رولربال Rollerball**
كارگردان: جان مك تيرنان
بازيگران: كريس كلاين، ال ال كول جي، ژان رنو، ربكا رومين، استيموس
«رولربال» دومين بازسازي جان مك تيرنان از فيلمهاي نورمن جويسون است (فيلم قبلي او بازسازي «ماجراي تامس كراون» بود). در فيلم اصلي (محصول ۱۹۷۵) جيمز كان يك سربازكهنه كاربود كه در ورزش بسيار خشني به نام «رولربال» شركت داشت كه درآن بازيكنان با اسكيت و موتورسيكلت بازي مي كردند و گاهي هم درجريان بازي كشته مي شدند. درخشش بيش از حد جاناتان (كان) در تيم و محبوبيت زيادش باعث مي شد كه برگزاركنندگان بازي ترتيبي بدهند كه او طي بازي كشته شود. اما در نسخه جديد (كه زمان وقوع داستان از سال ۲۰۱۸ به ۲۰۰۵ منتقل شده است)، كريس كلاين جوان نقش جاناتان را دارد. او ورزشكاري عاشق خطر است كه براي فرار از تعقيب پليس، از ايالات متحده خارج شده و به يك تيم رولربال مي پيوندد. اما مدير برنامه (رنو) براي بالارفتن آماربيننده هايش ترتيب مرگ بازيكنان را مي دهد و جاناتان بايد با او مقابله كند. دربين اكشن سازان ترازاول هاليوود، جان مك تيرنان غيرقابل پيش بيني ترين آنهاست و كيفيت فيلمهايش چنان اوج و فرودهاي دورازانتظاري دارد كه نمي توان باوركرد آنها را يك نفر ساخته است.
«رولربال» از ساخته هاي متوسط اوست كه هرچند بسياربهتر از «سيزدهمين جنگجو» است، ولي كشش و جذابيت «تامس كراون» يا «جان سخت» را ندارد. صحنه هاي مسابقه «كه درعين دارابودن ساختار و تدوين كليپ وار، بخوبي نشاندهنده تدوين خاص پخش تلويزيوني مسابقات ورزشي است ـ اكشن موفقي ايجادمي كند، اما بقيه فيلم ريتم مناسبي ندارد و حتي سكانس فرار جاناتان و ماركوس هم فاقد كشش لازم است.
اما «رولربال» اولين نقش غيرنوجوانانه كريس كلاين است. او كه هميشه درقالب نوجوان احساساتي و دوست داشتني ظاهرمي شد، به دنبال بالارفتن سنش به سراغ نقش اكشن يك جوان رفته كه به دليل مغايرت با صورت بچه گانه و معصوم او به سختي پذيرفته مي شود. ژان رنو هم چندسالي است كه به جز «رونين» در فيلم آمريكايي خوب ديگري ظاهرنشده و بازهم نقشي بد در فيلمي متوسط نصيبش شده است. تنها نكته مثبت، ديدن او در قيافه اي متفاوت و بدون آن ته ريش هميشگي است.
من سم هستم ۱/۲ I am Sam**
كارگردان: جسي نلسن
بازيگران: شان پن، ميشل فايفر، داكوتافنينگ، دايان ويست، لورادرن
جسي نلسن به خاطر نوشتن فيلمنامه آثاري مثل «داستان ما» و «نامادري» شناخته شده است. اما او كارگرداني «كوريناكورينا» و يك فيلم تلويزيوني را هم به عهده داشته و «من سم هستم» دومين ساخته سينمايي اوست. فيلمنامه اين فيلم را هم خود او به همراه كريستين جانسن نوشته و ماجراي مرد عقب افتاده اي است كه در آستانه ازدست دادن حضانت دخترش است. سم (پن) ازلحاظ عقلي درحد بچه اي هفت ساله ارزيابي شده و از اين لحاظ همسن دخترش محسوب مي شود. او درگير دادگاهي مي شود كه بايد درباره حضانت دخترش تصميم گيري كند و به سراغ وكيل موفقي به نام ريتا (فايفر) مي رود. ريتا در برخورد با سم متوجه مي شود كه در زندگي غرق در كار خودش بايد صرفنظر كند و اشتباهاتش دربرابر فرزندش را جبران نمايد. پن به خاطر بازي در اين فيلم براي سومين بار نامزد دريافت جايزه اسكارشد و بارديگر با بي توجهي آكادمي، از دريافت آن بازماند.
برجسته ترين نكته مثبت «من سم هستم»، بازي درخشان شان پن است كه نقش هزار بار اجراشده يك عقب افتاده ذهني را به طريقي نو و بديع و كاملاً متفاوت از نمونه هاي قبلي اجرا مي كند.
پن بدون غلو و زياده روي ناتواني هاي سم را نمايش داده و در عين حال كاري مي كندكه دلسوزي و مهرباني او كاملاً باورپذيرباشد. اهميت هنرنمايي او دراين است كه اگر او كمي دچار افراط يا تفريط مي شد، پيام فيلم درست ارائه نمي شد.
«من سم هستم» تلاش دارد كه اهميت محبت پدري سم براي لوسي را نشان دهد و درعين حال منكر ناتواني او در تربيت صحيح فرزندش هم نشود. ديد منصفانه و بدون تعصب فيلم ازجمله ارزش هاي آن است كه نمونه ديگر آن را مي توان در شخصيت مثبتي كه لورا درن ايفامي كند، ديد.
اما يكي از جذابترين نكته هاي فيلمنامه ـ حداقل براي بينندگان اهل موسيقي ـ علاقه ديوانه وار سم به بيتلهاست. او نه تنها اسم دخترش را از ترانه Lucy in the sky with the diamonds انتخاب مي كند، بلكه در صحبتهايش مرتباً از زندگي و گفته هاي جان لنون و پل مك كارتني مثال مي آورد. انتخاب تمام ترانه هاي فيلم ازبين آثار بازخواني شده بيتلها هم به خوبي دركنار اين مسأله قرارگرفته است. اما ضعف «من سم هستم» احساس گرايي زياد آن است كه البته شايد آن هم براي بيننده اي كه از اشك ريختن پاي فيلم خوشش مي آيد بتواند يك امتياز باشد.
بالاخره اينكه داكوتا فنينگ، دخترك هفت ساله فيلم، به قدري خوب و مسلط نقشش را ايفامي كند كه حتي پن و فايفر دركنار او به چشم نمي آيند. دريافت جوايز متعدد براي اين نقش تأييدي بر استعداد فراوان اوست و شايد عادلانه تر مي بود كه آكادمي اسكار هم مثل انجمن بازيگران ايالات متحده، او را در رشته بهترين بازيگر نقش مكمل نامزد مي كرد.
عوارض جانبي
۱/۲ Collateral Damage**
كارگردان: اندرو ديويس
بازيگران: آرنولد شوارتزنگر، جان لگيزامو، فرانسسكا نري، الياس توبياس، جن تورتورو
اندرو ديويس بعد از ساخت «تحت محاصره»، «فراري»، «واكنش زنجيره اي» و «جنايت كامل»، از كارگردان هاي قابل اعتماد هاليوود درساخت فيلمهاي اكشن و تريلراست. آخرين ساخته او، «عوارض جانبي»، ماجراي آتش نشاني به نام گوردون (شوارتزنگر) است كه خانواده اش در بمب گذاري تروريستهاي كلمبيايي كشته مي شوند و به گفته طرفداران تروريستها، مرگ بي گناهان در اين بمب گذاري فقط عوارض جانبي يك انتقام گيري سياسي است. گوردون به دنبال نااميدي از اجراي قانون، براي انتقام گيري از تروريستها به كلمبيا مي رود. «عوارض جانبي» براي اكران در پايان سال ۲۰۰۱ درنظر گرفته شد كه به دنبال حوادث يازده سپتامبر به ۲۰۰۲ موكول شد.
مهمترين نكته مثبت «عوارض جانبي»، ايجاز و پرهيز از زياده گويي است. رانلد روس و ديويد گريفيت ـ كه پيش از اين «تغييرچهره» را با هم نوشته بودند ـ به سرعت گوردون آتش نشان (آرنولد) و توانايي هاي او را معرفي مي كنند، خانواده خوشبخت او را وارد داستان مي كنند، آنها را مي كشند و هنوز چيزي از شروع فيلم نگذشته، گوردون دست به كار انتقام گيري مي شود. ديويس هم به خوبي از پس پيش بردن داستان برآمده و ساختار مناسبي براي روايت اكشنش درپيش گرفته است. با اين حال نفوذ گوردون به مقر قاچاقچي هاي كلمبيايي، به اندازه كافي تعليق و هيجان ندارد و همه چيز بيش ازحد ساده پيش مي رود.
به اين ترتيب ميانه فيلم شديداً افت مي كند تا در اواخر آن با سندروم كايزر سوزه روبروشويم و حساب و كتاب هاي قبلي به هم بريزد.هرچند كه ايده گنجاندن سندروم كايزر سوزه در چنين فيلم اكشني دوراز انتظار و تازه است، اما گره پاياني داستان به اندازه كافي پوشيده و پيچيده نيست و ازكمي قبل مي توان آن را حدس زد. ضمن اين كه تلاش براي باوراندن انتقام گيري يك مرد آرام خانواده دوست دراين فيلم، يك مشكل بزرگ دارد: توقع پذيرش آرنولد به عنوان يك مرد آرام و عادي ازسوي تماشاگران! با اين اوصاف «عوارض جانبي» حداقل در راضي كردن علاقه مندان اكشن و طرفداران آرنولد موفق است.
افشين ابراهيمي
Afshin. ebrahimy@ cutey. com