شماره ۲۰۸۴ - سال هشتم - دوشنبه ۲۷ اسفند ۱۳۸۰
Mon, Mar 18, 2002
Inter black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
فرهنگ و انديشه
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
اوقات شرعي
ايران سياسي
ايران سياسي۲
ايران سياسي۳
ايران سياسي۴
ايران سياسي۵
ايران سياسي۶
ايران سياسي۷

آرشيو
شناسنامه
بررسي كتاب «درگوادلوپ چه گذشت »
• شاه : من درپي درك علل وعوامل آنچه برماگذشت ، هستم مطميناً ما   بايد مرتكب اشتباهاتي شده باشيم وگرنه كارمان به اينجا نمي كشيد
بررسي كتاب «يادهاي ماندگار» نوشته فريده كمالوند
• رهايي مفهوم اصلي برهه اي جانفرسا ازتاريخ مبارزات سياسي ايران پس  از شكست مبارزات اصلاحي محمد مصدق و سركوب هاي بي   رحمانه   اواخر دهه چهل بود

بررسي كتاب «درگوادلوپ چه گذشت »
۲۳ سال پس ازگوادلوپ 
• شاه : من درپي درك علل وعوامل آنچه برماگذشت ، هستم مطميناً ما   بايد مرتكب اشتباهاتي شده باشيم وگرنه كارمان به اينجا نمي كشيد
054231.jpg
نگرش توطيه آميز به حوادث سياسي يكي از نگاه هايي است كه   معمولاً درميان سه طيف طرفداراني دارد : يكي ، قدرتمنداني كه درحال ازدست   دادن  قدرت (مشروع يا بويژه نامشروع ) خودهستند و نمي خواهند تسليم   واقعيت  شوند و با (فرافكني ) سعي دارند ضعفهاي خودرا به گردن   ديگران   وبويژه  بيگانگان ، بيندازند. دوم ، مردم عادي كه از دور، دستي برآتش دارند و مايلند پيوسته   درحاشيه  باقي بمانند، نقشي نپذيرند و احياناً هزينه اي نپردازند. اين طيف   معمولاً اطلاعات سياسي محدودي دارند و منابع اطلاعاتشان نيز اكثراً شفاهي است . سوم نيز كساني كه برعكس طيف دوم ، اطلاعات انبوهي از   وقايع   سياسي  دارند اما نمي توانند به اين سياهه اطلاعات نظمي مبتني بر واقعيت   امور بدهند. بنابراين گروه سوم ،درميان به ظاهر انبوه اطلاعات خويش گم و   غرق  مي شوند و با برجسته كردن بيش از اندازه برخي از آنها به نتايجي   مبتني  برنگرش توطيه مي رسند. اين خصيصه ، بويژه هنگامي درميان آنها   تشديد مي شود كه قصد داشته باشند پيش بيني هاي دقيقي انجام دهند و يا تمايل  داشته باشند سخني بگويند كه ديگران تاكنون نگفته اند! البته رد كردن نگاه توطيه ( يعني تحليل همه يا اكثر وقايع سياسي داخلي و بين المللي براساس اراده هاي پنهان و يا عملكرد قدرتهاي بزرگ جهاني )   به  اين معنانيست كه درجهان توطيه اي وجود ندارد و يااينكه قدرت هاي   جهاني  فقط درمرزهاي ملي خود اعمال نظر مي كنند و يا رابطه شان با ديگر ملل   و دول جهان ، بهداشتي و سالم بوده و هست ! كودتاي ۲۸ مرداد ۱۳۳۲   درايران  وتحولات اخير افغانستان مثالهاي نقضي براين مدعاست . بنابراين   مسأله  اصلي ، بهادادن وعمده دانستن بسترهاي داخلي وتحولات درون   جوش   درهر جامعه است كه قدرتهاي جهاني نيز به اجبار يا به اختيار ، رابطه خود را با آن تنظيم مي نمايندو يا منافع خويش را از طرق مختلف ازجمله راه   هاي  پنهاني و موسوم به توطيه درآن بستر ايفا مي كنند. درزمينه انقلاب ايران نيز يكي از نگرشهاي توطيه رايج كه درابتدا به طور عمده از طرف شاه و طرفدارانش مطرح مي شد ، اين بود كه   اين   تحول  رابيگانگان شكل  داده اند و مثلاًبراي اثبات نظر خود به پوششهاي خبري گسترده راديو بي . بي  .سي درمورد تحولات انقلاب ايران و يا برخي نشستهاي سران خارجي و   يا بعضي تماسهاي آنها با عده اي از شخصيتهاي سياسي وانقلابي   مخالف   و نظاير آن استناد مي كنند. درحالي كه همه آنهايي كه ازنزديك اين   تحول  بزرگ را پيگيري مي كردند و يا درآن مشاركت داشتند، بخوبي مي دانند   كه  چنين نيست . همچنين توجه به سيرحوادث پس ازانقلاب به سادگي آشكار مي  سازدكه انقلاب ايران امري اصيل و درون جوش بوده است كه پس از   آنكه  درمقاطعي از آن ( كه به تعبير فرانتس قانون از «نقطه عدم   بازگشت »   خود عبور كرد) قدرتهاي جهاني نيز با واقع نگري و براساس پيگيري منافع   و مصالح خود سعي كردند با آن تنظيم رابطه كنند و فرضاً به جناحهايي از آن  د وريا نزديك شوند. اما اين تنظيم رابطه يا تماسهاي احتمالي با   مخالفان  به هيچوجه به آن معنا نيست كه آنها خود ايجاد كننده اين   تحول   وانقلاب  بوده اند. چرا كه آنان درحفظ و استمرار حكومت شاه منافع سرشار و   بسيار زيادتري داشتند وتا اواخر حركت انقلاب نيز از هيچ گونه   تلاش   درجهت  حمايت وحفظ حكومت او دريغ نورزيدند. بنابراين كساني كه   با   «نگرش  توطيه » و با استناد به برخي اطلاعات وناديده گرفتن بسياري اطلاعات ديگر، سعي درتفسير انقلاب ايران با نگرش توطيه رادارند، درواقع   جاي   پاورقي  ومتن را جابجا مي كنند و با ناديده گرفتن انبوهي از داده هايي   كه   متن  خبري وتحليل انقلاب ايران را تشكيل مي دهد، اين حادثه بزرگ را   براساس « پاورقي هايي » كه هرچند نادرست نيستند، اما درحاشيه قراردارند،   تحليل  مي كنند . اما همين جابجايي ، تحليل آنها را ازاساس سست و نادرست   مي  نمايد. متأسفانه دربرخورد باسيري كه درسالهاي اخير درايران تحت   عنوان   روند اصلاحات درحال جريان است نيز عده اي از مخالفان افراطي   اصلاحات   با همين نگرش (نگرش توطيه ) تحليل كرده و عمل نموده اند. آنها نيز جاي متن  و پاورقي را جابجا كرده و اصلاحاتي را كه ناشي از مطالبات برآمده از   يك  جامعه تحول يافته ( مبتني بررشد شهرنشيني و طبقه متوسط، افزايش   سواد وتحصيلات عاليه ، رشد وافزايش حضور اجتماعي زنان ، گسترش رسانه   هاي  ارتباطي و...) است را به پاورقي هايي همچون برخورد برخي   راديوها   يا مواضع برخي شخصيتهاو مقامهاي خارجي نسبت داده اند. اين نگرش   ، فروپاشي شوروي (بلوك شرق ) را هم نه ناشي از«متن » اين جوامع و   استبداد و خشونت وعقب ماندگي اقتصادي آنها ، بلكه متأثر از «پاورقي » توطيه غربي ها و راديو ها يشان و نفوذي ها و ... مي دانند. كتاب «در گوادلوپ چه گذشت » ،نوشته يوسف بيدخوري كه توسط مركز اسناد انقلاب اسلامي نشر يافته است ، مي تواند گوشه هايي از انقلاب ايران   را روشن كند وخود نقدي بر نگرش توطيه به شكل گيري اين انقلاب باشد.
• پايان سلطنت  گوادلوپ جزيره اي درشرق درياي كاراييب بود كه حدود ۴۵   روزپيش   از پيروزي انقلاب ايران به دعوت   رييس   جمهورفرانسه   ،   سران  چهاركشورفرانسه ، آمريكا، انگليس و آلمان درآن دور هم جمع شدند تا   راجع  به مسايل مهم جهاني ، ازجمله مسأله ايران به رايزني بپردازند . آنچه   از اسناد واخبار باقي مانده از اين كنفرانس بدست مي آيد و بخشي از آن   نيز دركتاب فوق الذكر گرد آمده است   اين است كه اولاً دول غربي از   حوادث  وتحولات سريع انقلاب ايران عقب مانده اند، ثانياً از حفظ شاه نااميد   شده  اند و ثالثاً آنها هيچ طرح روشن و دراز مدتي براي مواجهه با انقلاب و   از دست رفتن يكي از بهترين متحدانشان ندارند. نكته ديگري كه ازكتاب ياد شده و ديگر آثار مشابه آشكار مي شود اين   است  كه راهكارهاي عملي واثباتي دول غربي نسبت به حوادث   احتمالي   آينده ، بسيار كلي و نامشخص ، متزلزل و مورد اختلاف بوده است . برخي   به   لزوم  افزايش فشار و احياناً كودتاي ارتش عليه انقلاب مي انديشيده اند   وبعضي  نيز به ارتباط با مخالفان و جلوگيري از رشد راديكاليسم و كمونيسم درايران  با اتكا، به مذهب نظر داشته اند. در اين ميانه ، شاه نيز متزلزل و مستأصل ، از طرفي با كودتا   و   خونريزي  بيشتر موافق نبوده و آن را موفق نمي دانسته واز سوي ديگر مرتب به   نقش  بيگانگان در حوادث كشور اشاره مي كرده است : «شاه آگاهانه يا ناخودآگاه  تقصير همه شورش ها و نابساماني كشور را بردوش غرب و خصوصاً   امريكايي  ها مي اندازد: من از خود مي پرسم آيا در غرب توطيه اي عليه من   جريان  ندارد؟ » (ص ۲۵). همچنين در كتاب آمده است : «شاه به رغم داشتن روابطي حسنه   با   جهان  غرب ، پيوسته دچار بدبيني هاي مفرط نسبت به آنها مي شد. او خواسته   يا ناخواسته ، مي خواست گناه بي برنامگي ها و بي لياقتي هاي خود   را   به  خارجيان نسبت دهد و هميشه فكر مي كرد كه توطيه اي در خارج از مرزها   بر ضد او جريان دارد و هميشه كساني هستند كه به برنامه هاي بي عيب   و نقص او در كشور حسادت كرده و نمي خواهند پيشرفت و ترقي اوو ايران را ببينند!» (ص ۲۶) . اما همچنان   كه  باز در همين كتاب (ص ۲۸) آمده است ، او نيز گاه با واقع بيني بيشتري   با وقايع برخورد كرده ، اذعان مي كند : « من در پي درك علل و عوامل   آنچه  برما گذشت هستم . مطميناً ما بايد مرتكب اشتباهاتي شده باشيم و   گرنه  كارمان به اينجا نمي كشيد.» اما در همينجا نيز باز «شبح توطيه » بر سر او حضوري سنگين دارد و   مي  گويد :  « نقش روسها در ايران هرچند محدود ، ولي قطعي است . ليبيايي   ها با تأمين مالي اين جريان ، نقش مؤثري دارند و بالاخره امريكايي   ها   با ناپختگي ها و سو، سياست » (ص ۲۹) . در كتاب «پاسخ به تاريخ » مدعي مي شود انگليسي ها با   پخش  برنامه هاي فارسي راديو بي . بي . سي به سقوطش كمك كرده اند (ص   ۵۹ همين كتاب ). بر همين اساس وزير امور خارجه شاه در فروردين ۵۷ در مذاكراتش با   همتاي  خود از اين مسأله اظهار حيرت مي كند و او نيز مي گويد :« من كاملاً با   شما هم عقيده هستم ، اما چه كنم كاري از دستم ساخته نيست . چون بي . بي .   سي  سازماني است كاملاً مستقل و وزارت امور خارجه بريتانيا قدرت اعمال نظر در برنامه هايش را ندارد» (ص ۵۹ ) . اين نگرش شاه بويژه وقتي غربي ها و بخصوص امريكايي ها به تماس   با مخالفان شاه و سران انقلاب روي آوردند، تشديد شد و به هنگام ملاقات   خود با سفير انگليس در تهران به انتقاد از رفتار امريكاييان پرداخت (ص ۱۰۰) .
054228.jpg
• برخي ابهامات يا تعارضات 
كتاب ياد شده داراي برخي ابهامات و تعارضاتي است كه يا ناخودآگاه   وارد كتاب  شده اند و يا به حل آنها توجهي نشده است . به عنوان نمونه در   توضيح  مواضع سران كشورهاي مختلف در اين كنفرانس نظرات متعارض وحل   ناشده  اي در كتاب وجود دارد. مثلاً موضع ژيسكاردستن (رييس جمهور   فرانسه   ) حمايت از شاه و تلاش در جهت جلب حمايت همتايان خود ( كل فصل دوم   از جمله ص ۴۲) عنوان شده است . در جاي ديگر از تشكر رهبري   انقلاب   از «مناقشه رييس جمهور فرانسه در حمايت كارتر از شاه ، سخن به ميان   آمده  است (ص ۱۱۳). البته نويسنده در صفحه ۷۶ به تعارض در اخبار اشاره كرده  اما نظر روشني در اين باره نداده است . همانطور كه درمورد موضع امريكا   و كارتر نيز نظر كتاب درمواضع مختلف ، متعارض به نظر مي رسد. نكته ديگري كه در كتاب مبهم باقي مانده و يا از آن عبور شده است ،   مسأله  ارتباط و مذاكره با مخالفان (شاه ) و تصميم گيري در اين زمينه در   كنفرانس  گوادلوپ ويا عملكرد غربي ها (بويژه امريكايي ها ) در اين مورد است .   در صفحه ۱۶ از بي نتيجه ماندن مذاكرات گوادلوپ در اين خصوص   بحث   شده  است و در صفحه ۵۲ در همين حد مطرح شده كه اين مسأله   براي   امريكا معضل لاينحلي بوده كه كارتر قصد داشته است در كنفرانس   گوادلوپ   با متحدين و همتايان خود در مورد آن به رايزني بپردازد. از سويي در   همين  صفحه و ديگر صفحات ،به برنامه دولت آمريكا براي انجام كودتا   درصورت  عدم موفقت دولت بختيار اشاره شده است . در حالي كه هم از واقعيت امر و هم ازلابه لاي مطالب ديگر صفحات   همين  كتاب بخوبي آشكار مي شود امريكايي ها قصدي براي كودتا نداشتند و   ژنرال  هايزر را نيز به ايران فرستادند تا ارتش را به عدم كودتا دعوت   نمايد.كتاب  بارها به توافق غربي ها براي رفتن شاه اشاره مي كند( مثلاً در صفحات ۷۷   ، ۱۰۴ و ...) اما موضوع مذاكره و ارتباط با مخالفان را به اجمال و ابهام مي  گذراند. مثلاً در ص ۱۰۰ به « ارتباط آنها با بازرگان ، آيت الله   موسوي  خميني و تعداد ديگري از مخالفان » اشاره مي كند اما توضيح بيشتري در   اين  زمينه نمي دهد در حالي كه ديگر اخبار و اسناد و مهم تر از همه ، آنچه   به  وقوع پيوست ، حكايت از آن دارند كه هايزر نه براي كودتا بلكه براي حفظ انسجام ارتش واحياناً مذاكره با مخالفان كه در مواردي نيز به وقوع   پيوست  به ايران آمده است . البته ميان سياستمداران امريكايي در برخورد   با انقلاب ايران اختلاف نظر وجود داشت ولي به نظر مي رسد در كتاب ياد   شده  نظر «جناحهاي مغلوب » در امريكا كه به دنبال برخوردهاي عملي   واقداماتي  نظير كودتا بودند، به عنوان «نظر غالب » معرفي گرديده است . جدا   از   اين  موارد فرعي ، كتاب « در گوادلوپ چه گذشت » براي جواناني كه دل به   روند اصلاحات كنوني در ايران بسته اند، افزون بر افزايش آگاهي تاريخي   ،   مي  تواند از اين منظر نيز مفيد باشد كه آنان ، هم روند انقلاب و   هم   روند اصلاحات را با «نگاه به درون » تحليل و پيگيري نمايند.اصل و متن را   دروني  و درون جوش بودن اين تحولات بدانند و همه حاشيه ها و پاورقي هاي   ديگر را در ارتباط با همين «متن » ارزيابي و تحليل و پيگيري نمايند.

بررسي كتاب «يادهاي ماندگار» نوشته فريده كمالوند
درجستجوي رهايي 
• رهايي مفهوم اصلي برهه اي جانفرسا ازتاريخ مبارزات سياسي ايران پس  از شكست مبارزات اصلاحي محمد مصدق و سركوب هاي بي   رحمانه   اواخر دهه چهل بود
054225.jpg
مارسل پروست گفته است :« بهشت واقعي همان گذشته اي است كه از   دست  داده ايم ». آن چه پروست برآن تأكيد دارد نوستالژي گذشته است درحالي كه   بهشت  ورستگاري ازديرباز پنداشتي آرمانشهري ازآينده آزاد ورها   ورستگاري   به  معناي رستاخيز ورهايي همه انسانها بوده است . «رهايي »  مفهوم اصلي برهه اي (جانفرسا) ازتاريخ مبارزات سياسي ايران   پس  از شكست مبارزات اصلاحي محمد مصدق وسركوب هاي بي رحمانه اواخر   دهه  چهل واوايل دهه پنجاه است . درواقع رهايي از قيد نابرابري ها، سكوت ها   و ستم ها برحول اين مفهوم اصلي ، سامان يافته است . انديشه «رهايي بخشي » درايران به طور كلي مبتني برمجموعه اي از تصورات  اخلاقي وزيباشناختي شكل گرفت و ازاين رو طبقه بنيادين ، ديگر   به   عنوان  نيروي تاريخي رهايي بخش مفهومي ناكارآمد به شمار مي   رفت .   نيروي  رهايي بخش نيز از درون گروه هايي پديد مي آمد كه رابطه اندام وار با   نظم  و وضع موجود نداشتند، به تعبيري آنان بدعت گذار بودند و اعتقاد   داشتند آگاهي بخشي از طريق عمل انقلابي پديد خواهد آمد،   درمقابل   متوليان  انديشه هاي رسمي و به عبارتي «انقلابيون محافظه كار»  تبليغ ازطريق   عمل  را ارتداد مي دانستند. درنزد اين نسل ، مفهوم «رهايي » درنقطه مقابل مفهوم  بهبود نسبي واصلاح بخشي ازامورقرار مي گرفت . كتاب « يادهاي ماندگار» نوشته فريده كمالوند، شرح زندگي هوشنگ اعظمي  است كه بخشي از همين دوران را بيان مي كند. فريده كمالوند كه   خود درجريان مبارزات دركنار همسرش بوده طي سال هايي كه درزندان بسر برده  شاهد تحولات سياسي طي اين سالها بوده است .
• پزشك آرمانخواه  هوشنگ اعظمي ازفعالان اصلي جبهه ملي درجريان نهضت ملي شدن   صنعت  نفت بود كه پس از كودتاي ۲۸ مرداد بارها توسط دستگاه امنيتي   وساواك  دستگير شد. هنگامي كه وي پس ازپايان تحصيلات پزشكي به زادگاهش خرم آباد   بازگشت  ، ساواك اورا رها نكرد و حتي درسال ۱۳۴۹ دراوج فشارها، نيروهاي   امنيتي  رژيم مجدداً او را دستگير نمودند. مطب هوشنگ اعظمي كه خانه اي هزار متري بود، به محل داروودرمان   رايگان  فقرا، روستاييان و دهقاناني بدل شد كه قادر به برآورده   كردن   حداقل  نيازهاي پزشكي و بهداشتي خود نبودند: حياط مطب حدود هزارمتر بود و بازهم كفاف آن همه جمعيت را نمي داد.دورتا دور آن حياط وسيع ، اتاق بود و بيماران جراحي شده ، درآن مي خوابيدند. مراجعان اغلب روستاييان بي بضاعت و تهيدست بودند و به همين سبب   حتي  توانايي تهيه دارو و خوراك بيمارانشان رانداشتند؛ دارو خانه اي   درنزديك  مطب دكتر قرارداشت كه طرف حساب هوشنگ بود و اكثر نسخه ها ، با   اين  جمله : « داروخانه نسخه به حساب من پيچيده شود» به آنجا برده مي   شد. نه تنها پول ويزيت دريافت نمي كرد كه داروها را به حساب خودش تهيه   مي  كرد. «درزمستانها اگربيماراني ازنقاط دوردست مثل نورآباد مي آمدند   وفقير وتهيدست بودند آنها را به مهمانخانه «فرهمند» كه از   آشنايان   دكتر [هوشنگ ] بود مي فرستاد و حتي گاهي يك هفته بيماران   درآن   مهمانخانه  مي ماندند وهزينه جا و غذايشان را به اضافه دارو، هوشنگ   به   حساب  خودش مي پرداخت و موقع بازگشت به روستا برايشان لباس گرم   هم   مي  خريد و روانه شان مي كرد. درحياط مطب ، اغلب در بهارو تابستان كه   هوا گرم تر بود، بيماران جراحي نشده كنار جويبار و حوض زير   درخت   كهنسال  گردو جمع مي شدند و غذا مي خوردند و استراحت  مي كردند. مريض ها ازطبقات واقشار مختلف بودند. مريضي نان خالي  مي خورد ومريضي ديگر كباب ودكتر هوشنگ درچنين مواقعي فوراً به   شاگرد مطب پول مي داد كه كباب بخرد و به بيماراني كه نان خالي   مي   خوردند، بدهد».
• آغاز عمليات  نيمه شب ۱۸ خرداد سال ۵۳ نه (۹) چريك ازگردنه «تيل كش »  حركت كردند. دكتر هوشنگ اعظمي به همراه فريده كمالوند همسرش ، محمود خرم آبادي   ، سيامك اسدي و ... قدم درراه بي بازگشتي گذاشتند: « هوشنگ آرام آرام شعر كردي » شيرين شرينه ، عزيزم ، شيرين شماهه ...» را زمزمه مي كرد. وقتي احساس عميق و پرشور هوشنگ را نسبت به بچه   ها (بخصوص شيرين ) ديدم با خود گفتم كه آدمي با اين شخصيت قوي و صلابت و شجاعت چقدر با عاطفه است ودرعين حال چقدر به هدفش ايمان دارد و همه  جنبه هاي دوست داشتني زندگيش را فدا مي كند. « آمدن محمود خرم آبادي ، چريكي كه ازمحاصره ساواك درتهران گريخته بود و ارتباطش قطع شده بود به لرستان ، دكتر را مجبور كرد كه برنامه   عمليات  را به جلو بياندازد چرا كه با خبر حضور يك فراري درلرستان وطرح   موضوع  ازطرف ساواك ، نگهداري ومخفي كردن محمود به معضل بزرگي تبديل شد.   به  همين جهت رفتن به كوه كه قراربود دوسال بعد اجرا شود، مي   بايست  درهمان روزها عملي مي شد زيرا هيچ بعيد نبود كه دكتر   وبقيه   دستگير شوند». «تدارك سلاح وآذوقه گروه درهمان روز آغاز شد و با سرعت   ادامه   داشت . برادران دكتر، ميان شهرو روستا درحال جمع آوري سلاح وانتقال   آنها   به  مسيرهاي گروه دركوه بودند».
054222.jpg
• ملاقات با شكنجه گران 
«دكتر عضدي شروع كرد به اطلاعات دادن كه همسرت راگرفته ايم و آش   و لاشش كرده ايم و همه چيز را درمورد توگفته . تو به همراه گروه   كوه   مدت  هيجده روز دركوه بوده اي ، اسلحه داشتي ودرخلع سلاح سه پاسگاه   شركت  داشته اي و ... [يعني ]تمام برنامه هايي كه قراربود ازطرف مدتي كه   دركوه  بوديم واجرا كنيم و هيچ كدام صورت نگرفته بود». فريده كمالوند مي افزايد: « صداي تعدادي هلي كوپتر دايم به گوش مي رسيد و فضاي شهر بروجرد را پركرده بود آنها در تعقيب هوشنگ اعظمي بودند   كه  ازحلقه محاصره يشان گريخته بود و مرتب گروه هاي چريكي مزدور را نيز به  كوه ها روانه مي كردند تا شايد ردي از او بدست آورند». «شروع كردند به زدن برسرو پشت و پاهايم وهمان طور كه نشسته بودم   كابل  بربدنم مي كوفتند و من تا حد توانم مچاله شده بودم كه به چشم   و   صورتم  نخورد». «بازجويي ها شروع شد و واقعاً همان قتلگاهي كه مي گويند آنجا بود. پشت  سرهم يكي يكي ما را مي بردند و صداي ضجه و فرياد، گوش فلك را كر   مي  كرد و هركس آرزو مي كرد كاش به جاي شنيدن صداي ناله عزيزانش   خودش  شكنجه مي شد ديگر شب و نيم شب و صبح براي بازجويي معنا نداشت ». «بازجو عمداً مر ا از قسمتي ازراهرو برد كه درآنجا چشمم به كسي افتاد   كه  به شيوه جنگجويان و يتنام كه درفيلم ها وعكس ها ديده بودم نشسته بود   و دست ها و چشم هايش بسته بودند و پاهايش به شدت مجروح و خونين بود وهيچ گونه  باند پيچي نداشت . دلم ريخت واحساس كردم براي لحظاتي   قلبم   ايستاده  است .او را شناختم ؛ او برادرم بود».
• آخرين ديدار هدف گروه ، عمليات مسلحانه وحركت به سمت عراق بود، اما فرار يكي   از رابطان باعث شد براي جلوگيري از لورفتن عمليات ، به سمت داخل و   شمال  كشور گروه پيشروي كنند. «  محمود خرم آبادي سه روزقبل براي ارتباط باگروه  شهري ازماجدا شده بود.در«آبكت » منتظرمان بود؛ محمود را سواركرديم و   به  طرف بروجرد به راه افتاديم وازجاده اي رفتيم كه به   باغي   درنزديكي  بروجرد مي رسيد به نام باغ غروي ، كه متعلق به آيت الله غروي ، پدر   بزرگ  مجتبي واحمد خرم آبادي بود. مجتبي دردرگيري با ساواك كشته شد   واحمد بعدها اعدام گرديد. عزت غروي مادراحمد ومجتبي هم درسال   هاي   قبل  ازانقلاب دردرگيري مسلحانه كشته شد. آن باغ بيشتر محلي براي پناه گرفتن  افراد تحت تعقيب سازمان امنيت شاه درآن سالها بود». «ماشين روشن بود وهمه منتظر بودند اما من انگار پاهايم خشك   شده   باشد ياراي حركت نداشتم . هوشنگ لحظاتي درسكوت نگاهم كرد ومثل كسي كه به  خودش نهيب بزند چشمانش را به زمين دوخت ودستم را فشرد وبدون   گفتن  حتي يك كلمه رفت ودرتاريكي باغ محو شد». «چوپانان روستايي كه وضع را غير عادي مي بينند به سرعت ازكوه عبور   مي  كنند. وخود را به مخفي گاه دكتر مي رسانند. روستاييان درمحل   درپوشش  گله هاي گوسفند شان كه دركوه وصحرا پراكنده اند به شكل حيرت آوري   دكتر هوشنگ اعظمي ، محمود خرم آبادي وسيامك اسديان را از حلقه   محاصره  ساواك ، نيروهاي پياده وياسواربرهلي كوپترونيروهاي مزدور غيربومي   كه  درتمام كوه ها وسرچشمه هاي آب كمين كرده بودند نجات مي دهند». اماسرنوشت هوشنگ اعظمي چونان نسلي كه دردهه پنجاه اسطوره   «رهايي » برگزيده بودند، رقم خورد. «پس از انقلاب و آزادي اززندان منتظر بازگشت هوشنگ بودم ، تا اين   كه  درسال ۵۸ درروزنامه ها اسامي تعدادي ازكشته شدگان دردرگيري   باساواك  اعلام شد كه نام دكتر هوشنگ اعظمي هم   درميان   آنهابود...».نبرد باديكتاتوري شاه ، پروژه اي تاسيسي نبود بلكه برنامه اي سلبي بود   كه  اعتراض به مدرنيزاسيون ناقص رادربر مي گرفت . صرفنظر از   فقرانديشه  سياسي درآن سالها و پيچيدگي ها جامعه ايران ، نمي توان جانفشاني   نسلي  را براي « رهايي » مردم ميهن شان ناديده گرفت . فرهاد رحيم خاني 



|   شناسنامه   |   آرشيو   |