شماره ۲۱۰۲ - سال هشتم - شنبه ۳۱ فروردين ۱۳۸۱
Sat, Apr 20, 2002
Cine black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
يادداشت سياسي
اخبار ايران
سلام ايران
اجتماعي
گزارش روز
فرهنگ و انديشه
ايران
فرهنگ و هنر
اقتصادي
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
ديگه چه خبر؟
هفت هنر
سينما تئاتر
سينما تئاتر۱
سينما تئاتر۲
سينما تئاتر۳
سينما تئاتر۴
سينما تئاتر۵
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
گفت و گو با كوين كاستنر، بازيگر فيلم سنجاقك

گفت و گو با كوين كاستنر، بازيگر فيلم سنجاقك
با اعتقاد به بهشت بزرگ شده ام !
057297.jpg
آيا وقتي كسي را كه دوست داريد مي ميرد، براي هميشه از پيش شما رفته است ؟ اين سؤالي است كه كوين كاستنر ،برنده جايزه اسكار در جديدترين فيلم خود«سنجاقك» ، از خود مي پرسد. او با اينترتينمنت تونايت درباره اسرار مرگ ، ماوراء طبيعت، وفاداري ومرحله ديگري از وفاداري و ازدواج صحبت مي كند.
كاستنر نقش دكتر جو دارو، سرپرست بخش اورژانس در بيمارستاني در شيكاگو را بازي مي كند.
057312.jpg
براي او احترام قائلند. ولي همسر دكترش ،اميلي (سوزانا تامپسون ) در حادثه تصادف اتوبوس ، مي ميرد.
جو خودش را غرق كار مي كند كه منجر به فشار جسمي و روحي در او مي شود. رفتار آشفته و غريب او ، دوستانش را بر آن مي دارد كه از او بخواهند مدتي كار نكند تا بتواند با اوضاع جديد كنار آيد. عليرغم تسلي دادنهاي دوستان و فاميل و همسايه اش (كتي بتيس ) ، او در غصه هايش تنها مي ماند ـ ودائماً به ياد همسر از دست رفته اش است.
جو براي آنكه حالش بهتر شود شروع به ملاقات از كودكان مبتلا به تومور، بيماران اميلي ، در بيمارستان مي كند، ولي اين كار هم به او آرامش نمي دهد.
بعداز مدتي او خال اميلي را كه سنجاقكي مي باشد، در همه جا مي بيند.آيا همسر مرحوم جو سعي دارد از ماوراء طبيعت با او تماس بگيرد؟ وقتي چندين كودك كه در آستانه مرگ هستند، مي گويند كه اميلي سعي كرده از آن دنيا با آنها تماس بگيرد،جو تلاش بي وقفه اي را شروع مي كند تا علت را دريابد.
كارگردان «سنجاقك» تام شادياك است و بازيگران آن جو مارتين ، ران ريفكين ، لينداهانت و جيكوب وارگاس مي باشند.
057309.jpg
ـ مفهوم «سنجاقك» چه بود؟
كوين : در فيلم ، [همسر جو] لكه اي روي بدنش به شكل سنجاقك داشت. و بخاطر همان سنجاقك، مردم روز تولد او هدايايي به آن شكل به او مي دادند.
ـ توبه دنياي غيرمادي كه ما بعداز مرگ به آنجا منتقل مي شويم ، اعتقاد داري ؟
كوين : من با اين عقيده و عقيده به بهشت بزرگ شده ام،اما ايمان چيز ديگري است و هميشه با انسان هست. اما من افراد زيادي را نمي شناسم كه ايمان قوي داشته باشند. بنابراين وقتي مي شنوم بعضي در اين مورد صحبت مي كنند،دوست دارم به آنها بپيوندم.
به نظر من آن چيزهايي كه به يكديگر مي گوييم مهم هستند، اينكه چقدر همديگر را دوست داريم و به يكديگر اهميت مي دهيم. به خصوص مادر زندگي هميشه در حال پيشرفت هستيم. شايد وقتي درباره زندگي پس از مرگ فكر مي كنيم، در واقع به آينده خودمان فكر مي كنيم. شايد ما بايد در اين دنيا طوري زندگي كنيم كه زندگي معناداري داشته باشيم در غير اينصورت زندگيمان تباه مي شود.
057294.jpg
ـ چه چيز باعث علاقه ات به اين فيلم شد؟
كوين: اين فيلم درباره سؤال بزرگ هميشگي بود و خيلي خوب آن را مطرح كرده بود. همه مي دانيم كه زماني كسي را از دست مي دهيم اما وقتي كسي را در واقعه تلخي از دست مي دهيم خيلي آزاردهنده است در فيلم اين دو شخصيت در موقعيت خوبي همديگر را ترك نكرده بودند.
وقتي درباره حادثه مركز تجارت جهاني صحبت مي كنيم ، فكر مي كنيم آن روز چه صبحي بوده؟ آيا آن افراد خداحافظي خوبي از خانواده هايشان كرده بودند؟ خداحافظي با عجله اي بوده، با عصبانيت بوده يا با تأمل بوده؟ وقتي كسي را از دست مي دهي ـ همسرت ، برادرت ، خواهرت ، همسايه ات ـ درباره آخرين برخوردت با او فكر مي كني و اين فكر مرتب آزارت مي دهد.
ـ چه جور تحقيقي براي درك احساس كسي كه عزيزي را از دست داده، انجام دادي؟
كوين : نيازي به تحقيقي نداشتم. بيشتر دوستانم يا مردمي كه با آنها در ارتباطم چنين تجربه اي را داشتند. خودكارگردان در اين مورد خيلي با تجربه بود.
ـ روند بيشتر فيلمهايت با چنين عشقهاي حقيقي سروكار دارد.آيا اين موضوع ربطي به انتخاب تو از چنين فيلمهايي دارد؟
كوين : فكر مي كنم برخورد من با عشق مثل خيلي از مردم ديگر باشد. عشق قويترين عامل است و باعث حفاظت ما مي شود واين همان چيزي است كه توجه نسبت به آن را از دست مي دهيم و من هم يكي از اين افراد هستم.
ـ فكر مي كني دوباره ازدواج كني؟
كوين : بله فكر مي كنم دوباره ازدواج كنم. ولي ديگر طلاق نمي گيرم. ازدواج نقطه مهمي در زندگي انسان است و مفاهيم وسيعي دارد. عشق و داشتن كسي كه برايش ارزش قائل باشم، برايم مهم است.
057285.jpg
ـ از چه چيز ازدواج خوشت مي آيد و از چه چيز آن بدت مي آيد؟
كوين : هيچ چيز مانند داشتن شريك نيست و فكر نمي كنم براي داشتن آن مجبور به ازدواج بود. به نظرم ازدواج اعلام وجود به تمام دنيا است و فكر مي كنم حركتي جسورانه است. و از چه چيز ازدواج بدم مي آيد ـ سؤال سختي است. هيچكس از سوء تفاهم خوشش نمي آيد ، و بدون آن هم ازدواج از نقطه ضعفهايمان استفاده مي كند وحتماً بايد آدم كاملي باشي. هميشه سعي مي كنيم به بچه هايمان بياموزيم اما خودمان چه يادگرفته ايم و اينكه چطور بزرگ شده ايم چيزي است كه بايد بيشتر روي آن كار كنم.
ـ برنامه بعديت چيست ؟
در نظر دارم كارگرداني كنم. فكر مي كنم ديگر وقت كارگرداني من رسيده . شايد امسال بازيگري كنم اما قطعاً كارگرداني هم خواهم كرد.

شنيده مي شود كه...
• كسب جايزه اسكار براي هالي بري آمد نداشت و چيزي نمانده بود او كور شود. موقع فيلمبرداري يك صحنه انفجار مربوط به فيلم جديد جيمزباند، يك جسم تيز در اثر انفجار به سمت او پرتاب شد و در چشمش فرورفت. ولي بينايي او آسيب نديد و فقط چند روزي چشمش قرمز بود.

• همه اش پارتي بازي است. اگرنه من كه قطعاً از يك بچه نه ساله چيزي كم ندارم. فقط فرقمان اين است كه تري پسر ويل اسميت است و من نيستم. حالا آقا به لطف محبوبيت بابايش مورد توجه قرارگرفته و بعد از بازي در ادامه «مردان سياهپوش»، حالا مدل تبليغاتي لباسهاي تامي هيلفيگر شده است. حال دارد باباي آدم، بچه معروف باشد ها! راستي حالا كه صحبت لباس بچه ها شد، دختر مدونا بربري مي پوشد و لباسهاي نوزاد تازه متولدشده اليزابت هرلي هم فقط كريستين ديور است! مثل اينكه مامان آدم بچه معروف باشد هم حال دارد!

•يادتان هست كه يك اژدهاي كومودو شوهر شورن استون را گاز گرفته بود؟ حالا بيلي باب كاسه داغتر از آش شده و به اين جانورگيرداده است. او ـ كه يك بار به خاطر ديدن كابوس حمله جانوران به خانه اش، آنجلينا را بيدار كرده بود و نصف شبي به هتل رفته بودندـ نطق غرايي در اين باره كرده كه اين موجودات را بايد كشت و اصلاً نسلشان را بايد منقرض كرد. البته به نظر من از حيواني كه شوهرشرون را گاز بگيرد بايد تقدير هم به عمل آورد.

•ايوان مك گره گور سندمرگش را امضا كرد… و بعد آن را پاره كرد. او در كمال پررويي از «جنگهاي ستاره اي: اپيزود يك» ايراد گرفته بود و گفته بود كه فيلم يكنواختي است. از آن بدتر اينكه جرأت كرده بود بگويد كار با جورج لوكاس كبير خسته كننده است. چيزي نمانده بود بچه ها را بفرستم حالش را بگيرند، كه در ادامه حرفهايش مفصلاً از «ايپزود:۲ حمله همسان ها» تعريف كرده و گفته فيلم خوبي است. به هر حال به مخالفان جنگهاي ستاره اي فعلاً هيچ چيز نمي گويم و حواله شان مي دهم به چندهفته ديگر و جدول فروش فيلمها.

•به به! خيلي خوب است. بعد از جريان بريتني اسپيرز و جاستين تيمبرليك كه هفته پيش گفته شد، حالا خبررسيده كه پنه لوپه كروز و تام كروز هم… خداحافظ شما! مي بينم كه سال جديد سرشار از فرصتهاي طلايي است كه مي توان از آنها استفاده كرد. ان شاءالله هفته ديگر همين خبر را راجع به شرون استون و فيل برانستين تكرار كنم.

• راستي پنه لوپه از وقتي تام دودرش كرده، رفته اسپانيا پيش مادرش و مرتب گريه مي كند. بدبياري ديگر او هم اين است كه رالف لارن ديگر حاضر نيست قراردادش با او براي تبليغ لباس هاي پولو را تمديد كند. احتمالاً آه نيكول، پنه لوپه را گرفته است.

• و اسكار بهترين مادر تعلق مي گيرد به… جودي فاستر. جودي كه دوپسر سه ساله و شش ماهه دارد، آنچنان در وظايف مادري غرق شده كه نه تنها شركت فيلمسازيش (اگ پيكچرز) را بست، بلكه گفته از اين به بعد هر دو سال يك فيلم بازي مي كند تا بتواند بيشتر به بچه هايش رسيدگي كند.

• مثل اينكه نتايج اسكار امسال فقط من را شاكي نكرده است. يك نفر كه معتقد بوده اسكار بهترين بازيگر زن نقش اصلي حق هلي بري نبوده و بايد به نيكول كيدمن مي رسيده، سايت اينترنتي هلي بري را هك كرد. او در صفحه اول آن عكسي از بري را جايگزين كرده برايش سبيل كشيده و چشمهايش را هم رنگ كرده بود! روي عكس هم نوشته بود «فقط نيكول كيدمن». جالب اين كه هكر مربوطه ازشدت عجله يا بي سوادي، نيكول را با غلط املايي نوشته بود!

• يك زوج استراليايي جيمز كامرون را به دادگاه كشاندند. آنها مدعي هستند كه فيلمنامه اي نوشته بودند كه توجه كامرون را جلب كرده بود و به آنها قول داده بود كه آن را كار كند. اما ديگر تماسي از طرف او گرفته نشد و بعد بخشهايي از آن را در «ژرفا» و بخصوص «ترميناتور۲» به كار برده است. آنها مدعي اند كه كامرون ايده «ترميناتور۲» را از آنها دزديده است! اتفاقاً مرحوم وايلدر هم طرح «بعضي ها داغش را دوست دارند» را از من دزديده بود!

• پاملا اندرسن هپاتيت سي گرفته است. او كه تحت درمان است، گفته كه اين بيماري از شوهر سابقش تامي لي(درامر گروه ماتلي كرو) و در اثر استفاده از سوزن مشترك خالكوبي گرفته است. پاملامدعي است كه تامي لي از بيماري خود خبر داشته، اما آن را از او پنهان مي كرده است. در همين حال تامي كه درگير دادگاهي برسرحضانت دوپسرش با پاملا است ـ گفته كه هرگز به اين بيماري مبتلا نبوده و اين توطئه همسر سابقش براي بدنام كردن او و به دست آوردن حق حضانت بچه ها است. حالا وسط اين همه دعوا و مرافعه، هفته قبل پاملا و كيدراك نامزد كردند!

• گوينت پالترو شديداً از دست هاليوود شاكي است و آن را ترك مي كند. او مي گويد كه همه فيلمها مردانه اند و هيچ نقش خوبي براي يك زن وجود ندارد؛ در نتيجه او حاضر نيست ديگر در هاليوود بماند. گوينت فعلاً براي بازي در تئاتر به لندن مي رود و بعد از آن هم معلوم نيست چه كار كند.

• دايان ساير، مجري برنامه «صبح بخير آمريكا» مي گويد كه در جريان سفرش به افغانستان، بيشراز همه از علاقه افغانها به كيت وينسلت تعجب كرده است. او مي گويد در همه جا پوسترهاي او در نقش رز(در «تايتانيك») را مي ديده است. در زمان فشار و سختگيري هاي طالبان هم مردم افغانستان فيلم تايتانيك را بين غذاها و لاي بالشهايشان قايم مي كرده اند و آن را به هم مي داده اند تا نگاه كنند.

• بالاخره رابرت داوني جونيور بعد از مدتها مبارزه با اعتياد، توانست دادگاه را هم قانع كند كه مي خواهد زندگي سالمي را در پيش بگيرد و آزادشد. اما كسي كه بيشتر از همه از اين موضوع خوشحال شد، مل گيبسون است كه اعتقاد زيادي به استعداد داوني دارد و منتظر بود او سركار برگردد تا فيلم جديدش «كارآگاه آوازه خوان» را با بازي او بسازد.
جم هاتف لو

چه خبر
057306.jpg
ادي مورفي پس از فروش ۱۱۲ ميليون دلاري فيلم دكتر دوليتل ۲ در همكاري مجدد با استيو كار در كمدي Daddy day Care از كمپاني فوكس قرن بيستم حضور مي يابد. مت برنسون و جان ديويس تهيه كنندگان فيلم خواهند بود و فيلمبرداري از اوايل آگوست در لس آنجلس آغاز مي شود. فيلمنامه توسط جف رادكي نوشته شده و ماجراي پدري است كه پس از بيكار شدن، در خانه به امور داخلي منزل مي پردازد. از مورفي هم اكنون فيلم زمان نمايش بر پرده سينماهاي جهان است.
057300.jpg
پس از دردسرهاي فراوان، يك روزنامه ايرلندي مدعي شد كه شايد فيلم گانگسترهاي نيويورك، تازه ترين كار مارتين اسكورسيزي به دليل كمبود جدي بودجه و تأخير در اكران، هرگز به اكران عمومي درنيايد! در خبرهاي قبلي آمده بود كه كمپاني ميراماكس قصد اكران افتتاحيه فيلم در جشنواره كن را دارد، ولي با وجود ماندگاري اختلافات بين اسكورسيزي و ميراماكس به نظر مي رسد فيلم مهياي اكران در كن نشود. هم اكنون گانگسترهاي نيويورك با بازي لئوناردو دي كاپريو و دانيل دي لوييس براي اكران در كريسمس درنظر گرفته شده.
057315.jpg
قسمت دوم فيلم پرونده هاي مجهول بنا به اعلام كمپاني فوكس در سال ۲۰۰۴ اكران خواهد شد. كريس كارتر نگارش فيلمنامه را در تابستان امسال به اتمام مي رساند و فيلمبرداري در بهار و تابستان ۲۰۰۳ انجام خواهد شد. ديويد داچووني و گيليان اندرسون بازيگران مجموعه تلويزيوني و قسمت نخست مجدداً در اين فيلم حاضر خواهند بود. قسمت نخست اين فيلم در سال ۱۹۹۷ فروش ۲۰۰ ميليون دلاري در سطح جهان داشت، هرچند كه مجموعه تلويزيوني آن ديگر از شبكه فوكس پخش نمي شود.
057288.jpg
ديويد داچووني بازيگر فيلمهايي چون كاليفرنيا و مجموعه تلويزيوني پرونده هاي مجهول نقش اصلي فيلم جديد «مكانهاي تاريك» را در برداشت جديدي از رمان جيمز الوري ايفا خواهد كرد. فيلم ماجراي اتوبيوگرافيكال درگذشت اسرارآميز مادر الوري در ۱۹۵۸ است. فيلمنامه توسط يان اوكسن برگ اقتباس شده و توسط رابرت گرين والد (اين فيلم را بدزد) كارگرداني خواهد شد. فرانسيس فورد كاپولا تهيه كننده اجرايي اين پروژه خواهد بود. لس آنجلس محرمانه مهمترين برداشت سينمايي الوري در سال ۱۹۹۷ نامزد ۹ جايزه اسكار بود.
057291.jpg
پس از ۵ سال غيبت، كوين كاستنر باز هم پشت دوربين باز مي گردد تا وسترن ديگري تحت عنوان Open Range بسازد. كاستنر علاوه بر كارگرداني، تهيه كننده و بازيگر اصلي فيلم نيز خواهد بود. كريگ استروپر نويسنده فيلمنامه اين پروژه است و رابرت دووال ديگر هنرپيشه فيلم خواهد بود. كاستنر در سال ۱۹۹۱ در اسكار بهترين كارگرداني و بهترين فيلم را براي رقصنده با گرگها به دست آورد. چند فيلم آخر كاستنر تحت عنوان پستچي، ۳۰۰۰ مايل به گريس لند و سنجاقك همه شكستهاي فاحش مالي داشتند. آخرين ساخته كاستنر فيلم تخيلي پستچي بود كه فقط ۶ ميليون دلار در سال ۱۹۹۷ فروش داشت.
057303.jpg
ميلوش فورمن كارگردان پروژه جديدي تحت عنوان «خبرهاي بد» براي كمپاني فوكس خواهد بود كه اقتباسي از رمان دونالد وست ليك خواهد بود. فيلمنامه كار مشتركي از فورمن و واگ رايت (شاهپرها) خواهد بود. فورمن براي ساخت فيلم ديوانه اي از قفس پريد به سال ۱۹۷۴ اسكار بهترين كارگرداني را دريافت داشت. از ساير فيلمهاي مهم فورمن بايد به مردم عليه لري فلينت، آمادئوس و Hair اشاره كرد. مايكل هاوس من همكار پرسابقه فورمن، تهيه كننده اين فيلم خواهد بود و كمپاني فوكس توزيع آن را بر عهده خواهد داشت.

مثل قصه دختر شاه پريان!
• اعلام موضع
فيلم من، ترانه، ۱۵سال دارم را دوست ندارم. نخستين بار كه فيلم را ديدم، احساس ناخوشايندي از تماشاي آن داشتم. و بار دوم، گرچه اين احساس تعديل شده بود، اما همچنان آن را فيلمي غيرقابل تحمل ـ و طبعاً غيرقابل دفاع ـ ديدم. البته منتقدان و نويسندگان فرهيخته اي اين فيلم را پس از بيستمين جشنواره فيلم فجر، به عنوان «انتخاب اول» يا يكي از«انتخاب هاي اول» شان برگزيدند؛ و معمولاً در اين گونه موارد، انسان خلع سلاح است! اما ياد گرفته ام حرف خودم را بزنم؛ بي تعارف و تكلف، و بدون نيت تخريب البته!
اشكال من، ترانه، ۱۵ سال دارم در كجاست؟ در اين كه مي كوشد فيلمي اجتماعي به نظر برسد؟ در اين كه سعي دارد به معضلات زنان بپردازد؟ يا اصلاً در طرح قصه كه باوجود ارائه تصويري ظاهري از جغرافيايي نسبتاً مشخص، بيشتر به قصه دختر شاه پريان شبيه است؟ به نظرم همه اينها و البته نكته هايي ديگر.
• شخصيت
قصه فيلم، براساس شخصيت «ترانه» شكل مي گيرد و پيش مي رود. او شخصيت اصلي فيلم و پيش برنده ماجراهاست؛ البته اگر ماجراي چنداني در كار باشد. اما «ترانه» كيست؟ «واقعاً» كيست؟ بله، چيزهايي را درمي يابيم. اين كه او ترانه پرنيان نام دارد. پانزده ساله است. به علت زنداني بودن پدرش، ناچار است علاوه بر تحصيل، كار هم بكند. مادرش مرده و او در خانه با مادربزرگش زندگي مي كند. اما بازهم مي پرسم «ترانه» «واقعاً» كيست؟ او چگونه دختري است؟ چه علايقي دارد؟ چه نوع درك و شناختي از محيط پيرامونش دارد و چگونه به واكنش هاي اجتماع پاسخ مي دهد؟ شخصيت «ترانه» ازاين زاويه، كاستي هاي اساسي دارد. به نظر مي رسد كه طرح قصه، فيلمنامه را پيش برده است؛ كه معمولاً هم اينگونه است. يعني طرحي چند خطي در ذهن شكل مي گيرد كه مثلاً دختري وجود دارد در اين سن و سال، كه پسري به او علاقه مند مي شود. پسر به هر ترتيب كه شده است با دختر ازدواج مي كند. اما بعد كارشان به جدايي مي كشد درحالي كه دختر باردار است. و او مي كوشد فرزندش را شخصاً به دنيا بياورد، برايش شناسنامه بگيرد. در چنين الگويي، شخصيت، مطابق قصه جلو مي آيد و بايد متناسب با نياز ماجراها واكنش نشان دهد. ماجراهايي كه فيلمنامه نويس بر سر راه شخصيت قرار مي دهد تا فضايي خاص را براي طرح مسأله مورد نظر خود، يا براساس نياز مخاطبان، شكل دهد. به ا ين ترتيب، «شخصيت» نه به عنوان موجودي مستقل و داراي گوشت و پوست، بلكه بيشتر به عنوان عروسكي مطرح است كه بايد واكنش هاي مورد نظر صاحبش (در اين جا نويسنده) را از خود بروز بدهد. از اين منظر است كه شخصيت «ترانه» تا اين اندازه در فيلم «آشفته» به نظر مي رسد و عكس العمل هاي او فاقد روندي منطقي جلوه مي كند. ترانه عكس العمل هاي مورد نياز نويسنده را از خود بروز مي دهد و نه حقيقتاً عكس العمل ها و واكنش هايي را كه احتمالاً دختري پانزده ساله با شرايط وموقعيت اجتماعي او، مي تواند از خود نشان دهد. آيا آنچه كه مطرح كردم درست نيست؟ براي يافتن مصداق، به فيلم برگرديم. در شروع فيلم، ترانه پس از آن كه متوجه مي شود، امير از او مخفيانه عكس مي گيرد (يا اين كه احتمالاً از قبل هم مي دانسته) به سراغ پسر در فرش فروشي مي رود. او حرف هايي مي زند كه منطقي به نظر مي رسند. زيرا پيش از آن تا اندازه اي با موقعيت او آشنا شده ايم؛ پدر در زندان است و خودش كار مي كند. بنابر اين مي تواند خصوصيات دختراني را بروز دهد كه بيش از هم نسلان خود تجربه مي اندوزند. بنابر اين وقتي پسر را از خود مي راند، «عاقلانه» ترين كاري را كه دختري در شرايط او مي تواند، انجام مي دهد. حتي وقتي مادر امير به سراغ او مي آيد، از عكاسي مي رود تا پسر او را نيابد. اما چه مي شود كه ناگهان شروع به نوشتن اسم ونقاشي تصوير امير در دفترش مي كند؟ اين واكنش، پاسخ به كدام كنش است؟ او كه تا لحظاتي قبل، درك كاملاً درستي از موقعيت خود و فاصله اش با امير داشت، اكنون چه اتفاقي افتاده است كه همه چيز را فراموش كرده؟ دختر نوجواني است كه بطور طبيعي احساسات زنانه اش برانگيخته شده؟ با كدام پيش زمينه و با كدام تصوير پردازي؟ حتي اگر صحنه اي در محل عكاسي وجود داشت كه تازه عروس و دامادي براي گرفتن عكس هاي چاپ شده مراسم ازدواجشان مراجعه مي كردند، يا نماهايي وجود داشت كه ترانه را با همان كنجكاوي هاي شيطنت آميزش در حال تماشاي عكس هاي يك مراسم عروسي مي ديديم، مي شد گفت كه زمينه چيني درستي صورت گرفته است. اما آن فصل هاي شروع فيلم، طرح موقعيت ترانه و عكس العمل طبيعي او در پرخاش به امير، در نقطه مقابل عكس العمل هاي بعدي وي به موضوع ازدواج قرار مي گيرد. تا جايي كه در مقطع كوتاهي پس از نرفتن به عكاسي، هنگامي كه مادر امير درحياط خانه محقرشان، دست زير چانه او مي گذارد و مي پرسد: «ترانه، دوستش داري؟» ترانه سكوت مي كند؟ اين نياز به ازدواج ناشي از چيست؟ مشكلات مالي؟ بي سرپناهي و تنهايي؟ دست تنها بودن درمراقبت از بي بي؟ يا نيازهاي طبيعي زنانه؟ فيلم، هيچ پاسخ جدي اي به اين پرسش ها نمي دهد و در عوض مي كوشد با مه آلودكردن فضا، همه چيز را به عهده مخاطب بگذارد و يا اين كه تركيب كم رنگي از همه اين نيازها را در ذهن تماشاگر جابيندازد. كه البته هركدام از اين موارد، يا تركيبي از همه آنها هم كه انگيزه ترانه بوده باشند، فيلم چيزي درباره شان نگفته است. بنابر اين عكس العمل ترانه، بيش از پيش واكنشي بيروني جلوه مي كند كه به شخصيت او تحميل شده است.
حادثه اي كه نبايد اتفاق بيفتد، اتفاق مي افتد. اما همان دختر منطقي ـ يا ظاهراً منطقي ـ اوايل فيلم، حاضر به درك موقعيت وخيم خود نيست. هيچ ترسي هم ندارد. يا اگر هم دارد، خيلي زود اين ترس رنگ مي بازد. جز سكانس شستن صورت در خانه، پس از اطلاع از بارداري، هيچگاه شاهد ترس و استيصال او نيستيم. انگار كه راز و نياز با خدا مشكلات عيني او را حل كرده است و او ديگر هيچ دغدغه اي ندارد و تنها مسأله اش به دنيا آوردن بچه است. بعد هم كه براي گرفتن شناسنامه خدا بزرگ است. يك طوري مي شود ديگر!
در مسير روبه جلوي فيلم، شخصيت ترانه نه تنها از نظر سني و عقلي رشد نمي كند بلكه به تدريج كوچك و كوچك تر مي شود. سكانس حركات كودكانه او و دوستش و حرف هايشان در مورد نوزاد پنج ماهه، نوعي بازي شادمانه است كه گرچه در انتهاي آن، ترانه حرف هايي به اصطلاح «مادرانه» مي زند، اما اين حرف ها بيشتر كلماتي كليشه ي در مورد جنين موجود در درون انسان، به عنوان بخشي از وجود همان شخص است. كلماتي كه بدون توجه به موقعيت اجتماعي و اقتصادي او، تنها توسط نويسنده در دهان او قرار داده شده اند. چنين واكنش هاي متناقض و متضادي را در تمام طول فيلم مي توان يافت و البته پرسش هاي بسياري در پي اين عكس العمل ها مطرح مي شوند. سؤال هايي شبيه اين كه آيا ترانه چيزي درباره دختران خياباني نشنيده بود؟ اگر جواب مثبت است، پس با چه نيتي آنان را به خانه اش راه مي داد؟ و اگر جواب منفي است، پس بايد گفت او چشم و گوش بسته تر از آن بوده كه بتوان فكرش را كرد. و در چنين شرايطي، بازهم واكنش مصمم او براي نگهداري فرزندش و يا گرفتن شناسنامه، با ابعاد ذهني و شخصيتي او تناقض دارد.
اين نوع پرسش و پاسخ ها را مي توان مدام ادامه داد. اما به نظرم كافي است. اما براي تكميل بحث شخصيت، اشاره به كاراكتر اميرحسين خاتم هم ضروري است. اين شخصيت هم همچون ترانه، فاقد عمق و بعد، توخالي و همراه با عكس العمل هاي متناقض است. همه بحث هم بر سر اين نكته است كه در مورد او نيز از جزءپردازي در پرداخت شخصيت غفلت شده است. بنابر اين، واكنش هاي او نيز متناقض و تعجب انگيز جلوه مي كنند. در انتهاي سكانسي كه ترانه به سراغ او در بازداشتگاه مي رود، شاهد مشاجره اي ميان او و ترانه هستيم. حرف هايي كه امير مي زند از اساس غيرمنطقي و كاملاً في البداهه است. يعني پيش از آن، هيچ تضادي ميان اين دو نديده ايم. اما ناگهان امير را مي بينيم كه به دليل اعمال خلاف اخلاق بازداشت شده و حالا در توجيه عملش، سخنراني مي كند. درحالي كه رويداد بازداشت را بايد به عنوان نتيجه منطقي اتفاقي كه پيش از آن ديده ايم، شاهد مي بوديم. انگيزه هاي امير در عشق به ترانه نيز روشن نيست. بنابر اين، همه چيز توخالي، پوشالي و همچون دكوري مقوايي، مرتب شده به نظر مي رسد.
شخصيت فرعي فيلم، اتفاقاً شخصيت هاي درست تري هستند. مادر امير و دوست پدر ترانه، اعمالي انجام مي دهند كه روند طبيعي تري دارند. گرچه واكنش هاي مادر امير به ترانه، تاحد زيادي عصبي كننده است. اما اتفاقاً نتيجه بخش است. ما عكس العمل هاي او را در دفاع از فرزندش درك مي كنيم و حركات غيرمنطقي و هيستريك او، منطق نمايش خودش را دارد. يا حتي تناقض و بي منطقي ميان گفتار دوست پدر ترانه در تخليه خانه و هديه اي كه براي تولد نوزاد آورده است، نه تنها منطقي است، بلكه به درك بهتر ما از شخصيت او كمك فراواني مي كند.

• داستان
باتوجه به آنچه گفته شد، شخصيت هاي اصلي باوجود اهميت فوق العاده شان در اين قصه، فداي داستاني ساختگي شده اند. بي آن كه در روالي منطقي ـ كه زاييده كردار، رفتار و اعمال آنان باشد ـ بتوانند قصه را به پيش ببرند، در داستاني «از پيش تعيين شده» اسير شده اند و واكنش هايي نشان داده اند كه زاييده منطقي شخصيت شان نيست. اين داستان «ملودراماتيك» در دنيايي كاملاً تخيلي و غيرواقعي روايت مي شود. گرچه عناصر واجزاي اين دنيا واقعي اند، اما تركيب آنها شهري را به وجود آورده است كه بيشتر به ناكجاآباد شبيه است. به عنوان نمونه مي توان به مسأله معاش و كاركردن ترانه پرداخت. او را مي بينيم كه در عكاسي كار مي كند چرا؟ طبعاً به دليل نياز مالي. اما بعدتر درمي يابيم كه ميني بوسي از پدر زنداني اش باقي مانده كه نزد دوستشان است و با آن كار مي كند. هنگام مرگ بي بي درمي يابيم كه خانه محل سكونت شان هم اجاره اي نبود، چون زن دايي درباره فروش خانه و تقسيم ارث صحبت مي كند. حتي با پولي كه به ترانه مي رسد، او پول پيش خانه اجاره اي جديدش را مي دهد. يك سؤال. يك ميني بوس روزانه چقدر درآمد دارد؟ اگر پانزده هزار تومان در نظر بگيريم، ماهانه مي شود چهارصد و پنجاه هزار تومان. مخارج جاري و سرويس و دستمزد راننده را محاسبه كنيم، مي شود گفت بين دويست تا دويست و پنجاه هزار تومان «صافي» (به قول راننده ها) مي ماند. آيا اين مقدار پول، مخارج خانواده اي سه نفره را كه مستأجر هم نيستند، تأمين نمي كند؟! خانواده اي دونفره را كه مادربزرگشان هم مرده چطور؟! در همين شهر بزرگ تهران، خانواده هاي چهار و پنج نفره با نصف اين مبلغ زندگي مي كنند. باورتان نمي شود؟! براي همين مي گويم كه در طرح اصلي داستان فيلم، با نوعي «قصه دختر شاه پريان» مواجهيم. همه چيز دروغين و پوشالي است. كار، عشق، فقر، ازدواج، مصمم بودن، حتي نگاه هاي زيرزيركي پسر همسايه كه به سر بازي مي رود!

• سينماي اجتماعي؟!
متأسفم كه بگويم من، ترانه، ۱۵ سال دارم از شرايط اجتماعي سوءاستفاده مي كند تا داستان ملودراماتيك خود را تعريف كند. داستان دختري كه هيچ ربطي ـ يا تقريباً هيچ ربطي ـ به شرايط كلان اجتماعي اين گروه از افراد جامعه ندارد و طبعاً تاحد زيادي هم قابل تعميم نيست. و از اين منظر نه تنها «فيلم اجتماعي» نيست، بلكه تاحد زيادي نيز «فيلم ضداجتماع» است. فيلمي كه در انتهاي آن، شخصيت اصلي خود را پيروزمندانه از ساختمان ثبت احوال خارج مي كند تا نوعي فكر شيرين ـ ناشي از يك «بازي» ـ را به ذهن تماشاگرش وارد كند. اين فكر كه «مي شود كارهايي كرد، مشكلاتي داشت، مقاومت كرد، و خب خلاصه به نتايجي رسيد. اتفاقي نيفتاده كه، كلي تجربه به دست آورديم!» مثل قصه دختر شاه پريان.
محمدرضا باباگلي
BabagoliMR@hotmail.com



|   شناسنامه   |   آرشيو   |