شماره ۲۱۰۸ - سال هشتم - جمعه ۶ ارديبهشت ۱۳۸۱
Fri, Apr 26, 2002
Casual black.jpg
PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
ادبيات
موسيقي
گفت و گو
فرهنگ و انديشه
كاريكاتور
فرهنگ و هنر
آذين
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
هفت هنر
اوقات شرعي

آرشيو
شناسنامه
بازخواني يك پرونده جنايي

جنايتكارترين خواستگار تاريخ
059610.jpg
آندراس پاندي يكي از جنايتكارترين قاتلان جهان است. اين مرد كه مجارستاني است ۴۶ سال قبل وقتي كه از زندان مجارستان موفق به فرار شد، خود رابه بلژيك رساند و توانست پس از مدت كوتاهي خود را تبعه اين كشور كند.
پاندي جنايات خود را با يك نقشه بسيار حساب شده وعاشقانه آغاز كرد. وي از طريق چاپ آگهي در روزنامه ها طعمه هاي زيادي را به سوي خود جلب كرده بود.
پاندي در اين آگهي ها خود را مردي تنها معرفي مي كرد و از زنان مي خواست با ازدواج كردن با وي تنهايي اش را پايان داده و سرفصل جديدي در زندگي برايش ايجاد كنند.
با چاپ اين آگهي ها بود كه زنان تحت تأثير قرار گرفته و به پاندي تلفن مي زدند . پاندي بعداز چندجلسه صحبت تلفني با آنان، از آنان مي خواست كه همديگر را ملاقات كنند.
اين مرد جنايتكار با زيركي از اين زنان كه هيچ اطلاعي از نقشه شوم وي نداشتند، درخواست مي كرد كه محل ملاقات خانه وي باشد. با اين ترفند او زنان را به خانه اش مي كشاند.
زناني كه به خانه پاندي مي آمدند ، هرگز موفق به خارج شدن از خانه وي نمي شدند زيرا پاندي با همدستي دخترش «اگنس» آنان را به طرز فجيعي به قتل مي رساند.
پليس بلژيك پس از اينكه متوجه چند شكايت مبني بر ناپديد شدن عده اي زن داشت، تحقيقات خود را آغاز كرد. در اين تحقيقات بود كه بازپرسان ويژه متوجه شدند ميان ناپديد شدن تمام اين زنان يك رابطه وجود دارد.
تحقيقات سرانجام روشن ساخت اين زنان بعداز اينكه با شخص ناشناسي قرار ملاقات گذاشته اند، ناپديد شده اند.
پليس بلژيك بعداز اين سرنخ كه دربازجويي از اقوام و دوستان اين زنان ناپديد شده صورت گرفته بود، تحقيقات خود را روي جنبه هاي ديگر زندگي اين زنان متمركز كرد. پليس بلژيك دريافت اين زنان همگي تنها بوده اند. بازرسي از آپارتمان و وسايل شخصي زنان ناپديد شده باعث شد تا پليس بتواند پاندي را به دام اندازد.
ناپديدشدن روزانه زنان كه همچنان ادامه داشت و روزنامه هايي كه در آپارتمانهاي زنان تنها و ناپديد شده پيدا شد. پليس بررسي هاي ويژه خود را روي اين روزنامه ها متمركز كرد و سرانجام متوجه شد تمام اين زنان با يك محل تماس گرفته اند و سپس به قتلگاه كشانده شده اند.
از آنجا كه اين زنان همگي بيوه و تنها بودند، پليس سرانجام به آگهي ازدواجي كه پاندي داده بود، مظنون شد.
يكي از زنان پليس با اين تلفن تماس گرفت و به خانه پاندي پاي گذاشت، اين در حالي بود كه اكيپ هاي ويژه پليس بيرون از قتلگاه در انتظار بودند.
بعداز ساعاتي سرانجام پليس به خانه پاندي وارد شد و وي را دستگير كرد.
پاندي پس از دستگيري علاوه بر قتل دهها زن، متهم شد كه دو همسر سابق اش را به همراه سه تن از فرزندانش كه در دهه ۱۹۸۰ ناپديد شده بودند، به قتل رسانده است.
پاندي درتمام مراحل بازجويي هيچ قتلي را به گردن نگرفت و درمورد راز ناپديد شدن زنان تنها اظهار بي اطلاعي كرد.
او حتي در جريان محاكمات نيز اتهامات خود را رد كرد تا اينكه اگنس ـ دختر پاندي ـ محاكمه شد.
اگنس در دادگاه اعترافاتي كرد كه پرده از جنايات پدرش برداشت.
اگنس براي اثبات حرف هايش، عكس هايي را دراختيار دادگاه قرار داد.
او در اعترافات خود گفت: مادرم «ايلوناسورس» نام داشت. او زن اول پدرم بود . ولي يك روز در حاليكه من هنوز دختركي بيشتر نبودم، متوجه شدم مادرم با شليك يك گلوله از پاي درآمده است. هيچوقت راز مرگ مادرم روشن نشد تا اينكه من بزرگتر شدم وپي به روحيات پدرم بردم و يك روز وقتي او مي خواست دو برادرم را از پاي درآورد كمكش كردم.
اگنس در حاليكه با خونسردي در دادگاه اعتراف مي كرد گفت: من دريك جريان ديگر نيز پدرم را براي كشتن يك زن و دخترش كمك كردم و از آن به بعد پدرم را در اجراي جناياتش كمك مي كردم.
با اين اعترافات تكان دهنده پليس بار ديگر تحقيقات خود را آغاز كرد. شناسايي محل هايي كه اين مرد جنايتكار در طول سالها در آن مكانها به سر برده بود، باعث شد تا بقايايي از جهار جسد كه مربوط به زنان تنها بود در يكي از سه آپارتمان سابق اين مرد جنايتكار پيدا شود.
پليس با توضيحاتي كه «اگنس» داد، موفق شد چند قطعه از اجساد ناشناس ديگر را در فريزر خانه آندراس پاندي پيدا كند و نام او را در ليست جنايتكارترين قاتلان جهان به ثبت رساندند.
مريم ساماني

تفاوتهاي طلاق و فسخ نكاح
فسخ نكاح و طلاق در اسلام داراي تفاوتهاي بنيادين است و جاري شدن هر كدام از اين دو حكم مبتني بر دلايل و شرايطي است كه شرع مقدس اسلام به روشني مشخص ساخته است. اما تفاوتهاي اين دومقوله هنوز در اذهان مردم به وضوح و روشني نرسيده است. اين گزارش با مراجعه به كارشناسان حقوقي و خبرگان ذيصلاح مي كوشد زواياي مهم اين مسأله را روشن سازد.
قاضي شعبه ۳۵دادگاه خانواده اهواز در اين خصوص مي گويد: دين مبين اسلام مسائل ازدواج و طلاق را به خوبي براي مسلمانان بخصوص شيعيان مشخص كرده و تنها در فسخ نكاح است كه ميان برخي افراد كه به مسائل حقوقي زوجه واقفند، اختلاف سليقه وجوددارد. سيدجواد حسن زاده اضافه مي كند: در بسياري از موارد به دليل يكسان بودن نتيجه فسخ نكاح و طلاق كه منجر به جدايي زوجه مي شود، اين دومقوله يكي خوانده مي شوند. در حالي كه فسخ نكاح و طلاق از نظر شرعي و قانوني تفاوتهاي بسيار اساسي در اجرادارند. وي مي افزايد: در فسخ نكاح صيغه طلاق خوانده نمي شود و كسي كه حق فسخ دارد با صراحت مي گويد: «فسخت» و بايد بلافاصله و فوري اقدام به فسخ (جدايي) كند.
بنا بر اظهار حسن زاده، به دليل اينكه در مورد فسخ نكاح كار فرهنگي صورت نگرفته و به دليل فقدان اطلاع رساني در اين امر، مردم ازحقوق خود ناآگاه مانده اند.
وي تأكيد مي كند: عملاً آنچه مردم در اذهان خويش از جدايي زوجه مي دانند تنها طلاق است كه اين موضوع در كشور اسلامي ايران مي بايست اصلاح شود و بايد مردم را آگاه كرد. حسن زاده بااشاره به اينكه در خوزستان تنهادر ۴شعبه دادگاه خانواده تقاضاي فسخ مشاهده شده ولي عملاً اين كار صورت نگرفته و تنها در دادگاه بدوي به فسخ نكاح رأي داده شده و دادگاه تجيدنظر حكم طلاق صادر كرده است، تأكيد مي كند: ناآگاهي مردم نسبت به اين موضوع موجب شده مردم و مراجعيني كه داراي عيوب فسخ هستند هيچ گونه اقدامي به فسخ نكنند در حالي كه فسخ كردن نكاح در بعضي موارد مثل عنن (عدم توانايي جنسي مرد) امتياز بيشتري نسبت به طلاق براي زوج يا زوجه دارد. او اضافه مي كند: همانگونه كه طلاق موجب انحلال نكاح است، فسخ نيز چنين است.
اين قاضي خانواده، راهكار مناسب براي ايجاد بستر فرهنگي درخصوص فسخ نكاح را آگاه سازي مردم و برخي مسؤولان و انتقال اطلاعات از واحدهاي ارشاد دادگاهها به مراجعين ـ مطبوعات و صدا و سيما مي داند. بنا به اظهار وي، شرع مقدس اسلام اين عمل را تأييد كرده و اين سنت را نظير طلاق مي خواند. اومي گويد: فسخ نكاح اجباري نيست و زوجين مي توانند با تفاهم به نتيجه طلاق برسند ولي زماني كه در مراجع قضايي ثابت شد كه مي توانند فسخ كنند، رضايت طرف مقابل شرط نيست.گزارش خبرنگار ما پس از رجوع به دادگاههاي مختلف خانواده نيز حاكي از وجود مشكل در موارد فسخ نكاح بوده كه بسياري از مزدوجين (زوج يا زوجه ) را كه قصد فسخ نكاح را داشته اند، ناچار به طلاق كرده است. كنكاش صورت پذيرفته در دادگاههاي خانواده اهواز متأسفانه حاكي از آن است كه شمار پرونده هاي فسخ نكاح در اينگونه دادگاهها كمتر از تعداد انگشتان يك دست است كه اين پرونده ها نيز به رغم تأييد دادگاه بدوي در خصوص صدور فسخ نكاح با مخالفت دادگاه تجديدنظر مواجه شده است و حكم دادگاه بدوي را خنثي شده است. (البته فقط يك مورد مشاهده شد كه در آن دادگاه بدوي حكم به فسخ نكاح داد ولي دادگاه تجديدنظر حكم بدوي را خنثي نمود.)كارشناسان قضايي و حقوقي خانواده نيز فسخ نكاح را اينگونه مي دانند كه فسخ نكاح يك عمل حقوقي يك طرفه است كه با ايجاد شرايط آن كه در قانون مدني ذكر شده است به نكاحي كه بطور صحيح واقع شده است، پايان مي دهد.
اين عده مي گويند: اصول نكاح (نكاحي كه يكي از شرايط اصلي را نداشته يا كليه آثار نكاح بر آن مرتبط نشود) در برخي موارد فسخ مي شود و نمي توان به اين جدايي زوجه طلاق گفت و اين عمل نياز به صيغه طلاق ندارد.
فسخ نكاح؛ جدايي بدون تشريفات
با رجوع به يك كارشناس خبره حقوقي تشريفات اجرايي فسخ نكاح را جويا شده ايم، وي در اين زمينه مي گويد: فسخ نكاح به لحاظ اينكه نياز به اجراي صيغه طلاق نداشته از طلاق آسانتر است و مانند طلاق نياز به تشريفات ندارد.رحيمي منجزي وكيل دعاوي حقوقي و كيفري مي افزايد: در فسخ نكاح به موجب يك اظهارنامه رسمي، موضوع فسخ به طرف مقابل ابلاغ مي شود و خيلي سريع زوج يا زوجه به نتيجه مي رسند. وي مي گويد: طبق ماده۱۱۳۱ قانون مدني خيار فسخ (اختيار فسخ) فوري است و اگر طرفي كه حق فسخ دارد بعد از اطلاع به علت فسخ، نكاح را فسخ نكند، خيار (اختيار) او ساقط مي شود. رحيمي منجزي با اشاره به شرايط قانوني اين امر، مي افزايد: طبق ماده۱۱۳۲ قانون مدني، در فسخ نكاح رعايت ترتيباتي كه براي طلاق مقرر است، شرط نيست.
وي اضافه مي كند: معمولاً در افكار عمومي از فسخ نكاح و طلاق تعابير اشتباهي رخ مي دهد زيرا از طرفي با هم وجوه مشتركي دارند واز جهتي ديگر با هم متفاوتند. او با تأكيد بر وجوه متمايز اين دومسأله مي افزايد: فسخ نكاح و طلاق هر دو به ازدواجي كه صحيحاً منعقد شده، پايان مي دهند، طلاق فقط مختص نكاح دائم است در صورتي كه فسخ نكاح هم درمورد نكاح دائم است و هم در مورد نكاح منقطع صورت مي گيرد.
بنا به اظهار اين وكيل دادگستري، از آنجا كه نكاح يك قرارداد غيرمالي است، شرايط عمومي قراردادها وتعهدات مالي آن رعايت نمي شود. وي مي گويد: در صورت اثبات يكي از شرايط فسخ نكاح، زوجين نمي توانند هيچگونه توافقي بر سر ادامه يا دوام نكاح داشته باشند زيرا قواعد نكاح از قوانين آمره بوده و رضايت طرفين قرارداد در آن شرط نيست. وي مي افزايد: طلاق حقي است كه به موجب قانون به مرد يا زن داده مي شود ولي فسخ نكاح مي بايست موجباتش فراهم شود تا اينكه اعمال گردد.
يكي از قضات دادگاه خانواده اهواز نيز موجبات فسخ نكاح را عيوب و تدليس خوانده و مي گويد: عيوب به دودسته خاصه و مشتركه تقسيم مي شوند. قاضي اسلامي مي افزايد: عيوب خاصه عيوبي هستند كه مختص زن يا مرد هستند. ولي عيوب مشتركه بين اين دواشتراك دارند (نظير ديوانگي) بنا به اظهار وي، عيوب مشتركه وخاصه مي بايست دائم و پيوسته باشد و مربوط به برهه اي از زمان نباشد و پس از آن بهبودي حاصل نشده باشد.
وي با اشاره به ماده۱۱۲۱ نيز مي افزايد: جنون هر يك از زوجين به شرط استقرار اعم از اينكه مستمر باشد يا ادواري، براي طرف مقابل موجب حق فسخ است. بنا به اظهار اسلامي، ماده۱۱۲۱ مي افزايد: اگر جنون مربوط به زن بوده و پس از نكاح حادث شود يعني در هنگام جاري شدن صيغه عقد نكاح زن فاقد اين عيب باشد امكان فسخ براي مرد وجود ندارد در صورتي كه اگر اين مورد در ارتباط با مردچه قبل از نكاح و چه بعد از آن ديده شود حق فسخ همچنان براي زن البته به شرط استقرار باقي خواهد ماند.
وي همچنين با اشاره به ماده ۱۱۲۲ قانون مدني مي گويد: عيوب عنن (عدم توانايي مرد در تمايلات جنسي) ونداشت آلت تناسلي موجب حق فسخ به نفع زن خواهد شد. وي مي افزايد: ماده۱۱۲۳ در ارتباط با بيماريهاي جذام و برص (بيماريهاي پوستي)، زمين گيري و نابينايي از دوچشم موجب حق فسخ به نفع مرد خواهد شد. وي اضافه مي كند: حق فسخ در صورتي براي هر يك از زوجين تعلق مي گيرد كه در هنگام خواندن صيغه عقد نكاح زوج يا زوجه يكي از عيوب مذكور را داشته باشد و تنها مورد استثناء در اين رابطه موارد جنون و عنن در مرد است كه حتي اگر پس از عقد هم به وجود آمده وحادث شوند حق فسخ نكاح همچنان براي زن باقي خواهد ماند.
اين قاضي تأكيد مي كند: براساس ماده،۱۱۲۴ جنون زن در صورتي موجب حق فسخ براي مرد است كه عيوب مزبور در حال عقد وجود داشته باشد و ماده۱۱۲۵ نيز مي گويد، جنون وعنن در مرد هرگاه بعد از عقد هم حادث شود موجب حق فسخ براي زن خواهد بود. وي در ادامه مي گويد: اگر هر يك از زوجين قبل از عقد و يادر هنگام عقد ازوجود يكي از امراض ذكر شده در طرف مقابل آگاهي داشته باشد و با علم به اين موضوع به نكاح رضايت داده است، پس از عقد براي وي حق فسخ وجود نخواهد داشت.
او ديگر موجبات فسخ نكاح را تدليس خوانده و مي افزايد: واژه تدليس از ماده دلس به معناي ظلمت و تاريكي است. يعني پوشاندن امري و به صورت واقع جلوه دادن چيزي كه واقع نيست و آن را از اين جهت تدليس گويند كه تدليس كننده حقيقت و واقع را در تاريكي فرو برده و آن را از نظرها بپوشاند.توضيح اينكه طبق قانون مجازات اسلامي چنانچه در يكي از طرفين ضعف خاصي شرط شده باشد، در صورت اثبات، حق فسخ براي طرف مقابل بوده و فرد تدليس كننده مجازات خواهد شد. گفتني است در قانون و شرع مقدس اسلام نيز از تدليس به عنوان عملياتي كه موجب فريب طرف معامله شود، تعريف شده است. قانون نيز در ماده شماره ۶۴۷ مي افزايد: چنانچه هر يك از زوجين قبل از عقد ازدواج طرف خود را به امور واهي از قبيل تمكن مالي، داشتن تحصيلات عاليه، موقعيت اجتماعي، شغل و سمت خاص مجرد و امثال آن فريب دهد عقد بر مبناي هر يك از آنها واقع شود، مرتكب به حبس تعزيري از شش ماه تا دوسال محكوم مي گردد.مهريه نيز در فسخ نكاح اينگونه است كه اگر فسخ در زمان عقد و قبل از زناشويي صورت گيرد، مهرالمسمي (آنچه كه در زمان عقد تعيين شده) به زن تعلق مي گيرد. بنا به استناد قانون، در رابطه با بحث مهريه يك استثناء وجود دارد كه اگر زن نكاح را به علت عنن مرد (از عيوب فسخ نكاح است) فسخ كند در اين صورت در زمان عقد و پس از آن نصف مهريه به زن تعلق مي گيرد.
گزارش : مريم چراغپورـ اهواز

بازخواني يك پرونده جنايي
ردپا...
059616.jpg
اتومبيل مارپيچ جاده را طي مي كند. روستا در فاصله اي نه چندان دور با درختهاي نارون افرا به چشم مي نشيند، صداي موتور كشاورزي كه به گوش مي رسد آرامش روستا را در هم مي ريزد. روستا اصولاً همين است تا به تنش وارد نشوي شايد تصورش مشكل باشد كه در روستا نيز جمعيتي است و هياهو و ارزش هايي كه از شهر به آنجا منتقل شده است. باينوج روستاي خفته بر كنار جاده است. در آن سوي روستا، بالاي كوههاي مشرف به اين روستا كه به كوههاي چشمه فرخي معروف است به دور از تمامي جنجال وهياهوهاي شهرنشيني و زندگي ماشيني، سياه چادري برافراشته شده كه ساكنين آن سيب گل و تيمورند، آن دو، با گله (بزغاله ها) خود در سكوت كوهستان روزگار مي گذرانند ـ سكوتي كه فقط با صداي بزغاله هاوني تيمور كه براي دامهايش مي نواخت شكسته مي شد. سيب گل وتيمور كه خود عشاير و اهل دشت و كوه بودند، مدتها است كه اين منطقه را براي زندگي برگزيدند تا باقيمانده عمر خود را آسوده بگذرانند، آنها شب با ستارگان صحبت دارند. شايد به ياد دوران جواني، راه شيري را در آسمان صاف كوهستان دنبال مي كنند، حالا كم كم برف پيري بر سر، روي، موي و ابروي زن و شوهر خودنمايي مي كند آنها زندگي آرامي دارند و هيچ گاه از روزگار گله اي نكرده اند... صبح ها سپيده دم، سيب گل وتيمور ديده بر كوهستان مي گشايند وتيمور از چشمه اي كه فاصله چنداني تا چادر آنها ندارد آبي مي آورد و وضويي مي سازند و نماز مي گزارند، آنگاه مرد مقداري نان وپنير برمي گيرد و در دستمال خويش مي پيچد و ني لبك خود را مي نوازد و به همراه بزغاله ها به كوه مي زند و زن در چادر به انتظار شوي خود، با دستهاي خسته و لرزان و چشم هاي بي رمقش دوك مي ريسدو مختصر غذايي براي شام فراهم مي كند و روي تابه نان تيري را تدارك مي بيند، تا صداي ني لبك و پاي گله و زنگوله هايي كه به گردن آنان آويزان است خبربازگشت تيمور را به وي بدهند. خورشيد كه در دورترين نقطه كوه كم كم از ديده ها محو مي شود، مرد از راه مي رسد و پس از جاي دادن گوسفندان در آغل دست و رو مي شويد و با خوردن يك استكان چاي كه سيب گل براي او مي ريزد خستگي را از تنش دور مي كند و در حالي كه روي به سيب گل دارد مي گويد: براستي مي داني كه حالا ۷۲بهار بر من و ۵۵بهار بر تو گذشته است و زن گفت: بر تو شايد ولي بر من نه! پيرمرد! و با هم مي زنند زير خنده، سپس مرد با قيافه اي جدي ادامه داد ولي خدا را شكر كه بچه ها را به سرانجامي رسانديم و دخترها را با آبرومندي به خانه بخت فرستاديم حالا ديگه فاطمه، مريم و صغرا براي خودشان مادر شدن.
بعد با كمي مكث رو به زن: راستي چرا آنها سري به ما نمي زنند؟
سيب گل كلامش را قطع مي كند.
آمدن به اين منطقه كار هر كسي نيست. در ثاني آنهاگرفتار زندگيشان هستند يادت باشه مرد كه ما خود اينجا را براي زندگي انتخاب كرديم خب مي تونستيم بريم چهار گنبد يا چاه رضارحمت پيش آنان زندگي كنيم، حالا كه اينجا براي ما بهتر است، اگر مايل هستي سري به آنها بزنيم.
تيمور حرفش را قطع كرد
ـ زن، احشام را به كه بسپاريم.
059613.jpg
قاضي رسيدگي به پرونده هاي قتل عمد دادگستري بندرعباس
بعد مثل اينكه از گفته اش پشيمون شده گفت: خب ببينم چه مي شه كرد.
تيمور في الواقع مرد عشاير بودوكوهستان با اينكه عمري بر او گذشته بود، اما جوهره كار داشت مي توانست همپاي يك جوان از كوه بالا و پايين برود. هر وقت كه زياد دلگير مي شد، غروب مي رفت بالاي تخته سنگي كنار سياه چادر، مي نشست و درني لبك خود غمگنانه مي دميد. انگار تموم فريادهايش را از طريق صداي ني لبك به دل كوهستان مي سپرد وخودش را رها مي كرد. گاهي غمگنانه پيش خودش نجوا مي كرد: «چشمم سپيد گشت و آن مهربانم نيامد»
سيب گل، به او غر مي زد: چه مي گي مرد باكي هستي، چه كسي نيامد!؟ خب اگر منظورت دخترها هستن كه هر وقت فرصت كنن حتماً سري بهت مي زنن...
زندگي براي آن دودردل كوهستان به دور ازتمام درگيريهاي روزمره شهر و شهرنشيني و زندگي ماشيني آرام مي گذشت. هر چند وقت يكبار تيمور چوبدستي را مي گرفت و كيسه اي بر كولش و از كوه مي زد پايين براي خريد مايحتاجي كه لازم داشتند ( از قبيل قند و چاي و...) و همان روز پس از خريد برمي گشت به كوه، تا سيب گل را زياد تنهانگذاشته باشد او پس از فروش پشم و محصولات دام هايش چيزي را كه براي احشام خود لازم داشت نيز از روستا تدارك مي ديد و تهيه اين مايحتاج وي را به روستاي مذكور مرتبط كرده بود و اهالي روستا مي دانستند كه آنها بر بالاي كوهستان در منطقه معروف به كوههاي چشمه فرخي در سياه چادري تنها روزگار مي گذرانند و كاري به خير و شر كسي ندارند.
در يكي از غروبها كه تيمور به همراه گله بازمي گشت و در ني لبكش مي نواخت تاخبر بازگشتش را به سيب گل بدهد از دور متوجه شعله آتشي و جنب و جوشي شد، انگار كه، آن روز با روزهاي ديگر فرق داشت يك حس شيرين به وي دست داده بود، بر سرعت گامهايش افزود، گله را، هي كرد ـ نزديك كه شد، دختران و دامادهايش را منتظر ديد و سيب گل با تبسمي كه بر لب داشت ودر انتظار او بود مي شد در نگاهش خواند كه به تيمور مي گويد، ديدي فراموشت نكرده اند!؟
تيمور، سر و روي فرزندان و دامادها را غرق بوسه كرد و به آنها خوش آمد گفت و آنان را در اطراف خود نشاند. آن شب، تا پاسي از شب با صرف چاي به صحبت گذشت و گله كه چرا دير به دير به ما سر مي زنيد؟! و حرفهاي دامادش علي كه ديگر بهتر است، چادر و كوهستان را رها كنيد، بياييد نزد ما، اگر از شهر خوشتان نيامد برين نزد داماد و دخترت فاطمه، اينجا اگر خداي نكرده نيمه شبي براي شما اتفاقي بيفتد چه كسي به كمك شما مي آيد!؟ اگر حيواني، گرگي به گله زد...
نوشته: هوشنگ آبروشن
قسمت پاياني در شماره بعدي «ايران جمعه»



|   شناسنامه   |   آرشيو   |