* ما مي توانيم خودمان كارگر بگيريم خانه هايي كه فروخته ايم، تخريب كنيم.
اگر خودمان خانه راتخريب كنيم براي ماارزانتر تمام مي شود،فوقش بشود ۵۰هزار تومان ولي شهرداري از من ۲/۵درصد خواسته ۲/۵درصد مي شود ۲۰۰هزار تومان. آخر چرا؟
* اندك اندك خشم مرد بالا مي گيرد: نه آقا، ما از خانه هامان راضي هستيم. به جهنم كه گاز بيرون مي زنه. نفت بيرون مي زنه. بسوزيم، بهتر. بهتر كه بميريم. سزاوار است هرچه مي خواهند با ما بكنند؟
خاموش ايستاده بود كنار چارچوب در. در خيابان كه نه ،كوچه اي كه مي پيچيد بر يال تپه و مي رفت بالا. خانه در كمركش كوچه، و جوان در انتهاي رؤياهاي دور، نه در رؤياي كاخ و پول و تجمل و زيباترين دختر شهر كه عروسش شود، نه. در رؤياي دور،كاري، شغلي، حقوقي، به قدرگذراني و به درآمدن از حفره بيكاري و عاطل ماندن و برداشتن انگ «جوان بيكار» از روي پيشاني. چه رؤياي دوري. و رؤياهاي دور در مسجدسليمان فراوانند. به قدر جوانهاي دورمانده از پويش كار وجوشش زندگي.
ـ اسمت چيست؟ سنت چقدر؟ سوادت تا چه پايه؟ محل زندگي ات كجا؟ كار و بارت چيست؟
ـ داريوش اسكندري. ۲۵ساله، ديپلم بيكار. ساكن محله دره خرسان مسجد سليمان.
ـ چرا بيكار؟
ـ چرايش را از مسؤولان بپرس.
ـ مي خواهم از تو بپرسم.
ـ وقتي كه كار نيست چطور برويم سركار؟ در مسجد سليمان زمينه كار نيست.
ـ چرا در مسجد سليمان زمينه كار وجود ندارد؟
ـ گفتم كه، چرايش را از مسؤولان بپرس. از برخي خانه ها نفت وگاز بيرون مي زند. محله ها را دارند تخليه مي كنند. شهر، صنعت و كشاورزي ندارد. نفت بود كه آن هم يا تمام شده يا دارد تمام مي شود. البته نفت وگاز و پتروشيمي هست. هنوز هست ولي خب…
دوستش نزديك مي شود. او هم ۲۵ ساله است و نامش اردلان سليماني. جوان است اما گفته هايش تلخ.
ـ مسؤولان همه مسائل را مي بينند. بيكاري جوانها را. اعتيادشان به مواد مخدر را مي بينند وكاري نمي كنند. الآن توجهي كه به افغانستان مي شود به مسجد سليمان نمي شود. مسجدسليمان را از ياد برده اند.
ـ كي مسجدسليمان را از ياد برده؟
ـ تو بهتر مي داني. خودت را به آن راه مي زني؟ ايز گم مي كني؟
ـ شايد بهتر بدانم، شايد هم نه، اما مي خواهم تو بگويي.
ـ مسجد سليمان بيمارستاني داشته كه از شهرها و روستاهاي اطراف مي آمده اند اينجا براي معالجه. اين شهر دچار ركود شده. دارد به يك روستا تبديل مي شود. خيلي ها هم مهاجرت كرده اند. خيلي ها هم خيال مهاجرت دارند. كوچ مي كنند به شهرهاي ديگر. كشورهاي خارجي هم مي روند.
ـ يعني آمار مهاجرت در مسجد سليمان بالاست؟
ـ بله، بالاست، به خاطر بيكاري و فقر شهر. نبود امكانات رفاهي، بهداشتي، آموزشي، فرهنگي، مسجد سليمان فقير شده، فقير.
ـ و مسؤولان چه مي كنند؟
ـ چه بگويم. بعضي ها شده اند چوپان دروغگو. هي وعده، هي وعيد. مخصوصاً موقع انتخابات. هي مي آيند و مي روند، وعده و وعيد مي دهند كه چنين و چنان مي كنيم. موقعي كه به خواستشان رسيدند، مردم فراموش مي شوند.
ـ چقدر امكانات فرهنگي، ورزش، هنري داريد؟
ـ امكانات؟ خيلي كم. امكانات فرهنگي كم است. به لحاظ ورزش، مسجد سلميان ورزشكاراني مثل بهزاد غلامپور، كورش لرستاني، افشين حاجي پور و امثال اينها را داشته كه در ورزش ملي هم درخشيده اند. مردم با فرهنگ مسجد سليمان در حال مهاجرتند. بيشتر امكانات در اختيار مسؤولان است. ورزش مسجد سليمان باندبازي است. تيم فوتبال مسجد سليمان يك زماني در جام فلق قهرمان شد. در ليگ دسته دوم هم قهرمان شد.
ـ چرا خانه ها را تخليه مي كنند؟
ـ حكايت يك كلاغ و چهل كلاغ است. يكي مي گويد به خاطر كشف منابع جديد نفتي است. يكي مي گويد به خاطر نشت گاز از زمين است. يكي مي گويد به خاطر جشن اوپك است و صدمين سال استخراج نفت از ايران و خاورميانه. هركس چيزي مي گويد.
ـ جشن اوپك؟
ـ آره، مي گفتند، جشن صدمين سالگرد استخراج نفت از ايران و خاورميانه را اوپك مي خواهد در مسجد سليمان بگيرد. البته بعداً شنيديم كه موضوع جشن منتفي شده.
جوان ديگري مي گويد: چرا هشتاد سال پيش نگفتند اينجا خانه نسازيد. سي چهل سال پيش نگفتند چرا بيست سال پيش نگفتند؟ خانه هاي بيست سال ساخت هم در اين محله ها كه مي خواهند تخليه كنند، زياد داريم. گروهبان صالحي ساكن محله دره خرسان است، نان خريده و دارد مي برد خانه. ايستاده به حرف ما و جوانها گوش مي دهد. درمي آيد كه: «قبلاً مي خواستيم اينجا لوله كشي گاز بشود، گفتند اين منطقه كوهستاني است و…»
ـ مگر در شهرهاي كوهستاني ديگر لوله كشي گاز نداريم؟»
ـ «چرا، خب مي داني؟ به نظر من اگر اين محله ها تخريب بشوند، بهتر است. به نفع مردم است. مردم بروند جاي ديگر. از اين جا نقل مكان كنند. اين جا خطرناك است. اقدامي هم كه تا به حال نشده. خب براي مردم بهتر است كه بروند از اينجا…»
ـ قرار بود كه شهركي به نام «پارسوماش» در حومه مسجدسليمان بسازند. شنيده ام، نام باستاني مسجد سليمان بوده.
داريوش اسكندري به جاي گروهبان صالحي پاسخ مي دهد: «قرار بود، قول هم داده بودند، اما نساختند.» گروهبان صالحي، پليس مسجدسليماني مي گويد:«درست نكنند بهتر است تا مردم از اين شهر بروند. اين شهر، درست بشو نيست. مردم بروند شهرهاي ديگر زندگي كنند. اينجا گاز از زمين مي زند بيرون. چطور درست مي شود؟
اردلان جوان مي گويد: از شهردار بپرسيد چه كار مي كند.
ـ از كار شهردار راضي نيستيد؟
ـ نه، چه كار كرده، براي ما؟ اينجا اولين محله مسجدسليمان بوده. اولين چاه نفت اين جا زده شده، اين گاز هم از ۲۰ سال پيش تا به حال نشت مي كند.
گروهبان صالحي: الآن وضع ماهشهر بهتر از مسجدسليمان است. ماهشهر نفت ندارد، مسجدسلميان دارد. عوارض و درآمد نفت وگاز مسجد سليمان چطور شده؟ درمردم شايع شده كه درآمد نفت وگاز مسجدسليمان مي رود ماهشهر، صرف آبادي آنجا مي شود.
داريوش سليماني: همين الآن نفت وگاز دارد در خانه هاي بالايي از زمين مي زند بيرون.
اردلان اسكندري: شما را مي بريم تا نشانتان بدهيم. اما چه فايده؟ وقتي كه دردي دوا نشود.
اردلان اين را مي گويد و دستم را مي گيرد و با خود به سوي بالاي محله دره خرسان مي كشد.
پيرمردي در نيمه راه به ما مي رسد و مي گويد: از جوانها نپرس، از من بپرس.
ـ چه چيز را از تو بپرسم پدرجان؟
ـ همين وضعي كه داريم را بپرس. بپرس كه نفت داريم، گاز داريم، همين زير پايمان است. اما آقايان مسؤول هيچ كاري براي ما نكرده اند.
ـ اسمت را بگو، سنت را بگو، كارت را بگو، خانه ومحله ات را بگو و بگو كه مي خواهي آن «آقايان مسؤول» براي شما چه كاري انجام بدهند؟
ـ اسمم؟ عبدالحسين سليماني، ۶۸ ساله، من همه عمرم در دره خرسان زندگي كردم. مي خواهم براي ما خونه درست كنن. اين خانه هاي ما را كه از ما مي خرند و مي گيرند، به جايش به ما خونه بدن. مگر ما همه از ننه حوا و بابا آدم نيستيم. خب، خونه مي خواهيم. زنش وارد گفت وگو مي شود. حرفهاي شوهر پير را تأييد مي كند و مي گويد: «خانه را از ما مي خرند، اما چطور مي خرند، خيلي كم. قيمت كم»
پيرمرد حرف زنش را قطع مي كند: خانم، صبر كن، داشتم براي آقا صحبت مي كردم. خانه ها را از مردم مي خرند به قيمت پايين، من رفته بودم تلخاب، يك خانه خرابه اي را مي گفت ۱۴ميليون (تومان).
ـ تلخاب كجاست پدر؟
ـ اون طرف دروازه مسجدسليمان. مي گفت ۱۴ ميليون. من با شش ميليون چطور خانه بخرم. برم سرپيري دزدي كنم؟ خانه ما را ۹ميليون قيمت زدن. پنج ميليون ديگر را از كجا بيارم.
ـ راضي نيستي؟
ـ نه كه نيستم. البته كه نيستم. چطور راضي باشم؟
زنش حرف شوهر را قيچي مي كند: عزيزم، پسرم، نمي خواهم آپارتمان بدهند، يك خانه اي مي خواهم، مثل همين خانه كه توش هستيم. هفت تا بچه دارم. شش تا دختر و يك پسر.
رستم سليماني پسر زن و شوي شاكي، به جمع مي پيوندد. او هم شاكي است و برگه اي در دست دارد: آقا اين سند تهديدآميز شركت نفت است. نوشته اگر خانه را تخليه نكرديم روزانه ۵ هزار تومان از پول فروش خانه را ازما كسر مي كنند. ايناهاش. خودت بخوان.
برگه را پيش چشمان من مي گيرد. نامه اي است به شماره ۸۰/۱۸/۴۰۴۰ به تاريخ ۸۰/۱۱/۱ و سربرگ نامه عنوان شركت ملي مناطق نفت خيز جنوب را دارد. متن نامه چنين است: دفترخانه اسناد رسمي شماره ۵۴ مسجدسليمان
موضوع: تنظيم سند انتقال
سلام عليكم
چون اين شركت قصد دارد نسبت به ابتياع يك باب منزل به شماره پلاك ۱/۱۴۵۱۴ بخش يك مسجد سلمــيان به مساحت ۲۰۵/۵۰ مترمربع و به مبلغ ۷۱/۳۲۲/۸۰۰ ريال از آقاي رستم سليماني فرزند عبدالحسين به شماره شناسنامه ۴۶ صادره از لالي مسجد سليمان اقدام نمايد. لذا خواهشمند است نسبت به تنظيم سند انتقال مربوطه اقدام و نتيجه را جهت معرفي نماينده به منظور امضاي سند اطلاع دهيد. ضمناً فروشنده در هنگام امضاي سند و انتقال ملك نصف بهاي آن را دريافت خواهد كرد و متعهد مي گردد كه ملك را ظرف يك ماه تخليه و تحويل شركت نفت نمايد و بقيه بهاي آن را پس از تخليه و تحويل به شركت نفت دريافت نمايد و به ازاي هر روز تأخير تخليه به شركت اختيار مي دهد كه ۵۰/۰۰۰ريال از مابقي بها كسر كند.
نامه را محمد گذاري رئيس امور حقوقي شركت ملي مناطق نفت خيز امضا كرده است. در عين حال رستم سليماني مي بايد مبلغ ۱۹۲ هزار و ۱۷۳ تومان و ۶ ريال بابت نصف مبلغ حق ثبت و دفتر ثبت اسناد پرداخت كند.
نامه را كه مي خوانم، سكوت رستم سليماني مي شود خروش: خواندي نامه را؟ نوشته اگر خانه را پس از مهلت يك ماهه تخليه نكرديم، روزي ۵ هزار تومان از ما كسر مي شود. در اين فصل سرما كجا برويم؟ اين چه وضعي است كه براي مردم درست كرده اند؟ عرض من اين است كه وقتي مي گويند روزي ۵ هزار تومان بابت ديركرد تخليه از ما كم مي كنند، چرا بابت ديركرد خريد خانه به ما خسارت نمي دهند؟ چرا بابت تأخير و ديركرد پرداخت نصف مبلغ خريد خانه به ما خسارت نمي دهند. الآن خيلي از صاحبخانه ها كه خانه شان را فروخته اند و سر مهلت يك ماهه خانه را خالي كرده اند، پولشان را نگرفته اند. خيلي ها دوماه است سه ماه است كه خانه شان تخليه شده، پس كو بقيه مبلغ پولشان؟ كي خسارتشان را مي دهد؟ اين يك موضوع، اما موضوع ديگر اين بود كه به ما وعده دادند شهركي درست كنند به نام «پارسوماش»، وعده و عيد دادند به مردم. مردم را دلخوش كردند. قرار بود اين شهرك را با پول مردم يا با پول خودشان بسازند و بفروشند به مردم. بيرون دروازه مسجد سليمان را هم براي محل ساخت شهرك معين كرده بودند. اما هيچ خبري نشد. نقشه شهرك را هم به ما نشان دادند. الآن نه از شهرك خبري هست نه از صاحب خانه شدن ما.
ـ كي اين قول را به شما داد؟
ـ شهرداري. آقاي احمدپور شهردار سابق مسجدسلميان. نقشه شهرك هم هنوز آنجاست. در شهرداري. فقط نامه تهديدآميز شركت نفت آمده در خانه ما. من در اين يك ماه كجا خانه پيدا كنم قيمت خانه ها هم به خاطر طرح تخريب ۵ محله شهر، يكباره رفته بالا. من خانه را معامله كرده ام، چون تهديدم كردند كه اگر سند انتقال را امضا نكردي، خانه با بلدوزر روي سرت خراب مي شود. مجبورم خانه را تخليه كنم. آّهن آلات خانه هاي تخليه شده را هم شهرداري مي برد. علاوه بر آن ۲/۵ درصد هم از ما بابت عوارض فروش پول مي گيرد. مي گويند عوارض تخريب خانه هاست. خب ما خودمان خانه مان را تخريب مي كنيم. آهن آلاتش هم مال خودمان. ثبت هم نصف حق ثبت سند را ازما مي گيرد. نصف ما، نصف شركت نفت. ثبت مي گويد پرداخت حق ثبت سند با توافق طرفين است ولي شركت نفت مي گويد نصف حق ثبت سند را ما بايد بدهيم. ما هم ناچاريم. چه كنيم؟
|
|
|
رستم سپر انداخته بختياري، همچنان در تب و تاب است كه غلامرضا يزداني ميانه سالي از اهالي مسجد دره خرسان رشته يي از كلاف گلايه ها را بيرون مي كشد: ما مي توانيم خودمان كارگر بگيريم خانه هايي كه فروخته ايم، تخريب كنيم. اگر خودمان خانه را تخريب كنيم براي ما ارزانتر تمام مي شود، فوقش بشود ۵۰هزار تومان ولي شهرداري از من ۲/۵درصد خواسته، ۲/۵درصد مي شود ۲۰۰هزار تومان. آخر چرا؟
حبيب طالبي ميانه سال ديگري از اهالي محل مي گويد: شهرداري از ما ۲۰۰هزار تومان پول مي گيرد كه آهن آلات خانه هاي ما را ببرد؟ اين انصاف است؟
و مهدي درويشي كه به گفته خودش از ۵۰ سال پيش ساكن دره خرسان بوده، مي گويد: من بچه مسجدسلميانم. زماني كه ما اينجا خانه ساختيم، محله خيابان نداشت. دره بود. نفت از اينجا راه مي رفت. با بدبختي و بيچارگي خانه ساختيم. محله هاي ديگر گران بود. اينجا ارزانتر بود. مجبور بوديم كوه را بكنيم و بشكافيم و خانه بسازيم. حالا هم توان خريد خانه در محله هاي ديگر را نداريم. قيمت خانه هم در مسجد سليمان بالارفته، ۱۵ ميليون (تومان) ، ۲۰ميليون (تومان)، شهرداري هم قول ساخت شهرك داده بود كه وفا نكرد. حالا اگر شهرسازي نمي كنند، بگويند آقا اين پول نقد قيمت خانه ات را بگير و برو. چرا نصفش را حالا مي دهند، نصفش را بعد.
ـ چند خانوار در محله دره خرسان زندگي مي كنند؟
ـ تقريباً ۲۵۰ خانه از اول چاه تا اين بالا روي تپه ساخته شده، حدود هزار خانه هم در محله چاه نفتي بايد تخليه شود. به صاحبخانه هايي كه خانه شان را مي فروشند مي گويند بايد ۵ هزار تومان پول بدهيد تا كنتور آب خانه را باز كنيم. براي بازكردن كنتور برق، ۲ هزار تومان مي گيرند. ۱۰ هزار تومان هم بابت كارگري كه خانه را تخليه مي كند، مي گيرند.
لهجه شيرين بختياري دارد، همه شان دارند. مي گويد: «خب قربونت برم، خودم بازس ايكنم خودم ايارم تحويلس ايدم. سي چه؟ پول چه بدم.»
اندك اندك خشم مرد بالا مي گيرد: نه آقا، ما از خانه هامان راضي هستيم. به جهنم كه گاز بيرون مي زنه. نفت بيرون مي زنه. بسوزيم، بهتر. بهتر كه بميريم. سزاوار است هرچه مي خواهند با ما بكنند؟ ما مي گوييم مي توانند اما از روي حق. خونه بسازند، بگويند هركسي كه خانه اش را مي خريم و خراب مي كنيم بيايد برود داخل اين خانه بنشيند. ۳۰۰ متر خانه مرا اگر يك خانه ۱۵۰ متري جايش بدهند، راضي ام، اما خانه بدهند نه اينطور خانه خرابمان كنند و…
زني كه خود را خانم پوربابايي معرفي مي كند مي گويد: خانه ام را فروخته ام، حالا يك خانه اجاره كرده ام برجي هفتاد هزار تومان، شركت نفت نبايد بقيه پولم را بدهد؟ ۵۰۰هزار تومن داده ام پول سرقفلي خانه (پول پيش) در باغ ملي منزل آقاي كوچك زاده. بيست و چهارم برج ،۹ يك قسط پول خانه را گرفتم، معطل مانده ام تاحالا كه بقيه را نداده اند. از صبح تاحالا كه سر ظهر است ناشتا بلند شدم رفته ام دنبال پرونده تاب مي خورم اين طرف و آن طرف. يك بار مي گن برو سازمان آب، يك بار مي گن برو سازمان برق. خب پول ندارم بدهم براي اينها. اگر داشتم كه مي رفتم يك خانه مي خريدم. شركت نفت بايد همكاري كنه پول مردم را درست و حسابي بدهد دستشان. دو پلاك منزل داشتم كه ۶ ميليون و ۴۰۰هزار (تومان) به ما دادند. حتي طلاهاي بچه ها را فروختم كه خرج ماليات فروش كنم. شركت نفت نبايد پول ما را درست و حسابي بدهد دستمان؟ ۳ ميليون و ۲۰۰ قسط اولش را داده، بقيه اش را بايد بدهد. هفت بچه دارم و شوهري كه هم كور است و هم لال.
آن زن، آن شيرزن ـ كه گفته بود اينها را كه ضبط مي كني، پخش نمي كني ـ كنار من ايستاده دوباره. تأكيد مي كند: «وجداناً پخش كن اينها را كه ضبط كردي. ماها مال دولت، دولت مال ما. زمين هم مال دولت، خودمان هم مال دولت. ما اينطور معتقديم. اما اينها نبايد ما را دست كم بگيرند. دولت بايد كمك ما باشد. شركت نفت كه مي خواهد خانه هاي مردم را بگيرد، نبايد پول كم بدهد بابت خانه هاي مردم. يا بايد خانه بسازد بدهد دست مردم يا پولي بدهد كه مردم بتوانند با آن خانه بخرند. ما هم مسلمانيم.از بندگان خداييم. چندرغاز به ما مي دهند بعد كارگرهاي شهرداري با بيل و كلنگ مي ريزند خانه هاي مردم را خراب مي كنند. مردم را آواره مي كنند و گوشه نشين خيابونها. اين درست نيست.» مردم محل طوماري نوشته اند و نزد حاج آقا حيدري امام جمعه مسجدسليمان برده اند. امام جمعه هم در نمازجمعه از مسؤولان خواسته است كه به موضوع رسيدگي كنند. مردم محل به ياد دارند كه فرماندار مسجد سليمان در يك گفت وگوي تلويزيوني در سيماي خوزستان قول داده بوده كه به اهالي پنج محله، زمين بدهد. برخي مي گويند فرماندار گفته بوده كه زمين را داده ايم. اما هيچكس تاكنون زمين نگرفته است.
غلامرضا طالبي يكي از اهالي محل مي گويد: من بزرگ شده اين محلم. از فقر و بيچارگي آمديم روي كوه خانه ساختيم. اگر داشتيم كه مي رفتيم جاي بهتر خانه مي ساختيم. شركت نفت نصف پول را به ما داده، نصف ديگرش را امروز و فردا مي كند. الآن سه هفته است كه مي روم دم در شركت نفت مي نشيم تا آقاي ممبيني بيايد و بقيه پولم را بدهد.
ـ آقاي ممبيني كيست؟ چه كاره است؟
ـ نمي دانم. مهندس است، كارمند است، فقط مي دانم براي شركت نفت كار مي كند. نمي آيد جوابگوي مردم باشد.
رستمي: هر ۱۰ روز يك بار مي آيد.
غلامرضا طالبي: اينجوري درسته؟ اين كار است براي مردم درست كرده اند؟ مردم بدبخت ناراضي اند. چرا پول مردم را يكباره نمي دهند. چرا ما را هر روز مي دوانند؟
رمضان مؤمري پاپيش مي گذارد. انبوه جمعيت را به كنار مي زند: آقا! ماييم و دوازده سرعائله، ماييم يك كلبه خرابه ناقابل. آمدند قيمت گذاري كردند خانه ها را. بعضي ها را ۱۰ ،بعضي ها را ۱۵ ميليون (تومان)، خب گفتيم خانه ما هم همين قيمت هاست. فرقي نمي گذارند. نوبت ما كه رسيد گفتند خانه ات ۴ ميليون و ۵۰۰هزار(تومان) نصفش را حالا بدهند، نصفش را خدا عالم است كي بدهند. آقا! ما مالكيم. كليد را تحويل مي دهيم پول نقد مي گيريم. حرف ما اين است. حرف ناحسابي مي زنيم؟ شركت نفت مي گويد: نه، پنجاه پنجاه مي كنيم. نصفش حالا، نصف ديگرش موقع تخليه. ما خانه را فروختيم و رفت. تخريب هم شده از برج ۹ قرار بود نصف ديگر پولمان را بدهند، هنوز نداده اند. حضرت عباسي، كار ما اين شده كه هي بيا، هي برو، مگر ننوشته بودند كه براي هر روز تأخير تخليه ۵ هزار تومان كسر مي كنيم. ما كه به موقع تخليه كرديم. پس كو پولمان، پس كي خسارت ديركرد پرداخت به ما مي دهد. آقاي ممبيني هم يك نفر است. هفته اي دو روز مي آيد مسجدسليمان، روزهاي يكشنبه و دوشنبه، ما سيصد ـ چهارصد مالكيم. فقط توي همين محل، جاهاي ديگر بماند. هر روز بايد برويم دم در شركت نفت؟ او خيلي كه كار بكنه، كار ده دوازده نفر را راه بياندازد. يك نفر كه بيشتر نيست. تقاضا داريم كه شهردار، فرماندار، مسؤولان شركت نفت به كار ما برسند. به داد ما برسند…
زني كه گمان مي برد پيرمرد به اندازه كافي حرفهايش را زده، دور را از او مي گيرد خانم عسگري كه چهارده فرزند دارد مي گويد: شوهر من مانده است كه چه كند با اين پول كم. همه جا فهميده اند خانه هاي اين جا را مي خرند، قيمت خانه هاشان را بالا برده اند. با شش هفت (ميليون) تومان، خانه نمي شود خريد. با اين پولها كي مي توانيم دوباره صاحب خانه بشويم؟
من نمي دانم كه بااين پولها مي شود خانه خريد در مسجد سليمان يا نه، فقط مي دانم كه حرفهاي اين مردم را مي شود بازگو كرد.
ادامه دارد