• به هيوز برچسب كمونيست بودن زدند اما او زندگي اش را وقف تشريح مبارزه سياهان و زندگي پررنج هرروزه شان كرد.
اخيراً سياهپوستان آمريكا صدمين سالگرد تولد لنگستون هيوز شاعر سياهپوست و مبارز و آزاده اين كشور را كه درسال ۱۹۰۲ به دنيا آمد وبه سال ۱۹۶۷ دار فاني را وداع گفت، گرامي داشتند.
به همين مناسبت اداره پست آمريكا به تازگي يك تمبر جديد به بهاي ۳۴ سنت و با در برداشتن عكسي از هيوز كه هانري كارتيه برسون عكاس فرانسوي و دوستش از وي گرفته بود، به چاپ رسانده و منتشر كرده است. هيوز شاعر، رمان نويس، نمايشنامه نويس، نويسنده داستان هاي كوتاه و سخنران و قصه گوي بچه ها بود و در سبك هاي مختلف و زمان هاي طولاني درخشيد وتأثيرگذاري اش را حفظ كرد. او در كارهاي خود زندگي هرروزه سياهان و فرهنگ آنها و مقاومت شان را در برابر سالها رنج و قرنها ظلم به تصوير مي كشيد وامروز هم زمين «مركز تحقيقات اسكومبرگ در امور سياهان» كه خاكستر هيوز زير آن مدفون است ، با كاشي هاي آبي مفروش شده است تا يادآور يكي از معروف ترين اشعار وي به نام «سياهپوست از رودخانه ها سخن مي گويد» باشد.
حتي با اين كه فريادهاي مرا مي شنوي و مرا درحال گريه مي بيني وحتي اگر مرا درحال مرگ ببيني ، بدان كه زندگي زيبااست، بله، زندگي زيباست.
از كتاب شعر
«زندگي زيباست» نوشته لنگستون هيوز
هاوارد جادسان مديرمركز تحقيقات اسكومبرگ امروزه مي گويد: او صداي مردم عادي سياهپوست را وام مي گرفت و به آ ن قالب ادبي چشمگيري را مي بخشيد واين توفيق كوچكي نبود.
جيمز لنگستون هيوز درسال ۱۹۰۲ درچاپلين درايالت ميسوري آمريكا به دنيا آمد و سالهاي نوجواني اش را در كانزاس درايالت ايلي نويز و همچنين ايالت اوهايو وكشور مكزيك گذراند و درسال ۱۹۲۱ سراز شهر نيويورك درآورد. ۱۲سال نخست عمر او در شهر لارنس در كانزاس و دركنار مادربزرگش سپري شد و او از مادربزرگش ياد گرفت به آنچه هست و به سياهپوست بودن افتخار كند.
در۱۳سالگي به شهر لينكولن درايلي نويز كوچ كرد و از همان موقع نويسندگي وي شروع شد. دراين شهر او به مادرش و شوهر تازه وي پيوست . پدرخوانده جديد وي سالها پيشتر به مكزيك فراركرده بود تا از چنگ برده داران در امان باشد.
شعرها و سفرها
لنگستون با چنين دلمشغولي هايي از شاعراني چون پل لارنس دانبار و والت ويتمن تأثير پذيرفت و درسال ۱۹۲۱ بود كه «سياهپوست از رودخانه ها سخن مي گويد» را عرضه كرد و اين اولين شعر از وي بود كه دريك نشريه ملي آمريكا (به نام «بحران») به چاپ رسيد.
من رودخانه ها را مي شناسم. رودخانه هايي به قدمت دنيا وحتي قديمي تر از زمان گردش خون در رگهاي آدميزاد وطولاني تر از خلقت بشر.
| از شعر «سياهپوست از رودخانه ها مي گويد»
هيوز وقتي در ۱۹سالگي به نيويورك آمد، به مدت يكسال در دانشگاه كلمبيا به تحصيل پرداخت اما از آن پس به سفر پرداخت و اين چيزي بود كه سالها در زندگي وي ديده مي شد و او را به نقاط مختلفي در دنيا كشاند. وي درجاهاي متعددي زندگي كرد اما هميشه به نيويورك باز مي گشت وجاي محبوب او ، محله سياهپوست نشين هارلم دراين شهر و خانه اش درخيابان شماره ۱۲۷ بود و امروز همين محل به يك موزه ملي و محل تجمع طرفداران هيوز بدل شده است.
رنسانس در هارلم
لازم است بگوييم آمدن وي به نيويورك مصادف شد با دوران موسوم به «رنسانس هارلم» وخلاقيت هنري درآن زمان درنيويورك محسوس و فزاينده بود. درجمع دوستان هنرمند هيوز ، افرادي چون كانتي كالن ، كلودمك كي و زورانيل هرستون نيز ديده مي شوند. هيوز اصرار براين داشت كه نويسندگي تنها وسيله امرارمعاش وي باشد و كار دومي نداشته باشد وبه اين خاطر به كار در اغلب سبك ها و زمينه هاي نويسندگي پرداخت. استيوتريسي پروفسور دروس آفريقايي ـ آمريكايي ها در دانشگاه ماساچوست آمريكا، امروزه مي گويد: تنوع كار هيوز، فوق العاده بود و هرچه بگوييد در كار وي ديده مي شد.
يك شخصيت خيالي
در تأييد ا ظهارات تريسي بايد گفت كه هيوز حتي دركار شاعري نيز روش هاي مختلفي را به اجرا درمي آورد و گاهي ريتم هاي موسيقي جز و بلوز را هم دركارش مي آورد. داستانهاي كوتاه نيز مي نوشت واز آن جمله بود كتاب «راه و روش سفيدپوست ها» ، همچنين رمان «نه بدون خنده»، كتاب هاي ويژه كودكان، مقالات متفاوت ويك نمايشنامه مذهبي به نام «طبيعت سياهان» هيوز در روزهاي پرداختن اش به حرفه روزنامه نگاري و كار در روزنامه ، يك شخصيت خيالي در داستان هايش خلق كرده و نام وي را «جس.بي.سمپل» گذاشته بود و اين آقاي سمپل و گردش او در جامعه و توانش در فرورفتن درهراجتماعي ، به هيوز اين امكان را مي بخشيد تا درخصوص مسائل روز و بخصوص ظلم به سياهپوستان اظهارنظر كند.
مردي هميشه خندان
اوسي ديويس هنرپيشه مي گفت: هيوز آدمي بسيار خنده رو و خوش مشرب بود و استعداد دوست شدن و معاشرت با هركسي را داشت و به اين خاطر همه جذب او مي شدند و وي مي توانست حرف هايش را به گوش افراد بيشتري برساند. او حتي در سفرهايش به خارج از كشور نيز ازاين حربه استفاده و بسياري را با خود همراه كرد و حتي قسمتي از كارهاي هنرمندان خارجي را اينجا و آنجا نقل مي كرد.
با اين حال اتهاماتي نيز به او وارد مي شد و چون وي سيستم حكومتي وقت شوروي (كمونيسم) را مي پسنديد ، او را متهم به گرايش هاي سوسياليستي و همسويي با گروههاي راديكال و تندرو زمان كردند. طبعاً در دهه ۱۹۵۰ كه كميته تحقيق درباره فعالان ضدآمريكايي درپارلمان آمريكا تشكيل شد و در دوران اوج مك كارتيسم هنرمندان متهم به همكاري با كمونيست ها احضار و از امكان كار درآمريكا محروم شدند، يكي از كساني كه فراخوانده شد، هيوز بود.
قضاوت تاريخ
يكي از مواردي كه طي تحقيقات روي آن تأكيد شد، شعر «خداحافظ مسيح» وي بود.اعضاي كميته تحقيقات آن را سندي بر گرايش هاي كمونيستي هيوز مي دانستند اما خود او مي گفت اين شعر را فقط در گلايه از سفيدپوستان و مقام هايي كه با استفاده از مذهب مسيحيت خيال حذف سياهپوستان را دارند و پس از اخراج شدنش از روزنامه «ستردي ايوي نينگ پست» نوشته است . با اين همه لنگستون هيوز از قضاوت تاريخ به سلامت عبور كرده و ثابت شده آنهايي كه وي را درآن ايام مي كوبيدند و يا مي گفتند اشعارش بيش از حد ساده و معمولي است ، به واقع از مبارزات وي براي احقاق حق هم نژادانش دل پري داشتند و از جاهاي ديگري خط مي گرفتند. امروز هم وحتي فارغ از جشن هاي بزرگداشت صدمين سال تولد هيوز، جايگاه وي به عنوان يكي از مؤثرترين هنرمندان سياهپوست دوران محفوظ است و او را بايد يكي از پيشگامان دراين راه دشوار دانست.
برگرفته از منابع اينترنتي- مترجم: وصال روحاني