* درخشان :بازيكن خوب مي خواهيم اما توجه نداريم بازيكن خوب كجا بايد تربيت شود. در كدام باشگاه و باكدام مربي، پرورش يابد.
* پرسش اينجا است كه ما چقدر به تيمهاي نوجوانان و جوانان... نه فقط از طرف فدراسيون، بلكه مهمتر از آن رسانه ها و افكارعمومي توجه كرده و به آنها بها داده ايم؟
* ذوالفقارنسب: به نظرم بايستي يك عزم جدي به وجود بيايد تا به مربيان داخلي و جوان ما كمك شود.
* چراغيپور: يك بدبختي ديگر فوتبال ايران آن است كه هنوز تعريف روشني براي فيزيك مناسب بازيكنان ارائه نداده ايم.
* جلالي: «مربي خارجي براي تيم ملي بسيار لازم است اما براي رده هاي سني پايه از همين مربيان داخلي البته با آشنايي مناسب با اصول و فنون فوتبال مي توانيم بهره بريم كه با آينده نگري صحيح بتوانيم شاهد تيم ملي قوي باشيم.»
قبل از آغاز
بررسي مسيري كه يك فوتباليست طي مي كند تا از دنياي سراسر شادابي و رنگارنگ تيمهاي پايه پا به زندگي حرفه اي گذارد براي ميليونها كودك و نوجواني كه به عشق فوتبال، تيم ملي و... در كوچه هاي اين كشور مي دوند، فرياد مي كشند و گاه با پاهاي برهنه توپ پلاستيكي را دنبال مي كنند، مي تواند به ما بگويد: «هيچ نكرده ايم.»
آنها به دنياي آينه، رشد مي كنند، بزرگ مي شوند و اگر شانس داشته باشند، از بين هزاران و ميليونها آدم يكي يا چند تا ستاره مي شوند. آنها روي آسفالتهاي كنده كنده، زمينهاي كلوخي، سراشيبي لخت يك تپه! يا آخرين بن بست محله زندگي ورزشي خود را آغاز مي كنند، بدون آنكه كسي آنچنان كه بايد استعداد آنها را كشف كرده و آنگاه به صورت اصولي هدايتشان كند.
اينجا سرزمين مردن استعدادهاست. شايد اگر روزي به اين باور مي رسيديم كه به جاي دل خوش كردن به تيترهاي صرفا ً رنگي و كاذب، بزرگنمايي آدمهايي كه حتي نيمي از ظرفيت بزرگ شدن راندارند، توجه صرف به بازيكنان يكي دو تيم محبوب پايتخت... به كاناليزه كردن ارتباط ميان رده هاي مختلف سني تيمهاي فوتبال و پرورش حرفه اي يك بازيكن، خصوصاً در حوزه تيم ملي مي پرداختيم. آن وقت ديگر مي توانست خيالمان راحت باشد كه هيچ مربي خارجي نمي تواند بگويد: «بازيكنان مطرح شما، نمي توانند يك پاس اصولي بدهند!»
اما آنها اكنون اين جمله را مي گويند و متأسفانه حق هم دارند.
پرسش اينجا است كه ما چقدر به تيمهاي نوجوانان و جوانان... نه فقط از طرف فدراسيون، بلكه مهمتر از آن رسانه ها و افكارعمومي توجه كرده و به آنها بها داده ايم؟ فكر مي كنيم اگر جاي جواب اين پرسش را خالي بگذاريم بهتر است. به هر حال ديكته ننوشته غلط ندارد. كارشناسان ورزش در مورد نقش توجه به تيمهاي رده هاي سني پايه دار پيشرفت فوتبال ايران چنين پاسخ گفتند:
ذوالفقار نسب: سن بازيكنان بايد پايين تر رود
دكتر بيژن ذوالفقارنسب عوامل متعددي را براي تشكيل يك تيم قوي دخيل مي داند: «براي تربيت يك بازيكن و درست كردن يك تيم قوي عوامل زيادي وجود دارد اما آنچه از همه چيز مهمتر است ساختارسازي است. اين عامل مختص باشگاهها است و اگر يك باشگاه توانمنديهاي خوبي از خود نشان دهد مسلماً آموزش درست و صحيحي ارائه مي دهد كه از بين بازيكنان، نخبگان را براي تشكيل يك تيم قوي انتخاب مي كند.»
مربي تيم مس كرمان دولت را مقصر مي داند چراكه با عدم سرمايه گذاري مناسب مانع كشف استعدادها شده. دولت با سرمايه گذاري و برنامه ريزي صحيح مي تواند موانع را برطرف كند. وقتي باشگاهها شرايط مناسب مثل زمين خوب، مربي خوب نداشته باشند دولت تمهيدات لازم را براي باشگاه ايجاد نكند. استعداد بچه ها به هرز مي رود. آن هم اينكه بازيكنان ما از ،۱۷ ۱۸سالگي آموزش مي بينند در حالي كه در كشورهاي اروپايي از سنين ۸ يا ۹ سالگي شروع مي كنند. من معتقدم سن آموزش بايستي پايين تر برود تا تيمهاي ما در مرحله بزرگسالي دچار مشكل نشوند.
اين كارشناس فوتبال به وجود مربي خارجي معتقد است اما نه براي سنين پايه: «مربيان خارجي براي تربيت مربيان داخلي بسيار الزامي است البته ما نبايد ابراز نااميدي كنيم چرا كه با وجود ۱۵ يا ۱۶دانشكده تربيت بدني، كارشناسان خوبي با صلاحيت علمي، نه كمتر از مربيان خارجي داريم در عين حال به نظرم بايستي يك عزم جدي به وجود بيايد تا به مربيان داخلي و جوان ما كمك شود.»
مجيد جلالي: اقدام تحسين برانگيز فدراسيون
مجيد جلالي تئوريسين فوتبال، سن آموزش فوتبال را از ۸سالگي مي داند: «به نظر من شروع فوتبال از هشت سالگي و حتي پايين تر از آن است ولي از هشت تا ۱۳سالگي است كه به آن دوران طلايي يادگيري مي توان اطلاق كرد. دوراني كه سنين فكري فوتبال پشت سر گذاشته مي شود واگر اين دوران از دست رود، درآينده هرچقدر هم خوب شود باز در ابعاد مختلف اين نواقص يعني تكنيكهاي پايه مشاهده مي شود. حال دراين سنين رشد است كه بايد از مربيان خوب كه با شيوه هاي آموزشي صحيح آشنا هستند استفاده شود.»
وي مي افزايد: «در كشور ما از چند سال پيش سن شروع فوتبال تا حدودي پايين آمده اما آموزش اصولي كه طالب اين سنين است چندان محسوس نيست. درعين حال همين شروع به تغيير، خود گامي به جلو است.» جلالي اقدام كميته جوانان فدراسيون مبني برايجاد دوره هاي آموزش مربيان و برگزاري دوره هاي آموزش معلمان فوتبال را تحسين مي كند، در عين حال پيشنهاد مي دهد فدراسيون در صورتي مجوز شروع را صادر كند كه در پايان هر دوره از آنان كارنامه كيفيت دريافت كند و براساس كارنامه كيفيت و با نظارت صحيح فقط به اين دسته افراد مجوز دهد و مي افزايد: «مربيان داخلي اين توانايي را دارند. چرا كه ما كتابهايي داريم در زمينه هاي مختلف كه مي تواند به كارآيي بيشتر كمك كند. همچنين افراد گمنام بسياري را سراغ دارم كه در اين زمينه ها موفق عمل مي كنند. مثل يزد، كرمان، خراسان كه درآنجا مربياني وجود دارند كه از كيفيت آموزشي بالايي برخوردارند.»
جلالي حضور مربيان خارجي را براي تيم ملي لازم مي داند و مي گويد: «مربي خارجي براي تيم ملي بسيار لازم است اما براي رده هاي سني پايه از همين مربيان داخلي البته با آشنايي مناسب با اصول و فنون فوتبال مي توانيم بهره بريم كه با آينده نگري صحيح بتوانيم شاهد تيم ملي قوي باشيم.»
حميد درخشان: رنـج از مسائل حاشيه اي
حميد درخشان بي توجهي به سنين پايه را تأسف برانگيز شمرد: متأسفانه در كشور ما توجه چنداني به سنين پايه ندارند واگر داشته باشند بسيار كم رنگ است. زيربناي سازندگي بازيكن سن ۱۲ تا ۱۴ و ۱۴ تا ۱۶ و ۱۶ تا ۱۸سالگي است و تا آن موقع بايد از حيث فكري و تاكتيكي و قدرت، قوي شده باشد. مي بينيم در كشور ما در سن ۱۸سالگي، بازيكن دچارمشكلات پايه اي است، درحالي كه در كشورهاي خارجي بازيكنان نيازي به آموزشهاي اوليه ندارند. در ايران تعصب خاصي نسبت به تيمهاي رده بالا احساس مي شود و امكانات هم تنها مختص آنان است. اين بي توجهي باعث مي شود بازيكن درتيم ملي از نوعي عدم آگاهي رنج ببرد و تمام وقت تيم ملي هم صرف گذراندن مسائل حاشيه اي شود.
درخشان عدم شناخت و آگاهي بازيكنان تيم ملي رابه ميادين بين المللي مي كشاند بطوري كه معتقد است در آنجا بازيكنان نمي توانند فاكتورهاي مختلف را مشخص كنند. براي همين مشكل راهكاري ارائه مي دهد: «در درجه اول روي مربيان داخلي بايستي سرمايه گذاري صورت بگيرد چون مربيان داخلي هستند كه در كشور ماندگارند و در واقع آنان همانند پس اندازي مطمئن براي ما محسوب مي شوند.»
درخشان حضور مربي خارجي را همانند مسكني مي داند كه براي پروسه زماني خاص تزريق مي شود: «مربي خارجي مي آيد و مي رود و با تغييرات زيادي كه دراينگونه مسائل به وجود مي آيد نمي توان زياد به آنها دلخوش بود. تأكيد من بر مربيان داخلي است. ما بايد از آنها تعهد بگيريم، كار بخواهيم آنها بايستي با آموزش علم روز پيش روند. تأمين و حمايت شوند تا تيم ملي خوبي تحويل دهند.» درخشان تعلل برخي مربيان داخلي را عدم توانايي مالي آنان اعلام مي كند: «به صراحت مي گويم باشگاهها بايد تأمين شوند. ما اصول را گم كرده و به فروع چسبيده ايم. ما بازيكن خوب مي خواهيم اما توجه نداريم بازيكن خوب كجا بايد تربيت شود. در كدام باشگاه و باكدام مربي، پرورش يابد و تا زماني كه اينها را تأمين نكنيم مطمئناً فوتبال حركت پيشرفته اي نخواهد داشت و اگرهم خوب شود مقطعي است و مداوم نيست.
درخشان در حالي چنين مي گويد كه هنوز موانع فكري بسياري سدراه به وجود آمدن محيطي حرفه اي و نوين براي تربيت بازيكنان حرفه اي است و براي درك اين موانع احتياج نيست زياد بگرديم. جامعه ورزشي امروز ما و بخصوص بعضي رسانه ها سرشار از تابلوهاي ايمن موانع هستند.
اشاره چراغپور به مشكل تفكر
اما جلال چراغپور، ديگر تئوريسين فوتبال ايران مشكل تفكر را بزرگترين مشكل در به ثمر نشستن فرآيند روابط تيمهاي ملي در رده هاي سني مختلف مي داند.
او مي گويد: مزرعه نمونه بهترين اسمي است كه مي شود براي رده هاي پايين انتخاب كرد. مثلاً مزرعه نمونه تيمهاي نوجوانان مدارس فوتبال هستند، مزرعه نمونه تيمهاي جوانان، تيمهاي نوجوانان مي باشند و اين تفكري است كه ۵۰ـ ۴۰ سال پيش براي توليد بازيكنان حرفه اي در فوتبال نوين جهان شكل گرفت.
چراغپور سپس پائولو مالديني و «په له» را مثال مي زند كه از سنين نوجواني به تيم ملي دعوت شدند. او اين مسأله را معلول، نه يك عملكرد سليقه اي بلكه ماحصل برنامه ومكانيزم شكار استعداد مي داند و ادامه مي دهد: اگر برطبق آمار و داشته ها به رده هاي پايين ملي خود نگاه كنيم متوجه چند موضوع تأسف بارمي شويم.
ما مي رويم و در مزرعه نمونه خودمان تقلب مي كنيم. اين سياه ترين تفكري است كه يك نفر مي تواند در حق خودش بكند. وقتي از بازيكنان ۳۴ساله ما حتي بوي خداحافظي هم به مشام نمي رسد به معناي نبودن توليد مناسب است. توليد كه نباشد آفت به وجود مي آيد.
متأسفانه مزارع نمونه ما درنطفه به انحراف كشيده مي شوند. در جايي كه بزرگترين مربيان كشورهاي صاحب فوتبال بعد از بازنشستگي مي روند و مدرن ترين و كارآمدترين مدارس فوتبال را به وجود مي آورند، اينجا بعضي انسانهايي كه تنها به دنبال پول هستند به جايي سرازير شده اند كه ظريف ترين اتفاق فوتبال مملكت بايد درآن بيفتد، يعني مدارس فوتبال.»
چراغپور در حالي چنين مي گويد كه اخيراً محدوديتهاي خاصي براي تأسيس مدارس فوتبال از سوي فدراسيون در نظر گرفته شده است. با اين همه او ادامه مي دهد: يك بدبختي ديگر فوتبال ايران آن است كه هنوز تعريف روشني براي فيزيك مناسب بازيكنان ارائه نداده ايم. براي مثال اگر «كاناوارو» در فوتبال ما قرارمي گرفت آيا اساساً مي توانست مطرح شود. اصلاً تحويلش نمي گرفتيم، چون فوتبال سخت به فيزيك بدني درشت معتقد است و «كاناوارو» اين خصيصه را ندارد. اما مي بينيم كه او در فوتبال ملي ايتاليا و سيستم كاتناچيوي آن يك سوپرستاره است. دليلش هم آن است كه ما در درك كارهاي تيمي عاجز هستيم. ارتباط ميان رده هاي سني تيم ملي دقيقاً از همين جا بايد شكل بگيرد. يعني مربيان رده هاي پايه بازيكناني را انتخاب كرده و پرورش دهند كه نه به اندام درشت خود بلكه به فهم فوتبالشان متكي باشند. كسي كه «فرانكو بارسي» لاغراندام را در سنين نوجواني براي آن پست حساس انتخاب كرد بي شك فهم مدرن فوتبال داشته است.
او ادامه مي دهد: كودكاني كه به مدارس فوتبال مي آيند در واقع آماده پردازش و فوتباليست شدن هستند. حال اگر آموزش صحيح نباشد صرفاً بر مبناهاي لوكس حركت كند، آن وقت چگونه انتظار داريم كه نوجواناني حرفه اي تربيت كنيم؟
پاسخ به اين پرسش چراغپور كمي سخت تر از ظرفيت فعلي فوتبال ما به نظر مي رسد. اينطور نيست؟
سرانجام دنياي حادثه ها و شانسها
توجه به آموزش مربيان و هدايت صحيح نوجوانان و جوانان اين تأكيد مشترك تمامي كارشناسان براي به وجود آوردن يك ارتباط سالم و حرفه اي ميان رده هاي مختلف تيمهاي ملي و حتي باشگاهي است. اما آيا ابزارهاي آن را دراختيار داريم؟
آيا بعضي مربيان قبول مي كنند بسيار كمتر از اسمشان مي دانند و درراه ياد گرفتن تلاش نكرده اند؟ آنچه امروز در فوتبال هزارتوي ما، دغدغه كارشناسان و علاقه مندان را موجب شده نه فقط هياهوي كاذب و دور شدن لحظه به لحظه ازواقعيتها، بلكه هرز رفتن استعدادهاست و در اين ميان چه كسي مي تواند منكر نقش اول باشگاهها و رويكرد آنها به سازندگي باشد؟ باشگاههايي كه بيشتر از آنكه به فكر توليد و پرورش باشند به بلعيدن تك ستاره هايي فكر مي كنند كه نه از يك سيستم بازيكن ساز، بلكه از پس يك حادثه، يك اتفاق و يا يك شانس استعدادشان را در ويترين توجه افكار عمومي قرار داده اند و ما هر روز دل مي سوزانيم براي ميليونها، كريمي و دايي و خداداد و... كه به دنيا مي آيند، بزرگ مي شوند، پير مي شوند و بعد مي ميرند بي آنكه كسي آنها را بشناسد.