شماره ۲۱۰۸ - سال هشتم - جمعه ۶ ارديبهشت ۱۳۸۱
Fri, Apr 26, 2002
Art black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
ادبيات
موسيقي
گفت و گو
فرهنگ و انديشه
كاريكاتور
فرهنگ و هنر
آذين
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
هفت هنر
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
پرفروش ترين فيلم سال چه فيلمي خواهد بود
به انگيزه دهمين سالگرد درگذشت ساتيا جيت راي
از اتاق وحشت تا جنايت بزرگ
فيلمي كه بايد ديد

پرفروش ترين فيلم سال چه فيلمي خواهد بود
ترانه، ارتفاع پست يا موتور هزار؟
059535.jpg
سينماي ايران، امسال به نسبت ساليان گذشته اولين اكران سال جديد را خوب آغاز كرد. فروش بالاي صدميليون توماني سه فيلم كه همزمان اكران شده اند، آن هم در مدت زمان حدود بيست روز ، نشان از آغازي خوش دارد. اگر در سال هاي گذشته، اغلب، يكي از فيلم هاي اكران شده در نوروز جزو فيلم هاي پرفروش سال قلمداد مي شد، امسال از همين ابتدا پيدا است كه در رده بندي نهايي فروش فيلم ها، مي توان نامي از سه فيلم «من، ترانه پانزده ساله دارم»، «مزاحم» و «شام آخر» را كه هر كدام الآن بيش از صدو چهل ـ پنجاه ميليون تومان فروخته اند. سراغ گرفت و اين از اتفاقاتي است كه شايد هرچند سال يكبار رخ دهد، اگرچه اگر فروش فيلم هاي آينده بنحوي باشد كه در پايان سال اين سه فيلم در فهرست پرفروش ها نباشند، قطعاً از عجايبي است كه مي تواند سرنوشت سينماي ايران را عوض كند. حدود ده فيلم بالاي دويست ميليون تومان از اتفاقاتي است كه در صورت رخ دادن تا سال هاي سال مثال زدني خواهدبود…
در اين ميان، البته، فيلم هاي ديگري كه خواهندآمد، تكليف اكران امسال را روشن خواهندكرد. بسياري از منتقدان براين عقيده اند كه جز چند فيلم معدود بقيه فيلم ها شانس چنداني براي ايستادن درصدر جدول امسال را ندارند. مجيد اسلامي منتقد سينمايي ماهنامه فيلم براين عقيده است كه فيلم «ارتفاع پست» ساخته ابراهيم حاتمي كيا پرفروش ترين فيلم امسال خواهدبود. البته وي در اين عقيده خود تنها نيست. منتقداني چون مهرزاد دانش، مجيد صدقي و… با اسلامي در مورد پرفروش شدن ارتفاع پست هم عقيده اند. ديگر فيلمي كه بسياري معتقدند پرفروش ترين فيلم سال خواهدشد «من ترانه پانزده سال دارم» است. نگارباباخاني دبيرسرويس ادب و هنر روزنامه همبستگي از جمله كساني است كه اعتقاد دارد «ترانه…» پرفروش ترين فيلم سال خواهدبود. محمدمحمديان خبرنگار نشريه فيلم، هماتوسلي و چند منتقد ديگر اعتقاد به پرفروش شدن اين فيلم دارند. در اين ميان، البته «آنتونيا شركا»، «محمدجعفري» و«شهلا يادگارپور» حكم به پرفروش ترين شدن «شام آخر» جيراني داده اند كه البته باتوجه به اين كه اين فيلم در حال حاضر از دو فيلم «مزاحم» و «ترانه…» كمتر فروخته، پيش بيني اين منتقدان به واقعيت نپيوسته است.
امين فرج پور و ايرج افشار، منتقدان گزارش فيلم، اميرقادري منتقد فيلم و … هم براين عقيده اند كه پرفروش ترين فيلم امسال «نان و عشق و موتورهزار» خواهدبود كه باتوجه به فضاي كميك و شاد اين فيلم، اگر در شرايط مساعد اكران شود، انتظار مي رود فروش بالايي داشته باشد…
به هر حال انتظار مي رود رقابت فروش بيشتر ميان سه فيلم «ترانه…»، «ارتفاع پست» و «نان و عشق… موتور هزار» باشد. در اين ميان البته بعيد نيست كه فيلم هاي ديگري هم سربرآورند كه اين هميشه امكانپذير است. خصوصاً اينكه به عنوان مثال فيلم جديد «داريوش فرهنگ» در تابستان امسال اكران خواهدشد كه خود اين قضيه مي تواند بحث را داغتر كند.
به هر تقدير، اگرچه براي رسيدن به يك نتيجه قطعي بايد تا آخر سال صبركرد، اما از همين حال هم مي توان شانس هاي اصلي پرفروش ترين امسال را پيش بيني كرد. اتفاقي غيرقابل پيش بيني كه البته احتمال موفقيت «نان و عشق و موتور هزار» در آن بيش از فيلم هاي ديگر است. اين را تعداد كساني كه در نظرخواهي ما به آن رأي داده اند اثبات مي كند. مگر اينكه…
مرسده اميني

به انگيزه دهمين سالگرد درگذشت ساتيا جيت راي
پسرتاگور
059541.jpg
اگر به دنبال كشوري مي گرديم كه واژه سينماي ملي در آن به مفهوم واقعي كلمه صحت داشته باشد و البته، آمريكاهم نباشد، دست كم بايد يك ويژگي بزرگ داشته باشد كه آن ويژگي شكست سينماي سلطه طلب هاليوود با وجود پخش و اكران گسترده است. به جرأت مي توان گفت آن كشور هندوستان است. هندوستاني كه مردم اغلب فقير آن باسينما بيدار مي شوند و با آن مي خوابند. در اين سينماي ملي و مستقل، جداي از جريان اصلي آن سينماي هنري نيز هويت مستقلي دارد و بسياري از كارگردانان آن هم اكنون نيز بسيار مطرح هستند. فيلمسازاني همچون خانم ميرناير (سال گذشته شير طلايي ونيز را ربود)، شيام بنگال و... كه نام سينماي هند را در دنيا زنده نگاه داشته اند. اما كارگردان بزرگي كه اولين بار نام سينماي هند را در دنيا مطرح كرد ساتيا جيت راي بود .
مشهورترين كارگردان سينماي هند در شهر كلكته درميان خانواده اي به دنيا آمد كه از اعضاي اصلي هميشگي اصلاح طلبان اجتماعي بودند. «آپاندراكيشورراي» ـ چودهوري پدر بزرگ او نويسنده و ناشر بود كه خالق دو شخصيت داستاني «گوپي و باگا» در مجله كودكان خود، ساندش نيز محسوب مي شدند (شخصيت هايي كه بعدها توسط راي در فيلم ماجراهاي گوپي و باگا و ديگر فيلم ها به تصوير درآمدند). ساتيا جيت راي مدتي در مؤسسه هنري دوست خانوادگي «رابيند رانات تاگور» ـ نويسنده و فيلسوف مشهور هند كه در ۱۹۰۳ برنده نوبل ادبيات شده بود ـ به نام «شانتينيكتان» تحصيل كرد و در آنجا با نظريات متداول تاگور ـ ناندالال بوس در مورد شرق گرايي آسيايي آشنا شد. نظرياتي كه او تمام عمرش از هواداران آن بود. به هر حال شغل اوليه او در كارهاي تبليغاتي بود و در اوايل دهه ۱۹۵۰ تبديل به گرافيستي مطرح شد. در همان زمان او هم فيلم هاي آمريكايي و همه فيلم هاي اروپايي و روسي را مي ديد كه توسط انجمن فيلم كلكته كه خود از بانيان آن بود به نمايش در مي آمد. هنگام فيلمبرداري «رودخانه» در ۱۹۵۱ با «ژان رنوار» ملاقات هاي زيادي در بنگال داشت ولي خودش «دزد دوچرخه» را عامل فيلمساز شدنش مي داند و البته اين مسأله به وضوح در آثار او ديده مي شود. نوعي رئاليسم اجتماعي كه ريشه در بينش تاگوري و سينماي نئورئاليسم ايتاليا و شرايط آن روزهاي جامعه هند كه پر از تفرقه بود دارد.
اولين فيلم او «آواز جاده كوچك» از قصه مشهور بنگالي متعلق به اوايل قرن بيستم اقتباس شده بود و سبك فيلمبرداري آن كاملاً متأثر از وفاداري نئورئاليست ها به محل واقعي فيلمبرداري و نور طبيعي بود و علاوه بر دشواري هاي متعدد ساخت فيلم با موانع سينماي متعارف استوديويي هند نيز مواجه بود. اين فيلم موفقيت بزرگي بود. بويژه به خاطر شيوه خاص رئاليسم آن دربسط بازنويسي نهرويي و پس از استقلال تاريخ هند كه با توجه به جريانهاي صنعتي سازي و تفرقه صورت گرفته بود. «كشف هند»، اثر نهرو در ۱۹۴۶ منتشر شد و تبديل به متني بنيادي براي تمامي اقدامات ملي گرايانه شد. قسمتي سفر نامه، قسمتي زندگينامه و بخشي از آن نيز درس هاي تاريخي است. متني كه چيزي ارزشمند را زمينه يابي كرد كه اجازه مي داد هند به كمك آن در مقابل قوانين استعماري و تجاوز بيگانگان ايستادگي كند. رئاليسم راي بطور مكرر و به شيوه اي خاص يادآور حال و هواي همين كتاب است. بويژه به خاطر شيوه نمادگرايانه او در مورد خود رئاليسم به عنوان ديدگاهي براي مطرح كردن دوباره گذشته: بازنمايي خاطره در سرزميني كه مي تواند حالا ورود تاريخ جديد را جشن بگيرد. او آشكارا از پيشنهاد نهرو در ساخت دو فيلم ديگر خود استقبال كرد كه سه گانه آپورا تشكيل دادند. بعضي از فيلم هاي كلاسيك او در دهه شصت در زمان گذشته اتفاق مي افتاد كه اغلب در بنگال قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم بود و از دريچه چشم استاد او تاگور ديده مي شد. شناخته شده ترين آنها «همسرتنها» در ۱۹۶۴ است كه راي آن را بهترين فيلمش مي دانست، رئاليسم جادويي او كه كيفيت ويژه اي از شرايط زندگي در هند را به دست مي دهد ـ در اتاق موسيقي (۱۹۵۸)، الهه (۱۹۶۰) يا سه دختر (۱۹۶۱) ـ تبديل به الگويي از رفتارهاي بسيار غيرطبيعي و تصنعي در فضايي با طراحي بسيار موشكافانه شد و اين مسأله را پيش مي كشيد كه آيا تماشاگراني كه با اين رمزهاي متنوع آشنا نيستند قادر به درك و فهم انگيزه هاي اجرا و فيلمنامه او هستند؟ فيلم هاي او درپي معرفي شخصيتهاي كم و البته معمولي هستند كه اغلب در معرض تجربه هاي كم اهميت قرار مي گيرند كه به نوعي آنها را تغيير مي دهد و در اين ميان فيلم به هر يك از آنها جز به جز مي پردازد. تنها با «سيذار تا شهر ۱۹۷۰»، نخستين فيلم از يك تريلوژي بود كه سبك رئاليسم روانشناختي اش را به حيطه اي جديد گسترش داد. در اين سه فيلم روز هاي پرآشوب قيام زارعين ناكسالباري، سركوب شورش دانشجويان در كلكته با خشونت پليس، شكل گيري گونه اي جديد از سود جويي آشكار، بوروكراسي فاسد و بيكاري مضمن تصوير مي شد. راي در سال (۱۹۶۸) نخستين فيلم موفق تجاري خود «ماجراهاي گوپي و باگا» را ساخت و دردهه ۷۰ اين موفقيت را با مجموعه فيلم هاي بلند «كارآگاه فلودا» دنبال كرد. يكي از بخشهاي مجموعه گوپي و باگا به نام «امپراطوري الماس» در ۱۹۸۰ حمله اي غير آشكار به دولت موقت ايندراگاندي فقيد بود در زماني كه سبك راي ـ يا آنچه بطوري معمول به نام مدرسه رئاليسم بومي گراي راي خوانده مي شد ـ به سرعت توسط دولت خانم گاندي به عنوان گونه اصيل سينماي هند مورد حمايت شديد قرار گرفت. اين تصميم مبني بر بازگشت به حيطه تقريباً بدون مناقشه فيلم هاي تجاري موفق كودكان به منزله ميل او به دوري گزيدن از تشكيلات سياسي آن زمان تفسير شد.
محمود صادقلو

از اتاق وحشت تا جنايت بزرگ
جولان زنان شجاع در صحنه ي سينما
059544.jpg
سه چهار هفته اي است كه ۳ فيلم جنايي ـ پليسي ـ حادثه اي در آمريكا خوب مي فروشند و در ۱۰رده نخست جدول پرفروش ها قراردارند اما وجه مشترك و جالب و تقريباً نادر آنها اين است كه ستاره و كارآكتر اول هر ۳ فيلم، يك زن است و نه يك مرد.
يكي از آنها «اتاق وحشت» است كه پيشتر نيز وصف جودي فاستر بازيگر زن ۴۰ ساله و معروف آن را براي شما آورديم و درباره ي مادر بالنسبه جواني است كه مي كوشد در مقابل نيروهاي مهاجم در خانه اش در بران استون منهتن مقاومت كند. جف بليك رئيس بخش توزيع كمپاني فيلمسازي سوني مي گويد: «اتاق وحشت» تا به حال رقم ۸۲ ميليون دلار فروش در آمريكا و كانادا را رد كرده است و احتمال رسيدنش به رقم ۱۰۰ ميليون نيز وجود دارد.
اما فيلم دوم «جنايت بزرگ» نام دارد كه كار كارل فرانكلين كارگردان آمريكايي است كه هنوز فيلم پرجاذبه ي سال ۱۹۹۳ وي به نام «يك حركت اشتباه » به خوبي در ذهن ها جاي دارد
در «جنايت بزرگ» نيز يك زن حرف اول را مي زند كه ايفاگر نقش آن اشلي جاد هنرپيشه ۳۸ ساله آمريكايي است. او نقش يك وكيل را بازي مي كند كه دفاع از شوهر نظامي اش را در قبال اتهام مشاركت وي در كشتار بيهوده مردم غيرنظامي و عادي به عهده مي گيرد اما حقيقت امر را نمي داند و شايد شوهر او به راستي اين كار را كرده باشد و ارتش سعي در پنهان نگه داشتن حقيقت داشته است. ديگر هنرپيشه اصلي «جنايت بزرگ»، «مورگان فريمن» بازيگر مرد سياهپوست و مسن آمريكايي است و اين دومين بار است كه وي و اشلي جاد همبازي مي شوند. مرتبه نخست در فيلم پليسي ـ جنايي ديگري به سال ۱۹۹۸ بود.
اما فيلم جنايي سوم كه فقط يك هفته از اكران آن مي گذرد و طي هفته جاري در رده سوم جدول پرفروش ها قرارداشت، كار تازه ي باربت شرودر و فيلمي است به نام«Murder by numbers».
هنرپيشه نخست و كاراكتر اول اين فيلم، ساندرا بولاك است و تصاوير اسلحه به دست وي در فيلم گواهي از برخوردهاي شديد او با نيروهاي شر مي دهد!
هر چه هست زنان شجاع در بهار ۲۰۰۲ و قبل از شروع عرضه ي فيلم هاي پرفروش در نظر گرفته شده براي تابستان امسال، بر سينماي آمريكا حكم مي رانند.
وصال روحاني

فيلمي كه بايد ديد
نقد خشونت اجتماعي دولت بوش
داستان: جان كيو كارگري سياه پوست و شرافتمند، شوهري مهربان و پدري فداكار و شهروندي خوب مي باشد. پسر هشت ساله او (مايكل) دچار بيماري قلبي است و نياز به عمل جراحي پيوند قلب دارد كه هزينه آن دويست و پنجاه هزار دلار است ولي بيمه بهداشت او تنها بيست هزار دلار هزينه را تقبل مي كند.
جان كيو دار و ندارش را مي فروشد، به هر كس رو مي اندازد و از هر سازماني تقاضاي كمك مي كند ولي پاسخ و نتيجه منفي است. بيمارستان در صدد اخراج پسر برمي آيد و جان كه جانش به لب رسيده و از همه جا نااميد شده، چاره اي جز گروگان گيري مسلحانه نمي بيند و به ناچار بخش اورژانس بيمارستان را اشغال مي كند و ...

نقد و بررسي: (جان كيو) را حتماً ببينيد. اما نه به خاطر ارزش هاي هنريش، بلكه به خاطر ارزش هاي انساني اش. جان كيو فيلمي است بسيار تأثيرگذار و حس برانگيز. اين فيلم آن چنان از كانال حسي پيش مي رود كه انسان را شديداً تحت تأثير قرار مي دهد. اين فيلم نمايشي اغراق و افراط آميز است كه گاه از واقع گرايي و منطق دور مي افتد و پديده «تصادف» و «خوش شانسي» را نيز به كار مي برد. احساسات گرايي را به اوج رسانده و اشك تماشاگر را درمي آورد. اما تمام اينها به يك طرف. به پرسش بسيار مهمي نيز بايد توجه نمود. آيا تأثيرگذاري حسي نمي تواند گشايشي و سرآغازي بر تأثيرگذاري انديشمندانه باشد و برخوردي خردمندانه با يك معضل بزرگ را در پي داشته باشد؟
پاسخ فيلم «جان كيو» به اين پرسش مثبت است و رويكرد حسي آن به يك مشكل بزرگ اجتماعي و چاره انديشيدن براي آن مي شود. آن هم در زماني كه دولت هاي محافظه كار و دست راستي حاكم بر آمريكا و كانادا در پي خردگرايي اجتماعي نيستند و نمي خواهند افكار عمومي به اين مشكلات اجتماعي فكر كنند.
زمينه هجوم چنين سينماي فرمايشي، خشونت طلبانه و نژاد پرستانه اي، فيلم «جان كيو» به گونه اي آشكار و احساسات گرايانه دست به انتقاد آشكاري از سياست هاي اجتماعي دولت بوش مي زند. فاجعه بار بودن وضع بهداشت و درمان و واكنش رسانه ها تنها بي تفاوتي است و سكوت.

چرا خشونت اجتماعي را ناديده مي گيريم؟
كارگردان و فيلمنامه نويس جان كيو را چنان شخصيت خوب مطلق و منزّه نشان داده كه نه تنها تماشاگر بلكه قربانيان اين خشونت و گروگان ها نيز بر او دل مي سوزانند كه خطر همين جاست. تبليغ خشونت در برخي از عرصه هاي مجاز و محدود!

اما اين نقطه جوشش خون كجاست؟
جان كيو خودش داوري مي كند و دست به گروگان گيري و به خطر انداختن جان ديگران مي زند آن هم براي نجات جان پسرش.
اما سويه ديگر پيام فيلم زيباست و تفكر برانگيز. چرا به خشونت اجتماعي كه در حق فقرا، نيازمندان و محرومان جامعه اعمال مي شود بي توجهي مي شود و تنها خشونت تروريستي و يا فيزيكي در همه رسانه ها فرياد زده مي شود؟
آيا محروم كردن يك انسان و شهروند از ابتدايي ترين حقوق انساني: بهداشت، آموزش، غذا و مسكن، خشونت ضدبشري نيست؟ آن هم به فجيع ترين شكل ممكن؟



|   شناسنامه   |   آرشيو   |