه است. تاكنون تعدادي از طرفداران مردم سالاري آن را غيرقابل سازگاري با دين مي دانستند و تعدادي هم از دينداران دين را قابل جمع با مردم سالاري نمي دانستند. حال تعدادي از انديشمندان مسلمان ديندار خود اقدام به طرح نظريه مردم سالاري ديني از بطن نظريات مربوط به حكومت در اسلام نموده اند. اين بيان و ابراز ، فرصت بسيار خوبي فراروي جوامع اسلامي و اسلام گرايان قرار داده است. اگر مردم سالاري خوب است چرا بايد آن را انحصاري ديد. يعني اگر خوب است، كه خوب است چه فرقي مي كند توسط چه كسي مطرح شود. به نظرمي رسد مردم سالاران غيرديني يا لائيك اصرار دارند كه امتياز مردم سالاري در انحصار آنان باشد و ديگران حق استفاده از آن را نداشته باشند مگر بااجازه آنها و احتمالاً به صورت محدود وموقت يعني براي مدتي كوتاه و درحدودي معين. خوب اين درست به نظر نمي رسد همانطوري كه گفته مي شود هيچكس حق ندارد دين را در انحصار خودآورد، كه درست هم هست، بايستي با صداي بلند گفت هيچكس هم حق ندارد مردم سالاري يا هر نظريه خوب و مفيد بشري ديگري را در انحصار خود قرار دهد. پس اولين فرصت براي نظريه مردم سالاري ديني همان مطرح شدن اين ايده ونظريه است و نه تنها بايستي به طراحان مجال و فرصت ارائه نظر و تبيين اين عقيده را داد بلكه بايد به آنها كمك كرد. خصوصاً در جامعه اي مثل ايران با آن سابقه فرهنگي و با آن جايگاهي كه دين در آن دارد هيچ حركت جدي فكري و اجتماعي جداي از دين نمي تواند موفق باشد. پس به خاطر اين وضعيت هم كه شده، بايد در يك چارچوب واقع بينانه به دين و نظريات اجتماعي ـ سياسي آن مجال رشد و نمو داد. دومين فرصت فراروي مردم سالاري ديني شرايطي است كه اين نظريه در آن مطرح مي شود. اين شرايط هم به لحاظ زماني و هم به لحاظ مكاني قابل توجه است. به لحاظ زماني در شرايطي اين نظريه مطرح مي شود كه سوسياليسم ـ ماركسيسم يا دموكراسي خلقي با شكست يا حداقل با تنگناي جدي مواجه شده است و ليبراليسم نيز در عين بي رقيب شدن از فقدان و خلأ معنويت رنج مي برد يعني ليبراليسم نيز با تنگناهايي موجه است كه انديشمندان را سخت به خود مشغول كرده است. در چنين شرايطي سخن گفتن از مردم سالاري ديني يعني ادعاي توانايي براي رفع اشكال از معضلات بشر امروزين و مدرن. در نتيجه شرايط براي طرح چنين دكتريني مساعد است. براي فهم بهتر اين مسأله مي توان سه دهه قبل را تصور كرد كه به نظر مي رسيد شرايط مناسبي براي طرح چنين نظريه اي فراهم نبود يعني در سالهاي اوج اقتدار نظريات ديگر. به لحاظ مكاني هم طرح اين نظريه در جايي مثل ايران آن هم در پي انقلابي به اهميت و بزرگي انقلاب اسلامي بسيار مهم است. همانگونه كه فرزند وحاصل انقلاب اسلامي ايران يعني يك نظام سياسي با چارچوب جمهوريت وابسته با مباني ديني درميان مجموعه اي از نظامهاي پادشاهي سنتي مي توانست حامل پيام بوده و به منزله زلزله اي باشد براي بي ثبات كردن آنها و نفوذ و رسوخ دادن انديشه حكومتهاي جمهوري درميان آنها، امروزه طرح انديشه مردم سالاري ديني در ايران نيز مي تواند به يك چارچوب نظري و يك مدل عملي تبديل شود كه آينده اين حكومتها و سرزمينها را تحت تأثير خود قرار دهد. اگر جمهوري اسلامي فرزند يك انقلاب سياسي ـ اجتماعي بود، مردم سالاري ديني فرزند يك اصلاح انديشه اي ـ فكري است كه نفوذش مي تواند به مراتب عميق تر و در عين حال راحت تر و با مقاومت كمتر باشد. به اين ترتيب هم شرايط زماني و هم شرايط مكاني بين المللي و منطقه اي فرصت ديگري است براي نظريه مردم سالاري ديني البته لازم به ذكر است كه لازمه موفقيت اين نظريه صبر و تحمل جامعه ايران است كه محل تولد و بستر تحول آن را فراهم نموده است. باتوجه به چالش هاي موجود در جامعه ايران خصوصاً رقابت فكري حداقل صدساله اي كه بين اسلام گرايان و رقباي ديرينه آنها يعني چپهاي سوسياليست و راستهاي ليبرال وجود داشته است ونيز وجود روحيه عدم تحمل و تماميت خواهي فكري و سياسي كه در آنها وجود دارد، آينده رشد و نمو نظريه مردم سالاري ديني با تهديدات قابل توجهي روبرو خواهد بود. پس اولين تهديد فراروي نظريه مردم سالاري ديني نيز از همان طرح آن برمي خيزد. چون رقيبان فكري مدعي مردم سالاري ناب نمي خواهند مردم سالاري را در دست اسلام گرايان ببينند. به همين جهت بخش قابل توجهي از تلاش خود را مصروف آن مي دارند تا اثبات كنند كه مردم سالاري با دين قابل جمع نخواهد بود و مردم سالاري معدن باارزشي است كه آنها به كشف آن نايل آمده اند و در نتيجه حق انحصاري بهره برداري از آن، از آن آنهاست. به اين امر مخالفتهاي برخي دينداران را نيز بايستي افزود كه فكر مي كنند مردم سالاري فرزند انديشه غيرديني غرب است و در نتيجه در دين جايي براي آن نمي توان يافت. به اين ترتيب نظريه مردم سالاري ديني هم توسط برخي از مردم سالاران نفي مي شود و هم توسط بعضي از دينداران. تهديد دوم فراروي مردم سالاري ديني نه يك تهديد در مقوله انديشه ونظر، بلكه تهديدي در مقام تجلي و عمل است. يعني هنگامي كه اين نظريه درصدد برآيد تا جامه عمل پوشد و مبناي عمل قرار گيرد با معضلاتي مواجه مي شود از آن جمله است احراز شرط صالح بودن براي انتخاب شدن يا امر احراز صالح نبودن براي مانع از انتخاب شدن است. يافتن مرجعي كه اين مهم را عهده دار شود و در عين حال شبهه سوءاستفاده از چنين قدرت بسيار بالا نيز در آن راه نيابد، كاري است بس مشكل كه نيازمند فرمولي پيچيده و در عين حال كارآمد است.
ملاك صالح بودن براي انتخاب شدن، خطر ريا و چاپلوسي را به همراه مي آورد. چرا كه فرصت طلبان قدرت طلب را چاره اي جز تظاهر باقي نمي ماند و تظاهر به دين براي يك امر دنيوي صرف يعني قدرت سياسي مي تواند هم دين را به فساد كشاند و هم دولت و حكومت را. يافتن راه حلي كه براساس آن بتوان مانع از رشد متظاهرين متملق و نالايقان متظاهر شد و در عين حال دينداران غيرمتظاهر، كاردانان ديندار، كاردانان عامل به دين درحد معمول، كاردانان غيرعامل به دين ولي نه معاندين و… را كشف و شناساني نموده و هريك را در جايگاه خود به كار گرفت، از امور مهمي است كه تهديدگر حكومتهاي ديني بطور عام و از جمله حكومتهاي مردم سالار ديني به طور خاص است.
• با سپاس از وقتي كه در اختيار ما قرار داديد.
• من هم سپاسگزارم.