• مصدق : پس از ۵۰ سال مطالعه و تجربه به اين نتيجه رسيده ام كه جز با تأمين آزادي و استقلال كامل ممكن نيست كه ملت ايران بر موانع بيشماري كه در راه سعادت خود دارد غلبه كند
۲۹ اسفند ماه ، يادآور خيزشي سترگ است ؛ ملتي كه پس از به يغمارفتن دستاوردهاي جنبش مشروطيت ، با پشتي خميده و قلبي بي تپش و چشماني بي اعتماد به پيرامون خود مي نگريست و جز ستم و تحقير و سرشكستگي نمي يافت ، اما دراين لحظه تاريخي ، به ناگاه ايستاد: تمام قد و خود را باور كرد و فرصتي براي باليدن و رستن يافت . تلاشهاي دولت مصدق و همه طيف ها و نيروهاي استقلال طلب براي ملي شدن صنعت نفت ، استعمار پير را مستأصل كرده بود. اريك برتود ، دستيار معاون وزارت خارجه انگلستان در گزارشهايي در سال ۱۳۳۰ و ۱۳۳۱ مي نويسد : « ميس لمبتون [وابسته مطبوعاتي وقت سفارت انگليس در تهران ] معتقد است كه مذاكره با مصدق امكان پذير نيست ... پذيرفتن هرگونه توافقي با مصدق بي فايده است زيرا موضع او به طور كلي بر احساسات ضد انگليسي قراردارد... لمبتون عقيده داشت كه امكان دارد موضع مصدق را با وسايل پنهاني تخريب كنيم ...». وينستون چرچيل ، نخست وزير وقت بريتانيا هم لب به گلايه مي گشايد: « انگليس هنگامي مسأله نفت را حل شده مي داند كه دكتر محمدمصدق ساقط شود؛دكتر مصدق را از كار مي اندازيم و بعد با جانشين او مسأله نفت را حل مي كنيم ». وغريو مرد از پهنه اين آب و خاك هم فراتر مي رود و ملل تحت ستم شرق را نشانه مي گيرد: «به نام سعادت ايران ، نفت راملي اعلام مي كنم ».
مصدق : فاطمي پيشنها د ملي كردن صنعت نفت را مطرح نمود
• ملي شدن نفت ؛ راهي دشوار
در۲۹ اسفند ماه ۱۳۲۹ ماده واحده ي ملي شدن صنعت نفت درسراسر كشور ودردهم ارديبهشت ماه ۱۳۳۱ قانون ۹ ماده اي مربوط به اجراي آن از تصويب مجلسين مي گذرد. فصل رهايي رنگ گرفته است ؛ كشوري استبداد زده ، نسيم آزادي را با عطش و اشتياق ، جرعه جرعه فرو مي دهد و مرد دربدو تصدي مسووليت خود، در اطلاعيه اي خطاب به شهرباني كل كشور دستور مي دهد: «درجرايد ايران آنچه راجع به شخص اينجانب نگاشته مي شود، هرچه نوشته باشد وهركه نوشته باشد، به هيچ وجه نبايد مورد اعتراض وتعرض قرارگيرد». وملت ناباورانه لمس مي كند كه او هيچ كس را به جرم انتقاد يا مخالفت بادولت دستگير و زنداني نمي كند ومخالفان هرچه مي خواهند با انگيزه هاي مختلف آزادانه ابراز مي كنند؛ سرمشق و الگويي كه ازاو به يادگار مانده وهنوز طنين انداز است : «هركجا ملت است ، همانجا مجلس است ». از ۲۹ اسفند ماه ،۱۳۲۹ روزملي شدن صنعت نفت تا ۳۰ تير ۱۳۳۰ راهي نيست ؛ صفوف جمعيت درميدان بهارستان به هم فشرده است ، مصدق براي بسيج مردم از حمايت موثر جمعي ازعلماي ديني نيز برخوردار است واز بالكن خانه خويش با شور و اشك با آنان سخن مي گويد و براي جان باختگان آنان مي گريد. رهبري ، پاداش صداقت ، سازش ناپذيري ووطن دوستي خود را مي گيرد؛ او هرگز به مردم دروغ نمي گويد و برسر منافع ومصالح آنان با بيگانگان و عوامل داخلي آنها سازش نمي كند ؛ در مذاكره با هنري گريدي سفير كبير امريكا در ايران در تير ۱۳۳۰ مي گويد : « جناب آقاي سفير ! من به شما اطمينان مي دهم كه ما براي استقلال خودمان بيش از نفت ارزش قايل هستيم ». اما جدال دردو جبهه ارتجاع داخلي واستعمار خارجي در كنار بلوغ نيافتگي سياسي مردم و چپ روي برخي گروه هاي سياسي ، عرصه را براو تنگ ساخته است و مردي كه تابن استخوان به حاكميت مردم اعتقاد دارد، بارها لب به شكوه مي گشايد. بهارسرخوشي ملت ديري نمي پايد، فصل ميتينگ هاي سياسي وشكوفايي مطبوعات به پايان مي رسد وآزادي ، آمده ونيامده از همان راه باز مي گردد. تب و تاب وحرارت فروكش مي كند و مرد دربرابر دادگاه نظامي مي ايستد؛ تنهاست ، چهره درهم كشيده وبي تابي درچشمهاي نگران او موج مي زند: «به من گناهان زيادي نسبت داده اند ولي من خود مي دانم كه يك گناه بيشتر ندارم و آن اين است كه تسليم تمايلات خارجيان نشده ودست آنها را از منابع ثروت ملي كوتاه كرده ام ودرتمام مدت زمامداري خوداز لحاظ سياست داخلي و خارجي فقط يك هدف داشته ام و آن اين بود كه ملت ايران برمقدرات خود مسلط شود وهيچ عاملي جز اراده ملت درتعيين سرنوشت مملكت دخالت نكند». آبان ۳۲ است ، گوش تاگوش چهره هايي رام بادوشهايي پر از ستاره خيره اند به نخست وزيري كه نفت را ملي كرد واكنون محاكمه مي شود:« پس از ۵۰