|
فداي سرت كه شكست قضا و بلا بود!
* موزه ايران باستان به عنوان بزرگترين و مهمترين موزه ايران ، ۶۴سال پس از تأسيس ، فاقد دفترچه راهنماي آثاراست و گويا درمدت بيش از شش دهه ، متوليان امر به سبب «ضيق وقت » فرصت نكرده اند تاحتي يك دفترچه ۱۰برگي براي موزه تدارك ببينند!
* در موزه ايران باستان كوزه هاي سفالين چندهزارساله را در كنار هم بر روي زمين چيده اند و اگر كسي به طور اتفاقي پايش بلغزد و بر زمين افتد، آنگاه موفق مي شود كاري را كه چرخ گردون در طول هزاران سال از عهده انجامش برنيامده ،يكه و تنها و در چندثانيه صورت دهد!
|
|
|
از ميدان مشق تا موزه ملي اين ساختمان زيباي آجري در ميان اين شهر شلوغ و دودگرفته «موزه ايران باستان » است كه حالا چندسالي است نام «موزه ملي ايران » را بر آن نهاده اند. اينجا سابقاً يعني حدود ۷۰سال پيش «ميدان مشق » بود و سربازان در آن مشق نظام مي ديدند. اماگويا مقدر بودكه آن زمين خاكي روزي به بزرگترين موزه ايران و به روايتي پنجمين موزه دنيا از جهت تنوع اشيا، تبديل شود.داستان از آنجا شروع شد كه در يكي از روزهاي بهاري سال ۱۳۱۱شمسي ، «حسين علا،» سفير ايران در پاريس دست به كار مكاتبه با «عبدالحسين خان تيمورتاش » وزير دربار پهلوي اول شد و براي او نوشت : «دوست محترم عزيزم ! از قراري كه اطلاع مي دهد راپورتهاي زيادي در اثر تفتيشات مسيوگدار به دواير مربوطه داير به خرابي وضعيت پاره [اي ] از ابنيه و آثار ملي رسيده ، بدون اينكه تاكنون اقدامات لازم به عمل آمده باشد.. . وقت آن است كه دولت توجه مخصوصي مبذول داشته ، به تهيه عمارتي براي موزه و محفظه براي اشيا، نفيسه اقدام نمايد... و از نتيجه بنده را مستحضر فرايند كه اگر لازم باشد، اقداماتي در اينجا بشود، زودتر به عمل آيد.» (۱) دوماه بعد تيمورتاش در پاسخ نامه علا، نوشت كه خود او نيز در اين باره مطالبي را در نظر داشته و اقداماتي را انجام داده كه نتيجه اي از آنها حاصل نشده است و اوهمچنان تا تأسيس موزه اقدامات خود را دنبال مي كند. (۲) دراوايل آبانماه سال بعد (۱۳۱۲) «ذكا، الملك فروغي » رياست الوزراي وقت به تيمورتاش خبر داد كه «شاه با پيشنهاد ساختن موزه اي تاريخي به سبك موزه هاي مدرن دنيا موافقت كرده و براي اين كار محوطه ميدان مشق در نظر گرفته شده است .» تهيه طرح موزه به «آندره گدار» فرانسوي كه در آن سالها به عنوان مديريت موزه وكتابخانه و عتيقات در استخدام دولت ايران بود، واگذار شد. سرانجام در روز ۲۴اسفندماه سال ۱۳۱۲ رضا پهلوي با سلام و صلوات كلنگ نخستين موزه مدرن ايران را بر زمين كوبيد. (۳) دولت براي ساختمان موزه حدود يكصدهزارتومان در بودجه سالانه كل كشور منظور كرد. (۴) و نهايتاً در سال ۱۳۱۶ موزه به بهره برداري رسيد. (۵) نام آن را «ايران باستان » گذاشتند تا يادگاري از دوران پرافتخار ايران باستان باشد. وقتمان كم بود! حالا اين موزه ۶۴سال عمر دارد و بايد رفت و ديد كه درون آن چه مي گذرد؟ از درب ورودي داخل مي شوم و پس از خريد بليت پا به تالار موزه مي گذارم . از برابر ظروف سفالي تپه گيان (هزاره دوم پيش از ميلاد)، چرخ ارابه چغازنبيل (اواخر هزاره دوم پيش از ميلاد)، مجسمه داريوش هخامنشي (هزاره اول پيش از ميلاد) و دهها اثر تاريخي ريز و درشت ديگر مي گذرم و بعد به يكي از كارمندان موزه مي رسم كه وقتي مي فهمد دانشجوي تاريخ هستم و علاقه مند به ميراث فرهنگي ، به وجد مي آيد. مي گويد: «آقا! مي بينيد چه آثاري اينجا خوابيده ، اگر يك كشور خارجي بود، مردم براي آمدن به اينجا صف مي كشيدند، ولي اينجا بازديد كننده خيلي كم است ، نمي دانم چرا؟!» از اومي خواهم در صورت امكان ، چنددقيقه اي وقتش را بگيرم و چندسؤال بپرسم ، اما وقتي قلم و كاغذ به دست مي گيرم ، لحظه اي نگاه مهربانانه نخستينش را در هم مي كشد و مي گويد: «اگر خبرنگاري ، حوصله ندارم ، برايم دردسر مي شود!» اطمينان مي دهم كه در گزارش خود نامي از اونبرم و او كه حالا كمي آرام تر شده ، تعارف مي كند كه بنشينم . چرا اينجا اينقدر سوت و كوره؟ نمي دونم ، ولي فكر مي كنم بيشترش مربوط به ماست . هر كسي اينجا مياد، ايراد مي گيره . به خدا خسته شديم ، نمي دونيم جواب مردم رو چي بديم ! چه ايرادي مي گيرند؟ از همه چيز ايراد مي گيرن ، از وضعيت موزه ونگهداري اشيا،، مديريت موزه ، امكانات رفاهي ، راهنمايان و... ما همه اينها را چندبار به مديران موزه گفته ايم ، ولي اوضاع فرقي نكرده . او مي گويدچندوقت پيش يكي از سفال هاي تپه مارليك از دست يكي از كارآموزان افتاد و شكست ! فكر مي كنيد چه كردند؟ گفتند ما از اينها زياد داريم وبعد بلافاصله از گنجينه موزه ، اثر ديگري را جايگزين كردند. به همين سادگي !
|
|
|
نگاهي به تابوت دوره اشكاني مي كند و ادامه مي دهد: همين زنجيري كه به اصطلاح براي محافظت دور اين تابوت كشيده اند، چندبار روي آن افتاد ونزديك بودكه تابوت بشكند. حتي خارجي ها هم از ديدن اين مسايل ناراحت هستند و چندبار به مسؤولان موزه تذكر داده اند. وقتي خودمان تذكر مي دهيم ، مي گويند ايران سرزمين ثروتمندي است و از اين چيزها فراوان يافت مي شود! وضعيت موزه ، مؤيد درستي حرفهاي اين كارمند دلسوز است . بسياري از آثار بدون حفاظ مناسب در معرض آسيب جدي قرار دارند. كوزه هاي سفالين چندهزارساله را همين طور كنار هم بر روي زمين چيده اند و تنها كافي است تا شما در لحظه اي كه با هيجان فراوان درحال مشاهده يكي از ظروف سفالي متعلق به چندهزارسال قبل هستيد، ناخودآگاه تعادلتان رااز دست بدهيد و ليز بخوريد، آن وقت ... آن وقت موفق مي شويد كاري را كه چرخ گردون در طول هزاران سال به انجام نرسانده ، يكه و تنها و درعرض چندثانيه صورت دهيد.يعني كوزه را بشكنيد! پيرمردي از بازديدكنندگان انگشت شمار موزه مي گويد: «شنيده ام كه اين موزه غير از اشيا، داخل تالار، گنجينه ديگري هم دارد. بنابراين مي توانند جاي آثار را به نوبت عوض كنند، تا اشيا، اينقدر تكراري نباشند. پيرمرد كه به قول خودش سالهاست به سبب علاقه به تاريخ ايران ، هر زمان كه وقت مي كند، سري به موزه هامي زند و حالا ديگر بااين مسايل و مشكلات مأنوس و مألوف شده است ، خنده تلخي كرده ومي افزايد كه در طول ساليان گذشته ، بارها و بارها شاهد كنده كاري جوانكهايي بوده كه با كليد وخودكار به جان مجسمه ها و سنگ نوشته ها افتاده اند و كسي هم جلودارشان نبوده است . به گفته او تا دوسال پيش ، پرده هاي موزه آنقدر كثيف و آلوده بوده كه جهانگردان دركنار آثار تاريخي از آنها فيلم برداري مي كرده اند، شايد گمان مي برده اند اين پرده هاي مندرس نيز در رديف همان آثار هستند و قدمتي چندهزارساله دارند! از پيرمرد جدا مي شوم و از راهنماي موزه مي پرسم : آيا براي آثار موجود در موزه بروشوري هم وجود دارد؟ جواب منفي است . راهنما تأكيد مي كند كه خارجي ها هم از اين مسأله بي نهايت گله مندند. البته كار به همين جا ختم نمي شود، برخي از آثار موجود در موزه به طور جدي در معرض آسيب قرار دارند. جمجمه مرد نمكي از جمله اين آثار است . اين جمجمه كه به سبب قرار گرفتن در يك معدن نمك به طور معجزه آسايي سالم مانده و داراي موي سر و صورت است در سال ۱۳۷۲ در منطقه زنجان كشف شد و پس از سه سال تحقيق و بررسي كارشناسان بر روي آن در سال ۱۳۷۵تحويل موزه گرديد. از آن تاريخ تا به امروز «مردنمكي » به حال خود گذارده شده وگاه در فصول گرم سال نور آفتاب مستقيماً بدان مي تابد. بنابراين مجسمه در سالهاي اخير كوچكتر شده و به اصطلاح آب رفته است . وضعيت حفاظتي موزه هم كه روشن است . همين چندسال پيش بود كه چهارلوح زرين و سيمين مربوطه به بناي تخت جمشيد به سرقت رفت و آب از آب تكان نخورد. هيچ كس هم خودرا موظف ندانست كه از روند پيگيري (يا شايد عدم پيگري !) مردم رامطلع سازد. موزه تابع سياست در ايران موزه ها تماماً يا شايد بيشتر درتوليت دولت قرار دارند و طبعاً نوع نگرش كلي دولت به فرهنگ ، در وضعيت موزه ها تأثيري به سزا دارد. دكتر علي بيگدلي عضو هيأت علمي دانشگاه شهيدبهشتي مي گويد: «با شروع سلطنت رضا پهلوي (۱۳۰۴۱۳۲۰ه.ش ) تلاش گرديد تا با توجه به پايه هاي فكري و مشروعيت سياسي اين رژيم ، اقداماتي صورت پذيرد كه بر پايه آن تمايلات ملي به عنوان يك وجدان عمومي ، موجبات وحدت ملي را فراهم آورد. به همين دليل دولت پهلوي اول از يك سو در جهت تقويت مباني فرهنگي جامعه گام برداشت و از ديگر سو، اماكني جهت حفظ و حراست از آثار باقيمانده از گذشته تأسيس گرديد.» اوج اين نگرش رامي توان در تأسيس موزه ايران باستان و سپس ساير موزه ها مشاهده كرد. در دوره پهلوي دوم (۱۳۵۷ ۱۳۲۰) اين وضعيت با افراط در تقديس هر نوع آثار مربوط به دوره ايران باستان تداوم يافت ، اما در دوره پس از انقلاب اوضاع به گونه اي ديگر رقم خورد. دكتربيگدلي معتقد است كه «با وقوع انقلاب اسلامي به دليل رواج برخي تمايلات شديد مذهبي كه مذهب را در تعارض با مليت ارزيابي مي كرد، هر آن چيزي كه مخصوصاً مربوط به دوران شاهان ستمگر و جبار بود، مورد بي توجهي واقع شد و آثار و ابنيه تاريخي بعضاً در موارد زيادي مورد تعرض و بي مهري قرار گرفتند و مقامات غيرمسؤول زمينه انجام اقدامات جبران ناپذيري را فراهم آوردند.» در نتيجه اين نگرش ، موزه ها واماكني كه به نگهداري ، حفاظت و مرمت آثار و اشيا، تاريخي و فرهنگي اشتغال داشتند، از تيررس برنامه هاي فرهنگي دولت بركنار مانده و در مرتبه آخر اختصاص منابع مالي و اعتباري قرار گرفتند. درچندسال اول پس از پيروزي انقلاب با اندكي شدت و ضعف وضع بر همين منوال بود، اما با گذر زمان و فروكش كردن شعله هاي تفكرات افراطي ، تغييراتي در نوع نگاه دولت به مسأله حفظ و احياي يادمان هاي تاريخي پديد آمد ونهايتاً در سال ۱۳۶۴ «سازمان ميراث فرهنگي » به طور متمركز براي حفظ، احيا، و معرفي ميراث فرهنگي كشور تأسيس شد. با اين حال از زمان تأسيس موزه ايران باستان به طور عام در ۶۴سال پيش و تأسيس سازمان ميراث فرهنگي به طور خاص در ۱۷سال پيش ، تلاش در خوري براي نزديك شدن به استانداردهاي جهاني در عرصه موزه صورت نپذيرفته است . باز هم عقب تر از دنيا براي آنكه نمونه اي از استاندارد موزه در جهان امروز به دست داده شود، مي توان به موزه لوور پاريس اشاره كرد كه بويژه بخش مربوط به ايران در آن شهرت جهاني دارد. اين موزه علاوه بر تالارهاي مربوط به نمايش اشيا،تاريخي داراي يك مدرسه (كالج ) «لوورشناسي » مي باشد كه در آن درباره آثار و اشيا، موجود در موزه لوور ونحوه نگهداري و مديريت آنها آموزشهاي تخصصي به دانشجويان داده مي شود. در واقع امكانات بالاي اين موزه از قبيل گالريهاي بسيار متنوع و جذاب ، راهنمايان زبده و متخصص ، بروشورهاي جامع و طبقه بندي شده ، تبليغات مناسب و فراگير و... موجب شده است تا ساليانه ميليون ها نفر از سراسر جهان از موزه لوور بازديد نمايند و از اين رهگذر ميلياردها دلار نصيب دولت فرانسه سازند. بگوييد بودجه نداريم ! هر چند سهم ميراث فرهنگي و به تبع آن موزه ها از اعتبارات مالي اندك و حتي ناچيز است ، اما بسياري از مشكلات اين حوزه واقعاً (و باور كنيد كه واقعاً) ارتباطي به منابع مالي ندارد، بلكه به سو، مديريت دردستگاههاي ذيربط مربوط مي شود. اگر قرار بود كه اشيا، تاريخي صرفاً در موزه ها «نگهداري » شوند و نه بازديد كننده اي داشته باشند و نه كسي خود را ملزم به معرفي آنها به مردم بداند، بهتر بود به جاي اين همه موزه ريز و درشت و مخارج سرسام آور مربوط به آنها، چندگاو صندوق بزرگ و مجهز تهيه مي شد و اشيا، را تماماً داخل آنها قرار مي دادند تاهم به بهترين نحوحفاظت شوند وهم مرتباً براي دولت وملت خرج تراشي نشود!
|